بنی جذام: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۳٬۲۲۵ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۳ ژانویهٔ ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۸۸: خط ۸۸:


[[وزارت]] شاور السعدی برای عاضد فاطمی -آخرین خلیفه بنی عبیدی فاطمی در [[مصر]]- هم، از دیگر [[اخبار]] مهم به دست آمده از تعاملات جذامی‌ها با [[دولت]] [[فاطمیان]] است<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۸۷؛ زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۸۴.</ref>. شاور السعدی با قتل الملک الصالح طلائع بن رزیک در [[سال ۵۵۸ هجری]] به وزارت رسید و زمام [[اختیار]] امور خلیفه العاضد لدین الله فاطمی را به‌دست گرفت. او نه ماه به وزارت پرداخت تا این که فردی به نام ضرغام به [[مخالفت]] با او پرداخت و او را از قاهره بیرون انداخت. شاور به [[شام]] رفت و به نورالدین محمود بن زنکی [[پناه]] برد و با او [[عهد]] کرد اگر چنانچه او لشکری را بفرستد و مصر را [[تسخیر]] او کند، ثلث [[خراج]] مصر را بدو تقدیم کند. نورالدین، سردار نامی خود «اسدالدین شیرکوه» را با لشکری به [[مصر]] فرستاد. اسدالدین شیرکوه به مصر رفت و پس از کشتن ضرغام، شاور را به [[مقام]] پیشین خود بازگرداند. این اقدام، سرانجام به محو [[دولت فاطمی]] و [[تسلط]] صلاح الدین ایوبی بر مصر و این منطقه شد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۵، ص۳۲۷.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>
[[وزارت]] شاور السعدی برای عاضد فاطمی -آخرین خلیفه بنی عبیدی فاطمی در [[مصر]]- هم، از دیگر [[اخبار]] مهم به دست آمده از تعاملات جذامی‌ها با [[دولت]] [[فاطمیان]] است<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۸۷؛ زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۸۴.</ref>. شاور السعدی با قتل الملک الصالح طلائع بن رزیک در [[سال ۵۵۸ هجری]] به وزارت رسید و زمام [[اختیار]] امور خلیفه العاضد لدین الله فاطمی را به‌دست گرفت. او نه ماه به وزارت پرداخت تا این که فردی به نام ضرغام به [[مخالفت]] با او پرداخت و او را از قاهره بیرون انداخت. شاور به [[شام]] رفت و به نورالدین محمود بن زنکی [[پناه]] برد و با او [[عهد]] کرد اگر چنانچه او لشکری را بفرستد و مصر را [[تسخیر]] او کند، ثلث [[خراج]] مصر را بدو تقدیم کند. نورالدین، سردار نامی خود «اسدالدین شیرکوه» را با لشکری به [[مصر]] فرستاد. اسدالدین شیرکوه به مصر رفت و پس از کشتن ضرغام، شاور را به [[مقام]] پیشین خود بازگرداند. این اقدام، سرانجام به محو [[دولت فاطمی]] و [[تسلط]] صلاح الدین ایوبی بر مصر و این منطقه شد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۵، ص۳۲۷.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>
==بنی جذام و حضور در [[اندلس]]==
قبیلة جذام در غرب [[اسلامی]] از اهمیت و اعتبار بیشتری نسبت به مناطق شرقی برخوردار بود. در پی [[فتح اندلس]] ([[سال ۹۰ هجری]]) بسیاری از [[مردم]] بنی جذام از [[طوایف]] و شاخه‌های مختلف به این منطقه نقل مکان کردند؛ چندان که از شَذُونة، [[الجزیره]]، تُدمیر و اشبیلیه(سویل) –بزرگترین [[سرزمین]] اندلس- به عنوان برخی از مناطق محل سکونت مردم این [[قبیله]] در اندلس در قرون چهارم و پنجم یاد شده است<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۱.</ref>. [[ولایت]] [[ثغر]] [[اعلی]] به مرکزیت سرقسطه در شمال شرقی اندلس<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۴۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۰۹؛ عمر رضا کحّاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۲۳۵.</ref>، ارده<ref>زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۱۳۲.</ref> و تطیله<ref>زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۱۳۲. ر.ک: ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۰۹.</ref> هم از دیگر مناطقی بودند که حضور جمعی از بنی جذام در آن گزارش شده است. علاوه بر آن، برخی منابع هم، [[شکست]] [[کلثوم]] بن [[عیاض]] -[[فرماندار]] منتخب [[هشام بن عبدالملک]] در قیروان- از بربرها در طنجه در [[سال ۱۲۴ هجری]] و در پی آن مغلوب شدن بلج بن [[بشر]] و [[ثعلبه]] جذامی را، از [[دلایل]] ورود جمعی از مردم بنی جذام به اندلس دانستند<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۳۶۷.</ref>. بسیاری از بزرگان این [[قوم]] در این سرزمین و نیز [[مغرب]] اقصی به امارت و [[حکومت]] دست یافتند. َعْلَبَة بن [[سلامه]] جذامی<ref>ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۲، ص۱۱۹؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۳.</ref> و ثَوابَة (ثوبة) بن سلامه جذامی<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۴۹۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۱۷۵.</ref> از جمله افراد این قوم بودند که به ترتیب در سال‌های ۱۲۴ [[هجری]] و [[۱۲۸ هجری]] در این سرزمین به حکومت رسیدند. ضمن این که تأسیس دولتهای بنی [[هود]] (۶۲۰ ۶۶۸) و بنی مَرْدَنِیش در اندلس هم از دیگر اقداماتی بود که به مردم این قوم و [[موالیان]] آنها نسبت داده شده است.
بنی [[هود]] از سلسله‌های مهم [[ملوک الطوایفی]] در [[اندلس]] بود که در ۴۳۱ [[هجری]] توسط جذامی‌ها در شمال شرقی اندلس، یعنی [[ثغر]] [[اعلی]] به مرکزیت سَرقسطه تأسیس و تا [[سال ۵۰۳ هجری]] به [[حکومت]] خود ادامه داد.<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۴۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۸، ص۱۰۲.</ref> بنی هود در برخی گزارشات از [[موالیان]] بنی جذام و از [[نسل]] [[هود بن عبدالله بن موسی بن سالم جذامی]] و در بعضی دیگر از [[فرزندان]] [[روح بن زنباع]] دانسته شده‌اند<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۴۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۰۹، ۱۵۳، ۱۵۷؛ عمر رضا کحّاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۲۳۵.</ref>. جد این [[قوم]]، -[[ابوایوب]] [[سلیمان بن محمد بن هود جذامی]]،- نخستین فرد از این [[طایفه]] بود که به اندلس وارد شد و در تطیله ساکن شد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۰۹.</ref>. سلیمان المستعین –مؤسس [[دولت]] بنی هود- نخستین [[پادشاه]] از آنان بود که در اندلس به حکومت دست یافت<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۴۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۰۹؛ عمر رضا کحّاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۲۳۴.</ref>. [[سلیمان بن احمد بن محمد بن هود جذامی]] ملقب به «[[المستعین بالله]]» از [[فرماندهان]] منذر بن یحیی تجیبی –امیر سرقسطه و از [[ملوک]] الطوایف‌های اندلس- در [[شهر]] لارده بود که در [[سال ۴۰۰ هجری]] با فرنگیان نبردی مشهور در طلیطله داشت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۸۹.</ref>. در پی آشفتگی‌های به عمل آمده در امر [[امویان اندلس]]، وی پس از [[مرگ]] منذر و بعد از [[قدرت]] یافتن پسرش یحیی بن منذر بن یحیی تجیبی در ثغر اعلی دست به [[قیام]] زد. وی در [[سال ۴۱۰ هجری]] بر شهر محل سکونت خود، تطیله [[غلبه]] یافت و خود را به «المستعین باللَّه» ملقب کرد. اندکی بعد، او به لارده و سپس سرقسطه در [[سال ۳۴۱ هجری]] دست یافت و به این شهر منتقل شد. او به [[انتظام]] امر خود پرداخت و [[پادشاهی]] خود را در منطقه قوت بخشید. وی سپس [[سرزمین]] خود را بین پنج پسرش تقسیم کرد و هر یک از ایشان را بر بلادی [[حکومت]] داد.<ref>زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۱۳۲.</ref> پس از [[مرگ]] المستعین، پسرش [[المقتدر بالله]] و بعد او، فرزندش یوسف بن احمد المؤتمن به [[فرمانروایی]] رسیدند. پس از المؤتمن، پسرش احمد که او نیز [[لقب]] نیای خود، [[المستعین بالله]] را برای خود برگزیده بود، به حکومت رسید و بعد از او، فرزندش [[عبدالملک]] [[عماد الدوله]]. بعد از [[عمادالدوله]]، پسرش المستنصر بالله –آخرین [[حاکم]] بنی [[هود]]- به فرمانروایی رسید. تا این که بساط [[دولت]] این [[دودمان]] در [[سال ۵۰۰ هجری]] توسط یوسف بن تاشفین –امیر [[مرابطین]]- بر چیده شد و همه بلاد آنها به [[تصرف]] دولت نو تأسیس مرابطین در آمد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۸۹. نیز با اختلاف در نقل ر.ک: ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۰۹.</ref>. بنی هود، در [[طاعت]] [[خلفای بنی عباس]] در [[بغداد]] بودند<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۴۳؛ عمر رضا کحّاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۲۳۴.</ref>.
اخباری هم از خروج محمد بن هود جذامی علیه [[ادریس بن یعقوب]] –از خلفای [[دولت موحدون]] در مراکش- در [[اندلس]] در [[سال ۶۲۱ هجری]] و [[دعوت]] او از [[مردم]] به [[بنی العباس]] در دست است. نقل است که این دعوت، با استقبال مردم روبرو شد. این امر، موجب [[قدرت]] یافتن محمد بن هود در اندلس، و در نتیجه [[فرار]] ادریس و لشکریانش از اندلس و بازگشت به مراکش گردید<ref>ابن عماد حنبلی، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج۷، ص۱۶۸. نیز ر.ک: ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۴۵، ص۷۰.</ref>.
بنی مَرْدَنِیش یا مردانیش یا مَرْذَنِیش یا به نقل برخی دیگر از منابع، «بنی مرادیس»<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۱۸؛ عمر رضا کحّاله، معجم قبائل العرب، ج۵، ص۳۱۱.</ref> هم از دیگر حکومت‌های منسوب به بنی جذام در اندلس است. بنی مردنیش از خاندانی اسپانیایی و نو [[مسلمان]] بودند که نام سر سلسله آن «مردنیش»، نه مشتق از [[زبان عربی]]، بلکه برگرفته از نام اسپانیایی (Martinez) است. احتمالا آنها به سبب ولای یکی از اجدادشان به یکی از جذامیان ساکن [[اندلس]]، «جذامی» نسبت گرفتند. «[[قلقشندی]]» از آنها به عنوان [[پادشاهان]] بَلَنسیه اندلس در دوران [[ملوک الطوایفی]] اندلس یاد کرده، و ضمن معرفی [[عبدالله بن سعد بن مردیس]] به عنوان نخستین [[پادشاه]] آنان، از ادامه [[حکومت]] ایشان تا [[سیطره]] صاحب برشلونه در [[سال ۴۴۴ هجری]] خبر داده است<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۱۸.</ref>. اما دیگر منابع، دوران حکومت آنها را بسیار متأخرتر از این [[تاریخ]]، و آغاز این حکومت را حدود سال ۵۱۸ تا ۶۳۷ [[هجری]] بیان کرده‌اند. از معروفترین پادشاهان آن علاوه بر عبدالله بن سعد بن مردنیش، می‌توان از [[ابو عبد الله محمد بن سعد بن مردنیش جذامی]]، [[هلال بن محمد بن مردنیش]]، [[ابوالحجاج یوسف بن سعد بن محمد]] و [[زیان بن مردنیش]] نام برد<ref>جهت مطالعه بیشتر درباره این خاندان ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱۱، ص۱۵۶-۳۷۴؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۱۲-۲۱۸ و ۶/۳۱۸-۳۲۳ و ۳۸۵-۳۸۸. نیز ر.ک: دائرة المعارف بزرگ اسلامی، مقاله «ابن مردنیش»، مریم صادقی و مقاله «ابن مردنیش(محمد بن سعد)»، الموسوعة العربیه، هبه ترجمان.</ref>.
[[قیام]] [[علاء بن مغیث جذامی یحصبی]] در [[سال ۱۴۶ هجری]] علیه [[عبدالرحمن بن معاویه]] معروف به «عبدالرحمن داخل» -مؤسس سلسلة [[امویان اندلس]]- هم از دیگر وقایع مهمی است که به نقش فعال بنی جذام در منطقه اندلس می‌پردازد. علاء در دوران حکومت [[منصور دوانیقی]] (حک: ۱۳۶-۱۵۸) به اندلس رفت و در «باجه» اقامت گزید. وی در [[زمان]] حکومت عبدالرحمن داخل-مؤسس سلسله امویان اندلس- [[مردم]] را به منصور دوانیقی [[دعوت]] کرد. [[مردمان]] بسیاری بر او گرد آمدند. عبدالرحمن داخل پس از اطلاع از این امر، بر علاء بن مغیث جذامی [[لشکر]] کشید و در نواحی اشبیلیه پس از چند [[روز]] [[نبرد]]، او را [[شکست]] داد و سر بسیاری از سپاهیانش را به قیروان و [[مکه]] فرستاد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۷.</ref>. پس از [[قتل]] او، سعید یَحْصَبی از بستگان [[علاء]]، معروف به «مطری»، در [[سال ۱۴۸ هجری]] در ناحیه «لبله» به [[خونخواهی]] یمنیانی که با علاء کشته شده بودند، [[قیام]] کرد و اشبیلیه را به [[تصرف]] خود در آورد. عبدالرحمن داخل بر او [[لشکر]] کشید و سعید، به ناچار در دژی [[پناه]] گرفت. پس از به محاصره در آمدن مطری، فردی به نام [[غیاث]] بن [[علقمه]] [[لخمی]] که در «شدونه» استقرار داشت، به مدد مطری شتافت. اما عبدالرحمن، [[غلام]] خود را به مقابله وی فرستاد و مانع از [[یاری]] غیاث بن علقمه به مطری شد. محاصره قلعه به درازا کشید تا این که مطری در یکی از روزها که به [[جنگ]] آمده بود کشته شد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۷.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۲۹

ویرایش