←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۳۲: | خط ۳۲: | ||
==[[ادیان]] [[جاهلی]] این قوم== | ==[[ادیان]] [[جاهلی]] این قوم== | ||
بنی جذام نیز مانند غالب [[اعراب جاهلی]]، به [[بتپرستی]] و [[پرستش]] مظاهر طبیعی [[اشتغال]] داشتند. آنان در شام بتی به نام «اُقَیصِر» داشتند که همراه با [[قبایل]] [[قضاعه]]، [[لخم]]، [[عامله]] و [[غسان]] به پرستش آن مشغول بودند<ref>ابن کلبی، الاصنام، ص۳۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۳۸.</ref>. آنان به سوی این [[بت]] [[حج]] به جا میآوردند و سرهایشان را نزد آن میتراشیدند<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۳۸؛ عمر رضا کحّاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۷۴.</ref>. با این حال، ارتباط قبایل شمال [[عربستان]] از جمله جذام و لخم با بیزانس و مراودات گستردهای که [[مردم]] این قوم با [[شامیان]] داشتند، باعث گرویدن برخی از آنان به [[مسیحیت]] شده بود<ref>ر.ک: جاحظ، الحیوان، ج۷، ص۲۱۶؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۶۹.</ref>. صرف نظر از انتساب [[طوایف]] [[یهودی]] [[بنی نضیر]] و بنی قُرَیْظة [[مدینه]] به قبیلة جذام<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۴۹، ۵۲.</ref>، و اندک [[مسیحیان]] جذامی ناحیة [[شام]] و [[مصر]]<ref>بری، القبائل العربیه فی مصرفی القرون الثلاثة الاولی للهجره، ص۱۹۶.</ref>، بسیاری از اعضای این [[قبیله]] در دورة [[جاهلیت]]، سیارة مشتری را میپرستیدند<ref>ابن صاعد اندلسی، التعریف بطبقات الامم: تاریخ جهانی علوم و دانشمندان تا قرن پنجم هجری، ص۲۰۴؛ عمر رضا کحّاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۷۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | بنی جذام نیز مانند غالب [[اعراب جاهلی]]، به [[بتپرستی]] و [[پرستش]] مظاهر طبیعی [[اشتغال]] داشتند. آنان در شام بتی به نام «اُقَیصِر» داشتند که همراه با [[قبایل]] [[قضاعه]]، [[لخم]]، [[عامله]] و [[غسان]] به پرستش آن مشغول بودند<ref>ابن کلبی، الاصنام، ص۳۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۳۸.</ref>. آنان به سوی این [[بت]] [[حج]] به جا میآوردند و سرهایشان را نزد آن میتراشیدند<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۳۸؛ عمر رضا کحّاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۷۴.</ref>. با این حال، ارتباط قبایل شمال [[عربستان]] از جمله جذام و لخم با بیزانس و مراودات گستردهای که [[مردم]] این قوم با [[شامیان]] داشتند، باعث گرویدن برخی از آنان به [[مسیحیت]] شده بود<ref>ر.ک: جاحظ، الحیوان، ج۷، ص۲۱۶؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۶۹.</ref>. صرف نظر از انتساب [[طوایف]] [[یهودی]] [[بنی نضیر]] و بنی قُرَیْظة [[مدینه]] به قبیلة جذام<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۴۹، ۵۲.</ref>، و اندک [[مسیحیان]] جذامی ناحیة [[شام]] و [[مصر]]<ref>بری، القبائل العربیه فی مصرفی القرون الثلاثة الاولی للهجره، ص۱۹۶.</ref>، بسیاری از اعضای این [[قبیله]] در دورة [[جاهلیت]]، سیارة مشتری را میپرستیدند<ref>ابن صاعد اندلسی، التعریف بطبقات الامم: تاریخ جهانی علوم و دانشمندان تا قرن پنجم هجری، ص۲۰۴؛ عمر رضا کحّاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۷۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | ||
==[[اسلام]] بنی جذام== | |||
به نظر میرسد که اسلامپذیری بنیجذام نیز بمانند برخی دیگر از [[قبایل]]، طی مراحل و گونههای مختلفی اتفاق افتاده باشد. با توجه به فاصله بسیار [[مساکن]] این [[قوم]] با کانون اصلی اسلام و نیز [[همپیمانی]] و تأثیرپذیری این قوم از [[رومیان]]، توقع اسلامپذیری زود هنگام و بالتبع نقشآفرینی قابل توجه این قوم در حوادث و رخدادهای ایام [[حیات]] [[نبوی]]{{صل}} را قدری با مشکل مواجه میکند. عدم ذکر نامی از ایشان در جمع [[مسلمانان نخستین]] یا [[همراهی]] ایشان با [[مسلمین]] در وقایع مهم دوران حیات [[نبی اکرم]]{{صل}}، خود، [[گواهی]] صادق بر این امر است. گویا طلیعه [[نفوذ اسلام]] در این قوم و نخستین تلاش گروهی این قوم جهت [[پذیرش اسلام]] را باید در [[وفد]] [[رفاعه بن زید جذامی]] نزد [[پیامبر]]{{صل}} در [[ذی القعده]] سال ششم یا هفتم [[هجرت]] جست<ref>ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۷.</ref>. [[رفاعه بن زید جذامی]] -که از [[خاندان]] بنی ضبیب بود،- پیش از [[جنگ خیبر]] ([[سال ششم هجری]]) و در [[زمان]] [[صلح حدیبیه]] با جماعتی نزد پیامبر{{صل}} رفتند و ضمن تقدیم بُردهایی [[یمانی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶.</ref> و غلامی به نام «[[مدعم]]» -که بعدها در [[نبرد]] خیبرکشته شد،-<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۷؛ ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۱۴۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۰.</ref> [[مسلمان]] شدند. پیامبر{{صل}} نیز پیامی با این مضمون برای او صادر فرمود و آن را همراه با [[رفاعه]] نزد قومش بنی ضبیب فرستاد: «[[بسم الله الرحمن الرحیم]]. این [[نامه]] برای رفاعه بن زید جذامی نوشته شده است تا آن را برای تمامی افراد [[قبیله]] خود و کسانی که همراه او هستند ببرد و آنها را به سوی [[خدا]] و [[رسول خدا]]{{صل}} فرا خواند. هر کس از قبیله رفاعه، این [[دعوت]] را بپذیرد، از [[حزب خدا]] و رسول خدا{{صل}} خواهد بود و هر کس که دعوت را نپذیرد، دو ماه به او [[امان]] داده خواهد شد». رفاعه نزد [[قوم]] خود رفت و [[نامه پیامبر]] [[خدا]]{{صل}} را برای آنان قرائت کرد. قوم [[رفاعه]]، [[دعوت]] او را پذیرفتند و همگی [[مسلمان]] شدند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۹۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۴۰.</ref>. آنان پس از [[پذیرش اسلام]] به «[[حرة الرجلاء]]»<ref>حرهای است در دیار بنی القین بن جسر بین مدینه و شام. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۴۶)</ref> کوچ کردند و در آنجا اقامت گزیدند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۹۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۰.</ref>. | |||
[[فروة بن عمرو بن نافره]] هم از دیگر بزرگان این قوم بود که گزارشهایی از [[اسلام آوردن]] او در پی جریان [[نامه]] نگاریهای [[رسول خدا]]{{صل}} به سران و [[پادشاهان]] [[جهان]] در [[سال ششم هجرت]] به دست ما رسیده است. [[فروه]] مردی از [[خاندان]] بنی نفاثه از [[طوایف]] [[قبیله]] [[جذام]] بود که از طرف [[رومیها]] به استانداری سرزمینهای [[عرب]] مجاور [[روم]] از جمله [[شهر معان]] و اطراف آن [[منصوب]] شده بود. وی پس از دریافت نامه پیامبر{{صل}}، [[اسلام]] آورد و نمایندهای را پیش حضرت فرستاد و ضمن اعلام [[مسلمانی]] خود، استری سفید به آن حضرت تقدیم کرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۹۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۷.</ref>. نام این استر در برخی منابع «[[دلدل]]» عنوان شده<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۸۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۱۱.</ref> و آمده که فروه علاوه بر این استر، اسبی به نام «الظرب»<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۸۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۱۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۷۴.</ref> را نیز به [[پیامبر]]{{صل}} اهداء کرده است. چون خبر اسلام فروه به رومیها رسید، احضارش کردند و به [[زندان]] افکندند و مدتی بعد او را بیرون آوردند تا گردنش را بزنند. او در این هنگام چنین سرود: | |||
{{عربی|ابلغ سراة المؤمنین بأننی سلم لربی اعظم و مقامی}} | |||
به سران و بزرگان [[مؤمنان]] [[پیام]] مرا برسان که سراپای وجودم [[تسلیم]] [[مشیت الهی]] است سپس گردنش را زدند و پیکرش را به دار کشیدند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶.و با اشعار متفاوت در: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۹۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۹۷.</ref>. در نقلی دیگر هم آمده، چون [[قیصر]] بر این خبر اطلاع یافت، حارث بن ابی اشمر غسانی [[پادشاه]] [[غسان]] را بر ضد او بر انگیخت. حارث، [[فروه]] را به [[اسارت]] گرفت و در [[فلسطین]] بر دار کرد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۰۸.</ref>. | |||
از دیگر وفود بنی جذام میتوان به [[وفد]] [[برذع بن زید جذامی]] و [[مالک بن احمر جذامی]] اشاره کرد. [[برذع بن زید جذامی]] -که برخی از او با نام [[بردع بن زید]] نیز یاد کردهاند،-<ref>ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۸۱.</ref> از ساکنان [[بیت جبرین]] [[شام]] بود که همراه با [[برادران]] خود [[رفاعه]] و [[سوید]] و ده تن از [[مردم]] قومش از فلسطین، نزد حضرت رفت و [[اسلام]] آورد<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۰۸ و ج۲، ص۳۳۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۴۱۷. نیز ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۱۷۷.</ref>. از [[تاریخ]] دقیق این وفد اطلاعی بهدست نیامده، اما به نظر میرسد این وفد، وفدی جدا از وفد [[رفاعة بن زید]] جذامی که پیش از واقعه [[خیبر]] اتفاق افتاد، بوده است. [[مالک بن احمر]] هم از دیگر وفد کنندگانی بود که همراه با جمعی از مردم قومش در [[تبوک]] بر [[پیامبر]]{{صل}} وارد شد<ref>ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۸، ص۲۰۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۵.</ref>. وی ضمن اظهار [[مسلمانی]]، از حضرت خواست تا مکتوبی برای او بنویسند تا بواسطه آن [[قوم]] خود را به اسلام بخواند. حضرت نیز چنین کرد و نامهای برای او نوشت و در آن برای کسانی که تبعیتش کنند و [[نماز]] اقامه کنند و [[زکات]] پرداخت کنند و ضمن اجتناب از [[مشرکان]]، [[خمس]] [[اموال]] خود را بپردازند، [[امان الهی]] و [[امان]] پیامبرش را تضمین کردند<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۳۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۲۳.</ref>.علاوه بر هیئاتی که از [[طوایف]] مختلف بنی جذام در نقاط مختلف، خود را به [[رسول خدا]]{{صل}} رسانده بودند و اظهار [[مسلمانی]] یا [[تبعیت]] کرده بودند، برخی از جذامیها هم، در قالب هیئات [[قبایل]] [[خویشاوند]] خود، نظیر [[بنی لخم]]، خود را به [[پیامبر]]{{صل}} رسانده بودند. [[زنباع بن بن سلامه جذامی]] -پدر [[روح بن زنباع]]- یکی از آنان بود که در ضمن هیأتی از بنی دار -از شاخههای [[قبیله]] بنی لخم،- خود را به [[مدینه]] رسانده بود. وی و ده تن دیگر از اقوامش، بعد از باز گشت حضرت از [[تبوک]]، (در [[سال نهم هجری]]) [[خدمت]] آن حضرت شرفیاب شد و پس از [[پذیرش اسلام]]، تا [[وفات پیامبر]]{{صل}} در مدینه ماندگار شدند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۸-۲۵۹. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۶۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۰۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۴۷۰.</ref>. وفد قیس بن زید بن حیّان بن امریء القیس هم از دیگر وفود کنندگان جذامی نزد [[نبی اکرم]]{{صل}} بود. او که سالار [[قوم]] خود، -[[سعد بن مالک بن زید مناة بن أفصی]]- بود، نزد رسول خدا{{صل}} شرفیاب شد و پس از اظهار مسلمانی، حضرت او را عامل خود بر قومش [[بنی سعد]] قرار داد<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۰۳.</ref>. | |||
سوای از این وفود که به قصد اظهار مسلمانی انجام گرفت، برخی از وفدها نه به منظور اظهار مسلمانی، بلکه به قصد اظهار تبعیت از [[دولت نبوی]]{{صل}} انجام گرفت که وفد [[امیران]] [[ایله]] و [[جرباء]] و [[اذرح]] در [[زمان]] [[غزوه تبوک]] در [[سال نهم هجرت]] از آن جمله بود. این افراد در تبوک، نزد حضرت آمدند و در ازای قبول پرداخت [[جزیه]] با ایشان [[پیمان]] بستند. [[امیر]] [[ایله]] در این [[زمان]] [[یوحنا]] پسر [[رؤیة بن نفاثه]] از [[جذام]] بود. او استری سفید به [[پیامبر]]{{صل}} بخشید<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۶۷.</ref>. علاوه بر این جمع، گروه کثیری از [[مردم]] این [[قوم]] همچنان بر [[آیین]] خود باقی ماندند تا اینکه در پی ارسال [[سرایا]] توسط حضرت و یا بعد از [[رحلت]] ایشان و پس از انجام [[فتوحات اسلامی]] در سالهای چهاردهم و پانزدهم رفته رفته [[اسلام]] پذیرفتند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||