←ادله انکار شأن دریافت دین
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱۷: | خط ۱۷: | ||
کسی که منکر [[شأن]] دریافت مستقیم [[دین]] از [[خداوند]] باشد، محکوم به ارائه [[دلیل]] نیست و با خدشه در [[ادله]] مدعی این [[شأن]] میتواند به مطلوبش دست یابد. با وجود این، او میتواند یک [[دلیل]] ارائه کند: | کسی که منکر [[شأن]] دریافت مستقیم [[دین]] از [[خداوند]] باشد، محکوم به ارائه [[دلیل]] نیست و با خدشه در [[ادله]] مدعی این [[شأن]] میتواند به مطلوبش دست یابد. با وجود این، او میتواند یک [[دلیل]] ارائه کند: | ||
''' | '''نزول تمام احکام شریعت در دوران [[پیامبر خاتم|حضرت رسول]] {{صل}}:''' در مبحث [[شأن ولایت تشریعی]]، [[روایات]] پرشماری [[نقل]] شد که محتوای آنها بیانگر این [[حقیقت]] بود که تمام [[احکام]] در دوران [[حضرت رسول]] {{صل}} نازل، یا به وسیله ایشان جعل شده است. برای نمونه، [[امام صادق]] {{ع}} در روایتی صحیح به [[ابوبصیر]] فرمود: "ای ابامحمد، [[رسول خدا]] {{صل}} به [[علی]] {{ع}} [[هزار باب دانش]] آموخت که از هر باب آن، [[هزار باب]] دیگر گشوده میشود. گفتم:... [[جامعه]] چیست؟ فرمود: صحيفهای است به طول هفتاد زراعِ [[پیامبر]] که حضرت به زبانش آن را [[املا]] کرد و [[علی]] {{ع}} با دست خودش نوشت. در این [[صحیفه]] همه حرامها و [[حلالها]] و هرچه [[مردم]] به آن [[نیاز]] داشته باشند، آمده است؛ حتی جریمه یک خراش در [[بدن]]".<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۳۹. نیز، همان، ص۲۴۱ و ۲۴۲.</ref> بنابراین، حکمی باقی نمیماند تا [[خداوند]] بخواهد آن را بر [[امام]] {{ع}} [[القا]] کند.<ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت]] ص: ۲۱۲ - ۲۲۲.</ref> | ||
'''جمعبندی [[ادله]] طرفین:''' به نظر میرسد از میان [[ادله]] موافقان، روایاتی که بیانگر [[الهام]] و تحديث بود، بر [[ارتباط]] [[خداوند]] با [[امامان]] {{عم}} دلالت داشت که در آنها بر اعطای علومی به [[امامان]] {{عم}} تأكيد میشود. ظاهر آنها به نحو اطلاق، شامل [[علم]] مربوط به اصل دین هم میشود. اما چنانکه گفته شد، این [[روایات]] مطلقاند و وقتی [[ظهور]] آنها [[حجت]] است که مقیدی در کار نباشد؛ در حالی که [[روایات]] مورد استناد [[مخالفان]]، میتواند تقییدی برای آن اطلاقات باشد؛ زیرا در این [[روایات]] تأكید میشود که تمام [[حلال و حرام]] در [[کتاب]] [[جامعه]] است؛ بدین معنا که تمام اصل دین در [[دوران پیامبر]] نازل، یا به وسیله [[پیامبر]] [[تشریع]] شده است. بنابراین، نتیجه آن اطلاق و این تقیید آن است که [[خداوند]] در [[ارتباط مستقیم]] با [[امامان]] {{عم}} علومی به جز [[علوم]] مربوط به اصل دین را به آنها میدهد و آنچه مربوط به اصل دین بوده، به صورت کامل در زمان [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]] {{صل}} نازل شده است؛ پس [[امامان]] [[شأن]] دریافت دین از [[خداوند]] را ندارند. البته وقتی سخن از [[نزول]] [[تمام دین]] به میان میآید، لزوماً به معنای [[نزول]] [[تمام دین]] برای تمام [[مردم]] نیست؛ بلکه آنچه این مفهوم را محقق میسازد، آن است که [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]] {{صل}} تمام [[معارف دین]] را (هرچند برای یک نفر) بیان کرده باشد. چه بسیار [[معارف]] [[اعتقادی]] که ممکن است به [[دلیل]] سنگینی و بلندی مضامین آن، [[رسول خدا]] {{صل}} آن را برای گروهی خاص بیان فرموده باشد. در این میان میتوان به [[روایت]] معتبر و معروف [[امام سجاد]] {{ع}} اشاره کرد که فرمود: "به [[خدا]] [[سوگند]]، اگر [[ابوذر]] آنچه را در [[دل]] [[سلمان]] بود، میدانست؛ او را میکشت، در صورتی که [[پیغمبر]] {{صل}} میان آن دو [[برادری]] برقرار کرد. پس درباره [[مردم]] دیگر چه [[گمان]] دارید؟ همانا [[علم]] [[علما]] صعب و مستصعب است".<ref>همان، ص۴۰۱؛ محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۲۵.</ref> ذیل [[حدیث]]، بیانگر آن است که [[علم]] و [[معرفتی]] که [[سلمان]] داشته، به مراتب بیش از [[علم]] و [[معرفت]] [[ابوذر]] بوده است؛ تا آنجا که ممکن است [[عقاید]] و [[معارف]] [[سلمان]] در نگاه [[ابوذر]] مساوی با [[ارتداد]]، و در نتیجه [[سلمان]]، واجبالقتل شود.<ref>محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج۲۲، ص۳۴۳.</ref> روشن است اگر [[سلمان فارسی]] [[علم]] و [[معرفتی]] دارد، از آن دست معارفی است که [[پیامبر اکرم]] {{صل}} یا [[امام على]] {{ع}} به وی آموختهاند. این [[حدیث]] نشان میدهد چنین نیست که [[پیامبر اکرم]] {{صل}} ملزم باشد تمام آنچه [[خداوند متعال]] به وی [[وحی]] فرموده، به تمام [[مردم]] [[ابلاغ]] کند. حتی چهبسا بیان برخی [[معارف]] برای توده [[مردم]]، موجب [[انحراف]] ایشان از [[حق]] شود. با توجه به آنچه [[گذشت]]، نمیتوان از مطرح نشدن پارهای یا بسیاری از [[معارف]] دين در [[عصر حضور]] [[پیامبر اسلام]] {{صل}} برای همگان، نتیجه گرفت که بخشی از [[دین]] به هیچ وجه نازل نشده، و بنابراین، در دوران پس از ایشان نازل و بیان شده است؛ زیرا ممکن است بسیاری از [[احکام]] و [[معارف دین]] به گروهی خاص یا حتی یک نفر گفته شده باشد. واقعیت خارجی نیز نشان میدهد که توده [[مردم]] از این [[معارف]] خبردار نشدهاند. ازاینروست که [[شاهد]] اختلافاتی میان [[مسلمانان]] درباره [[معارف دینی]] پس از [[رحلت]] پیامبرشان هستیم. بنابر این، باید گفت دستکم یک نفر از تمام این [[معارف]] خبردار شده است. این سخن ما را به این [[حدیث]] معروف نزدیک میکند که: {{عربی|"عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} عَلِيّاً {{ع}} أَلْفَ بَابٍ، فَفُتِحَ لَهُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَابٍ"}}<ref>محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۳۰۲ و ۳۰۳. مضمون این حدیث بهطور فراوان در متون شیعه و برخی متون اهل سنت با سندهای متفاوت نقل شده است. برای نمونه، ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۳۸، ۲۹۵ و ۲۹۷؛ محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۱۵؛ همو، الامالی، ص۶۳۶؛ همو، الخصال، ج۲، ص۶۴۲-۶۵۲ (شیخ صدوق در کتاب اخیر، بیش از پنجاه روایت دراینباره نقل کرده است)؛ محمد بن محمد بن نعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، الاختصاص، ص۲۸۲ و ۲۸۳؛ همو، الارشاد، ج۱، ص۱۸۵؛ علی بن حسام الدین متقی هندی، کنز العمال، ج۱۳، ص۱۱۴. در این میان، فخر رازی از بزرگترین دانشمندان اهل سنت پس از نقل این حدیث، سخنی شنیدنی و پرمعنا دارد: فإذا كان حال الولیّ هكذا، فكيف حال النبیّ {{صل}} (محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۸، ص۲۰۰).</ref>. | '''جمعبندی [[ادله]] طرفین:''' به نظر میرسد از میان [[ادله]] موافقان، روایاتی که بیانگر [[الهام]] و تحديث بود، بر [[ارتباط]] [[خداوند]] با [[امامان]] {{عم}} دلالت داشت که در آنها بر اعطای علومی به [[امامان]] {{عم}} تأكيد میشود. ظاهر آنها به نحو اطلاق، شامل [[علم]] مربوط به اصل دین هم میشود. اما چنانکه گفته شد، این [[روایات]] مطلقاند و وقتی [[ظهور]] آنها [[حجت]] است که مقیدی در کار نباشد؛ در حالی که [[روایات]] مورد استناد [[مخالفان]]، میتواند تقییدی برای آن اطلاقات باشد؛ زیرا در این [[روایات]] تأكید میشود که تمام [[حلال و حرام]] در [[کتاب]] [[جامعه]] است؛ بدین معنا که تمام اصل دین در [[دوران پیامبر]] نازل، یا به وسیله [[پیامبر]] [[تشریع]] شده است. بنابراین، نتیجه آن اطلاق و این تقیید آن است که [[خداوند]] در [[ارتباط مستقیم]] با [[امامان]] {{عم}} علومی به جز [[علوم]] مربوط به اصل دین را به آنها میدهد و آنچه مربوط به اصل دین بوده، به صورت کامل در زمان [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]] {{صل}} نازل شده است؛ پس [[امامان]] [[شأن]] دریافت دین از [[خداوند]] را ندارند. البته وقتی سخن از [[نزول]] [[تمام دین]] به میان میآید، لزوماً به معنای [[نزول]] [[تمام دین]] برای تمام [[مردم]] نیست؛ بلکه آنچه این مفهوم را محقق میسازد، آن است که [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]] {{صل}} تمام [[معارف دین]] را (هرچند برای یک نفر) بیان کرده باشد. چه بسیار [[معارف]] [[اعتقادی]] که ممکن است به [[دلیل]] سنگینی و بلندی مضامین آن، [[رسول خدا]] {{صل}} آن را برای گروهی خاص بیان فرموده باشد. در این میان میتوان به [[روایت]] معتبر و معروف [[امام سجاد]] {{ع}} اشاره کرد که فرمود: "به [[خدا]] [[سوگند]]، اگر [[ابوذر]] آنچه را در [[دل]] [[سلمان]] بود، میدانست؛ او را میکشت، در صورتی که [[پیغمبر]] {{صل}} میان آن دو [[برادری]] برقرار کرد. پس درباره [[مردم]] دیگر چه [[گمان]] دارید؟ همانا [[علم]] [[علما]] صعب و مستصعب است".<ref>همان، ص۴۰۱؛ محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۲۵.</ref> ذیل [[حدیث]]، بیانگر آن است که [[علم]] و [[معرفتی]] که [[سلمان]] داشته، به مراتب بیش از [[علم]] و [[معرفت]] [[ابوذر]] بوده است؛ تا آنجا که ممکن است [[عقاید]] و [[معارف]] [[سلمان]] در نگاه [[ابوذر]] مساوی با [[ارتداد]]، و در نتیجه [[سلمان]]، واجبالقتل شود.<ref>محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج۲۲، ص۳۴۳.</ref> روشن است اگر [[سلمان فارسی]] [[علم]] و [[معرفتی]] دارد، از آن دست معارفی است که [[پیامبر اکرم]] {{صل}} یا [[امام على]] {{ع}} به وی آموختهاند. این [[حدیث]] نشان میدهد چنین نیست که [[پیامبر اکرم]] {{صل}} ملزم باشد تمام آنچه [[خداوند متعال]] به وی [[وحی]] فرموده، به تمام [[مردم]] [[ابلاغ]] کند. حتی چهبسا بیان برخی [[معارف]] برای توده [[مردم]]، موجب [[انحراف]] ایشان از [[حق]] شود. با توجه به آنچه [[گذشت]]، نمیتوان از مطرح نشدن پارهای یا بسیاری از [[معارف]] دين در [[عصر حضور]] [[پیامبر اسلام]] {{صل}} برای همگان، نتیجه گرفت که بخشی از [[دین]] به هیچ وجه نازل نشده، و بنابراین، در دوران پس از ایشان نازل و بیان شده است؛ زیرا ممکن است بسیاری از [[احکام]] و [[معارف دین]] به گروهی خاص یا حتی یک نفر گفته شده باشد. واقعیت خارجی نیز نشان میدهد که توده [[مردم]] از این [[معارف]] خبردار نشدهاند. ازاینروست که [[شاهد]] اختلافاتی میان [[مسلمانان]] درباره [[معارف دینی]] پس از [[رحلت]] پیامبرشان هستیم. بنابر این، باید گفت دستکم یک نفر از تمام این [[معارف]] خبردار شده است. این سخن ما را به این [[حدیث]] معروف نزدیک میکند که: {{عربی|"عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} عَلِيّاً {{ع}} أَلْفَ بَابٍ، فَفُتِحَ لَهُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَابٍ"}}<ref>محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۳۰۲ و ۳۰۳. مضمون این حدیث بهطور فراوان در متون شیعه و برخی متون اهل سنت با سندهای متفاوت نقل شده است. برای نمونه، ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۳۸، ۲۹۵ و ۲۹۷؛ محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۱۵؛ همو، الامالی، ص۶۳۶؛ همو، الخصال، ج۲، ص۶۴۲-۶۵۲ (شیخ صدوق در کتاب اخیر، بیش از پنجاه روایت دراینباره نقل کرده است)؛ محمد بن محمد بن نعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، الاختصاص، ص۲۸۲ و ۲۸۳؛ همو، الارشاد، ج۱، ص۱۸۵؛ علی بن حسام الدین متقی هندی، کنز العمال، ج۱۳، ص۱۱۴. در این میان، فخر رازی از بزرگترین دانشمندان اهل سنت پس از نقل این حدیث، سخنی شنیدنی و پرمعنا دارد: فإذا كان حال الولیّ هكذا، فكيف حال النبیّ {{صل}} (محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۸، ص۲۰۰).</ref>. | ||