خیمه‌گاه: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۳٬۲۸۴ بایت حذف‌شده ،  ‏۴ مارس ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: برگردانده‌شده
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: واگردانی دستی
 
(۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱۶: خط ۱۶:


آنچه اکنون در [[کربلا]]، در جنوب غربی [[حرم حسینی]] به نام خیمه‌گاه (مخیّم) موجود است و [[زائران]] آنجا را [[زیارت]] کرده و به آن تبرّک می‌‌جویند، در زمان‌های قدیم نبوده است و بعدها در محل [[خیمه]] گاه [[امام حسین]] {{ع}} بنایی ساخته شد تا نشانی از آن مکان باشد. بنای فعلی ساختمان و قبّه [[خیمه]] گاه، ساخته “مدحت پاشا” برای [[پذیرایی]] ناصر الدین شاه و درباریان او بوده و به قولی هم “عبد المؤمن دده” آن را ساخته است<ref>تراث کربلا، ص ۱۱۱.</ref>.<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۱۸۳.</ref>
آنچه اکنون در [[کربلا]]، در جنوب غربی [[حرم حسینی]] به نام خیمه‌گاه (مخیّم) موجود است و [[زائران]] آنجا را [[زیارت]] کرده و به آن تبرّک می‌‌جویند، در زمان‌های قدیم نبوده است و بعدها در محل [[خیمه]] گاه [[امام حسین]] {{ع}} بنایی ساخته شد تا نشانی از آن مکان باشد. بنای فعلی ساختمان و قبّه [[خیمه]] گاه، ساخته “مدحت پاشا” برای [[پذیرایی]] ناصر الدین شاه و درباریان او بوده و به قولی هم “عبد المؤمن دده” آن را ساخته است<ref>تراث کربلا، ص ۱۱۱.</ref>.<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۱۸۳.</ref>
==غارت خیام زن‌ها==
حسین{{ع}} آخرین [[امید]] کاروان بی‌پناه [[زنان]] و [[کودکان]] [[حرم]] بود که وقتی به [[شهادت]] رسید [[دشمن]] همه چیز را تمام شده فرض کرد، طبق [[نقلی]] دو [[ساعت]] و چهل و هشت دقیقه به غروب مانده از [[روز عاشورا]] بود که رگ‌های گردن [[سیدالشهدا]] را بریدند. به نقلی [[عاشورا]] در [[روز]] اول شهریور سال ۲۹ شمسی بوده است و پس از [[شهادت حسین]]{{ع}} خیام [[زن‌ها]] هیچ مدافعی نداشتند. جمعی [[زن]] و فرزند داغدار و بی‌پناه و...
بعد از [[غارت]] لباس‌های سیدالشهدا همگی به خیمه‌ها حمله‌ور شدند، ابتدا آنچه در خیام بود غارت کردند، به گونه‌ای که {{متن حدیث|حَتَّى جَعَلُوا يَنْتَزِعُونَ مِلْحَفَةَ الْمَرْأَةِ عَلَى ظَهْرِهَا}} حتی چادری را که بانویی در خیام به کمر بسته بود کشیده و می‌بردند<ref>بحار، ج۴۵، ص۴۵؛ امالی، صدوق، مجلس ۳۱.</ref>.
بعد از [[شهادت امام]]، [[عمر بن سعد]] امر به [[غارت خیمه‌ها]] داد و حرمی را که [[جبرئیل]] بدون [[اجازه]] به آن پا نمی‌نهاد جسورانه و بی‌شرمانه، یک عده [[مردم]] [[وحشی]] و مهار گسیخته به غارت آن مشغول شدند و آنچه را که در خیمه‌ها از اسباب و اثاثیه بود تمامی را ربودند، سپس به غارت [[لباس]] و [[پوشش]] و [[زیور]] زنان بی‌پناه پرداخته، مقنعه از سر [[دختران]] حرم کشیده و برای ربودن گوشواره، گوش آنان را دریدند و خلخال از پای [[اطفال]] خردسال درآورده از هیچ‌گونه [[ستم]] و [[آزار]] درباره [[آل الله]] فروگذار نکردند.
صاحب [[مثیر الاحزان]] می‌نویسد: {{عربی|ثُمَّ اشْتَغَلُوا بِنَهْبِ عِيَالِ الْحُسَيْنِ{{ع}} وَ نِسَائِهِ حَتَّى تُسْلَبُ الْمَرْأَةُ مِقْنَعَتُهَا مِنْ رَأْسِهَا أَوْ خَاتَمُهَا مِنْ إِصْبَعِهَا أَوْ قُرْطُهَا مِنْ أُذُنِهَا وَ حِجْلُهَا مِنْ رِجْلِهَا. وَ جَاءَ رَجُلٌ مِنْ سِنْبِسٍ إِلَى ابْنَةِ الْحُسَيْنِ{{ع}} وَ انْتَزَعَ مِلْحَفَتَهَا مِنْ رَأْسِهَا وَ بَقِينَ عَرَايَا تُرَاوِجُهُنَّ رِيَاحُ النَّوَائِبِ وَ تَعْبَثُ بِهِنَّ أَكُفٌّ الْمَصَائِبِ}} نه تنها به [[غارت اموال]] و اثاثیه و اسباب خیام آنها پرداخته، بلکه پوشش تن و زیور و [[زینت]] زنان و اطفال [[معصوم]] را در نهایت [[بی‌شرمی]] به [[غنیمت]] گرفتند و به این هم اکتفا ننموده بلکه با کعب نیزه و سیلی و غلاف [[شمشیر]] و تازیانه، پشت و پهلو و صورت آن [[زنان]] و [[کودکان]] بی‌پناه را کبود کردند<ref>زندگانی خامس آل عبا از سحاب، ص۵۴۰.</ref>.
[[حمید بن مسلم]] می‌گوید: {{متن حدیث|وَ اللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ أَرَى الْمَرْأَةَ مِنْ نِسَائِهِ وَ بَنَاتِهِ وَ أَهْلِهِ تُنَازَعُ ثَوْبَهَا عَنْ ظَهْرِهَا حَتَّى تُغْلَبَ عَلَيْهِ فَتُذْهَبَ بِهِ مِنْهَا}}<ref>إعلام الوری بأعلام الهدی، ص۲۲۲.</ref>؛ به [[خدا]] قسم من دیدم [[زن]] یا دختری را که می‌خواستند [[غارت]] کنند، آن زن‌های محترمه و با [[عفت]]، پیش از آنکه دست نامحرمان به سوی آنها دراز شود [[لباس]] و [[معجر]] و اثاث خود را به [[زمین]] می‌انداختند تا اجنبی‌ها به دنبال اساس آنها بروند و کاری به آنها نداشته باشند.
[[دختران]] [[آل رسول]] از خیمه‌ها بیرون پریدند و همه می‌گریستند و در فراق عزیزانشان و [[هتک حرمت]] [[غارتگران]] شیون می‌کردند، [[هجوم]] کرکسان تیزچنگال بر کبوتران [[مظلوم]] [[حرم حسینی]]، کبوتران بال شکسته و مجروح، [[مظلومان]] عزیز از دست داده، زنان با عاطفه‌ای که پیش چشمشان عزیزان و جوانانشان را سر بریده‌اند، فاجعه‌ای فراموش نشدنی بود. غارت [[حرم]] به آنجا رسید که حتی زیرانداز پای [[امام سجاد]]{{ع}} [[بیمار]] را هم کشیده و بردند.
[[زینب]] مظلومه می‌فرماید: آن [[ملعون]] ازرق چشمی که اسباب مرا به غارت برد {{عربی|نظر إلى زين العابدين فراه مطروحا على نطع من الاديم و هو عليل فجذب النطع من تحته و القاه مكبوبا على وجهه}} وقتی آن بی‌دین نگاه کرد به جناب [[زین العابدین]] و دید که آن مظلوم بر روی پوستی خوابیده و در نهایت [[ناخوشی]] و [[بیماری]] است، پس چنان آن پوست را از زیر آن بیمار کشید که آن جناب را بلند کرده و به رو به خاک انداخت.
[[فاطمه]] دختر [[سیدالشهدا]] گوشواره از گوشش ربودند و گوش آن مظلومه را پاره کردند، فاطمه می‌فرماید: هر چه در خیمه‌ها بود ربودند، حتی آنکه چادرها را از دوش ما کشیدند. بعضی از محققین در معنی این فقره که {{عربی|دخلت زينب على ابن زياد و هي تستر وجهها بكمها}} [[زینب کبری]] وقتی وارد شد بر [[ابن زیاد]] آستین را در مقابل صورت گرفت. جهت تستر به آستین عمق [[فاجعه]] را نشان می‌دهد که [[دختران]] [[رسول الله]] در معرض دید نامحرم، در [[مجلس ابن زیاد]] با آستین صورت خود را از انظار می‌پوشاندند<ref>خصائص الزینبیه، ص۲۴۹.</ref>.
[[شمر]] گفت: داخل [[خیمه]] شوید و [[لباس]] [[زنان]] را به [[غارت]] ببرید، آن [[پست]] فطرتان [[دنیاطلب]] داخل خیمه شدند و آنچه که در خیمه‌ها بود بردند، تا اینکه گوشواره [[ام‌کلثوم]] [[خواهر امام حسین]]{{ع}} را ربودند و گوش وی را پاره کردند. کار [[غارتگری]] آن گروه به جایی رسیده بود که زنان لباس و چادر خود را با تلاش شدید بر سر خود نگاه می‌داشتند تا بر آن [[غارتگران]] غالب آیند<ref>بحار، ج۴۵، ص۶۰.</ref>.
چون با عمه‌ام به خیمه آمدیم برادرم [[حضرت علی بن الحسین]]{{ع}} به همان نوع که آن [[ملعون]] پوست از زیر او کشیده بود و او را از طرف صورت بر خاک انداخته بود بر همان حال افتاده و از شدت [[گرسنگی]] و [[تشنگی]] و [[بیماری]] نتوانسته برخیزد و بنشیند، چون من و عمه‌ام، برادرم را بر آن حال دیدیم و چشم آن حضرت نیز به ما افتاد همه شروع به [[گریه]] نمودیم و او بر احوال سر برهنگی و دربه‌دری و غارت شدن ما گریه می‌کرد، پس من و عمه‌ام بازوهای او را گرفته از روی خاک بلند کرده و نشاندیم و در اطراف آن [[مظلوم]] [[بیمار]] نشسته در نهایت [[خوف]] و و [[اضطراب]] و [[امام]]{{ع}} نه حال [[خوابیدن]] داشت و نه [[طاقت]] نشستن، از شدت گرسنگی و تشنگی گاهی سر به خاک می‌نهاد، و گاهی به زن‌های پریشان نگاه می‌کرد که بدن‌ها از شدت تازیانه و کعب نیزه کبود شده و این منظره آن [[بزرگوار]] را سخت [[آزار]] می‌داد و بی‌اندازه بر حزنش افزوده بود<ref>مثیر الاحزان، ص۴۰.</ref>.
مرحوم مفید در [[ارشاد]] می‌نویسد: [[عمر سعد]] در حالی که [[زره]] [[سیدالشهدا]] را به دست داشت نزدیک زن‌های [[حرم]] آمد و صدای ناله و [[ضجه]] ایشان را شنید، وقتی چشم زن‌های حرم به عمر سعد افتاد پیش آمدند همه فریاد زدند و گریه‌کنان گفتند: ای [[ظالم]] آخر چقدر و تا چه اندازه به [[اولاد علی]] [[ظلم]] می‌کنی؟ ای [[بی‌رحم]] مگر چقدر [[طاقت]] کشیدن بار [[بلا]] داریم؟
بعد مفید می‌نویسد: {{عربی|فسئلته النسوة ليسترجع ما اخذ منهن ليسترن به}} [[زن‌ها]] از عمر سعد خواستند تا آنچه را که [[لشکر]] از ایشان [[غارت]] کرده‌اند به آنها برگردانند تا خود را بپوشانند، پسر [[سعد]] [[ملعون]] خطاب به لشکر کرده و با صدای بلند گفت: {{عربی|من اخذ من متاعهن شيئا فليرده عليهن}} هر کس از این [[بانوان]] متاعی برده باید به ایشان برگرداند! مرحوم مفید می‌فرماید: {{عربی|فوالله ما رد احد منهم شيئا}} به [[خدا]] قسم احدی از آنها چیزی پس نداد<ref>روضه الواعظین، ج۱، ص۱۹۰.</ref>.
[[همسر]] یکی از [[سربازان عمر سعد]] از [[قبیله بکر بن وائل]]، هنگامی که [[هجوم]] [[دشمن]] به طرف خیمه‌های [[حسینی]] را دید شمشیری به دست گرفت و به سوی خیمه‌ها [[حرکت]] کرد، او خطاب به قبیله‌اش فریاد زد: ای مردان [[قبیله بکر]]! آیا [[لباس]] از تن [[دختران]] [[رسول خدا]] به یغما می‌رود؟ [[مرگ]] بر این [[حکومت]] غیر خدایی، یا لثارات [[رسول الله]] ای طالبان [[خون]] اقربای رسول خدا! شوهرش نزد او آمد و دست او را گرفت و به جایگاه خود بازگرداند<ref>لهوف، ص۱۳۲.</ref>.
[[راوی]] می‌گوید: آن گروه [[غارتگر]] در غارت کردن خیمه‌های [[آل رسول]]{{صل}} مسابقه گذاشتند. کار [[غارتگری]] آنان به جایی رسید که چادر [[زنان]] را از سر آنان به غارت می‌بردند. دختران [[پیغمبر]] خدا شروع به [[گریه و زاری]] و برای فراق عزیزان خود ناله و [[ندبه]] نمودند.
[[مرحوم مجلسی]] می‌گوید: در بعضی از کتب دیدم که [[فاطمه صغرا]] می‌گوید: من بر در [[خیمه]] ایستاده بودم و به پدرم و اصحابش نگاه می‌کردم که با بدن‌های بی‌سر نظیر قربانی‌ها بر روی رمل افتاده‌اند و اسبان بر فراز اجسادشان [[جولان]] می‌زدند. من با خودم [[فکر]] می‌کردم که آیا بعد از پدرم از دست [[بنی‌امیه]] چه بر سر ما خواهد آمد!؟ آیا ما را به [[قتل]] می‌رسانند، یا [[اسیر]] می‌کنند؟ ناگاه دیدم مردی که اسب خود سوار بود، [[زنان]] را با کعب نیزه خود می‌راند و آن زنان به یکدیگر [[پناهنده]] می‌شدند. کلیه چادر و دستبند زنان را ربوده بودند. آن زنان فریاد می‌زدند: {{عربی|وا جداه وا ابتاه، واعلياه، وا قلة ناصراه، وا حسناه!!}}؛ آیا [[فریادرسی]] نیست که به فریاد ما برسد، آیا کسی نیست که از ما [[دفاع]] نماید!؟.
[[قلب]] من از این منظره دلخراش دچار [[خفقان]] شد و اعضایم به لرزه افتاد؛ لذا از [[خوف]] اینکه مبادا آن مرد نزد من بیاید خود را به عمه‌ام [[ام‌کلثوم]] رساندم. من در همین حال بودم که ناگاه دیدم آن مرد متوجه من گردید. من از او [[فرار]] کردم، [[گمان]] می‌کردم که از دست او سالم خواهم بود. ناگاه دیدم وی مرا دنبال کرد و من از خوف او از خود بی‌خود شدم، ناگاه دیدم کعب نیزه در میان کتف من قرار گرفته است! من به صورت به روی [[زمین]] [[سقوط]] کردم و او گوشم را پاره کرد و گوشواره و مقنعه مرا [[غارت]] کرد و [[خون‌ها]] همچنان به صورت من فرو می‌ریخت و [[آفتاب]] سرم را می‌گداخت<ref>مقتل الحسین{{ع}}، مقرم، ص۳۰۰.</ref>.
سپس آن مرد به سوی خیمه‌ها رفت و من هم چنان [[غش]] کرده بودم. ناگاه عمه‌ام نزد من آمد و در حالی که [[گریه]] می‌کرد گفت: برخیز تا برویم، من نمی‌دانم بر سر [[دختران]] و [[برادر]] [[علیل]] تو آمده است، من برخاستم و گفتم: ای عمه! آیا پارچه‌ای هست که من سر خود را از نگاه بینندگان به وسیله آن بپوشانم؟ فرمود: دختر [[جان]]! عمه‌ات هم مثل تو می‌باشد!
وقتی ما به سوی [[خیمه]] بازگشتیم دیدم هستی آن را به تاراج برده‌اند و برادرم [[علی بن الحسین]] به روی در افتاده است! از کثرت [[تشنگی]] و [[گرسنگی]] و [[مرض]] [[طاقت]] نشستن ندارد، ما برای او و او به حال ما [[گریه]] می‌کردیم<ref>بحار، ج۴۵، ص۶۱.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۶۱.</ref>.
==[[آتش زدن خیمه‌ها]]==
در [[فرهنگ]] کدام [[قوم]] و [[قبیله]] است که پرندگان بی‌گناهی را با آشیانه‌شان به [[آتش]] بکشند؟ در کدام فرهنگ این رخداد قابل [[تفسیر]] است که مردان بی‌گناه کاروانی را بکشند و خیمه‌های [[زن]] و فرزند داغدارشان را [[غارت]] کنند و سپس خیام را به آتش بکشند؟ [[زشتی]] و [[دنائت]] و [[پستی]] گاهی آن چنان اوج می‌گیرد و آن چنان [[فطرت]] [[خدادادی]] را [[تهدید]] می‌کند که گویی فطرتی نداشته وجود و به اقتضای سبعیت و [[درنده‌خویی]] است که این‌گونه عمل می‌کنند.
[[سپاهیان عمر سعد]] بعد از [[غارت خیمه‌ها]] آنها را به آتش کشیدند. در حالی که [[زنان]] و [[فرزندان]] در خیام بودند، آنها شعله‌هایی از آتش آوردند، شخصی از آنها فریاد زد {{عربی|احرقوا بيوت الظالمين}} سراپرده [[ظالمین]] را بسوزانید! آنها آتش به خیمه‌ها انداختند زن و [[کودک]] با سر و پای برهنه از خیمه‌ها به سوی دشت و بیابان پراکنده شدند<ref>الملهوف، ص۵۵.</ref>.
وقتی که خیمه‌ها را آتش زدند {{عربی|ان زينب الكبرى اقبلت على زين العابدين{{ع}} و قالت يا بقية الماضين قد اضرموا النار في مضاربنا فما رأيك فينا؟ فقال عليكن بالفرار}} [[زینب]] نزد [[امام سجاد]]{{ع}} آمد و گفت: ای یادگار گذشتگان خیمه‌های ما را آتش زدند چه کار کنیم؟ حضرت فرمود: از خیمه‌ها [[فرار]] کنید! پس همه [[دختران]] [[رسول خدا]] شیون‌کنان، گریان و نالان فرار کردند<ref>از مدینه تا مدینه از لنگرودی، ص۱۹۸.</ref>.
[[ابی‌مخنف]] می‌گوید: وقتی که صدای [[صیحه]] و فریاد زنان و [[کودکان]] بلند شد، [[عمر سعد]] فریاد کشید: {{عربی|ويلكم اكيسوا عليهن الخيام و اضرموهن نارا فاحرقوها و من فيها}} وای بر شما [[خیمه]] را بر سر ایشان فرو ریزید و آنها را با کسانی که در آنهاست آتش بزنید! در اینجا باید دانست که تا چه حد عمر سعد [[ملعون]] بی‌حیا و بی‌پروا بوده و رحم و [[عاطفه]] از او رخت بربسته بود<ref>زندگانی خامس آل عبا از سحاب، ص۵۴۱.</ref>.
[[ابی‌مخنف]] گوید: یکی از [[سپاهیان]] گفت: ای پسر سعد وای بر تو آیا تو را [[کشتن حسین]] و [[اهل بیت]] و یارانش بس نبود که اکنون می‌خواهی [[اطفال]] و [[زنان]] او را به [[آتش]] بسوزانی؟ آیا می‌خواهی که [[زمین]] ما را در اثر این [[ظلم و ستم]] تو به خود فرو گیرد؟ به دنبال این [[رفتار]]، آن سنگدلان به [[غارت]] [[حرم]] پرداختند.
[[راوی]] می‌گوید: سپس آن گروه نابکار وقتی زنان از [[خیمه]] خارج و خیمه‌ها را طعمه آتش قرار دادند. [[دختران]] [[پیغمبر]] [[خدا]] در حالی خارج شدند که پا برهنه، گریان و در حال اسیری و [[ذلت]] بودند، می‌گفتند: شما را به خدا ما را به [[قتلگاه حسین]] ببرید. وقتی زنان به [[اجساد]] [[شهیدان]] نظر کردند صیحه‌کنان به صورت خود می‌زدند.
[[حمید بن مسلم]] گوید: وقتی [[عمر سعد]] دستور داد خیمه‌ها را آتش بزنید [[کودکان]] با پای برهنه از خیام بیرون آمدند روی خارهای مغیلان می‌دویدند، می‌گوید دامن دختری آتش گرفته بود به سوی آن دخترک رفتم تا آتش دامنش را خاموش کنم! او [[خیال]] کرد قصد [[آزار]] و [[اذیت]] او را دارم لذا پا به [[فرار]] گذاشت، وقتی به او رسیدم گفت: ای مرد راه [[نجف]] به کدام طرف است؟ گفتم نجف را برای چه می‌خواهی؟ گفت: من [[یتیم]] و غریبم می‌خواهم به [[قبر]] جدم علی [[مرتضی]] [[پناه]] ببرم، [[شکایت]] این [[مردم]] را به جدم علی کنم<ref>سوگنامه آل محمد، ص۳۸۰.</ref>.
[[زن‌ها]] و کودکان [[مظلوم]] در دشت و صحرا در میان خارهای مغیلان پراکنده شدند، پاهای تاول زده، دل‌های مجروح، تازیانه [[ستم]]، ولی [[غارت‌ها]] همچنان ادامه یافت. [[پست]] فطرتی از [[سپاه عمر سعد]] به [[ام‌کلثوم]] [[یورش]] برد و از بالای اسب دست دراز کرد و گوشواره او را کشید و برد و آن [[خبیث]] در حالی که می‌گریست متوجه [[فاطمه بنت الحسین]]{{ع}} گردید و خلخال از پایش گرفت و برد<ref>امالی صدوق، مجلس ۳۱.</ref>.
[[حمید بن مسلم]] گفت: به [[خدا]] قسم من دیدم که [[سپاهیان عمر سعد]] که به خیمه‌ها [[یورش]] برده بودند بر سر تصاحب [[اموال]] [[غارت]] شده [[زنان]] با [[اهل بیت]] [[نزاع]] می‌کردند و آنها را با فشار از دست [[زن‌ها]] می‌ربودند. [[فاطمه بنت الحسین]]{{ع}} می‌گوید: مردی را دیدم که زنان را با سر نیزه خود تعقیب می‌کرد، بعضی از آنان به بعضی [[پناه]] می‌بردند و جامه‌ها و [[زیور]] آنان را ربوده بودند<ref>مقتل الحسین{{ع}}، مقرم، ص۳۰۰.</ref>.
[[امام سجاد]]{{ع}} در طول حیاتش بعد از [[شهادت امام حسین]]{{ع}} هرگاه خاطره‌های تلخ [[روز عاشورا]] را به یاد می‌آورد با [[اشک]] و [[اندوه]] فراوان می‌فرمود: به خدا قسم هیچ‌گاه به عمه‌ها و خواهرانم نظر نمی‌کنم جز اینکه [[گریه]] گلویم را می‌گیرد و یادم می‌آید آن لحظات را که آنها از خیمه‌ای به [[خیمه]] دیگر می‌گریختند و منادی [[سپاه کوفه]] فریاد می‌زد که: خیمه‌های این [[ستمگران]] را بسوزانید<ref>حیاه الامام الحسین{{ع}}، ج۳، ص۲۹۸.</ref>.
بعد از غارت [[حرم]] و [[آتش]] زدن خیام و آن [[ظلم]] و بیدادی که در [[حق]] زنان و [[کودکان]] بی‌پناه روی داد، چگونه می‌توان تصور کرد [[خاندان عصمت و طهارت]] که تاکنون با جلال و [[شوکت]] و [[عزت]] بودند هم اکنون نزدیک شب، پناهگاهی و [[فریادرسی]] و [[دادخواهی]] نداشته باشند؟ در میان سی هزار [[دشمن]] که اغلب [[خوی]] [[انسانیت]] نداشتند گرفتار شده و در شب یازدهم این زنان و [[اطفال]] [[درمانده]] و بی‌پناه چگونه در حاشیه خیمه‌های نیم سوخته شب را به صبح رسانند؟<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۶۵.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:13681024.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|'''فرهنگ عاشورا''']]
# [[پرونده:13681024.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|'''فرهنگ عاشورا''']]
# [[پرونده:IM010744.jpg|22px]] [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|'''مظلومیت سیدالشهداء ج۲''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۱۲۹٬۵۶۶

ویرایش