پرش به محتوا

سقیفه بنی ساعده: تفاوت میان نسخه‌ها

۳٬۴۵۲ بایت اضافه‌شده ،  ‏۹ اوت ۲۰۲۴
 
(۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۸: خط ۸:
'''[[سقیفه]]''' سایه‌بانی در محلۀ بنی ساعده در [[مدینه]] بود که گاهی زیر آن تجمّع و گفتگو می‌شد. پس از [[رحلت پیامبر]] {{صل}} گروهی از [[مهاجرین]] و [[انصار]] آنجا گرد آمدند و گفتگوهای بسیاری دربارۀ تعیین [[جانشین]] [[پیامبر]] انجام گرفت و در نهایت با [[ابوبکر]] [[بیعت]] شد.
'''[[سقیفه]]''' سایه‌بانی در محلۀ بنی ساعده در [[مدینه]] بود که گاهی زیر آن تجمّع و گفتگو می‌شد. پس از [[رحلت پیامبر]] {{صل}} گروهی از [[مهاجرین]] و [[انصار]] آنجا گرد آمدند و گفتگوهای بسیاری دربارۀ تعیین [[جانشین]] [[پیامبر]] انجام گرفت و در نهایت با [[ابوبکر]] [[بیعت]] شد.


== جایگاه سقیفه ==
== مقدمه ==
[[سقیفه بنی‌ساعده]] مکانی است که در صدر [[اسلام]]، پس از رحلت [[رسول خدا]] {{صل}} گروهی از [[مردم مدینه]] به همراه جمعی از [[منافقین]] در آن جمع شدند و تصمیم گرفتند که‌ [[خلافت امیرالمؤمنین]] پس از [[رحلت رسول خدا]] {{صل}} را منحل کنند. از [[مناقب العترة]] [[ابن فهد حلی]] نقل شده است که [[رسول خدا]] {{صل}} فرمود: وای بر [[امت]] من از شورای‌ بزرگ و شورای کوچک. شورای بزرگ پس از [[وفات]] من انجام می‌‌شود. در آن شورا‌ برگرفتن [[خلافت]] از برادرم ([[امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب]] {{ع}}) و [[حق]] دخترم ([[فاطمه]]) تصمیم گیری خواهد شد. شورای کوچک در [[غیبت کبری]] خواهد بود که در [[زوراء]] (که‌ بنابر برخی [[روایات]] همان [[بغداد]] کنونی است) روی خواهد داد و در آن [[سنت]] مرا تغییر‌ خواهند داد و [[احکام الهی]] را تبدیل خواهند کرد<ref>سید محمود موسوی دهسرخی، یأتی علی الناس زمان، ص ۴۰۳. ر. ک: زوراء.</ref>.<ref>[[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]، ص ۳۸۵.</ref>
در صدر اسلام، علاوه بر [[خانه‌ها]]، مکان‌هایی عمومی نیز به صورت مسقف ساخته می‌شد تا رؤسای [[قبایل]] گرد هم آیند و درباره مسائل جاری و روزانه [[قبیله]] به [[مشورت]] بپردازند. این مکان‌ها دارالشورا و مجلس مشورتی بود. در [[عصر جاهلیت]] در [[مکه]] [[دارالندوه]] و در عصر مقارن ورود [[پیامبر]]{{صل}} به [[مدینه]]، سقیفه بنی‌ساعده از این نمونه‌ها است. هر قبیله‌ای برای خود سقیفه‌ای در مدینه داشت که چون مسقف بود آنها را [[سقیفه]] می‌نامیدند. یکی از آنها در [[تاریخ]] بسیار معروف شد و آن «سقیفه بنی‌ساعده» متعلق به [[قوم]] [[خزرج]] بود که در آن [[سرنوشت]] [[خلافت]] پس از [[رسول خدا]]{{صل}} تعیین شد و انتخاب ابوبکر در آنجا رقم خورد. این مکان، سایه‌بانی بود که نزدیک [[بئر]] بضاعه قرار داشته است. معمولاً سقیفه‌های معروف در باغ‌های مدینه ساخته می‌شد.
 
موقعیت سقیفه بنی‌ساعده در سمت شمالی [[مسجدالنبی]] به فاصله ۵۰۰ متری آن قرار داشت. این سقیفه حدود سال ۱۳۶۰ شمسی که دیوارهای خشتی آن همچنان موجود بود تخریب و اکنون شهرداری مدینه به جای آن ساخته شده است<ref>فصلنامه میقات حج، ش۵۹، ص۱۲۶.</ref>.
 
[[واقعه سقیفه]] یکی از مهم‌ترین و پردامنه‌ترین رویدادهای تاریخ اسلام و [[مذهب تشیع]] است. این واقعه سرمنشاء [[شقاق]] کبیری در تاریخ اسلام قرار گرفته و این [[دین الهی]] و خاتم [[ادیان آسمانی]] را، به دو [[فرقه]] بزرگ [[سنی]] و [[شیعی]] تقسیم کرده است.
 
سقیفه بنی‌ساعده متعلق به قبیله بنی‌ساعده بود که [[سعد بن عباده]] [[رئیس]] آن طائفه برای مشورت در امور مهم قبیله خود با بزرگان در این مکان حضور می‌یافته است. در سال یازدهم هجری، بعد از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} به اتفاق آراء و اقوال [[روز]] دوشنبه ۲۸ صفر سال ۱۱ [[هجرت]]، رحلت [[حضرت رسول]] پیش آمد، در حالی که [[حضرت علی]]{{ع}} و عباس و [[فرزندان]] و [[یاران]] آنها، پیکر [[پاک]] رسول خدا{{صل}} را برای تغسیل و تکفین آماده می‌کردند. سعد بن عباده به اتفاق [[انصار]] در این مکان به مشورت نشسته تا خلافت و [[جانشین پیامبر]]{{صل}} را به گروه خود منتقل سازند، ولی [[مهاجران]] و در رأس آنها [[ابوبکر]]، [[عمر]] و [[ابوعبیده جراح]] بدان جا شتافته و سرانجام این گروه بدون حضور [[اهل البیت]]{{عم}} و [[بنی‌هاشم]] در [[سقیفه]] [[اجتماع]] کرده و برای [[انتخاب]] [[جانشین]] حضرت به [[احتجاج]] پرداختند و در نتیجه با ابوبکر به عنوان [[جانشین پیامبر]]{{صل}} [[بیعت]] کردند<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۵۷۴.</ref>.
 
از [[مناقب العترة]] [[ابن فهد حلی]] نقل شده است که [[رسول خدا]] {{صل}} فرمود: وای بر [[امت]] من از شورای‌ بزرگ و شورای کوچک. شورای بزرگ پس از [[وفات]] من انجام می‌‌شود. در آن شورا‌ برگرفتن [[خلافت]] از برادرم ([[امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب]] {{ع}}) و [[حق]] دخترم ([[فاطمه]]) تصمیم گیری خواهد شد. شورای کوچک در [[غیبت کبری]] خواهد بود که در [[زوراء]] (که‌ بنابر برخی [[روایات]] همان [[بغداد]] کنونی است) روی خواهد داد و در آن [[سنت]] مرا تغییر‌ خواهند داد و [[احکام الهی]] را تبدیل خواهند کرد<ref>سید محمود موسوی دهسرخی، یأتی علی الناس زمان، ص ۴۰۳. ر.ک: زوراء.</ref>.<ref>[[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]، ص ۳۸۵.</ref>


== پیش‌زمینه‌های سقیفه ==
== پیش‌زمینه‌های سقیفه ==
خط ۳۱: خط ۳۹:
در پی انتشار خبر رحلت [[رسول اکرم]] {{صل}}، گروهی از سرشناسان [[انصار]] (مرکب از [[قبیله]] [[اوس]] و [[خزرج]]) در [[سقیفه بنی‌ساعده]]<ref>سقیفه بنی‌ساعده، سایه‌بانی بود که زیر آن می‌نشستند. برخی گفته‌اند "سقیفه"، نوعی سکّوست، از جمله سقیفه بنی‌ساعده. نیز گفته‌ هر بنایی که زدن سقف بر سکویی ایجاد شود، سقیفه است. بنی‌ساعده تیره‌ای از خزرج بودند که سعد بن عباده انصاری رئیس انصار از این تیره بود (نک: معجم البلدان، ۳ / ۲۲۸).</ref> گرد آمدند تا پیرامون تعیین [[جانشین پیامبر]] [[خدا]] {{صل}} از میان خود تصمیم‌گیری کنند. پس از اجتماع [[انصار]] در [[سقیفه]]، [[سعد بن عباده]] خررجی، [[رئیس]] [[انصار]]، به سخن پرداخت. سعد به‌سبب [[بیماری]] قادر به حضور در [[سپاه اسامه]] نبود و او را که قادر به حرکت نبود با وسیله‌ای به [[سقیفه]] آورده بودند.  
در پی انتشار خبر رحلت [[رسول اکرم]] {{صل}}، گروهی از سرشناسان [[انصار]] (مرکب از [[قبیله]] [[اوس]] و [[خزرج]]) در [[سقیفه بنی‌ساعده]]<ref>سقیفه بنی‌ساعده، سایه‌بانی بود که زیر آن می‌نشستند. برخی گفته‌اند "سقیفه"، نوعی سکّوست، از جمله سقیفه بنی‌ساعده. نیز گفته‌ هر بنایی که زدن سقف بر سکویی ایجاد شود، سقیفه است. بنی‌ساعده تیره‌ای از خزرج بودند که سعد بن عباده انصاری رئیس انصار از این تیره بود (نک: معجم البلدان، ۳ / ۲۲۸).</ref> گرد آمدند تا پیرامون تعیین [[جانشین پیامبر]] [[خدا]] {{صل}} از میان خود تصمیم‌گیری کنند. پس از اجتماع [[انصار]] در [[سقیفه]]، [[سعد بن عباده]] خررجی، [[رئیس]] [[انصار]]، به سخن پرداخت. سعد به‌سبب [[بیماری]] قادر به حضور در [[سپاه اسامه]] نبود و او را که قادر به حرکت نبود با وسیله‌ای به [[سقیفه]] آورده بودند.  


[[سعد بن عباده]] در سخنرانی خود بر [[یاری]] دادن [[انصار]] به [[پیامبر]] {{صل}} و [[برتری]] آنان تأکید کرد و یادآور شد که با جان‌فشانی [[انصار]] [[دشمنان]] [[پیامبر اکرم]] {{صل}} به زانو درآمدند و [[اعراب]] [[سرکش]]، [[مطیع]] [[فرمان]] آن حضرت شدند. سپس گفت: "چاره کار (تعیین [[خلیفه]]) را باید شما [[انصار]] بیندیشید نه دیگران." [[انصار]] حاضر، همگی نظر او را تأیید و وی را شایسته [[جانشینی پیامبر اکرم]] {{صل}} اعلام کردند. در این هنگام یکی از [[انصار]] بحث [[مهاجران]] را پیش کشید و گفت: "اگر آنان زیر بار [[خلافت]] ما نرفتند و به‌دلیل [[سبقت]] در [[اسلام]] نسبت به ما و [[خویشاوندی]] با [[پیامبر اکرم]] {{صل}} مدعی [[خلافت]] شدند چه باید کرد؟" گروهی از حاضران در پاسخ گفتند: در این صورت ما می‌گوییم امیری از ما و امیری از شما [[انتخاب]] شود." [[سعد بن عباده]] گفت: "این نخستین [[شکست]] شما خواهد بود." یکی از اوسیان حاضر در سقیفه به نام [[معن بن عدی]] یا [[عدیم بن ساعده]] (یا هر دوی آنان) که با [[عمر بن خطاب]] روابط نزدیکی داشت، از اینکه [[خلافت]] به خزرجیان برسد بیمناک شد و خود را به [[عمر]] رساند و او را در جریان مباحث [[سقیفه]] قرار داد. به روایتی دیگر [[ابوبکر]] از [[سپاه اسامه]] تخلف ورزیده و از [[مدینه]] به خانه خود در سُنحْ (منزلی میان [[مدینه]] و قبا) رفته بود. [[عمر بن خطاب]] با اطلاع از [[اجتماع سقیفه]] به دو [[اقدام]] دست زد: نخست آن‌که [[رحلت پیامبر اکرم]] {{صل}} را [[انکار]] کرد و هرکس را که از ارتحال آن حضرت سخن می‌گفت تهدید به [[قتل]] می‌کرد و می‌گفت: "[[منافقان]] می‌پندارند [[پیامبر اکرم]] {{صل}} از [[دنیا]] رفته است، در حالی‌که چنین نیست، بلکه مانند [[موسی بن عمران]] [[چهل]] روز از چشم [[مردم]] ناپدید شد و سپس بازگشت، به نزد خدای خود رفته است. به‌خدا [[سوگند]] او بازمی‌گردد و دست و پای کسانی را که [[گمان]] می‌کنند وی مُرده است، خواهد بُرید!" دوم اینکه [[سالم بن عبید]]، [[غلام]] [[ابوحنیفه]] را به سنح فرستاد و [[ابوبکر]] را از [[رحلت پیامبر اکرم]] {{صل}} اگاه ساخت. به [[نقلی]] دیگر [[عایشه]] بود که [[ابوبکر]] را از رحلت آن حضرت باخبر کرد! و به روایتی [[ابوبکر]] در حال سخن گفتن با [[مردم]] بود که [[معین بن عدی]] خبر [[اجتماع سقیفه]] را به [[عمر]] داد. به روایتی دیگر [[ابوبکر]] در خانه [[پیامبر]] {{صل}} و در حال کمک به تجهیز پیکر مطهر آن حضرت بود که [[عمر بن خطاب]] از اجتماع [[انصار]] در [[سقیفه]] باخبر شد و به خانه [[پیامبر اکرم]] {{صل}} رفت و کسی را به داخل فرستاد تا فقط [[ابوبکر]] را فراخواند و پس از [[آگاه]] ساختن وی از [[ماجرای سقیفه]] به سرعت راهی آنجا شدند.
[[سعد بن عباده]] در سخنرانی خود بر [[یاری]] دادن [[انصار]] به [[پیامبر]] {{صل}} و [[برتری]] آنان تأکید کرد و یادآور شد که با جان‌فشانی [[انصار]] [[دشمنان]] [[پیامبر اکرم]] {{صل}} به زانو درآمدند و [[اعراب]] [[سرکش]]، [[مطیع]] [[فرمان]] آن حضرت شدند. سپس گفت: "چاره کار (تعیین [[خلیفه]]) را باید شما [[انصار]] بیندیشید نه دیگران." [[انصار]] حاضر، همگی نظر او را تأیید و وی را شایسته [[جانشینی پیامبر اکرم]] {{صل}} اعلام کردند. در این هنگام یکی از [[انصار]] بحث [[مهاجران]] را پیش کشید و گفت: "اگر آنان زیر بار [[خلافت]] ما نرفتند و به‌دلیل [[سبقت]] در [[اسلام]] نسبت به ما و [[خویشاوندی]] با [[پیامبر اکرم]] {{صل}} مدعی [[خلافت]] شدند چه باید کرد؟" گروهی از حاضران در پاسخ گفتند: در این صورت ما می‌گوییم امیری از ما و امیری از شما [[انتخاب]] شود." [[سعد بن عباده]] گفت: "این نخستین [[شکست]] شما خواهد بود." یکی از اوسیان حاضر در سقیفه به نام معن بن عدی یا [[عویم بن ساعده]] (یا هر دوی آنان) که با [[عمر بن خطاب]] روابط نزدیکی داشت، از اینکه [[خلافت]] به خزرجیان برسد بیمناک شد و خود را به [[عمر]] رساند و او را در جریان مباحث [[سقیفه]] قرار داد. به روایتی دیگر [[ابوبکر]] از [[سپاه اسامه]] تخلف ورزیده و از [[مدینه]] به خانه خود در سُنحْ (منزلی میان [[مدینه]] و قبا) رفته بود. [[عمر بن خطاب]] با اطلاع از [[اجتماع سقیفه]] به دو [[اقدام]] دست زد: نخست آن‌که [[رحلت پیامبر اکرم]] {{صل}} را [[انکار]] کرد و هرکس را که از ارتحال آن حضرت سخن می‌گفت تهدید به [[قتل]] می‌کرد و می‌گفت: "[[منافقان]] می‌پندارند [[پیامبر اکرم]] {{صل}} از [[دنیا]] رفته است، در حالی‌که چنین نیست، بلکه مانند [[موسی بن عمران]] [[چهل]] روز از چشم [[مردم]] ناپدید شد و سپس بازگشت، به نزد خدای خود رفته است. به‌خدا [[سوگند]] او بازمی‌گردد و دست و پای کسانی را که [[گمان]] می‌کنند وی مُرده است، خواهد بُرید!" دوم اینکه [[سالم بن عبید]]، [[غلام]] [[ابوحنیفه]] را به سنح فرستاد و [[ابوبکر]] را از [[رحلت پیامبر اکرم]] {{صل}} اگاه ساخت. به [[نقلی]] دیگر [[عایشه]] بود که [[ابوبکر]] را از رحلت آن حضرت باخبر کرد! و به روایتی [[ابوبکر]] در حال سخن گفتن با [[مردم]] بود که معین بن عدی خبر [[اجتماع سقیفه]] را به [[عمر]] داد. به روایتی دیگر [[ابوبکر]] در خانه [[پیامبر]] {{صل}} و در حال کمک به تجهیز پیکر مطهر آن حضرت بود که [[عمر بن خطاب]] از اجتماع [[انصار]] در [[سقیفه]] باخبر شد و به خانه [[پیامبر اکرم]] {{صل}} رفت و کسی را به داخل فرستاد تا فقط [[ابوبکر]] را فراخواند و پس از [[آگاه]] ساختن وی از [[ماجرای سقیفه]] به سرعت راهی آنجا شدند.


بدین ترتیب [[ابوبکر]] و [[عمر]] به همراه [[ابوعبیده جرّاح]] و [[معن بن عدی]] (یا [[عدیم بن ساعده]] یا هر دوی آنان) خود را به [[سقیفه]] رساندند و در بحث [[انصار]] وارد شدند. [[عمر]] پرسید: "برای چه اجتماع کرده‌اید؟" یکی از [[انصار]] گفت: "می‌خواهیم برای خود [[امیر]] برگزینیم، چرا که ما [[دین]] [[پیامبر]] {{صل}} را [[یاری]] و دشمنانش را سرکوب کرده‌ایم. از این‌رو باید [[رهبری]] برای خود [[انتخاب]] کنیم که حافظ [[حقوق]] ما و برطرف کننده شرّ دشمنانمان باشد. شما [[مهاجران]] را در امر [[خلافت]] حقی نیست، زیرا مهمان ما هستید و در جوار ما و تحت حمایت ما قرار دارید." [[ابوبکر]] پس از ساکت کردن [[عمر]]، در سخنانی گفت: [[خدا]] [[پیامبر]] خود را از میان [[قریش]] برگزید و [[مهاجران]] اولیه به او [[ایمان]] آوردند و در همه ناملایمات با آن حضرت [[پایداری]] کردند. بنابراین [[مهاجران]] و [[قریش]] برای [[خلافت]] اولویت دارند. ما [[مهاجران]] به [[فضل]] و منقبت شما [[انصار]] اعتراف داریم. شهر شما محل [[هجرت پیامبر اکرم]] {{صل}} است. شما [[یاران]] [[دین خدا]] هستید و به ما [[مهاجران]] پناه داده‌اید. از این‌رو [[مهاجران]] در صف اول و [[انصار]] در صف دوم قرار گرفته‌اند، پس باید [[امارت]] از [[مهاجران]] باشد و شما [[وزیر]] و مشاور ما باشید که بدون رأی و [[مشورت]] شما کاری نخواهیم کرد".
بدین ترتیب [[ابوبکر]] و [[عمر]] به همراه [[ابوعبیده جرّاح]] و معن بن عدی (یا [[عویم بن ساعده]] یا هر دوی آنان) خود را به [[سقیفه]] رساندند و در بحث [[انصار]] وارد شدند. [[عمر]] پرسید: "برای چه اجتماع کرده‌اید؟" یکی از [[انصار]] گفت: "می‌خواهیم برای خود [[امیر]] برگزینیم، چرا که ما [[دین]] [[پیامبر]] {{صل}} را [[یاری]] و دشمنانش را سرکوب کرده‌ایم. از این‌رو باید [[رهبری]] برای خود [[انتخاب]] کنیم که حافظ [[حقوق]] ما و برطرف کننده شرّ دشمنانمان باشد. شما [[مهاجران]] را در امر [[خلافت]] حقی نیست، زیرا مهمان ما هستید و در جوار ما و تحت حمایت ما قرار دارید." [[ابوبکر]] پس از ساکت کردن [[عمر]]، در سخنانی گفت: [[خدا]] [[پیامبر]] خود را از میان [[قریش]] برگزید و [[مهاجران]] اولیه به او [[ایمان]] آوردند و در همه ناملایمات با آن حضرت [[پایداری]] کردند. بنابراین [[مهاجران]] و [[قریش]] برای [[خلافت]] اولویت دارند. ما [[مهاجران]] به [[فضل]] و منقبت شما [[انصار]] اعتراف داریم. شهر شما محل [[هجرت پیامبر اکرم]] {{صل}} است. شما [[یاران]] [[دین خدا]] هستید و به ما [[مهاجران]] پناه داده‌اید. از این‌رو [[مهاجران]] در صف اول و [[انصار]] در صف دوم قرار گرفته‌اند، پس باید [[امارت]] از [[مهاجران]] باشد و شما [[وزیر]] و مشاور ما باشید که بدون رأی و [[مشورت]] شما کاری نخواهیم کرد".


در این حال، [[حباب بن منذر]] خزرجی برخاست و به [[انصار]] گفت: "ای [[مردم]]! [[اتحاد]] شما از هم نپاشد. هیچ‌کس نمی‌تواند با شما [[مخالفت]] کند. شما دارای [[قدرت]] و شوکت هستید و [[مهاجران]] میهمان شمایند. اگر این‌ها [[رهبری]] ما را نپذیرند، ما امیری برای خود [[انتخاب]] می‌کنیم و آن‌ها هم امیری برای خودشان برگزینند و اگر این را هم نپذیرند، آنها را از شهر خود اخراج می‌کنیم." [[عمر بن خطاب]] در پاسخ گفت: "به [[خدا]] دو شمشیر در یک غلاف نمی‌گنجد و دو امر بر یک [[ملت]] نمی‌توانند [[حکومت]] کنند. [[حکومت]] باید در دست [[مهاجران]] [[قریشی]] باشد که از قدیم شایسته این مقام بوده‌اند." یکی از [[انصار]] پیشنهاد کرد [[خلافت]] را به نوبت بگذارند. ابتدا یکی از [[انصار]] [[خلیفه]] شود و پس از [[مرگ]] وی یکی از [[مهاجران]] [[انتخاب]] شود تا بدین ترتیب هم [[خلافت]] دست به دست و [[نزاع]] برطرف شود و هم اگر [[امیر]] و [[خلیفه]] [[انصاری]] خلاف کند، [[مهاجران]] در برابرش خواهند ایستاد و چنانچه [[خلیفه]] [[مهاجر]] خواست برخلاف رود، [[انصار]] مانع او شوند.
در این حال، [[حباب بن منذر]] خزرجی برخاست و به [[انصار]] گفت: "ای [[مردم]]! [[اتحاد]] شما از هم نپاشد. هیچ‌کس نمی‌تواند با شما [[مخالفت]] کند. شما دارای [[قدرت]] و شوکت هستید و [[مهاجران]] میهمان شمایند. اگر این‌ها [[رهبری]] ما را نپذیرند، ما امیری برای خود [[انتخاب]] می‌کنیم و آن‌ها هم امیری برای خودشان برگزینند و اگر این را هم نپذیرند، آنها را از شهر خود اخراج می‌کنیم." [[عمر بن خطاب]] در پاسخ گفت: "به [[خدا]] دو شمشیر در یک غلاف نمی‌گنجد و دو امر بر یک [[ملت]] نمی‌توانند [[حکومت]] کنند. [[حکومت]] باید در دست [[مهاجران]] [[قریشی]] باشد که از قدیم شایسته این مقام بوده‌اند." یکی از [[انصار]] پیشنهاد کرد [[خلافت]] را به نوبت بگذارند. ابتدا یکی از [[انصار]] [[خلیفه]] شود و پس از [[مرگ]] وی یکی از [[مهاجران]] [[انتخاب]] شود تا بدین ترتیب هم [[خلافت]] دست به دست و [[نزاع]] برطرف شود و هم اگر [[امیر]] و [[خلیفه]] [[انصاری]] خلاف کند، [[مهاجران]] در برابرش خواهند ایستاد و چنانچه [[خلیفه]] [[مهاجر]] خواست برخلاف رود، [[انصار]] مانع او شوند.
خط ۱۱۱: خط ۱۱۹:
# [[پرونده:13681151.jpg|22px]] [[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|'''فرهنگنامه آخرالزمان''']]
# [[پرونده:13681151.jpg|22px]] [[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|'''فرهنگنامه آخرالزمان''']]
# [[پرونده:151916.jpg|22px]] [[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۲ (کتاب)|‌'''پیشوایان هدایت ج۲''']]
# [[پرونده:151916.jpg|22px]] [[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۲ (کتاب)|‌'''پیشوایان هدایت ج۲''']]
# [[پرونده:IM010703.jpg|22px]] [[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|'''محمدنامه''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۱۲۹٬۷۴۳

ویرایش