پرش به محتوا

قاسم بن الحسن: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۶۴: خط ۶۴:


== قاسم عازم میدان [[نبرد]] ==
== قاسم عازم میدان [[نبرد]] ==
[[روز عاشورا]] پس از شهادت [[علی اکبر]]، قاسم چون امام {{ع}} را تنها و بی‌یاور دید خدمت عمو رسید تا از او اجازه میدان بگیرد، اما حضرت چون او را نوجوان و در حدی که در صحنه [[کارزار]] به نبرد بپردازد ندید؛ لذا به او [[اذن میدان]] نداد، اما قاسم اصرار ورزید تا از عمو [[اذن]] گرفت و راهی میدان شد<ref>ابصارالعین، ص۷۰.</ref>. چگونگی اجازه گرفتن این [[نوجوان]] از [[امام حسین]] {{ع}} برای رفتن به میدان، حاکی از [[قوّت]] [[معرفت]] و کمال درایت و [[شهامت]] و [[ایمان]] اوست.
[[روز عاشورا]] پس از شهادت [[علی اکبر]]، قاسم چون امام {{ع}} را تنها و بی‌یاور دید خدمت عمو رسید تا از او اجازه میدان بگیرد، اما حضرت چون او را نوجوان و در حدی که در صحنه [[کارزار]] به نبرد بپردازد ندید؛ لذا به او [[اذن میدان]] نداد، اما قاسم اصرار ورزید تا از عمو [[اذن]] گرفت و راهی میدان شد<ref>ابصارالعین، ص۷۰.</ref>. چگونگی اجازه گرفتن این نوجوان از [[امام حسین]] {{ع}} برای رفتن به میدان، حاکی از [[قوّت]] [[معرفت]] و کمال درایت و [[شهامت]] و [[ایمان]] اوست.


[[ابوالفرج اصفهانی]] و دیگران نقل کرده‌اند: وقتی قاسم بن حسن خدمت امام آمد تا اذن میدان بگیرد، حضرت نظری بر او کرد و دست بر گردنش انداخت و او را در آغوش کشید و هر دو گریستند در [[روایت]] چنین آمده: «هر دو گریستند تا از حال رفتند»<ref>{{متن حدیث|وجَعَلَا يَبكِيانِ حَتّى غُشِيَ عَلَيهِمَا}}.</ref>. بعد امام {{ع}} از دادن اجازه خودداری کرد و قاسم اصرار ورزید حتی در روایت آمده: به دست و پای امام {{ع}} بوسه می‌‌زد تا آنکه به او اذن میدان داد<ref>{{متن حدیث|فَلَم يَزَلِ الغُلامُ يُقَبِّلُ يَدَيهِ ورِجلَيهِ حَتّى أذِنَ لَهُ}}؛ مقاتل الطالبین، ص۵۸؛ نفس المهموم، ص۳۱۱؛ بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۴.</ref> و در حالی که [[اشک]] بر گونه‌هایش جاری بود از عمو جدا شد و در برابر [[سپاه]] [[دشمن]] این [[رجز]] را می‌‌خواند:
[[ابوالفرج اصفهانی]] و دیگران نقل کرده‌اند: وقتی قاسم بن حسن خدمت امام آمد تا اذن میدان بگیرد، حضرت نظری بر او کرد و دست بر گردنش انداخت و او را در آغوش کشید و هر دو گریستند در [[روایت]] چنین آمده: «هر دو گریستند تا از حال رفتند»<ref>{{متن حدیث|وجَعَلَا يَبكِيانِ حَتّى غُشِيَ عَلَيهِمَا}}.</ref>. بعد امام {{ع}} از دادن اجازه خودداری کرد و قاسم اصرار ورزید حتی در روایت آمده: به دست و پای امام {{ع}} بوسه می‌‌زد تا آنکه به او اذن میدان داد<ref>{{متن حدیث|فَلَم يَزَلِ الغُلامُ يُقَبِّلُ يَدَيهِ ورِجلَيهِ حَتّى أذِنَ لَهُ}}؛ مقاتل الطالبین، ص۵۸؛ نفس المهموم، ص۳۱۱؛ بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۴.</ref> و در حالی که [[اشک]] بر گونه‌هایش جاری بود از عمو جدا شد و در برابر [[سپاه]] [[دشمن]] این [[رجز]] را می‌‌خواند:
۱۲۹٬۶۸۱

ویرایش