حیان بن حصین اسدی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
(۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۷: خط ۷:
==ابوالهیّاج کیست؟==
==ابوالهیّاج کیست؟==
در برخی منابع به نام ابوالهیاج کمتر اشاره شده است و در مواردی نام قبیله‌اش آمده است. امکان کارگزاریِ دو تن، با کنیۀ ابوالهیاج برای حضرت وجود دارد:
در برخی منابع به نام ابوالهیاج کمتر اشاره شده است و در مواردی نام قبیله‌اش آمده است. امکان کارگزاریِ دو تن، با کنیۀ ابوالهیاج برای حضرت وجود دارد:
#[[ابوالهیاج عبدالله بن ابی سفیان بن حارث بن عبدالمطلب هاشمی]] که پس از علی با «[[امامه]]» دختر [[زینب]]، نوۀ [[پیامبر]] [[ازدواج]] کرد<ref>ابنحجر، الإصابه، ج۴، ص۱۰۱۱۰۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۲۹، ص۷۵.</ref>. به [[نقلی]]: پس از علی، [[مغیرة بن نوفل]] و آن‌گاه ابوالهیاج با امامه ازدواج نمودند<ref>مجلسی، بحارالانوار، ج۴۲، ص۹۲؛ طبرانی، معجم الکبیر، ج۲۲، ص۴۴۳؛ ابن عبدالبرّ، الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۸۹؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۲، ص۱۲۲. در کتاب اخیر بیان شده امامه نزد مغیره درگذشت.</ref>. او را [[داماد علی]]{{ع}} شوهر دخترش [[رمله]] دانسته‌اند <ref>بغدادی، المحبر، ص۵۶.</ref>. او [[شاعر]] بود و در اشعارش از [[بنی هاشم]] و علی [[دفاع]] کرده است <ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۷۱؛ بحارالأنوار، ج۳۸، ص۲۰، ۲۷۶، ۲۸۱.</ref>. و پسرش هیّاج از [[گواهان]] [[وقف]] [[نامه امیرالمؤمنین]]{{ع}} بوده است<ref>الکافی، ج۷، ص۵۱؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۸.</ref>. به نقل [[ابن حجر]]<ref>الإصابه، ج۴، ص۱۰۱.</ref> و [[ابن عساکر]]، وی [[روز]] عاشورای ۶۱ همراهِ [[امام حسین]]{{ع}} به [[شهادت]] رسید<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۲۹، ص۷۲.</ref>.
#[[ابوالهیاج عبدالله بن ابی سفیان بن حارث بن عبدالمطلب هاشمی]] که پس از علی با «[[امامه]]» دختر [[زینب]]، نوۀ [[پیامبر]] [[ازدواج]] کرد<ref>ابنحجر، الإصابه، ج۴، ص۱۰۱۱۰۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۲۹، ص۷۵.</ref>. به [[نقلی]]: پس از علی، [[مغیرة بن نوفل]] و آن‌گاه ابوالهیاج با امامه ازدواج نمودند<ref>مجلسی، بحارالانوار، ج۴۲، ص۹۲؛ طبرانی، معجم الکبیر، ج۲۲، ص۴۴۳؛ ابن عبدالبرّ، الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۸۹؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۲، ص۱۲۲. در کتاب اخیر بیان شده امامه نزد مغیره درگذشت.</ref>. او را [[داماد علی]]{{ع}} شوهر دخترش [[رمله]] دانسته‌اند <ref>بغدادی، المحبر، ص۵۶.</ref>. او [[شاعر]] بود و در اشعارش از [[بنی هاشم]] و علی [[دفاع]] کرده است <ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۷۱؛ بحارالأنوار، ج۳۸، ص۲۰، ۲۷۶، ۲۸۱.</ref>. و پسرش هیّاج از [[گواهان]] [[وقف‌نامه امیرالمؤمنین]]{{ع}} بوده است<ref>الکافی، ج۷، ص۵۱؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۸.</ref>. به نقل [[ابن حجر]]<ref>الإصابه، ج۴، ص۱۰۱.</ref> و [[ابن عساکر]]، وی [[روز]] عاشورای ۶۱ همراهِ [[امام حسین]]{{ع}} به [[شهادت]] رسید<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۲۹، ص۷۲.</ref>.
#[[ابوالهیاج حیان بن حصین اسدی]]، کاتب [[عمّار یاسر]]<ref>دولابی، الکنی والأسماء، ج۲، ص۳۴۶، ش۲۹۷۱/۱.</ref>. [[دولابی]] پس از معرفی وی در کتاب [[الکنی و الاسماء]] می‌افزاید: او از [[شعبی]] و [[سعید بن جبیر]] [[روایت]] می‌کند<ref>دولابی، الکنی والأسماء، ج۲، ص۳۴۶، ش۲۹۷۱/۱.</ref>.
#[[ابوالهیاج حیان بن حصین اسدی]]، کاتب [[عمّار یاسر]]<ref>دولابی، الکنی والأسماء، ج۲، ص۳۴۶، ش۲۹۷۱/۱.</ref>. [[دولابی]] پس از معرفی وی در کتاب [[الکنی و الاسماء]] می‌افزاید: او از [[شعبی]] و [[سعید بن جبیر]] [[روایت]] می‌کند<ref>دولابی، الکنی والأسماء، ج۲، ص۳۴۶، ش۲۹۷۱/۱.</ref>.


خط ۲۴: خط ۲۴:
از ابو‌الهیاج [[حدیثی]] در منابع اهل سنّت، مانند [[صحیح مسلم]]<ref>مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، چ دارالفکر، ج۳، ص۶۱ و چ دیگر، ج۲، ص۶۶۶.</ref>، [[سنن ترمذی]]<ref>ترمذی، سنن التّرمذی، ج۳، ص۳۶۶.</ref> و [[ابوداوود]]<ref>ابو‌داوود، سنن ابی داوود، ج۳، ص۲۱۵.</ref> و دیگر منابع نقل شده است. که او برای انجام مأموریتی دربارۀ قبرهای گذشتگان اعزام گردیده، و به همین جهت او را در زمرۀ [[نیروی انتظامی]] حضرت دانسته‌اند.
از ابو‌الهیاج [[حدیثی]] در منابع اهل سنّت، مانند [[صحیح مسلم]]<ref>مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، چ دارالفکر، ج۳، ص۶۱ و چ دیگر، ج۲، ص۶۶۶.</ref>، [[سنن ترمذی]]<ref>ترمذی، سنن التّرمذی، ج۳، ص۳۶۶.</ref> و [[ابوداوود]]<ref>ابو‌داوود، سنن ابی داوود، ج۳، ص۲۱۵.</ref> و دیگر منابع نقل شده است. که او برای انجام مأموریتی دربارۀ قبرهای گذشتگان اعزام گردیده، و به همین جهت او را در زمرۀ [[نیروی انتظامی]] حضرت دانسته‌اند.


'''[[حدیث]] ابو‌الهیاج'''
'''[[حدیث]] ابو‌الهیاج:''' مضمون حدیث ابوالهیاج نقل‌های متفاوتی در منابع اهل سنّت دارد که در کتاب [[احادیث اهل بیت]] از طریق [[اهل سنّت]] این حدیث را از منابع مختلف آنان نقل کرده است<ref>روحانی و احمدی، احادیث اهل البیت من طریق اهل السّنه، ج۱، ص۵۱۸، حدیث ابو‌الهیاج.</ref>. مضمون این حدیث بدون نقل از ابو‌الهیاج با تفاوت‌هایی در [[منابع شیعه]] از علی{{ع}} نقل گردیده است. اکنون به دو نقل آن در منابع اهل سنّت و نقل مضمون آن در منابع شیعه می‌پردازیم:
 
مضمون حدیث ابوالهیاج نقل‌های متفاوتی در منابع اهل سنّت دارد که در کتاب [[احادیث اهل بیت]] از طریق [[اهل سنّت]] این حدیث را از منابع مختلف آنان نقل کرده است<ref>روحانی و احمدی، احادیث اهل البیت من طریق اهل السّنه، ج۱، ص۵۱۸، حدیث ابو‌الهیاج.</ref>. مضمون این حدیث بدون نقل از ابو‌الهیاج با تفاوت‌هایی در [[منابع شیعه]] از علی{{ع}} نقل گردیده است. اکنون به دو نقل آن در منابع اهل سنّت و نقل مضمون آن در منابع شیعه می‌پردازیم:
#از [[طریق عامه]]، به نقل از ابو‌الهیاج در [[صحیح مسلم]] دومین منبع معتبر [[حدیثی]] اهل سنّت چنین نقل کرده‌اند: [[حدیث]] کرد ما را وکیع از سفیان از [[حبیب بن ابی ثابت]] از ابو‌وائل از ابو‌الهیاج اسدی که گفت به من [[علی بن ابی طالب]] فرمود: آیا تو را به سوی کاری برانگیزم که [[پیامبر خدا]] مرا بر آن برانگیخت؟ این که تصویری را ترک مکن مگر آن را محو کنی، و نه [[قبر]] بلندی را مگر آن را مساوی و برابر سازی.<ref>{{متن حدیث|أَ لَا أَبْعَثُكَ عَلَى مَا بَعَثَنِي عَلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} أَنْ لَا تَدَعَ تِمْثَالًا إِلَّا طَمَسْتَهُ وَ لَا قَبْراً مُشْرِفاً إِلَّا سَوَّيْتَهُ}}؛ صحیح مسلم، ج۳، ص۶۱.</ref>؛
#از [[طریق عامه]]، به نقل از ابو‌الهیاج در [[صحیح مسلم]] دومین منبع معتبر [[حدیثی]] اهل سنّت چنین نقل کرده‌اند: [[حدیث]] کرد ما را وکیع از سفیان از [[حبیب بن ابی ثابت]] از ابو‌وائل از ابو‌الهیاج اسدی که گفت به من [[علی بن ابی طالب]] فرمود: آیا تو را به سوی کاری برانگیزم که [[پیامبر خدا]] مرا بر آن برانگیخت؟ این که تصویری را ترک مکن مگر آن را محو کنی، و نه [[قبر]] بلندی را مگر آن را مساوی و برابر سازی.<ref>{{متن حدیث|أَ لَا أَبْعَثُكَ عَلَى مَا بَعَثَنِي عَلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} أَنْ لَا تَدَعَ تِمْثَالًا إِلَّا طَمَسْتَهُ وَ لَا قَبْراً مُشْرِفاً إِلَّا سَوَّيْتَهُ}}؛ صحیح مسلم، ج۳، ص۶۱.</ref>؛
#این خبر را [[ابن شهرآشوب]] در [[مناقب]]، از اهل سنّت از جمله [[مسند احمد]] نقل کرده است. گرچه در [[درستی]] سندش تردید است؛ زیرا ابو‌المودّع یا ابومحمد که در سند آمده، مجهول است<ref>محمد ناصر البانی، إرواء الغلیل، ج۳، ص۲۰۹.</ref>. ولی از آن استفاده می‌شود که این [[مأموریت]] هنگام [[تشییع جنازه]] انجام گرفته و اگر تصویری روی قبرها بوده، نامشخص گردیده است<ref>ابن شهرآشوب، مناقب آل أبی طالب، ج۲، ص۱۳۰: {{متن حدیث|قَالَ عَلِيٌّ{{ع}} كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ فِي جِنَازَةٍ فَقَالَ مَنْ يَأْتِ الْمَدِينَةَ فَلَا يَدَعُ قَبْراً إِلَّا سَوَّاهُ وَ لَا صُورَةً إِلَّا لَطَخَهَا وَ لَا صَنَماً إِلَّا كَسَرَهُ فَقَامَ رَجُلٌ فَقَالَ أَنَا ثُمَّ هَابَ أَهْلَ الْمَدِينَةِ فَجَلَسَ فَانْطَلَقْتُ ثُمَّ جِئْتُ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَمْ أَدَعْ بِالْمَدِينَةِ قَبْراً إِلَّا سَوَّيْتُهُ وَ لَا صُورَةً إِلَّا لَطَخْتُهَا وَ لَا وَثَناً إِلَّا كَسَرْتُهُ}}.</ref>.
#این خبر را [[ابن شهرآشوب]] در [[مناقب]]، از اهل سنّت از جمله [[مسند احمد]] نقل کرده است. گرچه در [[درستی]] سندش تردید است؛ زیرا ابو‌المودّع یا ابومحمد که در سند آمده، مجهول است<ref>محمد ناصر البانی، إرواء الغلیل، ج۳، ص۲۰۹.</ref>. ولی از آن استفاده می‌شود که این [[مأموریت]] هنگام [[تشییع جنازه]] انجام گرفته و اگر تصویری روی قبرها بوده، نامشخص گردیده است<ref>ابن شهرآشوب، مناقب آل أبی طالب، ج۲، ص۱۳۰: {{متن حدیث|قَالَ عَلِيٌّ{{ع}} كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ فِي جِنَازَةٍ فَقَالَ مَنْ يَأْتِ الْمَدِينَةَ فَلَا يَدَعُ قَبْراً إِلَّا سَوَّاهُ وَ لَا صُورَةً إِلَّا لَطَخَهَا وَ لَا صَنَماً إِلَّا كَسَرَهُ فَقَامَ رَجُلٌ فَقَالَ أَنَا ثُمَّ هَابَ أَهْلَ الْمَدِينَةِ فَجَلَسَ فَانْطَلَقْتُ ثُمَّ جِئْتُ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَمْ أَدَعْ بِالْمَدِينَةِ قَبْراً إِلَّا سَوَّيْتُهُ وَ لَا صُورَةً إِلَّا لَطَخْتُهَا وَ لَا وَثَناً إِلَّا كَسَرْتُهُ}}.</ref>.
خط ۳۶: خط ۳۴:
صاحب وسائل پس از [[نقل حدیث]] یاد شده می‌نویسد: گذشت که دستور به چهارگوش بودن [[قبر]] داده شده است<ref>حرّ عاملی، وسائل الشّیعه، ج۳، ص۲۰۹.</ref>. یعنی اگر قبری بلند بوده، باید مسطح می‌شد.
صاحب وسائل پس از [[نقل حدیث]] یاد شده می‌نویسد: گذشت که دستور به چهارگوش بودن [[قبر]] داده شده است<ref>حرّ عاملی، وسائل الشّیعه، ج۳، ص۲۰۹.</ref>. یعنی اگر قبری بلند بوده، باید مسطح می‌شد.


'''بررسی [[حدیث]]:'''
'''بررسی [[حدیث]]:''' دربارۀ این حدیث مباحثی چند مطرح است؛ بحث سندی که راویانش در منابع [[عامه]] مورد جَرح‌اند<ref>ر.ک: جعفر سبحانی، بحوث فی الملل والنّحل، ج۴، ص۳۲۲؛ همو، آیین وهابیت، ص۵۹؛ همو، راهنمای حقیقت، ص۲۱۶: در هر سه اثر، نخست دربارۀ سند و سپس دلالت حدیث بهتفصیل بحث شده است؛ مجموعة فی رحاب اهل البیت، ج۲۶، ص۷۶.</ref>. و [[سیوطی]] در شرح [[سنن نسائی]] می‌گوید: ابو‌الهیاج فقط همین یک حدیث را نقل کرده است<ref>سیوطی، شرح سنن النّسائی، ج۴، ص۸۹؛ ابنعبدالهادی، حاشیة السّندی علی سنن النّسائی، ج۴، ص۸۸.</ref>؛ یعنی او چندان مورد توجه [[علمای حدیث]] نبود. البته ما به [[بررسی سند]] آن نمی‌پردازیم. افراد متعددی از وی فقط همین خبر را نقل کرده‌اند.


دربارۀ این حدیث مباحثی چند مطرح است؛ یکی: بحث سندی که راویانش در منابع [[عامه]] مورد جَرح‌اند<ref>ر.ک: جعفر سبحانی، بحوث فی الملل والنّحل، ج۴، ص۳۲۲؛ همو، آیین وهابیت، ص۵۹؛ همو، راهنمای حقیقت، ص۲۱۶: در هر سه اثر، نخست دربارۀ سند و سپس دلالت حدیث بهتفصیل بحث شده است؛ مجموعة فی رحاب اهل البیت، ج۲۶، ص۷۶.</ref>. و [[سیوطی]] در شرح [[سنن نسائی]] می‌گوید: ابو‌الهیاج فقط همین یک حدیث را نقل کرده است<ref>سیوطی، شرح سنن النّسائی، ج۴، ص۸۹؛ ابنعبدالهادی، حاشیة السّندی علی سنن النّسائی، ج۴، ص۸۸.</ref>؛ یعنی او چندان مورد توجه [[علمای حدیث]] نبود. البته ما به [[بررسی سند]] آن نمیپردازیم. افراد متعددی از وی فقط همین خبر را نقل کرده‌اند.
اما دربارۀ محتوای آن، [[وهابیت]] این حدیث را دلیلِ آن می‌دانند که روی قبرها نباید ساختمانی باشد و در این صورت باید آن را تخریب کرد! که در پاسخ می‌‌توان گفت:
اما دربارۀ محتوای آن، [[وهابیت]] این حدیث را دلیلِ آن می‌دانند که روی قبرها نباید ساختمانی باشد و در این صورت باید آن را تخریب کرد! که در پاسخ می‌‌توان گفت:
۱. در این [[اخبار]] دربارۀ تسویۀ [[قبور]]، دو تعبیر آمده است: {{متن حدیث|وَ لَا قَبْراً مُشْرِفاً إِلَّا سَوَّيْتَهُ}} و {{متن حدیث|وَ لَا قَبْراً إِلَّا سَوَّيْتَهُ}} که از مجموع آنها استفاده می‌شود [[قبر]] باید مُسَطَّح باشد، نه مُسَنَّم، مانندِ کوهان شتر، چون تسویه به معنای تسویه با [[زمین]] نیست.
۱. در این [[اخبار]] دربارۀ تسویۀ [[قبور]]، دو تعبیر آمده است: {{متن حدیث|وَ لَا قَبْراً مُشْرِفاً إِلَّا سَوَّيْتَهُ}} و {{متن حدیث|وَ لَا قَبْراً إِلَّا سَوَّيْتَهُ}} که از مجموع آنها استفاده می‌شود [[قبر]] باید مُسَطَّح باشد، نه مُسَنَّم، مانندِ کوهان شتر، چون تسویه به معنای تسویه با [[زمین]] نیست.
در نقل [[طبرانی]] در معجم اوسط<ref>طبرانی، معجم الاوسط، ج۲، ص۳۰۶۳۰۷.</ref> و معجم صغیر آمده است: قبور مُسَنَّم را [[مسطح]] نما<ref>طبرانی، معجم الصّغیر، ج۱، ص۱۰۸.</ref>. در این باره بین [[فقها]] [[اختلاف]] است که: آیا مسنم باشد یا مسطح؟ [[شیعه]] و شافعیه و دیگران بر آن هستند که قبور باید مسطح باشد<ref>طوسی، الخلاف، ج۱، ص۷۰۶-۷۰۷، مسئله ۵۰۵: {{عربی|تَسطیحُ القَبْر هُوَ السُّنّة وتَسنیمُهُ غَیر مَسنُونٍ، وبِه قالَ الشّافِعی وأصحابُه، وقالُوا هُوَ المَذْهب إلّا ابنأبی هُرَیرة فإنَّهُ قالَ: التَّسنیمَ أحبُّ إلیّ}}.</ref>.
 
ابن [[قدامه]] در معنای «مُشْرِفا» می‌نویسد:
در نقل [[طبرانی]] در [[المعجم الاوسط]]<ref>طبرانی، معجم الاوسط، ج۲، ص۳۰۶۳۰۷.</ref> و [[المعجم الصغیر]] آمده است: قبور مُسَنَّم را مسطح‌نما<ref>طبرانی، معجم الصّغیر، ج۱، ص۱۰۸.</ref>. در این باره بین [[فقها]] [[اختلاف]] است که: آیا مسنم باشد یا مسطح؟ [[شیعه]] و شافعیه و دیگران بر آن هستند که قبور باید مسطح باشد<ref>طوسی، الخلاف، ج۱، ص۷۰۶-۷۰۷، مسئله ۵۰۵: {{عربی|تَسطیحُ القَبْر هُوَ السُّنّة وتَسنیمُهُ غَیر مَسنُونٍ، وبِه قالَ الشّافِعی وأصحابُه، وقالُوا هُوَ المَذْهب إلّا ابنأبی هُرَیرة فإنَّهُ قالَ: التَّسنیمَ أحبُّ إلیّ}}.</ref>.
{{عربی|و المشرف ما رفع کثیراً}}<ref>ابنقدامه عبدالرحمان، مغنی مع الشّرح الکبیر، ج۲، ص۳۸۳.</ref>؛
 
و مشرف یعنی از زمین، بسیار بلندتر باشد.
[[ابن قدامه]] در معنای «مُشْرِفا» می‌نویسد: و مشرف یعنی از زمین، بسیار بلندتر باشد.<ref>{{عربی|والمشرف ما رفع كثيراً}}؛ ابن قدامه عبدالرحمان، مغنی مع الشّرح الکبیر، ج۲، ص۳۸۳.</ref>؛
نَوَوی در معنای تسویه می‌نویسد:
 
{{عربی|قالوا: لم یَردِ التَّسویةَ بِالأرض و إنّما أرادَ تَسْطیحُه جَمْع بین الأحادیث}}؛
[[نَوَوی]] در معنای تسویه می‌نویسد: گفته‌اند: منظور از تسویۀ قبور، تسویه با زمین نیست و فقط ارادۀ تستطیح آن کرده، این برای جمع بینِ [[احادیث]] است.<ref>{{عربی|قالوا: لم یَردِ التَّسویةَ بِالأرض و إنّما أرادَ تَسْطیحُه جَمْع بین الأحادیث}}؛</ref> نَوَوی در ادامه گوید: چون بحث است که آیا قبر را باید مسطح کرد یا مسنم، [[شافعی]] قائل به تسطیح است و [[اصحاب]] مقدّم و متأخّر ما نقل می‌کنند: [[پیامبر]] قبر ابراهیم را مسطح قرار داد. و قول به [[تسنیم]] از [[ابو‌حنیفه]] و مالک و ثوری نقل شده است<ref>نووی محیی الدّین، المجموع، ج۵، ص۲۹۶-۲۹۸.</ref>.
گفته‌اند: منظور از تسویۀ قبور، تسویه با زمین نیست و فقط ارادۀ تستطیح آن کرده، این برای جمع بینِ [[احادیث]] است.
 
نَوَوی در ادامه گوید: چون بحث است که آیا قبر را باید مسطح کرد یا مسنم، [[شافعی]] قائل به تسطیح است و [[اصحاب]] مقدّم و متأخّر ما نقل می‌کنند: [[پیامبر]] قبر ابراهیم را مسطح قرار داد. و قول به [[تسنیم]] از [[ابو‌حنیفه]] و مالک و ثوری نقل شده است<ref>نووی محیی الدّین، المجموع، ج۵، ص۲۹۶-۲۹۸.</ref>.
اکنون نیز [[مسلمانان]] قبور را برآمده می‌سازند و سنگهایی در دو طرف قبر می‌گذارند که مورد بی‌توجهی قرار نگیرد. حتی در [[قبرستان بقیع]] امروزه برای قبرهای [[زنان]] در دو طرف سروپای قبر، سنگ می‌گذارند که بیشتر مورد توجه باشد و برای مردان یک سنگ در طرف سرِ مقبور گذاشته هر دو [[قبر]] برآمده و مسنم است.
اکنون نیز [[مسلمانان]] قبور را برآمده میسازند و سنگهایی در دو طرف قبر می‌گذارند که مورد بی‌توجهی قرار نگیرد. حتی در [[قبرستان بقیع]] امروزه برای قبرهای [[زنان]] در دو طرف سروپای قبر، سنگ میگذارند که بیشتر مورد توجه باشد و برای مردان یک سنگ در طرف سرِ مقبور گذاشته هر دو [[قبر]] برآمده و مسنم است.


آیا در [[روایات]] گزارش معتبری برای قراردادن دو یا یک سنگ و علامت آمده است یا این برای [[حفظ حرمت]] [[زنان]] و مردان [[مؤمن]] است! این نشان می‌دهد که گاهی [[مسلمانان]] برای حفظ حرمت افراد [[بزرگوار]] از مسلمانان، بارگاه درست می‌کردند که مخالفتی با [[شرع]] ندارد.
آیا در [[روایات]] گزارش معتبری برای قراردادن دو یا یک سنگ و علامت آمده است یا این برای [[حفظ حرمت]] [[زنان]] و مردان [[مؤمن]] است! این نشان می‌دهد که گاهی [[مسلمانان]] برای حفظ حرمت افراد [[بزرگوار]] از مسلمانان، بارگاه درست می‌کردند که مخالفتی با [[شرع]] ندارد.
بنابراین، [[حدیث]] هیچ دلالتی بر [[لزوم]] تخریب قبرها و ساختمانهای روی آنها ندارد و نباید اصل آنها را تخریب کرد. برابر نظر [[فقهای اهل سنّت]]، قبر یک وجب از [[زمین]] بالاتر قرار میگیرد<ref>نووی، شرح صحیح مسلم، ج۷، ص۳۶-۳۷.</ref> و برابر نظر [[شیعه]] و تعبیر برخی [[فقها]] به اتفاق [[اصحاب]]، باید چهار انگشت بالاتر باشد<ref>سیدعلی طباطبائی، ریاض المسائل، ج۱، ص۴۴۳.</ref>.
۲. همه می‌دانند محلّ [[دفن پیامبر]]، [[اتاق]] محلّ درگذشت حضرت و محلّ سکونت [[عایشه]] بوده که سقف داشته است. و گفته‌اند: در این اختلافی بین [[علما]] نیست<ref>ابنعبدالبر، الاستذکار، ج۳، ص۵۴: {{عربی|لاخلاف بین العلماء أنّ رسولَ الله{{صل}} دُفِنَ فی الموضِعِ الَّذی ماتَ فیهِ مِن بَیْتِهِ بَیْتُ عائشة. ثُمَّ أدْخَلَتْ بُیُوتُهُ المَعْرُوفَة لأِزواجِه بَعد مَوتِه فِی مَسْجِده فَصارَ قَبرهُ فی المَسْجِد}}.</ref>. نقل کرده‌اند: وقتی مسلمانان دربارۀ محلّ دفن پیامبر[[اختلاف]] کردند، علی گفت: [[پیامبران]] هرجا مردند در همان جا [[دفن]] میشوند<ref>دعائم الإسلام، ج۱، ص۲۳۴؛ بحارالانوار، ج۷۸، ص۳۷۴: {{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} كَانَ إِمَاماً حَيّاً وَ مَيِّتاً وَ إِنَّهُ لَمْ يُقْبَضْ نَبِيٌ إِلَّا دُفِنَ فِي الْبُقْعَةِ الَّتِي مَاتَ فِيهَا}}.</ref>. مشابه آن را [[ابوبکر]] نقل کرده است<ref>مالک بن اَنَس، موطأ، ج۱، ص۲۳۱؛ ابن سعد، طبقات الکبری، چ دار صادر، ج۲، ص۲۹۲.</ref>. آن محل خانۀ عایشه<ref>سرخسی، شرح کتاب السّیر الکبیر، ج۱، ص۲۳۶.</ref> و دارای سقف بوده است.
به نقلِ ابنشبّه: علی{{ع}} همسرش [[فاطمه]]{{س}} را شبانه<ref>عبدالرّزّاق، المصنّف، ج۳، ص۵۲۱، حش۶۵۵۴ و ۶۵۵۶.</ref> در خانۀ خود دفن کرد که امروزه جزو [[مسجد]] است<ref>ابنشبّه، تاریخ المدینه المنوره، ج۱، ص۱۰۶: {{عربی|دَفَنَ عَلِیّ فاطِمَةَ{{س}} لَیلاً فِی مَنْزِلِها الّذی دُخِلَ فی المَسْجِدِ}}.</ref>. درحالی که [[حضرت امیر]] گوینده و [[راوی]] همین [[حدیث]] ابو‌الهیاج است که به آن بر [[تخریب قبور]] و ساختمان آن [[استدلال]] می‌کنند. چگونه علی، [[ابوبکر]] و دیگر [[صحابه]] ذکر نکرده‌اند که محلّ [[دفن پیامبر]] باید بی‌سقف و [[دیوار]] باشد و بعد هم [[دو خلیفه]] در آنجا [[دفن]] شدند؟
اگر به ادعای آنان این کار [[خلاف شرع]] بوده است آیا صحابه از این [[حکم شرعی]] بی‌اطلاع بودند؟ آیا علی اطلاع نداشته است. آیا همۀ صحابه [[اشتباه]] کرده‌اند و بعد از ۱۲۰۰ سال فقط یک نفر [[حکم خداوند]] را صحیح دریافته است؛ آن هم با استدلال به [[حدیثی]] که [[امام علی]]{{ع}} خود بر خلاف آن عمل کرده است؟


۲. ابو الهیاج؛ [[قاضی]] [[سواد کوفه]]
بنابراین، [[حدیث]] هیچ دلالتی بر [[لزوم]] تخریب قبرها و ساختمان‌های روی آنها ندارد و نباید اصل آنها را تخریب کرد. برابر نظر [[فقهای اهل سنّت]]، قبر یک وجب از [[زمین]] بالاتر قرار می‌گیرد<ref>نووی، شرح صحیح مسلم، ج۷، ص۳۶-۳۷.</ref> و برابر نظر [[شیعه]] و تعبیر برخی [[فقها]] به اتفاق [[اصحاب]]، باید چهار انگشت بالاتر باشد <ref>سید علی طباطبائی، ریاض المسائل، ج۱، ص۴۴۳.</ref>.
سِمت دیگری که برای ابوالهیاج نقل شده، [[قضاوت]] در اطراف [[کوفه]] است. [[ابن حزم]] در کتاب محلّی نقل می‌کند: [[حضرت علی]]{{ع}} ابو‌الهیاج را به قضای [[سواد عراق]] برگزید و به او دستور داد آنان را به [[خداوند]] [[سوگند]] دهد<ref>ابنحزم، المحلّی، ج۶، ص۳۸۵: {{عربی|إنّ علی بن ابی طالب{{ع}} بَعَثَ أبَا الهیاجِ قاضیاً إلَی السّوادَ و أمَر أنْ یَحْلِفَهُم بِاللهِ}}.</ref>. همین خبر را ابنابی [[شیبه]] نیز از زبان ابوالهیاج نقل کرده که: علی مرا بر سواد عراق گمارد و به من دستور داد [[اهل کتاب]] را به خداوند سوگند دهم<ref>ابنابی شیبه، المصنف، تحقیق سعید لحّام، ج۵، ص۴۵.</ref>.
 
۲. همه می‌دانند محلّ [[دفن پیامبر]]، [[اتاق]] محلّ درگذشت حضرت و محلّ سکونت [[عایشه]] بوده که سقف داشته است. و گفته‌اند: در این اختلافی بین [[علما]] نیست<ref>ابن عبدالبر، الاستذکار، ج۳، ص۵۴: {{عربی|لاخلاف بین العلماء أنّ رسولَ الله{{صل}} دُفِنَ فی الموضِعِ الَّذی ماتَ فیهِ مِن بَیْتِهِ بَیْتُ عائشة. ثُمَّ أدْخَلَتْ بُیُوتُهُ المَعْرُوفَة لأِزواجِه بَعد مَوتِه فِی مَسْجِده فَصارَ قَبرهُ فی المَسْجِد}}.</ref>. نقل کرده‌اند: وقتی مسلمانان دربارۀ محلّ دفن پیامبر [[اختلاف]] کردند، علی گفت: [[پیامبران]] هرجا مردند در همان جا [[دفن]] می‌شوند<ref>دعائم الإسلام، ج۱، ص۲۳۴؛ بحارالانوار، ج۷۸، ص۳۷۴: {{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} كَانَ إِمَاماً حَيّاً وَ مَيِّتاً وَ إِنَّهُ لَمْ يُقْبَضْ نَبِيٌ إِلَّا دُفِنَ فِي الْبُقْعَةِ الَّتِي مَاتَ فِيهَا}}.</ref>. مشابه آن را [[ابوبکر]] نقل کرده است<ref>مالک بن اَنَس، موطأ، ج۱، ص۲۳۱؛ ابن سعد، طبقات الکبری، چ دار صادر، ج۲، ص۲۹۲.</ref>. آن محل خانۀ عایشه<ref>سرخسی، شرح کتاب السّیر الکبیر، ج۱، ص۲۳۶.</ref> و دارای سقف بوده است.
 
به نقلِ [[ابن شبّه]]: علی{{ع}} همسرش [[فاطمه]]{{س}} را شبانه<ref>عبدالرّزّاق، المصنّف، ج۳، ص۵۲۱، حش۶۵۵۴ و ۶۵۵۶.</ref> در خانۀ خود دفن کرد که امروزه جزو [[مسجد]] است<ref>ابنشبّه، تاریخ المدینه المنوره، ج۱، ص۱۰۶: {{عربی|دَفَنَ عَلِیّ فاطِمَةَ{{س}} لَیلاً فِی مَنْزِلِها الّذی دُخِلَ فی المَسْجِدِ}}.</ref>. درحالی که [[حضرت امیر]] گوینده و [[راوی]] همین [[حدیث]] ابو‌الهیاج است که به آن بر [[تخریب قبور]] و ساختمان آن [[استدلال]] می‌کنند. چگونه علی، [[ابوبکر]] و دیگر [[صحابه]] ذکر نکرده‌اند که محلّ [[دفن پیامبر]] باید بی‌سقف و [[دیوار]] باشد و بعد هم [[دو خلیفه]] در آنجا [[دفن]] شدند؟
 
اگر به ادعای آنان این کار [[خلاف شرع]] بوده است آیا صحابه از این [[حکم شرعی]] بی‌اطلاع بودند؟ آیا علی اطلاع نداشته است. آیا همۀ صحابه [[اشتباه]] کرده‌اند و بعد از ۱۲۰۰ سال فقط یک نفر [[حکم خداوند]] را صحیح دریافته است؛ آن هم با استدلال به [[حدیثی]] که [[امام علی]]{{ع}} خود بر خلاف آن عمل کرده است؟<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج4، ص 448-453.</ref>
 
== ابو الهیاج؛ [[قاضی]] [[سواد کوفه]]==
سِمت دیگری که برای ابوالهیاج نقل شده، [[قضاوت]] در اطراف [[کوفه]] است. [[ابن حزم]] در کتاب محلّی نقل می‌کند: [[حضرت علی]]{{ع}} ابو‌الهیاج را به قضای [[سواد عراق]] برگزید و به او دستور داد آنان را به [[خداوند]] [[سوگند]] دهد<ref>ابن حزم، المحلّی، ج۶، ص۳۸۵: {{عربی|إنّ علی بن ابی طالب{{ع}} بَعَثَ أبَا الهیاجِ قاضیاً إلَی السّوادَ و أمَر أنْ یَحْلِفَهُم بِاللهِ}}.</ref>. همین خبر را [[ابن ابی شیبه]] نیز از زبان ابوالهیاج نقل کرده که: علی مرا بر سواد عراق گمارد و به من دستور داد [[اهل کتاب]] را به خداوند سوگند دهم<ref>ابنابی شیبه، المصنف، تحقیق سعید لحّام، ج۵، ص۴۵.</ref>.
 
معنای این دستور می‌تواند این باشد که او [[مسئولیت]] [[قضا]] در سواد کوفه را از طرف حضرت عهده دار است.
معنای این دستور می‌تواند این باشد که او [[مسئولیت]] [[قضا]] در سواد کوفه را از طرف حضرت عهده دار است.
چنانچه این دستور (سوگند [[به نام خدا]]) هنگام اعزام وی به عنوان [[نیروی انتظامی]] و [[مأموریت]] خاص بوده، باید وی را جزو شرطۀ حضرت دانست و در مجلس [[داوری]] که گاهی شاید نیاز به سوگند هم باشد، البته نه قاضی رسمی، مانندِ دیگر قُضات. به نظر می‌رسد علت بیان حکمِ مزبور این بود که غیرمسلمانان در سواد کوفه میزیستند. در ضمنِ [[قضات]] از او یاد می‌کنیم.
چنانچه این دستور (سوگند [[به نام خدا]]) هنگام اعزام وی به عنوان [[نیروی انتظامی]] و [[مأموریت]] خاص بوده، باید وی را جزو شرطۀ حضرت دانست و در مجلس [[داوری]] که گاهی شاید نیاز به سوگند هم باشد، البته نه قاضی رسمی، مانندِ دیگر قُضات. به نظر می‌رسد علت بیان حکمِ مزبور این بود که غیر مسلمانان در سواد کوفه می‌زیستند. در ضمنِ [[قضات]] از او یاد می‌کنیم.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج4، ص 453.</ref>
 
.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج4، ص 445.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۱۵٬۲۸۷

ویرایش