پرش به محتوا

عصمت حضرت یونس: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: واگردانی دستی
خط ۵۹: خط ۵۹:


=== غضبناک شدن حضرت یونس ===
=== غضبناک شدن حضرت یونس ===
بر اساس [[شان نزول]] این [[آیه]] باید دید که [[حضرت یونس]] بر چه کسی [[خشمگین]] شده است. چند احتمال در این خصوص مطرح است. نخست اینکه وی بر [[خدای متعال]] [[خشمگین]] شده است. چنانچه [[فخر رازی]] این احتمال را به اکثر [[مفسران]] نسبت می‌‌دهد و آن را [[نقد]] می‌‌کند و می‌‌گوید: در این [[آیه]] نشانه یا دلیلی بر اینکه [[غضب]] [[حضرت]] بر چه کسی بوده وجود ندارد. هر چند ما جزم داریم به اینکه [[فرستاده خدا]] هرگز بر [[خدا]] [[غضب]] نمی‌کند بلکه این [[کار]] [[جاهلانه]] ای است و هیچ مؤمنی آن را مرتکب نمی‌شود تا چه رسد به [[پیامبری]] که از سوی [[خدا]] برای [[هدایت]] مردک فرستاده شده است. <ref>رازی فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج13، جزء22، ص215</ref>.
بر اساس [[شان نزول]] این [[آیه]] باید دید که [[حضرت یونس]] بر چه کسی [[خشمگین]] شده است. چند احتمال در این خصوص مطرح است. نخست اینکه وی بر [[خدای متعال]] [[خشمگین]] شده است. چنانچه [[فخر رازی]] این احتمال را به اکثر [[مفسران]] نسبت می‌‌دهد و آن را نقد می‌‌کند و می‌‌گوید: در این [[آیه]] نشانه یا دلیلی بر اینکه [[غضب]] حضرت بر چه کسی بوده وجود ندارد. هر چند ما جزم داریم به اینکه [[فرستاده خدا]] هرگز بر [[خدا]] [[غضب]] نمی‌کند بلکه این [[کار]] [[جاهلانه]] ای است و هیچ مؤمنی آن را مرتکب نمی‌شود تا چه رسد به [[پیامبری]] که از سوی [[خدا]] برای [[هدایت]] مردک فرستاده شده است<ref>رازی فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج13، جزء22، ص215</ref>.


'''پاسخ نخست: ترک [[مردم]]، با [[یأس]] از [[هدایت]] آنان در حد [[ترک اولی]]''': از پاره‌ای [[روایات]] می‌توان استفاده کرد که در پی پافشاری مردم بر [[کفر]]، [[نور]] [[امید]] در [[دل]] [[حضرت یونس]] {{ع}} خاموش شد و [[خشم]] بر وجودش چیره گشت و [[عزم]] خود را بر جدا شدن از آنان جزم کرد<ref>ر.ک: محمد بن حسن طوسی، التبیان، تحقیق احمد حبیب قصیر العاملی، ج۷، ص۲۷۳؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۴، ص۳۸۵؛ ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۱۳، ص۴۸۵.</ref>؛ در حالی که بهتر بود تا آخرین دم از هدایت و [[ارشاد]] [[قوم]] خود دست برنمی‌داشت و بیش از پیش [[صبر]] پیشه می‌کرد؛ ولی این کار را نکرد و از این رو به این [[گرفتاری]] [[مبتلا]] شد.
'''پاسخ نخست: ترک [[مردم]]، با [[یأس]] از [[هدایت]] آنان در حد [[ترک اولی]]''': از پاره‌ای [[روایات]] می‌توان استفاده کرد که در پی پافشاری مردم بر [[کفر]]، [[نور]] [[امید]] در [[دل]] [[حضرت یونس]] {{ع}} خاموش شد و [[خشم]] بر وجودش چیره گشت و [[عزم]] خود را بر جدا شدن از آنان جزم کرد<ref>ر.ک: محمد بن حسن طوسی، التبیان، تحقیق احمد حبیب قصیر العاملی، ج۷، ص۲۷۳؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۴، ص۳۸۵؛ ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۱۳، ص۴۸۵.</ref>؛ در حالی که بهتر بود تا آخرین دم از هدایت و [[ارشاد]] [[قوم]] خود دست برنمی‌داشت و بیش از پیش [[صبر]] پیشه می‌کرد؛ ولی این کار را نکرد و از این رو به این گرفتاری [[مبتلا]] شد. این پاسخ، رساترین پاسخ است.
این پاسخ، رساترین پاسخ است.
 
'''پاسخ دوم: پیدایش این [[لغزش]] به دلیل واگذاری حضرت به خود'''<ref>ر.ک: عبدالکریم سروش، حکمت و معیشت، ج۱، ص۴۰۳.</ref>: در روایتی چنین نقل شده است: {{متن حدیث|حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَيَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}}: وَكَلَ اللَّهُ يُونُسَ بْنَ مَتَّى إِلَى نَفْسِهِ طَرْفَةَ عَيْنٍ فَكَانَ مِنْهُ مَا كَانَ‌}}<ref>علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، تصحیح طیب الموسوی الجزائری، ج۲، ص۷۵.</ref>؛ «[[خداوند]] لحظه‌ای حضرت یونس {{ع}} را به خود واگذاشت؛ در نتیجه او به این لغزش مبتلا گشت». این [[روایت]] از دو جهت درخور ایراد و نقد است:


'''پاسخ دوم: پیدایش این [[لغزش]] به دلیل واگذاری [[حضرت]] به خود'''<ref>ر.ک: عبدالکریم سروش، حکمت و معیشت، ج۱، ص۴۰۳.</ref>: در روایتی چنین نقل شده است: {{متن حدیث|حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَيَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}}: وَكَلَ اللَّهُ يُونُسَ بْنَ مَتَّى إِلَى نَفْسِهِ طَرْفَةَ عَيْنٍ فَكَانَ مِنْهُ مَا كَانَ‌}}<ref>علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، تصحیح طیب الموسوی الجزائری، ج۲، ص۷۵.</ref>؛ «[[خداوند]] لحظه‌ای حضرت یونس {{ع}} را به خود واگذاشت؛ در نتیجه او به این لغزش مبتلا گشت».
این [[روایت]] از دو جهت درخور ایراد و [[نقد]] است:
اول. از جهت سند: در این مجال توجه به چند نکته ضروری می‌نماید:
اول. از جهت سند: در این مجال توجه به چند نکته ضروری می‌نماید:


الف) [[رجال]] سند تا عبدالله بن سیار، حتی [[ابراهیم بن هاشم]]<ref>ر.ک: ابو القاسم خوئی، معجم رجال الحدیث، ج۱، ص۳۱۷.</ref> از افراد ثقه‌اند، ولی عبدالله بن سیار در کتاب‌های رجال‌شناسی توثیقی ندارد<ref>ر.ک: ابو القاسم خوئی، معجم رجال الحدیث، ج۱۰، ص۲۱۴.</ref>. [[توثیق]] او تنها از دو راه امکان‌پذیر است که هر دو راه، خود جای بحث و [[پژوهش]] دارد:
الف) رجال سند تا عبدالله بن سیار، حتی [[ابراهیم بن هاشم]]<ref>ر.ک: ابو القاسم خوئی، معجم رجال الحدیث، ج۱، ص۳۱۷.</ref> از افراد ثقه‌اند، ولی عبدالله بن سیار در کتاب‌های رجال‌شناسی توثیقی ندارد<ref>ر.ک: ابو القاسم خوئی، معجم رجال الحدیث، ج۱۰، ص۲۱۴.</ref>. توثیق او تنها از دو راه امکان‌پذیر است که هر دو راه، خود جای بحث و پژوهش دارد:
# [[علی بن ابراهیم]] خود به [[وثاقت]] تمام [[راویان]] این [[تفسیر]] [[شهادت]] داده است. اگر این شهادت که تنها شهادت یک نفر است، در توثیق افراد پذیرفته باشد، وثاقت [[عبدالله بن سیار]] نیز [[اثبات]] می‌شود (مرحوم [[آیت‌الله خوئی]] تمام [[رجال]] این تفسیر را [[موثق]] شمرده است)<ref>{{عربی|و لكنه من رجال تفسير علي بن ابراهيم القمي و ذكرنا في محله ان رجاله كلهم ثقات}}؛ (ابو القاسم خوئی، مستند العروة الوثقی، ج۲، کتاب الحج، ص۲۰۹)؛ {{عربی|و قد بنينا اخيرا على وثاقة اسانيد هذا التفسير...}} (ابوالقاسم خوئی، کتاب الصوم، ج۱، ص۱۸۵)</ref>. افزون بر این، با توجه به تردید در انتساب کتاب به مؤلف که در بند ب توضیح آن خواهد آمد، این توثیق نیز [[سست]] می‌شود<ref>ر.ک: جعفر سبحانی، کلیات فی علم الرجال، ص۳۲۰.</ref>؛
# [[علی بن ابراهیم]] خود به وثاقت تمام راویان این [[تفسیر]] [[شهادت]] داده است. اگر این شهادت که تنها شهادت یک نفر است، در توثیق افراد پذیرفته باشد، وثاقت عبدالله بن سیار نیز [[اثبات]] می‌شود (مرحوم [[آیت‌الله خوئی]] تمام رجال این تفسیر را موثق شمرده است)<ref>{{عربی|و لكنه من رجال تفسير علي بن ابراهيم القمي و ذكرنا في محله ان رجاله كلهم ثقات}}؛ (ابو القاسم خوئی، مستند العروة الوثقی، ج۲، کتاب الحج، ص۲۰۹)؛ {{عربی|و قد بنينا اخيرا على وثاقة اسانيد هذا التفسير...}} (ابوالقاسم خوئی، کتاب الصوم، ج۱، ص۱۸۵)</ref>. افزون بر این، با توجه به تردید در انتساب کتاب به مؤلف که در بند ب توضیح آن خواهد آمد، این توثیق نیز [[سست]] می‌شود<ref>ر.ک: جعفر سبحانی، کلیات فی علم الرجال، ص۳۲۰.</ref>؛
# بر این مبنا که [[ابن ابی عمیر]] از کسانی بود که جز از افراد [[ثقه]] روایتی نقل نمی‌کرد؛ این مبنا با یافت شدن موارد نقض بر آن، اعتبار خود را از دست خواهد داد<ref>ر.ک: جعفر سبحانی، کلیات فی علم الرجال، ص۲۳۳.</ref>. البته در [[بحار الانوار]] به جای عبدالله بن سیار، [[عبدالله بن سنان]]<ref>ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۴، ص۳۸۴.</ref> ثبت شده که از رجال موثق است، ولی سند اصلی ([[تفسیر قمی]]) باید ملاک قرار گیرد.
# بر این مبنا که [[ابن ابی عمیر]] از کسانی بود که جز از افراد ثقه روایتی نقل نمی‌کرد؛ این مبنا با یافت شدن موارد نقض بر آن، اعتبار خود را از دست خواهد داد<ref>ر.ک: جعفر سبحانی، کلیات فی علم الرجال، ص۲۳۳.</ref>. البته در [[بحار الانوار]] به جای عبدالله بن سیار، عبدالله بن سنان<ref>ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۴، ص۳۸۴.</ref> ثبت شده که از رجال موثق است، ولی سند اصلی ([[تفسیر قمی]]) باید ملاک قرار گیرد.
 
ب) اعتبار تفسیر قمی، خود، موضوع بحث محققان رجالی قرار دارد. عده‌ای از ایشان بر این باورند که راوی این تفسیر که آن را از گفتار علی بن ابراهیم گزارش کرده (عباس بن محمد) شخص ناشناخته‌ای است و هیچ‌گونه توثیقی در مورد او در کتاب‌های رجالی به چشم نمی‌خورد. گذشته از آن، این تفسیر، تنها از آن علی بن ابراهیم نبوده است، بلکه بخشی از آن، روایاتی است که عباس بن محمد از قول [[ابی الجارود]] به رشته تحریر درآورده است. مرحوم [[آقابزرگ تهرانی]] درباره این [[تفسیر]] می‌نویسد: ابوالفضل عباس بن محمد، بیشتر از [[علی بن ابراهیم]] بهره برده، از این رو کتاب را به نام وی نام‌گذاری کرده است؛ ولی خود در آن تصرفاتی کرده که این تصرفات، از [[آیات]] آغازین [[سوره آل عمران]] تا پایان [[قرآن]] ادامه داشته است<ref>ر.ک: محمدحسن آقا بزرگ تهرانی، الذریعه، ج۴، ص۳۰۲.</ref>.
 
مرحوم [[کلینی]] از شیخ خود، علی بن ابراهیم، روایاتی نقل کرده است، ولی از این تفسیر بهره نگرفته و هیچ یک از بزرگان نیز بر این تفسیر اعتماد نداشته‌اند و چیزی از آن نقل نکرده‌اند<ref>ر.ک: محمدهادی معرفت، التفسیر و المفسرون، ج۲، ص۲۴۷.</ref>. با وجود این چالش‌ها، اعتماد بر آن بس دشوار است. کوتاه سخن اینکه سند ما به این تفسیر، در اصطلاح علم رجال، مقطوع ([[بریده]]) یا مجهول است و چنین تألیفی نزد ارباب [[حدیث]]، از درجه اعتبار ساقط است<ref>ر.ک: محمدهادی معرفت، مصونیت قرآن از تحریف، ترجمه محمد شهرابی، ص۱۹۷.</ref>.
 
گرچه از مجموع شواهد و قراین نتوانیم اعتبار این تفسیر را به [[اثبات]] برسانیم، این سخن که هیچ یک از بزرگان نیز بر این تفسیر اعتماد نداشته و از آن نقل نکرده‌اند، با واقعیت ناسازگار است؛ زیرا مرحوم [[طبرسی]] در تفسیر [[آیه ۱۲۴ سوره بقره]] می‌نویسد: «این [[روایت]] را علی بن ابراهیم در تفسیرش آورده است»<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۱/۲، ص۳۷۷؛ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج۱، ص۵۹.</ref>. همچنین مرحوم [[شیخ انصاری]] در صفحات آغازین بحث خیارات مکاسب، به نقل روایتی از این تفسیر<ref>{{عربی|الثاني ما كانت عامرة بالاصالة... لموثقة ابان بن عثمان عن اسحق بن عمار المحكية عن تفسير علي بن ابراهيم (ج۵، ص۸)؛ كما فسر به في صحيحة ابن سنان المروية في تفسير علي بن ابراهيم (ج ۶، ص۸)}} (مرتضی انصاری، المکاسب المحرمه، ج۲، ص۲۱۲).</ref> پرداخته است. [[امام خمینی]] نیز در کتاب البیع، روایت نقل شده از این [[تفسیر]] را صحیح دانسته است<ref>ر.ک: روح الله موسوی خمینی، کتاب البیع، ج۴، ص۱۲؛ ر.ک: علی اکبر بابایی، مکاتب تفسیری، ج۳، ص۲۱.</ref>؛


ب) اعتبار تفسیر قمی، خود، موضوع بحث محققان رجالی قرار دارد. عده‌ای از ایشان بر این باورند که [[راوی]] این تفسیر که آن را از گفتار علی بن ابراهیم گزارش کرده ([[عباس بن محمد]]) شخص ناشناخته‌ای است و هیچ‌گونه توثیقی در مورد او در کتاب‌های رجالی به چشم نمی‌خورد. گذشته از آن، این تفسیر، تنها از آن علی بن ابراهیم نبوده است، بلکه بخشی از آن، روایاتی است که [[عباس بن محمد]] از قول [[ابی الجارود]] به رشته تحریر درآورده است. مرحوم [[آقابزرگ تهرانی]] درباره این [[تفسیر]] می‌نویسد: [[ابوالفضل عباس بن محمد]]، بیشتر از [[علی بن ابراهیم]] بهره برده، از این رو کتاب را به نام وی نام‌گذاری کرده است؛ ولی خود در آن تصرفاتی کرده که این تصرفات، از [[آیات]] آغازین [[سوره آل عمران]] تا پایان [[قرآن]] ادامه داشته است<ref>ر.ک: محمدحسن آقا بزرگ تهرانی، الذریعه، ج۴، ص۳۰۲.</ref>.
ج) این [[روایت]] در هیچ یک از کتاب‌های معروف و معتبر مانند [[کتب اربعه]] و مصادر [[بحارالانوار]] نقل نشده است و تنها [[تفسیر قمی]] و قصص القرآن جزایری آن را نقل کرده‌اند.
مرحوم [[کلینی]] از شیخ خود، علی بن ابراهیم، روایاتی نقل کرده است، ولی از این تفسیر بهره نگرفته و هیچ یک از بزرگان نیز بر این تفسیر [[اعتماد]] نداشته‌اند و چیزی از آن نقل نکرده‌اند<ref>ر.ک: محمدهادی معرفت، التفسیر و المفسرون، ج۲، ص۲۴۷.</ref>. با وجود این چالش‌ها، اعتماد بر آن بس دشوار است. کوتاه سخن اینکه سند ما به این تفسیر، در اصطلاح [[علم رجال]]، مقطوع ([[بریده]]) یا مجهول است و چنین تألیفی نزد ارباب [[حدیث]]، از درجه اعتبار ساقط است<ref>ر.ک: محمدهادی معرفت، مصونیت قرآن از تحریف، ترجمه محمد شهرابی، ص۱۹۷.</ref>.
گرچه از مجموع شواهد و قراین نتوانیم اعتبار این تفسیر را به [[اثبات]] برسانیم، این سخن که هیچ یک از بزرگان نیز بر این تفسیر اعتماد نداشته و از آن نقل نکرده‌اند، با [[واقعیت]] ناسازگار است؛ زیرا مرحوم [[طبرسی]] در تفسیر [[آیه ۱۲۴ سوره بقره]] می‌نویسد: «این [[روایت]] را علی بن ابراهیم در تفسیرش آورده است»<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۱/۲، ص۳۷۷؛ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج۱، ص۵۹.</ref>. همچنین مرحوم [[شیخ انصاری]] در صفحات آغازین بحث خیارات [[مکاسب]]، به نقل روایتی از این تفسیر<ref>{{عربی|الثاني ما كانت عامرة بالاصالة... لموثقة ابان بن عثمان عن اسحق بن عمار المحكية عن تفسير علي بن ابراهيم (ج۵، ص۸)؛ كما فسر به في صحيحة ابن سنان المروية في تفسير علي بن ابراهيم (ج ۶، ص۸)}} (مرتضی انصاری، المکاسب المحرمه، ج۲، ص۲۱۲).</ref> پرداخته است. [[امام خمینی]] نیز در [[کتاب البیع]]، روایت نقل شده از این [[تفسیر]] را صحیح دانسته است<ref>ر.ک: روح الله موسوی خمینی، کتاب البیع، ج۴، ص۱۲؛ ر.ک: علی اکبر بابایی، مکاتب تفسیری، ج۳، ص۲۱.</ref>؛


ج) این [[روایت]] در هیچ یک از کتاب‌های معروف و معتبر مانند [[کتب اربعه]] و مصادر [[بحارالانوار]] نقل نشده است و تنها [[تفسیر قمی]] و [[قصص]] القرآن جزایری آن را نقل کرده‌اند.
دوم. از جهت دلالت: در این روایت جای این [[پرسش]] مطرح است که به کدامین دلیل، [[خداوند]] آن حضرت را به خود واگذار فرموده است تا این گونه در دام [[بلا]] گرفتار آید؟ آیا می‌توان گفت این واگذاری، بی‌جهت و بدون [[حکمت]] بوده است؟ این پذیرفتنی نیست.
دوم. از جهت دلالت: در این روایت جای این [[پرسش]] مطرح است که به کدامین دلیل، [[خداوند]] آن [[حضرت]] را به خود واگذار فرموده است تا این گونه در دام [[بلا]] گرفتار آید؟ آیا می‌توان گفت این واگذاری، بی‌جهت و بدون [[حکمت]] بوده است؟ این پذیرفتنی نیست.
 
'''پاسخ سوم: [[تمثیل]] بودن جریان''': جمله {{متن قرآن|إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا}}<ref>«و یونس را (یاد کن) هنگامی که خشمناک راه خویش در پیش گرفت و گمان برد که هیچ‌گاه او را در تنگنا نمی‌نهیم پس در آن تاریکی‌ها بانگ برداشت که هیچ خدایی جز تو نیست، پاکا که تویی، بی‌گمان من از ستمکاران بوده‌ام» سوره انبیاء، آیه ۸۷.</ref> به صورت مثال است؛ یعنی جدا شدن [[حضرت یونس]] {{ع}} و ترک [[قوم]]، بسان جدا شدن کسی است که بر مولای خود خشمناک شده و چنین می‌پندارد که مولایش بر او خرده نخواهد گرفت؛ چراکه وقتی از مولا دور شد، مولا دیگر توان دستگیری او را از دست خواهد داد. از آن رو که [[پیامبران]] هرگز دچار چنین لغزشی نمی‌شوند که بر خداوند خشمناک گردند، این جمله به صورت تمثیل تفسیر می‌شود<ref>ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۳۱۵.</ref>.


'''پاسخ سوم: [[تمثیل]] بودن جریان''': جمله {{متن قرآن|إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا}}<ref>«و یونس را (یاد کن) هنگامی که خشمناک راه خویش در پیش گرفت و گمان برد که هیچ‌گاه او را در تنگنا نمی‌نهیم پس در آن تاریکی‌ها بانگ برداشت که هیچ خدایی جز تو نیست، پاکا که تویی، بی‌گمان من از ستمکاران بوده‌ام» سوره انبیاء، آیه ۸۷.</ref> به صورت مثال است؛ یعنی جدا شدن [[حضرت یونس]] {{ع}} و ترک [[قوم]]، بسان جدا شدن کسی است که بر مولای خود خشمناک شده و چنین می‌پندارد که مولایش بر او خرده نخواهد گرفت؛ چراکه وقتی از مولا دور شد، مولا دیگر توان [[دستگیری]] او را از دست خواهد داد. از آن رو که [[پیامبران]] هرگز دچار چنین لغزشی نمی‌شوند که بر خداوند خشمناک گردند، این جمله به صورت تمثیل تفسیر می‌شود<ref>ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۳۱۵.</ref>.
این توجیه در صورتی پذیرفته است که مورد و متعلق [[خشم]] حضرت یونس {{ع}} خداوند باشد، ولی با وجود این احتمال که خشم آن حضرت در مورد قوم خود بوده است، دیگر این توجیه، موجه نخواهد بود.
این توجیه در صورتی پذیرفته است که مورد و متعلق [[خشم]] حضرت یونس {{ع}} خداوند باشد، ولی با وجود این احتمال که خشم آن حضرت در مورد قوم خود بوده است، دیگر این توجیه، موجه نخواهد بود.


'''پاسخ چهارم: خروج حضرت به گونه فرار [[بنده]] از مولا''': این پرسش در تفسیر [[سوره صافات]]، به گونه‌ای دیگر پاسخ داده شده است؛ به این بیان که در اینجا هیچ‌گونه منعی در مورد خروج او وجود نداشته است، بلکه چون خروج او در چهره فرار [[بنده]] از مولای خود جلوه‌گر شده بود، دچار این [[کیفر]] شد<ref>ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۷، ص۱۶۳.</ref>.
'''پاسخ چهارم: خروج حضرت به گونه فرار [[بنده]] از مولا''': این پرسش در تفسیر [[سوره صافات]]، به گونه‌ای دیگر پاسخ داده شده است؛ به این بیان که در اینجا هیچ‌گونه منعی در مورد خروج او وجود نداشته است، بلکه چون خروج او در چهره فرار [[بنده]] از مولای خود جلوه‌گر شده بود، دچار این [[کیفر]] شد<ref>ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۷، ص۱۶۳.</ref>.
این پاسخ چنین [[نقد]] می‌شود که به چه دلیل خروج [[حضرت یونس]] {{ع}} در چهره خروج بنده از مولای خود جلوه کرده بود؛ بلکه می‌توان گفت [[پیامبری]] بر [[قوم]] خود خشمناک شده و آنان را ترک گفته است.


'''پاسخ پنجم: [[گمان]] [[حضرت]] بر لازم نبودن [[اذن الهی]] در خروج''': [[یونس]] {{ع}} پس از آنکه [[نزول عذاب]] را حتمی دید، از میان قوم خود خارج شد و این خروج بر پایه [[سنت الهی]] بود که می‌فرماید: {{متن قرآن|وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ...}}<ref>«و خداوند بر آن نیست تا تو در میان آنان هستی آنان را عذاب کند و تا آمرزش می‌خواهند خداوند بر آن نیست که عذاب کننده آنها باشد» سوره انفال، آیه ۳۳.</ref>. از این رو حضرت گمان نمی‌برد که کار ناشایستی انجام داده باشد، ولی متوجه شد که برای خارج شدن از میان قوم خود، باید [[اجازه]] [[الهی]] را داشته باشد<ref>ر.ک: محمدهادی معرفت، تنزیه انبیا، تهیه کننده خسرو تقدسی نیا، ص۳۴۰.</ref>.
این پاسخ چنین نقد می‌شود که به چه دلیل خروج [[حضرت یونس]] {{ع}} در چهره خروج بنده از مولای خود جلوه کرده بود؛ بلکه می‌توان گفت [[پیامبری]] بر [[قوم]] خود خشمناک شده و آنان را ترک گفته است.
 
'''پاسخ پنجم: [[گمان]] حضرت بر لازم نبودن [[اذن الهی]] در خروج''': [[یونس]] {{ع}} پس از آنکه نزول عذاب را حتمی دید، از میان قوم خود خارج شد و این خروج بر پایه [[سنت الهی]] بود که می‌فرماید: {{متن قرآن|وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ...}}<ref>«و خداوند بر آن نیست تا تو در میان آنان هستی آنان را عذاب کند و تا آمرزش می‌خواهند خداوند بر آن نیست که عذاب کننده آنها باشد» سوره انفال، آیه ۳۳.</ref>. از این رو حضرت گمان نمی‌برد که کار ناشایستی انجام داده باشد، ولی متوجه شد که برای خارج شدن از میان قوم خود، باید [[اجازه]] [[الهی]] را داشته باشد<ref>ر.ک: محمدهادی معرفت، تنزیه انبیا، تهیه کننده خسرو تقدسی نیا، ص۳۴۰.</ref>.


این پاسخ چنین نقد می‌شود که مخاطب در [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَمَا كَانَ اللَّهُ...}} شخص [[پیامبر اسلام]] {{صل}} است، نه حضرت یونس {{ع}}. چگونه ممکن بود با حضور [[پیامبر اکرم]] {{صل}} که در جایگاه [[رحمة]] للعالمین برانگیخته شده بود، [[عذاب]] نازل شود؟<ref>ر.ک: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۸۲۹.</ref> در مورد دیگر [[پیامبران]] این [[سنت]] رواج نداشته است که با وجود آنان عذابی فرود نیاید، شاهدش [[نزول]] عذاب‌های [[استیصال]] است که [[قرآن]] از وقوع آنها خبر می‌دهد. آنچه در قرآن و [[روایات]] آمده، این است که پیامبران به [[عنایت الهی]] از عذاب دور می‌ماندند و اگر این خروج حضرت یونس {{ع}} در راستای انجام سنت الهی بود، دیگر نیازی به اجازه نبود و [[ترک اولی]] هم قلمداد نمی‌شد.
این پاسخ چنین نقد می‌شود که مخاطب در [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَمَا كَانَ اللَّهُ...}} شخص [[پیامبر اسلام]] {{صل}} است، نه حضرت یونس {{ع}}. چگونه ممکن بود با حضور [[پیامبر اکرم]] {{صل}} که در جایگاه [[رحمة]] للعالمین برانگیخته شده بود، [[عذاب]] نازل شود؟<ref>ر.ک: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۸۲۹.</ref> در مورد دیگر [[پیامبران]] این [[سنت]] رواج نداشته است که با وجود آنان عذابی فرود نیاید، شاهدش نزول عذاب‌های استیصال است که [[قرآن]] از وقوع آنها خبر می‌دهد. آنچه در قرآن و [[روایات]] آمده، این است که پیامبران به عنایت الهی از عذاب دور می‌ماندند و اگر این خروج حضرت یونس {{ع}} در راستای انجام سنت الهی بود، دیگر نیازی به اجازه نبود و [[ترک اولی]] هم قلمداد نمی‌شد.


'''پاسخ ششم: نرسیدن عذاب، و [[ترس حضرت]] از [[اتهام]] [[کذب]]''': یونس {{ع}} به قومش [[وعده]] [[عذاب]] داده بود، اما عذاب در موقع مقرر خود فرا نرسید. او از [[ترس]] اینکه قومش وی را [[دروغ‌گو]] بپندارند و [[عزم]] خود را بر [[قتل]] وی جزم کنند، آنها را ترک گفت و بر [[خداوند]] [[غضبناک]] شد<ref>ر.ک: محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له خلیل محیی الدین المیس، ج۱۳، جزء ۲۲، ص۲۱۴.</ref>.
'''پاسخ ششم: نرسیدن عذاب، و [[ترس حضرت]] از [[اتهام]] [[کذب]]''': یونس {{ع}} به قومش [[وعده]] [[عذاب]] داده بود، اما عذاب در موقع مقرر خود فرا نرسید. او از [[ترس]] اینکه قومش وی را [[دروغ‌گو]] بپندارند و [[عزم]] خود را بر [[قتل]] وی جزم کنند، آنها را ترک گفت و بر [[خداوند]] [[غضبناک]] شد<ref>ر.ک: محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له خلیل محیی الدین المیس، ج۱۳، جزء ۲۲، ص۲۱۴.</ref>.
بی‌اساس بودن این سخن امری روشن است؛ چراکه نه تنها [[پیامبران الهی]] که از سوی خداوند به عنوان [[بندگان]] برگزیده [[مبعوث]] شده‌اند، بلکه هر کسی که پرتوی از [[نور]] [[معرفت الهی]] بر دلش تابیده باشد، هرگز این [[اندیشه]] را به ذهنش راه نخواهد داد<ref>ر.ک: محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له خلیل محیی الدین المیس، ج۱۳، جزء ۲۲، ص۲۱۵؛ ملافتح الله کاشانی، منهج الصادقین، تصحیح ابوالحسن مرتضوی و علی اکبر غفاری، ج۶، ص۹۹؛ سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۳۱۵؛ جعفر سبحانی، عصمة الانبیاء، ص۱۹۹.</ref>.
بی‌اساس بودن این سخن امری روشن است؛ چراکه نه تنها [[پیامبران الهی]] که از سوی خداوند به عنوان [[بندگان]] برگزیده [[مبعوث]] شده‌اند، بلکه هر کسی که پرتوی از [[نور]] [[معرفت الهی]] بر دلش تابیده باشد، هرگز این [[اندیشه]] را به ذهنش راه نخواهد داد<ref>ر.ک: محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له خلیل محیی الدین المیس، ج۱۳، جزء ۲۲، ص۲۱۵؛ ملافتح الله کاشانی، منهج الصادقین، تصحیح ابوالحسن مرتضوی و علی اکبر غفاری، ج۶، ص۹۹؛ سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۳۱۵؛ جعفر سبحانی، عصمة الانبیاء، ص۱۹۹.</ref>.


[[فخر رازی]] [[پرسش]] و پاسخی را به این صورت بیان می‌دارد: بر فرض که این [[غضب]] بر خداوند نبوده، بلکه قومش چنین مورد [[خشم]] او قرار گرفتند، اما از ظاهر [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَلَا تَكُنْ كَصَاحِبِ الْحُوتِ}}<ref>«پس برای (رسیدن) فرمان پروردگارت شکیبایی پیشه کن و چون «همراه ماهی» (یونس) مباش آنگاه که بانگ برداشت در حالی که اندوهگین بود» سوره قلم، آیه ۴۸.</ref> چنین برداشت می‌شود که [[رفتار]] [[حضرت یونس]] {{ع}} غیرمجاز بوده است. او سپس پاسخ می‌دهد که گرچه خداوند او را به [[تبلیغ]] [[مأمور]] فرموده بود، این بدان معنا نیست که حضورش در میان آنان برای همیشه امری بایسته بوده است؛ زیرا صیغه امر مقتضی تکرار نیست؛ و اما [[نهی]] کردن [[پیامبر]] اکرم‌{{صل}} از همانندی با صاحب [[حوت]]، بدان جهت بوده که خداوند می‌خواست [[حضرت]] در بالاترین مرتبه و [[منزلت]] قرار گیرد. حضرت یونس {{ع}} چون [[تصور]] می‌کرد خداوند بر او سخت نخواهد گرفت، به این نتیجه رسید که در رفتن [[آزاد]] است؛ اما در واقع [[صلاح]] در آن بود که درنگ بیش‌تری می‌کرد<ref>ر.ک: محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له خلیل محیی الدین المیس، ج۱۳، جزء ۲۲، ص۲۱۶.</ref>»<ref>[[جعفر انواری|انواری، جعفر]]، [[نور عصمت بر سیمای نبوت (کتاب)|نور عصمت بر سیمای نبوت]] ص ۳۶۲-۳۶۹.</ref>.
[[فخر رازی]] [[پرسش]] و پاسخی را به این صورت بیان می‌دارد: بر فرض که این [[غضب]] بر خداوند نبوده، بلکه قومش چنین مورد [[خشم]] او قرار گرفتند، اما از ظاهر [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَلَا تَكُنْ كَصَاحِبِ الْحُوتِ}}<ref>«پس برای (رسیدن) فرمان پروردگارت شکیبایی پیشه کن و چون «همراه ماهی» (یونس) مباش آنگاه که بانگ برداشت در حالی که اندوهگین بود» سوره قلم، آیه ۴۸.</ref> چنین برداشت می‌شود که [[رفتار]] [[حضرت یونس]] {{ع}} غیرمجاز بوده است. او سپس پاسخ می‌دهد که گرچه خداوند او را به [[تبلیغ]] [[مأمور]] فرموده بود، این بدان معنا نیست که حضورش در میان آنان برای همیشه امری بایسته بوده است؛ زیرا صیغه امر مقتضی تکرار نیست؛ و اما [[نهی]] کردن [[پیامبر]] اکرم‌{{صل}} از همانندی با صاحب حوت، بدان جهت بوده که خداوند می‌خواست [[حضرت]] در بالاترین مرتبه و [[منزلت]] قرار گیرد. حضرت یونس {{ع}} چون تصور می‌کرد خداوند بر او سخت نخواهد گرفت، به این نتیجه رسید که در رفتن [[آزاد]] است؛ اما در واقع [[صلاح]] در آن بود که درنگ بیش‌تری می‌کرد<ref>ر.ک: محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له خلیل محیی الدین المیس، ج۱۳، جزء ۲۲، ص۲۱۶.</ref>»<ref>[[جعفر انواری|انواری، جعفر]]، [[نور عصمت بر سیمای نبوت (کتاب)|نور عصمت بر سیمای نبوت]] ص ۳۶۲-۳۶۹.</ref>.


=== گمان نادرست به خدا ===
=== گمان نادرست به خدا ===
برخی معتقدند ظاهر این آیه از گمان نابجا داشتن آن حضرت نسبت به خدا حکایت می کند و روشن است که چنین گمانی منافی با عصمت است.
برخی معتقدند ظاهر این آیه از گمان نابجا داشتن آن حضرت نسبت به خدا حکایت می کند و روشن است که چنین گمانی منافی با عصمت است.


'''پاسخ اول: [[گمان]] به تنگ نگرفتن از سوی [[خداوند]]''': [[حضرت یونس]] {{ع}} خشمناک بر قومش از میان آنان خارج شد و تصورش این بود که این خروج مشکلی برایش به وجود نخواهد آورد؛ یعنی مورد بازخواست خداوند قرار نمی‌گیرد<ref>ر.ک: سید مرتضی علم الهدی، تنزیه الانبیاء، ص۱۴۲؛ محمد بن عمر فخر رازی، عصمة الانبیاء، ص۶۱؛ سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۳۱۴؛ جعفر سبحانی، عصمة الانبیاء، ص۲۰۰.</ref>. این [[تصور]]، چیزی نبود که با [[مقام نبوت]] ناسازگار باشد. ترک گفتن قومی که [[دعوت]] او را نپذیرفتند، کار خلافی شمرده نمی‌شود؛ اما از آنجا که بهتر بود بیشتر در میان قومش درنگ می‌کرد و با [[اذن الهی]] خارج می‌شد، این چنین گرفتار [[تنبیه]] [[الهی]] شد.
'''پاسخ اول: [[گمان]] به تنگ نگرفتن از سوی [[خداوند]]''': [[حضرت یونس]] {{ع}} خشمناک بر قومش از میان آنان خارج شد و تصورش این بود که این خروج مشکلی برایش به وجود نخواهد آورد؛ یعنی مورد بازخواست خداوند قرار نمی‌گیرد<ref>ر.ک: سید مرتضی علم الهدی، تنزیه الانبیاء، ص۱۴۲؛ محمد بن عمر فخر رازی، عصمة الانبیاء، ص۶۱؛ سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۳۱۴؛ جعفر سبحانی، عصمة الانبیاء، ص۲۰۰.</ref>. این تصور، چیزی نبود که با [[مقام نبوت]] ناسازگار باشد. ترک گفتن قومی که [[دعوت]] او را نپذیرفتند، کار خلافی شمرده نمی‌شود؛ اما از آنجا که بهتر بود بیشتر در میان قومش درنگ می‌کرد و با [[اذن الهی]] خارج می‌شد، این چنین گرفتار [[تنبیه]] [[الهی]] شد. این پاسخ، رساترین پاسخ است.
این پاسخ، رساترین پاسخ است.
 
'''پاسخ دوم: گمان به عدم اعمال قدرت از سوی خداوند''': {{متن قرآن|لَنْ نَقْدِرَ}} به معنای [[قدرت]] است و [[آیه]] این چنین [[تفسیر]] می‌شود: «او گمان داشت ما قدرت خود را در مورد او به کار نخواهیم گرفت» (البته این یکی از احتمالات در [[تفسیر آیه]] است)<ref>ر.ک: محمود بن عمر زمخشری، الکشاف، ج۳، ص۱۳۲.</ref>؛ یعنی او چنین خیال می‌کرد که ما از قدرت خود استفاده نمی‌کنیم و او را در مورد این کارش بازخواست نخواهیم کرد.
 
در نقد این تفسیر می‌توان گفت ظاهر عبارت {{متن قرآن|لَنْ نَقْدِرَ}} با این احتمال سازگار نیست؛ زیرا {{متن قرآن|لَنْ نَقْدِرَ}} ظهور در این دارد که ما قدرت انجام دادن این کار را نداریم؛ همانند {{متن قرآن|لَنْ يَقْدِرَ}} در آیه ۵ [[سوره بلد]] که به همین معنا تفسیر شده است: {{متن قرآن|أَيَحْسَبُ أَنْ لَنْ يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ}}<ref>«آیا گمان دارد که هرگز کسی بر او چیرگی نمی‌تواند داشت؟» سوره بلد، آیه ۵.</ref>.
 
'''پاسخ سوم: وقوع این گمان پیش از بعثت''': این ماجرا پیش از بعثت آن حضرت رخ داده است (البته این یکی از احتمالات در تفسیر آیه است)<ref>ر.ک: نظام الدین حسن بن محمد قمی نیشابوری، غرائب القرآن، ج۵، ص۴۷.</ref>.


'''پاسخ دوم: گمان به عدم [[اعمال قدرت]] از سوی خداوند''': {{متن قرآن|لَنْ نَقْدِرَ}} به معنای [[قدرت]] است و [[آیه]] این چنین [[تفسیر]] می‌شود: «او گمان داشت ما قدرت خود را در مورد او به کار نخواهیم گرفت» (البته این یکی از احتمالات در [[تفسیر آیه]] است)<ref>ر.ک: محمود بن عمر زمخشری، الکشاف، ج۳، ص۱۳۲.</ref>؛ یعنی او چنین [[خیال]] می‌کرد که ما از قدرت خود استفاده نمی‌کنیم و او را در مورد این کارش بازخواست نخواهیم کرد.
ایراد این تفسیر در این است که این احتمال اولاً با ظاهر [[آیات]] و گفتار [[مفسران]] و تاریخ نگاران همخوانی ندارد؛ چراکه وی پس از نامید شدن از هدایت‌یابی [[قوم]] خود، این چنین قومش را ترک گفت؛ ثانیاً با رویکرد [[شیعی]] که [[قلمرو عصمت]] را تمام دوران زندگی پیامبران می‌داند، ناسازگار است.
در [[نقد]] این تفسیر می‌توان گفت ظاهر عبارت {{متن قرآن|لَنْ نَقْدِرَ}} با این احتمال سازگار نیست؛ زیرا {{متن قرآن|لَنْ نَقْدِرَ}} ظهور در این دارد که ما قدرت انجام دادن این کار را نداریم؛ همانند {{متن قرآن|لَنْ يَقْدِرَ}} در آیه ۵ [[سوره بلد]] که به همین معنا تفسیر شده است: {{متن قرآن|أَيَحْسَبُ أَنْ لَنْ يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ}}<ref>«آیا گمان دارد که هرگز کسی بر او چیرگی نمی‌تواند داشت؟» سوره بلد، آیه ۵.</ref>.


'''پاسخ سوم: وقوع این گمان [[پیش از بعثت]]''': این ماجرا پیش از بعثت آن [[حضرت]] رخ داده است (البته این یکی از احتمالات در تفسیر آیه است)<ref>ر.ک: نظام الدین حسن بن محمد قمی نیشابوری، غرائب القرآن، ج۵، ص۴۷.</ref>.
حال با توجه به این [[تفسیر]] که {{متن قرآن|لَنْ نَقْدِرَ}} به معنای تنگ گرفتن باشد، باید گفت خود همین تصور که [[خداوند]] بر او تنگ نخواهد گرفت، [[ترک اولی]] بود؛ زیرا [[اولیای الهی]] که در مرتبه بالایی از [[ایمان]] قرار دارند، باید همواره میان حالت [[ترس]] و [[امید]] باشند، نه اینکه خود را ایمن از [[مجازات]] [[الهی]] بدانند<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیام قرآن، ج۷، ص۱۴۵.</ref>.<ref>[[جعفر انواری|انواری، جعفر]]، [[نور عصمت بر سیمای نبوت (کتاب)|نور عصمت بر سیمای نبوت]] ص ۳۷۰.</ref>
ایراد این تفسیر در این است که این احتمال اولاً با ظاهر [[آیات]] و گفتار [[مفسران]] و [[تاریخ نگاران]] همخوانی ندارد؛ چراکه وی پس از نامید شدن از هدایت‌یابی [[قوم]] خود، این چنین قومش را ترک گفت؛ ثانیاً با رویکرد [[شیعی]] که [[قلمرو عصمت]] را تمام دوران [[زندگی پیامبران]] می‌داند، ناسازگار است.
حال با توجه به این [[تفسیر]] که {{متن قرآن|لَنْ نَقْدِرَ}} به معنای تنگ گرفتن باشد، باید گفت خود همین [[تصور]] که [[خداوند]] بر او تنگ نخواهد گرفت، [[ترک اولی]] بود؛ زیرا [[اولیای الهی]] که در مرتبه بالایی از [[ایمان]] قرار دارند، باید همواره میان حالت [[ترس]] و [[امید]] باشند، نه اینکه خود را ایمن از [[مجازات]] [[الهی]] بدانند<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیام قرآن، ج۷، ص۱۴۵.</ref>»<ref>[[جعفر انواری|انواری، جعفر]]، [[نور عصمت بر سیمای نبوت (کتاب)|نور عصمت بر سیمای نبوت]] ص ۳۷۰.</ref>.


=== اعتراف به ستم بر خویش ===
=== اعتراف به ستم بر خویش ===
برخی دیگر معتقدند که حضرت یونس در این آیه به ستم کردن بر خویش اعتراف کرده و روشن است که چنین اعترافی منافی عصمت است.
برخی دیگر معتقدند که حضرت یونس در این آیه به ستم کردن بر خویش اعتراف کرده و روشن است که چنین اعترافی منافی عصمت است.


'''پاسخ اول: [[ستم]] در حد [[ترک اولی]]:''' از مجموع آیه‌های [[قرآن]] در داستان [[حضرت یونس]] {{ع}}<ref>ر.ک: {{متن قرآن|وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ * فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ}} «و یونس را (یاد کن) هنگامی که خشمناک راه خویش در پیش گرفت و گمان برد که هیچ‌گاه او را در تنگنا نمی‌نهیم پس در آن تاریکی‌ها بانگ برداشت که هیچ خدایی جز تو نیست، پاکا که تویی، بی‌گمان من از ستمکاران بوده‌ام * آنگاه او را پاسخ گفتیم و او را از اندوه رهاندیم و بدین‌گونه مؤمنان را می‌رهانیم» سوره انبیاء، آیه ۸۷-۸۸؛ {{متن قرآن|وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ * إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ * أُولَئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ * فَوَاكِهُ وَهُمْ مُكْرَمُونَ * فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ * عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِينَ}} «و جز (برای) آنچه کرده‌اید کیفر نمی‌بینید * مگر بندگان ناب خداوند * که آنان را روزی شناخته‌ای است * میوه‌ها (ی بسیار)؛ و آنان را گرامی داشته‌اند * در بوستان‌های پرنعمت * بر اورنگ‌هایی روبه‌رو می‌نشینند» سوره صافات، آیه ۳۹-۴۴؛ {{متن قرآن|فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُنْ كَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَكْظُومٌ * لَوْلَا أَنْ تَدَارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ مَذْمُومٌ * فَاجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِينَ}} «پس برای (رسیدن) فرمان پروردگارت شکیبایی پیشه کن و چون «همراه ماهی» (یونس) مباش آنگاه که بانگ برداشت در حالی که اندوهگین بود * اگر نعمتی از پروردگارش او را درنمی‌یافت نکوهیده به کرانه افکنده شده بود * اما پروردگارش او را برگزید و او را از شایستگان کرد» سوره قلم، آیه ۴۸.</ref> چنین برداشت می‌شود که [[حضرت]]، کاری انجام داده که از [[مقام]] و [[شأن]] ایشان به دور بوده است. او شتاب‌زده [[قوم]] خود را ترک کرد<ref>ر.ک: نصرت بیگم امین، مخزن العرفان، ج۱۱، ص۱۲۱.</ref>، در حالی که بهتر بود در [[نفرین]] بر [[قوم]] خود و خارج شدن از [[شهر]]، [[بردباری]] بیشتری از خود نشان می‌داد. آری، او [[پیامبری]] مرسل (با استفاده از [[آیه]] ۱۳۹ [[سوره صافات]]) و همچنین از [[پیامبران]] بزرگی بود که [[خداوند]] او را بر جهانیان [[برتری]] بخشیده<ref>ر.ک: {{متن قرآن|وَإِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَيُونُسَ وَلُوطًا وَكُلًّا فَضَّلْنَا عَلَى الْعَالَمِينَ}} «و اسماعیل و الیسع و یونس و لوط را (نیز راهنمایی کردیم) و همه را بر جهانیان برتری دادیم» سوره انعام، آیه ۸۶.</ref>، در ردیف پیامبران والامقامی همچون [[ابراهیم]] {{ع}}، نوح {{ع}}، اسماعیل {{ع}} و [[عیسی]] {{ع}} قرار داده بود<ref>ر.ک: {{متن قرآن|إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا}} «ما به تو همان‌گونه وحی فرستادیم که به نوح و پیامبران پس از وی، و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی فرستادیم و به داوود زبور دادیم» سوره نساء، آیه ۱۶۳.</ref>. با توجه به این موقعیت، سزاوار بود بیش از این [[بردبار]] باشد. از این رو خداوند به [[پیامبر اسلام]] {{صل}} سفارش می‌فرماید [[صبر]] پیشه کند و مانند [[حضرت یونس]] {{ع}} نباشد: {{متن قرآن|فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُنْ كَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَكْظُومٌ}}<ref>«پس برای (رسیدن) فرمان پروردگارت شکیبایی پیشه کن و چون «همراه ماهی» (یونس) مباش آنگاه که بانگ برداشت در حالی که اندوهگین بود» سوره قلم، آیه ۴۸.</ref>. او نیز این [[شتاب]] را ستمی در [[حق]] خود دید و از [[درگاه الهی]] [[بخشایش]] آن را خواست<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیام قرآن، ج۷، ص۱۴۴؛ جعفر سبحانی، عصمة الانبیاء، ص۲۰۱.</ref>. حال اگر بر ظاهر لفظ «[[ظلم]]» [[جمود]] داشته باشیم، باید این [[پیامبر الهی]] را سزاوار [[لعن]] بدانیم {{متن قرآن|لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ}}<ref>«لعنت خداوند بر ستمکاران!» سوره اعراف، آیه ۴۴.</ref> که این امر در [[باور]] هیچ [[مسلمانی]] نمی‌گنجد. پس باید گفت این [[گرفتاری]] برای [[یونس]] {{ع}} به عنوان [[عقوبت]] و [[کیفر]] نبوده است، بلکه آن [[حضرت]] در بوته [[آزمایش]] قرار گرفت و اگر [[نکوهش]] و ملامتی هم بوده، به دلیل ترک [[افضل]] بوده است<ref> ر.ک: محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له خلیل محبی الدین المیس، ج۱۳، جزء ۲۲، ص۱۸۱.</ref>.
'''پاسخ اول: [[ستم]] در حد [[ترک اولی]]:''' از مجموع آیه‌های [[قرآن]] در داستان [[حضرت یونس]] {{ع}}<ref>ر.ک: {{متن قرآن|وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ * فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ}} «و یونس را (یاد کن) هنگامی که خشمناک راه خویش در پیش گرفت و گمان برد که هیچ‌گاه او را در تنگنا نمی‌نهیم پس در آن تاریکی‌ها بانگ برداشت که هیچ خدایی جز تو نیست، پاکا که تویی، بی‌گمان من از ستمکاران بوده‌ام * آنگاه او را پاسخ گفتیم و او را از اندوه رهاندیم و بدین‌گونه مؤمنان را می‌رهانیم» سوره انبیاء، آیه ۸۷-۸۸؛ {{متن قرآن|وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ * إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ * أُولَئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ * فَوَاكِهُ وَهُمْ مُكْرَمُونَ * فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ * عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِينَ}} «و جز (برای) آنچه کرده‌اید کیفر نمی‌بینید * مگر بندگان ناب خداوند * که آنان را روزی شناخته‌ای است * میوه‌ها (ی بسیار)؛ و آنان را گرامی داشته‌اند * در بوستان‌های پرنعمت * بر اورنگ‌هایی روبه‌رو می‌نشینند» سوره صافات، آیه ۳۹-۴۴؛ {{متن قرآن|فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُنْ كَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَكْظُومٌ * لَوْلَا أَنْ تَدَارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ مَذْمُومٌ * فَاجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِينَ}} «پس برای (رسیدن) فرمان پروردگارت شکیبایی پیشه کن و چون «همراه ماهی» (یونس) مباش آنگاه که بانگ برداشت در حالی که اندوهگین بود * اگر نعمتی از پروردگارش او را درنمی‌یافت نکوهیده به کرانه افکنده شده بود * اما پروردگارش او را برگزید و او را از شایستگان کرد» سوره قلم، آیه ۴۸.</ref> چنین برداشت می‌شود که حضرت، کاری انجام داده که از مقام و [[شأن]] ایشان به دور بوده است. او شتاب‌زده [[قوم]] خود را ترک کرد<ref>ر.ک: نصرت بیگم امین، مخزن العرفان، ج۱۱، ص۱۲۱.</ref>، در حالی که بهتر بود در [[نفرین]] بر [[قوم]] خود و خارج شدن از [[شهر]]، [[بردباری]] بیشتری از خود نشان می‌داد. آری، او [[پیامبری]] مرسل (با استفاده از [[آیه]] ۱۳۹ [[سوره صافات]]) و همچنین از [[پیامبران]] بزرگی بود که [[خداوند]] او را بر جهانیان [[برتری]] بخشیده<ref>ر.ک: {{متن قرآن|وَإِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَيُونُسَ وَلُوطًا وَكُلًّا فَضَّلْنَا عَلَى الْعَالَمِينَ}} «و اسماعیل و الیسع و یونس و لوط را (نیز راهنمایی کردیم) و همه را بر جهانیان برتری دادیم» سوره انعام، آیه ۸۶.</ref>، در ردیف پیامبران والامقامی همچون [[ابراهیم]] {{ع}}، نوح {{ع}}، اسماعیل {{ع}} و [[عیسی]] {{ع}} قرار داده بود<ref>ر.ک: {{متن قرآن|إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا}} «ما به تو همان‌گونه وحی فرستادیم که به نوح و پیامبران پس از وی، و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی فرستادیم و به داوود زبور دادیم» سوره نساء، آیه ۱۶۳.</ref>. با توجه به این موقعیت، سزاوار بود بیش از این [[بردبار]] باشد. از این رو خداوند به [[پیامبر اسلام]] {{صل}} سفارش می‌فرماید [[صبر]] پیشه کند و مانند [[حضرت یونس]] {{ع}} نباشد: {{متن قرآن|فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُنْ كَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَكْظُومٌ}}<ref>«پس برای (رسیدن) فرمان پروردگارت شکیبایی پیشه کن و چون «همراه ماهی» (یونس) مباش آنگاه که بانگ برداشت در حالی که اندوهگین بود» سوره قلم، آیه ۴۸.</ref>. او نیز این [[شتاب]] را ستمی در [[حق]] خود دید و از درگاه الهی [[بخشایش]] آن را خواست<ref>ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیام قرآن، ج۷، ص۱۴۴؛ جعفر سبحانی، عصمة الانبیاء، ص۲۰۱.</ref>. حال اگر بر ظاهر لفظ «[[ظلم]]» [[جمود]] داشته باشیم، باید این [[پیامبر الهی]] را سزاوار [[لعن]] بدانیم {{متن قرآن|لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ}}<ref>«لعنت خداوند بر ستمکاران!» سوره اعراف، آیه ۴۴.</ref> که این امر در [[باور]] هیچ [[مسلمانی]] نمی‌گنجد. پس باید گفت این گرفتاری برای [[یونس]] {{ع}} به عنوان [[عقوبت]] و [[کیفر]] نبوده است، بلکه آن حضرت در بوته [[آزمایش]] قرار گرفت و اگر نکوهش و ملامتی هم بوده، به دلیل ترک [[افضل]] بوده است<ref>ر.ک: محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له خلیل محبی الدین المیس، ج۱۳، جزء ۲۲، ص۱۸۱.</ref>. این [[تفسیر]]، خالی از ایراد و عاری از اشکال است.
این [[تفسیر]]، خالی از ایراد و عاری از اشکال است.
 
'''پاسخ دوم: کاری [[ستم]] نما با واکنش تطهیر الهی''': [[حضرت یونس]] {{ع}} دست به کاری زد که ظاهرش گویای ستم بود، اما در واقع هیچ‌گونه ستمی در آن نبود و او همچنین قصدی نداشت. [[خداوند]] نیز از باب ادب‌آموزی با او این سان [[رفتار]] کرد تا او [[پاک]] از کار ستم‌نمای خود، شایسته گام نهادن در عرصه [[قرب الهی]] شود<ref>ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۳۱۵.</ref>.


'''پاسخ دوم: کاری [[ستم]] نما با واکنش [[تطهیر الهی]]''': [[حضرت یونس]] {{ع}} دست به کاری زد که ظاهرش گویای ستم بود، اما در واقع هیچ‌گونه ستمی در آن نبود و او همچنین قصدی نداشت. [[خداوند]] نیز از باب ادب‌آموزی با او این سان [[رفتار]] کرد تا او [[پاک]] از کار ستم‌نمای خود، [[شایسته]] گام نهادن در عرصه [[قرب الهی]] شود<ref>ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۳۱۵.</ref>.
لازمه این پاسخ، دست برداشتن از معنای [[عرفی]] و عقلایی [[آیه شریفه]] است. از آیه‌ای که [[پیامبر اکرم]] {{صل}} را از اقدامی شبیه [[اقدام]] حضرت یونس {{ع}} [[نهی]] می‌کند {{متن قرآن|وَلَا تَكُنْ كَصَاحِبِ الْحُوتِ}} استفاده می‌شود که نوعی [[ترک اولی]] در آن کار بوده است<ref>مصطفی کریمی، ناظر محترم کتاب.</ref>. افزون بر آن، حضرت یونس {{ع}} هنگامی که در شکم ماهی [[زندانی]] می‌شود، خداوند را [[تسبیح]] می‌گوید و به [[ستمگر]] بودن خود [[اقرار]] می‌کند و این خود [[شاهد]] آن است که در این ماجرا این ستم رخ داده است.
لازمه این پاسخ، دست برداشتن از معنای [[عرفی]] و عقلایی [[آیه شریفه]] است. از آیه‌ای که [[پیامبر اکرم]] {{صل}} را از اقدامی شبیه [[اقدام]] حضرت یونس {{ع}} [[نهی]] می‌کند {{متن قرآن|وَلَا تَكُنْ كَصَاحِبِ الْحُوتِ}} استفاده می‌شود که نوعی [[ترک اولی]] در آن کار بوده است<ref>مصطفی کریمی، ناظر محترم کتاب.</ref>. افزون بر آن، حضرت یونس {{ع}} هنگامی که در شکم ماهی [[زندانی]] می‌شود، خداوند را [[تسبیح]] می‌گوید و به [[ستمگر]] بودن خود [[اقرار]] می‌کند و این خود [[شاهد]] آن است که در این ماجرا این ستم رخ داده است.


'''پاسخ سوم: اعتراف به ستم؛ [[کرنش]] در [[درگاه الهی]]''': اعتراف به ستم، از آن روست که حضرت یونس {{ع}} خود را از جنس [[بشر]] می‌دانست و بشر موجودی است که دست خود را به ستم می‌آید. پس آن حضرت به درگاه خداوند لب به اعتراف گشود و این امر، از [[خضوع]] و کرنش او در برابر خداوند حکایت دارد<ref>ر.ک: سید مرتضی علم الهدی، تنزیه الانبیاء، ص۱۴۱.</ref>.
'''پاسخ سوم: اعتراف به ستم؛ کرنش در درگاه الهی''': اعتراف به ستم، از آن روست که حضرت یونس {{ع}} خود را از جنس [[بشر]] می‌دانست و بشر موجودی است که دست خود را به ستم می‌آید. پس آن حضرت به درگاه خداوند لب به اعتراف گشود و این امر، از [[خضوع]] و کرنش او در برابر خداوند حکایت دارد<ref>ر.ک: سید مرتضی علم الهدی، تنزیه الانبیاء، ص۱۴۱.</ref>.
این پاسخ به صورت کلی و به عنوان یک اصل، جایی برای [[نقد]] ندارد، اما تطبیق آن بر این مورد درخور نقد است؛ چراکه حضرت یونس {{ع}} پس از آنکه به کیفر زندانی شدن در شکم ماهی گرفتار می‌شود، به [[منزه]] و [[پاک]] بودن [[خداوند]] و [[ستمگری]] خویش زبان اعتراف می‌گشاید که خود [[شاهد]] بر این است که این [[ستم]] در همین ماجرا رخ داده است»<ref>[[جعفر انواری|انواری، جعفر]]، [[نور عصمت بر سیمای نبوت (کتاب)|نور عصمت بر سیمای نبوت]] ص ۳۷۲.</ref>.
 
این پاسخ به صورت کلی و به عنوان یک اصل، جایی برای نقد ندارد، اما تطبیق آن بر این مورد درخور نقد است؛ چراکه حضرت یونس {{ع}} پس از آنکه به کیفر زندانی شدن در شکم ماهی گرفتار می‌شود، به [[منزه]] و [[پاک]] بودن [[خداوند]] و [[ستمگری]] خویش زبان اعتراف می‌گشاید که خود [[شاهد]] بر این است که این [[ستم]] در همین ماجرا رخ داده است»<ref>[[جعفر انواری|انواری، جعفر]]، [[نور عصمت بر سیمای نبوت (کتاب)|نور عصمت بر سیمای نبوت]] ص ۳۷۲.</ref>.


==پانویس==
==پانویس==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
۱۲۹٬۸۰۱

ویرایش