پرش به محتوا

واقعه کربلا: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۶ بایت حذف‌شده ،  ‏۲۵ فوریهٔ ۲۰۲۵
خط ۸: خط ۸:
یزید به [[ولید بن عتبة بن ابی سفیان]]، والی خود در مدینه، نوشت تا به سرعت از [[عبدالله بن زبیر]] و [[حسین بن علی]] بیعت بگیرد. [[مروان]]، ولید را نیز واداشت تا همان شب در پی آن‎ها فرستاده و اگر بیعت نکردند، همان جا گردنشان را بزند،؛ چراکه به نظر او گذشتن از آن شب فرصتی بود تا آن‎ها سر به مخالفت برداشته و [[مردم]] را به سوی خود [[دعوت]] کنند<ref>الفتوح، ج۵، ص۱۱.</ref>.  
یزید به [[ولید بن عتبة بن ابی سفیان]]، والی خود در مدینه، نوشت تا به سرعت از [[عبدالله بن زبیر]] و [[حسین بن علی]] بیعت بگیرد. [[مروان]]، ولید را نیز واداشت تا همان شب در پی آن‎ها فرستاده و اگر بیعت نکردند، همان جا گردنشان را بزند،؛ چراکه به نظر او گذشتن از آن شب فرصتی بود تا آن‎ها سر به مخالفت برداشته و [[مردم]] را به سوی خود [[دعوت]] کنند<ref>الفتوح، ج۵، ص۱۱.</ref>.  


هنگامی که پیام‌آور [[والی مدینه]] نزد امام حسین {{ع}} آمد، [[امام]] متوجه مرگ معاویه گردید؛ لذا جمعی از [[یاران]] و [[نزدیکان]] را به طور مسلّح همراه خود به قصر آورد تا در صورت وجود خطر، مانع از کشتن امام شوند. امام در برابر درخواست ولید به بیعت با یزید، فرمود که شخصی چون او نمی‌بایست در خفا بیعت کند، بلکه باید در [[ملأ]] عام و در [[مسجد]] بیعت کند. ولید پذیرفت، اما مروان با جملات تهدیدآمیزی سعی کرد ولید را تحریک بر [[دستگیری]] امام کند. امام نیز با تندی به مروان، و در حالی که از اتاق خارج می‌شد رو به ولید کرد و فرمود: {{متن حدیث|أَيُّهَا الْأَمِيرُ إِنَّا أَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ وَ بِنَا فَتَحَ اللَّهُ وَ بِنَا خَتَمَ اللَّهُ وَ يَزِيدُ رَجُلٌ فَاسِقٌ شَارِبُ الْخَمْرِ قَاتِلُ النَّفْسِ الْمُحَرَّمَةِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ وَ مِثْلِي لَا يُبَايِعُ بِمِثْلِهِ}}؛  ای [[امیر]]! ما [[اهل بیت]] نبودت، [[معدن]] [[رسالت]]، محل رفت و آمد ملائکه و جایگاه [[رحمت]] هستیم. [[خداوند]] با ما آغاز کرده و به ما خاتمه داده است. یزید مردی [[فاسق]] و شرابخوار و [[قاتل]] [[نفوس]] محترم بوده و کسی است که به طور علنی به [[فسق]] می‌پردازد و شخصی چون من با چون او [[بیعت]] نخواهد کرد.
هنگامی که پیام‌آور [[والی مدینه]] نزد امام حسین {{ع}} آمد، [[امام]] متوجه مرگ معاویه گردید؛ لذا جمعی از [[یاران]] و [[نزدیکان]] را به طور مسلّح همراه خود به قصر آورد تا در صورت وجود خطر، مانع از کشتن امام شوند. امام در برابر درخواست ولید به بیعت با یزید، فرمود که شخصی چون او نمی‌بایست در خفا بیعت کند، بلکه باید در [[ملأ]] عام و در [[مسجد]] بیعت کند. ولید پذیرفت، اما مروان با جملات تهدیدآمیزی سعی کرد ولید را تحریک بر دستگیری امام کند. امام نیز با تندی به مروان، و در حالی که از اتاق خارج می‌شد رو به ولید کرد و فرمود: {{متن حدیث|أَيُّهَا الْأَمِيرُ إِنَّا أَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ وَ بِنَا فَتَحَ اللَّهُ وَ بِنَا خَتَمَ اللَّهُ وَ يَزِيدُ رَجُلٌ فَاسِقٌ شَارِبُ الْخَمْرِ قَاتِلُ النَّفْسِ الْمُحَرَّمَةِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ وَ مِثْلِي لَا يُبَايِعُ بِمِثْلِهِ}}؛  ای [[امیر]]! ما [[اهل بیت]] نبودت، [[معدن]] [[رسالت]]، محل رفت و آمد ملائکه و جایگاه [[رحمت]] هستیم. [[خداوند]] با ما آغاز کرده و به ما خاتمه داده است. یزید مردی [[فاسق]] و شرابخوار و [[قاتل]] [[نفوس]] محترم بوده و کسی است که به طور علنی به [[فسق]] می‌پردازد و شخصی چون من با چون او [[بیعت]] نخواهد کرد.


در آن مجلس بود که [[امام]] پس از اصرار [[مروان]] در گرفتن بیعت فرمود: اگر قرار باشد که [[یزید]] سر کار آید باید فاتحه [[اسلام]] را خواند: {{متن حدیث|وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ‌}}. آن حضرت با [[استدلال]] به [[آیه شریفه]] تطهیر، لیاقت [[اهل بیت]] {{عم}} را برای احراز [[خلافت]] اظهار کرد<ref>الفتوح، ج۵، ص۱۷.</ref>. این استدلالی است که از [[امام علی]] {{ع}} و فرزندش [[امام حسن]] {{ع}} نیز نقل شده است.
در آن مجلس بود که [[امام]] پس از اصرار [[مروان]] در گرفتن بیعت فرمود: اگر قرار باشد که [[یزید]] سر کار آید باید فاتحه [[اسلام]] را خواند: {{متن حدیث|وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ‌}}. آن حضرت با [[استدلال]] به [[آیه شریفه]] تطهیر، لیاقت [[اهل بیت]] {{عم}} را برای احراز [[خلافت]] اظهار کرد<ref>الفتوح، ج۵، ص۱۷.</ref>. این استدلالی است که از [[امام علی]] {{ع}} و فرزندش [[امام حسن]] {{ع}} نیز نقل شده است.
خط ۱۶: خط ۱۶:
هنگامی که امام وارد [[مکه]] شد، [[مردم]] [[شهر]] بسیار خشنود شدند و حتی ابن زبیر، که خود داعیه [[رهبری]] داشت، در [[نماز]] امام و مجلس [[حدیث]] او شرکت می‌کرد<ref>الفتوح، ج۵، ص۳۷.</ref>. مکه پایگاه [[دینی]] اسلام بود و طبعاً توجه بسیاری را به خود جلب می‌کرد. در آنجا امام با افراد و شخصیت‌های مختلف در تماس بود و علل عدم بیعت خود را با یزید بیان کرد.
هنگامی که امام وارد [[مکه]] شد، [[مردم]] [[شهر]] بسیار خشنود شدند و حتی ابن زبیر، که خود داعیه [[رهبری]] داشت، در [[نماز]] امام و مجلس [[حدیث]] او شرکت می‌کرد<ref>الفتوح، ج۵، ص۳۷.</ref>. مکه پایگاه [[دینی]] اسلام بود و طبعاً توجه بسیاری را به خود جلب می‌کرد. در آنجا امام با افراد و شخصیت‌های مختلف در تماس بود و علل عدم بیعت خود را با یزید بیان کرد.


[[شیعیان کوفه]] پس از شنیدن خبر [[مخالفت]] امام با یزید و آمدنش به مکه، بسیار خوشحال شدند؛ زیرا از سال‌ها پیش [[انتظار]] چنین روزی را داشتند، آنها بعد از شهادت [[امام حسن]] {{ع}} [[نامه]] تسلیت و [[دعوت]] برای امام حسین {{ع}} فرستاده بودند، اما امام قبول نکرده بود. اکنون [[مجلسی]] تشکیل داده و تعدادی از [[رهبران]] [[شیعه]]، از جمله [[سلیمان بن صرد]] و... در آن سخنرانی کرده و دعوت امام را به [[عراق]] مطرح کردند. همه موافق بودند. [[سلیمان]] برای تأکید از همه [[تعهد]] گرفت که تخلف نکنند و همه [[تعهد]] دادند<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۲۶۱- ۲۶۰؛ الفتوح، ج۵، ص۴۶. این به جهت شهرتی بود که آنها در عدم حمایت از علی {{ع}} و فرزندش حسین {{ع}} از خود نشان داده و برای تأکید چنین تعهدی می‌دادند.</ref>. آنگاه چند تن از [[رهبران]] [[شیعه]]، از جمله [[سلیمان]]، [[مسیب بن نجبة]]، [[حبیب بن مظاهر]]، [[رفاعة بن شداد]]، [[عبدالله بن وال]]، نامه‌ای به [[امام]] نوشته و از آن حضرت [[دعوت]] کردند تا به [[کوفه]] آید<ref>متن نامه در الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۰.</ref>. امام در پاسخ [[نامه]] چیزی نفرمود.
[[شیعیان کوفه]] پس از شنیدن خبر [[مخالفت]] امام با یزید و آمدنش به مکه، بسیار خوشحال شدند؛ زیرا از سال‌ها پیش [[انتظار]] چنین روزی را داشتند، آنها بعد از شهادت [[امام حسن]] {{ع}} نامه تسلیت و [[دعوت]] برای امام حسین {{ع}} فرستاده بودند، اما امام قبول نکرده بود. اکنون [[مجلسی]] تشکیل داده و تعدادی از [[رهبران]] [[شیعه]]، از جمله [[سلیمان بن صرد]] و... در آن سخنرانی کرده و دعوت امام را به [[عراق]] مطرح کردند. همه موافق بودند. [[سلیمان]] برای تأکید از همه [[تعهد]] گرفت که تخلف نکنند و همه [[تعهد]] دادند<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۲۶۱- ۲۶۰؛ الفتوح، ج۵، ص۴۶. این به جهت شهرتی بود که آنها در عدم حمایت از علی {{ع}} و فرزندش حسین {{ع}} از خود نشان داده و برای تأکید چنین تعهدی می‌دادند.</ref>. آنگاه چند تن از [[رهبران]] [[شیعه]]، از جمله [[سلیمان]]، [[مسیب بن نجبة]]، [[حبیب بن مظاهر]]، [[رفاعة بن شداد]]، [[عبدالله بن وال]]، نامه‌ای به [[امام]] نوشته و از آن حضرت [[دعوت]] کردند تا به [[کوفه]] آید<ref>متن نامه در الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۰.</ref>. امام در پاسخ نامه چیزی نفرمود.


پس از مدتی نامه‌های دیگری به طور پی‌درپی می‌رسید. از جمله [[قیس بن مسهر صیداوی]] و حتی خود عبدالله بن وال و عده‌ای دیگر به [[مکه]] آمدند. نامه‌های دیگری نیز یکی پس از دیگری به دست امام رسید به طوری که اوضاع به گونه‌ای در آمد<ref>الفتوح، ج۵، ص۴۹-۵۰.</ref> که برای امام ممکن نبود تا نسبت به دعوت‌کنندگان بی‌توجهی کند. [[هانی بن هانی]] که به مکه آمده بود، درباره حضور [[مردم]] و حتی بزرگان و آمادگی آنها مطالبی گفت و این [[تأیید]] و تأکیدی بر محتوای [[نامه‌ها]] شد<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[مروری بر چگونگی و چرایی واقعه کربلا (مقاله)|مقاله «مروری بر چگونگی و چرایی واقعه کربلا»]] [[فرهنگ عاشورایی ج۲ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۲]]، ص ۵۹.</ref>.
پس از مدتی نامه‌های دیگری به طور پی‌درپی می‌رسید. از جمله [[قیس بن مسهر صیداوی]] و حتی خود عبدالله بن وال و عده‌ای دیگر به [[مکه]] آمدند. نامه‌های دیگری نیز یکی پس از دیگری به دست امام رسید به طوری که اوضاع به گونه‌ای در آمد<ref>الفتوح، ج۵، ص۴۹-۵۰.</ref> که برای امام ممکن نبود تا نسبت به دعوت‌کنندگان بی‌توجهی کند. [[هانی بن هانی]] که به مکه آمده بود، درباره حضور [[مردم]] و حتی بزرگان و آمادگی آنها مطالبی گفت و این [[تأیید]] و تأکیدی بر محتوای نامه‌ها شد<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[مروری بر چگونگی و چرایی واقعه کربلا (مقاله)|مقاله «مروری بر چگونگی و چرایی واقعه کربلا»]] [[فرهنگ عاشورایی ج۲ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۲]]، ص ۵۹.</ref>.


== اعزام مسلم به کوفه ==
== اعزام مسلم به کوفه ==
۱۲۹٬۶۶۳

ویرایش