سرگذشت زندگی امام باقر: تفاوت میان نسخهها
←عصر خلفای اموی
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۳۷: | خط ۳۷: | ||
==== [[امام باقر در زمان عبدالملک بن مروان]]==== | ==== [[امام باقر در زمان عبدالملک بن مروان]]==== | ||
{{اصلی|عبدالملک بن مروان}} | |||
پایههای [[حکومت اموی]] از طایفه [[بنیمروان]] در ایام [[عبدالملک بن مروان]] محکم گردید؛ چراکه او اوّلین [[حاکم]] مقتدر [[مروانی]] بود که اقدامات سیاسی او پایهگذار بسیاری از حوادث و پدیدههای این برهه از زمان بود. [[عبدالملک بن مروان]] دارای صفات و ویژگیهای [[نفسانی]] پست و منحطّی مانند: [[طغیان]] و [[ستمگری]]؛ [[پیمانشکنی]] و [[خیانت]]؛ سنگدلی و [[خشونت]] و [[بخل]] بود. | |||
در رابطه میان [[امام باقر]]{{ع}} و عبدالملک مروان گفته شده است: عبدالملک به فرماندار یثرب دستور داد تا [[امام]]{{ع}} را دستگیر کرده و آن حضرت را تحت الحفظ نزد او فرستد، [[حاکم]] یثرب در [[اجابت]] [[فرمان]] عبدالملک تردید کرد و دید که [[حکمت]] در این است که به شکلی این دستور را [[لغو]] کند. بنابراین نامهای به عبدالملک نوشت و در آن آورد: این نامهای که به تو مینویسم بهمعنای [[مخالفت]] با دستور تو و ردّ فرمانت نیست، امّا اینگونه میبینم که از سر دلسوزی و [[خیرخواهی]] تو را نصیحتی کنم، مردی که او را از من خواستهای کسی است که امروزه در روی [[زمین]] پاکدامنتر، پارساتر و پرهیزگارتر از او وجود ندارد. چون او به [[محراب]] [[عبادت]] رفته و [[قرآن]] [[تلاوت]] میکند پرندگان و حیوانات وحشی از [[زیبایی]] صدایش گرد او حلقه میزنند. قرائت قرآنش شبیه مزامیر [[آل داوود]] است. این مرد از داناترین و مهربانترین [[مردمان]] است. وی از لحاظ عبادت و [[بندگی خدا]] نیز در میان همه [[مردم]] سختکوشترین افراد است، من [[مصلحت]] نمیبینم که [[امیرمؤمنان]] متعرّض چنین شخصی گردد؛ چراکه [[خداوند متعال]] هرگز [[سرنوشت]] گروهی را [[تغییر]] نمیدهد مگر اینکه خود سرنوشت خود را تغییر بدهند. | |||
هنگامی که این نامه به عبدالملک رسید، از رأی خود مبنی بر دستگیری امام باقر{{ع}} صرفنظر کرده و سخنان [[حاکم مدینه]] را صحیح دانست<ref>الدرّ النظیم، ص۱۸۸؛ ضیاء العالمین، ج۲، شرححال امام باقر{{ع}}.</ref>. | |||
امام باقر{{ع}} بالاترین خدمت را به [[جهان اسلام]] انجام دادند، آن حضرت سکههای رایج در مملکت [[اسلام]] را از [[سلطه]] [[امپراطوری روم]] [[آزاد]] کردند؛ چراکه در آن [[روزگار]] سکهها در [[روم]] ضرب شده و علامت [[حکومت]] [[مسیحی]] روم بر آن حک میشد. امام{{ع}} به این سکهها [[استقلال]] بخشیده، علامت [[حکومت اسلامی]] را بر آن حک کرده و رابطه آن سکهها را با حکومت روم قطع کردند<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۷ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۷]]، ص۸۹ ـ ۱۰۱.</ref>. | |||
==== [[امام باقر در زمان عمر بن عبدالعزیز اموی]]==== | |||
{{اصلی|عمر بن عبدالعزیز اموی}} | |||
پس از سلیمان بن عبدالملک، [[حکومت اموی]] به سفارش خود او به عمر بن عبدالعزیز رسید. عمر بن عبدالعزیز در روز جمعه بیستم صفر سال ۹۹ هجری به خلافت رسید<ref>نهایة الارب، ج۲۱، ص۳۵۵.</ref>. [[مردم]] در دوران کوتاه خلافت او کمی روی [[امنیت]] و [[رفاه]] را به صورت نسبی مشاهده کردند. عمر بن عبدالعزیز اندکی از [[ظلم و ستم]] و [[طغیان]] [[بنی مروان]] را از مردم زدود. وی مرد پخته و کارآزمودهای بود که [[تجربه]] خلفای پیشین او را ساخته بود. وی با مردم با سیاستی [[رفتار]] کرد که پیش از او سابقه نداشته است. او از [[سبّ]] و [[لعن امام علی]]{{ع}} جلوگیری کرد؛ نسبت به [[علویان]] رفتار مناسبی داشت و [[فدک]] را [[اهل بیت]]{{ع}} بازگرداند<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۷ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۷]]، ص ۱۱۰.</ref>. | |||
امام باقر{{ع}} چندینبار با عمر بن عبدالعزیز روبرو گردید. مانند اینکه [[امام باقر]]{{ع}} قبل از اینکه عمر بن عبدالعزیز به خلافت برسد خلافت وی را [[پیشگویی]] کرده و به خود او اعلام کردند. [[ابو بصیر]] گوید: با امام ابو جعفر محمّد باقر{{ع}} در [[مسجد]] نشسته بودم. ناگاه عمر بن عبدالعزیز در حالیکه دو [[لباس]] [[مصری]] پوشیده و بر [[غلام]] خود تکیه کرده بود وارد مسجد شد. امام باقر{{ع}} چون او را دیدند به من فرمودند: این پسر حتما به خلافت میرسد و چون به خلافت رسید عدل و داد پیشه میکند. امّا خلافت او مورد [[تأیید]] نیست؛ زیرا کسی که سزاوارتر از او به [[خلافت]] و [[حکومت]] بر [[جامعه]] باشد در آن [[زمان]] در جامعه موجود است. در ضمن، در دیداری دیگر حضرت در ابتدای خلافت توصیههای به او داشت<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۷ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۷]]، ص ۱۱۶.</ref>. | |||
==== [[امام باقر در زمان هشام بن عبدالملک]]==== | ==== [[امام باقر در زمان هشام بن عبدالملک]]==== | ||
{{اصلی|هشام بن عبدالملک}} | |||
روزی که یزید بن عبدالملک از دنیا رفت، برادرش هشام بن عبدالملک به [[خلافت]] رسید. و این واقعه در روز بیست و پنجم شوّال واقع گردید. هشام بن عبدالملک به احول [[بنی امیه]] معروف بود. و احول بهمعنای کسی است که چشم او لوچ باشد. وی به تمام کسانی که دارای حسب و نسب [[شریف]] و بلند بودند [[حسادت]] کرده و با هر [[انسان]] شریفی [[دشمنی]] میورزید. | |||
یعقوبی، هشام بن عبدالملک را اینچنین توصیف مینماید: وی فردی [[بخیل]]، [[خشن]]، [[ظالم]] و بسیار قسی القلب بود، وی همان کسی است که [[زید بن علی]] را به [[قتل]] رساند و [[امام]] ابو جعفر باقر{{ع}} در [[زمان]] او [[مبتلا]] به انواع [[مصیبتها]] و [[ناگواریها]] گردید. مانند: دستگیری [[امام]]{{ع}} و بردن آن حضرت به [[دمشق]] و [[زندانی]] کردن ایشان. بعد از اینکه هشام از زندانی کردن امام ره به جایی نبرد و برعکس بر عزت و عظمت ایشان افزوده شد، دستور داد تا امام باقر{{ع}} شهر دمشق را ترک کرده و به [[مدینه]] بازگردد؛ چراکه میترسید [[مردم]] [[دمشق]] با دیدن امام باقر{{ع}} شیفته و شیدای او شوند و افکار عمومی بر ضدّ [[بنی امیه]] جهتگیری نماید. امّا نقشه [[پلیدی]] در سر پروراند. وی به تمام بازارهای [[شهرها]] و مغازهها و اماکن [[تجاری]] که در راه دمشق به مدینه واقع شده بود دستور داد تا درها را بر روی کاروان امام باقر{{ع}} ببندند و هیچگونه چیزی به آن حضرت نفروشند، مراد هشام بن عبدالملک از این دستور شوم این بود که [[امام]]{{ع}} در اثر [[تشنگی]] و [[گرسنگی]] در میان راه از بین برود و خونش نیز لوث شده به گردن هشام نیفتد. قافله امام حرکت کرد. آنان در حالیکه از گرسنگی و تشنگی [[ناتوان]] شده بودند به یکی از شهرها رسیدند. امّا [[اهل]] آن [[شهر]] مغازههای خود را به روی امام بستند. گویند این شهر، شهر [[تاریخی]] «[[مدین]]» خاستگاه [[حضرت شعیب]] [[پیغمبر]]{{ع}} بوده است؛ امام در این زمان خطاب به مردم آن شهر سخنانی گفتند که آنها از ترس نزول عذاب مغازهها را باز کرده و و [[امام]]{{ع}} آنچه را که میخواستند خریدند<ref>مناقب، ج۴، ص۶۹۰، بحار الانوار، ج۱۱، ص۷۵؛ و ر.ک: حیاة الامام المحمّد الباقر، ج۲، ص۴۰- ۶۶.</ref> و بدینگونه بود که نقشه [[شیطانی]] [[طاغوت]] زمان [[هشام بن عبدالملک]] و آنچه را که برای نابود کردن [[امام باقر]]{{ع}} [[برنامهریزی]] کرده بود همه فاسد شده و درهم [[شکست]]. خبر این مسأله و ناکام ماندن این [[توطئه]] به گوش او رسید. امّا هشام بن عبدالملک به این مقدار از [[پستی]] و [[دشمنی]] بسنده نکرد. وی مدام به دنبال به راه انداختن غائلههایی برای امام باقر{{ع}} بود تا اینکه سمّی کشنده برای به [[شهادت]] رساندن آن حضرت فرستاد<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۷ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۷]]، ص۱۲۴ ـ ۱۳۶.</ref>. | |||
==== سفرهای امام ==== | ==== سفرهای امام ==== | ||