ادب در معارف و سیره رضوی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط یک کاربر دیگر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = ادب | | موضوع مرتبط = ادب | ||
| عنوان مدخل = ادب | | عنوان مدخل = ادب | ||
| مداخل مرتبط = [[ادب در لغت]] - [[ادب در قرآن]] - [[ادب در حدیث]] - [[ادب در نهج البلاغه]] - [[ادب در فقه اسلامی]] - [[ادب در معارف و سیره پیامبران]] - [[ادب در معارف و سیره نبوی]] - [[ادب در معارف و سیره فاطمی]] - [[ادب در معارف و سیره رضوی]] | | مداخل مرتبط = [[ادب در لغت]] - [[ادب در قرآن]] - [[ادب در حدیث]] - [[ادب در نهج البلاغه]] - [[ادب در فقه اسلامی]] - [[ادب در عرفان اسلامی]] - [[ادب در معارف و سیره پیامبران]] - [[ادب در معارف و سیره نبوی]] - [[ادب در معارف و سیره فاطمی]] - [[ادب در معارف و سیره رضوی]] | ||
| پرسش مرتبط = | | پرسش مرتبط = | ||
}} | }} | ||
| خط ۱۱: | خط ۱۱: | ||
در روایتهای حضرات [[معصومان]]{{عم}} نیز ضمن تأکید بر اهمیت ادب<ref>غرر الحکم، ص۲۲۵؛ نهج البلاغه، صبحی صالح، ص۴۸۸.</ref>، به بیان برخی از مصادیق آن پرداخته شده است<ref>غرر الحکم، ص۷۷۰ - ۷۷۳؛ الکافی، ج۱، ص۶۷۱؛ بحار الأنوار، ج۸۱،ص ۲۴۶.</ref>. از آنچه در روایتهای [[ائمه معصوم]]{{عم}} ذکر شده میتوان دانست که هر چند در قرآن کریم، لفظ ادب ذکر نشده، اما بسیاری از [[آیات]] ناظر به ادب معاللّه و معالخلق است. آیاتی که ادب مواجهه با [[رسول خدا]]{{صل}} را به [[صحابه]] میآموزد و از ورود بیاجازه به [[خانه]] آن حضرت<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ...}} «ای مؤمنان! به خانههای پیامبر وارد نشوید مگر به شما اجازه دهند.».. سوره احزاب، آیه ۵۳.</ref> و از بلند سخنگفتن نزد ایشان منع میکند<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ}} «ای مؤمنان! صدایتان را از صدای پیامبر فراتر نبرید و در گفتار با او بلند سخن مگویید چنان که با یکدیگر بلند سخن میگویید؛ مبادا کردارهایتان بیآنکه خود دریابید تباه گردد» سوره حجرات، آیه ۲.</ref>، از جمله آیاتی است که ناظر به [[ادب]] است. | در روایتهای حضرات [[معصومان]]{{عم}} نیز ضمن تأکید بر اهمیت ادب<ref>غرر الحکم، ص۲۲۵؛ نهج البلاغه، صبحی صالح، ص۴۸۸.</ref>، به بیان برخی از مصادیق آن پرداخته شده است<ref>غرر الحکم، ص۷۷۰ - ۷۷۳؛ الکافی، ج۱، ص۶۷۱؛ بحار الأنوار، ج۸۱،ص ۲۴۶.</ref>. از آنچه در روایتهای [[ائمه معصوم]]{{عم}} ذکر شده میتوان دانست که هر چند در قرآن کریم، لفظ ادب ذکر نشده، اما بسیاری از [[آیات]] ناظر به ادب معاللّه و معالخلق است. آیاتی که ادب مواجهه با [[رسول خدا]]{{صل}} را به [[صحابه]] میآموزد و از ورود بیاجازه به [[خانه]] آن حضرت<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ...}} «ای مؤمنان! به خانههای پیامبر وارد نشوید مگر به شما اجازه دهند.».. سوره احزاب، آیه ۵۳.</ref> و از بلند سخنگفتن نزد ایشان منع میکند<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ}} «ای مؤمنان! صدایتان را از صدای پیامبر فراتر نبرید و در گفتار با او بلند سخن مگویید چنان که با یکدیگر بلند سخن میگویید؛ مبادا کردارهایتان بیآنکه خود دریابید تباه گردد» سوره حجرات، آیه ۲.</ref>، از جمله آیاتی است که ناظر به [[ادب]] است. | ||
پس از عصر پیامبر{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} این واژه گستره معنایی وسیعی یافت و در حوزههای مختلف [[اجتماعی]]، فردی، [[علمی]]، | پس از عصر پیامبر{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} این واژه گستره معنایی وسیعی یافت و در حوزههای مختلف [[اجتماعی]]، فردی، [[علمی]]، هنری و... مورد استفاده قرار گرفت و جماعات مختلف متناسب با علاقه و [[حرفه]] خود از نوع خاصی از ادب سخن گفتند؛ [[ادب]] صوفیانه، ادب [[فتوت]]، ادب کسب و...<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[ادب - کمپانی زارع (مقاله)|مقاله «ادب»]]، [[دانشنامه امام رضا ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۲]]، ص۲۶-۳۱.</ref>. | ||
== معناشناسی == | == معناشناسی == | ||
| خط ۳۷: | خط ۳۷: | ||
بخش مهمی از تعلیمات ایشان در این باب، تعلیمات فعلی است و نه قولی. ایشان خود تجسم ادب بود و هر آنچه را در مقام گفتار بیان میفرمود، در مقام کردار عمل میکرد. نقل است که امام هیچگاه سخن گویندهای را قطع نکرد و [[اجازه]] میداد او سخن خود را به پایان برد. نیز تا جایی که میتوانست [[حاجت]] کسی را رد نفرمود. هرگز پای خود را پیش کسی دراز نکرد و نزد همنشین خود هرگز تکیه نفرمود. به کسی حتی [[غلامان]] و کنیزانش نیز سخن بد نگفت. آب دهان بر [[زمین]] نینداخت و به جز به [[تبسم]] نخندید و هیچگاه صدای [[خنده]] خویش را بلند نکرد. هرگاه سفره میانداختند، تمام کنیزان و خادمان را بر سفره خود مینشاند<ref>عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۲، ص۱۸۴؛ وسائل الشیعة، ج۱۲، ص۲۰۹؛ بحار الأنوار، ج۴۹، ص۹۰- ۹۱.</ref>. در گفتار ایشان نیز ظرایف بسیاری در باب [[رعایت ادب]] معاشرت یافت میشود. برای مثال، ایشان توصیه فرموده است: هرگاه مردی حاضر است کنیه او را به کار برید و چون غایب است نام او را ذکر کنید<ref>عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۳۱۱؛ معانی الأخبار، ص۲۶۸؛ وسائل الشیعة، ج۱۲، ص۱۰۲.</ref>. چنین توصیهای از اینروست که در [[عرف]] [[عربها]] این کار (به کار بردن کنیه) به ادب نزدیکتر است و ذکر کنیه افراد گونهای [[احترام]] خاص است. امام همچنین توصیه میکند که در قبال ادب و [[محبت]] دیگران به خود، مطابق آنچه از [[انسان]] متوقع است، مؤدب باشید و مانند برخی از حیوانات بیادبی را پیشه نکنید<ref>تحف العقول، ص۴۴۳؛ بحار الأنوار، ج۷۵، ص۳۳۶.</ref>. | بخش مهمی از تعلیمات ایشان در این باب، تعلیمات فعلی است و نه قولی. ایشان خود تجسم ادب بود و هر آنچه را در مقام گفتار بیان میفرمود، در مقام کردار عمل میکرد. نقل است که امام هیچگاه سخن گویندهای را قطع نکرد و [[اجازه]] میداد او سخن خود را به پایان برد. نیز تا جایی که میتوانست [[حاجت]] کسی را رد نفرمود. هرگز پای خود را پیش کسی دراز نکرد و نزد همنشین خود هرگز تکیه نفرمود. به کسی حتی [[غلامان]] و کنیزانش نیز سخن بد نگفت. آب دهان بر [[زمین]] نینداخت و به جز به [[تبسم]] نخندید و هیچگاه صدای [[خنده]] خویش را بلند نکرد. هرگاه سفره میانداختند، تمام کنیزان و خادمان را بر سفره خود مینشاند<ref>عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۲، ص۱۸۴؛ وسائل الشیعة، ج۱۲، ص۲۰۹؛ بحار الأنوار، ج۴۹، ص۹۰- ۹۱.</ref>. در گفتار ایشان نیز ظرایف بسیاری در باب [[رعایت ادب]] معاشرت یافت میشود. برای مثال، ایشان توصیه فرموده است: هرگاه مردی حاضر است کنیه او را به کار برید و چون غایب است نام او را ذکر کنید<ref>عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۳۱۱؛ معانی الأخبار، ص۲۶۸؛ وسائل الشیعة، ج۱۲، ص۱۰۲.</ref>. چنین توصیهای از اینروست که در [[عرف]] [[عربها]] این کار (به کار بردن کنیه) به ادب نزدیکتر است و ذکر کنیه افراد گونهای [[احترام]] خاص است. امام همچنین توصیه میکند که در قبال ادب و [[محبت]] دیگران به خود، مطابق آنچه از [[انسان]] متوقع است، مؤدب باشید و مانند برخی از حیوانات بیادبی را پیشه نکنید<ref>تحف العقول، ص۴۴۳؛ بحار الأنوار، ج۷۵، ص۳۳۶.</ref>. | ||
بیان این [[آداب]] در اقوال و [[افعال]] [[امام]] به وفور یافت میشود. اما ایشان در مواجهه با [[خلق]] به سطحی از [[رعایت ادب]] توجه میدهد که به [[راستی]] مهم است. امام میفرماید: [[مؤمن]] به کسی نظر نمیکند، مگر آنکه بگوید او از من بهتر و پرهیزگارتر است. خلق [[خدا]] برای [[انسان]] مؤمن دو گونهاند: گروهی از او بهتر و پرهیزگارترند و جماعتی از او بدتر و پستترند. پس اگر مؤمن کسی را ببیند که از او پستتر و بدتر است میگوید شاید باطنش بهتر از ظاهرش باشد و خوبی او که این خوش [[باطنی]] است، برای او بهتر است. اما خوبی من آشکار است و همین آشکار بودن خوبی برای من بدتر است. اگر هم کسی را ببیند که از او بهتر و پرهیزگارتر باشد، در برابر او [[فروتنی]] میکند تا به مقام او برسد، و چون چنین کرد، عظمتش افزون و خیرش [[پاکیزه]] میشود و نامش [[نیکو]] میگردد و بر [[مردم]] روزگارش سروری و بزرگی میکند. در | بیان این [[آداب]] در اقوال و [[افعال]] [[امام]] به وفور یافت میشود. اما ایشان در مواجهه با [[خلق]] به سطحی از [[رعایت ادب]] توجه میدهد که به [[راستی]] مهم است. امام میفرماید: [[مؤمن]] به کسی نظر نمیکند، مگر آنکه بگوید او از من بهتر و پرهیزگارتر است. خلق [[خدا]] برای [[انسان]] مؤمن دو گونهاند: گروهی از او بهتر و پرهیزگارترند و جماعتی از او بدتر و پستترند. پس اگر مؤمن کسی را ببیند که از او پستتر و بدتر است میگوید شاید باطنش بهتر از ظاهرش باشد و خوبی او که این خوش [[باطنی]] است، برای او بهتر است. اما خوبی من آشکار است و همین آشکار بودن خوبی برای من بدتر است. اگر هم کسی را ببیند که از او بهتر و پرهیزگارتر باشد، در برابر او [[فروتنی]] میکند تا به مقام او برسد، و چون چنین کرد، عظمتش افزون و خیرش [[پاکیزه]] میشود و نامش [[نیکو]] میگردد و بر [[مردم]] روزگارش سروری و بزرگی میکند. در سخنان امام حسین{{ع}} نیز چنین بیانی ملاحظه میشود. از ایشان پرسیدند: ادب چیست؟ ایشان در پاسخ فرمود: ادب آن است که وقتی از [[منزل]] خود بیرون رفتی، هرکس را مشاهده کردی، او را از خود بهتر ببینی<ref>أعلام الهدایة، ج۵، ص۲۲۷.</ref>. [[امام رضا]]{{ع}} در [[روایت]] مزبور، نحوه مواجهه مؤمن مؤدب را با خلق خدا تشریح میکند. آنچه ایشان مدّنظر دارد این است که مؤمن نه تنها در ظاهر، بلکه در [[باطن]] خویش نیز باید [[ادب]] داشته باشد و در مواجهه با خلق خدا طریق خود بزرگبینی را پیشه نکند و به آنان نگاه [[عاقل]] اندر [[سفیه]] ننماید. اساساً این روایت ادب را در سطحی مقدم بر [[رفتار]] و [[عمل]] انسان نشان میدهد و به این مطلب توجه میدهد که آن کس که خویش را [[برتر]] از دیگران میداند، نمیتواند [[اهل]] ادب باشد. کسی اهل ادب میشود که از یک سو مراتب کمال را بینهایت بداند و کمال جو باشد و از سوی دیگر به هیچوجه شیفته خویش نباشد و دائم خود را پایینتر از آن چیزی که بایسته و شایسته است، ببیند. اندک پندار کمال و خودشیفتگی میتواند راه ادب را بر [[آدمی]] ببندد<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[ادب - کمپانی زارع (مقاله)|مقاله «ادب»]]، [[دانشنامه امام رضا ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۲]]، ص۲۶-۳۱.</ref>. | ||
=== ادب عبودیت در کلام امام رضا {{ع}} === | === ادب عبودیت در کلام امام رضا {{ع}} === | ||
بخش دیگری از سخنان امام رضا{{ع}} در باب ادب به ادب عبودیت و [[بندگی]] اختصاص دارد. در این بخش [[امام]] به این نکته توجه میدهد که در پیشگاه [[الهی]] چگونه باید طریق ادب را به جا آورد و در مواضع گوناگون مصداق ادب معاللّه چیست. نقل کردهاند که [[دعبل بن علی]] به حضور امام رسید. امام دستور داد چیزی به او دادند. [[دعبل]] آن را گرفت، بیآنکه [[خداوند]] را [[سپاس]] گوید. حضرت به او فرمود: چرا [[خدا]] را سپاس نگفتی؟ دعبل نقل میکند: پس از این واقعه به خدمت [[امام جواد]]{{ع}} رسیدم و ایشان نیز دستور داد چیزی به من دادند. پس از دریافت آن گفتم: الحمد لله. امام به من فرمود: حال ادب شدی<ref>الکافی، ج۱، ص۴۹۶؛ کتاب الوافی، ج۳، ص۸۳۰.</ref>. [[ادب]] بندگی نیز گستره قابل توجهی دارد. شخص [[مؤمن]] به خداوند باید در تمام احوال و [[افعال]] خود را در محضر الهی ببیند و حد خویش و عظمت خداوند را بداند و متناسب با این امور با خدا مواجه شود. کسیکه چنین توجهی دارد و در همه حال خود را در پیشگاه خداوند میداند، نه تنها از امور [[حرام]] اجتناب میکند و به [[واجبات]] اهتمام میورزد، بلکه از انجام [[مستحبات]] و پرهیز از مکروهات نیز [[غفلت]] نمیکند. بخش قابل توجهی از توصیههای امام در ارتباط [[بنده]] با خداوند، [[آموختن]] همین ادب با [[حق]] بودن و مواجهه با جناب وی است. اینکه [[انسان]] خداوند را چگونه [[عبادت]] کند و از او درخواست نماید و نعماتش را [[شکر]] کند و در مقابل ابتلاهایش [[شکیبایی]] پیشه کند. برای مثال، ایشان [[ادب]] اقامه نماز را آن میداند که [[نمازگزار]] [[حضور قلب]] داشته باشد و اعضای وی خالی از تشویش و در حالت آسودگی باشد. نمازگزار خود را در مقابل [[خداوند]] [[خوار]] و [[ذلیل]] ببیند و [[بهشت]] را در طرف راست و [[جهنم]] را در سمت چپ و [[صراط]] را در پیشروی و [[خدا]] را رو به روی خود بداند<ref>بحار الأنوار، ج۸۱، ص۲۴۶؛ مستدرک الوسائل، ج۴، ص۹۸.</ref>. [[امام]] حتی [[معتقد]] است مقتضای ادب [[بندگی]] این است که [[انسان]] [[مؤمن]] به پاس [[توفیق]] یافتن به بندگی، خدای را [[سپاس]] گوید. منقول است که ایشان فرمود: سجدهکردن پس از نماز واجب، [[شکر]] و سپاس [[خدای تعالی]] است بر توفیقی که در انجام عمل [[واجب]] نصیب بندۀ خود نموده و کمترین [[شکر]] در هر [[سجده]]، گفتن سه بار {{متن حدیث|شُكْراً لِلَّهِ}} است<ref>عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۲۸۱؛ علل الشرایع، ج۲، ص۳۶۰.</ref>. در مقام [[دعا]] و در خواست نیز امام ادب معاللّه را به نحو عملی [[تعلیم]] فرموده است. در [[ادعیه]] ایشان مکرر به عظمت و [[بینیازی]] خداوند و [[خواری]] و [[نیازمندی]] [[بنده]] تأکید میشود و همه | بخش دیگری از سخنان امام رضا{{ع}} در باب ادب به ادب عبودیت و [[بندگی]] اختصاص دارد. در این بخش [[امام]] به این نکته توجه میدهد که در پیشگاه [[الهی]] چگونه باید طریق ادب را به جا آورد و در مواضع گوناگون مصداق ادب معاللّه چیست. نقل کردهاند که [[دعبل بن علی]] به حضور امام رسید. امام دستور داد چیزی به او دادند. [[دعبل]] آن را گرفت، بیآنکه [[خداوند]] را [[سپاس]] گوید. حضرت به او فرمود: چرا [[خدا]] را سپاس نگفتی؟ دعبل نقل میکند: پس از این واقعه به خدمت [[امام جواد]]{{ع}} رسیدم و ایشان نیز دستور داد چیزی به من دادند. پس از دریافت آن گفتم: الحمد لله. امام به من فرمود: حال ادب شدی<ref>الکافی، ج۱، ص۴۹۶؛ کتاب الوافی، ج۳، ص۸۳۰.</ref>. [[ادب]] بندگی نیز گستره قابل توجهی دارد. شخص [[مؤمن]] به خداوند باید در تمام احوال و [[افعال]] خود را در محضر الهی ببیند و حد خویش و عظمت خداوند را بداند و متناسب با این امور با خدا مواجه شود. کسیکه چنین توجهی دارد و در همه حال خود را در پیشگاه خداوند میداند، نه تنها از امور [[حرام]] اجتناب میکند و به [[واجبات]] اهتمام میورزد، بلکه از انجام [[مستحبات]] و پرهیز از مکروهات نیز [[غفلت]] نمیکند. بخش قابل توجهی از توصیههای امام در ارتباط [[بنده]] با خداوند، [[آموختن]] همین ادب با [[حق]] بودن و مواجهه با جناب وی است. اینکه [[انسان]] خداوند را چگونه [[عبادت]] کند و از او درخواست نماید و نعماتش را [[شکر]] کند و در مقابل ابتلاهایش [[شکیبایی]] پیشه کند. برای مثال، ایشان [[ادب]] اقامه نماز را آن میداند که [[نمازگزار]] [[حضور قلب]] داشته باشد و اعضای وی خالی از تشویش و در حالت آسودگی باشد. نمازگزار خود را در مقابل [[خداوند]] [[خوار]] و [[ذلیل]] ببیند و [[بهشت]] را در طرف راست و [[جهنم]] را در سمت چپ و [[صراط]] را در پیشروی و [[خدا]] را رو به روی خود بداند<ref>بحار الأنوار، ج۸۱، ص۲۴۶؛ مستدرک الوسائل، ج۴، ص۹۸.</ref>. [[امام]] حتی [[معتقد]] است مقتضای ادب [[بندگی]] این است که [[انسان]] [[مؤمن]] به پاس [[توفیق]] یافتن به بندگی، خدای را [[سپاس]] گوید. منقول است که ایشان فرمود: سجدهکردن پس از نماز واجب، [[شکر]] و سپاس [[خدای تعالی]] است بر توفیقی که در انجام عمل [[واجب]] نصیب بندۀ خود نموده و کمترین [[شکر]] در هر [[سجده]]، گفتن سه بار {{متن حدیث|شُكْراً لِلَّهِ}} است<ref>عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۲۸۱؛ علل الشرایع، ج۲، ص۳۶۰.</ref>. در مقام [[دعا]] و در خواست نیز امام ادب معاللّه را به نحو عملی [[تعلیم]] فرموده است. در [[ادعیه]] ایشان مکرر به عظمت و [[بینیازی]] خداوند و [[خواری]] و [[نیازمندی]] [[بنده]] تأکید میشود و همه خوبیها به خداوند و همه بدیها به [[عبد]] انتساب مییابد. خداوند چنان توصیف میشود که خود خواسته و [[انبیا]] و اولیایش به صفاتی معرفی میشوند که مورد پسند [[حق متعال]] است. آنچه محور خواستههاست، پذیرش توبه و بخشودن [[گناهان]] و [[خشنودی خداوند]] است و همه اینها به نحوی ادا میشود که مقتضای مقام بندگی است<ref>بحار الأنوار، ج۸۴، ص۲۸۰.</ref>. اینگونه [[سخن گفتن]] با خداوند شیوهای است معهود میان [[اهل الله]] و در [[قرآن]] مکرر از زبان [[پیامبران الهی]] نقل شده است<ref>{{متن قرآن|قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ}} «گفتند: پروردگارا! ما به خویش ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و بر ما نبخشایی بیگمان از زیانکاران خواهیم بود» سوره اعراف، آیه ۲۳؛ {{متن قرآن|وَنَادَى نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ * قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ * قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَإِلاَّ تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُن مِّنَ الْخَاسِرِينَ}} «و نوح پروردگارش را بخواند و گفت: پروردگارا! پسرم از خاندان من است و بیگمان وعده تو راستین است و تو داورترین داورانی * فرمود: ای نوح! او از خاندان تو نیست، بیگمان او کرداری ناشایسته است پس چیزی را که نمیدانی از من مخواه، من تو را اندرز میدهم که مبادا از نادانان باشی * گفت: پروردگارا! من از اینکه چیزی از تو بخواهم که بدان دانشی ندارم به تو پناه میبرم و اگر مرا نیامرزی و به من بخشایش نیاوری از زیانکاران خواهم بود» سوره هود، آیه ۴۵-۴۷؛ {{متن قرآن|وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ * رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَا إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ * رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}} «و هنگامی که ابراهیم و اسماعیل پایههای خانه (کعبه) را فرا میبردند (گفتند): پروردگارا! از ما بپذیر، بیگمان تویی که شنوای دانایی * پروردگارا! و ما را فرمانبردار خود بگمار و از فرزندان ما خویشاوندانی را فرمانبردار خویش (برآور) و شیوههای پرستشمان را به ما بنما و توبه ما را بپذیر بیگمان تویی که توبهپذیر مهربانی * پروردگارا! و در میان آنان از خودشان پیامبری را که آیههایت را برای آنها میخواند و به آنان کتاب (آسمانی) و فرزانگی میآموزد و به آنها پاکیزگی میبخشد، برانگیز! بیگمان تویی که پیروزمند فرزانهای» سوره بقره، آیه ۱۲۷-۱۲۹؛ {{متن قرآن|قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ}} «(یوسف) گفت: پروردگارا! زندان از آنچه مرا به آن فرا میخواند خوشتر است و اگر فریبشان را از من نگردانی به آنان میگرایم و از نادانان خواهم بود» سوره یوسف، آیه ۳۳؛ {{متن قرآن|وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ}} «و یونس را (یاد کن) هنگامی که خشمناک راه خویش در پیش گرفت و گمان برد که هیچگاه او را در تنگنا نمینهیم پس در آن تاریکیها بانگ برداشت که هیچ خدایی جز تو نیست، پاکا که تویی، بیگمان من از ستمکاران بودهام» سوره انبیاء، آیه ۸۷.</ref>. یکی از نمونههای بارز [[ادب]] معالله در [[قرآن]]، دعایی است که [[حضرت ایوب]]{{ع}} در ابتلای شدید خود بیان میکند. وی بدون آنکه چیزی از [[خداوند]] طلب کند و ابتلای خویش را به خداوند نسبت دهد، به نحو بسیار مؤدبانهای به خداوند عرض میکند: محنتی به من رسیده و تو خود ارحمالراحمینی<ref>{{متن قرآن|وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ}} «و ایّوب را (یاد کن) آنگاه که پروردگارش را خواند که به من گزند رسیده است و تو بخشایندهترین بخشایندگانی» سوره انبیاء، آیه ۸۳.</ref>. [[معصومان]]{{عم}} نیز در مواجهه با [[آزمایشهای الهی]] چنین ادبی داشتند. نقل است که [[امام سجاد]]{{ع}} به [[بیماری]] شدیدی [[مبتلا]] شد. پدر بزرگوارش به ایشان فرمود: چه میل داری؟ [[امام]] فرمود: میل دارم از جمله کسانی باشم که در مقابل آنچه پروردگارم برای من در نظر گرفته، چیزی را درخواست نکنم و به قضای او [[راضی]] باشم. پدرشان به ایشان فرمود: آفرین بر تو که مانند [[ابراهیم خلیل]]{{ع}} هستی که چون در [[آتش]] گرفتار شد، [[جبرئیل]] به دیدار وی آمد و گفت: چه نیاز داری؟ ابراهیم فرمود: چیزی از پروردگارم درخواست نمیکنم؛ او خود برای من کافی است و بهترین [[وکیل]] است<ref>الدعوات، ص۱۶۸؛ بحار الأنوار، ج۴۶، ص۶۷؛ مستدرک الوسائل، ج۲، ص۱۴۶- ۱۴۷.</ref>.<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[ادب - کمپانی زارع (مقاله)|مقاله «ادب»]]، [[دانشنامه امام رضا ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۲]]، ص۲۶-۳۱.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||