بنی‌صهبان: تفاوت میان نسخه‌ها

۶ بایت اضافه‌شده ،  ‏۷ ژانویهٔ ۲۰۲۴
جز
جایگزینی متن - 'نخع‌اند' به 'نخع هستند'
جز (جایگزینی متن - 'نخع‌اند' به 'نخع هستند')
 
خط ۷: خط ۷:


==مقدمه==
==مقدمه==
[[مردم]] این [[طایفه]] در شمار [[اقوام]] [[قحطانی]]<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفه انساب العرب، ج۱، ص۳۱۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۵۲.</ref> و از شاخه‌های [[قبیله]] بزرگ نخع‌اند که [[نسب]] از [[صهبان بن سعد بن مالک بن نخع]] می‌‌برند.<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۹۵؛ ابن حزم؛ جمهرة انساب العرب، ص۴۱۴.</ref> [[صهبان]]، پسرانی به نام‌های [[حارث]] و [[معاویه]] و عبدالله داشت که استمرار دهنده [[نسل]] او در سالهای بعد شدند.<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۹۵.</ref> از حارث بن صهبان هم، فرزندانی به اسامی [[عمرو]]، مالک، غنم و [[ربیعه]] تولد یافتند.<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۹۵.</ref> این [[فرزندان]] در کنار دیگر فرزندانی که از [[دودمان]] صهبان بن سعد پدید آمدند، نسل صهبان را در [[زمین]] [[توسعه]] دادند و سالیانی بعد، شاخه بنی صهبان بن سعد را شکل دادند. از [[سرزمین یمن]] و به طور مشخص از مناطق بین [[نجران]] تا [[صنعا]] به عنوان خاستگاه اولیه این [[قوم]] و سکونتگاه نخستین آنان یاد شده که در آن، همراه با قبیله [[مادری]] شان نخع، [[زندگی]] به سر می‌‌کرده‌اند.<ref>حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۷۶-۱۷۸؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ج۱، ص۲۰۲.</ref> با توسعه تدریجی سکونتگاه [[بنی نخع]] و [[طوایف]] آن تا جنوب شرقی [[بیضاء]]، احتمالاً جمعی از صهبانی‌ها هم بمانند دیگر اقوام [[نخعی]]، در دره‌های «مران»، «کَبران»، «نزعه»، «حَجُومه»، «مَلاحه»، «التیبب» و «صَحب»<ref>حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۷۶-۱۷۸و۱۸۹.</ref> و اطراف مناطق نجران در [[یمن]] ساکن شدند.<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۴.</ref> [[پس از ظهور اسلام]] و وقوع [[فتوحات اسلامی]]، جمعی از صهبانی‌ها از یمن کوچ کردند و مناطق مختلف از جمله [[کوفه]]<ref>ر. ک. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۱۷؛ سمعانی، الانساب، ج۸، ص۳۵۱.</ref> را موطن خود قرار دادند. در منابع، از حضور برخی از [[رجال]] این طایفه در حوادث و وقایع مهم [[عراق]] از جمله رخدادهای دوران [[خلافت عثمان]] و [[امام علی]]{{ع}} سخن به میان آمده است. بی‌شک بزرگترین و شناخته شده‌ترین [[رجل]] و [[شخصیت]] بنی صهبان، [[کمیل بن زیاد نخعی]] است. [[کمیل]] از [[خواص اصحاب امام علی]]{{ع}} و [[امام حسن]]{{ع}}<ref>ابن داود، رجال ابن داود، ص۱۵۶. نیز ر. ک. شیخ طوسی، رجال طوسی، ص۸۰ و ۹۶.</ref> و صاحب [[اسرار]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و مورد [[وثوق]] و [[اعتماد]] ایشان<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۷، ص۱۴۹.</ref> بزرگ [[قبیله]] خود و فردی [[شریف]]،<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۱۷؛ ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۴۸۶.</ref> [[شجاع]]، [[زاهد]]، [[عابد]]،<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۹، ص۴۶؛ ابن‌حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۸، ص۴۰۲.</ref> [[عارف]] و یکی از هشت عابد و زاهد معروف [[کوفه]] در [[زمان]] خود بود.<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۰، ص۲۵۰؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۲۴، ص۲۱۹.</ref> وی در زمان [[حاکمیت]] [[عثمان]]، همراه با [[مالک اشتر]] و [[ثابت بن قیس]] و زید و [[صعصعه]] [[فرزندان]] [[صوحان]] و جمعی دیگر از [[بزرگان کوفه]]، نزد عثمان رفتند و ضمن [[انتقاد]] از [[رفتار]] [[سعید بن عاص]] - [[والی]] عثمان در کوفه - خواهان [[عزل]] وی از [[امارت]] این [[شهر]] شدند؛ اما عثمان از این امر خودداری کرد.<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۴.</ref> بر پایه گزارشی دیگر، کمیل به همراه تنی چند از بزرگان و [[قرّاء]] کوفه همچون مالک اشتر، [[زید بن صوحان]] و [[برادر]] او، صعصعه، [[جندب بن کعب ازدی]]، [[عروة بن جعد]] و [[عمرو بن حمق خزاعی]] به انتقاد علنی از عملکرد سعید بن عاص پرداختند. از این رو، به درخواست سعید و دستور عثمان، همراه با جمعی از قرّاء کوفه به [[شام]] [[تبعید]] شدند. حضور این معترضان در شام و افشاگری‌های آنان، [[معاویه]] را به شدت ترساند؛ از این‌رو [[نگرانی]] خود را از این واقعه به توسط [[نامه]] به عثمان اطلاع داد. عثمان نیز دستور بازگرداندن این جمع را به کوفه صادر کرد. تداوم انتقادات این گروه، سعید بن عاص را به ستوه آورد و موجب شد تا بار دیگر شکوائیه ای به [[خلیفه]] نوشته، [[شکایت]] خود را نسبت به این امر ابراز کند. [[عثمان]] نیز دستور داد آنها را به [[حمص]]، نزد [[عبدالرحمن بن خالد]] روانه سازد.<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۲۳-۳۲۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۳۷-۱۴۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۶۵-۱۶۷.</ref> با فراخوان عاملان عثمان در بلاد و سرزمینهای مختلف [[اسلامی]] به [[مدینه]] از سوی خلیفه -در [[سال یازدهم]] [[خلافت]] وی-<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۳۰.</ref> مخالفان و معترضانی که در [[کوفه]] بودند، رفتن [[سعید بن عاص]] را مغتنم شمردند و طی نامه‌ای که به وسیله «[[هانی بن خطاب ارحبی]] [[همدانی]]» به سوی تبعیدیان حمص فرستاده شد، از تبعیدی‌ها جهت آمدن به کوفه [[دعوت]] به عمل آوردند تا بدین سبب از بازگشت سعید به کوفه جلوگیری نمایند. با آمدن آنان به کوفه، [[مالک اشتر]]، امور کوفه را در دست گرفت و به کمک [[بزرگان کوفه]] از جمله [[کمیل بن زیاد]] راه را بر سعید بن عاص بستند و از ورود وی و همراهانش به [[شهر]] ممانعت به عمل آوردند و آنان را مجبور به بازگشت به مدینه نمودند.  
[[مردم]] این [[طایفه]] در شمار [[اقوام]] [[قحطانی]]<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفه انساب العرب، ج۱، ص۳۱۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۵۲.</ref> و از شاخه‌های [[قبیله]] بزرگ [[نخع]] هستند که [[نسب]] از [[صهبان بن سعد بن مالک بن نخع]] می‌‌برند.<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۹۵؛ ابن حزم؛ جمهرة انساب العرب، ص۴۱۴.</ref> [[صهبان]]، پسرانی به نام‌های [[حارث]] و [[معاویه]] و عبدالله داشت که استمرار دهنده [[نسل]] او در سالهای بعد شدند.<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۹۵.</ref> از حارث بن صهبان هم، فرزندانی به اسامی [[عمرو]]، مالک، غنم و [[ربیعه]] تولد یافتند.<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۹۵.</ref> این [[فرزندان]] در کنار دیگر فرزندانی که از [[دودمان]] صهبان بن سعد پدید آمدند، نسل صهبان را در [[زمین]] [[توسعه]] دادند و سالیانی بعد، شاخه بنی صهبان بن سعد را شکل دادند. از [[سرزمین یمن]] و به طور مشخص از مناطق بین [[نجران]] تا [[صنعا]] به عنوان خاستگاه اولیه این [[قوم]] و سکونتگاه نخستین آنان یاد شده که در آن، همراه با قبیله [[مادری]] شان نخع، [[زندگی]] به سر می‌‌کرده‌اند.<ref>حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۷۶-۱۷۸؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ج۱، ص۲۰۲.</ref> با توسعه تدریجی سکونتگاه [[بنی نخع]] و [[طوایف]] آن تا جنوب شرقی [[بیضاء]]، احتمالاً جمعی از صهبانی‌ها هم بمانند دیگر اقوام [[نخعی]]، در دره‌های «مران»، «کَبران»، «نزعه»، «حَجُومه»، «مَلاحه»، «التیبب» و «صَحب»<ref>حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۷۶-۱۷۸و۱۸۹.</ref> و اطراف مناطق نجران در [[یمن]] ساکن شدند.<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۴.</ref> [[پس از ظهور اسلام]] و وقوع [[فتوحات اسلامی]]، جمعی از صهبانی‌ها از یمن کوچ کردند و مناطق مختلف از جمله [[کوفه]]<ref>ر. ک. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۱۷؛ سمعانی، الانساب، ج۸، ص۳۵۱.</ref> را موطن خود قرار دادند. در منابع، از حضور برخی از [[رجال]] این طایفه در حوادث و وقایع مهم [[عراق]] از جمله رخدادهای دوران [[خلافت عثمان]] و [[امام علی]]{{ع}} سخن به میان آمده است. بی‌شک بزرگترین و شناخته شده‌ترین [[رجل]] و [[شخصیت]] بنی صهبان، [[کمیل بن زیاد نخعی]] است. [[کمیل]] از [[خواص اصحاب امام علی]]{{ع}} و [[امام حسن]]{{ع}}<ref>ابن داود، رجال ابن داود، ص۱۵۶. نیز ر. ک. شیخ طوسی، رجال طوسی، ص۸۰ و ۹۶.</ref> و صاحب [[اسرار]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و مورد [[وثوق]] و [[اعتماد]] ایشان<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۷، ص۱۴۹.</ref> بزرگ [[قبیله]] خود و فردی [[شریف]]،<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۱۷؛ ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۴۸۶.</ref> [[شجاع]]، [[زاهد]]، [[عابد]]،<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۹، ص۴۶؛ ابن‌حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۸، ص۴۰۲.</ref> [[عارف]] و یکی از هشت عابد و زاهد معروف [[کوفه]] در [[زمان]] خود بود.<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۰، ص۲۵۰؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۲۴، ص۲۱۹.</ref> وی در زمان [[حاکمیت]] [[عثمان]]، همراه با [[مالک اشتر]] و [[ثابت بن قیس]] و زید و [[صعصعه]] [[فرزندان]] [[صوحان]] و جمعی دیگر از [[بزرگان کوفه]]، نزد عثمان رفتند و ضمن [[انتقاد]] از [[رفتار]] [[سعید بن عاص]] - [[والی]] عثمان در کوفه - خواهان [[عزل]] وی از [[امارت]] این [[شهر]] شدند؛ اما عثمان از این امر خودداری کرد.<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۴.</ref> بر پایه گزارشی دیگر، کمیل به همراه تنی چند از بزرگان و [[قرّاء]] کوفه همچون مالک اشتر، [[زید بن صوحان]] و [[برادر]] او، صعصعه، [[جندب بن کعب ازدی]]، [[عروة بن جعد]] و [[عمرو بن حمق خزاعی]] به انتقاد علنی از عملکرد سعید بن عاص پرداختند. از این رو، به درخواست سعید و دستور عثمان، همراه با جمعی از قرّاء کوفه به [[شام]] [[تبعید]] شدند. حضور این معترضان در شام و افشاگری‌های آنان، [[معاویه]] را به شدت ترساند؛ از این‌رو [[نگرانی]] خود را از این واقعه به توسط [[نامه]] به عثمان اطلاع داد. عثمان نیز دستور بازگرداندن این جمع را به کوفه صادر کرد. تداوم انتقادات این گروه، سعید بن عاص را به ستوه آورد و موجب شد تا بار دیگر شکوائیه ای به [[خلیفه]] نوشته، [[شکایت]] خود را نسبت به این امر ابراز کند. [[عثمان]] نیز دستور داد آنها را به [[حمص]]، نزد [[عبدالرحمن بن خالد]] روانه سازد.<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۲۳-۳۲۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۳۷-۱۴۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۶۵-۱۶۷.</ref> با فراخوان عاملان عثمان در بلاد و سرزمینهای مختلف [[اسلامی]] به [[مدینه]] از سوی خلیفه -در [[سال یازدهم]] [[خلافت]] وی-<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۳۰.</ref> مخالفان و معترضانی که در [[کوفه]] بودند، رفتن [[سعید بن عاص]] را مغتنم شمردند و طی نامه‌ای که به وسیله «[[هانی بن خطاب ارحبی]] [[همدانی]]» به سوی تبعیدیان حمص فرستاده شد، از تبعیدی‌ها جهت آمدن به کوفه [[دعوت]] به عمل آوردند تا بدین سبب از بازگشت سعید به کوفه جلوگیری نمایند. با آمدن آنان به کوفه، [[مالک اشتر]]، امور کوفه را در دست گرفت و به کمک [[بزرگان کوفه]] از جمله [[کمیل بن زیاد]] راه را بر سعید بن عاص بستند و از ورود وی و همراهانش به [[شهر]] ممانعت به عمل آوردند و آنان را مجبور به بازگشت به مدینه نمودند.  


سپس طی نامه‌ای به عثمان، خواستار گماشتن [[ابوموسی اشعری]] بر [[امارت کوفه]] و [[حذیفة بن یمان]] بر [[خراج]] این شهر شدند. عثمان نیز خواسته‌های معترضین را بالاجبار پذیرفت.<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۳-۵۳۴.</ref> همچنین، [[کمیل بن زیاد]]، [[محمد بن ابی بکر]]، [[محمد بن ابی حذیفه]]، [[مالک بن حارث اشتر نخعی]]، [[ثابت بن قیس نخعی]]، و... از کسانی بودند که هنگام [[کشته شدن عثمان]] در مدینه حضور داشتند و همگی به هنگام [[بیعت با امام علی]]{{ع}}، با ایشان [[عهد]] کردند که هر که، [[امام]]{{ع}} با او بجنگند، ایشان هم با او بجنگند و با هر کس که حضرت با او [[صلح]] کند، ایشان هم با او صلح کنند و در [[یاری دادن]] او، هرگز به [[دشمن]] پشت نکنند.<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۲.</ref> با آغاز [[حکومت امیرالمؤمنین]]{{ع}}، [[کمیل]] که از حامیان بزرگ ایشان به شمار می‌‌رفت، در وقایع و حوادث مهم ایام [[حکومت]] ایشان، -از جمله [[جنگ صفین]]-<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۱۷؛ ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۴۸۶.</ref> حضور یافت. وی از سوی آن حضرت به [[فرمانداری]] [[شهر]] «[[هیت]]»، برگزیده شد. لکن او گرچه فردی مورد [[اطمینان]] بود، اما عملکرد مناسبی از خود نشان نداد. کمیل در دفع حملات افراد [[معاویه]] به نواحی [[عراق]] ناکارآمد بود<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۷، ص۱۴۸.</ref> و برای جبران [[ضعف]] خود و [[مقابله به مثل]]، به برخی مناطق زیر نظر معاویه [[حمله]] می‌برد. از این‌رو [[سفیان بن عوف]]، -[[مأمور]] معاویه- از عدم حضور او و سپاهیانش در شهر بهره برد و بدون ایجاد مزاحمت از هیت عبور کرد و به [[غارت]] [[شهر انبار]] پرداخت. علی{{ع}} روش او را نپسندید و ضمن نامه‌ای او را به‌دلیل [[ناتوانی]] در طرد [[دشمن]] مورد [[نکوهش]] قرار داد. از آن پس، [[کمیل بن زیاد]] برای جبران [[قصور]] خود و جبران [[ناخشنودی]] [[امام]]، همواره مترصد [[فرصت]] بود، تا اینکه با خبر شد معاویه سپاهی را به‌سوی منطقه عراق گسیل داشته است. کمیل تصمیم گرفت با [[سپاه]] دشمن به مقابله برخیزد. از این‌رو به همراه چهارصد سوار به سوی آنها روانه شد و موفق به غافلگیری و درهم شکستن [[سپاه معاویه]] شد. کمیل در نامه‌ای، خبر [[پیروی]] خود را برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نوشت. حضرت از این خبر شادمان شد و از عملکرد و [[حمایت]] او به [[نیکی]] یاد کرد.<ref>ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۱۳۷-۱۴۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۷۱-۴۷۲.</ref>
سپس طی نامه‌ای به عثمان، خواستار گماشتن [[ابوموسی اشعری]] بر [[امارت کوفه]] و [[حذیفة بن یمان]] بر [[خراج]] این شهر شدند. عثمان نیز خواسته‌های معترضین را بالاجبار پذیرفت.<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۳-۵۳۴.</ref> همچنین، [[کمیل بن زیاد]]، [[محمد بن ابی بکر]]، [[محمد بن ابی حذیفه]]، [[مالک بن حارث اشتر نخعی]]، [[ثابت بن قیس نخعی]]، و... از کسانی بودند که هنگام [[کشته شدن عثمان]] در مدینه حضور داشتند و همگی به هنگام [[بیعت با امام علی]]{{ع}}، با ایشان [[عهد]] کردند که هر که، [[امام]]{{ع}} با او بجنگند، ایشان هم با او بجنگند و با هر کس که حضرت با او [[صلح]] کند، ایشان هم با او صلح کنند و در [[یاری دادن]] او، هرگز به [[دشمن]] پشت نکنند.<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۲.</ref> با آغاز [[حکومت امیرالمؤمنین]]{{ع}}، [[کمیل]] که از حامیان بزرگ ایشان به شمار می‌‌رفت، در وقایع و حوادث مهم ایام [[حکومت]] ایشان، -از جمله [[جنگ صفین]]-<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۱۷؛ ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۴۸۶.</ref> حضور یافت. وی از سوی آن حضرت به [[فرمانداری]] [[شهر]] «[[هیت]]»، برگزیده شد. لکن او گرچه فردی مورد [[اطمینان]] بود، اما عملکرد مناسبی از خود نشان نداد. کمیل در دفع حملات افراد [[معاویه]] به نواحی [[عراق]] ناکارآمد بود<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۷، ص۱۴۸.</ref> و برای جبران [[ضعف]] خود و [[مقابله به مثل]]، به برخی مناطق زیر نظر معاویه [[حمله]] می‌برد. از این‌رو [[سفیان بن عوف]]، -[[مأمور]] معاویه- از عدم حضور او و سپاهیانش در شهر بهره برد و بدون ایجاد مزاحمت از هیت عبور کرد و به [[غارت]] [[شهر انبار]] پرداخت. علی{{ع}} روش او را نپسندید و ضمن نامه‌ای او را به‌دلیل [[ناتوانی]] در طرد [[دشمن]] مورد [[نکوهش]] قرار داد. از آن پس، [[کمیل بن زیاد]] برای جبران [[قصور]] خود و جبران [[ناخشنودی]] [[امام]]، همواره مترصد [[فرصت]] بود، تا اینکه با خبر شد معاویه سپاهی را به‌سوی منطقه عراق گسیل داشته است. کمیل تصمیم گرفت با [[سپاه]] دشمن به مقابله برخیزد. از این‌رو به همراه چهارصد سوار به سوی آنها روانه شد و موفق به غافلگیری و درهم شکستن [[سپاه معاویه]] شد. کمیل در نامه‌ای، خبر [[پیروی]] خود را برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نوشت. حضرت از این خبر شادمان شد و از عملکرد و [[حمایت]] او به [[نیکی]] یاد کرد.<ref>ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۱۳۷-۱۴۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۷۱-۴۷۲.</ref>
۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش