←زنده کردن درخت خشک
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۵۰: | خط ۵۰: | ||
[[إرشاد القلوب (کتاب)|إرشاد القلوب]]- به [[نقل]] از [[حارث اعور همدانی]]-: همراه [[امیر مؤمنان]] به راه افتادیم تا به بوتهزارهای [[کوفه]] در حاشیه [[فرات]] رسیدیم. در آنجا تنه درختی دیدیم که برگهایش ریخته و چوبش خشک شده بود. ایشان با دست [[مبارک]] خود به آن زد و گفت: "به [[اذن]] [[خدا]]، سبز شو و میوه بده!". | [[إرشاد القلوب (کتاب)|إرشاد القلوب]]- به [[نقل]] از [[حارث اعور همدانی]]-: همراه [[امیر مؤمنان]] به راه افتادیم تا به بوتهزارهای [[کوفه]] در حاشیه [[فرات]] رسیدیم. در آنجا تنه درختی دیدیم که برگهایش ریخته و چوبش خشک شده بود. ایشان با دست [[مبارک]] خود به آن زد و گفت: "به [[اذن]] [[خدا]]، سبز شو و میوه بده!". | ||
ناگهان، شاخههای درخت، سبز گشت و میوه و برگ داد و گلابیهایی داد که تا آن روز در بین میوههای [[دنیا]]، به خوبی آنها دیده نشده بود. از آن گلابیها خوردیم و کنْدیم و با خود بردیم. پس از چند روز، [دوباره] نزدیک آن درخت رفتیم. دیدیم هنوز سبز است و گلابی دارد<ref>إرشاد القلوب، ص ۲۷۸.</ref><ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۷۵۴-۷۶۳.</ref> | ناگهان، شاخههای درخت، سبز گشت و میوه و برگ داد و گلابیهایی داد که تا آن روز در بین میوههای [[دنیا]]، به خوبی آنها دیده نشده بود. از آن گلابیها خوردیم و کنْدیم و با خود بردیم. پس از چند روز، [دوباره] نزدیک آن درخت رفتیم. دیدیم هنوز سبز است و گلابی دارد<ref>إرشاد القلوب، ص ۲۷۸.</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۷۵۴-۷۶۳.</ref> | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||