بنی یربوع بن حنظله: تفاوت میان نسخهها
←تاریخ جاهلی بنی یربوع
| خط ۱۷: | خط ۱۷: | ||
بنی یربوع عموماً همراه با قبیله [[مادری]] خود [[بنی حنظله]]، در یمامه از بخشهای [[سرزمین]] وسیع [[نجد]]- در [[عربستان]] مرکزی - ساکن بودند.<ref>ابن سعید مغربی، نشوة الطرب فی تاریخ جاهلیة العرب، ج۱، ص۴۴۸.</ref> آنان افرادی [[صحرانشین]] بودند و با [[بادیه نشینی]] و ملزومات آن [[زندگی]] به سر میکردند.<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۷۸۹، ج۲، ص۱۰۴، ص۶۳،، ج۳، ص۸۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۰۴ فؤاد حمزه، قلب جزیرة العرب، ج۱، ص۱۴۰.</ref> از سرزمینهای اختصاصی آنان هم میتوان به [[حزن]]<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۵۴.</ref> و مناطق اطراف آن مانند البردان،<ref>بکری، معجم ما استعجم من اسماءالبلاد و المواضع، ج۱، ص۲۴۰.</ref> همچنین ذو البیض<ref>بکری، معجم ما استعجم من اسماءالبلاد و المواضع، ج۱، ص۲۹۵.</ref> و الرقم،<ref>بکری، معجم ما استعجم من اسماءالبلاد و المواضع، ج۲، ص۳۵۵.</ref> [[الصمد]]،<ref>بکری، معجم ما استعجم من اسماءالبلاد و المواضع، ج۳، ص۸۴۱.</ref> طلح،<ref>بکری، معجم ما استعجم من اسماءالبلاد و المواضع، ج۳، ص۸۹۲.</ref> الغبیط،<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۸۶.</ref> ملیحه،<ref>بکری، معجم ما استعجم من اسماءالبلاد و المواضع، ج۴، ص۱۲۶۰؛ بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱۲، ص۱۶۵.</ref> الإیاد،<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۱۶۱، ۱۶۲ و ۱۶۵. نیز ر. ک. دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۲۹؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۸۷.</ref> أعشاش،<ref>بکری، معجم ما استعجم من اسماءالبلاد و المواضع، ج۱، ص۱۷۱؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۲۱.</ref> حضا – بین أفاق و أفیق از سرزمینهای [[نجد]]- <ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۳۷۴.</ref> و [[الفرد]]<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۲۴۷.</ref>یاد کرد. ضمن این که از آبهای آنان هم میتوان به ثبیت،<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۹۱.</ref> أنصاب،<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۶۵.</ref> جدود<ref>بکری، معجم ما استعجم من اسماءالبلاد و المواضع، ج۳، ص۱۰۴۴.</ref> و به [[نقلی]] الاجفر،<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۸۷.</ref> بقاء، جوفاء و تلعه<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۲.</ref> اشاره داشت. پس از [[فتوحات اسلامی]]، جمعی از آنان در شهرهای تازه تأسیس [[کوفه]] و [[بصره]] ساکن شدند<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ج۱، ص۲۲۶، ۲۶۳؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۶، ص۵۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۳۷؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۷۲، ۲۲۹.</ref> و سپس به تدریج در شهرهای شرقی [[بلاد اسلامی]]، از جمله در [[استخر]] فارس، [[اصفهان]]،<ref>بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱۲، ص۱۶۱. نیز ر. ک. طبری، تاریخ الطبری، ج۲، ص۱۷۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۴۳؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۰۸.</ref> [[خراسان]]<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۲، ص۱۷۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۴۳؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۰۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۲۶ - ۲۲۷.</ref> و نیز [[شام]]<ref>سمعانی، الانساب، ج۱۱، ص۱۴۲.</ref> پراکنده شدند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | بنی یربوع عموماً همراه با قبیله [[مادری]] خود [[بنی حنظله]]، در یمامه از بخشهای [[سرزمین]] وسیع [[نجد]]- در [[عربستان]] مرکزی - ساکن بودند.<ref>ابن سعید مغربی، نشوة الطرب فی تاریخ جاهلیة العرب، ج۱، ص۴۴۸.</ref> آنان افرادی [[صحرانشین]] بودند و با [[بادیه نشینی]] و ملزومات آن [[زندگی]] به سر میکردند.<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۷۸۹، ج۲، ص۱۰۴، ص۶۳،، ج۳، ص۸۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۰۴ فؤاد حمزه، قلب جزیرة العرب، ج۱، ص۱۴۰.</ref> از سرزمینهای اختصاصی آنان هم میتوان به [[حزن]]<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۵۴.</ref> و مناطق اطراف آن مانند البردان،<ref>بکری، معجم ما استعجم من اسماءالبلاد و المواضع، ج۱، ص۲۴۰.</ref> همچنین ذو البیض<ref>بکری، معجم ما استعجم من اسماءالبلاد و المواضع، ج۱، ص۲۹۵.</ref> و الرقم،<ref>بکری، معجم ما استعجم من اسماءالبلاد و المواضع، ج۲، ص۳۵۵.</ref> [[الصمد]]،<ref>بکری، معجم ما استعجم من اسماءالبلاد و المواضع، ج۳، ص۸۴۱.</ref> طلح،<ref>بکری، معجم ما استعجم من اسماءالبلاد و المواضع، ج۳، ص۸۹۲.</ref> الغبیط،<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۸۶.</ref> ملیحه،<ref>بکری، معجم ما استعجم من اسماءالبلاد و المواضع، ج۴، ص۱۲۶۰؛ بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱۲، ص۱۶۵.</ref> الإیاد،<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۱۶۱، ۱۶۲ و ۱۶۵. نیز ر. ک. دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۲۹؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۸۷.</ref> أعشاش،<ref>بکری، معجم ما استعجم من اسماءالبلاد و المواضع، ج۱، ص۱۷۱؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۲۱.</ref> حضا – بین أفاق و أفیق از سرزمینهای [[نجد]]- <ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۳۷۴.</ref> و [[الفرد]]<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۲۴۷.</ref>یاد کرد. ضمن این که از آبهای آنان هم میتوان به ثبیت،<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۹۱.</ref> أنصاب،<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۶۵.</ref> جدود<ref>بکری، معجم ما استعجم من اسماءالبلاد و المواضع، ج۳، ص۱۰۴۴.</ref> و به [[نقلی]] الاجفر،<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۸۷.</ref> بقاء، جوفاء و تلعه<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۲.</ref> اشاره داشت. پس از [[فتوحات اسلامی]]، جمعی از آنان در شهرهای تازه تأسیس [[کوفه]] و [[بصره]] ساکن شدند<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ج۱، ص۲۲۶، ۲۶۳؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۶، ص۵۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۳۷؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۷۲، ۲۲۹.</ref> و سپس به تدریج در شهرهای شرقی [[بلاد اسلامی]]، از جمله در [[استخر]] فارس، [[اصفهان]]،<ref>بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱۲، ص۱۶۱. نیز ر. ک. طبری، تاریخ الطبری، ج۲، ص۱۷۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۴۳؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۰۸.</ref> [[خراسان]]<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۲، ص۱۷۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۴۳؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۰۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۲۶ - ۲۲۷.</ref> و نیز [[شام]]<ref>سمعانی، الانساب، ج۱۱، ص۱۴۲.</ref> پراکنده شدند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
== | ==پیشینه تاریخی== | ||
===تاریخ جاهلی=== | |||
نزدیکی مساکن بنی یربوع به مرزهای [[حکومت]] [[حیره]] باعث شد تا قلمرو [[ملوک]] حیره در [[عراق]]، که [[سد]] حایل [[ساسانیان]] در برابر [[تجاوز]] [[قبایل عرب]] به شمار میآمد، دچار تاخت و تاز مکرر بنی یربوع قرار گیرد. چندان که در [[عرب]]، بیشترین غارتها بر ملوک حیره از سوی آنان انجام گرفت.<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۶۵۱.</ref> از این رو، طی مصالحهای، [[منصب]] «ردافه» که به منزلة [[وزارت]] و [[جانشینی]] [[شاه]] بود به بنی یربوع واگذار شد و به موجب آن، یک چهارم [[غنایم جنگی]] (مِرباع) به آنان تعلق گرفت.<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۱، ص۶۴۹.</ref> این [[منصب]] به [[ارث]] از نسلی به [[نسل]] دیگر میرسید و میان آنان دست به دست میشد. [[عتاب بن هرمی بن ریاح یربوعی]] نخستین کس بود که بدین [[مقام]] دست یافت.<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۶۵۱.</ref> بعد، پسرش [[عوف بن عتاب]] و پس از او این منصب به [[یزید بن عوف بن عتاب]] - رادف منذر بن ماءالسماء - رسید.<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۶۵۱. نیز ر. ک. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۱۵۴ - ۱۵۵.</ref> منذر، سپاهی را در نیمة اول [[قرن ششم]] میلادی به [[فرماندهی]] پسرانش قابوس و [[حسان]] به سوی [[طخفه]] – محل اقامت [[بنی یربوع]] - فرستاد. در [[جنگی]] که بین دو [[سپاه]] در این منطقه در گرفت، [[لشکر]] [[حیره]] هزیمت شدند و پسران منذر به [[اسارت]] در آمدند.<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۶۵۱.</ref> [[ابن اثیر]] هم در کتابش، ضمن بیان توضیح درباره منصب ردافت، این واقعه را در [[زمان]] [[نعمان بن منذر]] و به [[نقلی]] پسرش منذر ذکر کرده، آورده است: نعمان به توصیه [[حاجب بن زراره دارمی تمیمی]] که از او خواسته بود تا منصب ردافت را به حارث بن بیبة بن قرط بن سفیان بن مجاشع دارمی واگذارد، وی موضوع را با بنی یربوع در میان گذاشت و از آنها خواست تا با این امر موافقت کنند. اما بنی یربوع از موافقت خودداری کردند. نعمان نیز به سبب [[سرپیچی]] آنان، لشکری از [[فرمانبرداران]] خود فراهم آورد و به فرماندهی پسرش قابوس و برادرش حسان سوی بنی یربوع فرستاد. در جنگی که بین دو سپاه در مکانی به نام طخفه در گرفت، لشکر حیره هزیمت شدند و قابوس و حسان به اسارت در آمدند. [[شکست]] خوردگان نزد نعمان رفتند و هنگامی به بارگاه او رسیدند که شهاب بن قیس بن کیاس یربوعی در حضورش بود. نعمان پس از دریافت خبر، به شهاب بن قیس گفت: «ای شهاب؛ پسر و [[برادر]] مرا دریاب. اگر آن دو را زنده یافتی، ردافت را به [[بنی یربوع]] باز میگردانم و کسانی را هم که کشتهاند به ایشان میبخشم، اموالی را هم که بردهاند به ایشان وا میگذارم و افزون بر آن دو هزار شتر نیز به آنها میدهم». شهاب رفت و آن دو را زنده، نزد [[شاه]] [[حیره]] آورد. نعمان نیز به [[عهد]] خود [[وفا]] کرد و متعرض ردافت شان نشد.<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۱، ص۶۴۹. نیز ر. ک. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۱۵۲ - ۱۵۳.</ref> این [[منصب]]، در بین بنی یربوع باقی ماند و آنان تا [[ظهور اسلام]]، همچنان عهده دار این منصب بودند.<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۱۳۰.</ref> | نزدیکی مساکن بنی یربوع به مرزهای [[حکومت]] [[حیره]] باعث شد تا قلمرو [[ملوک]] حیره در [[عراق]]، که [[سد]] حایل [[ساسانیان]] در برابر [[تجاوز]] [[قبایل عرب]] به شمار میآمد، دچار تاخت و تاز مکرر بنی یربوع قرار گیرد. چندان که در [[عرب]]، بیشترین غارتها بر ملوک حیره از سوی آنان انجام گرفت.<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۶۵۱.</ref> از این رو، طی مصالحهای، [[منصب]] «ردافه» که به منزلة [[وزارت]] و [[جانشینی]] [[شاه]] بود به بنی یربوع واگذار شد و به موجب آن، یک چهارم [[غنایم جنگی]] (مِرباع) به آنان تعلق گرفت.<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۱، ص۶۴۹.</ref> این [[منصب]] به [[ارث]] از نسلی به [[نسل]] دیگر میرسید و میان آنان دست به دست میشد. [[عتاب بن هرمی بن ریاح یربوعی]] نخستین کس بود که بدین [[مقام]] دست یافت.<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۶۵۱.</ref> بعد، پسرش [[عوف بن عتاب]] و پس از او این منصب به [[یزید بن عوف بن عتاب]] - رادف منذر بن ماءالسماء - رسید.<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۶۵۱. نیز ر. ک. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۱۵۴ - ۱۵۵.</ref> منذر، سپاهی را در نیمة اول [[قرن ششم]] میلادی به [[فرماندهی]] پسرانش قابوس و [[حسان]] به سوی [[طخفه]] – محل اقامت [[بنی یربوع]] - فرستاد. در [[جنگی]] که بین دو [[سپاه]] در این منطقه در گرفت، [[لشکر]] [[حیره]] هزیمت شدند و پسران منذر به [[اسارت]] در آمدند.<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۶۵۱.</ref> [[ابن اثیر]] هم در کتابش، ضمن بیان توضیح درباره منصب ردافت، این واقعه را در [[زمان]] [[نعمان بن منذر]] و به [[نقلی]] پسرش منذر ذکر کرده، آورده است: نعمان به توصیه [[حاجب بن زراره دارمی تمیمی]] که از او خواسته بود تا منصب ردافت را به حارث بن بیبة بن قرط بن سفیان بن مجاشع دارمی واگذارد، وی موضوع را با بنی یربوع در میان گذاشت و از آنها خواست تا با این امر موافقت کنند. اما بنی یربوع از موافقت خودداری کردند. نعمان نیز به سبب [[سرپیچی]] آنان، لشکری از [[فرمانبرداران]] خود فراهم آورد و به فرماندهی پسرش قابوس و برادرش حسان سوی بنی یربوع فرستاد. در جنگی که بین دو سپاه در مکانی به نام طخفه در گرفت، لشکر حیره هزیمت شدند و قابوس و حسان به اسارت در آمدند. [[شکست]] خوردگان نزد نعمان رفتند و هنگامی به بارگاه او رسیدند که شهاب بن قیس بن کیاس یربوعی در حضورش بود. نعمان پس از دریافت خبر، به شهاب بن قیس گفت: «ای شهاب؛ پسر و [[برادر]] مرا دریاب. اگر آن دو را زنده یافتی، ردافت را به [[بنی یربوع]] باز میگردانم و کسانی را هم که کشتهاند به ایشان میبخشم، اموالی را هم که بردهاند به ایشان وا میگذارم و افزون بر آن دو هزار شتر نیز به آنها میدهم». شهاب رفت و آن دو را زنده، نزد [[شاه]] [[حیره]] آورد. نعمان نیز به [[عهد]] خود [[وفا]] کرد و متعرض ردافت شان نشد.<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۱، ص۶۴۹. نیز ر. ک. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۱۵۲ - ۱۵۳.</ref> این [[منصب]]، در بین بنی یربوع باقی ماند و آنان تا [[ظهور اسلام]]، همچنان عهده دار این منصب بودند.<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۱۳۰.</ref> | ||