علوم عقلی: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۷۵: | خط ۷۵: | ||
همچنین بسیاری از [[متکلمان شیعه]]، از [[خاندان نوبخت]] برخاستهاند. به گفته [[ابن ندیم]] [[آل]] نوبخت به [[تشیع]] معروف بودهاند<ref>ابن ندیم، الفهرست، ص۲۵۱.</ref>. از میان این خاندان، فضلای بسیاری در سه [[قرن]] برخاسته است؛ از جمله فضل بن ابی سهل بن نوبخت که در [[زمان]] [[هارون]] در رأس کتابخانه معروف [[بیت الحکمه]]، و از مترجمان [[فارسی]] به [[عربی]] در عصر هارون و [[مأمون]] بود؛ همچنین [[اسحاق بن ابی سهل بن نوبخت]] و پسرش [[اسماعیل بن اسحاق]] و پسر دیگرش [[علی بن اسحاق]] و نوادهاش [[ابوسهل]] [[اسماعیل بن علی بن اسحاق]]، که او را شیخ المتکلمین در [[شیعه]] [[لقب]] دادهاند<ref>احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ش ۶۸، ص۳۰.</ref>، و [[حسن بن موسی نوبختی]]، خواهرزاده ابوسهل اسماعیل بن علی و عدهای دیگر از آنها<ref>ابن ندیم، الفهرست، ص۲۵۱. نوبخت، منجم دربار منصور عباسی بود. روزی پسرش ابوسهل را به دربار منصور برد تا به جانشینی خود معرفی کند. منصور نامش را پرسید. گفت: «خورشید ماه طیما ذاه مابازارد باد خسرونه شاه». منصور گفت: «همه اینها اسم تو است»؟ گفت: «آری». منصور تبسم کرد و گفت: «پدرت چه کرده؟! اسمت را مختصر کن؛ یا همان کلمه طیماذ را از میان اسمت برگزین و یا من کنیه ابوسهل را برایت انتخاب میکنم». ابوسهل به همین کنیه راضی شد. از اینرو کنیه بسیاری از نوبختیان ابوسهل است.</ref>. | همچنین بسیاری از [[متکلمان شیعه]]، از [[خاندان نوبخت]] برخاستهاند. به گفته [[ابن ندیم]] [[آل]] نوبخت به [[تشیع]] معروف بودهاند<ref>ابن ندیم، الفهرست، ص۲۵۱.</ref>. از میان این خاندان، فضلای بسیاری در سه [[قرن]] برخاسته است؛ از جمله فضل بن ابی سهل بن نوبخت که در [[زمان]] [[هارون]] در رأس کتابخانه معروف [[بیت الحکمه]]، و از مترجمان [[فارسی]] به [[عربی]] در عصر هارون و [[مأمون]] بود؛ همچنین [[اسحاق بن ابی سهل بن نوبخت]] و پسرش [[اسماعیل بن اسحاق]] و پسر دیگرش [[علی بن اسحاق]] و نوادهاش [[ابوسهل]] [[اسماعیل بن علی بن اسحاق]]، که او را شیخ المتکلمین در [[شیعه]] [[لقب]] دادهاند<ref>احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ش ۶۸، ص۳۰.</ref>، و [[حسن بن موسی نوبختی]]، خواهرزاده ابوسهل اسماعیل بن علی و عدهای دیگر از آنها<ref>ابن ندیم، الفهرست، ص۲۵۱. نوبخت، منجم دربار منصور عباسی بود. روزی پسرش ابوسهل را به دربار منصور برد تا به جانشینی خود معرفی کند. منصور نامش را پرسید. گفت: «خورشید ماه طیما ذاه مابازارد باد خسرونه شاه». منصور گفت: «همه اینها اسم تو است»؟ گفت: «آری». منصور تبسم کرد و گفت: «پدرت چه کرده؟! اسمت را مختصر کن؛ یا همان کلمه طیماذ را از میان اسمت برگزین و یا من کنیه ابوسهل را برایت انتخاب میکنم». ابوسهل به همین کنیه راضی شد. از اینرو کنیه بسیاری از نوبختیان ابوسهل است.</ref>. | ||
[[متکلمان]] از [[اصحاب]] و شاگردان [[امامان]]{{عم}}، از توجه به [[فلسفه]]، حتی پیش از [[عصر مأمون]] که هنوز بسیاری از کتابهای [[فلسفی]] [[ترجمه]] نشده بود و [[بازار]] فلسفه رونق چندانی نداشت، [[غافل]] نبودند و گاهی در مباحث [[کلامی]] از آن بهره میجستند. نظریههای آنان به ویژه [[هشام بن حکم]] در برخی مسائل کلامی، [[شاهد]] این مطلب است. در میان آنان حتی بودند کسانی که با دیده نقد به فلسفه مینگریستند؛ چنان که نوشتهاند هشام بن حکم به [[فلاسفه]] ایراد میگرفت و این امر خوشایند یحیی [[برمکی]]، که خود را حامی [[فلسفه]] میدانست، نبوده و سرانجام همین امر موجب جدایی میان آن دو شد و کار به جایی کشید که یحیی [[هارون]] را بر ضد او تحریک کرد<ref>محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ج۲، ص۵۳۰.</ref>. هشام نیز کتابی در رد نظریه [[ارسطو]] در [[توحید]] نوشته که [[ابن ندیم]]<ref>ابن ندیم، الفهرست، ص۲۵۰.</ref> و [[نجاشی]]<ref>احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص۴۳۳، ش ۱۱۶۴.</ref> به آن اشاره کردهاند.<ref>[[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی (مقاله)|نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی]]</ref> | [[متکلمان]] از [[اصحاب]] و شاگردان [[امامان]]{{عم}}، از توجه به [[فلسفه]]، حتی پیش از [[عصر مأمون]] که هنوز بسیاری از کتابهای [[فلسفی]] [[ترجمه]] نشده بود و [[بازار]] فلسفه رونق چندانی نداشت، [[غافل]] نبودند و گاهی در مباحث [[کلامی]] از آن بهره میجستند. نظریههای آنان به ویژه [[هشام بن حکم]] در برخی مسائل کلامی، [[شاهد]] این مطلب است. در میان آنان حتی بودند کسانی که با دیده نقد به فلسفه مینگریستند؛ چنان که نوشتهاند هشام بن حکم به [[فلاسفه]] ایراد میگرفت و این امر خوشایند یحیی [[برمکی]]، که خود را حامی [[فلسفه]] میدانست، نبوده و سرانجام همین امر موجب جدایی میان آن دو شد و کار به جایی کشید که یحیی [[هارون]] را بر ضد او تحریک کرد<ref>محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ج۲، ص۵۳۰.</ref>. هشام نیز کتابی در رد نظریه [[ارسطو]] در [[توحید]] نوشته که [[ابن ندیم]]<ref>ابن ندیم، الفهرست، ص۲۵۰.</ref> و [[نجاشی]]<ref>احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص۴۳۳، ش ۱۱۶۴.</ref> به آن اشاره کردهاند.<ref>[[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی (مقاله)|نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی]]</ref> | ||
===تأثیرپذیری [[معتزله]] از [[افکار]] [[ائمه]]{{عم}}=== | |||
بدون تردید، نخستین گروهی که در میان [[مسلمانان]] به طور رسمی شیوه [[عقلگرایی]] را [[اختیار]] کردند، معتزلیان بودند. [[مکتب]] معتزله در اواخر [[قرن اول هجری]] شکل گرفت. مؤسس این مکتب، [[واصل بن عطا]] بوده است. او از حلقه درس استادش [[حسن بصری]] کناره گرفت و برخی [[عقاید]] این مکتب را برای نخستین بار مطرح کرد. از آن پس واصل و پیروانش به معتزله معروف شدند<ref>شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۴۸.</ref>. | |||
از میان [[خلفای اموی]]، [[یزید بن ولید]] به معتزله [[تمایل]] نشان داد<ref>علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۲۴۵.</ref>. با روی کار آمدن [[عباسیان]] و [[ترجمه]] کتابهای خارجی و ورود افکار جدیدی که باعث پدید آمدن موج زندیقی گری در [[جهان اسلام]] شد، معتزلیان به دلیل توان [[پاسخگویی]] به اندیشههای [[الحادی]]، [[رشد]] بیشتری کردند و طرف داران فراوانی یافتند. از اینرو [[خلفای عباسی]] نیز آنان را در برابر زنادقه تقویت میکردند<ref>علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، ج۴، ص۳۳۴.</ref>. در [[زمان]] [[مأمون]] بر [[توسعه]] این مکتب افزوده شد؛ زیرا مأمون، اعتزال را [[مذهب]] رسمی اعلام کرد و دستور داد که همه [[مردم]] نظر معتزله را مبنی بر [[خلق قرآن]] بپذیرند. [[معتصم]] و [[واثق]] نیز راه مأمون را ادامه دادند<ref>علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، ج۴، ص۹۴، ۹۵.</ref>. از اینرو، عدهای از [[فقها]] و بزرگان [[اهل حدیث]]، از جمله [[احمد بن حنبل]] تحت فشار قرار گرفتند. سرانجام [[متوکل عباسی]] پس از به [[خلافت]] رسیدن، به اهل حدیث گروید و نظر آنان را رسمی اعلام کرد<ref>ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، ج۱۰، ص۳۳۷.</ref>. از آن زمان به بعد معتزلیان رو به [[ضعف]] گذاشتند<ref>ر.ک: حسن ابراهیم حسن، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۴.</ref>. | |||
به [[گواهی]] [[دانشمندان]]، [[متکلمان معتزله]] از [[امامان شیعه]]{{عم}} تأثیر پذیرفتهاند. [[قاضی عبدالجبار]]، از علمای بزرگ [[معتزله]]، درباره تأثیرپذیری معتزلیان از [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در دو اصل [[توحید]] و [[عدل]]، که از اصول مهم معتزله است و آنان را از فرقههای دیگر جدا میکند، میگوید: «خطبههای [[امیرمؤمنان]]{{ع}} در [[نفی]] [[تشبیه]] و [[اثبات]] عدل، بیش از آن است که به شمارش درآید»<ref>محمدرضا کاشفی، کلام شیعه، ص۱۹۱، به نقل از: احمد بن عبدالجبار، طبقات المعتزلة، ج۱، ص۱۵-۲۱۴.</ref>. همو [[امام علی]] و [[امام حسن]] و [[امام حسین]] و [[امام باقر]]{{عم}} را از متقدمان معتزله شمرده است. | |||
[[ابن ابی الحدید]] هم [[علم]] معتزله را منتهی به علم امیرمؤمنان{{ع}} دانسته، میگوید: | |||
[[اشرف]] [[علوم]]، [[علم الهی]] است؛ زیرا [[شرف]] علم به شرف موضوعش است و موضوع علم الهی اشرف موجودات است. پس این علم اشرف علوم است که از سخن آن حضرت اقتباس شده و از او نقل گشته و به او منتهی شده و از او شروع گشته است؛ زیرا معتزله، که [[اهل]] توحید و عدل و صاحبان نظر هستند و [[مردم]] از آنها این فن را آموختهاند، شاگردان و [[یاران]] آن حضرت هستند. بدین جهت که بزرگ آنها واصل بن عطا، [[شاگرد]] [[ابوهاشم]] پسر [[محمد حنفیه]] است و ابوهاشم شاگرد پدرش [محمد حنفیه] و پدرش شاگرد آن حضرت است<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۷.</ref>. | |||
بسیاری از معتزلیان، به ویژه [[اهل بغداد]]، امیرمؤمنان{{ع}} را از دیگر [[صحابه]] [[برتر]] میدانستند<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۷.</ref>. آنان حتی [[روایات شیعه]] را، که در آنها به [[شیعیان امیرمؤمنان]]{{ع}} [[وعده]] [[بهشت]] داده شده، بر خودشان منطبق کردهاند<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص۲۲۶.</ref>. | |||
همچنین درباره [[ابوالهذیل]]، که از بزرگان معتزله بوده و یکی از فرقههای معتزله (هذلیه) به نام اوست، گفتهاند که سلسله [[اساتید]] او هم به ابوهاشم پسر محمد حنفیه منتهی میشود<ref>شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۵۳.</ref>. به نظر برخی از [[عالمان]]، او نخستین کسی بود که [[کلام]] را [[عقلی]] کرد<ref>شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۵۵.</ref>. | |||
همچنین [[ابراهیم بن سیار نظام]] که از بزرگان [[معتزله]] بوده و با [[فلسفه]] و [[علوم عقلی]] بسیار سر و کار داشته و از آنها در [[کلام]] بیشتر [[سود]] میجسته و [[فرقه]] نظامیه به نام اوست، [[شاگرد]] [[هشام بن حکم]] به شمار میآمده<ref>شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۵۸.</ref>، و [[ابوالحسن اشعری]] [[معتقد]] است که او به [[امامیه]] [[گرایش]] داشته است<ref>ابوالحسن اشعری، مقالات الاسلامیین، ص۲۵۲.</ref>. [[شهرستانی]] یکی از ویژگیهای فردی او را، تمایلش به رافضیان و اهانتش به بزرگان [[صحابه]] دانسته و از او نقل کرده است که [[امامت]] تنها با [[نص]] و تعیین آشکار محقق میشود و [[پیامبر]]{{صل}} در مواضع متعدد [[امامت علی]]{{ع}} را به گونهای روشن و آشکار بیان [[کرد]] تا [[مردم]] به [[اشتباه]] نیفتند؛ اما عمر این مطلب را [[کتمان]] کرد و همو عهدهدار جریان [[بیعت با ابوبکر]] در [[روز سقیفه]] بود. شهرستانی سپس میگوید: «[[نظام]] به عمر نسبت [[شک]] داده که در [[روز]] [[حدیبیه]] از پیامبر پرسید: آیا ما بر [[حق]] نیستیم؟ آیا آنها بر [[باطل]] نیستند؟ پیامبر جواب داده: آری؛ و عمر گفته: پس چرا در دینمان [[پستی]] را بپذیریم؟ نظام گفته: این به معنای [[شک و تردید]] در [[دین]]، و [[مقاومت]] در برابر [[تصمیم پیامبر]]{{صل}} است. او به [[دروغ]] خود ادامه داده و گفته عمر در روز [[بیعت]] [[[ابوبکر]]] به شکم [[فاطمه]]{{س}} ضربه زده، تا اینکه او سقط جنین کرده است و فریاد میکرد که [[خانه]] را با کسانی که در آن هستند، [[آتش]] بزنید؛ در حالی که در خانه غیر از علی، فاطمه، حسن و حسین کس دیگری نبود.»..<ref>شهرستانی، الملل و النحل، ص۵۹.</ref>.<ref>[[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی (مقاله)|نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی]]</ref> | |||
===رونق [[فلسفه]] در میان [[شیعیان]]=== | |||
با [[تعالیم]] [[ائمه]]{{عم}} [[عقلگرایی]] در [[مکتب تشیع]] از همه [[جریانهای فکری]] [[مسلمانان]] به جز [[معتزله]] بیشتر بود و در مقایسه با معتزله هم از نوعی عقلگرایی [[معتدل]] برخودار بود. در [[آموزههای ائمه]]{{عم}}، هیچ گاه عقلگرایی در [[تعارض]] با [[شرع]] قرار نمیگرفت و [[امامان]]{{عم}} و [[عالمان شیعه]] هیچ [[وقت]] [[فیلسوفان]] را [[نفی]] یا [[انکار]] نمیکردند. دکتر نصر در این باره میگوید: | |||
در میان شاخههای مختلف [[مذهب شیعه]]، دو تا از آنها برای تحقیق در [[فلسفه اسلامی]] اهمیت خاص دارند که یکی [[مذهب جعفری]] [[دوازده امامی]] است و دیگری [[مذهب اسماعیلی]] که در دوران قدیم تأثیر [[فرهنگی]] و [[سیاسی]] فراوان داشته است. [[امامان شیعه]]{{عم}} که حامل [[نور]] نبوتاند، [[مفسران]] [[واقعی]] معنای درونی اشیا و [[کتاب خدا]] و کتاب طبیعتاند. [[علم]] همه چیز در نزد ایشان است؛ خواه طبیعی و خواه [[فوق طبیعی]] و بعضی از ایشان، بالخاصه [[امام ششم]] [[امام]] [[جعفر صادق]]{{ع}}، نه تنها [[استادان]] [[دین]] و [[علوم]] [[روحانی]] بودهاند، بلکه درباره [[علوم طبیعی]] نیز چیزهایی نوشتهاند؛ چنانکه [[جابر بن حیان]] یکی از [[شاگردان امام صادق]]{{ع}} بوده است<ref>سید حسین نصر، علم و تمدن در اسلام، ترجمه احمد آرام، ص۳۲۱.</ref>. | |||
در [[عصر ظهور]] [[فلاسفه]] [[مسلمان]]، از نیمه دوم [[قرن سوم]] به بعد، [[عقلگرایی]] در میان [[اهل سنت]] رو به افول نهاد و به تدریج [[مذهب کلامی]] [[اشعری]] که براساس دیدگاههای قشری و ظاهرگرایانه [[اهل حدیث]] و در رأسشان [[احمد بن حنبل]] شکل گرفته بود<ref>ر.ک: ابوالحسن اشعری، الابانة عن اصول الدیانه، ص۲۱ و ۵۱، باب الکلام فی اثبات رؤیة الله تعالی بالابصار فی الاخرة، باب الکلام فی الوجه و العینین و البصر و الیدین.</ref>، [[مذهب]] رسمی اهل سنت شد. از آن [[زمان]] به بعد، فعالیتهای [[فلسفی]] تنها در بستر [[فرهنگ شیعی]] میسر بود. بدین ترتیب بیشتر فلاسفه، یا از میان [[شیعیان]] بودند و یا نوعی تأثیرپذیری از [[تعالیم]] [[شیعه]] داشتند. [[شهید مطهری]] میگوید: «در میان فلاسفه مسلمان، [[اکثریت]] با فلاسفه شیعه است. فلاسفه غیر [[شیعی]] به استثنای [[فیلسوفان]] [[اندلس]] که از محیط و [[اندیشه]] [[تشیع]] دور بودهاند، اکثریت قریب به اتفاق [[تمایل]] شیعی دارند. این نیز میتواند دلیل بر مطلبی باشد و آن اینکه، [[عقل]] شیعی از اول عقل فلسفی بوده است»<ref>مرتضی مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۶۲۴.</ref>. برخلاف شیعه، از وقتی که مذهب اهل حدیث در زمان [[متوکل]] قوت گرفت، عقلگرایی به ضعفگرایید و توجه به [[فلسفه]] افول کرد و به نقل [[قاضی]] صاعد اندلسی از زمان متوکل که [[ترکان]] بر [[دستگاه خلافت]] [[حاکم]] شدند، توجه به فلسفه از سوی [[دستگاه خلافت]] از بین رفت<ref>صاعد اندلسی، التعریف بطبقات الامم، ص۲۱۴.</ref>. | |||
سرانجام با ظهور غزالی و [[رشد]] جریان [[مبارزه]] با [[فلسفه]]، این [[دانش]] در میان [[اهل سنت]]، به جز اهالی [[اندلس]]، فروکش کرد؛ از اینرو، فلسفه تنها در [[جوامع]] [[شیعی]]، زمینه رشد مناسب برای خود یافت؛ چنان که دکتر [[حسین نصر]] میگوید: | |||
ولی باید میان واکنشهای [[شیعه]] و [[سنی]] نسبت به فلسفه تمایزی قائل شویم. [[جهان]] [[تسنن]] تقریباً پس از [[ابن رشد]] فلسفه را طرد کرد و جز استفاده از [[منطق]] و تأثیری که فلسفه در استدلالهای [[کلامی]] داشت و پارهای [[معتقدات]] [[جهان شناختی]]، که در زمینه [[علم کلام]] و تصوف برجای مانده بود، با فلسفه کاری نداشت؛ ولی در [[جهان تشیع]] در قرنهای متوالی، هر دو فلسفه مشایی و اشراقی در [[مدارس]] [[دینی]] به عنوان سنتی زنده [[تدریس]] میشد<ref>سید حسین نصر، علم و تمدن در اسلام، ص۳۲۰.</ref>. | |||
از اینرو در بستر [[مکتب تشیع]]، [[فیلسوفان]] بزرگی ظهور کردهاند؛ مانند [[خاندان نوبخت]] که از اوایل [[حکومت عباسی]] تا [[قرن چهارم]]، [[فلاسفه]] بزرگی از میان آنها برخاستند که طبق نقل [[ابن ندیم]]، همه شیعه بودهاند؛ به ویژه اینکه ورود آنان به فلسفه در [[زمان ائمه]]{{عم}} بوده است؛ و نیز مانند [[جمعیت]] اخوان الصفا و خلان الوفا که خود خواستهاند گمنام باشند؛ اما به شدت [[تمایل]] شیعی داشتهاند. نوشتههای آنها ۵۲ رساله است که در همه آنها حضور توأم فلسفه و [[دین]] به چشم میخورد. | |||
همچنین درباره فلاسفه بزرگی چون کندی، [[احمد بن طیب سرخسی]]، [[احمد بن سهل بلخی]]، رازی، [[فارابی]]، [[ابن سینا]]، بیرونی و [[ابن مسکویه]] ادعای [[تشیع]] شده است<ref>ر.ک: عبدالله نعمه، فلاسفة الشیعة، ص۱۱۶، ۱۳۳، ۱۵۴، ۲۸۸، ۴۱۲، ۴۶۶، ۵۶۷، ۶۵۲.</ref>. گرچه درباره شیعه بودن این فیلسوفان [[اجماعی]] وجود ندارد، به طور حتم این فلاسفه تمایل شیعی داشتهاند؛ به ویژه فلاسفه بزرگی چون رازی، فارابی، ابن سینا و ابن مسکویه که [[تمایلات]] آشکار شیعی داشتهاند و بیشتر فلاسفه با واسطه یا بیواسطه [[شاگرد]] ایشان بودهاند. | |||
[[حاکمان]] شیعه نیز همواره از فلاسفه [[حمایت]] میکردهاند<ref>قطب الدین لاهیجی، محبوب القلوب، المقالة الثانیة فی احوال حکماء الاسلام، ص۱۵۱.</ref>. [[فیلسوف]] بزرگی چون [[فارابی]] در دربار [[حاکمان]] و [[فرمانروایان]] [[آل حمدان]] که [[شیعه]] بودهاند، به سر میبرد. همچنین [[فلاسفه]] بسیاری به دربار امرای [[آل بویه]] رفت و آمد داشتهاند. [[ابن سینا]] با دربار [[حاکمان]] [[شیعی]] چون [[سامانیان]]، آل بویه و شمس المعالی قابوس بن وشمگیر ارتباط داشت و از نزدیکی به دربار شخصی چون [[سلطان]] محمود که در [[تسنن]] [[تعصب]] داشت، میگریخت. [[میرفندرسکی]] کتابی درباره [[اثبات]] [[تشیع]] ابن سینا نوشته است. رازی کتابی دارد به نام فی آثار الامام الفاضل المعصوم<ref>ابن ندیم، الفهرست، ص۴۱۹.</ref> که به احتمال [[قوی]] بر اساس دیدگاه شیعی نوشته شده است. [[ابن مسکویه]] نوشته است: «عضدالدوله دیلمی در [[خانه]] خویش جای ویژهای برای [[حکیمان]] و [[فیلسوفان]] در نظر گرفته بود که در آنجا گرد آیند و به دور از غوغای [[سفیهان]] و [[مردم]] [[نادان]] به [[گفتوگو]] بپردازند»<ref>ابن مسکویه، تجارب الامم، ج۶، ص۴۵۵.</ref>. | |||
ابن مسکویه با [[وزیران]] شیعه چون ابن عمید و پسرش ابوالفتح هم نشین بوده و بعد از آنها با امرای شیعی آل بویه مانند عضدالدوله و بهاءالدوله ارتباط داشته است. | |||
شیخ عبدالله نعمة در کتابش فلاسفة الشیعة در فصل «آثار الشیعة فی الفلسفة» میگوید: | |||
در اینجا [[شخصیت]] [[فکر]] شیعی به وضوح روشن میشود و بلکه بیشتر از هر موضوع دیگری. بهترین دلیل این مطلب، وجود مهمترین شخصیتهای [[فکری]] و [[فلسفی]] از شیعه است، که با [[تمایلات]] شیعی شناخته شدهاند. از جمله آنها هستند: [[هشام بن حکم]]، [[جابر بن حیان]]، [[ابویوسف کندی]]، بنی نوبخت که مهمترین آنها، [[فضل بن ابی سهل بن نوبخت]] و [[حسن بن موسی نوبختی]] هستند؛ [[فارابی]]، [[ابوزید بلخی]]، [[ابوبکر رازی]]، ابن سینا، همدانی، [[صنعانی]]، ابن مسکویه، بیرونی، [[قطب الدین رازی]]، [[جلال الدین دوانی]]، [[غیاث الدین کاشانی]]، [[فیض کاشانی]]، [[عبدالرزاق لاهیجی]]، [[میرداماد]]، [[صدرالمتألهین]]، [[سبزواری]] صاحب منظومه و دیگر بزرگان [[فلسفه]] و نابغههای [[فکر اسلامی]]...<ref>عبدالله نعمه، فلاسفة الشیعة، ص۳۲.</ref>. | |||
در سخنان، نظریهها و آرای فلاسفه، شباهتهای بسیاری با اصول شیعه، که برگرفته از [[تعالیم]] [[ائمه]]{{عم}} است، دیده میشود و این نشان میدهد که آنان از [[آموزههای امامان]] [[شیعه]]{{عم}} متأثر بودهاند. برای نمونه به بخشی از این شباهتها در نوشتههای سه [[فیلسوف]] بزرگ اسلام، [[فارابی]]، [[ابن سینا]] و [[ابوریحان بیرونی]] اشاره میکنیم.<ref>[[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی (مقاله)|نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی]]</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||