بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۲۳: | خط ۲۳: | ||
[[سهو]] در لغت به معنای [[غفلت]] از چیزی، و عدم توجه [[قلب]] به آن است. هرگاه کسی از جزء اجزای [[نماز]] [[غافل]] شود، گفته میشود او در نماز خود سهو کرد<ref>خلیل بن احمد (فراهیدی)، کتاب العین، ج۴، ص۷۱؛ ازهری، تهذیب اللغة، ج۶، ص۱۹۴؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۱۴، ص۴۰۶؛ ابن سیده، المحکم والمحیط الاعظم، ج۴، ص۴۰۶.</ref>. برخی میگویند سهو در برابر [[تذکر]]، عبارت است از: «محو شدن صورت [[علمی]] شیء از قوه ذاکره [[انسان]]، بدون محو آن از حافظه؛ به گونهای که با اندک [[تأمل]] و تذکری به یاد میآورد»<ref>ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان، ج۲، ص۹۰۸؛ تهانوی، موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون، ج۱، ص۹۸۸؛ مرتضی زبیدی، تاج العروس، ج۱۹، ص۵۵۵.</ref>. تفاوت سهو با [[نسیان]] در آن است که در سهو، صورت علمی شیء تنها از قوه ذاکره محو میشود، نه از [[خزانه]] حافظه؛ اما در نسیان، صورت علمی شیء از خزانه حافظه نیز محو میشود و تنها با یادگیری مجدد با مراجعه، در ذهن حاضر میشود؛ نه با تذکر اجمالی و تأمل. در [[حقیقت]]، سهو حالت متوسط میان تذکر و نسیان است<ref>روض الجنان و روح الجنان، ج۲، ص۹۰۸؛ موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون، ج۱، ص۹۸۸؛ تاج العروس، ج۱۹، ص۵۵۵.</ref>. تفاوت سهو با [[شک]] نیز روشن است. شک، [[تساوی]] دو طرف احتمال است. منشأ تردد و تساوی احتمال میتواند سهو یا نسیان باشد. بنابراین، سهو از اسباب شک است؛ بدین علت از باب نامیدن مسبب به اسم سبب- سهو بر شک نیز اطلاق شده است<ref>خویی، المستند فی شرح العروة الوثقی، ج۷، ص۴۹.</ref>. | [[سهو]] در لغت به معنای [[غفلت]] از چیزی، و عدم توجه [[قلب]] به آن است. هرگاه کسی از جزء اجزای [[نماز]] [[غافل]] شود، گفته میشود او در نماز خود سهو کرد<ref>خلیل بن احمد (فراهیدی)، کتاب العین، ج۴، ص۷۱؛ ازهری، تهذیب اللغة، ج۶، ص۱۹۴؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۱۴، ص۴۰۶؛ ابن سیده، المحکم والمحیط الاعظم، ج۴، ص۴۰۶.</ref>. برخی میگویند سهو در برابر [[تذکر]]، عبارت است از: «محو شدن صورت [[علمی]] شیء از قوه ذاکره [[انسان]]، بدون محو آن از حافظه؛ به گونهای که با اندک [[تأمل]] و تذکری به یاد میآورد»<ref>ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان، ج۲، ص۹۰۸؛ تهانوی، موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون، ج۱، ص۹۸۸؛ مرتضی زبیدی، تاج العروس، ج۱۹، ص۵۵۵.</ref>. تفاوت سهو با [[نسیان]] در آن است که در سهو، صورت علمی شیء تنها از قوه ذاکره محو میشود، نه از [[خزانه]] حافظه؛ اما در نسیان، صورت علمی شیء از خزانه حافظه نیز محو میشود و تنها با یادگیری مجدد با مراجعه، در ذهن حاضر میشود؛ نه با تذکر اجمالی و تأمل. در [[حقیقت]]، سهو حالت متوسط میان تذکر و نسیان است<ref>روض الجنان و روح الجنان، ج۲، ص۹۰۸؛ موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون، ج۱، ص۹۸۸؛ تاج العروس، ج۱۹، ص۵۵۵.</ref>. تفاوت سهو با [[شک]] نیز روشن است. شک، [[تساوی]] دو طرف احتمال است. منشأ تردد و تساوی احتمال میتواند سهو یا نسیان باشد. بنابراین، سهو از اسباب شک است؛ بدین علت از باب نامیدن مسبب به اسم سبب- سهو بر شک نیز اطلاق شده است<ref>خویی، المستند فی شرح العروة الوثقی، ج۷، ص۴۹.</ref>. | ||
سزاوار است دو واژه [[خطا]] و [[اشتباه]]، که گاهی مترادف با کلمه سهو شمرده میشود، از نظر لغت ارزیابی شود. واژه خطا، در لغت به معنای برگشتن از یک سو به سوی دیگر است؛ به این معنا که کسی [[اراده]] میکند کاری انجام دهد و در عمل، کار دیگری از او سر میزند<ref>راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ج۱، ص۶۱۲.</ref>. واژه [[اشتباه]] در لغت به معنای گره خوردن و مشکل شدن کار، و همچنین به معنای همانند شدن دو چیز آمده است<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج۱۳، ص۵۰۵.</ref>.<ref>[[عبدالله مهدوی ارزگانی|مهدوی ارزگانی، عبدالله]]، [[شیعه و سهوالنبی (مقاله)|شیعه و سهوالنبی]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۳ (کتاب)| موسوعه رد شبهات ج۱۳]]، ص ۸۵.</ref> | سزاوار است دو واژه [[خطا]] و [[اشتباه]]، که گاهی مترادف با کلمه سهو شمرده میشود، از نظر لغت ارزیابی شود. واژه خطا، در لغت به معنای برگشتن از یک سو به سوی دیگر است؛ به این معنا که کسی [[اراده]] میکند کاری انجام دهد و در عمل، کار دیگری از او سر میزند<ref>راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ج۱، ص۶۱۲.</ref>. واژه [[اشتباه]] در لغت به معنای گره خوردن و مشکل شدن کار، و همچنین به معنای همانند شدن دو چیز آمده است<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج۱۳، ص۵۰۵.</ref>.<ref>[[عبدالله مهدوی ارزگانی|مهدوی ارزگانی، عبدالله]]، [[شیعه و سهوالنبی (مقاله)|شیعه و سهوالنبی]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۳ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۳]]، ص ۸۵.</ref> | ||
== عصمت از اشتباه<ref>عصمت از اشتباه معادل «سهو و نسیان» است که در کلمات بزرگان به وفور یافت میشود.</ref> در عمل به [[دین]] و اقسام آن == | == عصمت از اشتباه<ref>عصمت از اشتباه معادل «سهو و نسیان» است که در کلمات بزرگان به وفور یافت میشود.</ref> در عمل به [[دین]] و اقسام آن == | ||
| خط ۴۵: | خط ۴۵: | ||
==== دیدگاه متکلمان امامیه در سهو النبی ==== | ==== دیدگاه متکلمان امامیه در سهو النبی ==== | ||
[[شیخ صدوق]] به همراه استاد خود ابن ولید، با ادعای وجود [[روایات]] فراوانی مبنی بر وقوع [[سهو]] و به تعبیر دقیقتر، اسهاء از [[پیامبر خاتم]]{{صل}}، [[ضرورت عصمت]] آن حضرت از اشتباه در [[نماز]]<ref>ر.ک: شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا{{ع}}، ج۲، ص۲۰۳.</ref> و نیز [[خواب]] ماندن از نماز<ref>شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۳۶۰-۳۵۸، ح۱۰۳۱.</ref> را [[نفی]] میکند. اما پس از او [[شیخ مفید]] قاطعانه امکان [[اشتباه]] [[امام]] در نماز<ref>مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الفصول المختارة، ص۱۰۴.</ref> و به طور کلی عمل به [[دین]] را رد نموده و امام را از چنین اشتباهاتی [[معصوم]] میداند. هر چند ایشان امکان [[عقلی]] قضا شدن نماز به واسطه خواب ماندن پیامبر و امام را میپذیرد<ref>مفید، محمد بن محمد بن نعمان، رسالة فی عدم سهو النبی، ص۲۸.</ref>.<ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[عصمت امام (کتاب)|عصمت امام]]، ص۴۱۳ ۴۱۴.</ref> | [[شیخ صدوق]] به همراه استاد خود ابن ولید، با ادعای وجود [[روایات]] فراوانی مبنی بر وقوع [[سهو]] و به تعبیر دقیقتر، اسهاء از [[پیامبر خاتم]]{{صل}}، [[ضرورت عصمت]] آن حضرت از اشتباه در [[نماز]]<ref>ر.ک: شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا{{ع}}، ج۲، ص۲۰۳.</ref> و نیز [[خواب]] ماندن از نماز<ref>شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۳۶۰-۳۵۸، ح۱۰۳۱.</ref> را [[نفی]] میکند. اما پس از او [[شیخ مفید]] قاطعانه امکان [[اشتباه]] [[امام]] در نماز<ref>مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الفصول المختارة، ص۱۰۴.</ref> و به طور کلی عمل به [[دین]] را رد نموده و امام را از چنین اشتباهاتی [[معصوم]] میداند. هر چند ایشان امکان [[عقلی]] قضا شدن نماز به واسطه خواب ماندن پیامبر و امام را میپذیرد<ref>مفید، محمد بن محمد بن نعمان، رسالة فی عدم سهو النبی، ص۲۸.</ref>.<ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[عصمت امام (کتاب)|عصمت امام]]، ص۴۱۳ ـ ۴۱۴.</ref> | ||
[[متکلمان]] متأخر و معاصر غالباً قائل به ضرورت عصمت پیامبر و امام از اشتباه در ادای واجبات بوده و به عبارت دیگر آنها را معصوم از سهو میدانند. با این حال به واسطه صحت اسناد روایاتی که متضمن سهو [[پیامبر خاتم]]{{صل}} در نماز هستند، بر این باورند که مراد از سهو در اینجا، اسهاء است، یعنی [[خدای متعال]] گاهی به دلایلی پیامبرش را در سهو میاندازد تا مردم به واسطه عدم افتادن او در اشتباه، عدم [[فراموشی]] و.. مقامی والاتر از جایگاهش را به او نسبت نداده و او را عبادت نکنند<ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[عصمت امام (کتاب)|عصمت امام]]، ص۲۸۳.</ref>. | [[متکلمان]] متأخر و معاصر غالباً قائل به ضرورت عصمت پیامبر و امام از اشتباه در ادای واجبات بوده و به عبارت دیگر آنها را معصوم از سهو میدانند. با این حال به واسطه صحت اسناد روایاتی که متضمن سهو [[پیامبر خاتم]]{{صل}} در نماز هستند، بر این باورند که مراد از سهو در اینجا، اسهاء است، یعنی [[خدای متعال]] گاهی به دلایلی پیامبرش را در سهو میاندازد تا مردم به واسطه عدم افتادن او در اشتباه، عدم [[فراموشی]] و.. مقامی والاتر از جایگاهش را به او نسبت نداده و او را عبادت نکنند<ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[عصمت امام (کتاب)|عصمت امام]]، ص۲۸۳.</ref>. | ||
| خط ۷۷: | خط ۷۷: | ||
'''قبح امر الهی به اطاعت مطلق از غیر معصوم از سهو''' | '''قبح امر الهی به اطاعت مطلق از غیر معصوم از سهو''' | ||
به دستور [[قرآن کریم]]، بر ما [[واجب]] است که به طور مطلق و بدون قید و شرط، از [[پیامبر اکرم]] {{صل}} پیروی کنیم و در هیچ صورت [[حق]] [[مخالفت]] با آن حضرت را نداریم. اگر اشتباه و سهو بر او جایز باشد، به [[حکم]] [[قرآن کریم]]، بر ما [[واجب]] است که از [[سهو]] و [[اشتباه]] او [[پیروی]] کنیم؛ در حالی که بر [[خداوند]] دانا و [[حکیم]] [[قبیح]] است که ما را به پیروی از اشتباه و سهو [[مأمور]] کند، و چون قبیح بر خداوند محال است، پس [[پیامبر اکرم]] {{صل}} باید مصون از اشتباه و سهو باشد<ref>شبر، مصابیح الانوار، ج۲، ص۱۳۴؛ حر عاملی، التنبیه بالمعلوم، ص۴۵.</ref>.<ref>[[عبدالله مهدوی ارزگانی|مهدوی ارزگانی، عبدالله]]، [[شیعه و سهوالنبی (مقاله)|شیعه و سهوالنبی]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۳ (کتاب)|موسوعه رد شبهات]]، | به دستور [[قرآن کریم]]، بر ما [[واجب]] است که به طور مطلق و بدون قید و شرط، از [[پیامبر اکرم]] {{صل}} پیروی کنیم و در هیچ صورت [[حق]] [[مخالفت]] با آن حضرت را نداریم. اگر اشتباه و سهو بر او جایز باشد، به [[حکم]] [[قرآن کریم]]، بر ما [[واجب]] است که از [[سهو]] و [[اشتباه]] او [[پیروی]] کنیم؛ در حالی که بر [[خداوند]] دانا و [[حکیم]] [[قبیح]] است که ما را به پیروی از اشتباه و سهو [[مأمور]] کند، و چون قبیح بر خداوند محال است، پس [[پیامبر اکرم]] {{صل}} باید مصون از اشتباه و سهو باشد<ref>شبر، مصابیح الانوار، ج۲، ص۱۳۴؛ حر عاملی، التنبیه بالمعلوم، ص۴۵.</ref>.<ref>[[عبدالله مهدوی ارزگانی|مهدوی ارزگانی، عبدالله]]، [[شیعه و سهوالنبی (مقاله)|شیعه و سهوالنبی]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۳ (کتاب)| موسوعه رد شبهات ج۱۳]]، ص ۸۹.</ref> | ||
'''امتناع دور و تسلسل''' | '''امتناع دور و تسلسل''' | ||
| خط ۸۹: | خط ۸۹: | ||
اگر سهو و اشتباه برای پیامبر اکرم {{صل}} جایز باشد، برای او جایز خواهد بود که از روی سهو و [[نسیان]] [[واجبات]] را ترک کرده و [[محرمات]] را انجام دهد؛ زیرا انجام واجب و ترک [[حرام]]، هر دو، [[عبادت]] است. وقتی از روی سهو و اشتباه ترک جزئی از عبادت [مانند دو رکعت اخیر [[نماز]] چهار رکعتی] جایز باشد، ترک تمام عبادت (تمام چهار رکعت) هم جایز است و این، با [[عصمت]] مطلق که تمام [[معاصی]] را از [[معصوم]] [[نفی]] میکند، سازگاری ندارد<ref>مصابیح الانوار، ج۲، ص۱۳۴؛ التنبیه بالمعلوم، ص۴۷.</ref>. | اگر سهو و اشتباه برای پیامبر اکرم {{صل}} جایز باشد، برای او جایز خواهد بود که از روی سهو و [[نسیان]] [[واجبات]] را ترک کرده و [[محرمات]] را انجام دهد؛ زیرا انجام واجب و ترک [[حرام]]، هر دو، [[عبادت]] است. وقتی از روی سهو و اشتباه ترک جزئی از عبادت [مانند دو رکعت اخیر [[نماز]] چهار رکعتی] جایز باشد، ترک تمام عبادت (تمام چهار رکعت) هم جایز است و این، با [[عصمت]] مطلق که تمام [[معاصی]] را از [[معصوم]] [[نفی]] میکند، سازگاری ندارد<ref>مصابیح الانوار، ج۲، ص۱۳۴؛ التنبیه بالمعلوم، ص۴۷.</ref>. | ||
این دلیل به نحو دیگری نیز تقریر شده است و آن اینکه اگر پیامبر اکرم {{صل}} از سهو و اشتباه مصون نباشد، ممکن است از روی سهو و نسیان حرامی را مرتکب شود. این، دو صورت دارد یا پیروی از او در آن فعل واجب است که این قطعاً باطل است و با غرض [[بعثت]] او منافات دارد. یا پیروی از وی واجب نیست و این، با صریح [[قرآن]] مخالف است که میفرماید: {{متن قرآن|إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ}}<ref>«بگو اگر خداوند را دوست میدارید از من پیروی کنید تا خداوند شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد و خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره آل عمران، آیه ۳۱.</ref>. بنابراین [[عقل]] [[حکم]] میکند که [[پیامبر اکرم]] {{صل}} باید از [[سهو]] و [[اشتباه]] مصون باشد<ref>مصابیح الانوار، ج۲، ص۱۳۵؛ التنبیه بالمعلوم، ص۴۹.</ref>.<ref>[[عبدالله مهدوی ارزگانی|مهدوی ارزگانی، عبدالله]]، [[شیعه و سهوالنبی (مقاله)|شیعه و سهوالنبی]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۳ (کتاب)| موسوعه رد شبهات ج۱۳]]، ص ۸۹.</ref> | این دلیل به نحو دیگری نیز تقریر شده است و آن اینکه اگر پیامبر اکرم {{صل}} از سهو و اشتباه مصون نباشد، ممکن است از روی سهو و نسیان حرامی را مرتکب شود. این، دو صورت دارد یا پیروی از او در آن فعل واجب است که این قطعاً باطل است و با غرض [[بعثت]] او منافات دارد. یا پیروی از وی واجب نیست و این، با صریح [[قرآن]] مخالف است که میفرماید: {{متن قرآن|إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ}}<ref>«بگو اگر خداوند را دوست میدارید از من پیروی کنید تا خداوند شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد و خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره آل عمران، آیه ۳۱.</ref>. بنابراین [[عقل]] [[حکم]] میکند که [[پیامبر اکرم]] {{صل}} باید از [[سهو]] و [[اشتباه]] مصون باشد<ref>مصابیح الانوار، ج۲، ص۱۳۵؛ التنبیه بالمعلوم، ص۴۹.</ref>.<ref>[[عبدالله مهدوی ارزگانی|مهدوی ارزگانی، عبدالله]]، [[شیعه و سهوالنبی (مقاله)|شیعه و سهوالنبی]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۳ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۳]]، ص ۸۹.</ref> | ||
===== ادله قرآنی ===== | ===== ادله قرآنی ===== | ||
در [[قرآن کریم]] [[آیات]] فراوانی وجود دارد که نشان میدهد [[پیامبر خاتم]]{{صل}}، در عرصه تطبیق [[شریعت]] و امور شخصی خود، از سهو و اشتباه و [[خطا]]، مصون و [[معصوم]] است مانند: {{متن قرآن|وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْءٍ وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا}}<ref>«و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر تو نبود گروهی از ایشان به بیراه کردن تو کوشیده بودند حال آنکه جز خودشان را بیراه نمیکنند و به تو هیچ زیانی نمیرسانند و خداوند کتاب و فرزانگی بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمیدانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است» سوره نساء، آیه ۱۱۳.</ref>. دقت در فقرات [[آیه]] حدود و قلمرو صیانت [[نبی اکرم]] {{صل}} و [[عصمت]] آن حضرت را از [[سهو]] و [[خطا]]، به خوبی مشخص میکند. | در [[قرآن کریم]] [[آیات]] فراوانی وجود دارد که نشان میدهد [[پیامبر خاتم]]{{صل}}، در عرصه تطبیق [[شریعت]] و امور شخصی خود، از سهو و اشتباه و [[خطا]]، مصون و [[معصوم]] است مانند: {{متن قرآن|وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْءٍ وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا}}<ref>«و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر تو نبود گروهی از ایشان به بیراه کردن تو کوشیده بودند حال آنکه جز خودشان را بیراه نمیکنند و به تو هیچ زیانی نمیرسانند و خداوند کتاب و فرزانگی بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمیدانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است» سوره نساء، آیه ۱۱۳.</ref>. دقت در فقرات [[آیه]] حدود و قلمرو صیانت [[نبی اکرم]] {{صل}} و [[عصمت]] آن حضرت را از [[سهو]] و [[خطا]]، به خوبی مشخص میکند. | ||
هرچند [[استدلال]] به این دو آیه، بر [[اسباب نزول]] آنها توقف ندارد، [[آگاهی]] از اسباب نزول، مفاد و مدلول آیات را بیشتر روشن میکند. اسبابی که درباره این دو آیه وجود دارد، در این جهت متّفقاند که این آیه درباره [[شکایت]] و مرافعهای نازل شده است. دو نفر را نزد [[پیامبر اکرم]] {{صل}} آورده بودند و هر کدام از طرف دعوا تلاش میکرد خود را بیگناه قلمداد نموده و [[اتهام]] را به گردن دیگری بیندازد. ولی [[مجرم]]، [[آدم]] [[چاپلوسی]] بود که تلاش میکرد با چاپلوسی، شخص ذیحق را ناحق جلوه دهد و از این رهگذر، زمینه [[فریب]] [[پیامبر اکرم]] {{صل}} را فراهم کند و آن | هرچند [[استدلال]] به این دو آیه، بر [[اسباب نزول]] آنها توقف ندارد، [[آگاهی]] از اسباب نزول، مفاد و مدلول آیات را بیشتر روشن میکند. اسبابی که درباره این دو آیه وجود دارد، در این جهت متّفقاند که این آیه درباره [[شکایت]] و مرافعهای نازل شده است. دو نفر را نزد [[پیامبر اکرم]] {{صل}} آورده بودند و هر کدام از طرف دعوا تلاش میکرد خود را بیگناه قلمداد نموده و [[اتهام]] را به گردن دیگری بیندازد. ولی [[مجرم]]، [[آدم]] [[چاپلوسی]] بود که تلاش میکرد با چاپلوسی، شخص ذیحق را ناحق جلوه دهد و از این رهگذر، زمینه [[فریب]] [[پیامبر اکرم]] {{صل}} را فراهم کند و آن حضرت را وادار کند تا برخلاف [[حق]]، به نفع او، [[داوری]] نماید. در این هنگام [[آیات]] فوق نازل شد و نقاب را از چهره [[حقیقت]] برداشت و حق را از ناحق مشخص کرد<ref>قمی، تفسیر قمی، ج۱، ص۱۵۰ و ۱۵۱؛ طوسی، التبیان، ج۳، ص۳۱۶ و ۳۱۷؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۱۸۱؛ قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج۵، ص۳۷۵؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العلیم، ج۱، ص۵۶۴ - ۵۶۵.</ref>. | ||
دقت در فقرات [[آیه]] دوم، حدود و قلمرو صیانت [[نبی اکرم]] {{صل}} و [[عصمت]] آن حضرت را از [[سهو]] و [[خطا]]، به خوبی مشخص میکند؛ زیرا این آیه مشتمل بر چهار فقره است که هر کدام، به مطلب خاصی اشاره دارد: | دقت در فقرات [[آیه]] دوم، حدود و قلمرو صیانت [[نبی اکرم]] {{صل}} و [[عصمت]] آن حضرت را از [[سهو]] و [[خطا]]، به خوبی مشخص میکند؛ زیرا این آیه مشتمل بر چهار فقره است که هر کدام، به مطلب خاصی اشاره دارد: | ||
| خط ۱۰۳: | خط ۱۰۲: | ||
# {{متن قرآن|وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا}}. | # {{متن قرآن|وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا}}. | ||
فقره اول دلالت دارد که شخص پیامبر اکرم {{صل}} به | فقره اول دلالت دارد که شخص پیامبر اکرم {{صل}} به تنهایی مصون و محفوظ از [[گمراهی]]، یعنی داوری برخلاف حق، نیست. این [[خدای سبحان]] است که در همه جا و همه حال حافظ و [[نگهبان]] آن حضرت است؛ چون در آیه آمده است اگر فضل و [[رحمت خدا]] شامل حال تو نبود، گروهی از آنان تلاش میکردند تو را به [[دفاع]] از خائنان [[راضی]] کنند. | ||
فقره دوم آیه، به منابع [[حکم]] و مدارک داوری آن حضرت اشاره دارد به اینکه این حکم و داوری در این عرصه، تنها بر اساس | فقره دوم آیه، به منابع [[حکم]] و مدارک داوری آن حضرت اشاره دارد به اینکه این حکم و داوری در این عرصه، تنها بر اساس آموزههای الهی است. از آن نظر که این نوع [[علم کلی]]، یکی از دو رکن داوری است و به تنهایی برای داوری به حق وافی نیست؛ لذا در مرحله نخست باید موضوعات، یعنی حق از [[باطل]] و [[خائن]] از [[امین]]، مشخص گردد. از این نظر، فقره سوم را آورده و فرموده است: «آنچه را نمیدانستی به تو آموخت». بنابراین [[پیامبر اکرم]] {{صل}} تمکن و [[توانایی]] بر رکن اول [[داوری]] صحیح و درست، یعنی علم به احکام کلی را که در [[کتاب و سنت]] وارد است، دارد. همینطور تمکن بر رکن دوم آن، یعنی [[علم]] به موضوعات و جزئیات را هم دارد. پس دانا بودن به [[حکم شرع]]، و تشخیص موضوعات، دو بال برای [[قاضی]] و داور است که به وسیله آنها به [[حق]] داوری نموده، بدون اینکه به سوی [[باطل]] متمایل شود یا در [[گمراهی]] [[سقوط]] کند. | ||
بنابراین [[آیه]] اول بر این دلالت دارد که [[هدف]] از فرو فرستادن کتاب، داوری بین [[مردم]] است، بر اساس آنچه [[خدا]] به او آموخته است و [[اشتباه]] در آموزههای [[خداوند]] به هیچوجه راه ندارد؛ بلکه آموزههای خداوند از هر نظر حق است. همچنین داوری و [[قضاوت]] به حق، توقف بر علم و [[دانش]] به صغریات و کبریات دارد که فقره دوم و سوم از آیه دوم، به تحقق آن در [[نبی اکرم]] {{صل}} اشاره دارد. نتیجهای که از این بحث به دست میآید این است که به سبب فضل | بنابراین [[آیه]] اول بر این دلالت دارد که [[هدف]] از فرو فرستادن کتاب، داوری بین [[مردم]] است، بر اساس آنچه [[خدا]] به او آموخته است و [[اشتباه]] در آموزههای [[خداوند]] به هیچوجه راه ندارد؛ بلکه آموزههای خداوند از هر نظر حق است. همچنین داوری و [[قضاوت]] به حق، توقف بر علم و [[دانش]] به صغریات و کبریات دارد که فقره دوم و سوم از آیه دوم، به تحقق آن در [[نبی اکرم]] {{صل}} اشاره دارد. نتیجهای که از این بحث به دست میآید این است که به سبب فضل عظیم [[خدای سبحان]]، نبی اکرم {{صل}} در مقام داوری مصون از [[سهو]] و اشتباه است. | ||
هرچند آیاتی که پیامبر را شاهد بر اعمال امت معرفی کرده است نیز ثابت میکند که [[انبیا]]، در عرصه تطبیق [[شریعت]] و انجام دادن امور شخصی و [[اجتماعی]]، از سهو و [[نسیان]] و اشتباه مصون و معصوماند. | هرچند آیاتی که پیامبر را شاهد بر اعمال امت معرفی کرده است نیز ثابت میکند که [[انبیا]]، در عرصه تطبیق [[شریعت]] و انجام دادن امور شخصی و [[اجتماعی]]، از سهو و [[نسیان]] و اشتباه مصون و معصوماند. | ||
| خط ۱۱۵: | خط ۱۱۴: | ||
این [[آیات]] از یکسو دلالت دارند که میان هر امّتی، شاهدانی بر [[اعمال]] آنها وجود دارد که [[رسول مکرم اسلام]] {{صل}} در رأس آنان است. از سوی دیگر [[شهادت]] در عرصه [[قیامت]]، بر صورت ظاهر اعمال و [[افعال]] نیست؛ زیرا اینگونه شهادت، در شهادت [[اخروی]] کافی نیست. بلکه {{متن حدیث|مَشْهُودٌ عَلَيْهِ}}؛ «آنچه شهادت بر آن اقامه میشود»، [[حقیقت]] اعمال از قبیل [[ایمان]]، [[کفر]]، [[نفاق]]، [[ریا]]، [[اخلاص]] و... است. بسیار روشن است که تشخیص این مشهودات و شهادت بر آنها، از طریق [[حواس ظاهری]] امکانپذیر نیست؛ زیرا حواس ظاهری، [[توانایی]] [[ادراک]] و استکشاف [[حقایق]] اعمال را ندارند. بنابراین [[انبیا]] باید به [[حس]] و [[درک]] مخصوصی مجهز و مسلح باشند تا بدین وسیله [[قادر]] به شهادت بر چیزهایی باشند که حواس ظاهری توان درک آنها را ندارند، و این همان چیزی است که ما آن را «طناب [[عصمت]]» مینامیم. تمام این امور به دستور و اجازه [[خداوند متعال]] است و کسی که به این حس مجهز، و مسلح به این [[سلاح]] باشد، هیچگاه مرتکب [[سهو]] و [[اشتباه]] نمیشود. افزون بر اینکه پیامد شهادت اشتباه در صحنه قیامت، [[مجازات]] [[مطیع]] یا [[پاداش]] [[مجرم]] است، و این دو، عقلاً [[قبیح]] است؛ به ویژه مجازات مطیع. بنابراین شهادت [[شاهد]] باید [[مصون از خطا]] و [[اشتباه]] باشد تا قبحی بر آن مترتب نشود. | این [[آیات]] از یکسو دلالت دارند که میان هر امّتی، شاهدانی بر [[اعمال]] آنها وجود دارد که [[رسول مکرم اسلام]] {{صل}} در رأس آنان است. از سوی دیگر [[شهادت]] در عرصه [[قیامت]]، بر صورت ظاهر اعمال و [[افعال]] نیست؛ زیرا اینگونه شهادت، در شهادت [[اخروی]] کافی نیست. بلکه {{متن حدیث|مَشْهُودٌ عَلَيْهِ}}؛ «آنچه شهادت بر آن اقامه میشود»، [[حقیقت]] اعمال از قبیل [[ایمان]]، [[کفر]]، [[نفاق]]، [[ریا]]، [[اخلاص]] و... است. بسیار روشن است که تشخیص این مشهودات و شهادت بر آنها، از طریق [[حواس ظاهری]] امکانپذیر نیست؛ زیرا حواس ظاهری، [[توانایی]] [[ادراک]] و استکشاف [[حقایق]] اعمال را ندارند. بنابراین [[انبیا]] باید به [[حس]] و [[درک]] مخصوصی مجهز و مسلح باشند تا بدین وسیله [[قادر]] به شهادت بر چیزهایی باشند که حواس ظاهری توان درک آنها را ندارند، و این همان چیزی است که ما آن را «طناب [[عصمت]]» مینامیم. تمام این امور به دستور و اجازه [[خداوند متعال]] است و کسی که به این حس مجهز، و مسلح به این [[سلاح]] باشد، هیچگاه مرتکب [[سهو]] و [[اشتباه]] نمیشود. افزون بر اینکه پیامد شهادت اشتباه در صحنه قیامت، [[مجازات]] [[مطیع]] یا [[پاداش]] [[مجرم]] است، و این دو، عقلاً [[قبیح]] است؛ به ویژه مجازات مطیع. بنابراین شهادت [[شاهد]] باید [[مصون از خطا]] و [[اشتباه]] باشد تا قبحی بر آن مترتب نشود. | ||
هر چند [[آیات]] فوق، مصونیت [[نبی مکرم اسلام]] {{صل}} را از [[سهو]] و اشتباه درباره [[شهادت]] [[اثبات]] میکند، هیچکس بین شهادت و غیر شهادت فرقی نگذاشته است<ref>سبحانی تبریزی، الالهیات، ج۳، ص۱۹۵ و۱۹۶.</ref>.<ref>[[عبدالله مهدوی ارزگانی|مهدوی ارزگانی، عبدالله]]، [[شیعه و سهوالنبی (مقاله)|مقاله «شیعه و سهوالنبی»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۳ (کتاب)|موسوعه رد شبهات]]، | هر چند [[آیات]] فوق، مصونیت [[نبی مکرم اسلام]] {{صل}} را از [[سهو]] و اشتباه درباره [[شهادت]] [[اثبات]] میکند، هیچکس بین شهادت و غیر شهادت فرقی نگذاشته است<ref>سبحانی تبریزی، الالهیات، ج۳، ص۱۹۵ و۱۹۶.</ref>.<ref>[[عبدالله مهدوی ارزگانی|مهدوی ارزگانی، عبدالله]]، [[شیعه و سهوالنبی (مقاله)|مقاله «شیعه و سهوالنبی»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۳ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۳]]، ص ۹۲.</ref> | ||
علاوه بر این [[آیات]] دیگری <ref>سوره نساء، آیات ۱۰۵ و ۶۴ و ۱۶۵؛ سوره بقره، آیه ۱۴۳؛ سوره مائده، آیه ۱۱۷؛ سوره احزاب، آیه ۲۱ و ۳۳، سوره آل عمران، آیات ۳۱ و ۳۲ و ۳۳؛ سوره حشر، آیه ۹؛ سوره جن، آیات ۲۶ و ۲۷ و ۲۸؛ سوره انعام، آیه ۹۰؛ سوره مریم، آیه ۵۸.</ref> نیز در این خصوص هستند که میتوان به آنها استناد نمود. | علاوه بر این [[آیات]] دیگری <ref>سوره نساء، آیات ۱۰۵ و ۶۴ و ۱۶۵؛ سوره بقره، آیه ۱۴۳؛ سوره مائده، آیه ۱۱۷؛ سوره احزاب، آیه ۲۱ و ۳۳، سوره آل عمران، آیات ۳۱ و ۳۲ و ۳۳؛ سوره حشر، آیه ۹؛ سوره جن، آیات ۲۶ و ۲۷ و ۲۸؛ سوره انعام، آیه ۹۰؛ سوره مریم، آیه ۵۸.</ref> نیز در این خصوص هستند که میتوان به آنها استناد نمود. | ||
| خط ۱۲۴: | خط ۱۲۳: | ||
نسيان و [[سهو]] نيز يکی از گونههای رجس است، زيرا ريشه آن به شيطان باز میگردد و قرآن کریم هر چيزی که به شيطان بر میگردد را از اهل بيت {{ع}} دور کرده است<ref>{{متن قرآن|إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ}}، «لبته شیطان را هرگز بر کسانی که به خدا ایمان آورده و بر پروردگارشان توکل و اعتماد میکنند تسلط نخواهد بود» سوره نحل، آیه ۹۹.</ref>.<ref>[[علی اصغر رضوانی|رضوانی، علی اصغر]]، [[شیعهشناسی و پاسخ به شبهات (کتاب)|شیعهشناسی و پاسخ به شبهات]]، ج ۱، ص ۲۴۱.</ref> | نسيان و [[سهو]] نيز يکی از گونههای رجس است، زيرا ريشه آن به شيطان باز میگردد و قرآن کریم هر چيزی که به شيطان بر میگردد را از اهل بيت {{ع}} دور کرده است<ref>{{متن قرآن|إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ}}، «لبته شیطان را هرگز بر کسانی که به خدا ایمان آورده و بر پروردگارشان توکل و اعتماد میکنند تسلط نخواهد بود» سوره نحل، آیه ۹۹.</ref>.<ref>[[علی اصغر رضوانی|رضوانی، علی اصغر]]، [[شیعهشناسی و پاسخ به شبهات (کتاب)|شیعهشناسی و پاسخ به شبهات]]، ج ۱، ص ۲۴۱.</ref> | ||
'''[[آیه اذن واعیه]]''' | '''[[آیه اذن واعیه]]''' | ||
| خط ۱۳۵: | خط ۱۳۵: | ||
===== ادله روایی ===== | ===== ادله روایی ===== | ||
در منابع روایی [[شیعه]]، [[روایات]] فراوانی وجود دارند که سهو و [[اشتباه]] را از [[پیامبر خاتم]] {{صل}} [[نفی]] میکنند. مانند اینکه [[زراره]] نقل میکند: از [[امام باقر]] {{ع}} پرسیدم: آیا هیچگاه [[رسول خدا]] {{صل}} دو [[سجده]] سهو انجام داده است؟ حضرت فرمود: «هرگز، و [[فقیه]] [که مصداق اتم و اکمل آن [[امام]] [[معصوم]] {{ع}} است] هم این دو سجده را انجام نمیدهد»<ref>{{متن حدیث|سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ {{ع}} هَلْ سَجَدَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}}سَجْدَتَيِ السَّهْوِ قَطُّ فَقَالَ لَا وَ لَا يَسْجُدُهُمَا فَقِيهٌ}}؛ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۲، ص۳۵۱.</ref>. هرچند روایاتی مبنی بر سهو پیامبر اکرم{{صل}} وجود دارد که با بررسی اسناد آنها مشخص میشود دارای ضعف در سند هستند<ref>[[عبدالله مهدوی ارزگانی|مهدوی ارزگانی، عبدالله]]، [[شیعه و سهوالنبی (مقاله)| مقاله «شیعه و سهوالنبی»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۳ (کتاب)| موسوعه رد شبهات ج۱۳]]، ص ۹۸ ـ ۱۱۰.</ref>. | در منابع روایی [[شیعه]]، [[روایات]] فراوانی وجود دارند که سهو و [[اشتباه]] را از [[پیامبر خاتم]] {{صل}} [[نفی]] میکنند. مانند اینکه [[زراره]] نقل میکند: از [[امام باقر]] {{ع}} پرسیدم: آیا هیچگاه [[رسول خدا]] {{صل}} دو [[سجده]] سهو انجام داده است؟ حضرت فرمود: «هرگز، و [[فقیه]] [که مصداق اتم و اکمل آن [[امام]] [[معصوم]] {{ع}} است] هم این دو سجده را انجام نمیدهد»<ref>{{متن حدیث|سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ {{ع}} هَلْ سَجَدَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}}سَجْدَتَيِ السَّهْوِ قَطُّ فَقَالَ لَا وَ لَا يَسْجُدُهُمَا فَقِيهٌ}}؛ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۲، ص۳۵۱.</ref>. هرچند روایاتی مبنی بر سهو پیامبر اکرم{{صل}} وجود دارد که با بررسی اسناد آنها مشخص میشود دارای ضعف در سند هستند<ref>[[عبدالله مهدوی ارزگانی|مهدوی ارزگانی، عبدالله]]، [[شیعه و سهوالنبی (مقاله)| مقاله «شیعه و سهوالنبی»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۳ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۳]]، ص ۹۸ ـ ۱۱۰.</ref>. | ||
===== دلیل شهرت ===== | ===== دلیل شهرت ===== | ||
| خط ۱۸۹: | خط ۱۸۹: | ||
'''[[روایت]] [[سعید اعرج]]''': | '''[[روایت]] [[سعید اعرج]]''': | ||
در این روایت سعید اعرج، از [[امام صادق]] {{ع}} نقل کرده است که [[رسول خدا]] {{صل}} [[نماز]] چهار رکعتی را سهواً دو رکعت خواند. یکی از مأمومین، به نام ذوالیدین که | در این روایت سعید اعرج، از [[امام صادق]] {{ع}} نقل کرده است که [[رسول خدا]] {{صل}} [[نماز]] چهار رکعتی را سهواً دو رکعت خواند. یکی از مأمومین، به نام ذوالیدین که ذوالشمالین هم خوانده میشد، ایشان را متوجه این سهو نمود. سپس حضرت نماز را ادامه داد و چهار رکعتی تمام کرد [[امام]] {{ع}} فرمود: | ||
«[[خدای متعال]] آن حضرت را به منظور ترحّم بر [[امّت]]، به [[فراموشی]] انداخت. مگر نه این است که اگر کسی چنین حالتی برای او پیش میآمد، [[مردم]] او را [[سرزنش]] نموده، میگفتند: «نمازت قبول نشد». ولی امروز اگر برای کسی چنین حالتی پیش بیاید، میگویند: «این [[سنّت]] [[رسول]] خداست که [[الگو]] است؛ او به خاطر [[سخن گفتن]] دو [[سجده]] سهو انجام داد»<ref>کلینی، الکافی، ج۳، ص۳۵۷.</ref>. | «[[خدای متعال]] آن حضرت را به منظور ترحّم بر [[امّت]]، به [[فراموشی]] انداخت. مگر نه این است که اگر کسی چنین حالتی برای او پیش میآمد، [[مردم]] او را [[سرزنش]] نموده، میگفتند: «نمازت قبول نشد». ولی امروز اگر برای کسی چنین حالتی پیش بیاید، میگویند: «این [[سنّت]] [[رسول]] خداست که [[الگو]] است؛ او به خاطر [[سخن گفتن]] دو [[سجده]] سهو انجام داد»<ref>کلینی، الکافی، ج۳، ص۳۵۷.</ref>. | ||
سند این روایت [[ضعیف]] است و قابل استناد نیست؛ زیرا سعید اعرج مجهول است و [[مدح]] و توثیق ندارد. شیخ | سند این روایت [[ضعیف]] است و قابل استناد نیست؛ زیرا سعید اعرج مجهول است و [[مدح]] و توثیق ندارد. شیخ حرّ عاملی درباره وی میگوید: «[[حدیث]] سعید اعرج جداً ضعیف است. هیچکسی او را مدح وتوثیق نکرده است»<ref>ر.ک: حر عاملی، التنبیه بالمعلوم، ص۶۵.</ref>. | ||
[[علامه حلّی]] نیز میگوید: «من حال سعید اعرج را نمیدانم. [[استدلال]] به حدیث وی، متوقف بر [[شناخت]] [[عدالت]] اوست»<ref>ر.ک: علامه حلی، مختلف الشیعة، ج۸، ص۳۳۰.</ref> | [[علامه حلّی]] نیز میگوید: «من حال سعید اعرج را نمیدانم. [[استدلال]] به حدیث وی، متوقف بر [[شناخت]] [[عدالت]] اوست»<ref>ر.ک: علامه حلی، مختلف الشیعة، ج۸، ص۳۳۰.</ref>. | ||
'''روایت | '''روایت ابوبکر حضرمی''': | ||
وی نماز [[مغرب]] را سر دو رکعت [[سلام]] میدهد، برخی از [[باران]] به او [[تذکر]] میدهند که نماز را دو رکعت خواندی و باید اعاده کنی. او [[حکم]] مسئله را از [[امام صادق]] {{ع}} میپرسد. | وی نماز [[مغرب]] را سر دو رکعت [[سلام]] میدهد، برخی از [[باران]] به او [[تذکر]] میدهند که نماز را دو رکعت خواندی و باید اعاده کنی. او [[حکم]] مسئله را از [[امام صادق]] {{ع}} میپرسد. حضرت در پاسخ میفرماید: «انگار [[نماز]] را اعاده کردی» گفتم بلی. حضرت فرمود: کافی بود بلند میشدی و یک رکعت دیگر میخواندی؛ زیرا [[رسول خدا]] {{صل}} در نماز چهار رکعتی [[سهو]] کرد و سر دو رکعت [[سلام]] داد». سپس حضرت [[حدیث]] ذوالشمالین را متذکر شد؛ سپس فرمود: «آنگاه [[پیامبر]] {{صل}} بلند شد و دو رکعت دیگر بر آن افزود»<ref>طوسی، تهذیب الاحکام، ج۲، ص۱۸۰.</ref>. | ||
در [[سلسله]] سند این [[روایت]]، [[حسین بن سعید]] قرار دارد که روایت را از | در [[سلسله]] سند این [[روایت]]، [[حسین بن سعید]] قرار دارد که روایت را از فضاله نقل کرده است. [[نجاشی]] درباره وی میگوید: [[حسین بن یزید]] سورائی برای ما گفت: هر چیزی را که حسین بن سعید از فضاله روایت کند، غلط و [[اشتباه]] است. درست این است که حسین از برادرش حسن، و حسن از فضاله روایت کند. او میگوید: حسین فضاله را [[ملاقات]] نکرده و تنها برادرش حسن است که فضاله را ملاقات کرده است، و من گروهی را میبینم که با سندهای مختلف از طریق حسین بن سعید از فضاله روایت میکنند<ref>نجاشی، رجال النجاشی، ص۳۱۱.</ref>. بنابراین روایت مقطوعالسند است و از درجه اعتبار ساقط است. | ||
[[حسین بن یزید]] سورائی برای ما گفت: هر چیزی را که حسین بن سعید از فضاله روایت کند، غلط و [[اشتباه]] است. درست این است که حسین از برادرش حسن، و حسن از فضاله روایت کند. او میگوید: حسین فضاله را [[ملاقات]] نکرده و تنها برادرش حسن است که فضاله را ملاقات کرده است، و من گروهی را میبینم که با سندهای مختلف از طریق حسین بن سعید از فضاله روایت میکنند<ref>نجاشی، رجال النجاشی، ص۳۱۱.</ref>. | |||
بنابراین روایت مقطوعالسند است و از درجه اعتبار ساقط است. | |||
'''روایت [[حسن بن صدقه]]''': | '''روایت [[حسن بن صدقه]]''': | ||
در این روایت، حسن بن صدقه از [[امام]] [[موسی بن جعفر]] {{ع}} میپرسد: آیا رسول خدا {{صل}} در نماز چهار رکعتی، از روی سهو، سر دو رکعت سلام داده است؟» حضرت در پاسخ میفرماید: «بله»<ref>طوسی، تهذیب الاحکام، ج۲، ص۳۴۵.</ref>! | در این روایت، حسن بن صدقه از [[امام]] [[موسی بن جعفر]] {{ع}} میپرسد: آیا رسول خدا {{صل}} در نماز چهار رکعتی، از روی سهو، سر دو رکعت سلام داده است؟» حضرت در پاسخ میفرماید: «بله»<ref>طوسی، تهذیب الاحکام، ج۲، ص۳۴۵.</ref>! | ||
در سند این روایت [[احمد بن محمد برقی]]، مجهول است؛ زیرا نمازی میگوید: | |||
در سند این روایت [[احمد بن محمد برقی]]، مجهول است؛ زیرا نمازی میگوید: «دانشمندان علم رجال، در کتابهای خود، از احمد بن محمد برقی ذکری به میان نیاوردهاند»<ref>نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۱، ص۴۲۴.</ref>. | |||
همینطور در سند آن، [[منصور بن عباس]] قرار دارد. نجاشی، [[علامه حلی]] و [[ابن داوود]] درباره وی میگویند: [[منصور بن عباس ابو الحسین رازی]]، ساکن [[بغداد]] بود و همانجا فوت کرد. {{عربی|كان مضطرب الأمر}}<ref>رجال النجاشی، ص۴۱۳؛ علامه حلّی، خلاصة الاقوال، ص۴۰۸؛ ابن داوود حلّی، رجال ابن داوود، ص۲۸۱.</ref>؛ «او وضع [[درستی]] نداشت. بنابراین روایت، از نظر سند، [[ضعیف]] است و قابل استناد نیست. | همینطور در سند آن، [[منصور بن عباس]] قرار دارد. نجاشی، [[علامه حلی]] و [[ابن داوود]] درباره وی میگویند: [[منصور بن عباس ابو الحسین رازی]]، ساکن [[بغداد]] بود و همانجا فوت کرد. {{عربی|كان مضطرب الأمر}}<ref>رجال النجاشی، ص۴۱۳؛ علامه حلّی، خلاصة الاقوال، ص۴۰۸؛ ابن داوود حلّی، رجال ابن داوود، ص۲۸۱.</ref>؛ «او وضع [[درستی]] نداشت. بنابراین روایت، از نظر سند، [[ضعیف]] است و قابل استناد نیست. | ||
| خط ۲۱۲: | خط ۲۱۱: | ||
'''[[روایت]] [[جمیل بن دراج]]''': | '''[[روایت]] [[جمیل بن دراج]]''': | ||
در این روایت جمیل بن دراج، از [[امام صادق]] {{ع}} از [[تکلیف]] مردی سؤال میکند که [[نماز]] چهار رکعتی را دو رکعت خوانده و دنبال کارش رفته بود؛ سپس یادش آمد که نماز خود را دو رکعت خوانده است. [[امام]] میفرماید: «در این صورت نماز خود را اعاده کند». جمیل میگوید: «وقتی [[رسول خدا]] {{صل}} در نماز چهار رکعتی [[سهو]] کرد، دو رکعت بر نماز خود افزود و آن را تمام کرد». | در این روایت جمیل بن دراج، از [[امام صادق]] {{ع}} از [[تکلیف]] مردی سؤال میکند که [[نماز]] چهار رکعتی را دو رکعت خوانده و دنبال کارش رفته بود؛ سپس یادش آمد که نماز خود را دو رکعت خوانده است. [[امام]] میفرماید: «در این صورت نماز خود را اعاده کند». جمیل میگوید: «وقتی [[رسول خدا]] {{صل}} در نماز چهار رکعتی [[سهو]] کرد، دو رکعت بر نماز خود افزود و آن را تمام کرد». حضرت میفرماید: «رسول خدا {{صل}} وقتی سهو کرد، از جای خود بلند نشد. اگر بلند میشد، او هم نماز خود را از اول میخواند»<ref>طوسی، تهذیب الاحکام، ج۲، ص۳۴۶.</ref>. | ||
در سند این روایت [[حسین بن سعید]] قرار دارد که ضعیف است. [[شیخ طوسی]] درباره وی میگوید: «[[حسین بن سعید بن حماد بن سعید اهوازی]] ضعیف است»<ref>ر.ک: طوسی، الفهرست، ص۳۰۳.</ref> | در سند این روایت [[حسین بن سعید]] قرار دارد که ضعیف است. [[شیخ طوسی]] درباره وی میگوید: «[[حسین بن سعید بن حماد بن سعید اهوازی]] ضعیف است»<ref>ر.ک: طوسی، الفهرست، ص۳۰۳.</ref> | ||
| خط ۲۱۸: | خط ۲۱۷: | ||
'''روایت [[سماعة بن مهران]]''': | '''روایت [[سماعة بن مهران]]''': | ||
در این روایت امام صادق {{ع}} میفرماید: «رسول خدا {{صل}} | در این روایت امام صادق {{ع}} میفرماید: «رسول خدا {{صل}} نماز ظهر را سهواً دو رکعت خواند. مردی به نام ذوالشمالین او را متوجه کرد که نماز را دو رکعت خوانده است. حضرت بلند شد و دو رکعت دیگر به جا آورد و نماز را تمام کرد و دو [[سجده]] سهو انجام داد»<ref>تهذیب الاحکام، ج۲، ص۳۴۷.</ref>. | ||
در سند این روایت زرعه و سماعه قرار دارند که هر دو واقفیمذهب هستند. شیخ طوسی درباره آنها این [[حدیث]] را نقل کرده است: | در سند این روایت زرعه و سماعه قرار دارند که هر دو واقفیمذهب هستند. شیخ طوسی درباره آنها این [[حدیث]] را نقل کرده است: [[حسن بن قیام صیرفی]] میگوید: «... به [[امام رضا]] {{ع}} عرض کردم با این [[حدیثی]] که [[زرعة بن محمد]]، از [[سماعة بن مهران]] نقل کرده است که امام صادق {{ع}} فرمود: این پسر من به [[پنج تن]] از [[انبیا]] شباهت دارد، چه کنم؟»... امام رضا {{ع}} فرمود: «زرعه [[دروغ]] میگوید. حدیثی را که سماعه نقل کرده اینطور نبوده است...»<ref>طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۷۷۴.</ref>. | ||
[[حسن بن قیام صیرفی]] میگوید: «... به [[امام رضا]] {{ع}} عرض کردم با این [[حدیثی]] که [[زرعة بن محمد]]، از [[سماعة بن مهران]] نقل کرده است که امام صادق {{ع}} فرمود: این پسر من به [[پنج تن]] از [[انبیا]] شباهت دارد، چه کنم؟»... امام رضا {{ع}} فرمود: «زرعه [[دروغ]] میگوید. حدیثی را که سماعه نقل کرده اینطور نبوده است. | |||
روایت [[زید شحام]]: در این روایت زید شحّام از امام صادق {{ع}} درباره مردی سؤال میکند که [[نماز عصر]] خود را پنج یا شش رکعت خوانده است. امام {{ع}} میفرماید: | روایت [[زید شحام]]: در این روایت زید شحّام از امام صادق {{ع}} درباره مردی سؤال میکند که [[نماز عصر]] خود را پنج یا شش رکعت خوانده است. امام {{ع}} میفرماید: اگر [[یقین]] دارد که [[نماز]] خود را اینگونه خوانده است، باید اعاده کند. اگر [[یقین]] دارد که دو رکعت یا سه رکعت خوانده و سپس برگشته و سخن گفته است، باید باقیمانده نماز را بخواند و تمام کند؛ زیرا [[رسول خدا]] {{صل}} وقتی نماز چهار رکعتی را، از روی [[فراموشی]]، دو رکعت خواند و ذوالشمالین این فراموشی را به او تذکّر داد، رسول خدا {{صل}} ایستاد و باقیمانده نماز را خواند و نماز را تمام کرد<ref>طوسی، تهذیب الاحکام، ج۲، ص۳۵۲.</ref>. | ||
اگر [[یقین]] دارد که [[نماز]] خود را اینگونه خوانده است، باید اعاده کند. اگر [[یقین]] دارد که دو رکعت یا سه رکعت خوانده و سپس برگشته و سخن گفته است، باید باقیمانده نماز را بخواند و تمام کند؛ زیرا [[رسول خدا]] {{صل}} وقتی نماز چهار رکعتی را، از روی [[فراموشی]]، دو رکعت خواند و | |||
در سند این [[روایت]] | در سند این [[روایت]] ابو جمیله قرار دارد. شماری از دانشمندان رجال درباره وی میگویند: «[[مفضل بن صالح]]، ابوجمیلة اسدی،... [[ضعیف]] و [[کذّاب]] است و [[حدیث]] جعل میکند<ref>ابن غضائری، رجال ابن غضائری، ص۸۸؛ تفرشی، نقد الرجال، ج۴، ص۴۰۶؛ اردبیلی، جامع الروات، ج۲، ص۲۵۶.</ref>. | ||
'''روایت امام علی {{ع}}''': | '''روایت امام علی {{ع}}''': | ||
[[زید بن علی]] از پدرانش {{عم}} از علی {{ع}} نقل میکند: | [[زید بن علی]] از پدرانش {{عم}} از علی {{ع}} نقل میکند: رسول خدا {{صل}} نماز ظهر را پنج رکعت خواند. سپس روی خود را برگرداند. بعضی از مأمومین عرضه داشتند: «آیا بر نماز چیزی افزوده شده است؟» حضرت فرمود: «چطور؟» گفتند: «نماز را پنج رکعت خواندید». آنگاه حضرت در حالی که نشسته بود، رو به [[قبله]] کرد و [[تکبیر]] گفت. سپس بدون قرائت و [[رکوع]]، دو [[سجده]] [[سهو]] انجام داد و [[سلام]] داد<ref>طوسی، تهذیب الاحکام، ج۲، ص۳۴۹.</ref>. | ||
رسول خدا {{صل}} | |||
شیخ | شیخ حرّ عاملی درباره این حدیث میگوید: «حدیث زید ضعیفتر از [[احادیث]] دیگر است؛ چون افراد [[زیدیه]] [[فاسد]] المذهب در سند آن وجود دارند»<ref>حرّ عاملی، التنبیه بالمعلوم، ص۶۵.</ref>. [[شیخ طوسی]] نیز درباره راویان این خبر میگوید: «... تمام راویان از [[اهل سنت]] و زیدیمذهب هستند. روایتی که راویانش چنین افرادی باشند، قابل عمل نیست»<ref>طوسی، الاستبصار، ج۱، ص۶۶.</ref> | ||
[[شیخ طوسی]] نیز درباره | |||
'''روایت [[اباصلت]]''': | '''روایت [[اباصلت]]''': | ||
[[اباصلت هروی]] میگوید: | [[اباصلت هروی]] میگوید: به [[امام رضا]] {{ع}} عرض کردم: «در سوادِ [[کوفه]] گروهی بر این باورند که رسول خدا {{صل}} در نماز خود سهو نمیکند». حضرت فرمود: «[[خدا]] [[لعنت]] کند آنها را! [[دروغ]] میگویند! آن کسی که سهو نمیکند، تنها خداست که جز او خدایی وجود ندارد»<ref>ابن بابویه (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۱۹.</ref>. | ||
به [[امام رضا]] {{ع}} عرض کردم: «در سوادِ [[کوفه]] گروهی بر این باورند که رسول خدا {{صل}} در نماز خود سهو نمیکند». حضرت فرمود: «[[خدا]] [[لعنت]] کند آنها را! [[دروغ]] میگویند! آن کسی که سهو نمیکند، تنها خداست که جز او خدایی وجود ندارد»<ref>ابن بابویه (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۱۹.</ref>. | |||
سند این روایت در نهایت [[ضعف]] است؛ زیرا یکی از | سند این روایت در نهایت [[ضعف]] است؛ زیرا یکی از راویان آن [[ضعیف]]، و دو تا از راویان آن مجهولاند. از اینرو شماری از دانشمندان علم رجال، مانند [[علامه حلّی]]، [[ابن داوود]]، تفرشی و اردبیلی، درباره اولین راوی میگویند: «[[تمیم بن عبدالله بن تمیم قرشی]]، همان کسی که [[ابو جعفر محمد بن بابویه]] از او [[روایت]] میکند، ضعیف است»<ref>علامه حلّی، خلاصه الاقوال، ص۳۲۹؛ ابن داوود حلی، رجال ابن داوود، ص۲۲۴؛ تفرشی، نقد الرجال، ج۱، ص۳۰۷؛ اردبیلی، جامع الروات، ج۱، ص۱۳۳.</ref>. | ||
نمازی درباره دومین راوی میگوید: | نمازی درباره دومین راوی میگوید: «دانشمندان رجال، در کتابهای خود، از [[عبد]] [[اللّه]] بن تمیم قرشی ذکری به میان نیاوردهاند و پسرش، تمیم، از او روایت میکند»<ref>نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۴، ص۴۹۵.</ref>. نیز وی درباره سومین راوی میگوید: دانشمندان رجال، در کتابهای خود، از ابوعلی [[احمد بن علی]] [[انصاری]] یاد نکرده اند»<ref>نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۱، ص۳۷۰.</ref>. | ||
'''روایت سعید اعرج''': | '''روایت سعید اعرج''': | ||
سعید اعرج، از [[امام صادق]] {{ع}} [[حدیثی]] نقل کرده است: | سعید اعرج، از [[امام صادق]] {{ع}} [[حدیثی]] نقل کرده است: [[رسول خدا]] {{صل}} پیش از نماز صبح، خوابید و [[خداوند]] آن حضرت را خواباند تا [[آفتاب]] طلوع کرد و این خواباندن، رحمتی از جانب [[پروردگار]] برای [[مردم]] بود؛ زیرا اگر کسی تا [[طلوع]] آفتاب بخوابد، مردم او را ملامت نموده، میگویند: «از نمازت [[مراقبت]] نکردی». پس این عمل [[پیامبر]] {{صل}} [[الگو]] و [[سنت]] گردید؛ لذا الآن اگر کسی به کسی بگوید: «خوابیدی و نمازت را [[قضا]] کردی؟» میگوید: «رسول خدا {{صل}} خوابید و خوابیدن او الگو و [[رحمت]] شد؛ تا [[خدای سبحان]] بدین وسیله بر این [[امّت]] ترحم کند<ref>کلینی، الکافی، ج۳، ص۲۹۴.</ref>. | ||
[[رسول خدا]] {{صل}} پیش از | |||
این روایت نیز به جهت وجود سعید اعرج از نظر سند به دلایلی که پیش از این گفته شد، ضعیف است و قابل استناد نیست<ref>ر.ک: حرّ عاملی، التنبیه بالمعلوم، ص۶۵؛ علامه حلّی، مختلف الشیعة، ج۸، ص۳۳۰.</ref> | این روایت نیز به جهت وجود سعید اعرج از نظر سند به دلایلی که پیش از این گفته شد، ضعیف است و قابل استناد نیست<ref>ر.ک: حرّ عاملی، التنبیه بالمعلوم، ص۶۵؛ علامه حلّی، مختلف الشیعة، ج۸، ص۳۳۰.</ref> | ||
'''روایت | '''روایت پدر عزرمی''': | ||
در این روایت، [[سهو]] و [[نسیان]] [[امام]] مطرح شده است. پدر عزرمی از امام صادق {{ع}} روایت نقل کرده که علی {{ع}} | در این روایت، [[سهو]] و [[نسیان]] [[امام]] مطرح شده است. پدر عزرمی از امام صادق {{ع}} روایت نقل کرده که علی {{ع}} نماز ظهر را با مردم، بدون [[وضو]]، خواند. سپس وارد [[منزل]] شد. آنگاه منادی او بیرون آمد و ندا داد: «[[امیر مؤمنان]] {{ع}} [[نماز]] را بدون [[وضو]] خوانده است و نمازتان را اعاده کنید و حاضرین به غائبین برسانند»<ref>طوسی، تهذیب الاحکام، ج۳، ص۴۰.</ref>. | ||
خویی میگوید: این [[روایت]]، افزون بر | خویی میگوید: این [[روایت]]، افزون بر ضعف سند آن از نظر عدم ثبوت وثاقت پدر عزرمی، مضمون آن نیز به خاطر منافات با [[عصمت امام]] و عدم انطباق با [[اصول مذهب]]، قابل [[تصدیق]] نیست. من بسیار بسیار [[تعجب]] میکنم از شیخ و [[کلینی]]! چگونه این روایت و روایاتی از این دست را که مخالف اصول مذهب است و موجب [[طعن]] مخالفین بر اصول ما میشود، در کتابهای حدیث نقل کردهاند. به هر حال بطلان مضمون این روایت [[یقینی]] بوده، و این روایت در نهایت [[ضعف]] و [[سقوط]] است<ref>خویی، کتاب الصلاة، ج۵، ص۳۶۲.</ref>. | ||
'''روایت [[ابیبصیر]]''': | '''روایت [[ابیبصیر]]''': | ||
در این روایت، [[اشتباه]] [[امام]] در انجام دادن یکی از [[افعال]] [[عبادی]]، همانند [[غسل]]، که یک [[وظیفه]] شخصی است، مطرح شده است. از [[امام صادق]] {{ع}} نقل شده است که پدرم ([[امام باقر]] {{ع}}) غسل جنابت کرد و به او گفته شد به یک نقطه از پشتت آب نرسیده است. | در این روایت، [[اشتباه]] [[امام]] در انجام دادن یکی از [[افعال]] [[عبادی]]، همانند [[غسل]]، که یک [[وظیفه]] شخصی است، مطرح شده است. از [[امام صادق]] {{ع}} نقل شده است که پدرم ([[امام باقر]] {{ع}}) غسل جنابت کرد و به او گفته شد به یک نقطه از پشتت آب نرسیده است. حضرت به او فرمود: «نمی توانستی [[سکوت]] کنی؟» سپس دست خود را به آن نقطه مالید<ref>طوسی، تهذیب الاحکام، ج۱، ص۳۶۵.</ref>. | ||
مشکل این روایت این است که سند آن مقطوع است؛ زیرا [[نجاشی]] میگوید: [[حسین بن یزید سورائی]] برای ما گفت: هر چیزی را که [[حسین بن سعید]] از فضاله روایت کند، غلط و اشتباه است. درست این است که حسین از برادرش حسن، و حسن از فضاله روایت کند. او میگوید: حسین فضاله را [[ملاقات]] نکرده و تنها برادرش حسن است که فضاله را ملاقات کرده است و من گروهی را میبینم که با سندهای مختلف از طریق حسین بن سعید از فضاله روایت نقل میکنند<ref>نجاشی، رجال النجاشی، ص۳۱۱.</ref>. بنابراین، روایت از درجه اعتبار ساقط است. | |||
ممکن است کسی بگوید: هر چند تکتک [[روایات]] [[سهو النبی]] {{صل}} از نظر سند ضعیفاند، شمار بالای آنها [[ضعف]] سندشان را جبران میکند. در پاسخ این توهم میگوییم: اولّاً آنچه در [[علم اصول]] به عنوان جابر ضعف سند مطرح است، [[شهرت]] فتوایی و عملی [[اصحاب]] است؛ نه کثرت وجودی [[روایات]]! | |||
[[ | |||
ثانیاً تمام دانشمندان شیعه، به استثنای [[شیخ صدوق]] و استادش، از روایات [[سهو]] [[اعراض]] نموده و آنها را رد کردهاند و این اعراض، خود دلیل دیگر بر ضعف روایات سهو است؛ هر چند تعدادشان زیاد باشند؛ چون اعراض مشهور موهن است»<ref>[[عبدالله مهدوی ارزگانی|مهدوی ارزگانی، عبدالله]]، [[شیعه و سهوالنبی (مقاله)|مقاله «شیعه و سهوالنبی»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۳ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۳]]، ص ۹۸.</ref> | |||
ثانیاً تمام | |||
با بررسی اقوال دانشمندان میتوان نتیجه گرفت که پنج نظریه درباره این [[روایات]] ارائه شده است: | با بررسی اقوال دانشمندان میتوان نتیجه گرفت که پنج نظریه درباره این [[روایات]] ارائه شده است: | ||
| خط ۲۷۸: | خط ۲۶۹: | ||
=== تعمد نبی به سهو === | === تعمد نبی به سهو === | ||
گروهی برآنند که [[پیامبر]] {{صل}}، به عمد، اعمالی (همچون | گروهی برآنند که [[پیامبر]] {{صل}}، به عمد، اعمالی (همچون سلام دادن در رکعت دوم [[نماز]] چهار رکعتی) را مرتکب میگردید تا بدین وسیله، [[حکم]] [[سهو]] در نماز را به [[مردم]] [[تعلیم]] دهد<ref>ر.ک: احقاق الحق، ج۲، ص۲۳۱ به نقل از: المسایره.</ref>. این نظریه نیز با [[روایات]] مربوط به [[سهو النبی]]، قابل [[تطبیق]] نیست. مثلاً در یکی از روایات [[اهل]] [[سنّت]]، پس از ذکر[[شک]] پیامبر {{صل}} در شمار رکعات نماز، چنین از ایشان [[نقل]] شده که فرمودند: {{متن حدیث|انما انا بشر انسی کما تنسون، فاذا نسیت فذکرونی}}<ref>«من هم همانند شما انسانم و گاه دچار فراموشی میشوم. پس هرگاه چیزی را فراموش کردم، به یادم آورید». سنن ابی داوود، ج۱، ص۱۶۱.</ref>. | ||
روشن است که این تعبیر، صراحت دارد در اینکه پیامبر واقعاً دچار [[فراموشی]] شده است، نه اینکه عمداً چنین اعمالی را مرتکب شده باشد. علاوه بر این، چه لزومی داشت پیامبر برای تعلیم عملی [[احکام الهی]] (نعوذ بالله) نماز خود و دیگران را به [[بازی]] بگیرد؟ آیا | روشن است که این تعبیر، صراحت دارد در اینکه پیامبر واقعاً دچار [[فراموشی]] شده است، نه اینکه عمداً چنین اعمالی را مرتکب شده باشد. علاوه بر این، چه لزومی داشت پیامبر برای تعلیم عملی [[احکام الهی]] (نعوذ بالله) نماز خود و دیگران را به [[بازی]] بگیرد؟ آیا حضرت نمیتوانست در غیر حال نماز، صورت نماز به خود گرفته، حکم الهی را عملاً تعلیم دهد؟ | ||
به هر حال، این توجیه علاوه بر اینکه به خودی خود نامعقول است. با روایات مربوط به [[سهو پیامبر]] نیز ناسازگار میباشد. البته برخی از روایات را میتوان بر "غرض تعلیم" حمل نمود؛ به نحوی که مسأله به بازی گرفتن [[عبادت]] نیز رخ ندهد. از جمله روایتی که از [[امام صادق]] {{ع}} نقل شده است: [[پیامبر اکرم]] {{صل}} پس از ادای نماز، از مردم سؤال نمود: آیا متوجه هیچ گونه | به هر حال، این توجیه علاوه بر اینکه به خودی خود نامعقول است. با روایات مربوط به [[سهو پیامبر]] نیز ناسازگار میباشد. البته برخی از روایات را میتوان بر "غرض تعلیم" حمل نمود؛ به نحوی که مسأله به بازی گرفتن [[عبادت]] نیز رخ ندهد. از جمله روایتی که از [[امام صادق]] {{ع}} نقل شده است: [[پیامبر اکرم]] {{صل}} پس از ادای نماز، از مردم سؤال نمود: آیا متوجه هیچ گونه کاستی در قرائت نماز من نشدید؟ کسی پاسخی نداد، جز ابّی بن کعب که [[آیات]] قرائت نشده را برشمرد. سپس پیامبر با حالتی غضبناک خطاب به [[اصحاب]] خویش فرمودند: {{متن حدیث|مَا بَالُ أَقْوَامٍ يُتْلَى عَلَيْهِمْ كِتَابُ اللَّهِ فَلَا يَدْرُونَ مَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ مِنْهُ وَ لَا مَا يُتْرَكُ هَكَذَا هَلَكَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ حَضَرَتْ أَبْدَانُهُمْ وَ غَابَتْ قُلُوبُهُمْ وَ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ صَلَاةَ عَبْدٍ لَا يَحْضُرُ قَلْبُهُ مَعَ بَدَنِهِ}}<ref>«چگونه است حال مردمی که کتاب خدا بر آنان تلاوت میشود، در حالی که توجه ندارند چه مقدار از آن خوانده شده و چه مقدار فروگذار گردیده است؟ بنی اسرائیل به همین سبب هلاک شدند؛ بدنهای آنان [در موقع تلاوت آیات الهی] حاضر بود امّا دلهایشان غایب. خداوند نماز کسی را که دل او همراه جسمش حاضر نباشد، نمیپذیرد». بحارالانوار، ج۱۷، ص۱۰۵.</ref>؛ | ||
به [[عقیده]] | به [[عقیده]] مرحوم علامه [[مجلسی]]، این [[روایت]] علاوه بر [[ضعف]] سندی، از نظر محتوا نیز نمیتواند بر [[سهو]] و نسیان پیامبر دلالت داشته باشد. چرا که در این صورت، اعتراضی که به [[اصحاب]] خویش مبنی بر "عدم [[حضور قلب]] در [[نماز]]" وارد نمودهاند، در [[درجه]] اول متوجه خود ایشان خواهد شد. بنابراین، بر فرض اینکه سند روایت صحیح باشد، باید مضمون آن به نحوی توجیه گردد که اشکال مذکور بر آن وارد نگردد. یکی از توجیهات این است که: [[پیامبر]] عمداً آیاتی از سورهای را که مشغول قرائت آن بودند [[تلاوت]] نکردند تا حضور قلب اصحاب خویش را در نماز بیازمایند، و مفاسدی را که عدم توجه به [[آیات الهی]] در پی دارد، گوشزد نمایند. البته این توجیه بر اساس نظریه بسیاری از [[علما]] است که قرائت یک [[سوره]] کامل را نماز لازم نمیدانند<ref>بحارالانوار، ج۱۷، ص۱۰۶.</ref>.<ref>[[احمد حسین شریفی|شریفی، احمد حسین]]، [[حسن یوسفیان|یوسفیان، حسن]]، [[پژوهشی در عصمت معصومان (کتاب)|پژوهشی در عصمت معصومان]] ص ۲۴۸.</ref>. | ||
=== [[عصمت]] از اشتباهی که به عمل قبیح بینجامد (گناه سهوی) === | === [[عصمت]] از اشتباهی که به عمل قبیح بینجامد (گناه سهوی) === | ||
| خط ۲۹۴: | خط ۲۸۵: | ||
حال آنکه [[غلو]] درباره [[پیامبر اکرم]] {{صل}} و [[ائمه طاهرین]] {{عم}} به چند معناست: | حال آنکه [[غلو]] درباره [[پیامبر اکرم]] {{صل}} و [[ائمه طاهرین]] {{عم}} به چند معناست: | ||
# کسی قائل به خدایی آنان شود؛ | # کسی قائل به خدایی آنان شود؛ | ||
# آنان را در معبودیت و [[آفرینش]] و | # آنان را در معبودیت و [[آفرینش]] و روزی دادن، [[شریک]] [[خدا]] قرار دهد؛ | ||
# خدا در آنان [[حلول]] کرده یا با آنان [[اتحاد]] پیدا کرده است؛ | # خدا در آنان [[حلول]] کرده یا با آنان [[اتحاد]] پیدا کرده است؛ | ||
# آنان بدون [[وحی]] با [[الهام]] از سوی [[خداوند]] [[غیب]] میدانند؛ | # آنان بدون [[وحی]] با [[الهام]] از سوی [[خداوند]] [[غیب]] میدانند؛ | ||
# [[معرفت]] و [[شناخت]]، آنان را از تمام [[طاعات]] | # [[معرفت]] و [[شناخت]]، آنان را از تمام [[طاعات]] بینیاز میکند و با وجود آنان، به [[ترک معاصی]] نیاز نیست<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۲۵، ص۳۴۶.</ref>. | ||
اما در غیر از اموری که ذکر شد، هر وصفی که به آنان نسبت داده شود، غلو نخواهد بود؛ چون در | اما در غیر از اموری که ذکر شد، هر وصفی که به آنان نسبت داده شود، غلو نخواهد بود؛ چون در منابع روایی ما، از [[ائمه معصومین]] {{عم}} [[روایات]] فراوان آمده است که در مرتبه [[بندگی]] و پایینتر از مقام [[پیامبری]]، به هر صفتی که میخواهید، ما را توصیف کنید. در ذیل به بعضی از آنها اشاره میشود: | ||
# [[امام علی]] {{ع}} فرمود: {{متن حدیث|لَا تَتَجَاوَزُوا بِنَا الْعُبُودِيَّةَ ثُمَّ قُولُوا فِينَا مَا شِئْتُمْ وَ لَنْ تَبْلُغُوا وَ إِيَّاكُمْ وَ الْغُلُوَّ كَغُلُوِّ النَّصَارَى فَإِنِّي بَرِيءٌ مِنَ الْغَالِينَ}}<ref>طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۲۳۳.</ref>؛ ما را از مقام بندگی بالاتر نبرید؛ سپس هر چه میخواهید در وصف ما بگویید و هرگز نمیتوانید ما را [آنگونه که | # [[امام علی]] {{ع}} فرمود: {{متن حدیث|لَا تَتَجَاوَزُوا بِنَا الْعُبُودِيَّةَ ثُمَّ قُولُوا فِينَا مَا شِئْتُمْ وَ لَنْ تَبْلُغُوا وَ إِيَّاكُمْ وَ الْغُلُوَّ كَغُلُوِّ النَّصَارَى فَإِنِّي بَرِيءٌ مِنَ الْغَالِينَ}}<ref>طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۲۳۳.</ref>؛ ما را از مقام بندگی بالاتر نبرید؛ سپس هر چه میخواهید در وصف ما بگویید و هرگز نمیتوانید ما را [آنگونه که شایسته مقام ماست] وصف کنید. مبادا مانند [[نصارا]] در مورد ما غلو نموده و ما را خدا بدانید؛ زیرا من از غلو کنندگان بیزارم. | ||
# در بیان دیگر آمده است که ما را [[بنده]] مخلوق خدا بدانید و در وصف ما، غیر از [[نبوت]]، هر چه میخواهید بگویید<ref>قطب راوندی، الخرائج والجرائح، ج۲، ص۷۳۵.</ref>. بنابراین غلو درباره ائمه معصومین {{عم}} هنگامی صادق است که کسی ائمه معصومین {{عم}} را تا [[مقام نبوت]] یا خدایی بالا ببرد. | # در بیان دیگر آمده است که ما را [[بنده]] مخلوق خدا بدانید و در وصف ما، غیر از [[نبوت]]، هر چه میخواهید بگویید<ref>قطب راوندی، الخرائج والجرائح، ج۲، ص۷۳۵.</ref>. بنابراین غلو درباره ائمه معصومین {{عم}} هنگامی صادق است که کسی ائمه معصومین {{عم}} را تا [[مقام نبوت]] یا خدایی بالا ببرد. | ||
# نیز آمده است که از غلو کردن درباره ما جداً بر | # نیز آمده است که از غلو کردن درباره ما جداً بر حذر باشید. بگویید ما [[بندگان]] پرورشیافته خدا هستیم و در [[فضیلت]] ما هر چه دلتان میخواهد بگویید<ref>ابن بابویه (شیخ صدوق)، الخصال، ص۶۱۴.</ref>. | ||
# علی {{ع}} خطاب به [[اباذر]] میفرماید: بدان که من بنده و [[خلیفه خدا]] بر بندگان او هستم. ما را [[خدا]] | # علی {{ع}} خطاب به [[اباذر]] میفرماید: بدان که من بنده و [[خلیفه خدا]] بر بندگان او هستم. ما را [[خدا]] ندانید و در [[فضیلت]] ما هر چه میخواهید بگویید؛ زیرا شما به [[حقیقت]] و نهایت [[فضایل]] ما نمیتوانید برسید؛ چون آنچه [[خداوند]] به ما عنایت فرموده، بزرگتر و عظیمتر از آن است که در [[قلب]] شما خطور میکند<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۲۶، ص۲.</ref>. | ||
از گفتههای [[حضرت علی]] {{ع}} به خوبی استفاده میشود که [[غلو]] انحصاراً به این معناست که کسی، [[ائمه معصومین]] {{عم}} را [[پیامبر]] یا خدا بداند. در غیر این صورت، بیان فضایل ائمه معصومین {{عم}}، در بالاترین مرتبه آن، نه تنها غلو نیست، که بر اساس سخنان [[نورانی]] آنان، ما | از گفتههای [[حضرت علی]] {{ع}} به خوبی استفاده میشود که [[غلو]] انحصاراً به این معناست که کسی، [[ائمه معصومین]] {{عم}} را [[پیامبر]] یا خدا بداند. در غیر این صورت، بیان فضایل ائمه معصومین {{عم}}، در بالاترین مرتبه آن، نه تنها غلو نیست، که بر اساس سخنان [[نورانی]] آنان، ما قادر به بیان حقیقت و نهایت آنها نیستیم. | ||
از سوی دیگر، به ما سفارش شده است که از خدا بترسید، خدا و رسولش را بزرگ بدانید و هیچکسی را از [[رسول خدا]] {{صل}} [[برتر]] ندانید؛ زیرا [[خدای متعال]] او را [[برتری]] داده است<ref>حمیری، قرب الاسناد، ص۱۵۹.</ref>. هیچکس برتر از [[پیامبر اکرم]] {{صل}} نیست. بنابراین بیان فضایل و اوصاف کمالیه آن | از سوی دیگر، به ما سفارش شده است که از خدا بترسید، خدا و رسولش را بزرگ بدانید و هیچکسی را از [[رسول خدا]] {{صل}} [[برتر]] ندانید؛ زیرا [[خدای متعال]] او را [[برتری]] داده است<ref>حمیری، قرب الاسناد، ص۱۵۹.</ref>. هیچکس برتر از [[پیامبر اکرم]] {{صل}} نیست. بنابراین بیان فضایل و اوصاف کمالیه آن حضرت، که [[نفی]] [[سهو]] یکی از آنهاست، نه تنها غلو نبوده، بلکه کسی را یارای تبیین آنها، آنگونه که شایسته مقام وی است، نخواهد بود<ref>[[عبدالله مهدوی ارزگانی|مهدوی ارزگانی، عبدالله]]، [[شیعه و سهوالنبی (مقاله)|مقاله «شیعه و سهوالنبی»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۳ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۳]]، ص ۱۱۶.</ref>. | ||
== پرسشهای وابسته == | == پرسشهای وابسته == | ||