بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۳۱: | خط ۳۱: | ||
اگر فردی در [[حق]] کسی [[نیکوکاری]]، [[احسان]] و نعمتی اعطا کند، [[عقل]] حکم میکند شخص متنعم در حد مقدور و به حسب مقدار [[نعمت]] و انگیزه [[احسانکننده]]، از او [[سپاس]] و [[قدردانی]] نماید و ترک چنین خصلتی را [[عقل]] مذموم و [[ناسپاسی]] میشمارد. عقل در اصل [[وجوب]] سپاس و تشکر از خداوند تردیدی به خود راه نمیدهد و لکن هستیبخش و آفریننده این [[جهان]] با عظمت را اول باید [[شناخت]]، تا بتوان از او تقدیر و سپاس کرد؛ چراکه [[حقیقت]] [[شکر]] بدون شناخت [[منعم]] امکانپذیر نیست. | اگر فردی در [[حق]] کسی [[نیکوکاری]]، [[احسان]] و نعمتی اعطا کند، [[عقل]] حکم میکند شخص متنعم در حد مقدور و به حسب مقدار [[نعمت]] و انگیزه [[احسانکننده]]، از او [[سپاس]] و [[قدردانی]] نماید و ترک چنین خصلتی را [[عقل]] مذموم و [[ناسپاسی]] میشمارد. عقل در اصل [[وجوب]] سپاس و تشکر از خداوند تردیدی به خود راه نمیدهد و لکن هستیبخش و آفریننده این [[جهان]] با عظمت را اول باید [[شناخت]]، تا بتوان از او تقدیر و سپاس کرد؛ چراکه [[حقیقت]] [[شکر]] بدون شناخت [[منعم]] امکانپذیر نیست. | ||
البته [[شکر منعم]] خود مراتب مختلفی دارد که از مراتب مختلف شناخت و [[معرفت]] منعم نشأت میگیرد، [[انسانهای کامل]] و در رأس آنان [[پیامبر اسلام]] {{صل}} به علت معرفت بیشتر به [[حق تعالی]] شاکرترین [[انسانها]] هستند<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۱۸۷ و ۱۸۸.</ref> | البته [[شکر منعم]] خود مراتب مختلفی دارد که از مراتب مختلف شناخت و [[معرفت]] منعم نشأت میگیرد، [[انسانهای کامل]] و در رأس آنان [[پیامبر اسلام]] {{صل}} به علت معرفت بیشتر به [[حق تعالی]] شاکرترین [[انسانها]] هستند<ref>امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۱۸۷ و ۱۸۸.</ref>. | ||
=== [[لزوم دفع خطر]] و آسیب محتمل === | === [[لزوم دفع خطر]] و آسیب محتمل === | ||
| خط ۳۹: | خط ۳۹: | ||
مباحث خداشناختی از اهمیت فوقالعادهای برای انسان برخوردار است که بدان اشاره میشود: | مباحث خداشناختی از اهمیت فوقالعادهای برای انسان برخوردار است که بدان اشاره میشود: | ||
=== [[معرفت خدا]]، [[غایت خلقت]] و [[بعثت]] === | === [[معرفت خدا]]، [[غایت خلقت]] و [[بعثت]] === | ||
انسان موجود دو ساحتی است؛ بنابراین، [[هدف]] خلقتش نه | انسان موجود دو ساحتی است؛ بنابراین، [[هدف]] خلقتش نه زندگی مادی، بلکه [[حیات]] جاودانه [[اخروی]] است؛ لذا باید خود را برای [[سیر]] و [[سفر]] به دنیای دیگر مهیا کند. این غایت، بدون مقدمات میسر نمیشود و [[شناخت]] و [[معرفت]] [[خدای متعال]]، هدف خلقت انسان است که انسان از این راه به [[سعادت]] جاودانه نایل میآید. | ||
منبع و ابزار معرفت به دو قسم درونی (فطرت، [[علم حصولی]] و حضوری) و بیرونی ([[پیامبران]] و [[امامان]]) تقسیم میشود که [[آفریدگار]] آن را در [[اختیار انسان]] قرار داده است. | منبع و ابزار معرفت به دو قسم درونی (فطرت، [[علم حصولی]] و حضوری) و بیرونی ([[پیامبران]] و [[امامان]]) تقسیم میشود که [[آفریدگار]] آن را در [[اختیار انسان]] قرار داده است. | ||
| خط ۴۶: | خط ۴۶: | ||
تمام علوم شرعیه، مقدمه معرفت خداوند است. [[علم]] خداشناسی ـ که از آن به «[[توحید]]» هم تعبیر میشود ـ به دو قسم توحید [[علمی]] و عملی قابل انقسام است. قسم اول با [[تفکر]] و [[علم حصولی]] بهدست میآید که شرط لازم و نه کافی برای نیل به حقیقت معرفت اللهی است و در صورت از دست دادن نقش مقدمهای خود، خود حجابی نخواهد بود<ref>امام خمینی، مصباح الانس، ص۱۸۰؛ آداب الصلاة، ص۱۱.</ref>. | تمام علوم شرعیه، مقدمه معرفت خداوند است. [[علم]] خداشناسی ـ که از آن به «[[توحید]]» هم تعبیر میشود ـ به دو قسم توحید [[علمی]] و عملی قابل انقسام است. قسم اول با [[تفکر]] و [[علم حصولی]] بهدست میآید که شرط لازم و نه کافی برای نیل به حقیقت معرفت اللهی است و در صورت از دست دادن نقش مقدمهای خود، خود حجابی نخواهد بود<ref>امام خمینی، مصباح الانس، ص۱۸۰؛ آداب الصلاة، ص۱۱.</ref>. | ||
مقصود از قسم اول به «[[آیه]] و نشانه | مقصود از قسم اول به «[[آیه]] و نشانه محکمه» اشاره می کند و اینکه حتی [[علوم]] عقاید نیز باید [[آیت]] الهیّه باشد و منظور از آن، طلب [[حق]] و جستجوی محبوب مطلق باشد و اگر علم آیتِ [[الهی]] و آلتِ [[حقجویی]] و حق خواهی نباشد، خودِ آن علم [[حجاب]]، بلکه حجاب اکبر شود، و علمش [[علم الهی]]، و حکمتش حکمت الهیه نخواهد بود. به علت اهمیت [[مباحث اعتقادی]] غریزی به ([[علم کلام]]) و در رأس آن خداشناسی قدما علم کلام را «الفقهالاکبر» نامیدند<ref>تفتازانی، شرح المقاصد، ج۱، ص۱۶۴ و ۱۶۵؛ موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، مقدمه، ص۴۰؛ حسنزاده آملی، هزار و یک کلمه، ج۱، ص۳۰.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[خداشناسی توحیدی (مقاله)| مقاله «خداشناسی توحیدی»]]، [[منظومه فکری امام خمینی (کتاب)|منظومه فکری امام خمینی]]، ص۱۲۰ ـ ۱۲۱.</ref> | ||
== امکان یا استحاله شناخت ذات خدا == | == امکان یا استحاله شناخت ذات خدا == | ||
ذهن و [[عقل انسان]] [[مبتلا]] به انواع کاستیها و حجابهای مادی و [[نفسانی]] است که با این پیشفرض درصدد شناخت و [[شناسایی]] [[آفریدگار]] متعال است. از سوی دیگر [[حقیقت]] [[خداوند]]، وجود منحصر به فردی است که هیچ شباهتی به سنخ عالم امکان و مادی ندارد و وجودش مستجمع تمامی [[کمالات]] متصور و غیرمتصور به نحو لایتناهی است. حاصل آنکه شناخت انسان نسبت به ذات و حقیقت الهی به معنای احاطه بر آن، محال است، چراکه [[پیامبر اکرم]] {{صل}} فرموده است: {{متن حدیث|مَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ}}<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۱، ص۱۵۹.</ref>. | |||
از سوی دیگر، حقیقت معرفت و شناخت از جنس و فصل تشکیل یافته است و چون وجود خدا وجود مطلق و بسیط است، فاقد جنس و فصل بوده و لذا متعلق معرفت قرار نمیگیرد<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۱، ص۱۵۹؛ صحیفه امام، ج۱۷، ص۴۳۲.</ref>. | از سوی دیگر، حقیقت معرفت و شناخت از جنس و فصل تشکیل یافته است و چون وجود خدا وجود مطلق و بسیط است، فاقد جنس و فصل بوده و لذا متعلق معرفت قرار نمیگیرد<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۱، ص۱۵۹؛ صحیفه امام، ج۱۷، ص۴۳۲.</ref>. | ||
شناخت أسماء و | شناخت أسماء و صفات ذات احدیت برای [[انسانهای کامل]] ممکن است. اسماء [[خدا]] هم علامتهای ذات مقدس اوست و آن قدری که [[بشر]] میتواند از ذات [[مقدّس]] [[حق تعالی]] اطّلاع ناقص پیدا کند از اسماء [[حق]] است. البته رسیدن به آن، مرهون گذر از حجابهای [[نورانی]] و ظلمانی است<ref>امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۵۸۹ و ۴۵۱؛ التعلیقات علی شرح فصوص الحکم، ص۶۸.</ref>. بزرگترین [[حجاب]] [[نفس آدمی]] است که با گذر از آن [[انسان]] عارف به «[[لقاءالله]]» نایل میآید که مستقیماً مورد تجلی [[اسماء و صفات]] حق تعالی میگردد که خود آنها به نوعی آخرین حجاب بین انسان و خداست که برای افراد خاصی قابل رفع است. | ||
آیا [[تفکر]] [[انسان]] درباره [[خدا]] تنها به تفکر در آثار [[خلقت]]، [[افعال الهی]] و نهایت در أسماء و [[صفات الهی]] منحصر است یا اینکه تفکر در | آیا [[تفکر]] [[انسان]] درباره [[خدا]] تنها به تفکر در آثار [[خلقت]]، [[افعال الهی]] و نهایت در أسماء و [[صفات الهی]] منحصر است یا اینکه تفکر در ذات خدا نیز ممکن است؟ تبیین مسأله این است که [[روایات]] در این باره مختلف وارد شده است. یک قسم به صورت صریح از تفکر در ذات [[نهی]] میکند و قسم دیگر نه تنها منع نمیکند که تفکر در خدا را [[افضل]] [[عبادات]] بر میشمارد، پس تفکر در حق و [[اثبات]] ذات و [[تفکر]] در [[قدرت]] و سایر [[اسماء و صفات]]، علاوه بر آنکه منهی نیست، [[افضل]] [[عبادات]] است. در [[مقام]] جمع [[روایات]] دو راه حل اشاره شده است: | ||
# اول: مراد و مقصود، روایات متعدد وارد در | # اول: مراد و مقصود، روایات متعدد وارد در ترغیب تفکر درباره [[خدا]]، نظر به ذات، به منظور [[اثبات]]، [[شناخت]] أسماء و صفات [[حق تعالی]] و [[تقدیس]] و [[تنزیه]] آن است که خود آن، مراتب مختلف دارد، بالاترین آن به [[انسان کامل]] مربوط میشود که وی از طریق تفکر در وجود و ذات خدا به مشاهده ذات، [[شهود]] اسماء و صفات حضرتش نایل میآید که در اصطلاح [[عرفانی]] و [[فلسفی]] از آن راه به [[برهان صدیقین]] تعبیر میشود<ref> (امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۱۹۰ و ۱۹۱).</ref>. مقابل [[معرفت]] فوق، ادعای [[شناخت خدا]] با قید احاطه و اکتناه بر ذات مطلق [[حق تعالی]] و نیز [[تفکر]] در کیفیت آن میباشد که بنا به [[دلایل عقلی]]، امر محال است. | ||
# دوم: راه حل دیگر به ظرفیت و [[استعداد]] مختلف مخاطبان [[روایات]] بر میگردد که شامل [[خواص]] و | # دوم: راه حل دیگر به ظرفیت و [[استعداد]] مختلف مخاطبان [[روایات]] بر میگردد که شامل [[خواص]] و عوام میشود. [[نهی]] متوجه [[مردم]] عادی میشود که استعداد و [[طاقت]] [[درک]] معارف ربوبی از طریق [[اسماء و صفات]] و نیز ذات را ندارند، بلکه راه آنان نه [[برهان صدیقین]] است، اما [[انسانهای کامل]] به [[تفکر]] در [[حق تعالی]] ترغیب شدند<ref>امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۱۹۵؛ جواهر الاصول، ج۲، ص۱۰۵.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[خداشناسی توحیدی (مقاله)| مقاله «خداشناسی توحیدی»]]، [[منظومه فکری امام خمینی (کتاب)|منظومه فکری امام خمینی]]، ص ۱۲۲.</ref> | ||
== مراتب شناخت خدا == | == مراتب شناخت خدا == | ||
| خط ۶۴: | خط ۶۴: | ||
# قلبی و شهودی. | # قلبی و شهودی. | ||
شناخت عقلی، به گونه کلی است و از گذر مفاهیم ذهنی میآید و از استدلالهای ابتدایی تا [[براهین]] سنگین [[فلسفی]] را میپوشاند. شناخت قلبی، حضوری و بیوساطت مفاهیم است. این گونه [[شناخت]] در عرصه [[تعلیم و تعلم]] نمیگنجد؛ زیرا [[تعلیم و تعلم]] تنها از رهگذر الفاظ و مفاهیم تحقق میپذیرد. با این حال، هر دو گونه [[شناخت]]، در نهاد [[بشر]] ریشه دارند و با مجاهدات [[علمی]] و عملی میبالند و تعالی مییابند. در خداشناسی [[عقلی]] فطری، [[انسان]] با [[عقل]] فطری بیآنکه به تلاش و اکتساب [[نیازمند]] شود، به وجود [[خدا]] پی میبرد؛ اما در خداشناسی قلبی فطری، [[انسان]]، توجه خویش را از [[دنیا]] میبُرد و دلبستگیاش را میگسلد و گاه در حال [[اضطرار]] چنین میشود و تعلقات خویش را رها میکند و در [[جان]] خود، [[خدا]] را مییابد. این گونه [[شناخت]] کما بیش در همه [[انسانها]] نهفته است و از گذر ذکر و فرمانبرداری [[خدا]] یا پیشامدهایی ویژه، عمق میگیرد و گسترش پیدا میکند<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۳۱۳-۳۱۴.</ref>. | |||
== راههای شناخت خدا == | == راههای شناخت خدا == | ||
| خط ۷۰: | خط ۷۰: | ||
=== راه [[عقلی]] === | === راه [[عقلی]] === | ||
یکی از راههای کهن خداشناسی، راه [[عقل]] و [[براهین]] مختلفی است که عقل به منظور | یکی از راههای کهن خداشناسی، راه [[عقل]] و [[براهین]] مختلفی است که عقل به منظور اثبات وجود [[خداوند]] اختراع و یا [[کشف]] میکند. این براهین عمدتاً ذهنی و نظری است و به کار بستن آنها برای همه مردم میسور نیست، بلکه نیازمند شناخت مفاهیم مختلف ذهنی و در رأس آنها مفاهیم [[فلسفی]] است. | ||
یکی از اندیشمندان اسلامی خاطر نشان میسازد که فلسفه، اغلب با دلیل و استدلال به [[اثبات خدا]] میپردازد، اما [[عرفان]] از راه [[معرفت]] وارد میشود؛ لذا استدلالهای [[فلسفی]] در مقایسه با [[برهان]] [[شهودی]] پای چوبین بوده و خود [[فلسفه]] نیز [[حکم]] وسیله و ابزار را خواهد داشت؛ لذا [[قرآن کریم]] به جمع هر دو راه پرداخته است<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۷، ص۴۳۳؛ آداب الصلاة، ص۹۴، ۲۲۷؛ تفسیر سوره حمد، ص۱۰۹.</ref>. | یکی از اندیشمندان اسلامی خاطر نشان میسازد که فلسفه، اغلب با دلیل و استدلال به [[اثبات خدا]] میپردازد، اما [[عرفان]] از راه [[معرفت]] وارد میشود؛ لذا استدلالهای [[فلسفی]] در مقایسه با [[برهان]] [[شهودی]] پای چوبین بوده و خود [[فلسفه]] نیز [[حکم]] وسیله و ابزار را خواهد داشت؛ لذا [[قرآن کریم]] به جمع هر دو راه پرداخته است<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۷، ص۴۳۳؛ آداب الصلاة، ص۹۴، ۲۲۷؛ تفسیر سوره حمد، ص۱۰۹.</ref>. | ||
=== راه طبیعی === | === راه طبیعی === | ||
برخی از علاقهمندان به | برخی از علاقهمندان به علوم تجربی و طبیعی، معتقدند خداشناسی [[حقیقی]] میبایست با مطالعه در طبیعت و [[علوم]] مختلف تجربی و [[حسی]] بهدست آید. [[عقل]] و براهین فلسفی صرف مفاهیم انتزاعی و ذهنی است که توان نیل [[انسان]] به معرفت حقیقی [[خدا]] را ندارند. آنان بر این باورند که [[ایمان]] یک دانشمند تجربی که از [[اسرار]] و [[نظم]] عالم ماده با خبر است، از ایمان [[فقیه]] یا [[فیلسوف]] بیشتر است. | ||
نکته قابل ذکر اینکه موضوعات برخی از | نکته قابل ذکر اینکه موضوعات برخی از براهین عقلی، مثل [[برهان حرکت]] حکمای طبیعی و [[برهان نظم]] و [[برهان حدوث]] [[متکلمان]] از [[حس]] و طبیعت گرفته شده است که آنها به نوعی [[برهان عقلی]] محسوب میشوند. | ||
=== راه [[شهود]] و [[عرفان]] === | === راه [[شهود]] و [[عرفان]] === | ||
مکاتب پیشین، درصدد [[شناخت خداوند]] از بیرون [[قلب]] و شهود بودند. [[مکتب]] [[شهود]] و [[عرفان]] مدعی است که | مکاتب پیشین، درصدد [[شناخت خداوند]] از بیرون [[قلب]] و شهود بودند. [[مکتب]] [[شهود]] و [[عرفان]] مدعی است که معرفت حقیقی [[خدا]] را نمیتوان از طریق مفاهیم ذهنی یا مطالعه در امور [[حسی]] بهدست آورد، بلکه بایستی [[دل]] به جانان سپرد و از طریق [[تزکیه نفس]] و شهود به معرفت [[حق]] نایل آمد. | ||
برخی از عرفای [[اسلامی]] به | برخی از عرفای [[اسلامی]] به تحقیر عقل و استدلالهای آن و لااقل عدم اهتمام به آن در مسایل فراطبیعی پرداختند و اعتبار آن را به حوزه [[زمان]] و مکان و [[جهان]] طبیعت اختصاص دادند از منظر برخی دانشمندان، مشرب [[عرفانی]]، کاملترین راه و [[سلوک]] [[شناخت]] و [[قرب الهی]] است، لکن به معنای [[نفی]] رویکردهای دیگر نیست؛ زیرا که هر رویکرد، مخاطب خاص خود را دارد<ref>امام خمینی، التعلیقات علی شرح فصوص الحکم، ص۲۷۳؛ شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۵۸؛ آداب الصلاة، ص۱۲ و ۲۸۹؛ تفسیر سوره حمد، ص۷۲؛ شرح چهل حدیث، ص۶۲۳.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[خداشناسی توحیدی (مقاله)| مقاله «خداشناسی توحیدی»]]، [[منظومه فکری امام خمینی (کتاب)|منظومه فکری امام خمینی]]، ص۱۲۸ ـ ۱۳۰.</ref> | ||
== [[براهین اثبات خدا]] == | == [[براهین اثبات خدا]] == | ||
| خط ۹۰: | خط ۹۰: | ||
معروفترین و قدیمیترین دلیل اثبات خداوند، برهان «امکان و وجوب» است که به موجب آن وجودها یا ممکنالوجود یا واجبالوجود است که آن را میتوان در پنج رکن ذیل چنین تلخیص نمود: | معروفترین و قدیمیترین دلیل اثبات خداوند، برهان «امکان و وجوب» است که به موجب آن وجودها یا ممکنالوجود یا واجبالوجود است که آن را میتوان در پنج رکن ذیل چنین تلخیص نمود: | ||
# رکن اول: هر موجودی یا مستقل ([[واجب]]) و یا غیرمستقل (ممکن) است. دلیل این رکن [[حصر]] [[عقل]] است. | # رکن اول: هر موجودی یا مستقل ([[واجب]]) و یا غیرمستقل (ممکن) است. دلیل این رکن [[حصر]] [[عقل]] است. | ||
# رکن دوم: یا موجود واجب وجود دارد یا همه موجودها ممکن هستند، این رکن هم حصر [[عقلی]] و | # رکن دوم: یا موجود واجب وجود دارد یا همه موجودها ممکن هستند، این رکن هم حصر [[عقلی]] و بدیهی است. | ||
# رکن سوم: اینکه «همه موجودها ممکن باشند»، کاذب است. | # رکن سوم: اینکه «همه موجودها ممکن باشند»، کاذب است. | ||
# رکن چهارم: موجود واجب وجود دارد. | # رکن چهارم: موجود واجب وجود دارد. | ||
| خط ۹۹: | خط ۹۹: | ||
=== برهان دوم: صدیقین === | === برهان دوم: صدیقین === | ||
{{اصلی|برهان صدیقین}} | {{اصلی|برهان صدیقین}} | ||
برهان صدیقین در اصطلاح به برهانی اطلاق میشود که بدون واسطه، [[انسان]] را به سوی [[حق تعالی]] رهنمون سازد و [[استدلال]] از ذات باری به خود باری باشد نه از آثار [[حق]] که حدوث اثر ماده است. [[صدیقین]] جمع کلمه [[صدّیق]] و صدّیق، صیغه | برهان صدیقین در اصطلاح به برهانی اطلاق میشود که بدون واسطه، [[انسان]] را به سوی [[حق تعالی]] رهنمون سازد و [[استدلال]] از ذات باری به خود باری باشد نه از آثار [[حق]] که حدوث اثر ماده است. [[صدیقین]] جمع کلمه [[صدّیق]] و صدّیق، صیغه مبالغه است یعنی کسی که در راست گفتاری و [[صدق]] به [[مقام]] اعلی برسد، اما اینکه چرا به این [[برهان صدیقین]] اطلاق میشود دو وجه دارد: | ||
# احتمال اینکه اولین و بهترین راه [[معرفت]] واجبالوجود همین راه است و بقیه راهها خالی از [[کذب]] و [[ضعف]] نیستند. | # احتمال اینکه اولین و بهترین راه [[معرفت]] واجبالوجود همین راه است و بقیه راهها خالی از [[کذب]] و [[ضعف]] نیستند. | ||
# احتمال اینکه صدیقین (راستگاران) که از [[عبید]] خاص مقام [[ربوبی]] هستند. برای [[شناخت خدا]] این راه را [[انتخاب]] کردند. | # احتمال اینکه صدیقین (راستگاران) که از [[عبید]] خاص مقام [[ربوبی]] هستند. برای [[شناخت خدا]] این راه را [[انتخاب]] کردند. | ||
برهان مزبور در واقع محصول [[تفکر]] و [[سلوک]] [[علمی]] و [[معنوی]] است. تفکر در [[حق]] و [[اسماء و صفات]] و [[کمالات]] [[خدا]] نتیجهاش [[علم]] به وجود حق و انواع تجلیات است و از آن، علم به اعیان و مظاهر رخ دهد. در برهان صدیقین از طریق | برهان مزبور در واقع محصول [[تفکر]] و [[سلوک]] [[علمی]] و [[معنوی]] است. تفکر در [[حق]] و [[اسماء و صفات]] و [[کمالات]] [[خدا]] نتیجهاش [[علم]] به وجود حق و انواع تجلیات است و از آن، علم به اعیان و مظاهر رخ دهد. در برهان صدیقین از طریق مشاهده [[ذات خداوند]]، أسماء و صفات نیز مشهود سالک قرار میگیرد. «تا [[قلب]] در [[حجاب]] برهان است و قدم او تفکر است، به اوّل مرتبه صدّیقین نرسیده و چون از حجاب غلیظ علم و برهان رست، با تفکر سر و کاری ندارد و بیواسطه برهان، بلکه بیواسطه موجودی، در آخر کار و منتهای سلوک، به مشاهده [[جمال]] جمیل مطلق نایل گردد. این قسم برهان را «برهان صدّیقین» گوییم برای آن است که اگر صدیقی بخواهد مشاهدات خود را به صورت برهان در آورد و آنچه ذوقاً و شهوداً یافته به قالب الفاظ بریزد، این چنین شود، نه آنکه هر کس بدین برهان علم به ذات و تجلیّات آن پیدا کرد، از صدّیقین است، یا آنکه معارف صدّیقین از سنخ [[براهین]] است، منتها براهین مخصوصی. هیهات که [[علوم]] آنها از جنس تفکر باشد، یا مشاهدات آنها را با برهان و مقدمات آن مشابهتی»<ref>امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۱۹۱ و ۱۹۲.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[خداشناسی توحیدی (مقاله)| مقاله «خداشناسی توحیدی»]]، [[منظومه فکری امام خمینی (کتاب)|منظومه فکری امام خمینی]]، ص ۱۳۳.</ref> | ||
=== برهان سوم: حدوث === | === برهان سوم: حدوث === | ||
{{اصلی|برهان حدوث}} | {{اصلی|برهان حدوث}} | ||
یکی از [[براهین]] اثبات وجود [[خداوند]]، | یکی از [[براهین]] اثبات وجود [[خداوند]]، تمسک به حدوث [[جهان]] امکان و در رأس آن عالم ماده و طبیعت است. به این معنی که چون جهان، وجودی از خود و از ازل ندارد و به اصطلاح [[فلسفی]]، به عدم و نیستی مسبوق است، که بعدها به [[جامه]] وجود و هستی متلبس شده است؛ لذا بالضروره به یک [[آفریدگار]] و [[خالق]] نیازمند است که آن همان واجبالوجود و [[خداوند متعال]] است<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[خداشناسی توحیدی (مقاله)| مقاله «خداشناسی توحیدی»]]، [[منظومه فکری امام خمینی (کتاب)|منظومه فکری امام خمینی]]، ص ۱۳۵.</ref>. | ||
=== برهان چهارم: فطرت === | === برهان چهارم: فطرت === | ||
{{اصلی|برهان فطرت}} | {{اصلی|برهان فطرت}} | ||
فطرت در لغت به معنای [[خلقت]] است که از ماده | فطرت در لغت به معنای [[خلقت]] است که از ماده «فطر» مشتق شده که به معنای شق و پاره نمودن است، گویا با خلقت پرده عدم و [[حجاب]] [[غیب]] پاره میشود. فطرة [[الله]] در اصطلاح حالت و هیئتی است که سرشت آدمی را بر آن اساس [[خلق]] کرده است. فطرت به این عام بوده شامل گرایشهای ذاتی [[انسان]] به سوی انواع کمال مانند [[اعتقاد]] به اصل مبدأ، [[توحید]]، [[دین]]، [[معرفت]] را در برمیگیرد<ref>امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۱۷۹ و ۱۸۴؛ شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲-۸۰؛ أنوار الهدایة فی التعلیقة علی الکفایة، ج۲، ص۲۷.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[خداشناسی توحیدی (مقاله)| مقاله «خداشناسی توحیدی»]]، [[منظومه فکری امام خمینی (کتاب)|منظومه فکری امام خمینی]]، ص ۱۳۶.</ref> | ||
=== برهان پنجم: نفس === | === برهان پنجم: نفس === | ||
{{اصلی|برهان نفس}} | {{اصلی|برهان نفس}} | ||
یکی از راههای خداشناسی، برهان نفس است، به این معنی که انسان با [[تأمل]] و کنجکاوی در نفس خویش میتواند به خداشناسی دست یابد. این برهان، همسنگ دیگر | یکی از راههای خداشناسی، برهان نفس است، به این معنی که انسان با [[تأمل]] و کنجکاوی در نفس خویش میتواند به خداشناسی دست یابد. این برهان، همسنگ دیگر براهین عقلی و [[فلسفی]] در [[فلسفه]] و [[کلام]] مطرح نشده، اما در نصوص دینی به وفور به این مسأله تأکید شده و [[آیات]] و [[روایات]] متعدد به این نکته تأکید دارند که برای [[شناخت خداوند]] و [[ایمان]] به مبدأ و معاد باید به نفس خود رجوع کرد و آن را به جدّ مورد [[تأمل]] و مطالعه قرار داد<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[خداشناسی توحیدی (مقاله)| مقاله «خداشناسی توحیدی»]]، [[منظومه فکری امام خمینی (کتاب)|منظومه فکری امام خمینی]]، ص۱۳۹ ـ ۱۴۰.</ref>. | ||
=== برهان ششم: حرکت === | === برهان ششم: حرکت === | ||
{{اصلی|برهان حرکت}} | {{اصلی|برهان حرکت}} | ||
ا[[فلاسفه]]، حرکت را به «[[تغییر]] تدریجی»، «خروج تدریجی شیء از | ا[[فلاسفه]]، حرکت را به «[[تغییر]] تدریجی»، «خروج تدریجی شیء از قوه به فعل»، «کمال اول موجود بالقوه از آن جهت که بالقوه است»، تعریف کردهاند<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۴۹. و نیز: اسفار، ج۳، ص۲۴ و ص۲۱-۳۰؛ النجاة، ص۱۰۵؛ المباحث المشرقیة، ج۱، ص۵۴۷؛ آموزش فلسفه، ج۲، درس ۵۵.</ref>. مطابق نظریه فلاسفه متقدم و علمای طبیعی و تجربی متقدم و معاصر در [[جهان]] طبیعت، حرکتی وجود دارد و در این مقدمه هیچ تردیدی نیست. مطابق حکمت متعالیه حرکت نه تنها در اعراض جسم، بلکه در طبیعت و ذات و جوهره آن نهفته، سیلان و وجود دارد. | ||
برای اینکه حرکت خروج تدریجی یک شیء از یک مرحله به مرحله دیگر یا فعلیت یافتن امر بالقوه است که خود یک حادثه و فعل محسوب شده و مطابق اصل علیت نیازمند علتی است، پس حرکت نیز بر وجود محرک، نیازمند و متقوم است<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۴۹ و ۵۰.</ref>. هر حرکتی به فاعلی نیازمند است، چون حرکت در خارج واقعیتی غیر از وجود مادی آن هم در شکل وجود جوهر یا عرض ندارد و نیاز حرکت به محرک یا فاعل در واقع به دلیل [[رجوع]] آن به وجود جوهر یا عرض است، به این معنی که چون وجود مادی اعم از جوهر و عرض به هستیبخش و علت فاعلی نیازمند است، به تبع آن حرکت نیز به محرک و فاعل نیازمند است<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[خداشناسی توحیدی (مقاله)| مقاله «خداشناسی توحیدی»]]، [[منظومه فکری امام خمینی (کتاب)|منظومه فکری امام خمینی]]، ص ۱۴۱.</ref>. | برای اینکه حرکت خروج تدریجی یک شیء از یک مرحله به مرحله دیگر یا فعلیت یافتن امر بالقوه است که خود یک حادثه و فعل محسوب شده و مطابق اصل علیت نیازمند علتی است، پس حرکت نیز بر وجود محرک، نیازمند و متقوم است<ref>امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۴۹ و ۵۰.</ref>. هر حرکتی به فاعلی نیازمند است، چون حرکت در خارج واقعیتی غیر از وجود مادی آن هم در شکل وجود جوهر یا عرض ندارد و نیاز حرکت به محرک یا فاعل در واقع به دلیل [[رجوع]] آن به وجود جوهر یا عرض است، به این معنی که چون وجود مادی اعم از جوهر و عرض به هستیبخش و علت فاعلی نیازمند است، به تبع آن حرکت نیز به محرک و فاعل نیازمند است<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[خداشناسی توحیدی (مقاله)| مقاله «خداشناسی توحیدی»]]، [[منظومه فکری امام خمینی (کتاب)|منظومه فکری امام خمینی]]، ص ۱۴۱.</ref>. | ||
| خط ۱۲۵: | خط ۱۲۵: | ||
=== برهان هفتم: نظم === | === برهان هفتم: نظم === | ||
{{اصلی|برهان نظم}} | {{اصلی|برهان نظم}} | ||
این برهان به دلیل سادگیاش، از [[براهین]] [[مردم]] پسند و مورد توجه [[پیامبران]] شمرده شده است. نظم عبارت است از | این برهان به دلیل سادگیاش، از [[براهین]] [[مردم]] پسند و مورد توجه [[پیامبران]] شمرده شده است. نظم عبارت است از هماهنگی اجزاء یک مجموعه جهت نیل به [[هدف]] مشترک. ماهیت نظم از دو مؤلفه یعنی اصل هماهنگی اجزاء یک مجموعه و غایت مشترک تشکیل یافته است. با استفاده از نظم و هماهنگی موجود در [[جهان آفرینش]]، متألهان با تقریرات مختلف در صدد [[اثبات وجود خدا]] برآمدهاند که این جا به سه تقریر مهم آن اشاره میشود. | ||
# نظم هدفمندانه: در این قسم از نظم، اجزاء یک مجموعه با قرار گرفتن در موضع مناسب خود همگی در حصول غایت و هدف مجموعه سهیم هستند. مثالهای متعددی از [[جهان]] از جمله فاصله متناسب [[خورشید]] با [[زمین]]، قوای [[معرفتی]] و [[شناخت]] [[انسان]] و حواس پنجگانه هست که جملگی برای [[زندگی]] در زمین خصوصاً زندگی [[انسانی]] فراهم شده است<ref>امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۷- ۱۹۵؛ شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۱۱۸-۱۲۲.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[خداشناسی توحیدی (مقاله)| مقاله «خداشناسی توحیدی»]]، [[منظومه فکری امام خمینی (کتاب)|منظومه فکری امام خمینی]]، ص ۱۴۴.</ref> | # نظم هدفمندانه: در این قسم از نظم، اجزاء یک مجموعه با قرار گرفتن در موضع مناسب خود همگی در حصول غایت و هدف مجموعه سهیم هستند. مثالهای متعددی از [[جهان]] از جمله فاصله متناسب [[خورشید]] با [[زمین]]، قوای [[معرفتی]] و [[شناخت]] [[انسان]] و حواس پنجگانه هست که جملگی برای [[زندگی]] در زمین خصوصاً زندگی [[انسانی]] فراهم شده است<ref>امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۷- ۱۹۵؛ شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۱۱۸-۱۲۲.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[خداشناسی توحیدی (مقاله)| مقاله «خداشناسی توحیدی»]]، [[منظومه فکری امام خمینی (کتاب)|منظومه فکری امام خمینی]]، ص ۱۴۴.</ref> | ||
# نظم علّی و معلولی: در این [[برهان]]، [[عقل]] با | # نظم علّی و معلولی: در این [[برهان]]، [[عقل]] با مشاهده اجزاء و معلولات یک مجموعه [[منظم]] مانند منظومه شمسی که در قوام و نظم خود نیازمند غیر است، به [[ضرورت]] وجود ناظم و علت آفریننده این مجموعه و اجزاء منظم و معلول آن، [[حکم]] میکند. | ||
قسم اول (نظم هدفمندانه) میان متفکران از [[شهرت]] بیشتری برخوردار است، اما قسم دوم (علی و معلولی) بیشتر به [[برهان امکان]] و [[وجوب]] [[فلسفی]] شباهت و [[قرابت]] دارد تا به [[برهان نظم]]<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[خداشناسی توحیدی (مقاله)| مقاله «خداشناسی توحیدی»]]، [[منظومه فکری امام خمینی (کتاب)|منظومه فکری امام خمینی]]، ص ۱۴۵.</ref>. | قسم اول (نظم هدفمندانه) میان متفکران از [[شهرت]] بیشتری برخوردار است، اما قسم دوم (علی و معلولی) بیشتر به [[برهان امکان]] و [[وجوب]] [[فلسفی]] شباهت و [[قرابت]] دارد تا به [[برهان نظم]]<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[خداشناسی توحیدی (مقاله)| مقاله «خداشناسی توحیدی»]]، [[منظومه فکری امام خمینی (کتاب)|منظومه فکری امام خمینی]]، ص ۱۴۵.</ref>. | ||
==جایگاه خداشناسی== | == جایگاه خداشناسی == | ||
===هدف دین=== | === هدف دین === | ||
تحقق [[معرفت]] [[توحیدی]]، اساسیترین [[هدف]] [[دین]] است و تمام اهداف دین، به گونهای به آن بسته است. در [[کتاب آسمانی]] [[اسلام]]، آیاتی هست که با ذکر نشانههای وجود [[خداوند متعال]]، [[انسان]] را به [[شناخت]] و معرفت درباره او و [[تأمل]] در [[آیات الهی]] [[دعوت]] میکند: «و از آیتهای اوست که آفرید برایتان از نوع شما جفتهایی تا بیارمید بدانان و قرار داد مابین شما [[دوستی]] و [[مهربانی]]. البته در این کار، نشانههایی (از خداشناسی) برای گروه | تحقق [[معرفت]] [[توحیدی]]، اساسیترین [[هدف]] [[دین]] است و تمام اهداف دین، به گونهای به آن بسته است. در [[کتاب آسمانی]] [[اسلام]]، آیاتی هست که با ذکر نشانههای وجود [[خداوند متعال]]، [[انسان]] را به [[شناخت]] و معرفت درباره او و [[تأمل]] در [[آیات الهی]] [[دعوت]] میکند: «و از آیتهای اوست که آفرید برایتان از نوع شما جفتهایی تا بیارمید بدانان و قرار داد مابین شما [[دوستی]] و [[مهربانی]]. البته در این کار، نشانههایی (از خداشناسی) برای گروه اندیشمندان است. و از آیتهای او [[آفرینش]] [[آسمانها]] و [[زمین]] و گوناگونی زبانها و رنگهای شما (بر اساس محیط زیست) بوده. البته در این کار، نشانههای (خداشناسی) برای دانایان است و از آیتهای او خوابیدن شما در شب و [[روز]] و تهیه روزی و [[معیشت]] شما از فضل او بوده که البته در این، نشانههای (خداشناسی) برای گروه شنوندگان است و از آیتهای او اینکه مینماید به شما برق را بیمی و امیدی و میفرستد از [[آسمان]]، آبی را که زنده سازد بدان زمین را پس از مردنش. البته در این، نشانههایی برای گروه با خردان است و از آیتهای او آنکه به پا بایستد آسمان و زمین به امر او؛ سپس هنگامی که بخواند شما را که خواندن از زمین (و [[قبر]]) است در آنگاه بیرون بیایید»<ref>طبرسی، ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج۱۹، ص۱۱۵.</ref>. | ||
اما این شناخت و معرفت هم مراتبی دارد. کلمات گهربار [[امیر]] بیان{{ع}} در این باره بهترین تبیین خداشناسی است: | اما این شناخت و معرفت هم مراتبی دارد. کلمات گهربار [[امیر]] بیان{{ع}} در این باره بهترین تبیین خداشناسی است: | ||
سر آغاز دین، خداشناسی است و کمال [[شناخت خدا]]، [[باور]] داشتن او و کمال باورداشتن [[خدا]]، [[شهادت]] به | سر آغاز دین، خداشناسی است و کمال [[شناخت خدا]]، [[باور]] داشتن او و کمال باورداشتن [[خدا]]، [[شهادت]] به یگانگی اوست و کمال توحید (شهادت بر [[یگانگی خدا]]) [[اخلاص]] و کمال اخلاص، خدا را از صفات [[مخلوقات]] جدا کردن است<ref>نهج البلاغة، ص۳۳. {{متن حدیث|أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ...}}.</ref>. | ||
[[سید حیدر آملی]]، از [[عارفان]] و [[مفسران]] بنام | [[سید حیدر آملی]]، از [[عارفان]] و [[مفسران]] بنام قرن هشتم قمری، [[هدف پیامبران]] را [[آگاهی]] دادن و خبر دادن از حقایق الهی دانسته، میفرماید: «بدان که [[نبوت]] نزد [[عارفان]]، [[آگاهی]] دادن و خبر دادن از حقایق الهی یعنی [[شناخت]] ذات، اسما، صفات و [[احکام]] [[حق تعالی]] است»<ref>سید حیدر آملی، جامع الاسرار و منبع الانوار، ص۳۷۹.</ref>. | ||
این که [[رسالت]] اصلی [[پیامبران]]، شناساندن [[خداوند]] برای [[انسانها]] بوده است، در گفتار دیگر عارفان نیز دیده میشود. [[امام خمینی]]، آن [[رهبر]] [[عارف]] و سالک، میفرماید: «تمام مقاصد [[انبیا]] برمیگردد به [[معرفت الله]]. هرچه در [[دنیا]] واقع بشود و انبیا هر چه دنبالش بودند، واقعاً [[خداشناسی]] بود»<ref>سید روح الله خمینی، صحیفه نور، ج۷، ص۲۵۰.</ref>. | این که [[رسالت]] اصلی [[پیامبران]]، شناساندن [[خداوند]] برای [[انسانها]] بوده است، در گفتار دیگر عارفان نیز دیده میشود. [[امام خمینی]]، آن [[رهبر]] [[عارف]] و سالک، میفرماید: «تمام مقاصد [[انبیا]] برمیگردد به [[معرفت الله]]. هرچه در [[دنیا]] واقع بشود و انبیا هر چه دنبالش بودند، واقعاً [[خداشناسی]] بود»<ref>سید روح الله خمینی، صحیفه نور، ج۷، ص۲۵۰.</ref>. | ||
مسلماً روش عرفا قابلیت بیان تمام | مسلماً روش عرفا قابلیت بیان تمام اهداف دین را ندارد؛ بلکه فقط به گوشهای از اهداف دین اشاره میکند و میتوان اهداف دیگری را برای [[دین]] برشمرد<ref>[[سید رشید صمیمی|صمیمی، سید رشید]]، [[اهداف و کارکردهای دین (کتاب)|اهداف و کارکردهای دین]]، ص ۲۶-۲۷.</ref>. | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||