برهان فطرت: تفاوت میان نسخه‌ها

۷٬۶۸۳ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۲ آوریل ۲۰۲۵
خط ۹: خط ۹:
{{همچنین|اثبات وجود خدا}}
{{همچنین|اثبات وجود خدا}}
این برهان بخشی از واقعیت انسان را که حقیقتی ذات اضافه و دارای دو طرف است مورد استفاده قرار می‌‌دهد و با توجه به تضایفی که بین دو طرف [[حقایق]] اضافی برقرار است از تحقق یکی از دو طرف به تحقق طرف دیگر استدلال می‌‌کند. دو امر متضایف، دو واقعیتی هستند که بین آنها [[ضرورت]] بالقیاس برقرار است و وجود هر یک از آنها اعم از اینکه بالقوه یا بالفعل باشد با وجود بالقوه یا بالفعل دیگری ملازم است، مانند پدری و [[فرزندی]] و محبّ بودن و محبوب بودن. حدّ وسط برهان فطرت، اوصاف اضافی مختلفی می‌‌تواند باشد ولی معمولاً از [[محبّت]] و یا [[امید]] استفاده شده است. [[دوستی]] و [[محبت]] با هستی و واقعیت [[انسان]] قرین است و همان‌گونه که [[دل]] و [[جان آدمی]] یک واقعیت خارجی است، آنچه که دل، در گرو او و [[جان]] [[تشنه]] آن است نیز یک واقعیت است. [[انسان]] هرگز اموری را که در مقطعی ظهور داشته و در مراتب دیگر افول دارند [[دوست]] نمی‌دارد بلکه [[دوستدار]] [[حقیقت]] مطلق و نامحدود است و اگر به دنبال کمال‌های محدود و مقیّد می‌‌رود به دلیل نشانه ای است که این امور به راست و یا [[دروغ]] نسبت به آن حقیقت نامحدود، دارند. حال که [[محبت]] که حقیقتی اضافی است وجود دارد، ناگزیر آن وجود مطلق و نامحدود ([[خدا]]) که طرف دیگر اضافه است نیز واقعیت دارد <ref>تبیین براهین اثبات خدا، ص۲۸۴ـ ۲۸۶.</ref>.<ref>[[رحیم لطیفی|لطیفی]] و [[عبدالرحیم سلیمانی بهبهانی|سلیمانی بهبهانی]]، [[اثبات خدا (مقاله)|مقاله «اثبات خدا»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)| دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص۱۶۶-۱۷۳.</ref>
این برهان بخشی از واقعیت انسان را که حقیقتی ذات اضافه و دارای دو طرف است مورد استفاده قرار می‌‌دهد و با توجه به تضایفی که بین دو طرف [[حقایق]] اضافی برقرار است از تحقق یکی از دو طرف به تحقق طرف دیگر استدلال می‌‌کند. دو امر متضایف، دو واقعیتی هستند که بین آنها [[ضرورت]] بالقیاس برقرار است و وجود هر یک از آنها اعم از اینکه بالقوه یا بالفعل باشد با وجود بالقوه یا بالفعل دیگری ملازم است، مانند پدری و [[فرزندی]] و محبّ بودن و محبوب بودن. حدّ وسط برهان فطرت، اوصاف اضافی مختلفی می‌‌تواند باشد ولی معمولاً از [[محبّت]] و یا [[امید]] استفاده شده است. [[دوستی]] و [[محبت]] با هستی و واقعیت [[انسان]] قرین است و همان‌گونه که [[دل]] و [[جان آدمی]] یک واقعیت خارجی است، آنچه که دل، در گرو او و [[جان]] [[تشنه]] آن است نیز یک واقعیت است. [[انسان]] هرگز اموری را که در مقطعی ظهور داشته و در مراتب دیگر افول دارند [[دوست]] نمی‌دارد بلکه [[دوستدار]] [[حقیقت]] مطلق و نامحدود است و اگر به دنبال کمال‌های محدود و مقیّد می‌‌رود به دلیل نشانه ای است که این امور به راست و یا [[دروغ]] نسبت به آن حقیقت نامحدود، دارند. حال که [[محبت]] که حقیقتی اضافی است وجود دارد، ناگزیر آن وجود مطلق و نامحدود ([[خدا]]) که طرف دیگر اضافه است نیز واقعیت دارد <ref>تبیین براهین اثبات خدا، ص۲۸۴ـ ۲۸۶.</ref>.<ref>[[رحیم لطیفی|لطیفی]] و [[عبدالرحیم سلیمانی بهبهانی|سلیمانی بهبهانی]]، [[اثبات خدا (مقاله)|مقاله «اثبات خدا»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)| دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص۱۶۶-۱۷۳.</ref>
== اثبات ضرورت امامت از راه فطرت ==
{{همچنین|اثبات امامت}}
===فطری بودن [[نیاز به امام]]===
[[انسان]] با نهاد خدادادی خود بدون هیچگونه [[تردید]]، [[درک]] می‌کند که هرگز [[جامعه]] متشکلی مانند یک کشور یا یک شهر یا ده یا قبیله و حتی یک خانه که از چند تن [[انسان]] تشکیل یابد، بدون [[سرپرست]] و [[زمامداری]] که چرخ [[جامعه]] را به کار اندازد و [[اراده]] او بر اراده‌های جزء [[حکومت]] کند و هر یک از اجزای [[جامعه]] را به [[وظیفه]] اجتماعی خود وادارد، نمی‌تواند به بقای خود ادامه دهد و در کمترین وقتی اجزای آن [[جامعه]] متلاشی شده وضع عمومیش به [[هرج و مرج]] گرفتار خواهد شد.
به همین [[دلیل]] کسی که [[زمامدار]] و فرمانروای جامعه‌ای است - اعم از [[جامعه]] بزرگ یا کوچک - و به سِمَت خود و بقای [[جامعه]] عنایت دارد، اگر بخواهد به طور موقت یا غیر موقت از سر کار خود [[غیبت]] کند البته [[جانشینی]] به جای خود می‌گذارد و هرگز حاضر نمی‌شود که قلمرو [[فرمانروایی]] و [[زمامداری]] خود را سر خود رها کرده از بقا و زوال آن چشم پوشد. رئیس خانواده‌ای که برای سفر چند [[روزه]] یا چند ماهه می‌خواهد خانه و اهل خانه را وداع کند، یکی از آنان را (یا کسی دیگر را) برای خود [[جانشین]] معرفی کرده امورات منزل را به وی می‌سپارد. رئیس مؤسسه یا مدیر مدرسه یا [[صاحب]] دکانی که کارمندان یا شاگردان چندی زیر دست دارد، حتی برای چند ساعت [[غیبت]]، یکی از آنان را به جای خود نشانیده دیگران را به وی ارجاع می‌دهد<ref>شیعه در اسلام، ص ۱۷۶.</ref>.
لذا مسئله [[ولایت]] مسئله‌ای است که هیچ اجتماعی در هیچ شرایطی نمی‌تواند از آن بی‌نیاز باشد و هر انسانی با ذهن عادی خود [[نیازمندی]] [[جامعه]] را -هرچه کوچک هم بوده باشد- به وجود [[ولایت]] [[درک]] می‌نماید و از این روی [[حکم]] [[ولایت]] یک [[حکم]] ثابت و غیرقابل تغییر و فطری است و موضوعی است که هر روش اجتماعی [[استبدادی]] و قانونی وحشی و مترقّی بزرگ و کوچک و حتی [[جامعه]] خانوادگی در سرپا بودن خود به وی تکیه دارد، و در یک جمله مسئله [[ولایت]] و اینکه جهات اجتماعی زندگی انسانی اداره‌کننده و سرپرستی می‌خواهد از بدیهیات [[فطرت]] است<ref>بررسی‌های اسلامی، ج ۱، ص ۱۷۲.</ref>.
===[[اسلام]]، دینی فطری===
گفته شد مسئله [[ولایت]] و [[حکومت]] امری فطری، ثابت و غیر متغیر است. از طرفی [[اسلام]] نیز که پایه و اساس خود را روی [[فطرت]] گذاشته و نهاد خدادادی [[اسلام]] را [[مرجع]] کلیات [[احکام]] خود قرار داده است، اولیات [[احکام]] [[فطرت]] را هرگز و بی‌تردید الغا نکرده، در اعتبار مسئله [[ولایت]] که مورد نیاز بودن آن را هر کودک خردسالی نیز می‌فهمد مسامحه روا نخواهد داشت<ref>شیعه در اسلام، ص ۱۷۷؛ بررسی‌های اسلامی، ج ۱، ص ۱۷۲.</ref>.
===[[ولایت]] اصل ثابت فطری===
با توجه به مطالب گفته شده، هرگز متصور نیست [[پیغمبر اکرم]] {{صل}} [[رحلت]] فرماید و کسی را [[جانشین]] خود قرار ندهد و سرپرستی برای [[اداره امور مسلمین]] و گردانیدن چرخ [[جامعه اسلامی]]، نشان ندهد و یا حداقل راه دیگری را برای تعیین [[جانشین]] برای خود مطرح نکند.
اینکه پیدایش جامعه‌ای بستگی دارد به یک سلسله مقررات و [[رسوم]] مشترکی که [[اکثریت]] اجزای [[جامعه]] آنها را عملاً بپذیرند، و بقا و [[پایداری]] آن بستگی کامل دارد به یک [[حکومت]] عادله‌ای که اجرای کامل آنها را به عهده بگیرد، مسئله‌ای نیست که [[فطرت انسانی]] در ارزش و اهمیت آن [[شک]] داشته باشد یا برای عاقلی پوشیده بماند یا فراموشش کند در حالی که نه در وسعت و دقت [[شریعت اسلامی]] می‌توان [[شک]] نمود و نه در اهمیت و ارزشی که [[پیغمبر اکرم]] {{صل}} برای آن قائل بود و در راه آن [[فداکاری]] و [[از خودگذشتگی]] می‌نمود می‌توان [[تردید]] نمود، و نه در [[نبوغ فکر]] و [[کمال عقل]] و اصابت نظر و [[قدرت]] [[تدبیر پیغمبر اکرم]] {{صل}} -گذشته از تأیید [[وحی]] و نبوت- می‌توان مناقشه کرد<ref>شیعه در اسلام، ص۱۷۸.</ref>. [[شیعه]] از راه بحث و کنجکاوی در [[درک]] فطری [[بشر]] و [[سیره]] مستمره عقلای [[انسان]] و تعمق در نظر اساسی [[آیین اسلام]] که احیای [[فطرت]] می‌باشد و... ، به این نتیجه می‌رسد که [[اسلام]] نیز مانند هر اجتماع دیگری نیازمند [[سرپرست]] و [[زمامدار]] در هر عصری می‌باشد<ref>شیعه در اسلام، ص ۱۸۰.</ref>.
چنانچه روشن است بر اساس این [[برهان]]، هیچ‌گاه هیچ [[جامعه انسانی]] و از جمله [[جامعه اسلام]] از [[امام]] و [[سرپرست]] بی‌نیاز نیست. در [[حقیقت]] [[رسالت]] [[برهان]] در اینجا تمام می‌شود و نمی‌توان مصداق [[سرپرست]] در [[جامعه]] را که امری جزئی است، از طریق این [[برهان]] به دست آورد؛ ولی با مراجعه به متون روایی و تاریخی روشن می‌شود که [[پیامبر]] {{صل}} نیز بر اساس همین [[حکم]] فطری و بدیهی برای خود [[جانشینی]] به عنوان [[امام]] برای [[مردم]] معین نمود و این شیوه در [[جانشینان]] ایشان نیز وجود داشته و هر امامی و از جمله [[امام حسن عسکری]] {{ع}} برای خود [[جانشینی]] مشخص کرده‌اند. به مقتضای این [[نصوص]]، [[ائمه]] [[اسلام]] [[دوازده تن]] می‌باشند که آخرین آنها [[مهدی]] {{ع}} می‌باشد<ref>شیعه در اسلام، ص ۱۹۸.</ref>.<ref>[[علی رضا امامی میبدی|امامی میبدی، علی رضا]]، [[آموزه‌های مهدویت در آثار علامه طباطبائی (کتاب)|آموزه‌های مهدویت در آثار علامه طباطبائی]]، ص۴۴- ۴۷.</ref>


== پرسش مستقیم ==
== پرسش مستقیم ==
۱۲۹٬۶۸۱

ویرایش