پرش به محتوا

عقیل بن ابی‌طالب: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۷۸: خط ۷۸:
تاریخ‌نگاران دربارۀ ارتباط عقیل با برادرش [[امام علی]] {{ع}}در دوران [[خلافت]] و [[حکومت]] ظاهری آن حضرت، چند حادثه پندآموز و عبرت‌انگیز [[ثبت]] کرده‌اند.
تاریخ‌نگاران دربارۀ ارتباط عقیل با برادرش [[امام علی]] {{ع}}در دوران [[خلافت]] و [[حکومت]] ظاهری آن حضرت، چند حادثه پندآموز و عبرت‌انگیز [[ثبت]] کرده‌اند.
# '''ارادت به [[برادر]] و آمادگی برای [[جان]]‌فشانی:''' [[عقیل]] از [[یاری]] [[برادر]] و [[امام]] خود دریغ نمی‌کرد و آمادگی خود و [[فرزندان]] و برادرزادگانش را برای [[نبرد]] با مخالفان و جانفشانی در رکاب [[امام علی]] {{ع}} اعلام می‌داشت. نمونه‌ای از آن را می‌توان در نامه‌ای دید که به امام {{ع}} نوشته و در آن پس از ابراز ارادت و [[همدردی]] با برادر آمادگی خود و فرزندان و برادر زادگانش را برای [[فداکاری]] و حمایت از امام [[علی]] {{ع}} اعلام می‌کند.
# '''ارادت به [[برادر]] و آمادگی برای [[جان]]‌فشانی:''' [[عقیل]] از [[یاری]] [[برادر]] و [[امام]] خود دریغ نمی‌کرد و آمادگی خود و [[فرزندان]] و برادرزادگانش را برای [[نبرد]] با مخالفان و جانفشانی در رکاب [[امام علی]] {{ع}} اعلام می‌داشت. نمونه‌ای از آن را می‌توان در نامه‌ای دید که به امام {{ع}} نوشته و در آن پس از ابراز ارادت و [[همدردی]] با برادر آمادگی خود و فرزندان و برادر زادگانش را برای [[فداکاری]] و حمایت از امام [[علی]] {{ع}} اعلام می‌کند.
# '''[[پذیرایی]] [[امام علی]] {{ع}} از برادرش:''' نگاه [[امیرالمؤمنین]] امام علی {{ع}} به تمام [[جامعه]]، حتی غیر [[مسلمان‌ها]] یکسان و بدون [[تبعیض]] بوده است. از این رو در نظر آن حضرت، بستگان نزدیک و [[درجه]] اول با افراد دیگر جامعه تفاوتی نداشتند؛ ولی عده‌ای براساس نگاه غیر [[الهی]] و عرفی به [[حکومت]] و [[زمامداری]] حضرت، خواسته‌هایی از ایشان داشتند که حضرت با آنها برخورد می‌کرد و جواب رد می‌داد. عقیل که فردی عیال‌مند و نابینا شده بود تصور می‌کرد می‌تواند به سبب [[خویشاوندی]] و [[دل]] رحمی [[امام علی]] {{ع}} از برادر خود که [[حاکم]] [[جامعه]] است بیش از سهم خود سهمی بگیرد و به [[زندگی]] خود سرو سامانی بدهد. از این‌رو برای بیان حال خود به نزد برادر رفت. عقیل پس از طی مسافت طولانی بین [[مدینه]] و [[عراق]] در [[مسجد کوفه]] بر حضرت امام علی {{ع}} وارد شد. با دیدن برادر خاطره زمان پیامبر اکرم {{صل}} در [[مسجد النبی]] و [[شهر مدینه]] در یادش زنده شد و گفت: {{متن حدیث| اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ}}. [[امام]] در جوابش فرمود: {{متن حدیث| والسلام عليك يا ابا يزيد}}. پس از احوال پرسی، امام {{ع}} به فرزندش [[امام حسن مجتبی]] {{ع}} دستور داد تا عقیل را به [[خانه]] برده و از او [[پذیرایی]] نماید و خود بازگردد. [[امام حسن]] {{ع}} عموی خود را به [[خانه]] رسانید و به خدمت پدر بازگشت. [[امیر مؤمنان]] {{ع}} به امام حسن {{ع}}فرمود: "برای عمویت یک دست [[لباس]] تازه خریداری نما". او نیز به بازار رفته و برای [[عقیل]] یک پیراهن و شلوار و [[عبا]] و یک جفت کفش نو خریداری کرد. شب فرا رسید، عقیل با کمال [[تعجب]] به سفره [[خلیفه]] نگاه می‌کرد چرا که جز نان و نمک و سبزی چیز دیگری در آن نبود. و پرسید: غذا همین است؟ [[جانشین پیامبر]] {{صل}} با [[آرامش]] فرمود: "آری". عقیل گفت: "برادر [[جان]]، این [[خلافت]] تو به درد من نمی‌خورد و آن چنانکه تو برای خود پسندیده‌ای من آن را نمی‌پسندم. چون هیچ چیز از [[اموال]] [[دنیا]] برای خود اندوخته نکردی تا [[قرض]] مرا ادا کنی". حضرت پرسید: چقدر قرض داری؟ عقیل گفت: "چهل هزار درهم". حضرت فرمود: "این مقدار ندارم ولی اگر [[صبر]] کنی سهم خودم را از [[بیت المال]] که چهار هزار [[درهم]] است به تو می‌دهم". عقیل گفت: "همه بیت المال در [[اختیار]] تو قرار دارد و تو به من [[وعده]] [[آینده]] می‌دهی!" حضرت فرمود: "انتظار داری به اموالی که [[مردم]] مرا بر آن [[امین]] قرار داده‌اند و متعلق به آنهاست، [[خیانت]] کنم و آنها را به تو بدهم!!" عقیل گفت: "پس اجازه دهید نزد [[معاویه]] بروم و از او کمک بگیرم". [[امام]] فرمود: "مانعی ندارد می‌توانی پیش او بروی"<ref>الامامة و السیاسه، ابن قتیبه دینوری (ترجمه: طباطبایی)، ص۱۱۲؛ اسدالغابه، ابن اثیر، ج۳، ص۶۲۔۵۶۱؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۱۸۴؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۴۲، ص۱۱۱ با کمی تفاوت این داستان را نقل کرده است).</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[عقیل بن ابی‌طالب (مقاله)|مقاله «عقیل بن ابی‌طالب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶]]، ص۲۹۱-۲۹۵.</ref>
# '''[[پذیرایی]] [[امام علی]] {{ع}} از برادرش:''' نگاه [[امیرالمؤمنین]] امام علی {{ع}} به تمام [[جامعه]]، حتی غیر [[مسلمان‌ها]] یکسان و بدون [[تبعیض]] بوده است. از این رو در نظر آن حضرت، بستگان نزدیک و [[درجه]] اول با افراد دیگر جامعه تفاوتی نداشتند؛ ولی عده‌ای براساس نگاه غیر [[الهی]] و عرفی به [[حکومت]] و [[زمامداری]] حضرت، خواسته‌هایی از ایشان داشتند که حضرت با آنها برخورد می‌کرد و جواب رد می‌داد. عقیل که فردی عیال‌مند و نابینا شده بود تصور می‌کرد می‌تواند به سبب [[خویشاوندی]] و [[دل]] رحمی [[امام علی]] {{ع}} از برادر خود که [[حاکم]] [[جامعه]] است بیش از سهم خود سهمی بگیرد و به [[زندگی]] خود سرو سامانی بدهد. از این‌رو برای بیان حال خود به نزد برادر رفت. عقیل پس از طی مسافت طولانی بین [[مدینه]] و [[عراق]] در [[مسجد کوفه]] بر حضرت امام علی {{ع}} وارد شد. با دیدن برادر خاطره زمان پیامبر اکرم {{صل}} در [[مسجد النبی]] و [[شهر مدینه]] در یادش زنده شد و گفت: {{متن حدیث| اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ}}. [[امام]] در جوابش فرمود: {{متن حدیث| والسلام عليك يا ابا يزيد}}. پس از احوال پرسی، امام {{ع}} به فرزندش [[امام حسن مجتبی]] {{ع}} دستور داد تا عقیل را به [[خانه]] برده و از او [[پذیرایی]] نماید و خود بازگردد. [[امام حسن]] {{ع}} عموی خود را به [[خانه]] رسانید و به خدمت پدر بازگشت. [[امیر مؤمنان]] {{ع}} به امام حسن {{ع}}فرمود: "برای عمویت یک دست [[لباس]] تازه خریداری نما". او نیز به بازار رفته و برای [[عقیل]] یک پیراهن و شلوار و [[عبا]] و یک جفت کفش نو خریداری کرد. شب فرا رسید، عقیل با کمال [[تعجب]] به سفره [[خلیفه]] نگاه می‌کرد چرا که جز نان و نمک و سبزی چیز دیگری در آن نبود. و پرسید: غذا همین است؟ [[جانشین پیامبر]] {{صل}} با [[آرامش]] فرمود: "آری". عقیل گفت: "برادر [[جان]]، این [[خلافت]] تو به درد من نمی‌خورد و آن چنانکه تو برای خود پسندیده‌ای من آن را نمی‌پسندم. چون هیچ چیز از [[اموال]] [[دنیا]] برای خود اندوخته نکردی تا [[قرض]] مرا ادا کنی". حضرت پرسید: چقدر قرض داری؟ عقیل گفت: "چهل هزار درهم". حضرت فرمود: "این مقدار ندارم ولی اگر [[صبر]] کنی سهم خودم را از [[بیت المال]] که چهار هزار [[درهم]] است به تو می‌دهم". عقیل گفت: "همه بیت المال در [[اختیار]] تو قرار دارد و تو به من [[وعده]] [[آینده]] می‌دهی!" حضرت فرمود: "انتظار داری به اموالی که [[مردم]] مرا بر آن [[امین]] قرار داده‌اند و متعلق به آنهاست، [[خیانت]] کنم و آنها را به تو بدهم!!" عقیل گفت: "پس اجازه دهید نزد [[معاویه]] بروم و از او کمک بگیرم". [[امام]] فرمود: "مانعی ندارد می‌توانی پیش او بروی"<ref>الامامة و السیاسه، ابن قتیبه دینوری (ترجمه: طباطبایی)، ص۱۱۲؛ اسدالغابه، ابن اثیر، ج۳، ص۶۲۔۵۶۱؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۱۸۴؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۴۲، ص۱۱۱ با کمی تفاوت این داستان را نقل کرده است).</ref>.<ref>[[حسین شهسواری|شهسواری، حسین]]، [[عقیل بن ابی‌طالب (مقاله)|مقاله «عقیل بن ابی‌طالب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶]]، ص۲۹۱-۲۹۵؛ [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی ج۲]]، ص۱۰۰۳-۱۰۰۵.</ref>


== [[عقیل]] و [[معاویة بن ابوسفیان]] ==
== [[عقیل]] و [[معاویة بن ابوسفیان]] ==
۱۲۹٬۵۱۰

ویرایش