←جستارهای وابسته
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۳۲: | خط ۳۲: | ||
و گزارشهای مربوط به [[قتل]] ابوسلمه سخت آشفته است؛ اما در بیشتر [[روایات]]، دست [[ابوجعفر منصور]]، [[برادر]] [[خلیفه]]، در طرح [[توطئه]] قتل او آشکار است. در این میان گزارشی که دقیقتر و درستتر به نظر میرسد آن است که چون سقاح آهنگ قتل ابوسلمه کرد، یکی از نزدیکانش وی را از خطر [[شورش]] ابومسلم آگاه و به وی توصیه کرد که خلیفه نامهای به ابومسلم بنویسد و در این باره با وی [[رایزنی]] کند که مبادا مخالف خوانی ابوسلمه به اتکای ابومسلم باشد؛ از اینرو نامهای به ابومسلم نوشت و او را از [[نیرنگ]] «ابوسلمه» و اتهامات او آگاه کرد و ابومسلم که خود نیز از نفوذ فراوان ابوسلمه در [[عراق]] ناخشنود بود، [[فرصت]] را برای [[تصفیه]] حسابهای شخصی مناسب دانست و یکی از مزدوران خویش را به [[کوفه]] فرستاد؛ وی با اجازه و اطلاع خلیفه، شبانه ابوسلمه را غافلگیر کرد و به قتل رسانید<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۱۵۶؛ الوزراء والکتاب، ص۶۰؛ اسماء المغتالین، ص۱۸۸؛ العیون والحدائق، ص۲۲۲.</ref>. [[روز]] بعد آوازه در انداختند که [[خوارج]] [[وزیر]] [[آل محمد]] {{صل}} را کشتهاند و جنازه او را با [[احترام]] به [[خاک]] سپردند<ref>برای اطلاع بیشتر درباره زندگی ابوسلمه، نک: بهرامیان، علی، «ابوسلمه» دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج۵.</ref><ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص۲۵.</ref>. | و گزارشهای مربوط به [[قتل]] ابوسلمه سخت آشفته است؛ اما در بیشتر [[روایات]]، دست [[ابوجعفر منصور]]، [[برادر]] [[خلیفه]]، در طرح [[توطئه]] قتل او آشکار است. در این میان گزارشی که دقیقتر و درستتر به نظر میرسد آن است که چون سقاح آهنگ قتل ابوسلمه کرد، یکی از نزدیکانش وی را از خطر [[شورش]] ابومسلم آگاه و به وی توصیه کرد که خلیفه نامهای به ابومسلم بنویسد و در این باره با وی [[رایزنی]] کند که مبادا مخالف خوانی ابوسلمه به اتکای ابومسلم باشد؛ از اینرو نامهای به ابومسلم نوشت و او را از [[نیرنگ]] «ابوسلمه» و اتهامات او آگاه کرد و ابومسلم که خود نیز از نفوذ فراوان ابوسلمه در [[عراق]] ناخشنود بود، [[فرصت]] را برای [[تصفیه]] حسابهای شخصی مناسب دانست و یکی از مزدوران خویش را به [[کوفه]] فرستاد؛ وی با اجازه و اطلاع خلیفه، شبانه ابوسلمه را غافلگیر کرد و به قتل رسانید<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۱۵۶؛ الوزراء والکتاب، ص۶۰؛ اسماء المغتالین، ص۱۸۸؛ العیون والحدائق، ص۲۲۲.</ref>. [[روز]] بعد آوازه در انداختند که [[خوارج]] [[وزیر]] [[آل محمد]] {{صل}} را کشتهاند و جنازه او را با [[احترام]] به [[خاک]] سپردند<ref>برای اطلاع بیشتر درباره زندگی ابوسلمه، نک: بهرامیان، علی، «ابوسلمه» دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج۵.</ref><ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص۲۵.</ref>. | ||
==[[امام صادق]]{{ع}} در [[سیاسیکاری]] [[ابوسلمه خلال]]== | |||
[[ابوسلمه]] از [[مبلغان]] [[دعوت]] [[سیاسی]] [[عباسیان]] بوده که در [[کوفه]] فعالیت میکرد و پس از کشته شدن [[ابراهیم امام]] مرد شماره یک [[تشکیلات]] [[عباسی]] در [[زندان]]، آنها بدون [[رهبر]] ماندند و در نتیجه به کوفه [[حرکت]] میکنند و بر ابوسلمه خلال وارد میشوند و او آنها را پنهان میکند تا کوفه فتح میشود. ابوسلمه از [[سال ۱۲۷ هجری]] [[نماینده]] عباسیان در کوفه بود، پس از [[پیروزی]] بر [[امویان]] نامهای به امام صادق{{ع}} مینویسد که به کوفه بیاید، البته مشابه همین [[نامه]] را برای [[عبدالله بن حسن]] «رهبر [[بنیالحسن]]» مینویسد، وقتی [[نامه به امام]] رسید، {{متن حدیث|فقال جعفر{{ع}}: و ما أنا و [[أبو سلمة]]؟ و أبو سلمة شيعة لغيري و وضع جعفر الكتاب على [[سراج]] حتى احترق. قال للرسول عرف صاحبك بما رأيت ثم [[تمثل]] ببيت [[شعر]] لكميت بن زيد هو: | |||
ايا موقدا نارا لغيرك ضوءها *** و يا حاطبا في غير حبلك تحطب}}<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۳۶۹؛ جهاد الشیعه، ص۱۰۴.</ref> | |||
[[امام]] فرمود مرا با ابوسلمه چه کار؟ ابوسلمه [[شیعه]] دیگری است شیعه ما نیست. حضرت نامه را بالای چراغی گذاشت که در پیش رویش بود و به فرستاده گفت: ابوسلمه از این کاری که دیدی جوابش را میگیرد! بعد حضرت به شعری تمثل جست با این مضمون: ای کسی که [[آتش]] برافروختی که نورش را دیگران استفاده میکنند و آتش آن تو را میسوزاند. امام تلاش ابوسلمه را نهتنها زیر سؤال میبرد بلکه [[مُهر]] سوءعاقبت به پرونده سالها تلاش و [[سرسپردگی]] برای تشکیلات [[عباسیون]] میزند. امام تشکیلاتی را که بر محور [[بیتقوایی]] و [[تزویر]] و قبضه کردن [[خلافت]] و [[قدرت]] بنا شده آن را [[باطل]] میشمرد و عناصر تشکیل دهنده آن را هم در [[دنیا]] خسارت زده و هم در [[آخرت]] معاقب و [[مسئول]] میداند. | |||
امام صادق{{ع}} میدانست که هنوز شرایط برای تحقق [[خلافت الهیه]] به [[رهبری امام]] [[معصوم]] فراهم نیست و اگر ظاهراً به وسیله عناصری مثل ابوسلمه و سایرین از او دعوتی به عمل آمده است این [[دعوت]] نظیر همان دعوت [[کوفیان]] از [[امام حسین]] بوده است که با اینکه هیجده هزار نفر با [[حضرت مسلم]] [[بیعت]] کردند و [[منتظر]] ورود [[امام]] به [[کوفه]] بودند پیش از رسیدن آن حضرت نهتنها از دور مسلم پراکنده شدند بلکه خود مسلم را نیز به [[شهادت]] رسانیدند. [[امام صادق]]{{ع}} به تمام این امور [[آگاه]] و [[بینا]] بود، مسلماً کار بیهودهای که باعث ریختن [[خون]] هزاران نفر از [[مردم]] بیگناه میگردید انجام نمیداد. | |||
قاصد [[ابوسلمه]] که از طرف [[علویون]] جواب مساعدی نگرفته بود وقتی به کوفه رسید مردم آن [[شهر]] و در نتیجه خود ابوسلمه با [[ابوالعباس سفاح]] بیعت کردند. البته امام این موضوع را به خوبی میدانست و اگر به دعوت ابوسلمه پاسخ مساعد میداد در این صورت جز اینکه خود را سبک کرده و مانند [[عباسیان]] و مدعیان دیگر داخل در حزببازی شده بود نتیجه دیگری نمیگرفت و به فرض اینکه ابوسلمه اگر واقعاً در کوفه از مردم برای امام صادق{{ع}} بیعت میگرفت در مقابل [[حمله]] [[فرماندهان لشکر]] ابومسلم، جز کشته شدن و یا [[تسلیم شدن]] راهی نداشت؛ زیرا کوفه نمیتوانست در برابر [[هجوم]] [[سپاهیان]] حسن بن قحطبه [[مقاومت]] کند. | |||
گذشته از این اصولاً دعوت ابوسلمه دعوت صحیحی نبوده است؛ زیرا اگر ابوسلمه [[عارف]] به [[مقام امام]] بوده و واقعاً به [[حکومت]] الهیه آن حضرت معترف بود چرا از [[علویین]] دیگر هم مانند [[عبدالله بن حسن]] و [[عمر بن علی بن الحسین]]{{ع}} دعوت نموده و به هر سه نفر [[نامه]] نوشته بود؟ از این نامه معلوم میشود که او عارف و آشنا به [[مقام]] [[حقیقی]] امام و روش حکومت او نبوده، بلکه امام را هم مانند سایر علویون به [[حساب]] آورده بود که بلکه با [[نیرنگ]] و [[قهر و غلبه]] بتواند حکومت را به دست آورد، به علاوه قرائن نشان میدهد ابوسلمه برای به [[قدرت]] رسیدن خود میخواست افراد صاحب نامی مثل [[امام صادق]]{{ع}} را با خود همراه کند و اصولاً به [[قدرت]] خود میاندیشید و نکته دیگر اینکه [[ابوسلمه]] از [[حب]] امام صادق{{ع}} نبود که [[نامه به امام]] نوشت، بلکه از [[بغض]] [[بنیعباس]] بود که دست نیازش را به سوی [[امام]] دراز کرد و میخواست نان را به نرخ [[روز]] بخورد و به همین جهت امام هم [[دعوت]] او را با آن کیفیت که نقل شد رد نمود و در [[عصر امام صادق]]{{ع}} ظاهراً افرادی بودند که دائماً به امام فشار میآوردند تا در مقابل [[خلفای جور]] [[قیام]] فرماید، اما امام میدانست که آنها تا حد لازم پایبند [[بیعت]] خود نیستند.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام صادق (کتاب)|مظلومیت امام صادق]]، ص ۷۷</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||