بحث:ختم نبوت در قرآن: تفاوت میان نسخهها
←پانویس
(←پانویس) |
(←پانویس) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۱۲: | خط ۱۱۲: | ||
|} | |} | ||
برخی [[آیات قرآن]] به صورت ضمنی به مسئله [[ختم نبوت]] اشاره دارند. | برخی [[آیات قرآن]] به صورت ضمنی به مسئله [[ختم نبوت]] اشاره دارند. | ||
== [[خاتمیت اسلام]] == | |||
برخی [[آیات قرآن کریم]] به دلالت مطابقی و صریح و برخی دیگر به دلالت مفهومی و التزامی به اصل [[خاتمیت]] [[حضرت محمد]]{{صل}} دلالت دارند که اشاره میشود. | |||
۱. {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ}}<ref>«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref>. | |||
این [[آیه شریفه]] به دلالت مطابقی و شفاف [[خاتم پیامبران]] را حضرت محمد{{صل}} نام میبرد در تمامی کتب لغت معنای «خاتم» به معنای ختم و پایان هر کار و امری است. | |||
در [[زبان عرب]] «خاتم» به دو شکل، یعنی به فتح تاء و کسر آن استعمال میشود، به فتح تاء اسم خواهد بود که به معنای مهری است که [[عربها]] در [[زمان نزول قرآن]] و آن و پیش از آن، مانند [[انگشتر]] به انگشت کرده و آخر [[نامه]] را مهر میکردند که علامت پایان و ختم نامه بود. همچنین روی درهای ظروف و شیشهها را با [[گِل]] بسته و روی در گلی مهر میزدند که به اصطلاح امروزی مهر موم میکردند تا در صورت باز کردن آن، فک آن مشخص شود. در این صورت خاتم به فتح تای آن بر ختم و پایان امری دلالت میکند<ref>ر.ک: ابن فارس، المقاییس؛ فیروزآبادی، قاموس اللغة، ج۴، ص١٠٢؛ جوهری، الصحاح،ص۱۳۰؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۱۵، ص۵۵؛ راغب، المفردات فی غریب القرآن، ص۱۴۲، ذیل ماده ختم و خاتم.</ref>. | |||
نکته گفتنی اینکه کلمه خاتم را در [[آیه]] فوق از [[قراء سبعه]] تنها عاصم به فتح تاء آن [[تلاوت]] کرده است<ref>در صورت تلاوت خاتم در آیه فوق با فتح تاء آن، چهار احتمال در نوع استعمال آن مطرح است: الف) فعل ماضی باب مفاعله، ب) مصدر به معنای اسم فاعل، ج) اسم به معنای مهر، د) اسم مفعول. در هر چهار فرض معنای آن خاتمیت و پایان خواهد بود.</ref>. | |||
خاتم به کسر تای آن، اسم فاعل باب مفاعله خواهد بود که تلاوت [[قراء سبعه]] (به جز عاصم) است. در این صورت نیز دلالت آن بر پایان و [[ختم نبوت]] روشن و شفاف میباشد. | |||
۲. {{متن قرآن|لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ}}<ref>«در حال و آینده آن، باطل راه ندارد» سوره فصلت، آیه ۴۲.</ref>. | |||
نحوه [[استدلال]] به [[آیه]] چنین است که آیه عروض هر نوع [[باطل]] را بر [[قرآن]] [[نفی]] میکند و عروض [[باطل]] به سه صورت زیر میتوان باشد: | |||
# نقصان یا اضافه آیهای؛ | |||
# [[نسخ قرآن]] توسط کتاب دیگر؛ | |||
# احتمال [[کذب]] در [[اخبار]] گذشته و [[آینده]] آن. | |||
از آنجا که [[آیه]] فوق عروض بطلان بر [[قرآن]] را به صورت مطلق [[نفی]] کرده است، از آن هر سه احتمال فوق [[استنتاج]] میشود که قرآن کتابی است که [[آیات]] آن ناقص و اضافه یا توسط کتاب و [[شریعت]] دیگر [[نسخ]] نخواهد شد و تا [[قیامت]] [[حق]] و [[پایدار]] خواهد بود؛ اما این اضافه آیهای بر قرآن چگونه بر بطلان آن دلالت میکند، باید گفت، چون حسب فرض قرآن کتاب کامل و جامع است، اضافه آیهای بر آن، دلیل نقصان و عدم کاملیت است و این خلاف فرض است. | |||
باری آیه فوق – همانطوری که بعض معاصران ذکر کردند<ref>ر.ک: جعفر سبحانی، الالهیات، ج۳، ص۴۹۲.</ref> - نه [[نبوت تبلیغی]]، بلکه [[نبوت تشریعی]] را نفی میکند، اما برای نفی نبوت تبلیغی میتوان از اصل [[امامت]] و آیات آن مانند [[آیه اکمال دین]] استفاده کرد. | |||
۳. {{متن قرآن|وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}}<ref>«و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.</ref>. | |||
این [[آیه شریفه]] از زبان [[پیامبر اسلام]]{{صل}} میفرماید که این قرآن بر من [[وحی]] شده است تا شما ([[مردم]] [[صدر اسلام]]) و هر کسی که این کتاب به وی برسد، [[انذار]] کنم ظاهر «من بلغ» مطلق و بدون محدودیت زمانی میباشد که به معنای [[خاتمیت نبوت]] و عدم [[ظهور پیامبر]] و شریعت دیگر میباشد<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص ۳۳۷.</ref>. | |||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||