زمینههای قیام امام حسین: تفاوت میان نسخهها
←سوم: گسترش فساد
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۳۵: | خط ۳۵: | ||
== دوم: کمرنگ شدن [[معنویت]] و [[ارزشها]] == | == دوم: کمرنگ شدن [[معنویت]] و [[ارزشها]] == | ||
== سوم: [[گسترش فساد]] == | == سوم: [[گسترش فساد]] == | ||
=== [[فساد]] و [[انحراف]] [[حاکم]] و دستگاه حکومتی=== | |||
[[امام حسین]] {{ع}} که [[شاهد]] انحراف شدید و گستردهای در رده [[زمامداری]] [[مسلمانان]] بود، بازایستادن از حرکت خداپسندانهاش برای وی مقدور نبود. | |||
اگر [[ماجرای سقیفه]]، [[خلافت]] را از صاحب اصلی و قانونیاش [[امام علی]] {{ع}} دور ساخت و [[پیروان]] [[سقیفه]] به [[گمان]] خویش و با [[توسل]] به ادعای [[حرمت]] [[بیعت شکنی]] و [[همراهی]] با [[مردم]] و حرمت ایجاد [[تفرقه]] میان مسلمانان و [[وجوب پیروی]] از پیشوای انتخابی خود، بر این امر صحّه گذاشتند، ولی [[امیر مؤمنان]] {{ع}} به گونهای دیگر کوشید تا فسادی را که در اثر [[رفتار]] [[خلیفه]] غیر [[معصوم]] به وجود آمده بود، به [[اصلاح]] آورد و امام حسین {{ع}} بخشی از این واقعیتها را در برهه [[خلافت عثمان]] به روشنی شاهد بود. | |||
موارد [[قرارداد صلح]] در [[حقیقت]] بر [[اعمال]] و رفتار [[معاویه]] که برای اجرای طرحهای خود از شیوه [[نیرنگ]] و [[فریب]] و [[پوشش]] [[دین]] استفاده کرد، قیدوبند نهاده بود، ولی هماکنون ماجرا تفاوت داشت؛ زیرا پس از [[مرگ معاویه]] از دیدگاه [[پیشوای معصوم]] و صاحب اصلی خلافت [[حضرت ابا عبدالله الحسین]] {{ع}} جز [[رویارویی]] مستقیم با [[دشمن]] چارهای نبود و امکانپذیرش صلاحیت و [[شایستگی]] [[یزید]] و [[بنی امیه]] برای خلافت، حتی عقلا نیز وجود نداشت. | |||
نظر به اینکه نتایج سقیفه برای محو آثار دین، نوعی هشدار به شمار میآمد. امام حسین {{ع}} فرمود: | |||
مردم! [[رسول خدا]] {{صل}} فرمود: هریک از شما [[زمامدار]] ستمپیشهای را که [[حرام]] [[خدا]] را [[حلال]] شمرده و با خدا [[پیمانشکنی]] میکند و با [[سنت رسول خدا]] {{صل}} [[مخالفت]] میورزد و میان [[بندگان خدا]] با [[گناه]] و [[ستم]] رفتار میکند، [[مشاهده]] کند و در عمل و گفتار با او به [[ستیز]] نپردازد، [[خداوند]] او را در جایگاه همان [[ستمگر]] در [[آتش دوزخ]] قرار خواهد داد. | |||
[[یزید]] از کلیه صفات ناپسندی که [[رسول خدا]] {{صل}} [[مردم]] را از آنان برحذر میداشت، برخوردار بود و [[امام حسین]] {{ع}} که [[وارث پیامبر]] و مشعلدار [[رسالت]] بود، برای [[رویارویی]] با [[دشمن]] در جهت [[تغییر]] و تبدیل چنین وضعیتی، از دیگران سزاوارتر بود.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۵ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۵]] ص۱۸۴.</ref>. | |||
== چهارم: گسترش [[ستم]] و [[ناامنی]]== | == چهارم: گسترش [[ستم]] و [[ناامنی]]== | ||
[[حکومت بنی امیه]] بر پایه [[جور]] و ستم و [[زور]] و [[دشمنی]]، شکل گرفت. از آن [[زمان]] که معاویه و دار و دستهاش به عنوان یک [[قدرت]] در [[جهان اسلام]] پدیدار شدند، بر ضدّ [[رهبر]] و [[پیشوای مسلمانان]] پس از [[رسول خدا]] {{صل}} دست به [[سرکشی]] و [[طغیان]] زده و [[اعمال]] خیانتکارانه خود را که رخدادهای [[ناگواری]] برای [[مسلمانان]] در پی داشت، شدت بخشید. خونهای زیادی را بر [[زمین]] ریخت و آن [[روز]] که [[حکومت]] در انحصار وی قرار داشت، بدنهادترین [[انسانها]] را بر [[اداره امور مسلمانان]] گمارد بلکه قبل از [[تسلط]] بر [[امت]]، کلیه عناصر طرفدار او میان [[مردم]] به ایجاد [[بیم]] و [[هراس]] و [[قتل]] و [[کشتار]] پرداختند به گونهای که مردم در [[زمان]] [[فرمانروایی]] [[زیاد بن ابیه]] برای بیان دلیل [[ناامنی]] در سراسر [[کشور]] جمله «سعد را [[نجات]] بده، که [[سعید]] از دست رفت» را بر زبان میآوردند<ref>تاریخ طبری، ج۶، ص۷۷؛ تاریخ ابن عساکر، ج۳، ص۲۲۲؛ استیعاب، ج۱، ص۶۰؛ تاریخ ابن کثیر، ج۷، ص۳۱۹.</ref>. | [[حکومت بنی امیه]] بر پایه [[جور]] و ستم و [[زور]] و [[دشمنی]]، شکل گرفت. از آن [[زمان]] که معاویه و دار و دستهاش به عنوان یک [[قدرت]] در [[جهان اسلام]] پدیدار شدند، بر ضدّ [[رهبر]] و [[پیشوای مسلمانان]] پس از [[رسول خدا]] {{صل}} دست به [[سرکشی]] و [[طغیان]] زده و [[اعمال]] خیانتکارانه خود را که رخدادهای [[ناگواری]] برای [[مسلمانان]] در پی داشت، شدت بخشید. خونهای زیادی را بر [[زمین]] ریخت و آن [[روز]] که [[حکومت]] در انحصار وی قرار داشت، بدنهادترین [[انسانها]] را بر [[اداره امور مسلمانان]] گمارد بلکه قبل از [[تسلط]] بر [[امت]]، کلیه عناصر طرفدار او میان [[مردم]] به ایجاد [[بیم]] و [[هراس]] و [[قتل]] و [[کشتار]] پرداختند به گونهای که مردم در [[زمان]] [[فرمانروایی]] [[زیاد بن ابیه]] برای بیان دلیل [[ناامنی]] در سراسر [[کشور]] جمله «سعد را [[نجات]] بده، که [[سعید]] از دست رفت» را بر زبان میآوردند<ref>تاریخ طبری، ج۶، ص۷۷؛ تاریخ ابن عساکر، ج۳، ص۲۲۲؛ استیعاب، ج۱، ص۶۰؛ تاریخ ابن کثیر، ج۷، ص۳۱۹.</ref>. | ||