←منابع
(←پانویس) |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۴۵: | خط ۴۵: | ||
مشهور است که [[قبر]] ام البنین در [[بقیع]]، کنار [[قبور]] [[عمههای رسول خدا]]{{صل}} است. | مشهور است که [[قبر]] ام البنین در [[بقیع]]، کنار [[قبور]] [[عمههای رسول خدا]]{{صل}} است. | ||
اما برخی مورخان وجود قبر ام البنین در مکان مذکور را بیاساس و بیسند میدانند و معتقدند که این مسأله هیچ [[شاهد]] [[تاریخی]] ندارد، نه تنها در منابع اصیل نیامده، حتی در سفرنامههایی که به [[زبان فارسی]] و غیرفارسی که در یکی دو [[قرن]] اخیر نگاشته شده از این مطلب خبری نیست و شاید پیدایش آن به ربع قرن نمیرسد، ولی مانند [[قبر]] [[عاتکه]] و [[بیت الاحزان]] در خارج [[بقیع]]، به سرعت منتشر شده و حتی به بعضی از کتابها راه یافته است و و تنها [[مدرک]] این موضوع، نوحهسرایی [[مداحان]] و نوحهخوانان در کنار قبر [[صفیه]] است. اما این که قبر [[ام البنین]] در کجاست؟ باید گفت: قبر [[همسران]] دیگر [[امیرمؤمنان]]{{ع}} و نیز [[قبور]] [[فرزندان]] آن حضرت از ذکور و اناث در هر نقطهای از بقیع باشد، قبر ام البنین هم در کنار آنها است؛ زیرا قبور بسیاری از [[اقوام]] و [[صحابه رسول خدا]]{{صل}} و فرزندان و همسران [[ائمه]]{{عم}} و [[رجال]] و شخصیتهای بزرگ [[اسلامی]] که در طول [[تاریخ]] در بقیع [[دفن]] شدهاند. بجز تعدادی قلیل مشخص نیست و قبر ام البنین هم یکی از آنها است. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در طول زندگیاش و پس از [[حضرت زهرا]]{{س}} با ۹ بانو<ref>این بانوان عبارتند از: امامه، خوصاء، خوله حنفیه، ام حبیب دختر ربیعه، ام البنین، لیلی بنت مسعود، اسماء بنت عمیس، أم سعید بنت عروة بن مسعود، ام شعیب مخزومیّه.</ref>[[ازدواج]] کرده که مسلماً [[وفات]] بیشتر آنان در [[مدینه]] واقع شده و در بقیع دفن شدهاند. قبور آنان در هر نقطه از بقیع قرار گرفته باشد قبر ام البنین هم در کنار آنها است<ref>تاریخ حرم ائمه بقیع، محمد صادق نجمی، ص۲۸۵.</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۲۱.</ref> | اما برخی مورخان وجود قبر ام البنین در مکان مذکور را بیاساس و بیسند میدانند و معتقدند که این مسأله هیچ [[شاهد]] [[تاریخی]] ندارد، نه تنها در منابع اصیل نیامده، حتی در سفرنامههایی که به [[زبان فارسی]] و غیرفارسی که در یکی دو [[قرن]] اخیر نگاشته شده از این مطلب خبری نیست و شاید پیدایش آن به ربع قرن نمیرسد، ولی مانند [[قبر]] [[عاتکه]] و [[بیت الاحزان]] در خارج [[بقیع]]، به سرعت منتشر شده و حتی به بعضی از کتابها راه یافته است و و تنها [[مدرک]] این موضوع، نوحهسرایی [[مداحان]] و نوحهخوانان در کنار قبر [[صفیه]] است. اما این که قبر [[ام البنین]] در کجاست؟ باید گفت: قبر [[همسران]] دیگر [[امیرمؤمنان]]{{ع}} و نیز [[قبور]] [[فرزندان]] آن حضرت از ذکور و اناث در هر نقطهای از بقیع باشد، قبر ام البنین هم در کنار آنها است؛ زیرا قبور بسیاری از [[اقوام]] و [[صحابه رسول خدا]]{{صل}} و فرزندان و همسران [[ائمه]]{{عم}} و [[رجال]] و شخصیتهای بزرگ [[اسلامی]] که در طول [[تاریخ]] در بقیع [[دفن]] شدهاند. بجز تعدادی قلیل مشخص نیست و قبر ام البنین هم یکی از آنها است. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در طول زندگیاش و پس از [[حضرت زهرا]]{{س}} با ۹ بانو<ref>این بانوان عبارتند از: امامه، خوصاء، خوله حنفیه، ام حبیب دختر ربیعه، ام البنین، لیلی بنت مسعود، اسماء بنت عمیس، أم سعید بنت عروة بن مسعود، ام شعیب مخزومیّه.</ref>[[ازدواج]] کرده که مسلماً [[وفات]] بیشتر آنان در [[مدینه]] واقع شده و در بقیع دفن شدهاند. قبور آنان در هر نقطه از بقیع قرار گرفته باشد قبر ام البنین هم در کنار آنها است<ref>تاریخ حرم ائمه بقیع، محمد صادق نجمی، ص۲۸۵.</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۲۱.</ref> | ||
==یادی از ام البنین== | |||
با وفاترین چهره از [[همسران]] [[امیرالمؤمنین]] بعد از [[فاطمه زهرا]]{{س}}، خانمی است به نام [[فاطمه]]. بعد از [[فاجعه]] [[شهادت]] دختر [[رسول اکرم]]، امیرالمؤمنین به برادرش [[عقیل]] که [[نسبشناس]] معروف [[مدینه]] بود فرمود: میخواهم همسری را [[اختیار]] کنم از قبیلهای با [[شرافت]]، که [[خداوند]] از او فرزندانی [[رشید]] به من [[عنایت]] کند. عقیل از [[قبیله]] [[بنیکلاب]] خانمی آراسته و با [[تقوا]] را به ایشان معرفی کرد به نام فاطمه، بعد از مقدمات وقتی به در [[خانه امیرالمؤمنین]] رسید بر آستانه در بوسه زد و وقتی وارد شد، ابتدا دست [[حسنین]] و زینبین را بوسید و اعلام کرد مرا به کنیزی بپذیرید، من نیامدهام تا جای مادرتان زهرا{{س}} را پر کنم. | |||
در نهایت [[ادب]] و [[تواضع]] نسبت به [[فرزندان امیرالمؤمنین]] عمل کرد. از آنجا که اسم فاطمه یادآور فاطمه زهرا{{س}} بود و [[رنجها]] و [[شدائد]] و [[مصائب فاطمه زهرا]]{{س}} تداعی میشد رسماً اعلام کرد که دیگر مرا فاطمه نگویید! مرا امالبنین یعنی مادر پسران صدا کنید. امالبنین در خانه امیرالمؤمنین برای [[فرزندان حضرت زهرا]]{{س}} [[پناه]] [[عاطفی]] بود، در رنجها و [[سختیها]] آنها را [[تسلی]] میداد، فقط مادر برای آنها نبود بلکه حقیقتاً [[خدمتگزاری]] [[صدیق]] و باوفا بود. خانه امیرالمؤمنین بعد از [[شهادت فاطمه زهرا]]{{س}} میطلبید یک خانم مؤدب و [[درد]] آشنا و [[متواضع]] را که سنگ [[صبوری]] برای [[فرزندان فاطمه]] باشد. | |||
در [[دلجویی]] امالبنین از بچههای فاطمه زهرا{{س}} باید اشاره کرد: امالبنین روزی متوجه شد که [[امکلثوم]] دخترک خردسال و [[یتیم]] فاطمه زهرا{{س}} به گوشهای از [[خانه]] [[خیره]] مانده و به [[فکر]] فرو رفته است. پرسید: دخترم تو را چه شده است؟ به چه چیز میاندیشی؟ امکلثوم به او نگریست و آهی کشید و با صدای معصومانهای گفت: [[خاله]] [[جان]]! مادرم زهرا{{س}} در این گوشه از خانه مینشست و موهایم را شانه میزد و مرا میبوسید و برایم با صدای محزون و دلنشینش [[قرآن]] میخواند و برای خواهرم [[زینب]] [[کلام]] جدمان [[پیامبر]] را بازگو میکرد و ما را به [[ایمان]] و [[تقوا]] رهنمون و در [[قلب]] ما [[روح امید]] به خیر و [[نیکی]] میدمید. | |||
خاله [[جان]]! چرا مادرم فوت کرد او که پیر نبود! در این هنگام [[اشک]] به امالبنین [[امان]] نداد و کلمات در گلویش [[حبس]] شد و کوشید با صدای بریدهاش با این دختر [[یتیم]] سخن بگوید اما نتوانست و سرانجام خود را به دامان [[امکلثوم]] انداخت، اما دخترک یتیم دوباره پرسید: [[خاله]] جان! نیازی نیست چیزی بگویی من همه چیز را میدانم، آنها مادرم را زدند و بین در و [[دیوار]] به [[پهلوی]] او فشار آوردند، ما نیز از دیدن آن صحنه ترسیده بودیم و مادرمان فریاد میزد: «در حالی که [[آتش و دود]] زبانه میکشید [[اسماء]] و [[فضه]] به دادم برسید اینان جنینم را کشتند». | |||
امکلثوم [[مصیبت]] و غمنامه مادرش را شرح میداد و امالبنین با شنیدن این وقایع سخت میگریست، [[آه]] خاله جان! نبودی که ببینی چه بر ما گذشت و چه حادثه دلخراشی را پس از [[ارتحال]] جدمان [[تحمل]] کردیم و چگونه مادر در بستر [[بیماری]] افتاد و پس از ۹۰ [[روز]] دار فانی را [[وداع]] گفت و جان به جان آفرین [[تسلیم]] کرد. خاله جان مطمئن باش که او محزون و [[مظلوم]] و ناراضی از [[ستمگران]] به [[شهادت]] رسید. | |||
امالبنین که فریاد و فغانش بالا گرفته بود گفت: دخترم از شنیدن این مظلومیتها که بر سر مادرت آمده است قلبم پاره پاره میشود. دخترم [[باور]] کن که مادرت [[فاطمه]] [[مظهر]] جاویدان [[صبر]] و تقوا و [[شجاعت]] برای [[زنان]] و بلکه [[الگو]] برای مردان خواهد بود. به [[یقین]] [[خداوند]] او را [[انسان کامل]] و [[سرور زنان جهان]] قرار داده است. | |||
امکلثوم رو کرد به امالبنین و گفت: خاله جان! سخنان شما مرا به یاد [[کلام]] مادرم میاندازد، وقتی آنجا نشسته بودیم مادرم بارها میگفت که نوزاد جدید را [[محسن]] خواهیم نامید، اما او مُرد. خاله جان... مظلوم اینست که او را قبل از تولد کشتند «[[امکلثوم]] در این لحظه سخت گریست و هیچ نگفت» اما امالبنین را [[اشک]] [[امان]] نداد و از فرط [[غم]] و [[اندوه]] نتوانست چیزی بگوید بلکه با [[رنج]] و [[ناراحتی]] به امکلثوم نگریست و [[گریه]] کرد، در همان [[حال]] دخترک را نوازش کرد و در آغوش گرفت<ref>مقاله شیخ اشرف، ص۵۱.</ref>. | |||
امالبنین در حالی که دستان [[زینب]] را [[غرق]] بوسه میکرد گفت: پدر و مادرم و [[جان]] و مالم فدای شما باد ای [[خاندان رسول]] و ای [[مطهر]] از هر [[زشتی]]... من [[افتخار]] میکنم که بر [[خدمت]] شما [[همت]] گمارم و بر خود میبالم که در طول زندگیام در کنار شما باشم ای سروران [[نیک]] [[سرشت]]، مطمئن باشید که من همه وجودم را خالصانه فدای شما عزیزان خواهم کرد. امالبنین اینگونه خود را [[وقف]] [[خاندان اهل بیت]] کرد. | |||
در [[۲۷ رجب]] [[سال ۶۰]] که [[سیدالشهدا]] قصد [[هجرت]] از [[مدینه]] به [[مکه]] را کرد، وقتی کاروان سیدالشهدا با [[اهل بیت]] آماده [[حرکت]] بودند، جمعی از مردان و [[زنان]] و [[کودکان]] سوار بر کجاوهها شده بودند هر کجاوهای یا چهار نفر بزرگسال و یا شش [[کودک]] را ظرفیت داشت، اکثر افراد سوار شده بودند ولی سیدالشهدا و آقا ابوالفضل سوار نشده بودند که دفعتاً متوجه شدند امالبنین از دور تشریف میآورد، وقتی رسید دست عباسش را گرفت و راه افتاد، این توهم و سؤال برای حاضرین پیش آمد که آیا او میخواهد از [[همراهی]] ایشان با حسین ممانعت کند؟ [[منتظر]] بودند چه میکند، دیدند سؤال کرد [[علی اکبر]] کجاست؟ علی تازه به کجاوهاش سوار شده بود، به [[احترام]] مادر از کجاوه به پایین پرید! | |||
امالبنین دست عباس را گذاشت در دست علی اکبر و گفت: علی جان عباسم را به نوکری بپذیر، میترسم [[لیاقت]] نوکری [[مقام امامت]] «سیدالشهدا» را نداشته باشد و لذا دستش را در دست تو گذاشتم. سیدالشهدا که [[شاهد]] صحنه بود، از این [[وفا]] و [[بزرگواری]] قلبش به تلاطم افتاد آمد، برادرش را به آغوش گرفت و فرمود: مادر عزیزم، عباس [[قوت قلب]] من است ما را شرمنده مفرما<ref>جلوههای تقوا، ص۴۰۸.</ref>. | |||
عباس [[ادب]] را از مادر به [[ارث]] برده بود و [[شجاعت]] و [[وفا]] را از [[امیرالمؤمنین]].<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۱۹.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۵۱: | خط ۶۷: | ||
# [[پرونده:13681024.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|'''فرهنگ عاشورا''']] | # [[پرونده:13681024.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|'''فرهنگ عاشورا''']] | ||
# [[پرونده:IM010703.jpg|22px]] [[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|'''محمدنامه''']] | # [[پرونده:IM010703.jpg|22px]] [[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|'''محمدنامه''']] | ||
# [[پرونده:IM010744.jpg|22px]] [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|'''مظلومیت سیدالشهداء ج۲''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||