پرش به محتوا

تربیت نبوی: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۸٬۰۹۳ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۶ مهٔ ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۳۵: خط ۱۳۵:
این دستِ هنرمند و معجزه‌گر [[رسول خدا]] بود که از عناصر [[خشن]] و [[خودخواه]] [[جاهلی]]، فرشتگانی چنین سبک‌بال و متعالی آفرید تا در دشوارترین لحظات [[زندگی]]، با [[ایثار]] حیرت‌زایِ مایهٔ [[حیات]] خویش، شگفتیِ کرّوبیان عالم [[قدس]] را برانگیزند<ref>گفتنی است که تلألؤ این جلوه‌های زیبا و جذاب تعاملات انسانی، در روزگاری زینت‌بخش و آبروی تاریخ بشر می‌شد که اوضاع اجتماعی و فرهنگی مراکز تمدن آن روزگار، در غایت ابتذال و انحطاط بود، شاید در این مقام تنها اشارتی کوتاه به یکی از عادات رایج در جامعهٔ رومیان بسنده باشد.
این دستِ هنرمند و معجزه‌گر [[رسول خدا]] بود که از عناصر [[خشن]] و [[خودخواه]] [[جاهلی]]، فرشتگانی چنین سبک‌بال و متعالی آفرید تا در دشوارترین لحظات [[زندگی]]، با [[ایثار]] حیرت‌زایِ مایهٔ [[حیات]] خویش، شگفتیِ کرّوبیان عالم [[قدس]] را برانگیزند<ref>گفتنی است که تلألؤ این جلوه‌های زیبا و جذاب تعاملات انسانی، در روزگاری زینت‌بخش و آبروی تاریخ بشر می‌شد که اوضاع اجتماعی و فرهنگی مراکز تمدن آن روزگار، در غایت ابتذال و انحطاط بود، شاید در این مقام تنها اشارتی کوتاه به یکی از عادات رایج در جامعهٔ رومیان بسنده باشد.
در آن عصر، از جمله تفریحات پرهیجان رومیان، تماشای نبرد گلادیاتورها بود؛ آنان در اوج قساوت و بی‌رحمی بردگان و اسیران این انسان‌های تیره‌بخت را در میدان عمومی شهر، به جان یکدیگر می‌انداختند و به کشتن هم مجبور می‌ساختند و از بازی خونین گلادیاتورها و کشتار تفریحی آنان، غرق در شور و شعف می‌شدند و شادی و دست‌افشانی می‌کردند!</ref>.<ref>[[احمد کریمیان|کریمیان، احمد]]، [[نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا (کتاب)|نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا]]، ص ۲۷-۴۹.</ref>
در آن عصر، از جمله تفریحات پرهیجان رومیان، تماشای نبرد گلادیاتورها بود؛ آنان در اوج قساوت و بی‌رحمی بردگان و اسیران این انسان‌های تیره‌بخت را در میدان عمومی شهر، به جان یکدیگر می‌انداختند و به کشتن هم مجبور می‌ساختند و از بازی خونین گلادیاتورها و کشتار تفریحی آنان، غرق در شور و شعف می‌شدند و شادی و دست‌افشانی می‌کردند!</ref>.<ref>[[احمد کریمیان|کریمیان، احمد]]، [[نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا (کتاب)|نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا]]، ص ۲۷-۴۹.</ref>
==توجه به «تفاوت‌های فردی» در [[آموزش]]==
[[رسول خدا]]{{صل}} در امر آموزش و انتقال مفاهیم [[دینی]] و [[اخلاقی]]، از شیوه‌های متنوع و متعدد بهره می‌جست که در فصول این کتاب بدان خواهیم پرداخت. این نکته نیز گفتنی است که اساساً [[آموزه‌ها]] و سفارش‌های آن حضرت به لحاظ افراد و بر حسب موقعیت، شرایط و نیاز آنها متفاوت بود.
صرف‌نظر از طبقات مختلف [[مردم]]، از [[زن]] و مرد، [[کودک]] و پیر، [[فقیر]] و [[غنی]]، [[عارف]] و عامی... که شاکلهٔ [[شخصیت]] هر یک از دیگری متمایز است، اصولاً هر یک از افراد [[آدمی]]، [[نیازهای روحی]] و اخلاقیِ ویژه‌ای دارد که با دیگران متفاوت است<ref>وجود این تفاوت‌ها، [[مظهر]] [[حکمت]] و [[تدبیر الهی]] است که به موجب آن، [[نظام]] [[زندگی اجتماعی]] [[بشر]] سامان می‌پذیرد.
امیرالمؤمنین علی{{ع}} می‌فرمود: {{متن حدیث|لَا يَزَالُ النَّاسُ بِخَيْرٍ مَا تَفَاوَتُوا فَإِذَا اسْتَوَوْا هَلَكُوا}}؛ مردم تا با یکدیگر تفاوت دارند، بر خیر و صواب‌اند و چون یکسان شوند، به [[هلاکت]] رسند. ([[امالی]] [[صدوق]]، ص۳۶۸، مجلس ۶۸).</ref>. آن حضرت نیز با توجه به این «تفاوت‌های فردی»<ref>وجود «تفاوت‌های فردی» در فراگیران، واقعیتی است که امروزه علمای [[تعلیم و تربیت]] بر آن [[اتفاق نظر]] دارند. این نظریه از آنجا ناشی می‌شود که [[انسان‌ها]] از لحاظ «[[استعداد]]»، «شخصیت» و «نوع [[رفتار]]» با یکدیگر متفاوت‌اند.
دانشمند [[انگلیسی]] «فرانسیس گالتون» (Frances Galton - ۱۸۲۲ - ۱۹۱۱م) برای نخستین بار به این تفاوت‌ها توجه کرد و منشأ خدماتی در عرصهٔ [[آموزش و پرورش]] گردید.
گالتون بر آن بود که چون میان «[[توانایی]] هوشی» و «[[تمییز]] [[حسی]]» رابطهٔ مستقیم برقرار است و هر چه توان هوشی بالاتر باشد، سطح تمییز حسی نیز بالاتر است، [[معلم]] باید در فرایند آموزش، این تفاوت‌های فردی را منظور دارد و فراگیران را با توجه به وجود این تفاوت‌ها آموزش دهد.</ref> و نیاز و ظرفیت وجودیِ هر یک از مخاطبان، ایشان را مشمول [[عنایت]] و [[نصایح]] مشفقانهٔ خویش قرار می‌داد.
شاید بتوان گفت آنجا که حضرت می‌فرماید: «اگر [[ابوذر]] به آنچه [[سلمان]] در [[دل]] دارد [[آگاه]] بود، او را از پای در می‌آورد»<ref>{{متن حدیث|لَوْ عَلِمَ أَبُو ذَرٍّ مَا فِي قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَهُ}}. (کافی، ج۱، ص۴۰۱).</ref>، با صراحت و بیانِ مصداق، بر این تفاوت‌ها انگشت تأکید نهاده است<ref>در روایتی دیگر [[عبدالله بن عمرو]] گفته است: ما در محضر [[رسول خدا]]{{صل}} بودیم که [[جوانی]] وارد شد و از حضرت پرسید: آیا در حال [[روزه]] می‌توانم همسرم را ببوسم؟ حضرت او را [[نهی]] فرمود. اندکی بعد مرد سال‌مندی از راه رسید و همان سؤال را پرسید و حضرت به او [[رخصت]] داد. ما با شنیدن این دو پاسخ، با [[شگفتی]] به یکدیگر نگاه کردیم.
حضرت در رفع این ابهام فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ الشَّيْخَ يَمْلِكُ نَفْسَهُ}}؛ «سالمند بر [[هوای نفس]] خویش مسلط است». ([[مسند]] [[احمد بن حنبل]]، ج۲، ص۱۸۵، ح۶۷۳۹؛ [[مجمع الزوائد]]، ج۳، ص۳۸۸، ح۴۹۶۲؛ [[فیض]] [[القدیر]]، ج۲، ص۳۴۹، ح۲۰۲۰).</ref>.
در کتاب‌های [[سیره]] و [[جوامع روایی]]، [[اخبار]] فراوانی به چشم می‌خورد که با تعابیر مشابهی آغاز می‌شود:
{{متن حدیث|جَاءَ أَعْرَابِيٌّ إِلَى النَّبِيِّ{{صل}} فَقَالَ: عَلِّمْنِي عَمَلًا أَدْخُلُ بِهِ الْجَنَّةَ...}}؛
{{متن حدیث|أَتَى رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ{{صل}} فَقَالَ: عَلِّمْنِي كَلَاماً يَنْفَعُنِيَ اللَّهُ بِهِ...}}؛
{{متن حدیث|جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ{{صل}} فَقَالَ: عَلِّمْنِي عَمَلًا يُحِبُّنِي اللَّهُ...}}؛
{{متن حدیث|أَتَى رَجُلٌ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} فَقَالَ: عَلِّمْنِي يَا رَسُولَ اللَّهِ شَيْئاً...}}؛
{{متن حدیث|إِنَّ أَعْرَابِيّاً أَتَى النَّبِيَّ{{صل}} فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ عِظْنِي...}}؛
{{متن حدیث|جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ{{صل}} فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِي...}}؛
{{متن حدیث|... يَا رَسُولَ اللَّهِ‌! مُرْنِي بِعَمَلٍ يُدْخِلُنِي الْجَنَّةَ...}}؛
{{متن حدیث|... يَا رَسُولَ اللَّهِ‌! مُرْنِي بِعَمَلٍ أَسْتَقِيمُ عَلَيْهِ...}}.
این تعبیر‌ها نشان می‌دهد که گاه افرادی به محضر آن حضرت می‌آمدند و برای خویش موعظت یا [[دانش]] و [[معرفتی]] درخواست می‌داشتند و [[پیامبر]]{{صل}} نیز به تناسب [[شأن]] و موقعیت و نیاز آنان به هر یک از ایشان، نکته‌هایی را گوشزد می‌کرده است.
نگاهی گذرا به آهنگ [[کلام]] حضرت در خطاب به [[عوام]] و [[خواص]] [[صحابه]]، [[رعایت]] این تفاوت‌ها را آشکار می‌سازد.
به مردی که از ایشان اندرزی خواسته بود، فرمود: «چیزی را [[شریک خداوند]] قرار مده!»<ref>کافی، ج۲، ص۱۵۸؛ المعجم الکبیر، ج۲۴، ص۱۹۰، ح۴۷۹.</ref>.
به یکی از آنان سه بار تأکید فرمود: «زبان خویش را نگه دار!»<ref>کافی، ج۲، ص۱۱۵ و با اندک تفاوت در المعجم الکبیر، ج۱۷، ص۲۷۱، ح۷۴۳.</ref>.
دیگری را از [[ناسزاگویی]] به [[مردم]] منع نمود!<ref>کافی، ج۲، ص۳۶۰، ح۳.</ref>
چهارمی را از [[خشم]] برحذر داشت<ref>کافی، ج۲، ص۳۰۳ و ۳۰۴؛ شرح النهج الحدیدی، ج۱۰، ص۱۵۸؛ ج۱۸، ص۵۱.</ref>.
«و نیز... [[نماز]] را عمدا ترک مکن»<ref>کافی، ج۳، ص۴۸۸، ح۱۱.</ref>.
«با روی گشاده، برادرت را دیدار کن»<ref>کافی، ج۲، ص۱۰۳، ح۳؛ مسند احمد بن حنبل، ج۵، ص۱۷۳، ح۲۱۵۵۹.</ref>.
«عورت خویش را از [[گناه]] [[حفظ]] کن»<ref>وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۳۵۶ (باب وجوب العفه).</ref>.
«از [[خدا]] چنان [[شرم]] کن که از [[شخصیت]] وارستهٔ [[قوم]] خویش [[حیا]] می‌داری»<ref>مستدرک الوسائل، ج۸، ص۴۶۶؛ کنز العمال، ج۳، ص۱۱۸، ح۵۷۵۰.</ref>.
فرمود: «آیا دستت در اختیارت هست؟» گفت: آری.
فرمود: «زبانت را نیز در [[اختیار]] گیر»<ref>راوندی، دعوات، ص۹۸.</ref>.
آنچه در بالا ذکر شد، نمونه‌ای از پاسخ‌هایی است که [[رسول خدا]]{{صل}} به افراد عادی و عامی بر حسب نیاز و اقتضای [[مقام]]، فرموده است. بررسیِ ساده‌ای نشان می‌دهد که [[سیاق]] [[کلام]] و [[پیام]] آن حضرت به [[نخبگان]] [[امت]] و چهره‌های شاخص جامعهٔ [[نبوی]]، آهنگی متمایز و متفاوت با دیگران دارد.
در مورد امیرالمؤمنین علی{{ع}}، صرف نظر از روایاتی چون خبر معروف «الْف باب»<ref>کافی، ج۸، ص۱۴۷؛ خصال، ج۲، ص۵۷۲ و ۶۵۲؛ البدایة والنهایه، ج۷، ص۳۵۹؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۱، ص۲۵۴-۲۵۵.</ref> که به موجب آن، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[هزار باب]] [[معرفت]] بر علی{{ع}} گشود و از هر باب آن، [[هزار باب دانش]] بر او گشاده شد، میان آن دو کانون [[عصمت]] و [[ولایت]]، [[اسرار]] سر به مُهری است که جز [[ذات اقدس]] [[علّام الغیوب]]، کسی را بر آن دست نیست، اما جز اینها، گاه مقام والای [[رسالت]]، وصایایی خطاب به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} صادر فرموده که در برخی [[منابع روایی]] مضبوط است<ref>از جمله در: من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۵۲-۳۷۵؛ مکارم الاخلاق، ج۲، ص۵۰۲-۵۲۱.</ref>.
گرچه مقصود اصلی این [[وصایا]]، از باب {{عربی|إِيَّاكِ أَعْنِي وَ اسْمَعِي يَا جَارَةِ}}<ref>از امثال رایج در ادبیات عرب که نظیر فارسی آن: «به در بگو تا دیوار بشنود» است.</ref> عموم [[امت اسلام]] است، اما ظاهراً آهنگی متمایز با وصایای قسم نخست دارد.
حضرت در سفارشی خطاب به [[سلمان فارسی]] می‌فرماید:
ای [[سلمان]]! بر تو باد [[تلاوت قرآن]] که آن کفارهٔ [[گناهان]] و پوششی در برابر [[آتش دوزخ]] است<ref>{{متن حدیث|يَا سَلْمَانُ عَلَيْكَ بِقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ فَإِنَّ قِرَاءَتَهُ كَفَّارَةٌ لِلذُّنُوبِ وَ سِتْرٌ مِنَ النَّارِ...}} (مستدرک الوسائل، ۴، ص۲۵۷؛ جامع الاخبار، ص٣٩؛ بحارالانوار، ج۸۹، ص۱۷).</ref>.
به [[ابوذر]] چنین خطاب می‌کند:
ای ابوذر! دو رکعت [[نماز]] با [[حضور قلب]] بهتر از آن است که شبی به نماز سپری شود و [[دل]] از [[یاد خدا]] [[غافل]] باشد<ref>{{متن حدیث|يَا أَبَا ذَرٍّ! رَكْعَتَانِ مُقْتَصِدَتَانِ فِي تَفَكُّرٍ خَيْرٌ مِنْ قِيَامِ لَيْلَةٍ وَ الْقَلْبُ سَاهٍ}} (مستدرک الوسائل، ج۴، ص۷۴؛ تنبیه الخواطر، ج۲، ص۳۷۸؛ اعلام الدین، ص۱۹۶؛ بحارالانوار، ج۸۱، ص۲۴۹). در منابع اهل سنت، این کلام نبوی، خطاب به ابن عباس آمده است مانند: کنزالعمال، ج۸، ص۲۰۱، ح۲۲۵۴۴؛ احیاء علوم الدین، ج۴، ص۴۲۵؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۱۶۳.</ref>.
و به [[عبدالله مسعود]] چنین می‌فرماید:
[[ابن مسعود]]! دامن آرزوی خویش کوتاه کن. چون صبح درآید، بگو عمرم تا شب نپاید، و چون [[شام]] در رسد، بگو عمرم تا صبح نرسد...<ref>{{متن حدیث|يَا ابْنَ مَسْعُودٍ! قَصِّرْ أَمَلَكَ فَإِذَا أَصْبَحْتَ فَقُلْ: إِنِّي لَا أُمْسِي، وَ إِذَا أَمْسَيْتَ فَقُلْ: إِنِّي لَا أُصْبِحُ...}} (مکارم الاخلاق، ج۲، ص۵۳۰؛ مستدرک الوسائل، ج۲، ص۱۰۸؛ بحارالانوار، ص۷۴، ص۱۰۳).</ref>.
اما چون [[عبدالله بن عباس]] از آن حضرت توصیه‌ای می‌طلبد، می‌فرماید: «دست از دوستیِ [[علی بن ابی‌طالب]] برمدار»<ref>{{متن حدیث|قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَوْصِنِي. فَقَالَ: عَلَيْكَ بِمَوَدَّةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ}}. (امالی طوسی، ص۱۰۴ (مجلس چهارم)؛ کشف الغمه، ج۱، ص۳۸۰؛ بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ص۴۱).</ref>.
مُعاذ بن [[جبل]] گوید: در یکی از سفرها همراه [[پیامبر]] بودیم. به آن حضرت عرض کردم: ای [[رسول خدا]]! ما را [[حدیثی]] فرما تا از آن بهره بریم. فرمود:
اگر خواهان زندگیِ نیک‌بختان و مرگی چون [[شهیدان]] هستید و [[نجات]] در [[روز]] [[حشر]] و سایبان در صحرای سوزان [[محشر]] و [[هدایت]] در [[روز]] [[سرگشتگی]] را طالبید، [[قرآن]] بیاموزید که این کتاب، [[کلام خداوند]] [[رحمان]] و پناه از [[مکر]] [[شیطان]] و موجب سنگینیِ کفهٔ [[میزان]] است<ref>{{متن حدیث|إِنْ أَرَدْتُمْ عَيْشَ السُّعَدَاءِ وَ مَوْتَ الشُّهَدَاءِ وَ النَّجَاةَ يَوْمَ الْحَشْرِ وَ الظِّلَّ يَوْمَ الْحَرُورِ وَ الْهُدَى يَوْمَ الضَّلَالَةِ فَادْرُسُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ كَلَامُ الرَّحْمَنِ وَ حِرْزٌ مِنَ الشَّيْطَانِ وَ رُجْحَانٌ فِي الْمِيزَانِ}}. مستدرک الوسائل، ج۴، ص۲۳۲؛ کنز العمال، ج۱، ص۴۴۵، ح۲۴۳۹؛ روح البیان، ج۷، ص۳۴۶ (ذیل آیه ۳۱ سوره فاطر).</ref>.
[[پیامبر خدا]]{{صل}} به [[ابوایوب]] ا[[نصاری]] نیز چنین فرمود:
آیا تو را کاری ننمایم که خشنودیِ [[خدا]] را موجب شود؟ عرض کرد: آری، ای [[رسول خدا]]!
فرمود: چون بین [[مردم]] [[فساد]] و [[اختلاف]] خیزد، میانشان [[صلح]] و [[سازش]] افکن و چون کارشان به [[کینه]] و [[عداوت]] کشد، شعلهٔ [[دوستی]] و [[مودّت]] در میانشان افروز<ref>تنبیه الخواطر، ج۱، ص۱۴؛ ارشاد القلوب، ج۱، ص۱۹۵ (باب ۵۲) و با اندک تفاوت در لفظ: الدر المنثور، ج۲، ص۲۲۲ (ذیل آیه ۱۱۴ سوره نساء).</ref>.
بدین ترتیب، رسول خدا{{صل}} تفاوت‌های فردی را در امر [[آموزش]]، به عنوان یک [[ضرورت]]، ملحوظ می‌داشت و در [[گفت‌وگو]] با مردم، سطح [[فهم]] و [[خرد]] ایشان را از نظر دور نمی‌داشت.
آن حضرت، خود می‌فرمود:
{{متن حدیث|إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ}}<ref>کافی، ج۱، ص۲۳؛ ج۸، ص۲۶۸؛ کنز العمال، ج۱۰، ص۲۴۲، ح۲۹۲۸۲.</ref>؛
ما گروه [[پیامبران]] مأموریم تا با مردم به اندازهٔ خرد آنان سخن گوییم.
از سوی دیگر، آن حضرت به هنگام موعظت و آموزش، هرگز [[آمادگی روحی]] و توان [[ذهنی]] مخاطب را از نظر دور نمی‌داشت و جانب [[اعتدال]] را نگاه می‌داشت.
جاحظ<ref>ابوعثمان، عمرو بن [[بحر]]، معروف به [[جاحظ]] (م ۲۵۵ ه - [[بصره]])، از برجسته‌ترین نویسندگان و ادبای [[عرب]] در همهٔ اعصار و از [[رجال]] [[معتزله]] و صاحب تألیفات فراوان است. از جمله آثار او می‌توان به: [[الحیوان]]، البیان والتبیین، الرسائل، [[المحاسن]] و الاضداد و [[البخلاء]]، اشاره کرد.
وی با وجود چهره‌ای [[زشت]]، از بیان و قلمی [[زیبا]] برخوردار بود و در نکته‌سنجی و بدیهه‌گویی، دستی چیره و زبانی گشاده داشت.</ref> می‌گفت: «موعظتی اندک که شنونده را پسند آید، بهتر از [[موعظه]] فراوانی است که گوش را بیازارد و بر ملال [[دل]] بیفزاید»<ref>{{عربی|قَلِيلُ الْمَوْعِظَةِ مَعَ نَشَاطِ الْمَوْعُوظِ خَيْرٌ مِنْ كَثِيرٍ وَافَقَ مِنَ الْأَسْمَاعِ نَبْوَةً وَ مِنَ الْقُلُوبِ مَلَالَةً}}. (ر.ک: تاریخ مدینة دمشق، ج۴۵، ص۴۳۶).</ref>.
ازاین‌رو [[پیامبر خدا]]{{صل}} همه [[روزه]] [[مردم]] را موعظه نمی‌فرمود، تا مبادا این امر در [[نفوس]] مردم، ملال انگیزد و [[کلام]] را از تأثیر بیندازد<ref>{{متن حدیث|عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: كَانَ النَّبِيُّ{{صل}} يَتَخَوَّلُنَا بِالْمَوْعِظَةِ فِي الْأَيَّامِ، كَرَاهَةَ السَّآمَةِ عَلَيْنَا}}. ([[صحیح بخاری]]، ص۴۰، ح۶۸ «کتاب العلم، باب ۱۲»؛ [[صحیح مسلم]]، ص۱۱۹۱، ح۸۳ (۲۸۲۱) «کتاب صفات المنافقین، باب ۱۹»).</ref>.
آنچه از [[منابع روایی]] و کتاب‌های [[سیره]] و [[تاریخ]] برمی‌آید، [[رسول خدا]]{{صل}} در امر [[آموزش]] از شیوه‌های متنوع و متعدد، بهره می‌جست که هر یک از آنها تابع موقعیت مجلس، اهمیت موضوع و [[شأن]] مخاطب بوده است.
حضرت با بهره‌گیری از ساده‌ترین امکانات محدود آن [[روزگار]]، شیوه‌های ابتکاری و ممتازی را در امر آموزش [[ابداع]] و به [[اجرا]] درآورد که از منظر فن [[تعلیم]] و تربیتِ دنیای امروز، بسی محل [[تأمل]] و دقت است.
کسی که به اوضاع [[اجتماعی]] و فرهنگیِ [[جهان]] در دوران [[بعثت]]، [[خاصه]] در [[سرزمین حجاز]]، توجه کند، بدون تردید از روش‌های ویژهٔ آن حضرت در امر آموزش دچار [[شگفتی]] می‌شود.
[[پیامبر]] در [[مقام تعلیم]]، از هر وسیله، حتی انگشتان و دستان خود کمک می‌گرفت و گاه به اقتضای حال، زبان خویش را می‌نمود و بدان اشاره می‌کرد.
زمانی بنا به [[ضرورت]]، تعبیری را سه بار و یا بیشتر تکرار می‌کرد تا ضمن جلب توجه حاضران، مفهوم مورد نظر، [[نیک]] در ظرف حافظه‌شان بنشیند. در آموزش و انتقال مفاهیم مجرد و نامحسوس، از ترسیم خطوط و اَشکال و یا از وسایل و اشیای مختلف به خوبی بهره می‌جست و در اغتنام موقعیت و شکار فرصت‌های مناسب برای آموزش دستی چیره داشت.
بهره‌برداری از تاریخ و اشاره به سرگذشت [[امت‌های پیشین]] و [[تجربه‌اندوزی]] و [[عبرت‌آموزی]] از [[سرنوشت]] ایشان نیز از دیگر عرصه‌هایی است که [[رسول خدا]]{{صل}} در امر [[آموزش]] بدان [[عنایت]] داشته است.
تمثیل‌های [[زیبا]] و تشبیه‌های [[بلیغ]] [[نبوی]] در جریان [[تعلیم]]، داستانی دیگر است که مروری بر آن، افق‌های روشن و جدیدی از سیرهٔ تعلیمیِ آن حضرت را بازمی‌نماید.
بسیاری مواقع، آموزش را با تمهید مقدمه و انگیختن التهاب و کنجکاویِ مخاطبان آغاز می‌کرد. این تمهیدات، معمولاً خالی از نوعی [[ابداع]] و [[ابتکار]] نبود. گاه با طرح یک [[پرسش]]، نظر حاضران را به مقصود خویش جلب می‌کرد و زمانی با بیان موضوعی شگفت، [[حس]] کنجکاویِ مخاطبان را برای [[فهم]] مطلب برمی‌انگیخت و هنگامی نیز تعمداً با ذکر ناقص و مبهم چیزی، حاضران را در موضع استفهام و پرسش قرار می‌داد.
صرف نظر از آنچه ذکر شد و ما طی صفحات [[آینده]] به تفصیل از آن سخن خواهیم گفت، [[سیرت]] و [[اخلاق]] رسول خدا{{صل}} تبلور عینیِ [[قرآن کریم]] بود<ref>{{متن حدیث|كَانَ خُلُقُهُ الْقُرْآنَ}} (المحجة البیضاء، ج۴، ص۱۲۰؛ شرح النهج الحدیدی، ج۶، ص۳۴۰؛ مسند احمد بن حنبل، ج۶، ص۱۶۳؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۷۳).</ref> و به موجب [[نص صریح]] [[کلام]] [[حق]] تعالی<ref>{{متن قرآن|لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ...}} «بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای نیکوست.».. سوره احزاب، آیه ۲۱.</ref>، [[منش]] و [[رفتار]] ایشان، نمونه‌ای کامل و سرمشقی زیبا از [[آموزه‌های اخلاقی]] و [[دینی]] برای [[مسلمانان]] محسوب می‌شد. حضرت نیز [[مردم]] را در یادگیریِ صحیح [[عبادات]] و [[مناسک]] و چگونگی انجام آن، به [[تأسی]] از خویش، [[دعوت]] می‌کرد. در برابر دیدگان مردم [[نماز]] می‌گزارد و می‌فرمود: {{متن حدیث|صَلُّوا كَمَا رَأَيْتُمُونِي أُصَلِّي}}<ref>«چنان‌که می‌بینید نماز می‌گزارم، نماز کنید». (کشف الغمه، ج۱، ص۳۹۵؛ کنز العمال، ج۷، ص۲۸۱، ح۱۸۸۷۹؛ سبل الهدی، ج۸، ص۱۵۶).</ref> و در [[حجة الوداع]]، ضمن انجام [[مناسک حج]]، فرمود: {{متن حدیث|خُذُوا عَنِّي مَنَاسِكَكُمْ}}<ref>«مناسک حج خویش را از من بیاموزید». (عوالی اللآلی، ج۱، ص۲۱۵؛ ج۴، ص۳۴؛ بیهقی، سنن الکبری، ج۵، ص۱۲۵.</ref>.
چون با [[مردمان]] سخن می‌گفت، چیزی از خیر و صلاح ایشان را نمی‌نهفت و برای آنکه اخگر کلماتش دل‌های بیشتری را بگدازد و [[نسیم]] حیات‌بخشِ آموزه‌هایش، [[روح]] و روان افراد بیشتری را بنوازد، در مواقع حساس و مواضع ویژه، می‌فرمود که حاضران، [[پیام]] و سفارش وی را به غایبان برسانند. سخنان مهم آن حضرت در [[فتح مکه]]، [[حجة الوداع]] و در واپسین ساعات [[حیات]]، ختم شده به تعبیر {{متن حدیث|لِيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ}}<ref>این تعبیر در بسیاری از منابع روایی فریقین آمده است، از جمله: کافی، ج۱، ص۴۰۳؛ وسائل الشیعة، ج۲۷، ص۸۹؛ مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۸۸؛ صحیح بخاری، ص۴۶، ح۱۰۴ و ۱۰۵ (کتاب العلم - باب ۳۸)؛ نسائی، السنن الکبری، ج۳، ص۴۳۲، ح۵۸۵۰؛ المعجم الکبیر، ج۱۶، ص۲۰، ح۱۷۸۵۶؛ ج۲۲، ص۱۴۷، ح۴۰۱.</ref> است؛ یعنی حاضران به غایبان خبر دهند.
[[رسول خدا]]{{صل}} خطبهٔ خویش را در [[مسجد خیف]] چنین آغاز کرد:
{{متن حدیث|نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِي فَوَعَاهَا وَ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ تَبْلُغْهُ. يَا أَيُّهَا النَّاسُ! لِيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ...}}<ref>کافی، ج۱، ص۴۰۳-۴۰۴؛ مسند الشامیین، ج۲، ص۲۶۰، ح۱۳۰۲؛ تاریخ دمشق، ج۴۶، ص۳۷.</ref>؛
[[خدا]] شاد و خرّم کند کسی را که سخن مرا بشنود و آن را دریابد و به کسانی که آن را نشنیده‌اند، برساند. ای [[مردم]]! حاضران [این [[پیام]] را] به غایبان اعلام کنند....
زمانی که می‌دید کسانی از [[آموزه‌ها]] و توصیه‌های وی دچار انحراف شده و به [[کژراهه]] درافتاده‌اند، بی‌درنگ ضمن [[اصلاح]] خطای آنان، درس لازم را به ایشان می‌داد.
روزی سه تن از [[مسلمانان]] با مراجعه به [[منزل]] [[همسران]] آن [[حضرت]]، از چگونگیِ [[عبادت]] [[پیامبر]] پرسیدند و چون از کثرت و چگونگی آن اطلاع یافتند، از [[کاستی]] و نقصان [[عبادات]] خویش شرمسار شدند و گفتند: [[پرستش]] و تعبّد ما را با عبادت پیامبر چه نسبت است؟! و حال آن‌که وی از هر [[خطا]] و گناهی مصون است.
یکی از ایشان گفت: مرا تا حیات باشد، همواره شب‌ها به [[نماز]] پردازم.
دیگری گفت: از این پس، همواره [[روزه]] باشم.
سومی اعلام کرد: از [[زنان]] [[عزلت]] گزینم و هرگز تن به [[ازدواج]] ندهم.
چون رسول خدا از این ماجرا [[آگاه]] شد، ایشان را فراخواند و فرمود: بدانید که من بیش از شما از خدای [[بیم]] دارم و جانب [[تقوا]] را بیش از شما نگاه می‌دارم، اما در عین حال، گاه [[روزه]] می‌دارم و زمانی نه. شب‌ها [[نماز]] می‌گزارم و هم می‌خوابم و [[همسر]] نیز [[اختیار]] می‌کنم. پس، بدانید آن‌که از روش من روی برتابد، از من نیست<ref>صحیح بخاری، ص۹۳۴، ح۵۰۶۳ (کتاب النکاح - باب اول)؛ امتاع الاسماع، ج۲، ص۳۳۷؛ مشابه همین روایت در: بحارالانوار، ج۶۲، ص۱۱۲؛ عوالی اللآلی، ج۲، ص۱۴۹.</ref>.
زمانی دیگر با [[نزول آیه]] {{متن قرآن|وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا * وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ}}<ref>«و هر کس از خداوند پروا کند (خداوند) برای او دری می‌گشاید * و به او از جایی که گمان نمی‌برد روزی می‌دهد» سوره طلاق، آیه ۲-۳.</ref>، شماری از [[اصحاب]] درِ [[منزل]] به روی خویش بستند و به [[دعا]] و [[عبادت]] نشستند.
چون این خبر به [[پیامبر]]{{صل}} رسید، به ایشان پیغام داد: این چه کاری است که کرده‌اید؟
گفتند: چون [[خداوند]] روزیِ ما را تضمین کرده است، ما به عبادت، روی آورده‌ایم.
آن حضرت فرمود: «آن‌که بر این شیوه رَوَد، [[نیایش]] و دعایش پذیرفته نشود، باید که پای در رکاب جست‌وجو زنید»<ref>کافی، ج۵، ص۸۴؛ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۱۹۲.</ref>.
باری، از آنجا که خطبهٔ معروف [[پیامبر خدا]]{{صل}} در [[سرزمین منا]]، دربردارندهٔ [[آموزه‌های اخلاقی]] و [[دینی]] و متضمن نکته‌هایی ظریف و هنرمندانه در شیوهٔ [[آموزش]] آن حضرت است، درنگ کوتاهی بر این [[خطبه]]، خالی از [[لطف]] و فایده نیست.
این خطبه که مورد اتفاق میان [[شیعه]] و [[سنی]] است، در بسیاری از منابع [[فریقین]] به [[روایات]] مختلف آمده است<ref>مثلاً در منابع [[شیعی]]، ر.ک: [[تفسیر علی بن ابراهیم]] القمی، ج۱، ص۱۷۱ - ۱۷۲؛ [[من لا یحضره الفقیه]]، ج۴، ص۹۳؛ [[تحف العقول]]، ص۳۰ - ۳۴؛ [[وسائل الشیعه]]، ج۲۹، ص۱۰؛ [[مستدرک الوسائل]]، ج۱۷، ص٨٧؛ ج۱۸، ص۲۰۶؛ [[بحارالانوار]]، ج۳۷، ص۱۱۳. این خطبه در [[منابع اهل سنت]]، به روایتی نسبتا متفاوت آمده است. ر.ک: [[صحیح مسلم]]، ص۵۲۹، ضمن خبر ۱۲۱۸؛ [[مجمع الزوائد]]، ج۳، ص۳۶۹؛ البدایة والنهایه، ج۵، ص۱۹۵؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۴۱؛ [[المغازی]]، ج۳، ص۱۱۱۱؛ [[دلائل النبوه]]، ج۵، ص۴۳۶.</ref> و ما [[ترجمه]] آن را از [[روایت]] مرحوم [[کلینی]] رازی در [[کتاب شریف کافی]] نقل می‌کنیم:
«[[رسول خدا]]{{صل}} در [[حجة الوداع]]، پس از انجام [[مناسک حج]]،]در جمع [[مسلمانان]]] فرمود:
ای [[مردم]]! آنچه را می‌گویم بشنوید و بدان بیندیشید؛ زیرا نمی‌دانم، شاید از این پس شما را در اینجا نتوانم دید.
سپس]به حاضران] فرمود: عزیزترین [[روز]] چه روزی است؟
گفتند: امروز.
فرمود: گرامی‌ترین ماه کدام است؟
گفتند: این ماه.
فرمود: [[حرمت]] کدام [[سرزمین]] از همه جا بیشتر است؟
گفتند: این سرزمین.
فرمود:]ای [[مردم]]،] [[جان]] و [[اموال]] شما چون حرمت این روز و این ماه و این سرزمین تا روزی که به محضر [[پروردگار]] حاضر شوید و از اعمالتان بپرسد، حرمت دارد.
هان]ای مردم،] آیا [[[پیام]] را چنان که باید[رساندم؟
گفتند: آری.
فرمود: پروردگارا! [[شاهد]] باش.
[سپس فرمود:] بدانید هر که نزدش امانتی است، باید آن را به صاحبش بازگرداند؛ زیرا [ریختن[[[خون]] هیچ [[مسلمانی]] روا نیست و مالش جز با [[رضایت]] خاطر او [[حلال]] نمی‌باشد. به خویشتن [[ستم]] روا مدارید و پس از من، به وادیِ [[کفر]] بازنگردید»<ref>کافی، ج۷، ص۲۷۴ – ۲۷۵. این خبر در منابع اهل سنت به روایتی متفاوت آمده است: از جمله ر.ک: سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۰۱۶، ح۳۰۵۷؛ مستدرک حاکم، ج۱، ص۶۴۷؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۴، ص۴۵۸، ح۴۴۶۸.</ref>.
در این [[خطبه]] که در [[حجة الوداع]] و در [[سرزمین منی]] و در زمانی کمتر از سه ماه پیش از [[رحلت]] آن حضرت ایراد شده است، نکاتی به چشم می‌خورد که از منظر [[فنون]] [[آموزشی]] محل [[تأمل]] است، از جمله:
#جمله آغازین خطبه: «آنچه را می‌گویم بشنوید و بدان بیندیشید»، در آماده‌سازیِ [[ذهن]] و اندیشهٔ حاضران، برای گوش سپردن به [[پیام]] آن حضرت بس مؤثر بوده است.
#چنان‌که پیداست، [[پیامبر]]{{صل}} در آغاز و پایان این خطبه، به قریب‌الوقوع بودنِ رحلت خویش اشاره‌ای تلویحی دارد. در ابتدا فرمود: «شاید از این پس شما را در اینجا نتوانم دید» و در جملهٔ پایانی فرمود: «پس از من، به وادیِ کفر بازنگردید» و روشن است که این [[سیاق]] [[کلام]] و لحن بیان، حساسیت و التهاب حاضران را برای [[استماع]] بیانات حضرت برمی‌انگیزد و در ایشان که ارادت و عشقی وصف‌ناپذیر به پیامبر دارند، تأثیری عمیق بر جای می‌نهد.
#پرسش‌های هدفمند و [[منظم]] پیامبر و پاسخ‌های یک‌صدا و هم‌آهنگ مردم، مبنی بر آن‌که حرمت امروز و این ماه و این [[سرزمین]]، از [[حرمت]] همهٔ روزها و ماه‌ها و [[سرزمین‌ها]] افزون است، زمینه‌ساز طرح و [[استنتاج]] نکته‌هایی قرار گرفت که مورد نظر [[رسول خدا]] بود.
#با تمهید این مقدمات، حضرت، مقصود خویش را بیان فرمود و [[حرمت]] [[جان]] و [[مال]] [[مسلمانان]] را با حرمت آنچه یاد شد، تا [[روز رستاخیز]] همانند و برابر نهاد و این [[حقیقت]] را به خوبی در عمق [[ذهن]] و [[دل]] مخاطبان نشاند.
#در تقارن میان «حرمت جان و مال [[مردم]]» و «ورود به محضر [[پروردگار]] و حساب‌رسی به [[اعمال]]» ظرافتی نهفته است که از نگاه نافذ خواننده پنهان نیست.
#در اوج [[کلام]] و پس از بیان اصل [[پیام]]، [[پرسش]] [[پیامبر]] از مردم که {{متن حدیث|أَلَا هَلْ بَلَّغْتُ؟}}، آیا]پیام را چنان‌که باید[رساندم؟»، انتباه و دقت مجدد ایشان را به اهمیت فوق‌العاده مطلب برمی‌انگیزد و حساسیت خود را بدان، مورد تأکید قرار می‌دهد.
#با اعلام [[تأیید]] حاضران که «آری،]پیام را رساندی]» [[رسول خدا]]{{صل}} در برابر دیدهٔ همگان به درگاه [[خداوند]] [[منان]] عرضه می‌دارد: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ اشْهَدْ}}؛ «خداوندا [[گواه]] باش». و بدین ترتیب، مردم سنگینی بار [[مسئولیت]] اجرای این پیام را بر شانه‌های خویش بیشتر [[احساس]] می‌کنند.
#سرانجام، در واپسین کلام، [[انذار]] و [[هشدار]] [[پیامبر خدا]] از خطرِ درافتادن [[امت]] به وادیِ [[کفر]] و [[ضلال]]، حاوی اشارتی کنایی از دغدغه و نگرانیِ آن حضرت از توفان حوادث و جزر و مد وقایعی است که پس از [[رحلت]] ایشان، امت را در معرض [[سقوط]] به [[وادی]] [[انحراف]] و [[گمراهی]] قرار می‌دهد<ref>گفتنی است که تشویش و [[نگرانی]] رسول خدا{{صل}} از حوادث ناگوار پس از رحلت خویش و انذار و هشدار به مسلمانان از انحراف و بازگشت به [[فرهنگ]] [[منحط]] و شرک‌آمیز [[جاهلیت]]، صرفاً در [[خطبه]] [[سرزمین منی]] و [[حجة الوداع]]، اظهار نشده است، بلکه مردم، پیش‌تر نیز همین دغدغه و نگرانی را در کلام حضرت به‌گونه‌ای صریح‌تر و مؤکدتر، [[شاهد]] بوده‌اند.
خبرهای ۶۵۸۲ تا ۶۵۸۷ در [[صحیح بخاری]] (صفحه ۱۱۶۸، کتاب الرقاق، باب ۵۳) در این باره قابل توجه است.
حضرت می‌فرماید:
{{متن حدیث|يَرِدُ عَلَيَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ رَهْطٌ مِنْ أَصْحَابِي فَيُحَلَّئُونَ عَنِ الْحَوْضِ فَأَقُولُ: يَا رَبِّ أَصْحَابِي، فَيَقُولُ: إِنَّكَ لَا عِلْمَ لَكَ بِمَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ، إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبارِهِمْ الْقَهْقَرَى}}؛ در [[روز قیامت]] شماری از اصحابم بر من وارد شوند، اما ایشان را از [[حوض کوثر]] بازخواهند داشت. من خواهم گفت پروردگارا! اینان [[اصحاب]] من‌اند.
[[خداوند]] فرماید: تو نمی‌دانی که]این [[قوم]]] پس از تو چه‌ها کردند. آنان به گذشته‌های خویش بازگشتند! (خبر ۶۵۸۵).</ref>.<ref>[[احمد کریمیان|کریمیان، احمد]]، [[نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا (کتاب)|نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا]]، ص ۶۴.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۲۹

ویرایش