پرش به محتوا

رفتار با اصحاب: تفاوت میان نسخه‌ها

 
(۸ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱۹: خط ۱۹:


== کوشش برای حل مشکلات اصحاب ==
== کوشش برای حل مشکلات اصحاب ==
هرگاه [[صحابه]] دچار گرفتاری می‌شدند، پیامبر{{صل}} و اهل بیت{{عم}} به سراغ آنها می‌رفتند و از ایشان حمایت می‌کردند. [[جابر بن عبدالله انصاری]] [[روایت]] می‌کند که در یکی از [[جنگ‌ها]]، شترم از رفتن بازماند تا [[رسول خدا]]{{صل}} به من رسید و شترم را به رفتن واداشت و با هم [[حرکت]] کردیم. در بین راه پیامبر{{صل}} از زندگی‌ام پرسید، در پاسخ عرض کردم: به تازگی [[ازدواج]] کرده‌ام، پدرم نیز از [[دنیا]] رفته که وامی بر عهده دارد. هفت [[خواهر]] را نیز [[سرپرستی]] می‌کنم. آن حضرت فرمود: در [[مدینه]] نزد من بیا. پس از ورود به مدینه به محضرش شرفیاب شدم. آن حضرت بهای شترم را پرداخت و مقداری طلا نیز برای [[خرج]] [[زندگی]] خود و خواهرانم عطا فرمود. هنگام چیدن خرما نیز تشریف آورد و وام پدرم را ادا کرد و به اندازه خرج زندگی، برایمان گذاشت<ref>بحار الانوار، ج۱۶، ص۱۳۳.</ref>.<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۲۸۵.</ref>
هرگاه [[صحابه]] دچار گرفتاری می‌شدند، پیامبر{{صل}} و اهل بیت{{عم}} به سراغ آنها می‌رفتند و از ایشان حمایت می‌کردند. [[جابر بن عبدالله انصاری]] [[روایت]] می‌کند که در یکی از [[جنگ‌ها]]، شترم از رفتن بازماند تا [[رسول خدا]]{{صل}} به من رسید و شترم را به رفتن واداشت و با هم حرکت کردیم. در بین راه پیامبر{{صل}} از زندگی‌ام پرسید، در پاسخ عرض کردم: به تازگی [[ازدواج]] کرده‌ام، پدرم نیز از [[دنیا]] رفته که وامی بر عهده دارد. هفت خواهر را نیز [[سرپرستی]] می‌کنم. آن حضرت فرمود: در [[مدینه]] نزد من بیا. پس از ورود به مدینه به محضرش شرفیاب شدم. آن حضرت بهای شترم را پرداخت و مقداری طلا نیز برای [[خرج]] [[زندگی]] خود و خواهرانم عطا فرمود. هنگام چیدن خرما نیز تشریف آورد و وام پدرم را ادا کرد و به اندازه خرج زندگی، برایمان گذاشت<ref>بحار الانوار، ج۱۶، ص۱۳۳.</ref>.<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۲۸۵.</ref>


== تلاش برای رفع نیاز [[اصحاب]] ==
== تلاش برای رفع نیاز [[اصحاب]] ==
[[سیره معصومین]]{{عم}} همیشه بر دستگیری [[نیازمندان]] و به ویژه اصحاب بوده است. هر گاه اصحاب نیاز [[مالی]] پیدا می‌کردند، خدمت آن بزرگواران می‌رسیدند و کمک‌های لازم را دریافت می‌نمودند. «[[مفضل بن قیس بن رمانه]]» می‌گوید: نزد [[ابی عبدالله]]{{ع}} رفتم از [[روزگار]] و بعضی [[مشکلات]] [[زندگی]] نزد آن حضرت [[شکایت]] بردم. و از او التماس [[دعا]] کردم. به کنیز فرمود: کیسه‌ای را که ابوجعفر برای ما فرستاد، بیار. کسیه را حاضر کرد. آن‌گاه فرمود: در این کیسه چهارصد دینار است؛ با آن روزگارت را اداره کن. عرض کردم: فدایت شوم، منظور کمک نداشتم، بلکه خواستم برایم دعا کنید. فرمود: دعا را هیچ‌گاه ترک نکن<ref>بحار الانوار، ج۴۷، ص۳۴.</ref>.
[[سیره معصومین]]{{عم}} همیشه بر دستگیری [[نیازمندان]] و به ویژه اصحاب بوده است. هر گاه اصحاب نیاز [[مالی]] پیدا می‌کردند، خدمت آن بزرگواران می‌رسیدند و کمک‌های لازم را دریافت می‌نمودند. «مفضل بن قیس بن رمانه» می‌گوید: نزد ابی عبدالله{{ع}} رفتم از [[روزگار]] و بعضی [[مشکلات]] [[زندگی]] نزد آن حضرت [[شکایت]] بردم. و از او التماس [[دعا]] کردم. به کنیز فرمود: کیسه‌ای را که ابوجعفر برای ما فرستاد، بیار. کسیه را حاضر کرد. آن‌گاه فرمود: در این کیسه چهارصد دینار است؛ با آن روزگارت را اداره کن. عرض کردم: فدایت شوم، منظور کمک نداشتم، بلکه خواستم برایم دعا کنید. فرمود: دعا را هیچ‌گاه ترک نکن<ref>بحار الانوار، ج۴۷، ص۳۴.</ref>.


[[صفوان جمال]] [[روایت]] کرده است: نزد [[امام صادق]]{{ع}} حضور داشتم که مردی از اهالی [[مکه]] وارد شد و از آن حضرت تقاضا کرد که در کرایه وسیله [[سفر]] به او کمک کند. چون این کار به [[حرفه]] من مربوط می‌شد، [[امام]] فرمود: برخیز و برادرت را [[یاری]] کن. عرض کردم: جانم فدایت! آماده [[همکاری]] هستم. با او رفتم و [[خداوند]] وسیله را مهیا ساخت. دوباره به [[منزل]] امام برگشتم. پرسید: چه کردی؟ پاسخ دادم: نیازش برطرف شد. آن‌گاه فرمود: {{متن حدیث|أَمَا إِنَّكَ أَنْ تُعِينَ أَخَاكَ الْمُسْلِمَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ طَوَافِ أُسْبُوعٍ بِالْبَيْتِ مُبْتَدِئاً}}<ref>اصول کافی، ج۲، ص۱۵۸.</ref>؛ «این کار از هفت بار [[طواف]] [[کعبه]] نزد من [[برتر]] است»<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۲۸۷.</ref>.
[[صفوان جمال]] [[روایت]] کرده است: نزد [[امام صادق]]{{ع}} حضور داشتم که مردی از اهالی [[مکه]] وارد شد و از آن حضرت تقاضا کرد که در کرایه وسیله [[سفر]] به او کمک کند. چون این کار به [[حرفه]] من مربوط می‌شد، [[امام]] فرمود: برخیز و برادرت را [[یاری]] کن. عرض کردم: جانم فدایت! آماده [[همکاری]] هستم. با او رفتم و [[خداوند]] وسیله را مهیا ساخت. دوباره به [[منزل]] امام برگشتم. پرسید: چه کردی؟ پاسخ دادم: نیازش برطرف شد. آن‌گاه فرمود: {{متن حدیث|أَمَا إِنَّكَ أَنْ تُعِينَ أَخَاكَ الْمُسْلِمَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ طَوَافِ أُسْبُوعٍ بِالْبَيْتِ مُبْتَدِئاً}}<ref>اصول کافی، ج۲، ص۱۵۸.</ref>؛ «این کار از هفت بار [[طواف]] [[کعبه]] نزد من [[برتر]] است»<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۲۸۷.</ref>.
خط ۳۳: خط ۳۳:


== ایجاد [[وحدت]] میان [[اصحاب]] ==
== ایجاد [[وحدت]] میان [[اصحاب]] ==
یکی از کارهای مهم پیامبر{{صل}} در [[مدینه]]، ایجاد [[اخوت]] و [[برادری]] میان اصحاب و به خصوص دو طایفه [[اوس و خزرج]] و [[مهاجر]] و [[انصار]] بود. [[علی بن ابراهیم]] در تفسیرش آورده است: رسول خدا{{صل}} میان اصحاب، ایجاد اخوت کرد. از آن پس اگر یکی از اصحاب در [[جنگ]] شرکت می‌کرد، کلید خانه‌اش را به [[برادر دینی]] خود می‌داد و می‌فرمود: هر چه می‌خواهی بردار و استفاده کن. اما اصحاب چون به آن کار [[عادت]] نکرده بودند، حاضر به استفاده از [[خانه]] برادرشان نبودند تا آنجا که غذای موجود در خانه، [[فاسد]] می‌شد. آن‌گاه [[آیه]] نازل شد و [[خداوند]] فرمود: عیبی بر شما نیست در این که دسته جمعی غذا بخورید یا به صورت پراکنده و [[تنهایی]]. [[شیخ حر عاملی]] در [[تفسیر]] این آیه می‌گوید: وقتی کلید در [[اختیار]] داشتید، چه صاحب خانه حاضر باشد یا نباشد، می‌توانید از خوراکی‌های موجود استفاده کنید<ref>وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۵۳۱.</ref>.<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۲۹۰.</ref>
یکی از کارهای مهم پیامبر{{صل}} در [[مدینه]]، ایجاد [[اخوت]] و [[برادری]] میان اصحاب و به خصوص دو طایفه [[اوس و خزرج]] و [[مهاجر]] و [[انصار]] بود. [[علی بن ابراهیم]] در تفسیرش آورده است: رسول خدا{{صل}} میان اصحاب، ایجاد اخوت کرد. از آن پس اگر یکی از اصحاب در [[جنگ]] شرکت می‌کرد، کلید خانه‌اش را به [[برادر دینی]] خود می‌داد و می‌فرمود: هر چه می‌خواهی بردار و استفاده کن. اما اصحاب چون به آن کار [[عادت]] نکرده بودند، حاضر به استفاده از [[خانه]] برادرشان نبودند تا آنجا که غذای موجود در خانه، [[فاسد]] می‌شد. آن‌گاه [[آیه]] نازل شد و [[خداوند]] فرمود: عیبی بر شما نیست در این که دسته جمعی غذا بخورید یا به صورت پراکنده و تنهایی. [[شیخ حر عاملی]] در [[تفسیر]] این آیه می‌گوید: وقتی کلید در [[اختیار]] داشتید، چه صاحب خانه حاضر باشد یا نباشد، می‌توانید از خوراکی‌های موجود استفاده کنید<ref>وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۵۳۱.</ref>.<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۲۹۰.</ref>


== عزت‌بخشی به [[اصحاب]] ==
== عزت‌بخشی به [[اصحاب]] ==
امام صادق{{ع}} فرمود: یکی از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} دچار تنگنای [[مالی]] شدیدی شد. نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفت تا از او کمک بخواهد؛ اما پیش از ابراز نیاز، [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: «هر کس از ما چیزی بخواهد، عطا خواهیم کرد ولی اگر [[عزت نفس]] پیشه کند، [[خدا]] بی‌نیازش می‌سازد»<ref>{{متن حدیث|مَنْ سَأَلَنَا أَعْطَيْنَاهُ وَ مَنِ اسْتَغْنَى أَغْنَاهُ اللَّهُ}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۱۲.</ref>. آن مرد خود را مخاطب پیامبر{{صل}} [[احساس]] کرد و نیازش را ابراز نکرد. [[روز]] دوم و سوم نیز این اتفاق تکرار شد. [[برخورد پیامبر]]{{صل}} او را به [[فکر]] [[کسب و کار]] انداخت و با [[قرض]] کردن تیشه‌ای به هیزم‌شکنی مشغول شد و کم‌کم زندگی‌اش را سروسامان داد. روزی حضور پیامبر{{صل}} آمد و داستان خود را تعریف کرد. حضرت نیز سخن آن روز خود را تکرار کرد<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۲۹۱.</ref>.
امام صادق{{ع}} فرمود: یکی از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} دچار تنگنای [[مالی]] شدیدی شد. نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفت تا از او کمک بخواهد؛ اما پیش از ابراز نیاز، [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: «هر کس از ما چیزی بخواهد، عطا خواهیم کرد ولی اگر [[عزت نفس]] پیشه کند، [[خدا]] بی‌نیازش می‌سازد»<ref>{{متن حدیث|مَنْ سَأَلَنَا أَعْطَيْنَاهُ وَ مَنِ اسْتَغْنَى أَغْنَاهُ اللَّهُ}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۱۲.</ref>. آن مرد خود را مخاطب پیامبر{{صل}} [[احساس]] کرد و نیازش را ابراز نکرد. [[روز]] دوم و سوم نیز این اتفاق تکرار شد. برخورد پیامبر{{صل}} او را به [[فکر]] [[کسب و کار]] انداخت و با [[قرض]] کردن تیشه‌ای به هیزم‌شکنی مشغول شد و کم‌کم زندگی‌اش را سروسامان داد. روزی حضور پیامبر{{صل}} آمد و داستان خود را تعریف کرد. حضرت نیز سخن آن روز خود را تکرار کرد<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۲۹۱.</ref>.


== زمینه‌سازی [[ازدواج]] اصحاب ==
== زمینه‌سازی [[ازدواج]] اصحاب ==
روزی [[مقداد]] با [[عبدالرحمان بن عوف]]، کنار هم نشسته بودند. عبدالرحمان گفت: ای مقداد! چرا ازدواج نمی‌کنی؟ مقداد پاسخ داد: تو دختر خود را به [[عقد]] من درآور. عبدالرحمان [[غضبناک]] شد و با او [[خشونت]] و [[درشتی]] کرد. سپس [[شکایت]] او را نزد [[پیامبر]]{{صل}} برد. حضرت فرمود: ای مقداد! نگران نباش، من خودم به تو می‌دهم. آن‌گاه دختر عموی خود، «ضباعه»، دختر [[زبیر بن عبدالمطلب]] را به [[ازدواج]] او درآورد<ref>مکارم الاخلاق، ص۱۹۷.</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إن رسول الله{{صل}} زوج [[المقداد]] بن [[الاسود]] ضباعة إبنة الزبير ابن [[عبد المطلب]]}}<ref>وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۵.</ref>؛ «[[رسول خدا]]{{صل}} ضباعه دختر زبیر بن عبدالمطلب را به [[عقد]] [[مقداد]] [[اسود]] درآورد»<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۲۹۳.</ref>.
روزی [[مقداد]] با [[عبدالرحمان بن عوف]]، کنار هم نشسته بودند. عبدالرحمان گفت: ای مقداد! چرا ازدواج نمی‌کنی؟ مقداد پاسخ داد: تو دختر خود را به [[عقد]] من درآور. عبدالرحمان [[غضبناک]] شد و با او [[خشونت]] و درشتی کرد. سپس [[شکایت]] او را نزد [[پیامبر]]{{صل}} برد. حضرت فرمود: ای مقداد! نگران نباش، من خودم به تو می‌دهم. آن‌گاه دختر عموی خود، «ضباعه»، دختر زبیر بن عبدالمطلب را به [[ازدواج]] او درآورد<ref>مکارم الاخلاق، ص۱۹۷.</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: «[[رسول خدا]]{{صل}} ضباعه دختر زبیر بن عبدالمطلب را به [[عقد]] [[مقداد]] [[اسود]] درآورد»<ref>{{متن حدیث|إن رسول الله{{صل}} زوج المقداد بن الاسود ضباعة إبنة الزبير ابن عبد المطلب}}؛ وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۵.</ref>.<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۲۹۳.</ref>


== [[مشورت]] با اصحاب ==
== [[مشورت]] با اصحاب ==
مشورت، [[انسان]] را در یافتن راه مناسب کمک می‌کند و در [[موفقیت]] انسان مؤثر است. [[سیره معصومین]]{{عم}} همواره بر مشورت و نظرخواهی از اصحاب و همراهان بوده است؛ همان‌گونه که [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در برخی از [[جنگ‌ها]] مانند [[جنگ احد]]، [[خندق]]، [[بنی‌قریظه]] و [[بنی‌نضیر]] با اصحاب مشورت کرد و سپس تصمیم گرفت<ref>مغازی، ج۲، ص۳۵۸.</ref>. پس از [[فتح مکه]]، قبل از آن‌که [[سپاهیان اسلام]] وارد [[شهر]] شوند، خبر آوردند که [[ابوسفیان]] تقاضای [[ملاقات]] با رسول خدا{{صل}} را دارد. پیامبر{{صل}} اصحاب و اطرافیان نزدیک را جمع کرد و با آنها پیرامون این ملاقات به مشورت و گفت‌وگو پرداخت<ref>شورا در قرآن و حدیث، به نقل از صحیح مسلم، ج۵، ص۱۷۰.</ref>.<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۲۹۴.</ref>
مشورت، [[انسان]] را در یافتن راه مناسب کمک می‌کند و در [[موفقیت]] انسان مؤثر است. [[سیره معصومین]]{{عم}} همواره بر مشورت و نظرخواهی از اصحاب و همراهان بوده است؛ همان‌گونه که [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در برخی از [[جنگ‌ها]] مانند [[جنگ احد]]، [[خندق]]، [[بنی‌قریظه]] و [[بنی‌نضیر]] با اصحاب مشورت کرد و سپس تصمیم گرفت<ref>مغازی، ج۲، ص۳۵۸.</ref>. پس از [[فتح مکه]]، قبل از آن‌که سپاهیان اسلام وارد [[شهر]] شوند، خبر آوردند که [[ابوسفیان]] تقاضای [[ملاقات]] با رسول خدا{{صل}} را دارد. پیامبر{{صل}} اصحاب و اطرافیان نزدیک را جمع کرد و با آنها پیرامون این ملاقات به مشورت و گفت‌وگو پرداخت<ref>شورا در قرآن و حدیث، به نقل از صحیح مسلم، ج۵، ص۱۷۰.</ref>.<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۲۹۴.</ref>


== [[عیادت]] از [[اصحاب]] ==
== [[عیادت]] از [[اصحاب]] ==
[[رسول خدا]]{{صل}} از [[سلمان فارسی]] عیادت کرد و هنگام برخاستن به او فرمود: «ای [[سلمان]]! خداوند [[بیماری]] را از تو بردارد و [[گناهان]] تو را ببخشد، [[دین]] تو را [[حفظ]] کند و [[جسم]] تو را تا پایان [[عمر]] سالم نگه دارد»<ref>{{متن حدیث|يَا سَلْمَانُ كَشَفَ اللَّهُ ضُرَّكَ وَ غَفَرَ ذَنْبَكَ وَ حَفِظَكَ فِي دِينِكَ وَ بَدَنِكَ إِلَى مُنْتَهَى أَجَلِكَ}}؛ مکارم الاخلاق، ص۳۴۶.</ref>. [[صعصعة بن صوحان]] می‌گوید: [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از من عیادت کرد و به من فرمود: «توجه داشته باش، نباید عیادتم را مایه [[فخر]] و [[مباهات]] بر قومت قرار دهی و اگر طایفه‌ات را بر امری [[متحد]] دیدی، نباید از آن خارج گردی؛ چراکه هیچ کس از قومش بی‌نیاز نیست و هرگاه فردی از طایفه خود کنار گیرد، دیگران از آن [[سوء استفاده]] می‌کنند و به [[اختلاف]] میان آنها دامن می‌زنند»<ref>{{متن حدیث|انْظُرْ فَلَا تَجْعَلَنَّ عِيَادَتِي إِيَّاكَ فَخْراً عَلَى قَوْمِكَ وَ إِذَا رَأَيْتَهُمْ فِي أَمْرٍ فَلَا تَخْرُجْ مِنْهُ فَإِنَّهُ لَيْسَ بِالرَّجُلِ غِنًى عَنْ قَوْمِهِ إِذَا خَلَعَ مِنْهُمْ يَداً وَاحِدَةً يَخْلَعُونَ مِنْهُ أَيْدِيَ كَثِيرَةٍ}}؛ بحار الانوار، ج۷۴، ص۱۴۸.</ref>.<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۲۹۵.</ref>
[[رسول خدا]]{{صل}} از [[سلمان فارسی]] عیادت کرد و هنگام برخاستن به او فرمود: «ای [[سلمان]]! خداوند [[بیماری]] را از تو بردارد و [[گناهان]] تو را ببخشد، [[دین]] تو را [[حفظ]] کند و جسم تو را تا پایان [[عمر]] سالم نگه دارد»<ref>{{متن حدیث|يَا سَلْمَانُ كَشَفَ اللَّهُ ضُرَّكَ وَ غَفَرَ ذَنْبَكَ وَ حَفِظَكَ فِي دِينِكَ وَ بَدَنِكَ إِلَى مُنْتَهَى أَجَلِكَ}}؛ مکارم الاخلاق، ص۳۴۶.</ref>. [[صعصعة بن صوحان]] می‌گوید: [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از من عیادت کرد و به من فرمود: «توجه داشته باش، نباید عیادتم را مایه فخر و [[مباهات]] بر قومت قرار دهی و اگر طایفه‌ات را بر امری [[متحد]] دیدی، نباید از آن خارج گردی؛ چراکه هیچ کس از قومش بی‌نیاز نیست و هرگاه فردی از طایفه خود کنار گیرد، دیگران از آن سوء استفاده می‌کنند و به [[اختلاف]] میان آنها دامن می‌زنند»<ref>{{متن حدیث|انْظُرْ فَلَا تَجْعَلَنَّ عِيَادَتِي إِيَّاكَ فَخْراً عَلَى قَوْمِكَ وَ إِذَا رَأَيْتَهُمْ فِي أَمْرٍ فَلَا تَخْرُجْ مِنْهُ فَإِنَّهُ لَيْسَ بِالرَّجُلِ غِنًى عَنْ قَوْمِهِ إِذَا خَلَعَ مِنْهُمْ يَداً وَاحِدَةً يَخْلَعُونَ مِنْهُ أَيْدِيَ كَثِيرَةٍ}}؛ بحار الانوار، ج۷۴، ص۱۴۸.</ref>.<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۲۹۵.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۵۵: خط ۵۵:
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:سیره معصوم]]
[[رده:سیره اخلاقی]]
[[رده:سیره تربیتی]]
۱۳۳٬۸۲۱

ویرایش