بنی خطمه: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۶٬۷۶۵ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۷ مهٔ ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۶۱: خط ۶۱:
بر خلاف منابع [[شیعی]]، اکثر [[منابع اهل سنت]] بر این اعتقادند که: با وجود آنکه [[خزیمة بن ثابت انصاری]]، [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را در جنگ‌های جمل و صفین [[همراهی]] کرده بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۹۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۴۸.</ref> اما با این حال، [[شمشیر]] در غلاف داشت و شمشیر نمی‌زد تا این که [[عمار بن یاسر]] در [[پیکار]] [[صفین]] به [[شهادت]] رسید. در این هنگام با یادآوری و نقل این [[روایت]] از [[پیامبر]]{{صل}} که: «تقتل عمارا الفئة الباغیه» شمشیر برهنه کرد و جنگید تا این که به شهادت رسید<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۴۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۱۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۲۳۹-۲۴۰. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۱؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۴۰.</ref>. این مطلب علاوه بر تناقض با [[اخبار]] برخی متون [[تاریخی]]، از سوی [[علمای شیعه]] رد شده است<ref>تستری، قاموس الرجال، ج۴، ص۱۷۳.</ref>.
بر خلاف منابع [[شیعی]]، اکثر [[منابع اهل سنت]] بر این اعتقادند که: با وجود آنکه [[خزیمة بن ثابت انصاری]]، [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را در جنگ‌های جمل و صفین [[همراهی]] کرده بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۹۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۴۸.</ref> اما با این حال، [[شمشیر]] در غلاف داشت و شمشیر نمی‌زد تا این که [[عمار بن یاسر]] در [[پیکار]] [[صفین]] به [[شهادت]] رسید. در این هنگام با یادآوری و نقل این [[روایت]] از [[پیامبر]]{{صل}} که: «تقتل عمارا الفئة الباغیه» شمشیر برهنه کرد و جنگید تا این که به شهادت رسید<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۴۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۱۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۲۳۹-۲۴۰. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۱؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۴۰.</ref>. این مطلب علاوه بر تناقض با [[اخبار]] برخی متون [[تاریخی]]، از سوی [[علمای شیعه]] رد شده است<ref>تستری، قاموس الرجال، ج۴، ص۱۷۳.</ref>.
[[عبدالله بن یزید بن زید]] ([[حصن]]) خطمی هم از دیگر بنی خطمی‌های نقش‌آفرین در دوران [[حکومت علوی]]{{ع}} بود که در جنگ‌های [[جمل]] و صفین<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۰۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۱۲؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۱۶، ص۳۰۲.</ref> و [[نهروان]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۰۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۱۲؛ صفدی، وافی بالوفیات، ج۱۷، ص۳۶۱.</ref> در [[همراهی با امام]] علی{{ع}} شرکت یافته بود.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
[[عبدالله بن یزید بن زید]] ([[حصن]]) خطمی هم از دیگر بنی خطمی‌های نقش‌آفرین در دوران [[حکومت علوی]]{{ع}} بود که در جنگ‌های [[جمل]] و صفین<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۰۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۱۲؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۱۶، ص۳۰۲.</ref> و [[نهروان]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۰۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۱۲؛ صفدی، وافی بالوفیات، ج۱۷، ص۳۶۱.</ref> در [[همراهی با امام]] علی{{ع}} شرکت یافته بود.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==بنی خطمه و دوران [[حکومت بنی امیه]]==
از مشارکت بنی خطمه در دوران حکومت بنی امیه نیز، محدود به [[اخبار]] ما ذیل [[ترجمه]] [[شخصیت]] برجسته و بنام آن [[عبدالله بن یزید بن زید بن حصن خطمی]] است. عبدالله بن یزید از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} و از حاضران در برخی جنگ‌های آن حضرت و از شرکت‌کنندگان در [[بیعت رضوان]] بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، خامسه۲، ص۲۵۴؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۵۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۰۱.</ref>. او پس از [[مرگ]] [[یزید بن معاویه]] (حک. ۶۰-[[۶۴ هجری]]) به [[جنبش]] زبیریان پیوست. وی مدت کوتاهی عهده‌دار [[امارت مکه]] برای [[عبدالله بن زبیر]]<ref>زرکلی، الاعلام، ج۴، ص۱۴۶.</ref> و سپس در [[ماه رمضان]] [[سال ۶۴ هجری]]<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۶۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۶۳.</ref> از سوی [[ابن زبیر]]، به جای [[عامر بن مسعود]]، [[مسئولیت]] اداره [[کوفه]] در امور [[اقامه نماز]] و امور [[جنگی]] این [[شهر]] را بر عهده گرفت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۸۰ و ج۷، ص۷. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۶۰؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۶۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۴۸.</ref>. [[انتصاب]] او به این سمت، همزمان با آغاز تحرکات [[شیعی]] [[توابین]] به [[رهبری]] [[سلیمان بن صرد خزاعی]] و سپس [[قیام مختار بن ابوعبیده ثقفی]] در [[انتقام]] ستانی از [[قتله]] [[کربلا]] بود. نخستین بار، اخبار این [[قیام]]، اندکی پس از استقرار او در این شهر، توسط [[یزید بن حارث شیبانی]] به اطلاع عبدالله بن یزید خطمی رسید. وی ضمن [[آگاه کردن]] [[حاکم کوفه]] از قیام قریب‌الوقوع [[شیعیان]] و هشدار دادن به او از خطر این جریان، از [[آمادگی]] کامل خود جهت [[سرکوب]] قیام‌کنندگان خبر داد. اما سخن [[یزید بن حارث]]، مقبول عبدالله نیفتاد و او ضمن [[لعن]] به [[قاتلان امام حسین]]{{ع}}، [[جنگ]] با قیام‌کنندگان را مشروط به [[کارزار]] آنان با خود کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۶۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۶۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۲۰۹.</ref>. با این حال، تردیدی نیست که [[حرکت]] [[توّابین]] در [[کوفه]]، دستگاه حاکمه کوفه -یعنی [[دارالاماره]] زبیریان و [[عبدالله بن یزید]]- را نگران کرده بود؛ چراکه بسیاری از قدرت‌طلبانی که در واقعه [[طف]] برای به دست آوردن [[قدرت]] در مقابل [[حسین بن علی]]{{ع}} صف کشیده بودند، این بار نیز در پناه [[دارالاماره کوفه]] قرار گرفته بودند. نتیجه این [[نگرانی]] آن بود که عبداللّه بن یزید، که تازه در [[کوفه]] [[امیر]] شده بود، در پی تشدید تحرّکات [[شیعیان]] برای [[خون‌خواهی]] از [[قاتلان امام حسین]]{{ع}}، در [[مسجد کوفه]] بر [[منبر]] رود و در خطابه‌ای، ضمن [[نفرین]] بر عوامل [[فاجعه کربلا]]، با [[جنبش]] [[خون‌خواهی امام حسین]]{{ع}} موافقت و سعی در کشاندن دایره [[جنگ]] و درگیری به بیرون از کوفه و به دامن رقیب اصلی قدرت زبیران یعنی [[ابن زیاد]] نماید. او [[توابین]] را به جای [[ستیزه‌جویی]] در کوفه و کشتن یکدیگر، به [[نبرد]] با [[سپاهیان شام]] به سرکردگی ابن زیاد که از جانب [[مروان]] [[ابن حکم]] و فرزندش [[عبدالملک]]، رو به سوی [[عراق]] داشت، [[تشویق]] کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۶۱-۵۶۲. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۶۷-۳۶۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۶۳-۱۶۴.</ref>. [[ابراهیم بن محمّد بن طلحه]] –مسئول [[خراج]] کوفه- نیز در همین گردهمایی، کسانی را که قصد خروج بر [[حاکمیت]] کوفه را داشته باشند، [[تهدید]] کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۶۲.</ref>. که به درگیری لفظی او با برخی سران [[قیام]]، منجر شد. عبدالله نیز، چون موافقت سران قیام را با سخنانش دید از منبر فرود آمد و به [[خانه]] رفت. اما سخنان عبدالله بن یزید بر [[ابراهیم بن محمد]] خوش نیامد و او این کار عبدالله را [[سستی]] تلقی کرده، قسم یاد کرد که آن را به [[ابن زبیر]] گزارش خواهد کرد. اما در جلسه‌ای که بین او و عبدالله بن یزید و [[شبث بن ربعی]] و [[یزید بن حارث بن رویم]] تشکیل شد، از پاسخ‌های عبدالله مبنی بر [[جلوگیری از اختلاف]] و [[اصلاح]] و [[سلامت]] کسان قانع شد و او را معذور دانست<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۶۳. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۶۵.</ref>.
پس از اوج‌گیری [[قیام توابین]] و طنین انداز شدن ندای «[[یا لثارات الحسین]]» در [[کوفه]] و گردهمایی [[توّابین]] نزد [[سلیمان بن صرد]]، [[عبدالله بن یزید]] و [[ابراهیم بن محمد]] که از [[حرکت]] سلیمان و یارانش و خروجشان از [[کوفه]] باخبر شدند در کار خود [[اندیشه]] کردند و بدین نتیجه رسیدند که نزد وی بروند و به او پیشنهاد [[اتحاد]] بدهند و چنانچه که آنها بر رفتنشان [[اصرار]] داشته باشند، از آنها بخواهند که اندکی [[صبر]] کنند تا سپاهی را فراهم آورند و به یاری‌شان فرستند. از این‌رو، عبدالله و محمد با بزرگانی از کوفه و [[نگهبانان]] و بسیاری از جنگاورانی که هیچ‌کدامشان در [[واقعه عاشورا]] حضور آشکار نداشتند، نزد سلیمان حاضر شدند. عبدالله با سلیمان دیدار کرد و در این دیدار ضمن مناصحت و [[خیرخواهی]] [به نفع خود] در حالی که این بار مناصحتش رنگ [[تطمیع]] نیز به خود گرفته بود، کوشید تا [[توّابین]] را با خود همراه نموده، علیه [[ابن زیاد]] [[بسیج]] نماید. وی در این [[گفتگو]] بار دیگر بر اتحاد نیروهای [[زبیری]] و توابی اصرار ورزید و از [[سلیمان بن صرد خزاعی]] خواست تا اندکی صبر کند تا با هم‌افزایی نیروهای زبیری و [[رزمندگان]] [[توابین]] با توان و قوت بیشتر به سوی [[دشمن]] بروند و با آنها وارد [[کارزار]] شوند. اما، این بار نیز، پیشنهاد او به جهت تغایر مبنایی دیدگاه زبیریان و توابیان، با [[مخالفت]] سلیمان و یارانش روبرو گردید<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۶۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۸۶-۸۷۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۷۷.</ref>. بنا بر نقلی، این دو در ازای این [[همکاری]]، خواهان [[خراج]] منطقه [[جوخی]] شدند و سلیمان در پاسخ، با این سخن که ما به [[طلب دنیا]] [[قیام]] نکرده‌ایم، پیشنهاد ایشان را رد کرد. در پی این دیدار، عبدالله و ابراهیم به کوفه بازگشتند و سلیمان و یارانش هم به مقابله ابن زیاد رفتند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۸۸.</ref>.
عبدالله بن یزید خطمی پیشنهاد خود مبنی بر اتحاد [[سپاهیان]] زبیری و نیروهای توابی را برای بار سوم -هنگامی که [[سپاهیان]] [[توّابین]] به طور کامل از [[کوفه]] خارج شده بودند و به سمت [[دشمن]] رهسپار گشته بودند- و این بار بواسطه [[نامه]] به سران و [[رزمندگان]] [[توابین]] مطرح کرد. نامه او پس از [[زیارت]] [[مزار]] [[شریف]] [[امام حسین]]{{ع}} توسط توابین و [[توبه]] آنها به [[درگاه الهی]]، در مسیر [[حرکت]] آنها به سوی جزیره در مکانی به نام «قیاره» به‌وسیله فرستاده [[عبدالله بن یزید]] برای [[توابین]] قرائت شد. عبدالله در این [[نامه]] با برشمردن خطرات [[شکست]] توابین در مقابل [[ابن زیاد]] و بیان عواقب احتمالی این شکست برای [[عراق]]، بار دیگر از او خواست دست [[یاری]] عبداللّه را بپذیرد و با او [[متحد]] شود. اما باز هم این پیشنهاد از سوی توابین رد شد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۹۱-۵۹۲؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۲۱۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۷۸-۱۷۹.</ref> و سلیمان طی نامه‌ای، ضمن تشکر از [[نصایح]] عبدالله، خبر [[مخالفت]] توابین با این پیشنهاد را به او رساند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۹۲-۵۹۳؛ [[ابن اعثم کوفی]]، [[الفتوح]]، ج۶، ص۲۱۷.</ref>.
هرچند برخورد سوم عبدالله بن یزید خطمی و نامه او به [[توّابین]]، که [[سپاه]] خود را از [[کوفه]] بیرون آورده و در [[کربلا]] بر سر [[قبر امام]] [[شهید]] خود با یکدیگر [[عهد]] و [[پیمان]] بسته بودند، بیشتر شبیه یک [[شوخی]] و [[تعارف]] بود، اما به نظر می‌رسد که عبداللّه بن یزید چنین منظوری را از [[نوشتن]] نامه دنبال نمی‌نمود؛ اگرچه توّابین از کوفه بیرون آمده بودند، اما هنوز امکان داشت دست‌کم حرکت و [[جنبش]] توّابین، که با [[رهبری]] گروهی از [[شیعیان]] و بزرگان [[علوی]] [[هدایت]] می‌شد، به نام زبیریان و [[عبداللّه بن زبیر]] رقم بخورد، علاوه بر اینکه اگر آنان با [[زبیریان]] [[هم‌پیمان]] می‌شدند، با توجه به [[قدرت]] [[ایمان]] و اخلاصی که برای [[مبارزه]] با [[سپاه شام]] و ابن زیاد در آنان وجود داشت، اقبال زبیران نیز در [[تصرف]] مابقی مناطق عراق و [[شام]] نیز دو چندان می‌گشت<ref>اشرفی، جمال، مختار و توابین(تأملی در دو جنبش و تعاملات آنها)، فصلنامه شیعه‌شناسی، شماره ۶.</ref>.
پس از خروج توّابین، مختار به عنوان تنها شخص باقی مانده در صحنه [[علویان]] کوفه، شروع به جمع‌آوری جدّی قوا برای خود نمود. [[عمر بن سعد]] و [[شبث بن ربعی]] و بعضی دیگر نزد [[عبدالله بن یزید خطمی]] و [[ابراهیم بن محمد بن طلحه]] رفتند و ضمن [[آگاهی]] دادنشان از اقدامات مختار، خطر او را به مراتب بیشتر از [[سلیمان بن صرد]] [[ارزیابی]] کرده، خواهان بند نهادن بر او تا [[زمان]] آرام شدن اوضاع شدند. عبدالله نیز علی‌رغم میل باطنی‌اش در رو در رویی با مختار، اسباب [[زندانی]] کردن او را فراهم ساخت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۷۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۸۰-۵۸۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۲۱۸.</ref>. در پی این اقدام، جمعی از [[بزرگان کوفه]] نزد [[عبدالله بن یزید]] رفتند و ضمن اعلام بی‌گناهی مختار خواهان [[آزادی]] وی شدند. اما عبدالله [[شفاعت]] این بزرگان را نپذیرفت و آنان [[خشمگین]] از رد شفاعت‌شان به خانه‌هایشان باز گشتند<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۲۱۸-۲۱۹.</ref>. مختار پس از گرفتار شدن توسط نیروهای [[زبیری]]، [[غلام]] خود «زربیا» (زربی) را نزد [[عبدالله بن عمر بن خطاب]] –شوهر [[خواهر]]- خود فرستاد و خواستار وساطت او در آزادی خود شد. [[عبدالله بن عمر]] هم نامه‌ای به عبدالله بن یزید خطمی و [[ابراهیم بن محمد بن طلحه]] –والیان زبیری [[کوفه]]- نوشت و خواهان آزادی مختار شد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۸؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۲۱۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۱۱.</ref>. [[والیان کوفه]] پس از دریافت [[نامه]]، کفیلانی را‌طلبیدند تا ضامن وی شوند. عده زیادی برای این امر جمع شدند و عبدالله بن یزید از میان آنها از ده تن از سران آنها برای مختار ضمانت گرفت. سپس عبدالله بن یزید خطمی و ابراهیم بن محمد بن طلحه مختار را احضار کرده از او در عدم [[قیام]] قسم گرفتند و در نقض این قسم جریمه‌های سنگینی را در نظر گرفتند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۸-۹؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۲۱۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۵۱.</ref>. مختار پس از آزادی، به مقدمات قیام خود پرداخت و همچنان اعوان و [[یاران]] او رو به فزونی می‌نهادند تا این که [[عبدالله زبیر]]، [[عبدالله بن یزید خطمی]] و [[ابراهیم بن محمد بن طلحه]] را از سمت‌شان [[عزل]]، و [[عبدالله بن مطیع]] را به [[امارت کوفه]] [[منصوب]] کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۹؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۲۲۵؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۶۲.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۲۹

ویرایش