←منابع
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = ازد | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==نسب این قوم== این طایفه، از اعراب قحطانی و از شاخههای قبیله بزرگ ازد هستند که نسب از مُلَیح بن عمرو بن ربیعة (لحی) بن حارثة بن عمرو بن عامر بن حارثة بن إم...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۲۰: | خط ۲۰: | ||
===احلاف و پیمانهای جاهلی بنی ملیح=== | ===احلاف و پیمانهای جاهلی بنی ملیح=== | ||
با وجود آنکه [[نبرد]] بر سر آب و خاک و نیز مقتضیات [[منافع]] قبیلگی -که غالباً خالی از [[تعصبات]]، طمعورزیها و غرضورزیهای [[جاهلی]] نبود،- بسان دیگر [[قبایل]] جاهلی، بخشی بزرگ از [[تاریخ]] جاهلی قبایل از جمله [[فرزندان]] [[خزاعه]] را به خود اختصاص داده بود، لکن، از فرزندان ملیح بن عمرو و حضور مستقیم آنها در تنازعات و کشمکشهای نظامی آن دوران، خبری به دست نیامده است. آنچه هست، [[اخبار]] جسته و گریختهای است از [[احلاف]] و پیمانهای جاهلی این [[قوم]]، که برخی منابع، مختصر بدان اشاره کردهاند. [[ضرورت]] شیوة [[زندگی]] و [[لزوم]] دفع [[تهدیدها]] در [[جزیرة العرب]]، قبایل را وادار میکرد تا برای رسیدن به [[اهداف]] [[امنیتی]] و [[دفاعی]] خود، با دیگر قبایل [[همپیمان]] شوند. این روابط [[جنگی]]، معمولاً به صورت موقت و ناپایدار بود و گاه وجود [[دشمن]] مشترک یا قویتر به این رابطهٔ دوستانه و [[همپیمانی]] کمک میکرد. [[طایفه]] بنی ملیح هم، چونان دیگر [[قبایل عرب]] از این قاعده مستثنی نبود، از اینرو، آنان در [[قرن]] شش میلادی، در راستای [[تحکیم]] [[قدرت]] خود در [[مکه]]، پیمانهای حلفی با [[قریش]] برقرار نمودند که از جمله آن میتوان به [[پیمان]] [[آل]] عاصم از [[بنی سعد بن بیاضة بن سبیع]] -از شاخههای بنی ملیح- با [[آل سباع بن عبدالعزی غبشانی]] –از [[خاندانها]] و بیوتات قریش- اشاره کرد<ref>ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۲۳۴.</ref>. علاوه بر احلاف، ازدواجهای جاهلی هم، از دیگر مؤلفههای مهم [[اجتماعی]] بودند که در واقع کارکردی مشابه پیمانهای میان قبیلگی داشتند و پشتوانهای برای [[استحکام]] روابط فیما بین [[قبائل]]، محسوب میشدند، به گونهای که میتوان این ازدواجها را به عنوان عاملی مهم در فراهمسازی زمینههاى [[امنیت]] و [[آسایش]] خاطر آنان، در دستیابی به اهداف مدنظر، مورد توجه قرار داد. بنی ملیح در کنار دیگر [[طوایف]] [[بنی خزاعه]]، در جهت رفع تهدیدها و خطرات، و نيز، پشتوانهسازی برای قبيله خود، كوشيدند تا با برقراري پيوندهاي سببي با ديگر تيرهها و قبايل [[حجاز]] همچون قريش، به استوارسازي جايگاه خود در ميان قبايل منطقه بپردازند. چندان که ازدواجهای متعددی که بین بنی ملیحیها و [[منسوبان]] [[قبیله قریش]] انجام گرفت، خود، میتواند دلیلی دیگر برگستردگی تعاملات و بده بستانهای [[سیاسی]] آنان با این [[قبیله]] باشد. [[ازدواج]] جمل بنت مالک بن فصیّه (قصیّه) –از جدّات [[رسول مکرم اسلام]]{{صل}}-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳، ص۱۰۱.</ref> با [[زهرة بن کلاب قریشی]] از جمله این موارد است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۰؛ زبیر بن بکار، جمهرة نسب قریش، ج۲، ص۵۲۴؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۲۵۷.</ref>. پیمانهای سببی حبی بنت قیس بن ضبیس با [[عمرو بن عبدشمس بن عبدود فهری]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۵۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۱۷۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۷۳، ص۴۴.</ref> و [[امیمه]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۵۹؛ تقي الدين مقريزي، إمتاع الأسماع بما للنبي من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۹، ص۱۰۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۶.</ref> یا [[امینه]]<ref>دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۴، ص۲۰۴۸؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۷، ص۲۹۱. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۶.</ref> و به قولی همینه<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۲۳.</ref> بنت [[خلف بن اسعد خزاعیه]] -عمه طلحة الطلحات- با [[خالد بن سعید بن عاص]] هم، از دیگر ازدواجهای گزارش شده این [[قوم]] است. ضمن این که [[امحرمله بنت عبدالاسود بن جذیمه]] هم، از دیگر [[زنان]] بنی ملیح بود که با مردی از [[قریش]] به نام [[جهم بن قیس]] ازدواج کرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۳۲؛ ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۲، ص۷. در کتاب الطبقات الکبری، نام و نسب او «حرمله بنت عبد بن اسود بن جذیمه» ذکر گردیده است که به نظر اشتباه در استنساخ یا اشتباه چاپی است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۲۳)</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | با وجود آنکه [[نبرد]] بر سر آب و خاک و نیز مقتضیات [[منافع]] قبیلگی -که غالباً خالی از [[تعصبات]]، طمعورزیها و غرضورزیهای [[جاهلی]] نبود،- بسان دیگر [[قبایل]] جاهلی، بخشی بزرگ از [[تاریخ]] جاهلی قبایل از جمله [[فرزندان]] [[خزاعه]] را به خود اختصاص داده بود، لکن، از فرزندان ملیح بن عمرو و حضور مستقیم آنها در تنازعات و کشمکشهای نظامی آن دوران، خبری به دست نیامده است. آنچه هست، [[اخبار]] جسته و گریختهای است از [[احلاف]] و پیمانهای جاهلی این [[قوم]]، که برخی منابع، مختصر بدان اشاره کردهاند. [[ضرورت]] شیوة [[زندگی]] و [[لزوم]] دفع [[تهدیدها]] در [[جزیرة العرب]]، قبایل را وادار میکرد تا برای رسیدن به [[اهداف]] [[امنیتی]] و [[دفاعی]] خود، با دیگر قبایل [[همپیمان]] شوند. این روابط [[جنگی]]، معمولاً به صورت موقت و ناپایدار بود و گاه وجود [[دشمن]] مشترک یا قویتر به این رابطهٔ دوستانه و [[همپیمانی]] کمک میکرد. [[طایفه]] بنی ملیح هم، چونان دیگر [[قبایل عرب]] از این قاعده مستثنی نبود، از اینرو، آنان در [[قرن]] شش میلادی، در راستای [[تحکیم]] [[قدرت]] خود در [[مکه]]، پیمانهای حلفی با [[قریش]] برقرار نمودند که از جمله آن میتوان به [[پیمان]] [[آل]] عاصم از [[بنی سعد بن بیاضة بن سبیع]] -از شاخههای بنی ملیح- با [[آل سباع بن عبدالعزی غبشانی]] –از [[خاندانها]] و بیوتات قریش- اشاره کرد<ref>ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۲۳۴.</ref>. علاوه بر احلاف، ازدواجهای جاهلی هم، از دیگر مؤلفههای مهم [[اجتماعی]] بودند که در واقع کارکردی مشابه پیمانهای میان قبیلگی داشتند و پشتوانهای برای [[استحکام]] روابط فیما بین [[قبائل]]، محسوب میشدند، به گونهای که میتوان این ازدواجها را به عنوان عاملی مهم در فراهمسازی زمینههاى [[امنیت]] و [[آسایش]] خاطر آنان، در دستیابی به اهداف مدنظر، مورد توجه قرار داد. بنی ملیح در کنار دیگر [[طوایف]] [[بنی خزاعه]]، در جهت رفع تهدیدها و خطرات، و نيز، پشتوانهسازی برای قبيله خود، كوشيدند تا با برقراري پيوندهاي سببي با ديگر تيرهها و قبايل [[حجاز]] همچون قريش، به استوارسازي جايگاه خود در ميان قبايل منطقه بپردازند. چندان که ازدواجهای متعددی که بین بنی ملیحیها و [[منسوبان]] [[قبیله قریش]] انجام گرفت، خود، میتواند دلیلی دیگر برگستردگی تعاملات و بده بستانهای [[سیاسی]] آنان با این [[قبیله]] باشد. [[ازدواج]] جمل بنت مالک بن فصیّه (قصیّه) –از جدّات [[رسول مکرم اسلام]]{{صل}}-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳، ص۱۰۱.</ref> با [[زهرة بن کلاب قریشی]] از جمله این موارد است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۰؛ زبیر بن بکار، جمهرة نسب قریش، ج۲، ص۵۲۴؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۲۵۷.</ref>. پیمانهای سببی حبی بنت قیس بن ضبیس با [[عمرو بن عبدشمس بن عبدود فهری]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۵۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۱۷۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۷۳، ص۴۴.</ref> و [[امیمه]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۵۹؛ تقي الدين مقريزي، إمتاع الأسماع بما للنبي من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۹، ص۱۰۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۶.</ref> یا [[امینه]]<ref>دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۴، ص۲۰۴۸؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۷، ص۲۹۱. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۶.</ref> و به قولی همینه<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۲۳.</ref> بنت [[خلف بن اسعد خزاعیه]] -عمه طلحة الطلحات- با [[خالد بن سعید بن عاص]] هم، از دیگر ازدواجهای گزارش شده این [[قوم]] است. ضمن این که [[امحرمله بنت عبدالاسود بن جذیمه]] هم، از دیگر [[زنان]] بنی ملیح بود که با مردی از [[قریش]] به نام [[جهم بن قیس]] ازدواج کرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۳۲؛ ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۲، ص۷. در کتاب الطبقات الکبری، نام و نسب او «حرمله بنت عبد بن اسود بن جذیمه» ذکر گردیده است که به نظر اشتباه در استنساخ یا اشتباه چاپی است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۲۳)</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
==[[اسلام]] بنی مُلَیح بن عمرو== | |||
به نظر میرسد که اسلامپذیری بنیملیح نیز بمانند برخی دیگر از [[قبایل]]، طی مراحل و گونههای مختلفی اتفاق افتاده باشد. از آنجا که موطن [[خزاعه]] -از جمله [[طایفه]] بنی ملیح- [[مکه]] و اطراف آن بوده و [[خزاعیان]] ارتباط وثیقی با اهالی مکه و امورات این [[شهر]] داشتند، بیتردید [[مردم]] این [[قبیله]]، بسیار زودتر از دیگر قبایل [[جاهلی]] [[عرب]] با [[پیامبر]]{{صل}} و [[دین]] نوظهورش آشنا شده بودند؛ از اینرو جای [[شگفتی]] نخواهد بود که در نخستین سالهای [[بعثت نبی اکرم]]{{صل}}، برخی از افراد این قبیله به اسلام گرویده باشند. وجود چهرههای پیشتاز این [[قوم]] در اسلام از جمله [[معتب بن عوف بن عامر]]<ref>ابناسحاق، کتاب السیر و المغازی، ص۱۷۷؛ ابنهشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۷۷.</ref> و نیز أُمَینة دختر [[خلف بن اسعد بن عامر]] و أمحرمله دختر عبدالاسود بن جذیمه و ذکر آنان در شمار [[مهاجران به حبشه]]<ref>ابنهشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۷۴-۲۷۵.</ref> تأییدی بر این سخن است. [[امینه]]<ref>دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۴، ص۲۰۴۸؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۷، ص۲۹۱. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۶.</ref> (و یا بنا بر اقوال دیگر: [[امیمه]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۵۹؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۹، ص۱۰۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۶.</ref> یا همینه<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۲۳.</ref>) بنت خلف بن اسعد خزاعیه -عمه [[طلحة]] الطلحات- [[همسر]] [[خالد بن سعید بن عاص]] بود. وی، پیش از ترک دار ارقم توسط پیامبر{{صل}}، اسلام آورد<ref>تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۹، ص۱۰۱.</ref> و همراه با همسرش خالد، به [[حبشه]] [[هجرت]] کرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۳؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۴، ص۲۰۴۸؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۷، ص۲۹۱.</ref>. امحرمله بنت عبدالاسود بن جذیمه هم، از دیگر [[زنان]] این قوم بود که نامش در شمار [[مسلمانان نخستین]] به ثبت رسیده است. وی همراه همسرش [[جهم بن قیس]] به [[حبشه]] [[هجرت]] کرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۳۲؛ ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۲، ص۷. در کتاب الطبقات الکبری، نام و نسب او «حرمله بنت عبد بن اسود بن جذیمه» عنوان شده است که به نظر اشتباه در استنساخ یا اشتباه چاپی است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۲۳)</ref> و به [[نقلی]] در همانجا هم، [[وفات]] یافته است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۲۳.</ref>. | |||
همچنین، حضور برخی از بزرگان و [[رجال]] معروف این [[قوم]] در وقایع و حوادث پیرامون [[صلح حدیبیه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۲۰؛ صحاری، الأنساب، ج۲، ص۵۷۷.</ref> و [[فتح مکه]]<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۰۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۲۰؛ ج۶، ص۱۳. نیز ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۹۴-۳۹۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۴-۴۵.</ref>، میتواند نشانی از [[پذیرش اسلام]] توسط این افراد و به تبع ایشان، [[مسلمانی]] لااقل جمعی از [[مردم]] بنی ملیح در این بازه زمانی یعنی ایام مقارن با فتح مکه یا اندکی پیش از آن باشد. ضمن این که از اشعاری که [[عمرو بن سالم خزاعی]] –رییس [[خزاعیان]]- در [[مدینه]] به هنگام [[استمداد]] خواهی وی از [[پیامبر]]{{صل}} در واقعه [[حمله]] [[بنی بکر بن کنانه]] به ایشان سرود هم<ref>این اشعار با مطلع: | |||
{{شعر}} | |||
{{ب|''اللّهم إنّی ناشد محمّدا''|۲=''حلف أبینا و أبیک الأتلدا''}} | |||
{{پایان شعر}} | |||
در سطور بعد، مفصل بدان پرداخته خواهد شد. ر.ک: [[واقدی]]، [[المغازی]]، ج۲، ص۷۸۹. نیز با اندک [[اختلاف]] در: [[ابن هشام]]، [[السیرة النبویه]]، ج۲، ص۳۹۴-۳۹۵؛ [[محمد بن جریر طبری]]، [[تاریخ]] الامم و الملوک، ج۳، ص۴۴-۴۵؛ ابن [[سید]] [[الناس]]، [[عیون]] الاثر، ج۲، ص۲۱۲-۲۱۳.</ref>، چنین به نظر میرسد که لااقل جمع زیادی از ایشان در بازه زمانی بین صلح حدیبیه و فتح مکه [[مسلمان]] بودهاند. با این وجود، از نحوه و چگونگی اقدام گروهی این قوم در پذیرش اسلام خبر مستقلی در دست نیست.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
==بنی ملیح بن عمرو و تعامل با [[دولت نبوی]]{{صل}}== | |||
[[حبی بنت حلیل بن حبشیّه خزاعی]] از اجداد [[مادری]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بود<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۳۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۵۵؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۹.</ref>؛ این نسبت فامیلی در کنار [[همپیمانی]] [[عبدالمطلب]] -جد [[پیامبر]]{{صل}}- با [[خزاعیها]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۷۰-۷۲؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۴۰.</ref> موجب شده بود تا همه افراد [[خزاعه]] در تهامه، [[قرابت]] و [[همبستگی]] خاصی به [[بنی هاشم]] و بهویژه حضرت پیدا کنند، چندان که [[مؤمن]] و کافرشان، به [[رسول خدا]]{{صل}} [[گرایش]] داشته، پیامبر{{صل}} را رازدار خود میدانستند و هیچ خبری را از ایشان پنهان نمیکردند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۹۳؛ ابنهشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۱۰۸.. نیز ر.ک: حرفوش، قبیلة خزاعة فی الجاهلیة و الاسلام، ص۱۱۷.</ref>. در یک نگاه اجمالی در باب تعاملات رسول خدا{{صل}} با [[قبیله خزاعه]] میتوان گفت به استثنای [[غزوه]] بنیالمصطلق ([[سال پنجم هجرت]]) که در آن [[بنی المصطلق]] -یکی از تیرههای خزاعه- به رهبری حارث بن ابیضرار خزاعی علیه رسول خدا{{صل}} وارد [[نبرد]] شد، از حدیبیه به این سو و شاید با زمینههای قبلی، خزاعه به همپیمانی با حضرت محمد{{صل}} و به عبارتی بنیعبدالمطلب پایبند ماندند. به همین دلیل، خزاعه در [[پیمان]] [[حدیبیه]]، بر اساس همان پیمان گذشته با عبدالمطلب، با پیامبر{{صل}} پیمان بست و [[دشمنان]] آنان که بنیبکر بودند، با قریش همپیمان شدند. بنی ملیح بن عمرو نیز به تبع [[قبیله]] مادری خود خزاعه، [[دل]] در گرو [[بنی عبدالمطلب]] و در رأس آنان [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} نهاده بود. آنان به [[ریاست]] [[عمرو بن سالم]] -که علاوه بر ریاست بنیملیح، ریاست [[خزاعیان]] را نیز بر عهده داشت،- در مواقع متعدد، [[همیاری]] و [[همکاری]] خود با رسول خدا{{صل}} را به [[اثبات]] رساندند. در جریان [[غزوه احد]] در [[سال سوم هجرت]] و پس از [[حرکت]] [[سپاه قریش]] به سوی [[مدینه]]، عمرو بن سالم خزاعی با چهار نفر دیگر از [[مردم خزاعه]] به قصد [[اطلاعرسانی]] به [[پیغمبر]]{{صل}} از این [[حرکت]] [[قریش]]، به راه افتادند. آنان در میانه راه، به قریش که در «[[ذی طوی]]» [[اردو]] زده بودند، برخوردند و اطلاعات آن و دیگر [[اخبار]] این [[سپاه]] را به [[پیامبر]]{{صل}} رساندند و سپس به سرعت، به [[مکه]] بازگشتند. [[ابوسفیان]] که در منطقه [[ابواء]] از بازگشت شبانه عمرو و یارانش باخبر گردیده بود، به [[قریشیان]] گفت: «به [[خدا]] قسم؛ آنها پیش محمد رفتهاند و حرکت ما را به او گزارش کردهاند و او را بر [[حذر]] داشته، تعداد ما را هم به او خبر دادهاند و»...<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۰۵.</ref> واقعه [[حدیبیه]] ([[سال هشتم هجرت]]) نیز از دیگر حوادث بزرگی است که [[خزاعیها]] و طوایفش -از جمله بنیملیح بن عمرو- [[همیاری]] و [[پشتیبانی]] خود را به پیامبر{{صل}} آشکارا ابراز نمودند. نقل است که چون [[حضرت رسول]]{{صل}} در حدیبیه فرود آمد، [[عمرو بن سالم]] و [[بُسر بن سفیان]]، تعدادی گوسفند و چند پرواری به حضرت پیشکش کردند. علاوه بر آن، عمرو تعدادی گوسفند هم به [[دوست]] خود [[سعد بن عباده]] [[هدیه]] کرد<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۹۲. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۲۰.</ref>. عمرو همچنین، همراه با [[بدیل بن ورقاء خزاعی]] و تنی چند از [[مردم خزاعه]]، حامل [[پیام]] چرایی آمدن [[نبی اکرم]]{{صل}} و یارانش به حدیبیه، برای قریش شدند. آنان قریش را از قصد پیامبر{{صل}} جهت انجام [[حج]] مطلع کرده، آنان را از [[آمادگی]] [[رسول خدا]]{{صل}} و یارانش جهت [[رویارویی]] با قریش در صورت هر گونه تعرض احتمالی با خبر ساختند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۹۳-۵۹۴.</ref>. | |||
در پی انعقاد [[صلح حدیبیه]] بین پیامبر{{صل}} و [[کفار]] قریش، بر اساس یکی از مفاد آن، ده سال میان دو طرف [[آتش بس]] برقرار گردید<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۵۴.</ref> و بر اساس بندی دیگر، تمامی [[قبایل عرب]] در [[همپیمانی]] با قریش یا [[مسلمانان]] [[آزاد]] و مختار بودند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۱۱ـ۶۱۲؛ ابن هشام، السیره النبویة، ج۲، ص۷۸۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۰۴.</ref>. از اینرو، پس از انجام این [[صلح]]، [[رسول]] [[ختمی مرتبت]]{{صل}} با [[خزاعه]] و [[قریش]] با [[بنی بکر بن کنانه]] [[همپیمان]] شدند. اما این [[سازش]] چندان نپایید و دو سال بعد، با [[حمله]] غافلگیرانه بنی بکر بن کنانه و قریش به [[بنی خزاعه]] که به کشته و زخمی شدن جمعی از [[خزاعیان]] انجامید، بنیان این توافق از هم پاشید. [[عمرو بن سالم خزاعی]] –رییس خزاعیان- همراه با چهل نفر از [[خزاعیها]] به سرعت جهت [[دادخواهی]] و [[طلب یاری]] به نزد [[پیامبر]]{{صل}} شتافتند و ضمن با خبر کردن ایشان از مصیبتی که بر آنها رفته بود، ایشان را از [[همدستی]] قریش با [[بنی کنانه]] در این حمله و مدد رسانی به ایشان با [[سلاح]] و نیرو مطلع کردند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۸۹.</ref>. در این جلسه، در حالی که حضرت و یارانش در [[مسجد]] نشسته بودند، عمرو بن سالم –سالار خزاعیان- به پا خاست و از حضرت [[اجازه]] گرفت تا اشعاری بخواند. با اجازه فرمودن [[رسول خدا]]{{صل}}، وی چنین سرود: | |||
{{شعر}} | |||
{{ب|''اللّهم إنّی ناشد محمّدا''|۲=''حلف أبینا و أبیک الأتلدا''}} | |||
{{ب|''قد کنتم ولدا و کنّا والدا''|۲=''ثمّت أسلمنا و لم ننزع یدا''}} | |||
{{ب|''إنّ قریشا أخلفوک الموعدا''|۲=''و نقضوا میثاقک المؤکّدا''}} | |||
{{ب|''فانصر هداک اللّه نصرا أعتدا''|۲=''و ادع عباد اللّه یأتوا مددا''}} | |||
{{ب|''فیهم رسول اللّه قد تجرّدا''|۲=''فی فیلق کالبحر یجری مزبدا''}} | |||
{{ب|''قرم لقرم من قروم أصیدا''|۲=''هم بیّتونا بالوتیر هجّدا''}} | |||
{{ب|''نتلو القرآن رکّعا و سجّدا''|۲=''و زعموا أن لست أدعو أحدا''}} | |||
{{پایان شعر}} | |||
پروردگارا من محمد را به [[پیمان]] دیرینه پدرمان با پدرش [[[عبدالمطلب]]] میخوانم. شما [[فرزندان]] بودید و ما [[پدران]]؛ آنگاه [[اسلام]] آوردیم و از شما دست نکشیدیم. همانا قریش خلاف وعدهای که به تو داده بودند عمل کردند و پیمان [[استوار]] تو را شکستند. اکنون [[خداوند]] رهنمونت باشد ما را به سرعت [[یاری]] ده و از [[بندگان خدا]] در این راه مدد بگیر. رسول خدا{{صل}} در میان لشکری که چون دریا مواج است برای [[انتقام]] حاضر و آماده خواهد بود. سالاری برای سالاری از سالاران شکاری، شبانگاه در منطقه «[[وتیر]]» بر ما [[شبیخون]] زدند در حالی که [[قرآن]] میخواندیم و [[رکوع]] و [[سجود]] میکردیم و پنداشتند که کسی را به [[یاری]] نمیخوانیم و حال آنکه ایشان [[فرومایه]] و اندکند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۸۹. نیز با اندک اختلاف در: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۹۴-۳۹۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۴-۴۵؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۲۱۲-۲۱۳. ابن کلبی (م.۲۰۸ هجری) این اشعار عمرو بن سالم را از اشعار وی در فتح مکه عنوان کرده است. (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۵۲)</ref>. | |||
[[پیامبر]]{{صل}} نیز به ایشان قول یاری و [[نصرت]] دادند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۹۵؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۴۰.</ref> و به [[عمرو بن سالم]] و یارانش فرمودند که برگردند و در صحراها متفرق شوند و به کار خود مشغول شوند. عمرو بن سالم و [[یاران]] همراهش نیز بازگشتند. در این هنگام، [[ابوسفیان]] در حالی که از رفتن عمرو و همراهانش به [[مدینه]] بیمناک بود، از [[مکه]] بیرون آمد و ضمن برخورد با برخی [[خزاعیان]] و گفتگوی بیثمری که با آنان انجام داد<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۹۱-۷۹۲.</ref>، جهت فرو نشاندن [[خشم]] [[نبی خاتم]]{{صل}} راهی مدینه شد. اما مذاکرات او با پیامبر{{صل}} نیز، سودی نبخشید و حضرت، با گردآوری یارانش، راهی مکه و [[نبرد]] با [[قریش]] و همپیمانانش شد. پس از [[حرکت]] [[رسول خدا]]{{صل}} به سوی مکه، عمرو بن سالم و [[بسر بن سفیان]] نیز در [[قدید]] به [[سپاه]] حضرت پیوستند. حضرت برای آنان -چونان دیگر [[سپاهیان]]- [[پرچم]] بست و همراه با پانصد تن دیگر از [[خزاعیها]]، تحت [[فرماندهی]] [[عبدالله بن بدر]] از [[بنی کعب بن عمرو]] –از [[طوایف]] بزرگ [[خزاعه]]- قرار داد<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۰۱. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۲۰.</ref>. علاوه بر عمرو بن سالم، [[اسود بن خلف بن اسعد]] نیز، از دیگر اشراف و بزرگان این [[قوم]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۵۲.</ref> بود که از وی در شمار شرکتکنندگان در [[فتح مکه]] نام برده شده است<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۰۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۳.</ref>. | |||
پس از فتح مکه، [[خزاعیان]] به [[رهبری]] [[عمرو بن سالم خزاعی]] در دیگر [[جنگهای رسول خدا]]{{صل}} نیز حضور یافتند که از مهمترین آنها [[نبرد]] معروف [[تبوک]] است. در [[سال نهم هجری]] با ورود [[بازرگانان]] شامی به [[مدینه]] و [[اطلاعرسانی]] آنان مبنی بر این که [[هرقل]] نیروی وسیعی را با خود همراه ساخته است تا به مدینه [[حمله]] کند، [[رسول خدا]]{{صل}} [[مردم]] را برای [[جنگ]] با [[رومیان]] فرا خواند. ایشان افرادی را به برخی از [[قبایل]] اعزام فرمودند تا با فراخوان آنها، سپاهی جهت [[نبرد با رومیان]] مهیا گردد. از جمله این فرستادگان، [[بُدیل بن ورقاء]]، عمرو بن سالم و [[بسر بن سفیان]] بودند که حضرت، ایشان را جهت جمعآوری نیرو به قبیلة [[کعب بن عمرو]] –از [[طوایف]] [[قبیله خزاعه]]- گسیل داشتند<ref>واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۰.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||