یزید بن معاویه: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۶٬۵۸۸ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۶ اوت ۲۰۲۳
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۷۲: خط ۱۷۲:


جدّش [[ابوسفیان]] نیز پس از رسیدن [[عثمان]] به [[خلافت]]، [[معتقد]] بود که خلافت در جایگاه خود قرار گرفته است. این دیدگاه در [[زمان معاویه]] و [[جانشینان]] او شدت یافت و برای ایجاد [[منازعات]] قومی و [[انکار]] یا نادیده گرفتن نقش دیدگاه‌ها و انگیزه‌های [[اعتقادی]] در حوادث [[تاریخی]] [[صدر اسلام]] و حتی [[ظهور اسلام]]، کوششی جدی صورت گرفت.
جدّش [[ابوسفیان]] نیز پس از رسیدن [[عثمان]] به [[خلافت]]، [[معتقد]] بود که خلافت در جایگاه خود قرار گرفته است. این دیدگاه در [[زمان معاویه]] و [[جانشینان]] او شدت یافت و برای ایجاد [[منازعات]] قومی و [[انکار]] یا نادیده گرفتن نقش دیدگاه‌ها و انگیزه‌های [[اعتقادی]] در حوادث [[تاریخی]] [[صدر اسلام]] و حتی [[ظهور اسلام]]، کوششی جدی صورت گرفت.
=== شورش‌های ضد یزید ===
====شورش ابن زبیر====
{{همچنین|عبدالله بن زبیر}}
پس از [[شهادت امام حسین]] {{ع}}، [[عبدالله بن زبیر]] برای پیشبرد اهداف سیاسی‌اش از [[شهادت]] [[امام]] بهره گرفت و در [[مکه]] به‌پا خاست و یزید را از خلافت عزل نمود و [[قدرت]] خود را [[گسترش داد]]. او [[مردم مدینه]] را نیز به [[خلع]] یزید و [[جهاد]] با او فرا خواند. مردم مدینه [[دعوت]] او را پذیرفتند و با [[عبدالله بن مطیع]]، [[نماینده]] وی [[بیعت]] و بدین‌گونه یزید را از خلافت عزل کردند.
در [[سال ۶۲ هجری]] یزید از [[والی]] خود در [[مدینه]]، [[عثمان بن محمد بن ابی‌سفیان]] نوه ابوسفیان که فردی بی‌تجربه بود، خواست تا جمعی از بزرگان [[شهر]] را نزد او به [[شام]] بفرستد تا سخن ایشان را بشنود و از آنان [[دلجویی]] کند.<ref>ر. ک: انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹۹۶ – ۲۰۰۰ میلادی، ج۴، ص۳۰-۳۱؛ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۴۷۹؛ الفتوح، ابن اعثم کوفی، احمد، حیدر آباد دکن: ۱۳۹۵ قمری/ ۱۹۷۵ میلادی، ج۱، ص۲۳.</ref> او نیز چنین کرد و [[عبدالله بن حنظله]]، [[عبدالله بن ابی‌عمرو بن حفص مخزومی]]، [[منذر بن زبیر]] و گروهی از اشراف مدینه که بیشتر [[فرزندان]] [[مهاجران]] و [[انصار]] بودند را برای آشنایی با [[یزید]] و شاید برخورداری از عطایای او، به نزد وی فرستاد.<ref>ر. ک: تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۴۷۹-۴۸۰.</ref> اما این آشنایی به سبب بی‌پروایی یزید کاملاً به زیان او تمام شد. آنان از [[فساد]] دستگاه [[اموی]] مطلع شدند و پس از بازگشت به [[مدینه]]، عیاشی‌های [[خلیفه]] را برای [[مردم]] شرح دادند و گفتند آنچه در یزید نیست، [[نشانه]] [[مسلمانی]] است. اعضای این [[هیئت]]، [[مردم مدینه]] را به [[قیام]] بر [[ضد]] یزید برانگیختند. عبدالله‌ بن حنظله گفت: من از پیش مردی برمی‌گردم که اگر هیچ [[یاوری]] غیر از این پسران خود نداشته باشم، با او [[جهاد]] خواهم کرد. [[منذر]] نیز گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] او شراب می‌آشامد و چندان مست می‌شود که [[نماز]] نمی‌گزارد.<ref>نهایه الارب فی فنون الادب، نویری، شهاب الدین احمد، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، تهران: انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۵ شمسی، ج۷، ص۲۱۶.</ref> با شنیدن این [[اخبار]] مردم شوریدند و عبدالله‌ بن حنظله را به سرکردگی برگزیدند.<ref>تاریخ خلیفة بن خیاط، خلیفة‌بن خیاط، ابن‌عمر، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ قمری، ص۲۸۹؛ انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹۹۶ – ۲۰۰۰ میلادی، ج۴، ص۳۱؛ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۴۸۰.</ref> او در سخنرانی‌ای در میان مردم ناراضی، علت قیام خود را [[ترس]] از [[نزول عذاب]] [[الهی]] به سبب [[معاصی]] یزید ذکر کرد.<ref>اسد الغابه فی معرفة‌الصحابه، ابن‌اثیر، عزّالدین علی‌بن احمد بن ابی‌الکرم، چاپ عادل احمد رفاهی، بیروت: ۱۴۱۷ قمری / ۱۹۶۶ میلادی، ج۳، ص۲۱۹.</ref> از این‌رو مردم یزید را [[خلع]] و با عبدالله‌ بن زبیر [[بیعت]] نمودند.<ref>الامامة و السیاسة، ابن‌قتیبه دینوری، ابومحمد عبدالله‌بن مسلم، چاپ طه محمد الزینی، بیروت: دارالمعرفه، ج۱، ص۲۰۷.</ref>
یزید در نخستین نامه‌اش به مردم مدینه چنین نوشت: «سوگند به [[خدا]] که من [[مقام]] و جایگاه شما را سر خویش قرار داده بودم، اما از آن هنگام که شما از [[بیعت]] من تن زدید، شما را از سر خویش به زیر آوردم و بر زیر پایم نهادم. از این پس با شما چنان [[رفتاری]] خواهم کرد که همچون [[قوم عاد]] [[منسوخ]] شوید. به خدا [[سوگند]] که [[عذاب]] دردناکی بر شما نازل خواهد شد که پس از آن [[پشیمانی]] شما سودی نخواهد بخشید.» اما [[مردم مدینه]] [[والی]] [[شهر]] را [[اخراج]] کردند و شمار چشمگیری از بنی‌امیه‌ را که در [[مدینه]] سکنا داشتند، به محاصره درآوردند.<ref>ر. ک: تاریخ خلیفة بن خیاط، خلیفة‌بن خیاط، ابن‌عمر، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ قمری، ص۲۸۹-۲۹۲؛ الطبقات الکبری، ج۵، ص۶۶؛ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۴۸۲-۴۸۶.</ref>
عبدالله بن زبیر با استفاده از [[شهادت امام حسین]] {{ع}} و در واقع برای کسب [[مقام خلافت]]، [[مردم]] [[مکه]] را نیز بر [[ضد]] [[یزید]] و به نفع خود همراه کرده بود.<ref>ر. ک: تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۴۷۴-۴۷۵.</ref> به گفته [[مسعودی]] [[قیام مردم مدینه]] و بیرون راندن [[امویان]] و [[کارگزار]] یزید از مدینه نیز با اجازه [[ابن زبیر]] بوده است.
====حمله یزیدیان به مدینه====
{{همچنین|واقعه حره}}
یزید برای مقابله با این آشفتگی‌ها، [[مسلم بن عقبه|مسلم‌بن عُقبه مُرّی]] را با لشکری گران روانه [[حجاز]] کرد.<ref>ر. ک: تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۴۷۴-۴۷۵؛ اسد الغابه فی معرفة‌الصحابه، ابن‌اثیر، عزّالدین علی‌بن احمد بن ابی‌الکرم، چاپ عادل احمد رفاهی، بیروت: ۱۴۱۷ قمری / ۱۹۶۶ میلادی، ج۴، ص۱۱۱-۱۱۲.</ref> مسلم‌ بن عقبه تیغ بر مردم مدینه کشید و چندان [[جنایت]] کرد که به مُجرم و [[مُسرف]] معروف شد.<ref>المنمق فی اخبار القریش، بغدادی، محمد بن حبیب، تحقیق خورشید احمد فاروق، بیروت: عالم الکتب، ۱۹۸۵ میلادی، ص۳۹۰؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، علی بن الحسین، چاپ باربیه دومنار و پاوه دوکورتی، پاریس: ۱۸۶۱-۱۸۷۷ میلادی، ج۳، ص۲۶۷؛ اسد الغابه فی معرفة‌الصحابه، ابن‌اثیر، عزّالدین علی‌بن احمد بن ابی‌الکرم، چاپ عادل احمد رفاهی، بیروت: ۱۴۱۷ قمری / ۱۹۶۶ میلادی، ج۴، ص۱۱۱-۱۱۲.</ref> [[رهبران]] [[نهضت]] و گروهی بسیار از [[مردم مدینه]] کشته شدند و [[شهر پیامبر]] {{صل}} قتل‌ عام شد. مسلم‌ بن عقبه به [[دستور]] [[یزید]] سه [[روز]] [[جان]] و [[مال]] [[مردم]] را بر سپاهیانش [[حلال]] کرد.<ref>الامامة و السیاسة، ابن‌قتیبه دینوری، ابومحمد عبدالله‌ بن مسلم، چاپ طه محمد الزینی، بیروت: دارالمعرفه، ج۱، ص۱۷۹؛ انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹۹۶ – ۲۰۰۰ میلادی، ج۴، ص۳۷؛ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۴۸۴.</ref> [[غارت]] و جنایات [[سپاهیان شام]] را مصیبتی سهمگین و وصف ناپذیر خوانده‌اند.<ref>تاریخ الخلفاء، ص۲۰۹؛ البدایة و النهایة، ابن‌کثیر دمشقی، عمادالدین اسماعیل‌بن عمر، قاهره: ۱۹۳۲ میلادی، ابن‌کثیر دمشقی، عمادالدین اسماعیل‌بن عمر، قاهره: ۱۹۳۲ میلادی، ج۴، ص۲۲۰.</ref>
[[مسعودی]] آن را فجیع‌ترین حادثه پس از [[شهادت امام حسین]] {{ع}} دانسته است. [[سپاهیان]] مسلم بن عقبه [[شهر]] را دستخوش غارت و [[قتل]] و [[تجاوز]] قرار دادند و در آن سه روز از ارتکاب هیچ عمل شنیعی، همچون تجاوز به نوامیس، بیرون کشیدن جنین از شکم [[زنان]] و کشتن نوزادان<ref>الامامة و السیاسة، ابن‌قتیبه دینوری، ابومحمد عبدالله‌ بن مسلم، چاپ طه محمد الزینی، بیروت: دارالمعرفه، ج۱، ص۱۸۴؛ المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ابن جوزی، عبد الرحمان، چاپ محمد عبد القادر عطا و مصطفی عبد القادر عطا، بیروت: ۱۴۱۲ قمری/ ۱۹۹۲ میلادی، ج۶، ص۱۵؛ البدء و التاریخ، مقدسی، مطهر بن طاهر، پاریس: چاپ کلمان هوار، ۱۸۹۹ – ۱۹۱۹ میلادی، چاپ افست تهران: ۱۹۶۲ میلادی، ج۶، ص۱۴.</ref> و توهین به [[صحابه]] بزرگ [[پیامبر]] از جمله [[جابر بن عبدالله انصاری]] [[نابینا]] و [[ابو سعید خدری]] فروگذار نکردند.<ref>الروض الانف فی شرح السیره النبویه لابن هشام، سهیلی، عبدالرحمن‌ بن عبدالله، چاپ عبدالرحمن وکیل، قاهره: ۱۳۸۷- ۱۳۹۰ قمری / ۱۹۶۶ – ۱۹۷۰ میلادی، چاپ افست، ج۶، ص۲۵۳-۲۵۴.</ref>
شمار کشتگان [[واقعه حره|واقعه حرّه]] را بیش از چهار هزار<ref>البدء و التاریخ، مقدسی، مطهر بن طاهر، پاریس: چاپ کلمان هوار، ۱۸۹۹ – ۱۹۱۹ میلادی، چاپ افست تهران: ۱۹۶۲ میلادی، ج۶، ص۱۴.</ref>، یا به قولی ۱۱۷۰۰ و یا ۱۰۷۰۰ تن برآورد کرده‌اند.<ref>ر. ک: الامامة و السیاسة، ابن‌قتیبه دینوری، ابومحمد عبدالله‌ بن مسلم، چاپ طه محمد الزینی، بیروت: دارالمعرفه، ج۱، ص۱۸۴-۱۸۵؛ انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹۹۶ – ۲۰۰۰ میلادی، ج۴، ص۴۲؛ التنبیه و الاشراف، مسعودی، علی‌بن الحسین، تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوی، قاهره، ص۳۰۵.</ref> از این میان هفت‌صد تن از [[حاملان قرآن]]<ref>تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، زرکلی، خیرالدین، بیروت: ۱۹۸۶ میلادی، ذهبی، محمدبن احمد، چاپ بشار عوّاد معروف، بیروت: ۱۴۲۴ قمری، حوادث و وفیات ۶۱ تا ۸۰ هجری، ص۳۰؛ وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، سمهودی، نورالدین علی بن احمد، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت: دار احیاء التراث الاسلامی، ج۱، ص۱۲۶.</ref> و هشتاد [[صحابی پیامبر]] {{صل}} به [[قتل]] رسیدند به نحوی که کسی از [[اهل بدر]] باقی نماند.<ref>الامامة و السیاسة، ابن‌قتیبه دینوری، ابومحمد عبدالله‌ بن مسلم، چاپ طه محمد الزینی، بیروت: دارالمعرفه، ج۱، ص۱۸۵. برای اسامی کشته شدگان مهاجرین و انصار ر. ک: تاریخ خلیفة بن خیاط، خلیفة‌بن خیاط، ابن‌عمر، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ قمری، ص۲۹۳-۳۱۴.</ref>
در بیشتر منابع، [[تاریخ]] واقعه «حرّه واقم» [[روز]] ۲۷ ماه ذی‌الحجه [[سال ۶۳ هجری]] نوشته شده که تا نیمه [[محرم]] سال ۶۴ ادامه داشت.<ref>ر. ک: الامامة و السیاسة، ابن‌قتیبه دینوری، ابومحمد عبدالله‌ بن مسلم، چاپ طه محمد الزینی، بیروت: دارالمعرفه، ج۱، ص۱۸۵؛ انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹۹۶ – ۲۰۰۰ میلادی، ج۴، ص۴۱؛ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۴۹۴؛ نهایه الارب فی فنون الادب، نویری، شهاب الدین احمد، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، تهران: انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۵ شمسی، ج۷، ص۲۲۲.</ref>
[[یزید]] در این واقعه نشان داد که نه تنها برای [[جان]] و [[مال]] [[مردم]]، کمترین احترامی قائل نیست، بلکه از نظر او وقتی جمعی از [[مسلمانان]] منکر [[حکومت]] و [[ولایت]] وی شوند، [[استحقاق]] دارند تا به نوامیس آنان [[تجاوز]] شود. مسلم پس از این [[جنایت]]، مردم [[شهر]] را جمع کرد و از آنان برای یزید [[بیعت]] گرفت مبنی بر اینکه آنان و پدرانشان [[بنده]] یزید بوده‌اند؛<ref>المنمق فی اخبار القریش، بغدادی، محمد بن حبیب، تحقیق خورشید احمد فاروق، بیروت: عالم الکتب، ۱۹۸۵ میلادی، ص۳۹۱؛ انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹۹۶ – ۲۰۰۰ میلادی، ج۴، ص۳۸-۳۹؛ تاریخ الیعقوبی، احمد بن اسحاق (ابن‌واضح)، بیروت: دارصادر، ۱۳۷۹ قمری / ۱۹۶۰ میلادی، ج۲، ص۲۵۰-۲۵۱؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، علی بن الحسین، چاپ باربیه دومنار و پاوه دوکورتی، پاریس: ۱۸۶۱-۱۸۷۷ میلادی، ج۳، ص۲۳۷.</ref> و به تعبیر دیگر [[فیء]] ([[غنیمت]] [[جنگی]]) یزید هستند<ref>الاخبار الطوال، ص۲۶۵.</ref> و هرکسی را که از این [[فرمان]] سر باز می‌زد، گردن می‌زدند.<ref>تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۴۹۱-۴۹۳؛ وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، سمهودی، نورالدین علی بن احمد، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت: دار احیاء التراث الاسلامی، ج۱، ص۱۲۶.</ref> از آن بیعت فقط [[علی بن عبدالله بن عباس]] با وساطت خویشاوندانش از جمله [[حصین بن نمیر|حُصَین‌ بن نُمَیر]] که در [[سپاه]] یزید بودند و [[امام سجاد]] {{ع}} معاف شدند.<ref>المنمق فی اخبار القریش، بغدادی، محمد بن حبیب، تحقیق خورشید احمد فاروق، بیروت: عالم الکتب، ۱۹۸۵ میلادی، ص۳۹۱؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، علی بن الحسین، چاپ باربیه دومنار و پاوه دوکورتی، پاریس: ۱۸۶۱-۱۸۷۷ میلادی، ج۳، ص۲۶۸.</ref>
عوامل [[اموی]] پس از [[کشتار]] و جنایات گسترده در [[مدینه]] ‌‌به [[مکه]] رفتند تا کار [[عبدالله بن زبیر| عبدالله‌ بن زبیر بن عوّام]] را که [[مردم]] مکه را به [[بیعت]] خود فرا خوانده بود، یکسره کنند. عبدالله‌ بن زبیر در [[زمان]] [[حکومت معاویه]] اگر چه با او بیعت کرد، اما جزء کسانی بود که از بیعت با [[یزید]] خودداری کرده بود.<ref>الامامة و السیاسة، ابن‌قتیبه دینوری، ابومحمد عبدالله‌ بن مسلم، چاپ طه محمد الزینی، بیروت: دارالمعرفه، ج۱، ص۱۵۳، ۱۶۳؛ الاخبار الطوال، ص۲۲۶.</ref> او پس از [[مرگ معاویه]] با یزید بیعت نکرد و شبانه مدینه را به قصد مکه ترک کرد و به [[کعبه]] [[پناه]] برد و [[مردمان]] را به [[شورا]] [[دعوت]] کرد.<ref>تاریخ الیعقوبی، احمد بن اسحاق (ابن‌واضح)، بیروت: دارصادر، ۱۳۷۹ قمری / ۱۹۶۰ میلادی، ج۲، ص۲۴۱؛ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۳۴۰؛ البدء و التاریخ، مقدسی، مطهربن طاهر، پاریس: چاپ کلمان هوار، ۱۸۹۹ – ۱۹۱۹ میلادی، چاپ افست تهران: ۱۹۶۲ میلادی، ج۶، ص۸-۹.</ref> اما با ورود [[امام حسین]] {{ع}} به مکه، اگرچه عبدالله بن زبیر سودای [[خلافت]] در سر داشت، اما از نظر [[نسب]] و روش [[اجتماعی]] به پای [[امام]] نمی‌رسید. مردم نیز او را رها کرده و به امام پیوستند. این موضوع برای وی ناخوشایند بود.<ref>الاخبار الطوال، ص۲۲۹.</ref> عبدالله بن زبیر [[تمایل]] شدید به خروج امام از مکه به سمت [[عراق]] داشت.<ref> مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، علی بن الحسین، چاپ باربیه دومنار و پاوه دوکورتی، پاریس: ۱۸۶۱-۱۸۷۷ میلادی، ج۳، ص۲۵۰.</ref> پس از [[شهادت امام حسین]] {{ع}}، [[ابن زبیر]] از این [[فرصت]] استفاده کرد و خود را [[امیرالمؤمنین]] خواند و در خطبه‌ای [[فاجعه کربلا]] را دستاویزی برای [[نکوهش]] [[حکومت یزید]]، [[پیمان شکنی]] و خیانت‌کاری عراقیان ساخت و در مورد [[فضیلت]] امام حسین {{ع}} [[سخن]] گفت و از مردم خواست تا با او بیعت کنند. مردم نیز با او بیعت کردند،<ref>ر. ک: انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹۹۶ – ۲۰۰۰ میلادی، ج۴، ص۳۳۸؛ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۴۷۴-۴۷۵.</ref> اما [[محمد بن حنفیه]]، [[عبدالله بن عباس]] و دیگر هاشمیان با او [[بیعت]] نکردند.<ref>الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۰۰؛ انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹۹۶ – ۲۰۰۰ میلادی، ج۳، ص۳۹۱،۳۴۰؛ الاخبار الطوال، ص۲۶۴؛ تاریخ الیعقوبی، احمد بن اسحاق (ابن‌واضح)، بیروت: دارصادر، ۱۳۷۹ قمری / ۱۹۶۰ میلادی، ج۲، ص۲۴۷.</ref>
[[یزید]] طی نامه‌ای از عبدالله بن عباس تشکر و [[تمجید]] کرد. او نوشت: خبر یافته‌ام که عبدالله‌ بن زبیر ملحد تو را به بیعت خویش خوانده و به تو پیشنهاد کرده است تا به [[اطاعت]] او درآیی و آنگاه [[پشتیبان]] [[باطل]] و [[شریک]] [[گناه]] باشی، لکن تو زیر بار او نرفته و از بیعت ما دست نکشیده‌ای و با ما [[وفادار]] مانده و در آنچه [[خداوند]] از [[حق]] ما به تو شناسانده است، او را [[فرمان]] برده‌ای، پس خداوند توِ [[خویشاوند]] را [[پاداش نیک]] دهد، [[بهترین]] پاداشی که به [[خویشان]] حقشناس می‌دهد. من هر چه را فراموش کنم، از یاد نخواهم برد که با تو [[نیکی]] کنم و به نیکی پاداشت دهم و در پیوند با تو تا آنجا که از مثل من [[شایسته]] [[بزرگواری]] و [[فرمانبری]] و نزدیکی‌ات به [[محمد]] {{صل}} باشد، [[شتاب]] ورزم. پس خدایت [[رحمت]] کند. خویشان خود را که نزد تواند و هم کسانی را که از اطراف و اکناف می‌رسند و این ملحد، با زبان و گفتارِ [[فریبنده]] خود آنان را می‌فریبد، مراقب باش و ایشان را از حُسنِ [[عقیده]] خود در اطاعت رها نکردن بیعت من [[آگاه]] ساز؛ چه ایشان فرمان تو را بهتر می‌برند و از تو [[شنوایی]] بیشتری دارند تا این بی‌بند و بار ملحد.
عبدالله‌ بن عباس به نامه او پاسخ شدید اللحنی داد و حتی نام خود را قبل از او نوشت. در این [[نامه]]، [[کشتار]] [[کربلا]] و [[اسارت]] [[خاندان محمد]] {{صل}} را بیان کرد و [[یزید]] را [[کم‌خرد]] و بی‌فکر خواند و نابودی [[حکومت]] و [[مرگ]] او را خواستار شد. او نوشت: از [[عبدالله بن عباس]] به [[یزید بن معاویه]]، نامه‌ات درباره فراخواندن [[ابن زبیر]] مرا به خویشتن و رد کردن من پیشنهاد او را که با وی [[بیعت]] کنم، به من رسید. اگر آنچه شنیده‌ای درست باشد، نه ستودنت را در نظر داشته‌ام و نه [[دوستی]] با تو را، لکن [[خداوند]] [[نیت]] مرا می‌داند. [[گمان]] کرده‌ای که دوستی مرا فراموش نخواهی کرد؟ به جانم [[سوگند]] از [[حق]] ما که در دست داری، جز اندکی به ما نمی‌رسانی و بیشتر آن را از ما دریغ می‌داری. از من خواسته‌ای که [[مردم]] را به یاریت وادار نمایم و از [[همراهی]] با عبدالله‌ بن زبیر بازدارم. هرگز! [[شادمانی]] و [[خوشحالی]] تو را مباد، با اینکه [[امام حسین]] {{ع}} را تو کشته‌ای. [[خاک]] بر دهانت ای خاک بر سر! [[راستی]] از [[کم‌خردی]] و بی‌فکری تو است اگر نفست به تو چنین نویدی می‌دهد و در خور سرزنشی و هلاک سزای تو است. ای بی‌پدر! گمان مبر کشتن حسین {{ع}} و [[جوانان]] [[بنی عبدالمطلب]]، چراغ‌های [[تاریکی]] و [[ستارگان]] [[راهنما]] را از یاد برده‌ام. لشکرهای تو آنان را آغشته به خاک، برهنه‌تن و بی‌کفن در میان بیابان روی [[زمین]] انداختند. بادها بر ایشان می‌وزید تا خداوند برای ایشان مردمانی را وسیله ساخت که در [[خون]] ایشان شرکت نداشتند و آن بدن‌ها را [[کفن]] کردند. ای یزید! به خداوند قسم به واسطه آنان و من [[عزت]] یافته‌ای و در مقامی که داری جایگزین شده‌ای. من هر چه را فراموش کنم، از یاد نخواهم برد که بی‌پدر [[بدکار]] زاده [[بیگانه]] [[پست]] [[پدر]] و پست [[مادر]] را بر ایشان مسلط کردی، همان‌که پدرت از بستن او به خود جز [[ننگ]] و [[رسوایی]] و [[خواری]] [[دنیا]] و [[آخرت]] چیزی به دست نیاورد... پدرت به [[نادانی]] [[سنت]] را از میان برد و [[بدعت‌ها]] و تازه‌های [[گمراه‌کننده]] را عمداً زنده کرد. من هر چه را از یاد ببرم فراموش نخواهم کرد که [[امام حسین]] {{ع}} را از [[حرم]] [[محمد]] {{صل}} به حرم [[خدا]] طرد کردی، آن‌گاه مردانی را پنهانی بر سرش فرستادی تا غافلگیر او را بکشند. پس او را از حرم خدا به [[کوفه]] راندی. او ترسان و نگران از [[مکه]] بیرون رفت، با اینکه در گذشته و حال عزیزترین [[مردم]] بطحاء بود و اگر در مکه اقامت می‌گزید و [[جنگ]] در آن را روا می‌شمرد، از همه مردم مکه و [[مدینه]] در دو حرم بیشتر [[فرمان]] برده می‌شد، لکن او خوش نداشت که [[حرمت]] [[خانه]] و حرمت محمد {{صل}} را [[حلال]] شمرد، او بزرگ شمرد آنچه را تو بزرگ نشمردی، هنگامی که در [[نهان]]، مردانی در پی او به مکه فرستادی تا در حرم با او بجنگند و آنچه را که پسر [[زبیر]] نیز بزرگ نشمرد، هنگامی که حرمت [[کعبه]] را از میان برد و آن را در معرض سنگ و تیر قرار داد و چنان [[گمان]] می‌برم که تو خود حلال شمارنده‌ای، بلکه مرا شکی نیست که تو سوزاننده کعبه و ضامن آنی. تویی که پیوسته با [[زنان]] خواننده و نوازنده می‌گذرانی. پس چون امام حسین {{ع}} بدعقیدگی تو را دید رهسپار [[عراق]] شد، بی‌آنکه بخواهد با تو [[نبرد]] کند و [[امر خداوند]] فرمانی انجام یافته بود. سپس تو به پسر مرجانه نوشتی تا با [[سپاهیان]] سر راه بر امام حسین {{ع}} بگیرد و او را [[دستور]] دادی تا در کار وی [[شتاب]] ورزد و امروز و فردا نکند و [[اصرار]] ورزیدی تا او و همراهانش از بنی عبدالمطلب، اهل‌بیتی را که [[خداوند]] [[پلیدی]] را از ایشان به‌دور داشته و آنان را بسی [[پاکیزه]] کرده است، بکشد. مائیم آن [[اهل بیت]]؛ نه مانند [[پدران]] بدخوی [[جفاکار]] سختگیر نامهربانت. سپس [[امام حسین]] {{ع}} به او پیشنهاد [[سازش]] کرد و خواستار بازگشتن شد، پس کمی [[یاران]] و برانداختن [[خاندان]] او را [[غنیمت]] شمردید و بر ایشان تاختید و آنان را کشتید، چنان‌که خانواده‌ای از ترکان یا [[کافران]] را می‌کشند. چیزی نزد من عجیب‌تر از آن نیست که خواستار [[دوستی]] و [[یاری]] [[منی]] و تو خود پسران پدرم را کشته‌ای و [[خون]] من است که از [[شمشیر]] تو می‌چکد و خون تو یکی از خواسته‌های من است... اما آنچه از [[وفاداری]] و [[حق‌شناسی]] من گفتی، به [[خدا]] قسم با پدرت [[بیعت]] کردم با اینکه می‌دانستم که پسر عموهای من و همه پسران پدرم برای این امر از او شایسته‌ترند، لکن شما گروه [[قریش]] بر ما فزونی و [[برتری]] جستید و [[خلافت]] را از ما ربوده و به خود اختصاص دادید و دست ما را از حقمان کوتاه کردید و هلاک بر کسی که در [[ستم]] کردن بر ما قدم پیش نهاد و نابخردان را علیه ما برانگیخت و کار را بدون ما به‌دست گرفت... و عجب‌تر از همه عجیب‌ها و تا زنده باشی [[روزگار]] تو را به شگفت آورد، آن است که [[دختران]] [[عبدالمطلب]] و پسران صغیری از [[نسل]] او را چون [[اسیران]] جلب شده نزد خود به [[شام]] بردی، تا به [[مردم]] نشان دهی که ما را مغلوب ساخته و بر ما [[فرمانروا]] گشته‌ای. به جانم [[سوگند]] که اگر هم در صبح و شام از زخم دست من آسوده بوده‌ای، اما امیدوارم که زخم زبانم بر تو گران آید. این [[شادمانی]] تو را نپاید پس از آنکه [[عترت]] [[محمد]] {{صل}} را کشتی، [[خداوند]] جز اندکی تو را مهلت ندهد تا تو را دردناک بگیرد و [[نکوهیده]] و گنه‌کار از [[دنیا]] بیرون برد. پس ای بی‌پدر [[زندگی]] کن. به خدا سوگند آنچه کرده‌ای تو را نزد خداوند هلاک ساخت. و [[سلام]] بر کسی که [[فرمان خداوند]] را برد.<ref>ر. ک: اخبار الدولة العباسیه، به کوشش عبدالعزیز دوری و عبدالاجبار مطلبی، بغداد: ۱۹۷۱ میلادی، ص۸۵-۸۸؛ انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹۹۶ – ۲۰۰۰ میلادی، ج۵، ص۳۲۱-۳۲۲؛ تاریخ الیعقوبی، احمد بن اسحاق (ابن‌واضح)، بیروت: دارصادر، ۱۳۷۹ قمری / ۱۹۶۰ میلادی، ج۲، ص۲۴۷-۲۵۰.</ref> [[عبدالله بن زبیر]] توانست [[مردم]] [[مکه]] را بر ضدّ [[یزید]] و به نفع خود همراه کند.<ref>تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی،، ج۵، ص۴۷۴-۴۷۵.</ref> او هم‌چنین عامل یزید را از مکه بیرون کرد.<ref>تاریخ الیعقوبی، احمد بن اسحاق (ابن‌واضح)، بیروت: دارصادر، ۱۳۷۹ قمری / ۱۹۶۰ میلادی، ج۲، ص۲۴۷.</ref>
[[مسلم بن عقبه]] پس از [[واقعه حره]] به قصد [[جنگ]] با [[ابن زبیر]] روانه [[مکه]] شد، اما در گردنه مُشَلَّل مُرد<ref>همان، ص۲۵۱.</ref> و [[حصین بن نمیر|حُصَین‌ بن نُمَیر]] در آخر [[محرم]] [[سال ۶۴ هجری]] و بنا به سفارش یزید، [[فرماندهی سپاه]] را برعهده گرفت.<ref>الاخبار الطوال، ص۲۴۶؛ تاریخ الیعقوبی، احمد بن اسحاق (ابن‌واضح)، بیروت: دارصادر، ۱۳۷۹ قمری / ۱۹۶۰ میلادی، ج۲، ص۲۵۱؛ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۴۸۸، ۴۹۰، ۴۹۶، ۴۹۷.</ref> او در ۲۵ یا ۲۶ محرم وارد مکه شد و ابن‌ زبیر را محاصره کرد. ابن‌ زبیر و همراهانش به [[مسجدالحرام]] [[پناه]] بردند. در سوم [[ربیع‌الاول]] [[سال]] ۶۴، حصین‌ بن نمیر و [[سپاهیان شام]] در کوه‌های اطراف [[کعبه]]، منجنیق‌هایی به کار انداختند و با سنگ و [[آتش]] به کعبه و [[شهر]] مکه [[حمله]] کردند که کعبه ویران شد و [[جامه]] و چوب‌های آن سوخت.<ref>تاریخ خلیفة بن خیاط، خلیفة‌بن خیاط، ابن‌عمر، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ قمری، ص۱۵۸؛ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمد بن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۴۹۷-۴۹۹؛ الفتوح، ابن اعثم کوفی، احمد، حیدر آباد دکن: ۱۳۹۵ قمری/ ۱۹۷۵ میلادی، ج۵، ص۱۶۴؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، علی بن الحسین، چاپ باربیه دومنار و پاوه دوکورتی، پاریس: ۱۸۶۱-۱۸۷۷ میلادی، ج۳، ص۲۷۰.</ref>
عمال [[یزید]] با [[آتش]] زدن [[کعبه]] و دریدن [[حرمت]] [[حرم]] [[خدا]]، نشان دادند [[رفتاری]] که در [[کربلا]] انجام گرفت، [[افراط]] جمعی قلیل در منطقه‌ای خاص نبود، بلکه چنین رفتاری از ماهیت نظام اموی نشأت می‌گرفت و عوامل [[حکومت]] یزیدی در آنجا و اینجا تفاوتی با هم نداشتند. آنچه در کربلا رخ داد و آنچه در [[مدینه]] پدید آمد و سرانجام آنچه در [[مکه]] اتفاق افتاد، با فریادهای پیاپی [[اطاعت]] از یزید همراه بود و این ماهیت نظام اموی است. حال به [[راحتی]] درمی‌یابیم که چرا [[امام حسین]] {{ع}} [[مرگ]] را برای [[مؤمن]] سزاوارتر از [[تحمل]] نظام یزیدی می‌شمرد.


==مواضع و فعالیت‌های تخریبی==
==مواضع و فعالیت‌های تخریبی==
۲۲۴٬۸۹۸

ویرایش