←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۶۲: | خط ۶۲: | ||
علاوه بر [[ناتل بن قیس]]، [[مشجع بن بشر جذامی]] و [[ابوشریح]] جذامی نیز از دیگر چهرههای شناخته شده این [[قوم]] در این جنگاند. نقل است که وی در یکی از [[مواقف]] [[نبرد صفین]] به میان قوم خود جذام رفت و از آنان خواست تا یاریاش دهند تا حملهای را بر [[سپاه عراق]] ترتیب دهد. اما [[مردم]] قومش وقعی به او ننهادند و مشجع در حالی که اشعاری میسرود بر [[اصحاب امام علی]]{{ع}} حمله برد. او به میدان آمد و از همرزمانش خواست تا علی{{ع}} را به وی نشان دهند تا با او [[پیکار]] کند. [[عدی بن حاتم]] –از [[اصحاب]] و [[یاران]] نزدیک [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}- متوجه او شد؛ پس به میدان تاخت و به مصاف وی رفت. او نیزهای بر سینه مشجع زد؛ جذامی در حال، از اسب بر [[زمین]] افتاد و [[جان]] داد<ref>. ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۵۴. منقری در کتاب خود از او با نام شیخ بن بشر جذامی یاد کرده و اشعاری از او را در تحریض مردان سپاه معاویه جهت نبرد شدیدتر با سپاه عراق را ذکر کرده است. (نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۳۷۶)</ref>. فردی به نام [[ابوشریح]] هم از کسانی بود که برافراشتن [[قرآن]] بر نیزه در [[میمنه]] [[سپاه معاویه]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۷۸.</ref> به تحقق جریان [[حکمیت]] دامن زد. ضمن این که [[یزید بن عمر جذامی]] و [[عاصم بن منتشر جذامی]] هم از دیگر بزرگان این [[قوم]] بودند که به عنوان [[نمایندگان]] معاویه، در جمع [[شهود]] [[تحکیم]] حضور داشتند<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۰۷.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | علاوه بر [[ناتل بن قیس]]، [[مشجع بن بشر جذامی]] و [[ابوشریح]] جذامی نیز از دیگر چهرههای شناخته شده این [[قوم]] در این جنگاند. نقل است که وی در یکی از [[مواقف]] [[نبرد صفین]] به میان قوم خود جذام رفت و از آنان خواست تا یاریاش دهند تا حملهای را بر [[سپاه عراق]] ترتیب دهد. اما [[مردم]] قومش وقعی به او ننهادند و مشجع در حالی که اشعاری میسرود بر [[اصحاب امام علی]]{{ع}} حمله برد. او به میدان آمد و از همرزمانش خواست تا علی{{ع}} را به وی نشان دهند تا با او [[پیکار]] کند. [[عدی بن حاتم]] –از [[اصحاب]] و [[یاران]] نزدیک [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}- متوجه او شد؛ پس به میدان تاخت و به مصاف وی رفت. او نیزهای بر سینه مشجع زد؛ جذامی در حال، از اسب بر [[زمین]] افتاد و [[جان]] داد<ref>. ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۵۴. منقری در کتاب خود از او با نام شیخ بن بشر جذامی یاد کرده و اشعاری از او را در تحریض مردان سپاه معاویه جهت نبرد شدیدتر با سپاه عراق را ذکر کرده است. (نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۳۷۶)</ref>. فردی به نام [[ابوشریح]] هم از کسانی بود که برافراشتن [[قرآن]] بر نیزه در [[میمنه]] [[سپاه معاویه]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۷۸.</ref> به تحقق جریان [[حکمیت]] دامن زد. ضمن این که [[یزید بن عمر جذامی]] و [[عاصم بن منتشر جذامی]] هم از دیگر بزرگان این [[قوم]] بودند که به عنوان [[نمایندگان]] معاویه، در جمع [[شهود]] [[تحکیم]] حضور داشتند<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۰۷.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | ||
==بنی جذام و [[دولت اموی]]== | |||
همانگونه که گفته شد، قبیلة جذام از طرفداران [[معاویة بن ابیسفیان]] و از همراهان او در [[جنگ]] صِفّین در کنار بزرگانی از قومشان همچون [[ناتل بن قیس جذامی]] -[[فرمانده]] [[قبایل]] [[لخم]] و جذام در [[صفین]]-<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۰۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۱۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۱، ص۳۷۳.</ref> بودند. از آن پس، جذامیها عهده دار نقشهای مهمی در [[حکومت امویان]] در [[شام]] شدند؛ چندان که برخی از اعضای آن، به [[مناصب]] بالای نظامی و [[سیاسی]] دست یافتند<ref>ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۰؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۲۵۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۸، ص۲۴۰ و ج۱۹، ص۸۰-۸۱؛ ابن عدیم، بغیة الطلب، ج۸، ص۳۷۱۷.</ref>. از جمله این افراد رَوْحَ بن زِنباع جُذامی بود. وی فرزند [[زنباع بن سلامه جذامی]] از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} و از وفود کنندگان بر ایشان بود<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۶۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۰۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۴۷۰.</ref>. برخی [[روح]] را در شمار [[صحابه]]<ref>ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۰۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۴۲۰.</ref> و بعضی دیگر وی را از [[تابعین]]<ref>ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۴۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۲۳۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۹، ص۵۵.</ref> گفتهاند. [[روح بن زنباع]] در [[زمان]] امارت معاویة بن [[ابوسفیان]] در [[شام]] به او پیوست و از همراهان وی در [[جنگ]] صِفّین گردید<ref>ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۰۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۶.</ref>. روح را همچنین از [[کارگزاران معاویه]] در بعلبک گفتهاند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۸۶.</ref>. او پس از [[مرگ]] معاویة بن ابوسفیان به [[یزید بن معاویه]] پیوست و از سوی او پذیرای سمت [[فرمانداری]] [[فلسطین]] گردید<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۱۸.</ref>. روح بن زنباع در [[سال ۶۲ هجری]] با هزار سپاهی، از فلسطین به شام رفت تا یزید را در جنگ با [[عبداللّه بن زبیر]] [[یاری]] کند<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۵۱.</ref>. یزید، او را از [[فرماندهان]] سپاهش در [[لشکرکشی]] به [[حجاز]] قرار داد و [[فرماندهی]] کل [[سپاه]] را به [[مسلم بن عقبه مری]] سپرد<ref>دینوری، اخبار الطوال، ص۲۶۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۰۸. نیز ر.ک: یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۵۱.</ref>. [[مسلم بن عقبه]] پس از [[خلق]] [[فاجعه]] [[حره]] در [[سال ۶۴ هجری]] و [[تسلط]] بر [[شهر مدینه]]، روح را بر [[مدینه]] گماشت و خود جهت سرکوبی [[شورش عبدالله بن زبیر]] راهی [[مکه]] شد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۹۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۲۳.</ref>. روح بن زنباع در جریان [[بحران]] [[جانشینی]] یزید بن معاویه، جانب [[مروان بن حکم]] را گرفت و در اجلاسیه «الجابیه» در جانبداری از [[مروان]] به ایراد سخن پرداخت و خواستار [[بیعت]] با [[مروان بن حکم]] به عنوان [[خلیفه]] و بیعت با [[معاویة بن یزید]] به عنوان [[ولیعهد]] گردید<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۵۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۳۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۴۸.</ref>. در جریان درگیریهای [[قدرت]] بین [[مروان بن حکم]] و [[عبدالله بن زبیر]]، [[روح]] در [[فلسطین]] حضور داشت. [[حسان بن مالک بن بجدل]] –عامل [[معاویة بن ابوسفیان]] در فلسطین- که از هواخواهان [[بنی امیه]] بود، قبل از عزیمت به [[اردن]]، [[روح بن زنباع]] را [[جانشین]] خود بر فلسطین کرد و خود به اردن رفت؛ اما طولی نکشید که [[قیام]] طرفداران عبدالله بن زبیر، باعث [[فرار]] او از این [[سرزمین]] شد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۳۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۴۵.</ref>. در پی این اقدام، روح به مروان پیوست و در [[حمایت]] از او در [[جنگ]] «مرج راهط» (در [[سال ۶۴ هجری]]) حضور یافت<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۹، ص۵۵.</ref>. وی پس از این جنگ و در پی فرار طرفداران عبدالله بن زبیر از این منطقه، از سوی مروان بن حکم، بار دیگر به امارت فلسطین رسید<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۵۱.</ref>. | |||
بعد از [[مرگ]] مروان، روح به [[عبدالملک بن مروان]] (حک. ۶۵-۸۶) پیوست و از خصیصان و [[مشاوران]] ارشد دربار او گردید<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۹، ص۵۳.</ref>. روح بن زنباع در بارگاه عبدالملک بن مروان از جایگاه بسیار رفیعی برخوردار بود<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۱۱۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۶.</ref>؛ چندان که گفتهاند روح هر [[روز]] در [[حجره]] [[عبدالملک]] میخوابید و از همان پشتی و متکایی که عبدالملک استفاده میکرد، بهره میبرد و هیچ کس شیرین زبانتر از او نزد عبدالملک نبود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۸۱</ref>. نقل است که عبدالملک در توصیف روح بن زنباع گفته بود: «او، [[روح]] [[طاعت]] [[اهل شام]]، [[زیرکی]] [[اهل عراق]] و [[فقه]] [[اهل]] [[حجاز]] را در خود جمع کرده است»<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۳، ص۴۰۸-۴۰۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۶.</ref>. بعد از [[مرگ]] [[روح بن زنباع]]، اگرچه [[فرزندان]] او کمر به [[خدمت]] [[دودمان]] [[اموی]] بسته بودند، اما [[تبعیت]] محض روح را نداشتند؛ چندان که علیرغم احترامی که نزد دربار اموی داشتند، گاه مزاحمتهایی را هم برای [[دولت اموی]] بوجود آورده، حتی در اواخر کار این [[دولت]]، در جاهایی با [[خلیفه اموی]] رو در روی شدند. از جمله معروفترین این فرزندان میتوان از ثابت بن نعیم بن زرعة بن روح بن زنباع نام برد. ثابت از همراهان [[مروان بن محمد]] معروف به «[[مروان حمار]]» -آخرین خلیفه اموی- بود. وی را از جمله [[فتنه انگیزان]] گفتهاند؛ چندان که [[هشام بن عبدالملک]] (حک. ۱۰۵-۱۲۵)-خلیفه اموی- او را بواسطه تباه کردن سپاهی که هشام به [[فرماندهی]] [[حنظلة بن صفوان]] به [[نبرد]] با بربرها و [[مردم]] افریقیه فرستاده بود، و نیز به سبب [[قتل]] [[کلثوم بن عیاض قشیری]] –عامل هشام در این منطقه-[[زندان]] کرده بود. [[مروان بن محمد]] -عامل [[خلیفه]] در [[ارمنستان]]- در یکی از سفرهای کاری خود به [[بغداد]]، بنا به درخواست برخی [[صاحب منصبان]]، از هشام خواست که ثابت بن نعیم را بر او ببخشد. هشام نیز چنین کرد. از آن پس، ثابت از ایادی مروان بن محمد شد و همراه با او به بلاد ارمنستان رفت<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۲۹۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۰۹؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۱۳۹-۱۴۰.</ref>. وضع بدین منوال بود تا این که [[ولید بن یزید]] (حک. ۱۲۵-۱۲۶) –خلیفه اموی- کشته شد. [[مروان]] پس از اطلاع از این امر، به بهانه [[خونخواهی]] وی [[قیام]] کرد و از ارمنستان به سوی مقر [[حکومت امویان]] [[حرکت]] کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۲۹۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۰۹؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۱۳۹.</ref>. چون [[مروان]] از بلاد [[ارمنیه]] به راه افتاد، ثابت بن نعیم، [[شامیان]] [[سپاه]] مروان را [[تحریض]] کرد تا از سپاه او جدا شوند و همراه با [[ثابت بن نعیم]] به [[شام]] بازگردند. بدین ترتیب، جمع زیادی از نیروهای سپاه مروان، شبانه اردوگاه خود را ترک کرده، بر گرد ثابت فراهم آمدند. صبحگاه، [[یاران]] ثابت -که بیش از [[سپاهیان]] [[مروان بن حکم]] بودند،- مقابل [[لشکر]] او صف آرایی کردند. مروان آنها را بین [[جنگ]] یا [[همراهی]] با خود تا منطقه [[فرات]] و سپس واگذاری آنها به سردارانشان جهت بازگشت به بلاد خود، مخیر کرد. آنها نیز، بار دیگر به مروان پیوستند و ثابت و فرزندانش: [[رفاعه]]، نعیم، بکر و [[عمران]] را بدو [[تسلیم]] کردند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۲۹۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۰۹-۳۱۰.</ref>. مروان نیز آنها را [[محبوس]] کرد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۱۴۰.</ref>. | |||
اندکی بعد [[مروان بن محمد]]، ثابت بن نعیم را [[آزاد]] کرد و از باب [[صلح]] و [[آشتی]] و [[دلجویی]] از او، وی را به [[فرمانداری]] [[فلسطین]] گماشت. اما طولی نکشید که بنا به دلایلی -از جمله دامن زدن وی به [[اختلاف]] [[قحطانی]] و مضری،- او را از این سمت [[خلع]] کرد. در جریان شورشهای انجام گرفته علیه مروان بن محمد در منطقه [[شامات]]، ثابت بن نعیم پس از شورشهای [[مردم]] [[حمص]] و سپس اهالی [[غوطه]] و [[سرکوب]] ایشان به دست مروان<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۲۳۳.</ref>، با [[حمایت]] و همراهی [[قبایل]] [[لخم]] و [[جذام]] در [[سال ۱۲۷ هجری]] در فلسطین دست به [[شورش]] زد و با حدود ۵۰ هزار نظامی، به طبریه رفت. او ولید بن معاویة بن مروان بن عبدالملک بن مروان -[[کارگزار]] مروان بن محمد در طبریه [[اردن]]- را در محاصره گرفت؛ اما در مصاف با نیروهای ولید بن معاویه و سپاه کمکی مروان به [[فرماندهی]] [[ابو الورد مجزأة بن کوثر بن زفر کلابی]] [[شکست]] خورد و بیشتر یارانش کشته شدند و بقیه گریختند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۲۳۴. نیز محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۳۱۴.</ref>. ثابت به [[فلسطین]] گریخت [[ابوالورد]] در پی او رفت و نعیم، بکر و [[عمران]] -پسران ثابت- را به [[اسارت]] گرفت و آنان را نزد [[مروان]] فرستاد و او آنها را به [[زندان]] کرد. ابوالورد کلابی پس از [[تسلط]] بر فلسطین، به تعقیب ثابت بن نعیم پرداخت تا این که سواران او توانستند در جبال [[شراة]] بر او و پسرش [[رفاعه]] دست یابند و آنان را دستگیر کنند. ثابت بن نعیم و پسرش رفاعه را نزد مروان که در «دیر ابوب» [[اردو]] زده بود، فرستادند. مروان هم دستور به [[قتل]] او و پسرانش و بریدن دست و پای شان داد. اما رفاعه از چنگ او گریخت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۲۳۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۳۱۴. نیز ر.ک: خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۴۴.</ref>. برخی هم بر این اعتقادند که ثابت به [[مصر]] گریخت و مروان گروهی را به [[فرماندهی]] فردی به نام «[[کوثر]] غنوی» به تعقیب آنان فرستاد. کوثر در مصر به ثابت دست یافت و پس از [[دستگیری]]، او را نزد مروان فرستاد. مروان هم دست و پایش را قطع کرد و سپس در باب [[دمشق]] به دار کشید<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۲۳۴.</ref>. | |||
علاوه بر [[ثابت بن نعیم]]، [[حکم بن ضبعان بن روح بن زنباع جذامی]] و [[عبدالله بن یزید بن روح بن زنباع جذامی]] هم از دیگر مشاهیر این [[خاندان]] در دوران [[حکومت بنی امیه]] بودند. پس از [[مرگ]] [[یزید بن ولید]] معروف به «یزید ناقص» –خلیفه [[اموی]]- [[حکم بن ضبعان جذامی]] در فلسطین به پا خاست و لخم و [[جذام]] را به [[بیعت]] با [[سلیمان بن هشام بن عبدالملک]] فرا خواند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۱۹۶.</ref>. او در ایام [[حکومت]] [[مروان بن محمد]] (مروان دوم؛ ملقب به [[مروان حمار]]، چهاردهمین و آخرین خلیفۀ [[اموی]] (حک: ۱۲۷۱۳۲)) در شمار مخالفان [[مروان]] و از طرفداران [[دولت عباسی]] در آمد و با بهدست گرفتن امور [[فلسطین]]، اسباب [[اخراج]] [[محمد بن مروان]] را از این منطقه فراهم آورد. مروان پس از این اقدام [[حکم بن ضبعان]]، به [[عبدالله بن یزید بن روح بن زنباع]] که از بزرگان بنی جذام بود و از [[وجاهت]] و جایگاه خاصی نزد [[مردم]] منطقه و [[مروان بن محمد]] برخوردار بود، [[پناه]] برد و از وی خواست تا او را در پناه خود گیرد. وی نیز چنین کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۴۳۹؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۳۲۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۴۲۵.</ref>. | |||
ناتِل بن قَیس بن زید جذامی هم از دیگر معاریف و [[رجال]] دوران [[حکومت بنی امیه]] بود که [[نسب]] از بنی جذام میبرد. پدرش قیس را از [[اصحاب]]<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۷، ص۱۴۳؛ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱۲، ص۴۳۵۳؛ ابن حبان، تاریخ الصحابه، ص۲۱۳.</ref> و خود او را از [[تابعین]]<ref>زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۳۴۴. نیز ر.ک: المزی، تهذیب الکمال، ج۲۹، ص۳۵۱.</ref> گفتهاند. ناتل -که از [[شجاعان]] و [[رییس]] جذامیان [[شام]] در زمانش بود،-<ref>زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۳۴۴. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۱۱۵.</ref> از [[یاران]] [[معاویة بن ابوسفیان]] در [[صفین]] و [[فرمانده]] جذامیان و [[لخمیان]] فلسطین در این [[نبرد]] به شمار رفته است<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۰۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۱۸.</ref>. بعد از [[مرگ]] [[یزید بن معاویه]]، او به جمع یاران [[عبدالله بن زبیر]] پیوست. پس از [[کنارهگیری]] و مرگ [[معاویة بن یزید]]، وی بر روح بن زنباع –گماشته [[حسان بن مالک بن بجدل]] (عامل یزید بن معاویه بر فلسطین)- [[طغیان]] کرد و او را از منطقه بیرون راند و سپس برای عبدالله بن زبیر از مردم [[بیعت]] گرفت<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۳۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۳۵؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۳۹.</ref>. اما بنا بر نقل دیگر، [[عبدالله بن زبیر]] او را -که در [[مکه]] از همراهانش بود،- به [[فرمانداری]] خود در [[فلسطین]] [[منصوب]] کرد و از او خواست تا از [[مردم]] قومش برای وی [[بیعت]] بگیرد. پس ناتل به فلسطین رفت و [[والی]] آن حسان بن مالک بن بحدل -عامل [[یزید بن معاویه]]- را از آنجا بیرون کرد و از مردم آنجا و قومش برای [[عبدالله بن زبیر]] بیعت گرفت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۲۵۸-۲۵۹.</ref>. [[ناتل بن قیس]] همچنان [[کارگزاری]] عبدالله بن زبیر را در این منطقه ادامه داد تا این که [[مروان بن حکم]] در [[نبرد]] [[مرج]] راهط (در [[سال ۶۴ هجری]]) بر رقبای خود از طرفداران [[خلافت]] [[فرزندان]] یزید بن معاویه به [[فرماندهی]] [[ضحاک بن قیس فهری]] و [[نعمان بن بشیر انصاری]] فائق آمد و جهت [[سرکوب]] دیگر مخالفان، رو سوی نقاط دیگر [[شام]] و [[مصر]] آورد. ناتل که در خود توان مقابله با [[سپاه]] مروان بن حکم را نمیدید به مکه گریخت و به [[ابن زبیر]] پیوست<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۲۷۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۴۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۵۴.</ref>. اندکی بعد و پس از [[مرگ]] یا کشته شدن حنتف بن سجف در [[وادی القری]]، عبدالله بن زبیر، ناتل را به سوی آن [[سرزمین]] فرستاد و او را [[مأمور]] کرد تا مسلحانه وارد منطقه شام شود. ناتل نیز چنین کرد. [[عبدالملک بن مروان]] –خلیفه وقت [[دولت اموی]]- پس از اطلاع از این امر، به نبرد با او پرداخت و وی را به [[هلاکت]] رساند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۲۹۸.</ref>. بنا بر نقلی دیگر، بعد از مرگ مروان بن حکم، ابن زبیر به ناتل [[فرمان]] داد تا فلسطین را برای او [[تسخیر]] کند. ناتل نیز چنین کرد. خبر به [[عبدالملک بن مروان]] رسید. پس با [[سپاهیان]] خود، -در حالی که [[عمرو بن سعید اشدق]] نیز از همراهانش بود،- با او مصاف داد تا این که ناتل کشته شد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۲۹۹.</ref>. [[یعقوبی]] هم ناتل را تا [[زمان]] [[حکومت]] [[عبدالملک مروان]] عامل منطقه [[فلسطین]] یاد کرده و آورده که بواسطه [[حمله]] [[رومیان]] به [[مصیصه]]، او موقت با ناتل از در [[صلح]] در آمد و پس از سرکوبی رومیان، ناتل را نیز از پیش رو برداشت<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۶۹.</ref>. نقلی دیگر، [[قتل]] ناتل بن قیس را از وقایع دوران حکومت [[مروان بن حکم]] برشمرده است<ref>ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۱. نیز ر.ک: زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۳۴۴.</ref>. | |||
گذشته از نقش آفزینیهای جذامیان در مناطق [[شام]] و فلسطین، برخی منابع از حضور برخی از جذامیها در [[افریقا]] و [[همراهی]] با [[کارگزاران]] برخی [[خلفای اموی]] خبر دادهاند که [[ثعلبه]] جذامی از جمله آنهاست. ثعلبه از همراهان [[کلثوم بن عیاض]] -[[فرماندار]] منتخب [[هشام بن عبدالملک]] در قیروان- بود که پس از [[شکست]] از بربرها در [[سال ۱۲۴ هجری]]، همراه با باقیماندگان [[اهل شام]] به [[اندلس]] رفتند<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۳۶۷.</ref>. | |||
علاوه بر [[رجال]] بنی جذام، نام برخی [[موالیان]] این [[قوم]] هم در شمار کارگزاران و [[فرماندهان]] بنام دوران [[حاکمیت]] [[بنی امیه]] به ثبت رسیده است که از جمله معاریف آنان میتوان از [[حظی بن ابی کثیر جذامی خراسانی]] [[فرمانده]] [[فتوحات]] [[بحری]] [[ولید بن عبدالملک]] (حک. ۸۶-۹۶)<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۴، ص۴۰۵.</ref> و حیّی بن ابی کثیر جذامی فرمانده فتوحات دریایی [[سلیمان بن عبدالملک]] (حک. ۹۶-۹۹)<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۸۸.</ref> یاد کرد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||