شمر بن ذی الجوشن: تفاوت میان نسخهها
←منابع
بدون خلاصۀ ویرایش |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۶۳: | خط ۶۳: | ||
[[رده:قاتلان امام حسین]] | [[رده:قاتلان امام حسین]] | ||
==[[آتش]] افروزی و [[خباثت]] [[شمر]]== | |||
در بین انسانهای [[فاجر]] و [[پلید]] به اعتبار [[زشتی]] و خباثتشان قطعاً درجاتی وجود دارد. آنگونه که در چهرههای [[مؤمن]] و [[پاک]] حتی [[شهدا]] این درجات و پررنگی و کم رنگی وجود دارد، در [[شهید]] کشان [[فاجعه کربلا]] اگر اوج زشتی و [[دنائت]] را صد بگیریم قطعاً [[ابن زیاد]] و شمر در رتبه صد میباشند و شاید [[عمر سعد]] یک درجه از آنها [[پایینتر]] باشد، از متون [[تاریخی]] [[استنباط]] میشود که عمر سعد گر چه [[حکم]] [[حکومت]] او را به [[جهنم]] کشاند و اولین تیر را [[روز عاشورا]] خودش شلیک کرد و با [[علم]] به [[حقانیت]] حسین{{ع}} و [[باطل]] بودن [[جنگ]] با [[سبط]] [[رسول خدا]] به میدان آمده بود، ولی قلباً مایل بود موضوع با مصالحهای تمام شود و بدون [[کشتار]] و [[خونریزی]] به اهدافش نائل آید و لذا وقتی با [[سیدالشهداء]] [[ملاقات]] کرد و نامهای [[دروغین]] به ابن زیاد نوشت که حسین{{ع}} با من [[پیمان]] بست که یا از همان جا که آمده بازگردد یا نزد یزید برود و دست در دست او بگذارد، گرچه نظر شخصی عمر سعد است، قدر متیقن این است که [[امام]] خواسته از آنجا خارج شود و حلقه محاصره را بشکند. | |||
این [[نامه]] وقتی به ابن زیاد رسید و آن را خواند گفت: این نامه فردی [[خیرخواه]] و [[دلسوز]] بر [[مردم]] است «و درصدد بود این پیشنهاد را بپذیرد» او با همه عنادی که داشت اول [[رأی]] موافق داد گفت: {{عربی|ما أرانی إلا مخل سبيله يذهب حيث يشاء}}<ref>سیر النبلاء، ج۳، ص۲۰۲.</ref>. | |||
رأی من این است که حسین را [[آزاد]] بگذارم، هر جا میخواهد برود. [[شمر بن ذی الجوشن]] «که در مجلس بود» برخاست و گفت: آیا این سخن را از حسین میپذیری اکنون که به [[سرزمین]] تو آمده و [[پهلوی]] تو است؟ به [[خدا]] اگر از این سرزمین «به [[سلامت]]» برود و دست در دست تو نگذارد حتما نیرومندتر گردد و تو ناتوانتر خواهی شد، پس این پیشنهاد او را نپذیر؛ زیرا این کار نشانه [[سستی]] است ولی از او بپذیر که خود و پیروانش به [[حکم]] تو گردن نهند، آنگاه اگر تو آنان را [[کیفر]] کنی تو بدان سزاوارتر خواهی بود و اگر از ایشان درگذری و [[عفو]] کنی آن هم به دست تو است!<ref>ارشاد، ص۹۰.</ref>. | |||
و لذا [[ابن زیاد]] حرف [[شمر]] را پذیرفت<ref>تاریخ طبری، ج۴، ص۳۱۳.</ref>. | |||
و سخن شمر را صائب تشخیص داد و به [[ابن سعد]] نوشت: اما بعد، من تو را نزد حسین نفرستادهام که از او [[حمایت]] نمایی یا کار را به درازا کشیده و امروز و فردا کنی و یا برایش آرزوی [[عافیت]] بنمایی، من نخواستم تو برایش نزد من [[شفاعت]] و [[میانجیگری]] کنی، باید کاملاً مواظب باشی اگر حسین و یارانش [[تسلیم]] [[حکومت]] من شدند، آنها را سالم نزد من بفرست و اگر از [[تسلیم شدن]] [[امتناع]] ورزیدند بر آنها [[یورش]] ببر تا کشته شوند و آنگاه بدنهایشان را [[مثله]] کن که مستحق این کارند و بدن حسین را پس از کشته شدن زیر سم اسبها لگدکوب کن تا سینه و پشتش در هم بشکند، {{عربی|فان قتل الحسين فأوطئ الخيل صدره و ظهره}} من میدانم این عمل بعد از کشته شدن برای او اثری نخواهد داشت، ولی چون گفتهام باید [[اجرا]] گردد. | |||
اگر آنچه را که گفتم انجام دهی، چون امر ما را اجرا کردهای، به تو [[پاداش]] [[فرمانده]] [[مطیع]] خواهم داد و اگر [[دستورات]] ما را مطابق آن چه میگوییم نمیخواهی اجرا کنی از هم اکنون تو را از [[فرماندهی]] [[عزل]] کردم و [[لشکر]] را تحویل [[شمر بن ذی الجوشن]] بده که ما [[فرماندهی لشکر]] را به او واگذار کردیم<ref>کامل ابن اثیر، ج۴، ص۲۳.</ref>. | |||
سپس شمر [[نامه]] عبیدالله را برای [[عمر سعد]] آورد، چون عمر سعد نامه را خواند به او گفت: تو را چه شده؟ وای به [[حال]] تو [[خدا]] آوارهات کند و [[زشت]] گرداند آنچه برای من آوردهای، به [[خدا]] من [[گمان]] دارم که تو او را مانع شدی از اینکه پیشنهادی که من برایش نوشته بودم بپذیرد و کاری را که ما [[امید]] [[اصلاح]] آن را داشتیم بر ما تباه ساختی، به خدا حسین [[تسلیم]] کسی نشود همانا [[جان]] پدرش «علی» در سینه اوست و او کسی نیست که تن به [[خواری]] دهد. | |||
[[شمر]] گفت: اکنون بگو چه خواهی کرد آیا [[فرمان]] [[امیر]] را انجام میدهی و با دشمنش میجنگی؟ و گرنه به کناری برو و [[لشکر]] را به من واگذار؟ [[عمر بن سعد]] گفت: نه چنین نمیکنم و امارت لشکر را به تو واگذار نمیکنم و خود انجام میدهم<ref>ارشاد، ص۹۲.</ref>. | |||
گویا ساختار ژنتیکی انسانهای زنازادهای که از بستر [[گناه]] برخاستهاند و بیهویت میباشند، این است که در برابر [[اهل بیت]] [[عصمت]] و [[طهارت]] [[بغض]] و [[کینه]] داشته باشند و در [[روایات]] هم آمده که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: علی جان جز [[فاجر]] و زنازاده با تو [[دشمنی]] نورزد و شمر از آن چهرههای منحصری است که در برافروختن [[آتش]] [[جنگ]] نقش بسزایی داشت. شاید در نبود شمر و سیاستهای جنگ افروزانه او امید میرفت که موضوع به این [[سختی]] منجر نشود.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۱ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۱، ص ۱۷۵.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||