تبع: تفاوت میان نسخه‌ها

۵٬۱۴۰ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۲ ژوئن ۲۰۲۴
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۲: خط ۲۲:
«در [[تواریخ]] دیگر نیز داستان پیراهن کعبه نقل شده به اندازه‌ای که به حد [[تواتر]] رسیده است، این لشکرکشی و مسألۀ پوشاندن پیراهن به کعبه در [[قرن پنجم]] میلادی اتفاق افتاده، و هم اکنون در [[شهر مکه]] محلی است که دارالتبابعة نامیده می‌شود».
«در [[تواریخ]] دیگر نیز داستان پیراهن کعبه نقل شده به اندازه‌ای که به حد [[تواتر]] رسیده است، این لشکرکشی و مسألۀ پوشاندن پیراهن به کعبه در [[قرن پنجم]] میلادی اتفاق افتاده، و هم اکنون در [[شهر مکه]] محلی است که دارالتبابعة نامیده می‌شود».
ولی به هر حال بخش عمدۀ سرگذشت شاهان تبابعۀ [[یمن]] از نظر [[تاریخی]] خالی از ابهام نیست،؛ چراکه دربارۀ تعداد آنها، و مدت حکومتشان، اطلاعات زیادی در دست نداریم، و گاه به [[روایات]] [[ضد]] و نقیض در این زمینه برخورد می‌کنیم، آنچه بیشتر در کتب [[اسلامی]] اعم از [[تفسیر]] و [[تاریخ]] و [[حدیث]] مطرح شده پیرامون همان سلطانی است که [[قرآن]] در دو مورد به او اشاره کرده است.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|قصه‌های قرآن]] ص ۴۸۷.</ref>
ولی به هر حال بخش عمدۀ سرگذشت شاهان تبابعۀ [[یمن]] از نظر [[تاریخی]] خالی از ابهام نیست،؛ چراکه دربارۀ تعداد آنها، و مدت حکومتشان، اطلاعات زیادی در دست نداریم، و گاه به [[روایات]] [[ضد]] و نقیض در این زمینه برخورد می‌کنیم، آنچه بیشتر در کتب [[اسلامی]] اعم از [[تفسیر]] و [[تاریخ]] و [[حدیث]] مطرح شده پیرامون همان سلطانی است که [[قرآن]] در دو مورد به او اشاره کرده است.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|قصه‌های قرآن]] ص ۴۸۷.</ref>
==تبع==
[[زمامدار]] [[یمن]] بوده که به قصد خرابی [[خانه خدا]] آمده بود و چون [[مبتلا]] گشت و به [[عظمت]] آن واقف گردید آن را کسوه نموده و هزار شتر [[قربانی]] کرد. [[اسماعیل بن جابر]] می‌گوید: من با چند نفر بین [[مکه]] و [[مدینه]] رهسپار بودیم و با هم صحبت می‌کردیم، تا سخن به اینجا رسید که [[انصار]] از چه طائفه‌ای هستند؟ موضوع [[خدمت]] [[امام ششم]]{{ع}} مطرح شد، حضرت زیر [[سایه]] درختی نشسته بودند و سخن را از (داستان تُبّع) آغاز کردند و فرمودند: یکی از [[پادشاهان]] معروف به تبع با جمعی از [[دانشمندان]] و [[پیغمبر]] زادگان سمت مکه می‌رفت. در نزدیکی‌های آن [[شهر]]، پاره‌ای از افراد [[حسود]]، از تیره‌های [[عرب]] جزیره، نزد وی باریافته، گفتند: تو به [[اهل]] شهری وارد شدی که سال‌ها است با [[عقل]] [[مردم]] [[بازی]] می‌کنند، تا جائی که این شهر را ([[حرم]] و بست) دانند، و [[خانه]] خود را خانه [[خدایان]] نامیده‌اند تبع [[خشم]] آلود گشته گفت: اگر چنین است که می‌گوئید!؟ مردان [[جنگی]] آنها را می‌کشم و زنانشان را [[اسیر]]، و خانه‌های‌شان را ویران می‌سازم! چون [[دل]] بر این کار نهاد، دو چشمش از کاسه بیرون آمده بر گونه‌هایش افتاد. سپس دانشمندان را خواست و گفت بگوئید، چرا به این [[درد]] گرفتار شدم؟ گفتند: بگو درباره مکه و خانه خدا با خود چه [[فکر]] کرده‌ای؟ گفت: پیش خود فکر کرده‌ام جنگیان آنها را بکشم، و [[زن]] و بچه آنها را اسیر کنم و [[خانه‌ها]] را ویران سازم!! گفتند، سبب این را، جز همین فکر نمی‌دانیم! پرسید: چرا؟! گفتند: این شهر حرم [[خدا]]، و این خانه، خانه خداست، و ساکنین آن از نژاد [[خلیل]] خدایند، گفت راست گفتید، اکنون چاره چیست؟ گفتند: فکر خود را [[تغییر]] ده شاید خدا تو را ببخشد؟
وی [[اندیشه]] خود را تغییر داد، و در فکر [[احترام]] مکه و [[کعبه]] افتاد، پس دیدگانش به جای خود [[استوار]] شد، آن گاه به [[زیارت]] کعبه آمد و [[جامه]] گران‌بها بر آن پوشاند، و سی [[روز]] [[مردم]] [[مکه]] را مهمانی کرد. هر روز ده‌ها شتر کشت، تا جائی که کاسه طعام برای پرندگان بر سر [[کوه‌ها]] می‌گذاشت و سپس از مکه به جانب [[مدینه]] شد و جمعی از [[عرب‌های یمن]] را از تیره [[غسان]]، در آن [[سرزمین]] سکنی داد، که همان‌ها [[انصار]] مدینه شدند.
در معالم التنزیل آورده که: پسر تبع را در مدینه کشتند، او به قصد اهالی آنجا با قشونی بی‌اندازه [[حمله]] نمود، دو [[حبر]]<ref>عالم صالحی است که رهبر دینی هم باشد.</ref> از ([[بنی قریظه]]) که (کعب، و اسد) نام داشتند، این خبر شنیده نزدیک وی رفتند و گفتند به این کار [[جرأت]] نمی‌کنی چون مدینه محل [[هجرت]] [[پیغمبر]] [[آخرالزمان]] خواهد بود، به اندازه‌ای از آن حضرت [[مدح]] نمودند که [[قلب]] تبع به جانب او میل نمود و از [[قتل]] و [[غارت]] [[اهل]] مدینه درگذشت، در (دُرَجَ الدُرر) آورده که تبع، هزار و چهل سال [[قبل از بعثت]]، مدینه آمده است<ref>راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، ج۱، ص۱۵۵.</ref>.
در [[تفسیر]] [[مولوی]] می‌نویسد: که نزد ارباب [[سیر]] به ثبوت رسیده، که تبع نامه‌ای نوشت به [[حضرت رسول]]{{صل}} و به شاهول [[یهودی]] سپرد که اگر آن حضرت را دریابد به او برساند، و اگر نه، به [[اولاد]] خود سپرده [[وصیت]] کند که به آن جناب برسانند و فرزند بیست و یکم از [[نسل]] شاهول، ([[ابوایوب انصاری]]) آن [[نامه]] را به حضرت رساند، و آن [[سرور]] سه سه بار فرمود: {{متن حدیث|مَرْحَباً بِالْأَخِ الصَّالِحِ‌}}.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۲۴۳.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۲۹

ویرایش