پرش به محتوا

بنی‌‌حارثة بن حارث: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۰٬۱۷۱ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۸ مهٔ ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۵۰: خط ۵۰:


علاوه بر میادین نظامی، جمعی از [[بنی حارثه]] ای‌ها هم در عرصه‌های مختلف [[کارگزاری]] به معاضدت و [[همراهی]] با [[خلفا]] برخاستند که [[ابوعبس بن جبر بن عمرو]] از جمله آنان و عامل عمر و عثمان در [[جمع‌آوری زکات]] برخی مناطق بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۴۳.</ref>. اما بی‌گمان، چهره برجسته و ممتاز [[بنی حارثة بن حارث]] در این امر، [[محمد بن مسلمه انصاری]] است. [[محمد بن مسلمه]]<ref>پس از هجرت مسلمانان به مدینه، رسول خدا{{صل}} بین او و ابوعبیده جراح عقد اخوت بست. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۳۸) از آنجا که ابوعبیده از خصیصین دستگاه خلافت بود از این رو تقرّب او نزد خلفا و همراهی و همکاری نزدیک محمد بن مسلمه با جریان خلافت، چیز غریبی نیست.</ref> از معتمدان [[دستگاه خلافت]] [[خلفا]] و از کسانی بود که جهت اخذ [[بیعت]] از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، به همراه [[عمر بن خطاب]] به [[خانۀ حضرت زهرا]]{{س}} [[حمله]] برد. او در این حمله، [[شمشیر]] [[زبیر بن عوام]] را که به [[دفاع]] از [[حریم]] [[نبوی]]{{صل}} و [[علوی]]{{ع}} برخاسته بود، [[شکست]]<ref>ابن‌ابی‌الحدید، شرح‌ نهج‌البلاغة، ج۲، ص۵۱.</ref>. محمد بن مسلمه از همراهان عمر بن خطاب در الجابیه و [[فرمانده]] پیشقراولان سپاهش در این [[سفر]] بود<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۵، ص۲۵۰.</ref>. وی را همچنین [[جانشین]] عمر در اوقات غیابش در [[مدینه]] گفته‌اند<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۵، ص۲۵۰.</ref>. محمد بن مسلمه در دوران [[خلافت عمر بن خطاب]]، بر [[صدقات]] [[جُهینه]] گماشته شد<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۱؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۴۵؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۱.</ref>. [[اعتماد]] و [[اطمینان]] عمر به محمد بن مسلمه به حدی بود که وی را [[مأمور]] رسیدگی به [[اموال]] [[کارگزاران]] و [[تقسیم اموال]] آنها(شطر اموال) کرده بود<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۳۶. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۰، ص۳۶۹؛ ابن‌ابی‌الحدید، شرح‌ نهج‌البلاغة، ج۱، ص۱۷۵.</ref>. وی را همچنین «صاحب العمال» عمر بن خطاب گفته‌اند و آورده‌اند که هر گاه از [[کارگزاری]] نزد عمر [[شکایت]] می‌شد، عمر او را جهت بررسی [[صحت]] و سقم خبر به آنجا می‌فرستاد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۲۱؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۳۸۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۵.</ref>. بر اساس یکی از این گزارشات، چنین نقل شده که به [[عمر بن خطاب]] خبر رسید [[سعد بن ابی‌وقاص]] در [[کوفه]] قصری ساخته و برای آن دربی قرار داده است. او پس از دریافت این خبر، به محمد [[مأموریت]] داد تا به [[کوفه]] برود و درب خانۀ سعد را به [[آتش]] بکشد و بی‌درنگ بازگردد. [[محمد بن مسلمه]] نیز به کوفه رفت و درب خانۀ سعد را به آتش کشید و بازگشت<ref>دینوری‌، الأخبار الطوال‌، ص۱۲۴؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۷۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۵-۶.</ref>. محمد بن مسلمه در دوران [[خلافت عثمان]] نیز، از معتمدان دربار عثمان بود و در نزد وی از [[وجاهت]] و جایگاه خاصی برخوردار بود؛ چندان که نقل است: در پی [[حمله]] [[حبشی‌ها]] به سواحل دریای [[شام]] و کشته و [[اسیر]] کردن جمعی از [[مسلمانان]]، عثمان با [[مشورت]] [[نزدیکان]] خود، نامه‌ای ب ه [[پادشاه]] [[حبشه]] نوشت و علت این حمله را از او جویا شد. او این [[نامه]] را به [[سفیر]] خود، محمد بن مسلمه سپرد و او را با ده تن از معاریف مسلمانان به حبشه فرستاد. محمد این نامه را بر پادشاه حبشه خواند. اما او به شدت این حمله را [[تکذیب]] کرد و در حال، خاطیان را [[توبیخ]]، و [[اسرا]] و [[اموال]] ضبط شده را به محمد [[تسلیم]] کرد و او را با [[احترام]] بازگرداند<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۳۴۷.</ref>. جریان [[اعتراضات]] مردمی علیه خلافت عثمان هم، از دیگر مواضعی بود که محمد بن مسلمه به عنوان [[معتمد]] عثمان به ایفای نقش پرداخت. نقل است که در پی بالا گرفتن [[اعتراضات مردمی علیه عثمان]]، وی با مشورت برخی صاحبنطران، افرادی از معتمدان خود را به ولایات مختلف فرستاد تا از [[اخبار]] آن ولایات و [[صحت]] و سقم [[شکایات]] [[مردم]]، کسب اطلاع کنند. او بدین منظور، محمد بن مسلمه را به حضور‌طلبید و او را راهی کوفه کرد. محمد و دیگر فرستادگان به محل‌های مأموریت خود رفتند و چندی بعد بازگشتند و گفتند: چیز ناروایی ندیدند و تمام همّ و غمّ مردم آن است که امیرانشان [[عدالت]] ورزند و به کارشان بپردازند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۴۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۵۵.</ref>. [[محمد بن مسلمه]] همچنین در پی گسترش [[اعتراضات]] مردمی و فراهم آمدن گروههایی از [[مردم]] معترض [[عراق]] و [[مصر]] در [[ذی خشب]]، در مواجهه با این [[بحران]]، به کمک عثمان شتافت و –ظاهراً به درخواست عثمان- همراه با [[امام علی]]{{ع}}، جهت پادرمیانی نزد معترضان رفتند و ضمن [[گفتگو]] با ایشان، آنان را [[راضی]] به بازگشت نمودند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۵۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۵۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۶۳.</ref>. در این واقعه، محمد با [[عبدالرحمن بن عدیس بلوی]]، [[سودان بن حمران]] مرادی، [[عمرو بن حمق خزاعی]] و ابن نباع –سران معترضان- در [[ذی خشب]] دیدار کرد و ضمن [[بیم]] دادنشان از [[فتنه]]، ضمانت کرد که عثمان از اموری که آنها را به [[خشم]] آورده، دست بر دارد. بدین ترتیب معترضان پس از دریافت این ضمانت، به [[دیار]] خود بازگشتند. پس از بازگشت معترضان، [[محمد بن مسلمه]] نزد عثمان رفت و ضمن هشدار به او درباره در خطر بودن جانش، از او [[تعهد]] گرفت که از امور گذشته‌اش دست بر دارد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۷۲.</ref>. اما طولی نکشید که معترضان، در میانه راه، به یکی از [[غلامان]] عثمان که سوار بر شتری از شتران عثمان از [[بیراهه]] سوی [[مصر]] می‏رفت، برخوردند. آنان در [[بازرسی]] از او، نامه‌ای یافتند که در آن خطاب به [[عبدالله بن سعد بن ابی سرح]] -[[والی]] عثمان در مصر- از او خواسته شده بود تا با مخالفان به محض ورود، به شدت برخورد کند. بر اساس این [[نامه]]، به [[عبدالله بن ابی]] سرح دستور داده شده بود تا به محض دریافت نامه، سران معترض مصر را گردن بزند و دست و پای برخی دیگر را خلاف هم قطع کند. شاکیان با دیدن آن [[فرمان]]، بی‏درنگ به [[مدینه]] بازگشتند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۷۳؛ شیخ مفید، الجمل، ص۷۱. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۶۸.</ref>و بار دیگر در ذی خشب [[اجتماع]] کردند. عثمان کس نزد محمد فرستاد تا بار دیگر آنها را متقاعد به بازگشت کند. اما وی امتناع کرد و گفت: به آنها تعهد داده ام که از کارهای گذشته ات دست بداری اما از هیچ یک دست بر نداشتهای. معترضان وارد [[مدینه]] شدند و سران معترضان با محمد دیدار و [[تعهد]] او را در گذشته یادآور شدند و خاطرنشان کردند که به واسطه تعهد او، آنها راهی [[دیار]] خود شدند. پس از [[تأیید]] این سخنان از سوی [[محمد بن مسلمه]]، آنها [[نامه]] عثمان را که در آن به [[حبس]] و [[قتل]] معترضان [[مصری]] دستور داده بود، نشانش دادند و از او خواستند تا آنها را نزد عثمان ببرد. آنان یادآور شدند که ایشان پیش از او با [[امام علی]]{{ع}} نیز در این رابطه سخن گفته‌اند و [[وعده]] گرفته‌اند که [[وقت]] [[نماز ظهر]] این دیدار انجام شود<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۷۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۶۹-۱۷۰.</ref>. [[محمد بن مسلمه]] و امام علی{{ع}}، در موعد مقرر، نزد عثمان رفتند و از او خواستند تا با معترضان دیدار کند. در این دیدار و پیش از ورود معترضان، امام علی{{ع}}، [[نامه]] عثمان را که خطاب به [[والی]] خود علیه معترضان نوشته بود، بر عثمان قرائت کرد؛ اما عثمان [[نوشتن]] آن را [[انکار]] کرد. حضرت از او خواست تا معترضان [[مصری]] را به مجلس بطلبد و عذر خویش را خود به [[سمع]] و نظرشان برساند. عثمان نیز پذیرفت. [[مصریان]] وارد شدند و از [[اعتراض]] خود و [[تعهد]] محمد بن مسلمه و بازگشت خود به دیارشان گفتند و از یافتن نامه عثمان در [[تعذیب]] خود، همراه با [[غلام]] او سخن به میان آوردند. اما عثمان، نوشتن این نامه را سخت [[تکذیب]] کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۷۴.</ref> و نویسنده نامه را [[مروان]] معرفی کرد. معترضان نیز بی‌اطلاعی او از [[اعمال]] عمال خود را تقبیح کردند و چنین فردی را مستحق [[خلافت]] ندانستند و خواستار استعفای او از این [[مقام]] شدند. اما عثمان، حاضر به [[کناره‌گیری]] از مقامش نشد. چون سر و صدا بلند شد، امام علی{{ع}} و محمد بن مسلمه از جای برخاستند و به منازل خود رفتند تا این که کار بالا گرفت و عثمان کشته شد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۷۵.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
علاوه بر میادین نظامی، جمعی از [[بنی حارثه]] ای‌ها هم در عرصه‌های مختلف [[کارگزاری]] به معاضدت و [[همراهی]] با [[خلفا]] برخاستند که [[ابوعبس بن جبر بن عمرو]] از جمله آنان و عامل عمر و عثمان در [[جمع‌آوری زکات]] برخی مناطق بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۴۳.</ref>. اما بی‌گمان، چهره برجسته و ممتاز [[بنی حارثة بن حارث]] در این امر، [[محمد بن مسلمه انصاری]] است. [[محمد بن مسلمه]]<ref>پس از هجرت مسلمانان به مدینه، رسول خدا{{صل}} بین او و ابوعبیده جراح عقد اخوت بست. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۳۸) از آنجا که ابوعبیده از خصیصین دستگاه خلافت بود از این رو تقرّب او نزد خلفا و همراهی و همکاری نزدیک محمد بن مسلمه با جریان خلافت، چیز غریبی نیست.</ref> از معتمدان [[دستگاه خلافت]] [[خلفا]] و از کسانی بود که جهت اخذ [[بیعت]] از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، به همراه [[عمر بن خطاب]] به [[خانۀ حضرت زهرا]]{{س}} [[حمله]] برد. او در این حمله، [[شمشیر]] [[زبیر بن عوام]] را که به [[دفاع]] از [[حریم]] [[نبوی]]{{صل}} و [[علوی]]{{ع}} برخاسته بود، [[شکست]]<ref>ابن‌ابی‌الحدید، شرح‌ نهج‌البلاغة، ج۲، ص۵۱.</ref>. محمد بن مسلمه از همراهان عمر بن خطاب در الجابیه و [[فرمانده]] پیشقراولان سپاهش در این [[سفر]] بود<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۵، ص۲۵۰.</ref>. وی را همچنین [[جانشین]] عمر در اوقات غیابش در [[مدینه]] گفته‌اند<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۵، ص۲۵۰.</ref>. محمد بن مسلمه در دوران [[خلافت عمر بن خطاب]]، بر [[صدقات]] [[جُهینه]] گماشته شد<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۱؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۴۵؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۴۱.</ref>. [[اعتماد]] و [[اطمینان]] عمر به محمد بن مسلمه به حدی بود که وی را [[مأمور]] رسیدگی به [[اموال]] [[کارگزاران]] و [[تقسیم اموال]] آنها(شطر اموال) کرده بود<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۳۶. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۰، ص۳۶۹؛ ابن‌ابی‌الحدید، شرح‌ نهج‌البلاغة، ج۱، ص۱۷۵.</ref>. وی را همچنین «صاحب العمال» عمر بن خطاب گفته‌اند و آورده‌اند که هر گاه از [[کارگزاری]] نزد عمر [[شکایت]] می‌شد، عمر او را جهت بررسی [[صحت]] و سقم خبر به آنجا می‌فرستاد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۲۱؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۳۸۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۵.</ref>. بر اساس یکی از این گزارشات، چنین نقل شده که به [[عمر بن خطاب]] خبر رسید [[سعد بن ابی‌وقاص]] در [[کوفه]] قصری ساخته و برای آن دربی قرار داده است. او پس از دریافت این خبر، به محمد [[مأموریت]] داد تا به [[کوفه]] برود و درب خانۀ سعد را به [[آتش]] بکشد و بی‌درنگ بازگردد. [[محمد بن مسلمه]] نیز به کوفه رفت و درب خانۀ سعد را به آتش کشید و بازگشت<ref>دینوری‌، الأخبار الطوال‌، ص۱۲۴؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۷۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۵-۶.</ref>. محمد بن مسلمه در دوران [[خلافت عثمان]] نیز، از معتمدان دربار عثمان بود و در نزد وی از [[وجاهت]] و جایگاه خاصی برخوردار بود؛ چندان که نقل است: در پی [[حمله]] [[حبشی‌ها]] به سواحل دریای [[شام]] و کشته و [[اسیر]] کردن جمعی از [[مسلمانان]]، عثمان با [[مشورت]] [[نزدیکان]] خود، نامه‌ای ب ه [[پادشاه]] [[حبشه]] نوشت و علت این حمله را از او جویا شد. او این [[نامه]] را به [[سفیر]] خود، محمد بن مسلمه سپرد و او را با ده تن از معاریف مسلمانان به حبشه فرستاد. محمد این نامه را بر پادشاه حبشه خواند. اما او به شدت این حمله را [[تکذیب]] کرد و در حال، خاطیان را [[توبیخ]]، و [[اسرا]] و [[اموال]] ضبط شده را به محمد [[تسلیم]] کرد و او را با [[احترام]] بازگرداند<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۳۴۷.</ref>. جریان [[اعتراضات]] مردمی علیه خلافت عثمان هم، از دیگر مواضعی بود که محمد بن مسلمه به عنوان [[معتمد]] عثمان به ایفای نقش پرداخت. نقل است که در پی بالا گرفتن [[اعتراضات مردمی علیه عثمان]]، وی با مشورت برخی صاحبنطران، افرادی از معتمدان خود را به ولایات مختلف فرستاد تا از [[اخبار]] آن ولایات و [[صحت]] و سقم [[شکایات]] [[مردم]]، کسب اطلاع کنند. او بدین منظور، محمد بن مسلمه را به حضور‌طلبید و او را راهی کوفه کرد. محمد و دیگر فرستادگان به محل‌های مأموریت خود رفتند و چندی بعد بازگشتند و گفتند: چیز ناروایی ندیدند و تمام همّ و غمّ مردم آن است که امیرانشان [[عدالت]] ورزند و به کارشان بپردازند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۴۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۵۵.</ref>. [[محمد بن مسلمه]] همچنین در پی گسترش [[اعتراضات]] مردمی و فراهم آمدن گروههایی از [[مردم]] معترض [[عراق]] و [[مصر]] در [[ذی خشب]]، در مواجهه با این [[بحران]]، به کمک عثمان شتافت و –ظاهراً به درخواست عثمان- همراه با [[امام علی]]{{ع}}، جهت پادرمیانی نزد معترضان رفتند و ضمن [[گفتگو]] با ایشان، آنان را [[راضی]] به بازگشت نمودند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۵۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۵۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۶۳.</ref>. در این واقعه، محمد با [[عبدالرحمن بن عدیس بلوی]]، [[سودان بن حمران]] مرادی، [[عمرو بن حمق خزاعی]] و ابن نباع –سران معترضان- در [[ذی خشب]] دیدار کرد و ضمن [[بیم]] دادنشان از [[فتنه]]، ضمانت کرد که عثمان از اموری که آنها را به [[خشم]] آورده، دست بر دارد. بدین ترتیب معترضان پس از دریافت این ضمانت، به [[دیار]] خود بازگشتند. پس از بازگشت معترضان، [[محمد بن مسلمه]] نزد عثمان رفت و ضمن هشدار به او درباره در خطر بودن جانش، از او [[تعهد]] گرفت که از امور گذشته‌اش دست بر دارد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۷۲.</ref>. اما طولی نکشید که معترضان، در میانه راه، به یکی از [[غلامان]] عثمان که سوار بر شتری از شتران عثمان از [[بیراهه]] سوی [[مصر]] می‏رفت، برخوردند. آنان در [[بازرسی]] از او، نامه‌ای یافتند که در آن خطاب به [[عبدالله بن سعد بن ابی سرح]] -[[والی]] عثمان در مصر- از او خواسته شده بود تا با مخالفان به محض ورود، به شدت برخورد کند. بر اساس این [[نامه]]، به [[عبدالله بن ابی]] سرح دستور داده شده بود تا به محض دریافت نامه، سران معترض مصر را گردن بزند و دست و پای برخی دیگر را خلاف هم قطع کند. شاکیان با دیدن آن [[فرمان]]، بی‏درنگ به [[مدینه]] بازگشتند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۷۳؛ شیخ مفید، الجمل، ص۷۱. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۶۸.</ref>و بار دیگر در ذی خشب [[اجتماع]] کردند. عثمان کس نزد محمد فرستاد تا بار دیگر آنها را متقاعد به بازگشت کند. اما وی امتناع کرد و گفت: به آنها تعهد داده ام که از کارهای گذشته ات دست بداری اما از هیچ یک دست بر نداشتهای. معترضان وارد [[مدینه]] شدند و سران معترضان با محمد دیدار و [[تعهد]] او را در گذشته یادآور شدند و خاطرنشان کردند که به واسطه تعهد او، آنها راهی [[دیار]] خود شدند. پس از [[تأیید]] این سخنان از سوی [[محمد بن مسلمه]]، آنها [[نامه]] عثمان را که در آن به [[حبس]] و [[قتل]] معترضان [[مصری]] دستور داده بود، نشانش دادند و از او خواستند تا آنها را نزد عثمان ببرد. آنان یادآور شدند که ایشان پیش از او با [[امام علی]]{{ع}} نیز در این رابطه سخن گفته‌اند و [[وعده]] گرفته‌اند که [[وقت]] [[نماز ظهر]] این دیدار انجام شود<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۷۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۶۹-۱۷۰.</ref>. [[محمد بن مسلمه]] و امام علی{{ع}}، در موعد مقرر، نزد عثمان رفتند و از او خواستند تا با معترضان دیدار کند. در این دیدار و پیش از ورود معترضان، امام علی{{ع}}، [[نامه]] عثمان را که خطاب به [[والی]] خود علیه معترضان نوشته بود، بر عثمان قرائت کرد؛ اما عثمان [[نوشتن]] آن را [[انکار]] کرد. حضرت از او خواست تا معترضان [[مصری]] را به مجلس بطلبد و عذر خویش را خود به [[سمع]] و نظرشان برساند. عثمان نیز پذیرفت. [[مصریان]] وارد شدند و از [[اعتراض]] خود و [[تعهد]] محمد بن مسلمه و بازگشت خود به دیارشان گفتند و از یافتن نامه عثمان در [[تعذیب]] خود، همراه با [[غلام]] او سخن به میان آوردند. اما عثمان، نوشتن این نامه را سخت [[تکذیب]] کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۷۴.</ref> و نویسنده نامه را [[مروان]] معرفی کرد. معترضان نیز بی‌اطلاعی او از [[اعمال]] عمال خود را تقبیح کردند و چنین فردی را مستحق [[خلافت]] ندانستند و خواستار استعفای او از این [[مقام]] شدند. اما عثمان، حاضر به [[کناره‌گیری]] از مقامش نشد. چون سر و صدا بلند شد، امام علی{{ع}} و محمد بن مسلمه از جای برخاستند و به منازل خود رفتند تا این که کار بالا گرفت و عثمان کشته شد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۷۵.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==[[بنی حارثة بن حارث]] و [[امام علی]]{{ع}}==
[[اخبار]] ما از حضور [[بنی حارث]] در وقایع و حوادث ایام [[حکومت امیرالمؤمنین]]{{ع}} معدود و جز اندکی از این اخبار، ما بقی بیشتر، محدود و معطوف به حضور برخی چهره‌های مشهور و بارز آنها در جنگ‌های دوران حکومت امیرالمؤمنین{{ع}} از جمله [[صفین]] و [[نهروان]] است. اخباری هم از عدم [[بیعت]] برخی از چهره‌ها و شخصیت‌های بزرگ [[انصار]] و [[بنی حارثة بن حارث بن خزرج]] در دست است که [[محمد بن مسلمه]] و [[رافع بن خدیج]] از جمله ایشان‌اند. بنا بر نقل [[طبری]] و دیگران: پس از [[قتل عثمان]]، انصاری‌ها بالاتفاق با علی{{ع}} بیعت کردند مگر تعداد اندکی از ایشان نظیر: [[حسان بن ثابت]]، [[کعب بن مالک]]، [[مسلمة بن مخلد]]، [[ابوسعید خدری]]، [[محمد بن مسلمه]]، [[نعمان بن بشیر]]، [[رافع بن خدیج]] و.... که بواسطه [[تمایلات]] [[عثمانی]] از بیعت با ایشان سرباز زدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۲۹-۴۳۰؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۵۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ۱۹۱.</ref>.
[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیز در بیعت آنان با خود سخت نگرفت و آنها را به این کار مجبور نکرد. گفته شده که بعد از امتناع سعد بن وقاص و [[عبدالله بن عمر]] و [[محمد بن مسلمه انصاری]] از بیعت با امیرالمؤمنین{{ع}}، حضرت از [[عمار]] خواست تا نزد آنان برود و آنها را به بیعت با خویش بخواند. عمار نیز جداگانه نزد ایشان رفت و با آنان در این باب سخن گفت. محمد بن مسلمه ضمن خوشآمد گویی به عمار، گفت: «اگر [[سخنان پیامبر]]{{صل}} نزد من نبود، هر آینه با علی بیعت می‌کردم». عمار گفت «کدام سخن؟» محمد گفت: «از [[رسول خدا]]{{صل}} شنیدم که می‌فرمود: وقتی دیدی [[مسلمانان]] با همدیگر می‌جنگند از آنان کناره بگیر». عمار گفت: «رسول خدا در جای دیگر نیز گفته است: [[خون]] شما و [[اموال]] شما بر یکدیگر [[حرام]] است. ای محمد؛ می‌گویی با کسانی که [[تجاوز]] کردند، مقابله نکنیم؟» محمد گفت: «این سخن که گفتم تو را کفایت می‌کند». [[عمار]] برخاست<ref>ابن قتیبه، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۷۳.</ref> و نزد [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}رفت و گزارش احوال کرد. [[امام]]{{ع}} فرمود: «[[گناه]] من درباره [[محمد بن مسلمه]] این است که برادرش مرحب [[یهودی]] را در [[خیبر]] کشتم».<ref>ابن قتیبه، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۷۳.</ref> گویا این [[دعوت]] به [[بیعت]]، به کرات از سوی [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} انجام گرفته است؛ چندان که نقل است حضرت، در ابتدای [[خلافت]] خود و در پی امتناع برخی شخصیت‌های [[مهاجر]] و [[انصار]] از بیعت با ایشان، افرادی را برای اخذ بیعت نزد این گروه -که [[محمد بن مسلمه]] از جمله آنان بود،- فرستاد؛ اما او با سخنانی مشابه پاسخ‌هایی که او به [[عمار]] داده بود، از این امر خودداری کرد<ref>ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۰۷.</ref>. در موضعی دیگر و در پی [[بیعت شکنی]] [[ناکثین]]، زمانی که امیرالمؤمنین{{ع}} [[مردم]] را برای [[حرکت]] به سوی [[عراق]] فرا خوانده بودند، جمعی از ایشان از جمله [[سعد بن ابی‌وقاص]]، [[عبدالله بن عمر بن خطاب]] و محمد بن مسلمه از پذیرش این دعوت سر برتافتند و حاضر به [[همراهی]] با ایشان در این [[جنگ]] نشدند. این سه نفر، به [[حضور امام]] علی{{ع}} رفتند. [[امام]]{{ع}}به آنان فرمودند: «سخنانی از جانب شما به من رسیده است که آن سخنان را در [[شأن]] شما نمی‌بینم و برای شما نمی‌پسندم». سعد و عبدالله سخنانی را که به اطلاع امام{{ع}} رسیده بود [[تصدیق]] کردند و [[کناره‌گیری]] خود را از حضور در [[سپاه امام]]{{ع}} و همراهی با ایشان اعلام کردند. محمد بن مسلمه نیز به [[امیرمؤمنان]]{{ع}} گفت: «به [[راستی]] که [[رسول خدا]]{{صل}} مرا امر نمود که با شمشیرم با [[مشرکان]] بجنگم و آنان را به [[قتل]] برسانم و هنگامی که [[مسلمانان]] به جنگ با یکدیگر برخاستند و کشته شدند، شمشیرم را به سنگ بزنم تا بشکند و من دیروز [[شمشیر]] خود را شکستم».<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۴۱-۱۴۳.</ref>محمد بعد از [[قتل عثمان]] با این بهانه که رسول خدا{{صل}} مرا به عدم ورود به [[فتنه]] [[فرمان]] داده است، شمشیری چوبی به‌دست گرفت و در شمار [[قاعدین]] و معتزلین در آمد<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۷۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۳۶.</ref>. او به همین دلیل، از شرکت در جنگ‌های [[جمل]] و [[صفین]] که آن را [[فتنه]] می‌پنداشت، خودداری کرد<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۲۶۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۷۷.</ref>.
بر خلاف [[محمد بن مسلمه]]، غالب [[مردم]] [[بنی حارثة بن حارث]] ضمن [[بیعت]] با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، در جنگ‌های دوران [[حکومت امیرالمؤمنین]]{{ع}} از جمله [[صفین]] و [[نهروان]] حضوری چشمگیر یافتند که از جمله ایشان می‌توان از اصحابی چون: [[براء بن عازب بن حارث]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۵۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۰۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۴۱۲.</ref> و برادرش عبید بن عازب<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی [[معرفة الصحابه]]، ج۱، ص۲۰۵.</ref> یاد کرد که در [[همراهی]] با امیرالمؤمنین{{ع}} در جنگ‌های [[جمل]] و صفین و نهروان شرکت جستند. عبید در شمار ده [[مرد]] انصاری بود که [[عمر بن خطاب]] آنان را همراه با [[عمار بن یاسر]] به [[کوفه]] فرستاد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۳. در باب صحبت براء بن عازب ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۶۹ و ج۶، ص۹۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۰۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۴۱۲ و در باب صحابی بودن عبید بن عازب نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۰۵.</ref>. براء بن عازب در [[جنگ نهروان]]، از فرستادگان امیرالمؤمنین{{ع}} نزد [[خوارج]] بود. [[امام]]{{ع}}، او را جهت فرا خواندن [[خوارج نهروان]] به [[طاعت]] و ترک [[سرکشی]] نزد آنان فرستاد. [[براء]] نزد خوارج رفت و پس از سه [[روز]] [[دعوت]] بی‌ثمر، نزد حضرت بازگشت<ref>خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۸-۱۸۹.</ref>. از [[رافع بن خدیج بن رافع]] هم به عنوان یکی از همراهان بنی حارثه‌ای [[امام علی]]{{ع}} در صفین یاد شده است<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۸.</ref>. ضمن این که از [[یزید بن نویره انصاری]] هم به عنوان یکی از شرکت کنندگان [[بنی حارثه]] در [[نبرد نهروان]]<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۱۹؛ شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۸۵؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۱۷.</ref>، و از معدود شهدای این [[جنگ]]<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۱۹؛ شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۸۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۸۰.</ref> و به نقلی نخستین [[شهید]] آن<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۳۵.</ref> یاد شده است.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۲٬۰۳۴

ویرایش