کسب و کار: تفاوت میان نسخه‌ها

۱ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۴ ژوئن ۲۰۲۳
جز
جایگزینی متن - 'احمدبن' به 'احمد بن'
بدون خلاصۀ ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'احمدبن' به 'احمد بن')
خط ۳۰: خط ۳۰:
در [[حدیث]] دیگری [[نقل]] شده است که پس از [[نزول آیات]] دوم و سوم سوره [[طلاق]] که [[خداوند]] در آن روزی [[بندگان]] باتقوا را ضمانت کرده است، عده‌ای از [[اصحاب رسول خدا]] {{صل}} درهای خانه‌های خود را بستند و برای [[عبادت]] به سوی [[مسجد]] روانه شدند. وقتی خبر به [[رسول خدا]] {{صل}} رسید، آنان را احضار کرد و [[علت]] را از آنان پرسید؛ گفتند: "[[خداوند]] خود روزی ما را بر عهده گرفته است و ما نیز به همین [[دلیل]]، کسب و کار را رها کرده، به [[عبادت]] رو آورده‌ایم"؛ ‌ آن [[حضرت]] فرمود: "بدانید که اگر چنین کنید، هرگز دعایتان [[مستجاب]] نخواهد شد و روزی به شما نخواهد رسید؛ مگر آنکه خودتان در طلب برآیید و بکوشید"<ref>الکافی، ج۵، ص۸۴؛ من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۹۳ و شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۳۲۳.</ref><ref>[[معصومه اخلاقی|اخلاقی، معصومه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۰.</ref>.
در [[حدیث]] دیگری [[نقل]] شده است که پس از [[نزول آیات]] دوم و سوم سوره [[طلاق]] که [[خداوند]] در آن روزی [[بندگان]] باتقوا را ضمانت کرده است، عده‌ای از [[اصحاب رسول خدا]] {{صل}} درهای خانه‌های خود را بستند و برای [[عبادت]] به سوی [[مسجد]] روانه شدند. وقتی خبر به [[رسول خدا]] {{صل}} رسید، آنان را احضار کرد و [[علت]] را از آنان پرسید؛ گفتند: "[[خداوند]] خود روزی ما را بر عهده گرفته است و ما نیز به همین [[دلیل]]، کسب و کار را رها کرده، به [[عبادت]] رو آورده‌ایم"؛ ‌ آن [[حضرت]] فرمود: "بدانید که اگر چنین کنید، هرگز دعایتان [[مستجاب]] نخواهد شد و روزی به شما نخواهد رسید؛ مگر آنکه خودتان در طلب برآیید و بکوشید"<ref>الکافی، ج۵، ص۸۴؛ من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۹۳ و شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۳۲۳.</ref><ref>[[معصومه اخلاقی|اخلاقی، معصومه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۰.</ref>.


[[رسول خدا]] {{صل}} برای بازداشتن [[مسلمانان]] از دراز کردن دست [[نیاز]] به سوی دیگران، سفارش می‌کردند که [[مردمان]] به استقبال [[سختی]] کار و تلاش بروند تا از زبونی سؤال و منت‌پذیری دیگران دور شوند؛ [[پیامبر اسلام]] می‌فرمود: "اگر یکی از شما ریسمانی بردارد و با آن، پشته هیزم بر دوش کشد و آن را بفروشد و با این کار آبروی خود را حفظ کند، این کار برای او از خواهش و اظهار [[نیاز]] بهتر است"<ref>{{متن حدیث|لَوْ أَنَّ أَحَدَكُمْ يَأْخُذُ حَبْلًا فَيَأْتِي بِحُزْمَةِ حَطَبٍ‌ عَلَى‌ ظَهْرِهِ‌ فَيَبِيعُهَا فَيَكُفُ‌ بِهَا وَجْهَهُ‌ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَنْ يَسْأَل‌}}؛ مسند احمدبن حنبل، ج۱، ص۱۶۷؛ محمد بن یزید القزوینی، سنن ابن ماجه، ج۱، ص۵۸۸؛ السنن الکبری، ج ۴، ص ۱۹۵ و صحیح بخاری، ج ۲، ص ۱۲۹.</ref>؛ [[رسول خدا]] {{صل}} می‌کوشید [[بی‌نیازی]] از دیگران را در میان [[اصحاب]] و [[یاران]] خود تقویت کند و در [[نیاز]] و حاجت‌خواهی را با برانگیختن [[مسلمانان]] به کار و کوشش ببندد<ref>[[معصومه اخلاقی|اخلاقی، معصومه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۰.</ref>.
[[رسول خدا]] {{صل}} برای بازداشتن [[مسلمانان]] از دراز کردن دست [[نیاز]] به سوی دیگران، سفارش می‌کردند که [[مردمان]] به استقبال [[سختی]] کار و تلاش بروند تا از زبونی سؤال و منت‌پذیری دیگران دور شوند؛ [[پیامبر اسلام]] می‌فرمود: "اگر یکی از شما ریسمانی بردارد و با آن، پشته هیزم بر دوش کشد و آن را بفروشد و با این کار آبروی خود را حفظ کند، این کار برای او از خواهش و اظهار [[نیاز]] بهتر است"<ref>{{متن حدیث|لَوْ أَنَّ أَحَدَكُمْ يَأْخُذُ حَبْلًا فَيَأْتِي بِحُزْمَةِ حَطَبٍ‌ عَلَى‌ ظَهْرِهِ‌ فَيَبِيعُهَا فَيَكُفُ‌ بِهَا وَجْهَهُ‌ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَنْ يَسْأَل‌}}؛ مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۱۶۷؛ محمد بن یزید القزوینی، سنن ابن ماجه، ج۱، ص۵۸۸؛ السنن الکبری، ج ۴، ص ۱۹۵ و صحیح بخاری، ج ۲، ص ۱۲۹.</ref>؛ [[رسول خدا]] {{صل}} می‌کوشید [[بی‌نیازی]] از دیگران را در میان [[اصحاب]] و [[یاران]] خود تقویت کند و در [[نیاز]] و حاجت‌خواهی را با برانگیختن [[مسلمانان]] به کار و کوشش ببندد<ref>[[معصومه اخلاقی|اخلاقی، معصومه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۰.</ref>.


از [[امام صادق]] {{ع}} [[روایت]] شده است که روزی مردی از [[اصحاب پیامبر]] {{صل}} به [[تنگدستی]] و [[سختی]] دچار شد؛ پس همسرش به او گفت: "کاش [[خدمت]] [[پیامبر خدا]] {{صل}} می‌رسیدی و از او چیزی می‌خواستی؟" آن مرد [[خدمت]] [[پیامبر]] {{صل}} رفت؛ چون آن [[حضرت]] او را دید، فرمود: "هر کس از ما چیزی بخواهد، به او عطا می‌کنیم و هر کس که [[بی‌نیازی]] جوید، [[خداوند]] او را بی‌نیاز می‌کند". ‌ پس، آن مرد با خود گفت: "منظور [[پیامبر]] {{صل}} کسی جز من نیست"؛ و سپس به سوی همسرش بازگشت و او را از این ماجرا [[آگاه]] کرد؟ [[زن]] گفت: "[[رسول خدا]] {{صل}} هم [[بشر]] است [و از حال تو [[آگاه]] نیست] او را از حال خود [[آگاه]] ساز!" آن مرد دوباره نزد [[پیامبر]] {{صل}} رفت و این بار هم وقتی [[رسول اکرم]] {{صل}} او را دید، فرمود: "هر کس از ما خواهش کند، به او عطا می‌کنیم و هرکس [[بی‌نیازی]] جوید، [[خداوند]] او را بی‌نیاز می‌کند". این ماجرا تا سه بار تکرار شد و سرانجام، آن مرد رفت و کلنگی قرض کرد و راهی بیابان (صحرا) شد و قدری هیزم برید و آورد و به نیم چارک آرد فروخت و آن را به خانه برد. فردای آن روز هم همین کار را کرد و هیزم بیشتری آورد و فروخت. او پیوسته کار می‌کرد و می‌اندوخت تا اینکه کلنگی خرید و باز هم [[پول]] خود را [[ذخیره]] کرد تا اینکه دو شتر و یک [[غلام]] خرید و توانگر شد. پس روزی [[خدمت]] [[رسول خدا]] {{صل}} رفت و ماجرا را به ایشان خبر داد؛ آن [[حضرت]] فرمود: "من که گفتم هر کس از ما چیزی بخواهد به او عطا می‌کنیم و هر کس [[بی‌نیازی]] ورزد، [[خداوند]] او را بی‌نیاز می‌کند"<ref>الکافی، ج ۲، ص ۱۳۹ و عدة الداعی، ص ۱۰۰.</ref><ref>[[معصومه اخلاقی|اخلاقی، معصومه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۱.</ref>.
از [[امام صادق]] {{ع}} [[روایت]] شده است که روزی مردی از [[اصحاب پیامبر]] {{صل}} به [[تنگدستی]] و [[سختی]] دچار شد؛ پس همسرش به او گفت: "کاش [[خدمت]] [[پیامبر خدا]] {{صل}} می‌رسیدی و از او چیزی می‌خواستی؟" آن مرد [[خدمت]] [[پیامبر]] {{صل}} رفت؛ چون آن [[حضرت]] او را دید، فرمود: "هر کس از ما چیزی بخواهد، به او عطا می‌کنیم و هر کس که [[بی‌نیازی]] جوید، [[خداوند]] او را بی‌نیاز می‌کند". ‌ پس، آن مرد با خود گفت: "منظور [[پیامبر]] {{صل}} کسی جز من نیست"؛ و سپس به سوی همسرش بازگشت و او را از این ماجرا [[آگاه]] کرد؟ [[زن]] گفت: "[[رسول خدا]] {{صل}} هم [[بشر]] است [و از حال تو [[آگاه]] نیست] او را از حال خود [[آگاه]] ساز!" آن مرد دوباره نزد [[پیامبر]] {{صل}} رفت و این بار هم وقتی [[رسول اکرم]] {{صل}} او را دید، فرمود: "هر کس از ما خواهش کند، به او عطا می‌کنیم و هرکس [[بی‌نیازی]] جوید، [[خداوند]] او را بی‌نیاز می‌کند". این ماجرا تا سه بار تکرار شد و سرانجام، آن مرد رفت و کلنگی قرض کرد و راهی بیابان (صحرا) شد و قدری هیزم برید و آورد و به نیم چارک آرد فروخت و آن را به خانه برد. فردای آن روز هم همین کار را کرد و هیزم بیشتری آورد و فروخت. او پیوسته کار می‌کرد و می‌اندوخت تا اینکه کلنگی خرید و باز هم [[پول]] خود را [[ذخیره]] کرد تا اینکه دو شتر و یک [[غلام]] خرید و توانگر شد. پس روزی [[خدمت]] [[رسول خدا]] {{صل}} رفت و ماجرا را به ایشان خبر داد؛ آن [[حضرت]] فرمود: "من که گفتم هر کس از ما چیزی بخواهد به او عطا می‌کنیم و هر کس [[بی‌نیازی]] ورزد، [[خداوند]] او را بی‌نیاز می‌کند"<ref>الکافی، ج ۲، ص ۱۳۹ و عدة الداعی، ص ۱۰۰.</ref><ref>[[معصومه اخلاقی|اخلاقی، معصومه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۱.</ref>.
۲۲۴٬۸۹۸

ویرایش