بدون خلاصۀ ویرایش
(←مقدمه) |
بدون خلاصۀ ویرایش برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۴: | خط ۴: | ||
[[حَجّاج]] در لغت بهمعنای کسی است که بسیار [[حج]] به جا میآورد و به مفهوم بریدن استخوان نیز هست. برخی گفتهاند: نام وی در [[کودکی]] کُلَیب بود و سپس حجاج نامیده شد. پارهای نیز گفتهاند: [[کلیب]] لقبی بود که برای تفأل و خوشیمنی، بر حسب [[سنّت]] [[عرب]]، به وی اطلاق شد. | [[حَجّاج]] در لغت بهمعنای کسی است که بسیار [[حج]] به جا میآورد و به مفهوم بریدن استخوان نیز هست. برخی گفتهاند: نام وی در [[کودکی]] کُلَیب بود و سپس حجاج نامیده شد. پارهای نیز گفتهاند: [[کلیب]] لقبی بود که برای تفأل و خوشیمنی، بر حسب [[سنّت]] [[عرب]]، به وی اطلاق شد. | ||
حجاج از جانب [[عبدالملک بن مروان]] به [[ولایت عراق]] و [[خراسان]] برگزیده شد و پس از | حجاج از جانب [[عبدالملک بن مروان]] به [[ولایت]] [[عراق]] و [[خراسان]] برگزیده شد و پس از [[عبدالملک]]، یزید بن عبدالملک نیز وی را در [[شغل]] خود باقی گذاشت. او [[شهر واسط]] را ساخت که در سال ۸۶ پایان یافت و آن را واسط نامند، چون بین [[بصره]] و [[کوفه]] واقع شده است. زمانی که [[عبدالله بن زبیر]] در [[حجاز]] دعوای [[خلافت]] کرد، حجاج از جانب [[خلیفه]] وقت [[مأمور]] به [[نبرد]] با [[ابن زبیر]] شد. وی با منجنیق [[خانه خدا]] را خراب کرد و عبدالله بن زبیر را کشت و سرش را به [[شام]] فرستاد و جسد وی را به دار آویخت و سپس در حجاز، [[مردمان]] را به [[بیعت]] عبدالملک واداشت و نسبت به [[صحابه]] و [[مردم]] حرمین شریفین انواح عقوبتها را روا داشت و عده زیادی را کشت. در همان سال (۷۵ [[هجری]]) افزون بر حجاز، [[حکومت عراق]] را نیز ضمن نامهای از خلیفه درخواست کرد. خلیفه نیز حکومت عراق را به وی سپرد. بنابراین دامنه [[سلطه]] و [[اقتدار]] [[حکومت]] او در تمام [[ممالک اسلامی]] تا حدود هند و مغولستان گسترش یافت و [[حاکم خراسان]] و سایر ممالک شرق از جانب او [[نصب]] میشدند. در مدت ۲۰ سال حکومت او در کوفه و بصره و دیگر نواحی عراق، [[مظالم]] بسیاری اتفاق افتاد. مدت بیست سال تمام، ممالک اسلامی در [[وحشت]] دائم بهسر میبردند. | ||
پس از آنکه حجاج دو سال (و به قولی سه سال) در [[عمل]] [[حاکم حجاز]] بود، عبدالملک بن مروان را از این سمت برکنار و در [[رجب]] یا [[رمضان]] ۷۵ با [[اختیارات]] کامل و وسیع وی را [[حاکم عراق]] گرداند. از [[دلایل]] این امر، [[مرگ]] [[برادر]] [[خلیفه]] (ِشر بن [[مروان بن حکم]])، [[آشفتگی]] اوضاع [[عراق]] و افزایش خطر [[خوارج]] و نیز درخواست عدهای از بزرگان [[حجاز]] از [[عبدالملک]] مبنی بر [[عزل]] حجاج از حجاز بود. بدینترتیب، [[خطبه]] مشهور [[علی بن ابیطالب]]{{ع}} خطاب به [[مردم کوفه]] و [[پیشگویی]] [[تسلط]] یافتن غلامی [[ستمگر]] از [[قبیله ثقیف]] بر آنان و خبر از [[حکومت فردی]] [[خونریز]] و [[شکمباره]]، محقق شد. [[آگاه]] باشید! به [[خدا]] [[سوگند]]، پسرکی از [[طایفه ثقیف]] ([[حجاج بن یوسف ثقفی]]) بر شما مسلط میشود که هوسباز و گردنکش و [[ستمگر]] ات، سبزهزارهای شما ([[اموال]] و [[داراییها]]) را میچرد و چربی شما را آب میکند<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۱۶.</ref>. | پس از آنکه حجاج دو سال (و به قولی سه سال) در [[عمل]] [[حاکم حجاز]] بود، عبدالملک بن مروان را از این سمت برکنار و در [[رجب]] یا [[رمضان]] ۷۵ با [[اختیارات]] کامل و وسیع وی را [[حاکم عراق]] گرداند. از [[دلایل]] این امر، [[مرگ]] [[برادر]] [[خلیفه]] (ِشر بن [[مروان بن حکم]])، [[آشفتگی]] اوضاع [[عراق]] و افزایش خطر [[خوارج]] و نیز درخواست عدهای از بزرگان [[حجاز]] از [[عبدالملک]] مبنی بر [[عزل]] حجاج از حجاز بود. بدینترتیب، [[خطبه]] مشهور [[علی بن ابیطالب]]{{ع}} خطاب به [[مردم کوفه]] و [[پیشگویی]] [[تسلط]] یافتن غلامی [[ستمگر]] از [[قبیله ثقیف]] بر آنان و خبر از [[حکومت فردی]] [[خونریز]] و [[شکمباره]]، محقق شد. [[آگاه]] باشید! به [[خدا]] [[سوگند]]، پسرکی از [[طایفه ثقیف]] ([[حجاج بن یوسف ثقفی]]) بر شما مسلط میشود که هوسباز و گردنکش و [[ستمگر]] ات، سبزهزارهای شما ([[اموال]] و [[داراییها]]) را میچرد و چربی شما را آب میکند<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۱۶.</ref>. | ||
حجاج به دستور عبدالملک بن | حجاج به دستور [[عبدالملک بن مروان]]، پنجمین [[خلیفه اموی]]، برای ایجاد [[خفقان]] و [[سرکوب]] معترضان، فقط با [[دوازده]] سواره وارد [[کوفه]] شد و [[روز جمعه]] با چهرهای پوشیده به [[مسجد]] رفت و در خطبهای مشهور تمام کسانی را که از [[سپاه]] [[مُهلّب]] بن ابیصفره، [[فرمانده]] [[سپاهیان]] [[بشر بن مروان]]، برای [[جنگ با خوارج]] [[حروریه]] گریخته بودند، [[تهدید]] کرد که چنانچه تا سه [[روز]] به وی ملحق نشوند آنان را خواهد کشت. وی به آنها گفت: "ای [[مردم]]! نه به کودکانتان رحم میکنم و نه به پیرانتان! بیگناهانتان را بهجای [[گناهکار]] [[مؤاخذه]] خواهم کرد و کافی است به کسی ظنین شوم، آن وقت تحویل جلادانش خواهم داد، همه اینها از [[اختیارات]] من است و هر چه من [[مصلحت]] بدانم عین [[شرع]] است." حجاج پس از [[تسلط]] بر کوفه به [[بصره]] رفت و [[خطبه]] تهدیدآمیزی مانند خطبه کوفه، ایراد کرد. [[وفاداری]] و [[سرسپردگی]] مطلق حجاج به [[خاندان اموی]] و نیز خدمات و کوششهای وی برای [[حفظ]] [[خلافت امویان]]، باعث شد جایگاه والایی نزد آنان بیابد، بهحدی که عبدالملک بن مروان هنگام [[مرگ]]، سفارش او را به فرزندش ولید بن [[عبدالملک]] کرد و یکی از فرزندانش را حجاج نامید. ولید بن عبدالملک نیز در گرامیداشت حجاج پا فراتر گذاشت و او را پوست همه چهره خویش شمرد و هنگامی که خبر مرگش را شنید بسیار [[غمگین]] شد. گفتهاند که حجاج زشترو و کوچکاندام بود. هوادارانش او را مردی [[وفادار]]، [[مخلص]]، [[امین]]، کمعیب، مطمئن، و بسیار [[بخشنده]] میدانستند تا حدی که در [[ماه رمضان]] و دیگر روزها، به روایتی، هزار خوان غذا برای دوستانش میگسترد. وی [[فصیح]] و [[بلیغ]] و خطیبی [[توانمند]] و سیاستمدر و [[حیلهگر]] و [[با تدبیر]] بود. حجاج در پاسخ به [[نامه]] [[عبدالملک]]، خود را [[آدمی]] لجوج و [[حسود]] و [[کینهتوز]] وصف کرده است. او در کشتن مخالفان چنان [[زیادهروی]] کرد که حتی [[عبدالملک بن مروان]] نیز این [[میزان]] [[خونریزی]] را نپسندید. او هزاران تن از [[اسیران]] [[مَسکِن]]، [[خراسان]]، [[دیرالجماجم]] و زاویه<ref>اینها، نامهای مکانهای گوناگون است.</ref> را کشت. | ||
برخی [[گفتارها]] و کردارهای حجاج، نمود عینی [[کفر گویی]] و [[کافر]] بودن اوست، از جمله قصد وی برای قدم گذاشتن روی [[مقام ابراهیم]]، [[توهین]] به [[مرقد]] و [[منبر پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} و [[شهر مدینه]]، به تأخیر انداختن [[نماز]]، توصیه کردن برخلاف سفارشهای [[حضرت رسول]]{{صل}}، [[حسود]] دانستن [[حضرت سلیمان]]، [[برتر]] شمردن [[خلیفه اموی]] از [[فرشتگان]] و [[پیامبران]] و [[رسول خدا]]{{صل}}، [[اطاعت]] از خود را از [[اطاعت خدا]] واجبتر دانستن و [[فضیلت]] شمردن [[دشنام]] به [[آلعلی]]{{ع}}. حجاج در سالهای ۷۵ و ۷۶ ق سکه درهم و دینار با نوشته [[عربی]] ضرب کرد. | برخی [[گفتارها]] و کردارهای حجاج، نمود عینی [[کفر گویی]] و [[کافر]] بودن اوست، از جمله قصد وی برای قدم گذاشتن روی [[مقام ابراهیم]]، [[توهین]] به [[مرقد]] و [[منبر پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} و [[شهر مدینه]]، به تأخیر انداختن [[نماز]]، توصیه کردن برخلاف سفارشهای [[حضرت رسول]]{{صل}}، [[حسود]] دانستن [[حضرت سلیمان]]، [[برتر]] شمردن [[خلیفه اموی]] از [[فرشتگان]] و [[پیامبران]] و [[رسول خدا]]{{صل}}، [[اطاعت]] از خود را از [[اطاعت خدا]] واجبتر دانستن و [[فضیلت]] شمردن [[دشنام]] به [[آلعلی]]{{ع}}. حجاج در سالهای ۷۵ و ۷۶ ق سکه درهم و دینار با نوشته [[عربی]] ضرب کرد. | ||
| خط ۱۵: | خط ۱۵: | ||
== قتلعام [[شیعیان]] بهدست حجاج == | == قتلعام [[شیعیان]] بهدست حجاج == | ||
حجاج مردی خونخوار بود | حجاج مردی خونخوار بود و پیرمرد و بچه و بزرگ و کوچک را به [[اتهام]] [[شیعه]] بودن میکشت. در عصر حجاج اگر به کسی میگفتند [[کافر]]، بیشتر [[راضی]] بود تا اینکه بگویند شیعه. در لیست افراد فراوانی که در [[حکومت]] حجاج، بیگناه کشته شدند، نام انسانهای والا و [[ارجمندی]] همچون قنبر، خدمتکار علی{{ع}}، [[کمیل بن زیاد]] و [[سعید بن جبیر]] بهچشم میخورد. حجاج ۱۲۰ هزار تن را بیرون از میدان [[جنگ]] قتلعام کرد. در زندانهای مختلطش ۵۰ هزار مرد و ۳۰ هزار [[زن]] وجود داشتند که ۱۶ هزار نفر آنان برهنه بودند. زندانهای [[حجاج بن یوسف ثقفی]]، سقفی برای جلوگیری از [[آفتاب]] تابستان و سرما و [[باران]] [[زمان]] نداشت. [[خوراک]] [[زندانیان]] نانی بود از جو که با خاکستر و نمک مخلوط بود و پس از مدت کوتاهی، هر [[زندانی]] که از آن خوراک میخورد رنگ چهرهاش سیاه میشد<ref>[[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص۲۷۶- ۲۷۹.</ref>. | ||
== حجاج و [[ایرانیان]] == | == حجاج و [[ایرانیان]] == | ||