کمیت بن زید اسدی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۲: | خط ۲: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
زبان شعر در عصر خفقان گاهی از [[شمشیر]] برندهتر است. عصر خفقان [[امویان]] و [[عباسیان]] [[شاعر]] [[آزاده]] و شجاعی مثل کمیت، شعرش از شمشیر برانِ آزادمردان، کارآمدتر و تیزتر بود. تأثیر [[شعر]] او در | زبان شعر در عصر خفقان گاهی از [[شمشیر]] برندهتر است. عصر خفقان [[امویان]] و [[عباسیان]] [[شاعر]] [[آزاده]] و شجاعی مثل کمیت، شعرش از شمشیر برانِ آزادمردان، کارآمدتر و تیزتر بود. تأثیر [[شعر]] او در روشنگری و افشاگری ظلمهایی که بر [[اهلبیت]] رفت از هر چیزی بیشتر مینمود. در عصری که زبانها بریده، سرها به دار رفته، جرأتها را کوبیده بودند، [[آزادمردی]] مثل کمیت با اشعار نابش مثل نخل ستبر به [[دفاع]] از اهلبیت میایستد و قصایدش را میسراید و [[دل]] اهلبیت را خنک میکند. طبیعی است که وقتی [[حکام جور]] قصاید او را میشنیدند تصمیم به محو او گرفتند. | ||
بعضی از اشعار شعرا آنقدر افشاگر است که بعضی مورخین معتقدند آیا میشود [[قصیده تائیه دعبل خزاعی]] را بخوانید و بر جنایات و ستمهایی که بر | بعضی از اشعار شعرا آنقدر افشاگر است که بعضی مورخین معتقدند آیا میشود [[قصیده تائیه]] [[دعبل خزاعی]] را بخوانید و بر جنایات و ستمهایی که بر خاندان رسول رفته [[اشک]] نریزید<ref>ترجمه الغدیر، ج۳، ص۹.</ref>؛ چنانکه [[حضرت صادق]]{{ع}} میفرماید: [[فرزندان]] خود را با شعر [[عبدی]] آشنا سازید<ref>رجال کشی، ص۱۶۰؛ الغدیر، ج۳، ص۱۱.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام صادق (کتاب)|مظلومیت امام صادق]]، ص ۴۳.</ref> | ||
== آشنایی اجمالی == | == آشنایی اجمالی == | ||
| خط ۱۰: | خط ۱۰: | ||
== صله اهل بیت{{ع}} به کمیت == | == صله اهل بیت{{ع}} به کمیت == | ||
«بغدادی» در «خزانة الأدب» گفته است صاعد، [[غلام]] کمیت [[روایت]] کرده است: با کمیت بر «[[علی بن الحسین]]{{ع}}» وارد شدیم، کمیت به عرض رساند قصیدهای در [[مدح]] شما سرودهام که امیدوارم وسیله شفاعتی برای من در نزد [[پیغمبر]]{{صل}} باشد، سپس قصیده خود را که آغازش این [[بیت]] است: {{عربی|مَنْ لِقَلْبٍ مُتَيَّمٍ مُسْتَهَامٍ}} را خواند و چون به آخر رساند، [[امام]] فرمود: ما از [[پاداش]] تو عاجزیم! اما نه، [[ناتوان]] نیستیم زیرا [[خدا]] از پاداش دادن به تو عاجز نیست. بارخدایا! کمیت را بیامرز. سپس چهارهزار درهم را که از میان خود و خاندانش به تقسیط فراهم کرده بود به کمیت داد و فرمود: ای ابا مستهل این را بگیر. کمیت گفت: اگر دانگی هم به من میدادید برای من باعث سرافرازی بود، اما اگر [[دوست]] دارید به من عنایتی کنید، یکی از تنپوشهای خود را به من [[مرحمت]] کنید تا به آن [[تبرک]] جویم، «امام» برخاست و جامهها را از تن به درآورد و همه را به کمیت داد<ref>ترجمه الغدیر، ج۴، ص۱۶؛ خزانة الادب، ج۱، ص۶۹.</ref>. | |||
[[پیشوایان دین]] و شخصیتهای [[بنیهاشم]] نیز به کمیت اصرار میکردند تا صلههای آنها را قبول کند و عطاها را بپذیرد با آنکه به جهت مهری که کمیت به آنان میورزید او را ارج مینهادند و به وی عنایت کامل داشتند و پذیرایی میکردند و وی را گرامی میداشتند و در عوض پوزش هم میطلبیدند، چنانکه [[امام سجاد]]{{ع}} به او فرمود: ما از [[پاداش]] تو عاجزیم! اما نه، [[ناتوان]] نیستم؛ زیرا [[خدا]] از پاداش دادن به تو عاجز نیست، با این همه او در نپذیرفتن بخششها و معاف داشتن خود از قبول آنها [[پایداری]] میکرد تا | [[پیشوایان دین]] و شخصیتهای [[بنیهاشم]] نیز به کمیت اصرار میکردند تا صلههای آنها را قبول کند و عطاها را بپذیرد با آنکه به جهت مهری که کمیت به آنان میورزید او را ارج مینهادند و به وی عنایت کامل داشتند و پذیرایی میکردند و وی را گرامی میداشتند و در عوض پوزش هم میطلبیدند، چنانکه [[امام سجاد]]{{ع}} به او فرمود: ما از [[پاداش]] تو عاجزیم! اما نه، [[ناتوان]] نیستم؛ زیرا [[خدا]] از پاداش دادن به تو عاجز نیست، با این همه او در نپذیرفتن بخششها و معاف داشتن خود از قبول آنها [[پایداری]] میکرد تا دلبستگی خالصانهاش را به [[آل الله]] نشان دهد و نیز یک بار ۱۰۰ هزار درهم و بار دیگر ۵۰۰ هزار درهم را به [[امام باقر]]{{ع}} بازپس داد و پیراهنی از پیراهنهای حضرت را تقاضا کرد و هزار دینار و جامهای را که [[امام صادق]]{{ع}} به وی ارزانی فرموده بود برگرداند و استدعا کرد تا او را به جامهای که بر بدن امام چسبیده بود، سرافراز کند<ref>ترجمه الغدیر، ج۴، ص۳۲.</ref>. | ||
[[امام زین العابدین]]{{ع}} بدین امر تصریح کرده فرمود: خداوندا! در روزگاری که دیگران خودداری میکردند، این کمیت بود که در راه [[خاندان]] پیغمبرت [[ازخودگذشتگی]] نشان داد و آنچه دیگران پنهان میداشتند آشکار کرد. [[عبدالله بن جعفر]] به بنیهاشم گفت: این کمیت است که در روزگاری که دیگران از بیان فضل شما خاموش ماندهاند در مدحتان [[شعر]] گفته است و [[خون]] خود را در معرض [[بنیامیه]] نهاده است<ref>الغدیر، ج۴، ص۳۳.</ref>. | [[امام زین العابدین]]{{ع}} بدین امر تصریح کرده فرمود: خداوندا! در روزگاری که دیگران خودداری میکردند، این کمیت بود که در راه [[خاندان]] پیغمبرت [[ازخودگذشتگی]] نشان داد و آنچه دیگران پنهان میداشتند آشکار کرد. [[عبدالله بن جعفر]] به بنیهاشم گفت: این کمیت است که در روزگاری که دیگران از بیان فضل شما خاموش ماندهاند در مدحتان [[شعر]] گفته است و [[خون]] خود را در معرض [[بنیامیه]] نهاده است<ref>الغدیر، ج۴، ص۳۳.</ref>. | ||
کمیت تمام دوران عمر خویش را از آغاز [[جوانی]] که در آن [[روزگار]] [[هاشمیات]] را سروده بود، به ترسناکی و [[بیم]] گذراند و به پنهانی در گوشههای | کمیت تمام دوران عمر خویش را از آغاز [[جوانی]] که در آن [[روزگار]] [[هاشمیات]] را سروده بود، به ترسناکی و [[بیم]] گذراند و به پنهانی در گوشههای گمنامی بهسر برد تا با شعر خویش [[حجت]] را به پا داشت<ref>ترجمه الغدیر، ج۴، ص۳۳.</ref>. کمیت وقتی قسمتی از قصیده میمیه خود را نزد امام باقر{{ع}} خواند در [[شعر]] زیر حضرت گریان شد: | ||
{{عربی|و قتيل بالطف غودر منهم *** بين غوغا امه و طغام}}؛ یکی از [[بنیهاشم]] در [[جنگ]] [[طف]] «[[کربلا]]» مظلومانه در بین هیاهوی [[ملت]] و | {{عربی|و قتيل بالطف غودر منهم *** بين غوغا امه و طغام}}؛ یکی از [[بنیهاشم]] در [[جنگ]] [[طف]] «[[کربلا]]» مظلومانه در بین هیاهوی [[ملت]] و اوباش کشته شد. حضرت پس از [[گریه]] رو به جانب کمیت کرده فرمود: اگر دارای [[ثروت]] بودیم به شما میدادیم ولی به تو جملهای میگویم که [[رسول خدا]] به [[حسان بن ثابت]] گفت، [[خداوند]] تا مادامی که ما را [[یاری]] مینمایی و از ما [[دفاع]] میکنی تو را یاری نماید. کمیت اشعار خود را نزد [[عبدالله بن حسن]] برد و خواند، وی فرمود: ای «اباالمستهل» من ملکی دارم که چهارهزار دینار خریدهام و این سند اوست من چند نفر را [[گواه]] میگیرم و به شما رد میکنم. کمیت نپذیرفت، عبدالله اصرار کرد، کمیت سند را گرفت و رفت و چند روزی نگذشت که برگشت و گفت: یابن [[رسول الله]] پدر و مادرم به فدای شما حاجتی دارم! عبدالله گفت: هرچه باشد برآورده است! کمیت سند را تقدیم کرد و گفت: سند را قبول کن! عبدالله بن حسن سند را برداشت و قبول کرد. | ||
[[عبدالله بن معاویه بن عبدالله بن جعفر]] داخل خانههای بنیهاشم شد و میگفت: کمیت درباره شما شعر گفته است و اکنون زمانی است که [[مردم]] از [[مدح]] شما خاموش شدهاند، [[خون]] خود را در معرض خطر [[بنیامیه]] قرار داده و مدح شما کرده است، باید از عمل او [[قدردانی]] کنید و به اندازه قوت خود کمک کنید. عبدالله درهم و دینار فراوانی جمع کرد، موقعی که کمیت پولها را دید گفت: من برای [[رضای خدا]] و رسول خدا شعر گفتهام و از [[پول]] [[دنیا]] نمیگیرم! هرچه عبدالله | [[عبدالله بن معاویه بن عبدالله بن جعفر]] داخل خانههای بنیهاشم شد و میگفت: کمیت درباره شما شعر گفته است و اکنون زمانی است که [[مردم]] از [[مدح]] شما خاموش شدهاند، [[خون]] خود را در معرض خطر [[بنیامیه]] قرار داده و مدح شما کرده است، باید از عمل او [[قدردانی]] کنید و به اندازه قوت خود کمک کنید. عبدالله درهم و دینار فراوانی جمع کرد، موقعی که کمیت پولها را دید گفت: من برای [[رضای خدا]] و رسول خدا شعر گفتهام و از [[پول]] [[دنیا]] نمیگیرم! هرچه عبدالله زحمت کشید نتوانست پولها و طلاها را به او بدهد لذا به صاحبانش برگردانید<ref>شیعه و زمامداران خودسر، ص۱۵.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام صادق (کتاب)|مظلومیت امام صادق]]، ص ۴۳.</ref> | ||
== تقیه کردن کمیت == | == تقیه کردن کمیت == | ||
وقتی آوازه شعر کمیت | وقتی آوازه شعر کمیت آفاق را گرفت و گوشآویز و زبانزد شد، از [[امام باقر]]{{ع}} [[اجازه]] خواست تا به نگهداری خون خود «[[تقیه]]»، بنیامیه را مدح کند و [[امام]] به وی [[اجازه]] داد. [[ابوالفرج]] گوید: [[برادر]] کمیت گفت: کمیت مرا به خدمت ابیجعفر{{ع}} فرستاد. به حضرت گفتم: کمیت مرا به خدمت شما فرستاده است؛ او به خود هرچه باید بکند کرد، اینک اجازه میفرمایید که [[بنیامیه]] را [[مدح]] کند؟ امام فرمود: آری او [[آزاد]] است که هرچه خواست بگوید. پس کمیت قصیده رائیه خود را که در آن میگوید: | ||
{{عربی|فالان صرت إلى أمية *** و الأمور إلى المصائر}} | {{عربی|فالان صرت إلى أمية *** و الأمور إلى المصائر}} | ||
سرود و به خدمت ابیجعفر آمد، حضرت به وی فرمود: تو گوینده این شعری؟ گفت: آری من گفتهام اما به [[خدا]] [[سوگند]] از آن سخن جز در [[اندیشه]] [[دنیا]] نبودهام که من به فضل شما آشنایم. امام فرمود: اگر این هم نمیگفتی، باز [[تقیه]] جایز بود<ref>اغانی، ج۱۵، ص۱۲۶؛ ترجمه الغدیر، ج۴، ص۳۴.</ref>. | سرود و به خدمت ابیجعفر آمد، حضرت به وی فرمود: تو گوینده این شعری؟ گفت: آری من گفتهام اما به [[خدا]] [[سوگند]] از آن سخن جز در [[اندیشه]] [[دنیا]] نبودهام که من به فضل شما آشنایم. امام فرمود: اگر این هم نمیگفتی، باز [[تقیه]] جایز بود<ref>اغانی، ج۱۵، ص۱۲۶؛ ترجمه الغدیر، ج۴، ص۳۴.</ref>. | ||
[[امام باقر]]{{ع}} به یکی از شعرای معروف به نام کثیر با [[اعتراض]] میفرماید: {{متن حدیث|امْتَدَحْتَ عَبْدَ الْمَلِكِ فَقَالَ مَا قُلْتُ لَهُ يَا إِمَامَ الْهُدَى وَ إِنَّمَا قُلْتُ يَا أَسَدُ وَ الْأَسَدُ كَلْبٌ وَ يَا شَمْسُ وَ الشَّمْسُ جَمَادٌ وَ يَا بَحْرُ وَ الْبَحْرُ مَوَاتٌ}}<ref>المناقب، ج۴، ص۲۰۷.</ref>؛ آیا | [[امام باقر]]{{ع}} به یکی از شعرای معروف به نام کثیر با [[اعتراض]] میفرماید: {{متن حدیث|امْتَدَحْتَ عَبْدَ الْمَلِكِ فَقَالَ مَا قُلْتُ لَهُ يَا إِمَامَ الْهُدَى وَ إِنَّمَا قُلْتُ يَا أَسَدُ وَ الْأَسَدُ كَلْبٌ وَ يَا شَمْسُ وَ الشَّمْسُ جَمَادٌ وَ يَا بَحْرُ وَ الْبَحْرُ مَوَاتٌ}}<ref>المناقب، ج۴، ص۲۰۷.</ref>؛ آیا عبدالملک را تو ستودهای؟ او در جواب گفت: ای امام هدایت مگر برای او چه گفتهام؟ فقط گفتهام ای شیر و شیر سگی است و ای [[خورشید]] و خورشید [[جمادی]] است و ای دریا و دریا مردهای است. [[شاعر]] مدح تقیهای خود را توجیه میکند<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام صادق (کتاب)|مظلومیت امام صادق]]، ص ۴۳.</ref>. | ||
== نقشه قتل کمیت == | == نقشه قتل کمیت == | ||
بغدادی در «خزانة الادب» گفته است: خبر قصیده کمیت یعنی قصیدهای که سرآغازش این [[بیت]] است {{عربی|ألا حُيِّيتِ عنَّا يا مَدِينا}} به خالد قسری رسید، گفت: به خدا سوگند او را به کشتن میدهم، سپس ۳۰ کنیز بسیار [[زیبا]] خرید و قصاید [[کمیت]] «[[هاشمیات]]» را به آنها یاد داد و آنان را مخفیانه با بردهفروشی برای [[هشام بن عبدالملک]] فرستاد، هشام آنها را خرید. روزی قصاید یاد شده کمیت را برای هشام خواندند و او به خالد که در آن هنگام کار گزارش در [[عراق]] بود، دستور میدهد او را دستگیر کن و سرش را برایم بفرست. | |||
او را دستگیر میکنند و در [[زندان]] میاندازند، | او را دستگیر میکنند و در [[زندان]] میاندازند، ابان بن ولید جاسوس [[امام]] است و نامهای مینویسد برای کمیت و به او میرساند و نقشه فرارش را میکشد، اینگونه که درخواست کن زنت پیش تو بیاید در آخرین روزهای عمرت! آنها قبول میکنند، وقتی [[زن]] آمد لباسهایش را بپوش و تو خارج شو! زنت را دستگیر میکنند ولی [[عیب]] ندارد آزادش میکنند. این کار را میکند لباسها را میپوشد و به وسیله دوستانش فرار میکند. زندانبان وقتی آمد یک دفعه دید یک زن است! زن گفت: برو بیرون! گفت: تو کیستی؟ زن گفت: کار تمام است! زن را دستگیر میکنند پیش [[حاکم کوفه]] میآورند، [[حاکم]] گفت: تو بر علیه [[امیرالمؤمنین]] کار میکنی؟ گفت: نه بر علیه هشام کار میکنم! اقوام زن او را [[شفیع]] شدند و [[آزاد]] شد. کمیت مدتها دربدر و فراری بود که [[امام سجاد]] در حقش فرمود: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ أَحْيِهِ سَعِيداً وَ انْتَهِ شَهِيداً}}<ref>ترجمه الغدیر، ج۴، ص۱۲؛ خزانة الادب، ج۱، ص۸۷.</ref>. | ||
کمیت با امام سجاد{{ع}} و [[امام باقر]]{{ع}} و صادق{{ع}} در ارتباط بود و برخی اشعار خود را در محضر آنان قرائت میکرد و آن | کمیت با امام سجاد{{ع}} و [[امام باقر]]{{ع}} و صادق{{ع}} در ارتباط بود و برخی اشعار خود را در محضر آنان قرائت میکرد و آن پیشوایان حق و [[عدل]] در حقش [[دعا]] میکردند، کمیت در سال ۱۲۶ هجری بر سر [[عشق]] و [[اعتقاد]] خود به [[شهادت]] رسید. | ||
وقتی کمیت در مجلس | وقتی کمیت در مجلس فرماندار [[بنیامیه]] «[[یوسف بن عمر ثقفی]]» بود ۸ نفر از پاسبانان با [[شمشیر]] به او حمله کردند و پس از اینکه [[یقین]] به مردنش پیدا کردند او را رها کردند، در آخرین لحظات عمرش چشم خود را گشود و گفت {{عربی|اللَّهُمَّ آلَ مُحَمَّدٍ اللَّهُمَّ آلَ مُحَمَّدٍ اللَّهُمَّ آلَ مُحَمَّدٍ}} از [[دنیا]] رفت<ref>شیعه و زمامداران خودسر، ص۱۵۶.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام صادق (کتاب)|مظلومیت امام صادق]]، ص ۴۳.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||