←جستارهای وابسته
(←مقدمه) |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۸: | خط ۱۸: | ||
بنابراین، [[شناخت]] و بررسی دقیق آموزههای [[کتاب و سنت]] به خوبی نشان میدهد که هیچ شأنی از [[شئون]] [[زندگی]] [[انسان]] از قلمرو دین خارج نیست و به دیگر سخن، [[حیات]] [[انسان]] به دو بخش [[دنیوی]] و [[اخروی]] قسمت میشود که رابطه تنگاتنگی با یکدیگر دارند و اساساً چگونگی [[زندگی]] [[اخروی]] [[انسان]] با توجه به چگونگی [[زندگی دنیوی]] او شکل میگیرد. بر این اساس، هیچ [[احساس]]، [[اندیشه]] و [[رفتار]] [[خرد]] و کلانی را نمیتوان یافت که به سبب تأثیر مثبت یا منفی آن کم یا زیاد در [[زندگی دنیوی]] و [[اخروی]] [[انسان]] مورد امر یا [[نهی]] [[دین]] قرار نگرفته باشد<ref>[[علی اسدی|اسدی، علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳]]؛ ص ۲۶۲- ۲۶۳.</ref>. | بنابراین، [[شناخت]] و بررسی دقیق آموزههای [[کتاب و سنت]] به خوبی نشان میدهد که هیچ شأنی از [[شئون]] [[زندگی]] [[انسان]] از قلمرو دین خارج نیست و به دیگر سخن، [[حیات]] [[انسان]] به دو بخش [[دنیوی]] و [[اخروی]] قسمت میشود که رابطه تنگاتنگی با یکدیگر دارند و اساساً چگونگی [[زندگی]] [[اخروی]] [[انسان]] با توجه به چگونگی [[زندگی دنیوی]] او شکل میگیرد. بر این اساس، هیچ [[احساس]]، [[اندیشه]] و [[رفتار]] [[خرد]] و کلانی را نمیتوان یافت که به سبب تأثیر مثبت یا منفی آن کم یا زیاد در [[زندگی دنیوی]] و [[اخروی]] [[انسان]] مورد امر یا [[نهی]] [[دین]] قرار نگرفته باشد<ref>[[علی اسدی|اسدی، علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳]]؛ ص ۲۶۲- ۲۶۳.</ref>. | ||
==قلمرو و جایگاه [[دین]] در [[زندگی]] [[انسان]]== | |||
بیشک امروزه یکی از جدیترین و مهمترین مباحث عرصه [[کلام]] و [[اندیشه]] [[دینی]]، تبیین جایگاه دین در قلمرو زندگی [[بشر]] است؛ مباحثی همچون اینکه حدود و [[ثغور]] [[دیانت]] و نسبت دین با ابعاد و [[شئون]] متعدد و گسترده [[زندگی فردی]] و [[اجتماعی]] بشر چیست؟ کدام عرصهها عرصه دینورزی است و اساساً کدام یک ربطی به دیانت ندارد؟ در کجا [[نقش دین]] کمتر است و کجا بیشتر؟ در طول [[تاریخ]] نسبت دین با زندگی انسان چگونه بوده است؟ آیا میتوان گفت با [[پیشرفت]] [[مدنیت]] و [[توسعه]] قلمرو [[دانش]] و [[تکامل]] اندیشه و [[فهم]] [[آدمی]] رفته رفته نقش دین در زندگی بشر کاهش یافته و [[نیازمندی]] او به [[ادیان آسمانی]] به حداقل رسیده است، به طوری که مقطعی از زندگی بشر را میتوان پایان نیازمندی او به دین تلقی کرد؟ همچنان که از «[[خاتمیت]]» برخی چنین [[تفسیری]] را ارائه نمودهاند. | |||
آیا نیاز به دین از نوع نیاز مقطعی و [[تاریخی]] و موقتی مربوط به دوره عدم [[بلوغ عقلی]] و [[علمی]] بشر است، یا از نوع نیازی دایمی و مستمر در همه ادوار [[تکامل عقلی]] و علمی او؟ اگر نیازی دایمی است از چه وجوه و ابعادی این نیاز استمرار مییابد و حدود و ثغور آن چیست؟ | |||
روشن است که برای پاسخ اصولی به این پرسشها چارهای جز تبیین نسبت دین با [[عقل]] و [[علم]] بشری نیست. بدون فهم روشن از رابطه [[علم و دین]] و نسبت [[خرد]] و [[تعقل]] آدمی با [[تعبد]] و دینورزی او، نمیتوان پاسخ دقیق و صریح به پرسشهای یادشده داد. در خصوص رابطه علم و دین نظریهپردازیهای متفاوت و متباعدی وجود دارد که ابتنای به هر یک، پاسخهای متفاوتی در پی خواهد داشت. در اینجا به مواردی از این نظریهپردازیها که از خلال آرای ارائه شده در این خصوص [[استنباط]] میشود، اشاره میکنیم. | |||
# دین در زندگی بشر صرفاً نقش [[هدایتی]] دارد و عهدهدار تبیین غایات و مقاصد [[زندگی]] است، در حالی که [[علم]] و [[عقل]]، نقش [[راهبردی]] دارند و عهدهدار چگونگی پیمودن راه و ارائه برنامه عملی نیل به چنان مقاصدی است. [[دین]] از چرایی زندگی سخن میگوید و علم از چگونگی آن. | |||
# دین صرفاً به حوزه ارزشها میپردازد و علم به دانشها و روشها. دین عهدهدار بعد ارزشی و [[اخلاقی]] و [[معنوی]] زندگی [[انسان]] است و علم عهدهدار بعد طبیعی و [[زیستی]] آن یکی نقش ارشادی و [[هدایتی]] دارد و دیگری نقش تدبیری و [[مدیریتی]]. | |||
# دین به حوزه [[زندگی فردی]] و خصوصی انسان میپردازد. علم به حوزه زندگی جمعی و [[اجتماعی]] او؛ یکی رابطه انسان با [[خدا]] را تنظیم میکند و دیگری رابطه انسان با دیگر [[انسانها]] و با [[جهان]] پیرامونش را. بنابراین، نسبت [[علم و دین]] نسبتی تکمیلی است. | |||
# دین به امور [[آخرتی]] انسان میپردازد و علم به [[امور دنیوی]]، یکی به دنبال [[آبادی]] [[آخرت]] و [[سعادت اخروی]] است و دیگری، در پی آبادی [[دنیا]] و [[سعادت دنیوی]]. هر چه به آخرت [[آدمی]] ربط دارد، در حوزه فعالیت دین است و هر چه به امور دنیوی او مربوط میشود، در [[قلمرو علم]] و [[دانش]] او. | |||
# دین به همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی [[دنیوی]] و [[اخروی]] انسان میپردازد و آن را [[مدیریت]] میکند و علم و [[عقل آدمی]] ابزار این تدبیرند بنابراین، نسبت علم و دین نسبت ابزاری و آلی و یکی [[خادم]] و دیگری مخدوم است. | |||
[[تأمل]] در این دیدگاهها ما را به بحث دقیقتری رهنمود میکند که اساساً [[حقیقت]] دین چیست؟ برای این که بدانیم نسبت دین با عقل و [[علم بشر]] چیست، لازم است بدانیم آنچه اصل و اساس [[دیانت]] را تشکیل میدهد چیست؟ کدام یک از [[تعالیم دینی]] در [[حکم]] پوسته و قشر و صدف و عرض دینند و کدام یک [[مغز]] و گوهر و جوهر و ذات دین؟ مثلاً اموری، چون [[تعالیم]] و [[احکام اجتماعی]] و [[سیاسی]] دین یا توصیهها و آموزههای مربوط به [[بهداشت]] و [[تغذیه]] و امور [[زناشویی]] و [[خانوادگی]]، یا [[احکام]] مربوط به [[معاملات]] و نوع مراودات [[انسانها]] که در [[نصوص]] و [[متون دینی]] و [[سیره]] [[پیشوایان دین]] وجود دارد، آیا در بخش [[گوهر دین]] قرار میگیرند، یا در قسمت پوسته و قشر و عوارض آن؟ | |||
آیا این تلقی پذیرفته است که گوهر و جوهر اصلی و [[حقیقت]] [[دین]] را همان اصول و [[احکام کلی]] ارزشی و [[اخلاقی]] و عقلیای تشکیل میدهد که [[عقل]] و [[وجدان]] و [[فطرت سالم]] [[بشر]] نیز بدان [[اذعان]] دارد و بدان [[حکم]] میکند؟ بر اساس این [[باور]]، [[تعالیم دینی]] در حکم لواحق و عوارض بر آمده از شرایط [[تاریخی]] [[جوامع]] و اعصار مختلف به شمار میرود که در طول [[تاریخ]] بر یکدیگر انباشته شده و حجم وسیعی از [[شریعت]] امروز ما را پدید آورده است. | |||
ملاحظه میشود که چگونه سه محور چالشی بسیار مهم [[اندیشه]] [[دینی]] امروز؛ یعنی «قلمرو شریعت»، «نسبت [[علم و دین]]» و «ذاتی و عرضی بودن دین» در هم تنیده و ملازم یکدیگرند. | |||
اکنون باید اندیشید که [[مرجع]] پاسخگویی به این سه [[پرسش]] اساسی کیست؟ چگونه میشود به پاسخ شایسته و درخور اعتمادی دست یافت؟ آیا رویکرد دروندینی با استناد به نصوص و [[تعالیم دین]] و سیره پیشوایان دین میتواند در خصوص [[داوری]] درباره دین، درخور اعتنا و [[اقناع]] کننده و بسنده باشد؟ | |||
نگارنده بر این باور است که صرفنظر از این که رویکرد دروندینی تا چه اندازه میتواند پاسخگوی پرسش اساسی یاد شده باشد، قابل اعتمادترین نوع پاسخی که میتواند بیشترین اقناع را به [[معتقدان]] و غیر معتقدان به [[ادیان]] بخشد، رویکردی فرادینی و [[عقلی]] بر پایه نگرشهای [[فلسفی]] و [[کلامی]] به دین است. این رویکرد در بحث حاضر میتواند نگرشهای بسیار شایسته و بدیعی را نیز درباره برخی مباحث مهم دروندینی، چون: ماهیت، [[اجتهاد]]، مبانی [[فهم]] متن، [[مرز]] [[تفسیر به رأی]]، [[امامت]]، [[حقیقت وحی]]، [[قرآن]] و به ویژه سر [[خاتمیت]]، به دنبال داشته باشد. | |||
با [[تأمل]] در [[ادله]] [[اثبات نبوت]] و [[ضرورت]] ارسال [[انبیا]] به خوبی میتوان به مبنا و اساس [[نیازمندی]] [[انسان]] به [[دین]]، قلمرو و حدود این نیازمندی، شدت و قوت آن و [[میزان]] دوام و استمرار این نیاز پی برد. به این ترتیب، با تعیین دقیق ماهیت و حدود و [[ثغور]] این نیازمندی، هم میتوان نسبت دین با [[علم]] را تبیین کرد و هم به گوهر و ذات [[شریعت]] که چیزی جز همان حیث نیازمندی به دین نیست راه برد و هم [[حکم]] حداکثری یا حداقلی بودن دین را معلوم نمود. | |||
تحلیل صحیح از خاتمیت نیز در گرو [[فهم]] روشن از [[فلسفه نبوت]] است. اینکه خاتمیت را ختم [[دیانت]] بدانیم، یا [[ختم نبوت]]؛ ختم نبوت را ختم [[حجت الهی]] و [[حجیت]] معنا کنیم، یا ختم [[وحی]]؛ از ختم وحی، [[انقطاع]] و بریده شدن را قصد کنیم، یا إتمام و إکمال وحی؛ إتمام و إکمال وحی را در کلیات و اصول بدانیم، یا در همه جزئیات و [[فروع]]؛ نیل به جزئیات و فروع را از طریق متن و [[نص]] بدانیم، یا از طریق [[اجتهاد]]؛ اجتهاد را محدود به نص و [[سیره]] کنیم، یا با دخیل دانستن عامل [[زمان]] و مکان و شرایط [[تاریخی]] در نص و سیره، اجتهاد را پویا تلقی کنیم و.... | |||
همه این پرسشها و [[تردیدها]]، از بحث بنیادی و اصولی فلسفه نبوت بر میخیزد و پاسخ به این تردیدها بر پایه نوع تحلیلی که از ادله [[اثبات]] ضرورت ارسال دین ارائه میشود، تعین و تقوم مییابد. مباحثی که در ذیل خواهد آمد در دو بخش اصلی قرار میگیرد: | |||
# ضرورت و دوام نیازمندی به دین؛ | |||
#حداکثری بودن نیاز به دین.<ref>[[عباس جوارشکیان|عباس جوارشکیان، عباس]]، [[امامت سر خاتمیت (کتاب)|امامت سر خاتمیت]] ص ۲۳.</ref>. | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||