←وفات
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←وفات) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۹۲: | خط ۹۲: | ||
=== [[جنگ خندق]] === | === [[جنگ خندق]] === | ||
در جنگ خندق زمانی که خبر لشکرکشی [[احزاب]] به رسول خدا {{صل}} رسید. آن حضرت با توجه به کمی افراد که از هفتصد نفر [[تجاوز]] نمیکرد با [[اصحاب]] [[مشورت]] کردند هر کسی پیشنهادی داد. اما مقبول نیفتاد تا اینکه [[سلمان]] گفت: ای رسول خدا افراد کم توان [[مقاومت]] در برابر انبوه [[لشکر]] [[دشمن]] را ندارند. رسول خدا {{صل}} از وی سوال کرد پس چه باید کرد؟ سلمان گفت: [[خندق]] حفر کنیم تا بین ما و دشمن مانع شود و به شما امکان دهد که آنها را از حمله گسترده باز دارید و آنها نتوانند از همه طرف به ما حمله کنند که همانا ما فارسها در کشورمان زمانی که انبوهی از دشمن به ما حملهور میشوند خندق حفر میکنیم تا [[جنگ]] از محلهای خاصی انجام پذیرد (و از همه طرف مورد حمله قرار نگیریم تا توان مقاومت از ما گرفته نشود) در این هنگام [[جبرئیل]] بر رسول خدا {{صل}} نازل شد و گفت: مشورت سلمان صحیح است<ref>تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، ج۲، ص۵۰؛ تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، ج۲، ص۱۷۷؛ و اشاره به مشورت سلمان در الارشاد، شیخ مفید، ج۱، ص۹۵؛ اعلام الوری بأعلام الهدی، طبرسی، ج۱، ص۱۹۱ و مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب، ج۱، ص۱۹۷.</ref>.<ref>[[حبیب عباسی|عباسی، حبیب]]، [[سلمان فارسی - عباسی (مقاله)|مقاله «سلمان فارسی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)| دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۲۶۶-۲۶۷.</ref> | در جنگ خندق زمانی که خبر لشکرکشی [[احزاب]] به رسول خدا {{صل}} رسید. آن حضرت با توجه به کمی افراد که از هفتصد نفر [[تجاوز]] نمیکرد با [[اصحاب]] [[مشورت]] کردند هر کسی پیشنهادی داد. اما مقبول نیفتاد تا اینکه [[سلمان]] گفت: ای رسول خدا افراد کم توان [[مقاومت]] در برابر انبوه [[لشکر]] [[دشمن]] را ندارند. رسول خدا {{صل}} از وی سوال کرد پس چه باید کرد؟ سلمان گفت: [[خندق]] حفر کنیم تا بین ما و دشمن مانع شود و به شما امکان دهد که آنها را از حمله گسترده باز دارید و آنها نتوانند از همه طرف به ما حمله کنند که همانا ما فارسها در کشورمان زمانی که انبوهی از دشمن به ما حملهور میشوند خندق حفر میکنیم تا [[جنگ]] از محلهای خاصی انجام پذیرد (و از همه طرف مورد حمله قرار نگیریم تا توان مقاومت از ما گرفته نشود) در این هنگام [[جبرئیل]] بر رسول خدا {{صل}} نازل شد و گفت: مشورت سلمان صحیح است<ref>تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، ج۲، ص۵۰؛ تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، ج۲، ص۱۷۷؛ و اشاره به مشورت سلمان در الارشاد، شیخ مفید، ج۱، ص۹۵؛ اعلام الوری بأعلام الهدی، طبرسی، ج۱، ص۱۹۱ و مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب، ج۱، ص۱۹۷.</ref>.<ref>[[حبیب عباسی|عباسی، حبیب]]، [[سلمان فارسی - عباسی (مقاله)|مقاله «سلمان فارسی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)| دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۲۶۶-۲۶۷.</ref> | ||
== [[سلمان]] و [[امیرمؤمنان علی]] {{ع}} == | |||
سلمان درباره امیرمؤمنان علی {{ع}} [[عقیده]] و [[معرفت]] خاصی داشت و چنانکه باید او را به عنوان [[امام]] و [[خلیفه]] و [[وارث]] علوم انبیا میشناخت، لذا پس از [[رحلت پیامبر]] {{صل}} یکی از افرادی که با خلیفه وقت [[مخالفت]] کرد و با او [[بیعت]] نکرد سلمان بود تا پس از آنکه امیرمؤمنان علی {{ع}} [[بیعت]] کرد، سلمان و سایرین هم بیعت کردند؛ او نه تنها [[اقرار]] به [[امامت علی]] {{ع}} داشت بلکه [[مردم]] را نیز [[تبلیغ]] و [[تشویق]] مینمود. | |||
هنگامی که [[امیرمؤمنان]] [[مسلمانان]] را به حمایت از خود [[دعوت]] کرد، سلمان یکی از چهار نفری بود که به ندای آن حضرت پاسخ داد و [[استقامت]] ورزید، چنانکه [[نقل]] شده: پس از آنکه بیعت ابوبکر با مردم تمام شد علی {{ع}} نیمههای شب [[زهرا]] را سوار کرد و دست حسنین {{ع}} را گرفت و به خانههای [[مهاجرین]] و [[انصار]] برد و [[فضایل]] خود را یاد میکرد و از آنها [[یاری]] میجست، از تمام جمعیت [[مهاجر]] و انصار [[چهل]] نفر [[وعده]] [[نصرت]] و یاری دادند، حضرت [[دستور]] داد: فردا اول وقت سرها را تراشیده با [[سلاح]] حاضر شوند و تا پای [[مرگ]] با او بیعت کنند، ولی از این عده جز چهار نفر به گفته خود [[وفا]] نکردند. راوی پرسید: این چهار نفر چه کسانی بودند؟ [[سلمان]] گفت: من و [[ابوذر]] و [[مقداد]] و [[زبیر]]<ref>کتاب سلیم بن قیس، سلیم بن قیس هلالی، ج۲، ص۵۸۱.</ref>. | |||
به نقل سلمان زمانی که [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} [[مکر]] آنها و بیوفائی آنها را دید در [[خانه]] نشست و مشغول [[جمعآوری قرآن]] و تالیف آن شد و [[آیات قرآن]] در کاغذها و پوستها و چوبها بود. زمانی که امیرالمؤمنین {{ع}} [[قرآن]] را بر اساس [[شأن نزول]] و [[تأویل]] و [[ناسخ]] و منسوح و [[محکم و متشابه]] و وعد و وعید و ظاهر و [[باطن]] جمعآوری کرد [[ابوبکر]] برای او [[پیام]] فرستاد که خارج شو و [[بیعت]] کن. حضرت پاسخ فرستاد: من مشغول کاری هستم و قسم خوردهام که جز برای [[نماز]] ردا بر تن نکنم تا اینکه قرآن را جمعآوری کنم<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۶، ص۴۰، به نقل از جوهری.</ref>.<ref>[[حبیب عباسی|عباسی، حبیب]]، [[سلمان فارسی - عباسی (مقاله)|مقاله «سلمان فارسی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)| دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۲۷۳-۲۷۵.</ref> | |||
== سلمان و [[فاطمه زهرا]] {{س}} == | |||
سلمان نه تنها مورد علاقه [[رسول خدا]] {{صل}} بود بلکه به [[حکم]] آنکه از [[خاندان پیامبر]] {{صل}} به حساب آمده تمام افراد این [[خانواده]] نسبت به وی اظهار علاقه میکردند و او را در آنچه که موجب [[سرور]] و [[خوشی]] بود [[شریک]] میدانستند؛ چنانکه روزی [[امیرمؤمنان]] {{ع}} سلمان را [[ملاقات]] کرد و به او فرمود: نزد [[فاطمه]] {{س}} برو تا سهم تو را از تحفههای بهشتی بدهد، سلمان به خانه زهرا {{س}} آمد و سه طبق در جلو او [[مشاهده]] کرد، پرسید: [[دختر پیامبر]] اینها چیست؟ زهرا {{س}} فرمود: در [[خانه]] نشسته بودم که سه نفر از حوریان بهشتی وارد شدند و این سه طبق از تحفههای بهشتی را آوردند، از نامشان پرسیدم، یکی از آنان گفت: {{عربی|انا سلمی خلقت لسلمان}} نامم [[سلمی]] و برای [[سلمان]] [[خلق]] شدهام، دومی گفت: نام من ذره است و برای [[ابوذر]] [[آفریده]] شدهام، سومی گفت: من مقدودهام که به نام [[مقداد]] مرا آفریدهاند. سلمان میگوید: از آن رطب بهشتی به من داد، وقتی که به طرف [[منزل]] میرفتم کوچه از [[عطر]] آن خوشبو گردید و به هر که میرسیدم از من میپرسید: سلمان، چه مشک و [[عنبری]] با خود داری؟<ref>الخرائج و الجرائح، قطب راوندی، ج۲، ص۵۳۴.</ref> | |||
یکی از معدود کسانی که موفق به شرکت در [[تشییع جنازه]] شبانه [[فاطمه زهرا]] {{س}} شد سلمان بود و این [[توفیق]] نیز به واسطه [[وصیت]] فاطمه زهرا {{س}} بود<ref>[[حبیب عباسی|عباسی، حبیب]]، [[سلمان فارسی - عباسی (مقاله)|مقاله «سلمان فارسی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)| دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۲۷۶-۲۷۷.</ref>. | |||
== وفات == | == وفات == | ||