حلم در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن'
جز (جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن')
 
خط ۱۴: خط ۱۴:


==خویشتندارى همراه [[حکمت]] و [[اقتدار]]==
==خویشتندارى همراه [[حکمت]] و [[اقتدار]]==
«[[حلم]]» در لغت به معناى خویشتندارى و [[حفظ آرامش]] در [[زمان]] [[خشم]] است<ref>مفردات، ص۱۲۹؛ المعجم الوسيط، ج ۱، ص۱۹۴، «حلم».</ref> و به معناى تأنّى، ترک [[عجله]] و [[عقل]] نیز آمده است<ref>لسان العرب، ج ۱۲، ص۱۴۶؛ مقاييس اللغه، ج ۲، ص۹۳، «حلم».</ref> که به معناى نخست برمى‌گردند؛ زیرا ترک عجله نتیجه خویشتندارى و [[حفظ]] [[آرامش نفس]] است و [[خرد]] [[انسان]] به او امر مى‌کند که در برابر [[ناملایمات]]، زود [[اختیار]] از دست ندهد و [[تسلیم]] [[غضب]] * نگردد، بلکه با تأنى و حفظ آرامش و سنجش جوانب امر، صحیح تصمیم بگیرد، بنابراین عقل، سبب حلم است و کاربرد حلم در معناى عقل، استعمال مسبب در معناى سبب است<ref>مفردات، ص۱۲۹ ـ ۱۳۰، «حلم».</ref>. حُلْم به معناى [[خواب]] و حُلُم به معناى [[بلوغ]] نیز از ریشه حِلْم است که به لحاظ نوعى [[آرامش]] و خویشتندارى در معنایشان بر آنها اطلاق شده است: انسان هنگام خواب از [[هیجان]] و [[اضطراب]] بیدارى آرام مى‌گیرد و هنگام بلوغ جنب‌وجوش دوران کودکى را کنار مى‌گذارد و آرام مى‌شود<ref>التحقيق، ج ۲، ص۲۷۳، «حلم».</ref>. معناى اخلاقى حلم با معناى واژگانى آن تفاوتى ندارد و در [[اخلاق]] به آرامش نفس در برابر هیجانات نیروى غضب گفته مى‌شود<ref>جامع السعادات، ج ۱، ص۳۳۰.</ref>. برخى از علماى اخلاق، حلم را ضدّ غضب دانسته‌اند<ref>همان؛ معراج السعاده، ص۲۳۰.</ref>؛ ولى مى‌توان چنین گفت: حلم تنها خشم نکردن و فرو بردن آن نیست، بلکه حفظ آرامش قلبى از روى خرد و حکمت است. به کسى که در برابر ناملایمات دچار غضب مى‌شود؛ ولى خشم خود را فرو مى‌نشاند و مانع از سرایت آن به خارج و تحریک بدنى مى‌شود، کاظم [[غیظ]] مى‌گویند نه [[حلیم]]، به همین جهت حلم [[برتر]] از [[کظم غیظ]] است<ref>المحجه‌البيضاء، ج ۵، ص۳۱۰ ـ ۳۱۱.</ref>. برخى، سَفَه را ضدّ حلم دانسته‌اند؛ زیرا در سَفَه، [[خفّت]] و عجله هست؛ برخلاف حلم که سکون و آرامش نفس و ترک عجله است؛ یا آنکه در [[حلم]]، [[حکمت]] و خردورزى هست؛ ولى در [[سفه]]، کاستى [[معرفت]] به وضع امور در جایگاه صحیحشان<ref>الفروق اللغويه، ص۱۹۹.</ref>. برخى نیز حلم را در مقابل [[جهل]] دانسته‌اند؛ لیکن مرادشان نداشتن [[علم]] نیست، بلکه مجموعه‌اى از صفات [[غرور]]، [[تکبّر]]، [[عصبیت]] و [[تسلیم]] هواى نفس شدن است که نتیجه آن، تندخویى، عصبى مزاجى و عدم [[کنترل نفس]] به هنگام [[خشم]] است و نمونه بارز این [[رفتار]] در [[اعراب]] دوران جاهلى نمود داشت<ref>مفاهيم اخلاقى، ص۳۸.</ref>. با آنکه معناى حلم با [[صبر]] نزدیک است، آن دو کاملاً هم‌معنا نیستند: صبر در لغت به معناى نگه داشتن چیزى در تنگناست و در [[زبان عرب]] براى نگهدارى چارپا بى‌آب و علف در مکانى یا [[حبس]] [[انسان]] در محلّى بسته به کار مى‌رود<ref>مفردات، ص۲۷۳، «صبر».</ref> و در اصطلاح به معناى خویشتندارى هنگام رویارویى با امور ناخوشایند است، از این رو به [[خدا]] [[صابر]] گفته نمى‌شود؛ زیرا امر ناخوشایندى به وى نمى‌رسد؛ ولى حلم به معناى مهلت دادن به [[خطاکار]] با تأخیر [[عقوبت]] وى است و براى خدا نیز به کار مى‌رود<ref>الفروق اللغويه، ص۱۹۹ - ۲۰۰، «حلم».</ref>. در [[قرآن کریم]] نیز خدا به صفت صبر وصف نشده است؛ اما [[پیامبران]] الهى که در برابر [[ناملایمات]] خویشتندار بوده‌اند، به آن [[ستوده]] شده‌اند.<ref>{{متن قرآن|وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌۭ مِّن قَبْلِكَ فَصَبَرُوا۟ عَلَىٰ مَا كُذِّبُوا۟ وَأُوذُوا۟ حَتَّىٰٓ أَتَىٰهُمْ نَصْرُنَا وَلَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَـٰتِ ٱللَّهِ وَلَقَدْ جَآءَكَ مِن نَّبَإِى۟ ٱلْمُرْسَلِينَ}} «و به یقین پیش از تو (نیز) پیامبرانی دروغگو شمرده شدند پس، هر چه دروغگو شمرده شدند و آزار دیدند شکیبایی ورزیدند تا آنکه یاری ما به ایشان رسید؛ و برای کلمات خداوند هیچ دگرگون‌کننده‌ای نیست و بی‌گمان (برخی) از خبر (های) پیامبران به تو رسیده است» سوره انعام، آیه ۳۴؛ {{متن قرآن|فَٱصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُو۟لُوا۟ ٱلْعَزْمِ مِنَ ٱلرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِل لَّهُمْ كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ مَا يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوٓا۟ إِلَّا سَاعَةًۭ مِّن نَّهَارٍۭ بَلَـٰغٌۭ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلَّا ٱلْقَوْمُ ٱلْفَـٰسِقُونَ}} «بنابراین شکیبا باش همان‌گونه که پیامبران اولوا العزم شکیبایی ورزیدند و برای آنان (عذاب را به) شتاب مخواه که آنان روزی که آنچه را وعده‌شان داده‌اند بنگرند، چنانند که گویی جز ساعتی از یک روز (در جهان) درنگ نکرده‌اند، این، پیام‌رسانی است؛ پس آیا جز بزهکاران نابود می‌گردند؟» سوره احقاف، آیه ۳۵؛ {{متن قرآن|وَمَا لَنَآ أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَى ٱللَّهِ وَقَدْ هَدَىٰنَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَىٰ مَآ ءَاذَيْتُمُونَا وَعَلَى ٱللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ ٱلْمُتَوَكِّلُونَ}} «و چرا بر خداوند توکّل نکنیم حال آنکه راهمان را به ما نشان داده است؟ و بی‌گمان بر آزاری که می‌دهیدمان شکیبایی پیشه می‌کنیم و توکّل‌کنندگان باید تنها بر خداوند توکّل کنند» سوره ابراهیم، آیه ۱۲.</ref> در برخى [[دعاها]] صفت [[صبر]] به [[خدا]] نسبت یافته است<ref>المقام الاسنى، ص۹۲؛ المصباح، ص۲۵۴؛ بحارالانوار، ج ۹۱، ص۳۹۱.</ref> که احتمالاً به معناى [[حلم]] است.
«[[حلم]]» در لغت به معناى خویشتندارى و [[حفظ آرامش]] در [[زمان]] [[خشم]] است<ref>مفردات، ص۱۲۹؛ المعجم الوسيط، ج ۱، ص۱۹۴، «حلم».</ref> و به معناى تأنّى، ترک [[عجله]] و [[عقل]] نیز آمده است<ref>لسان العرب، ج ۱۲، ص۱۴۶؛ مقاييس اللغه، ج ۲، ص۹۳، «حلم».</ref> که به معناى نخست برمى‌گردند؛ زیرا ترک عجله نتیجه خویشتندارى و [[حفظ]] [[آرامش نفس]] است و [[خرد]] [[انسان]] به او امر مى‌کند که در برابر [[ناملایمات]]، زود [[اختیار]] از دست ندهد و [[تسلیم]] [[غضب]] * نگردد، بلکه با تأنى و حفظ آرامش و سنجش جوانب امر، صحیح تصمیم بگیرد، بنابراین عقل، سبب حلم است و کاربرد حلم در معناى عقل، استعمال مسبب در معناى سبب است<ref>مفردات، ص۱۲۹ ـ ۱۳۰، «حلم».</ref>. حُلْم به معناى [[خواب]] و حُلُم به معناى [[بلوغ]] نیز از ریشه حِلْم است که به لحاظ نوعى [[آرامش]] و خویشتندارى در معنایشان بر آنها اطلاق شده است: انسان هنگام خواب از [[هیجان]] و [[اضطراب]] بیدارى آرام مى‌گیرد و هنگام بلوغ جنب‌وجوش دوران کودکى را کنار مى‌گذارد و آرام مى‌شود<ref>التحقيق، ج ۲، ص۲۷۳، «حلم».</ref>. معناى اخلاقى حلم با معناى واژگانى آن تفاوتى ندارد و در [[اخلاق]] به آرامش نفس در برابر هیجانات نیروى غضب گفته مى‌شود<ref>جامع السعادات، ج ۱، ص۳۳۰.</ref>. برخى از علماى اخلاق، حلم را ضدّ غضب دانسته‌اند<ref>همان؛ معراج السعاده، ص۲۳۰.</ref>؛ ولى مى‌توان چنین گفت: حلم تنها خشم نکردن و فرو بردن آن نیست، بلکه حفظ آرامش قلبى از روى خرد و حکمت است. به کسى که در برابر ناملایمات دچار غضب مى‌شود؛ ولى خشم خود را فرو مى‌نشاند و مانع از سرایت آن به خارج و تحریک بدنى مى‌شود، کاظم [[غیظ]] مى‌گویند نه [[حلیم]]، به همین جهت حلم [[برتر]] از [[کظم غیظ]] است<ref>المحجه‌البيضاء، ج ۵، ص۳۱۰ ـ ۳۱۱.</ref>. برخى، سَفَه را ضدّ حلم دانسته‌اند؛ زیرا در سَفَه، [[خفّت]] و عجله هست؛ برخلاف حلم که سکون و آرامش نفس و ترک عجله است؛ یا آنکه در [[حلم]]، [[حکمت]] و خردورزى هست؛ ولى در [[سفه]]، کاستى [[معرفت]] به وضع امور در جایگاه صحیحشان<ref>الفروق اللغويه، ص۱۹۹.</ref>. برخى نیز حلم را در مقابل [[جهل]] دانسته‌اند؛ لکن مرادشان نداشتن [[علم]] نیست، بلکه مجموعه‌اى از صفات [[غرور]]، [[تکبّر]]، [[عصبیت]] و [[تسلیم]] هواى نفس شدن است که نتیجه آن، تندخویى، عصبى مزاجى و عدم [[کنترل نفس]] به هنگام [[خشم]] است و نمونه بارز این [[رفتار]] در [[اعراب]] دوران جاهلى نمود داشت<ref>مفاهيم اخلاقى، ص۳۸.</ref>. با آنکه معناى حلم با [[صبر]] نزدیک است، آن دو کاملاً هم‌معنا نیستند: صبر در لغت به معناى نگه داشتن چیزى در تنگناست و در [[زبان عرب]] براى نگهدارى چارپا بى‌آب و علف در مکانى یا [[حبس]] [[انسان]] در محلّى بسته به کار مى‌رود<ref>مفردات، ص۲۷۳، «صبر».</ref> و در اصطلاح به معناى خویشتندارى هنگام رویارویى با امور ناخوشایند است، از این رو به [[خدا]] [[صابر]] گفته نمى‌شود؛ زیرا امر ناخوشایندى به وى نمى‌رسد؛ ولى حلم به معناى مهلت دادن به [[خطاکار]] با تأخیر [[عقوبت]] وى است و براى خدا نیز به کار مى‌رود<ref>الفروق اللغويه، ص۱۹۹ - ۲۰۰، «حلم».</ref>. در [[قرآن کریم]] نیز خدا به صفت صبر وصف نشده است؛ اما [[پیامبران]] الهى که در برابر [[ناملایمات]] خویشتندار بوده‌اند، به آن [[ستوده]] شده‌اند.<ref>{{متن قرآن|وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌۭ مِّن قَبْلِكَ فَصَبَرُوا۟ عَلَىٰ مَا كُذِّبُوا۟ وَأُوذُوا۟ حَتَّىٰٓ أَتَىٰهُمْ نَصْرُنَا وَلَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَـٰتِ ٱللَّهِ وَلَقَدْ جَآءَكَ مِن نَّبَإِى۟ ٱلْمُرْسَلِينَ}} «و به یقین پیش از تو (نیز) پیامبرانی دروغگو شمرده شدند پس، هر چه دروغگو شمرده شدند و آزار دیدند شکیبایی ورزیدند تا آنکه یاری ما به ایشان رسید؛ و برای کلمات خداوند هیچ دگرگون‌کننده‌ای نیست و بی‌گمان (برخی) از خبر (های) پیامبران به تو رسیده است» سوره انعام، آیه ۳۴؛ {{متن قرآن|فَٱصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُو۟لُوا۟ ٱلْعَزْمِ مِنَ ٱلرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِل لَّهُمْ كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ مَا يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوٓا۟ إِلَّا سَاعَةًۭ مِّن نَّهَارٍۭ بَلَـٰغٌۭ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلَّا ٱلْقَوْمُ ٱلْفَـٰسِقُونَ}} «بنابراین شکیبا باش همان‌گونه که پیامبران اولوا العزم شکیبایی ورزیدند و برای آنان (عذاب را به) شتاب مخواه که آنان روزی که آنچه را وعده‌شان داده‌اند بنگرند، چنانند که گویی جز ساعتی از یک روز (در جهان) درنگ نکرده‌اند، این، پیام‌رسانی است؛ پس آیا جز بزهکاران نابود می‌گردند؟» سوره احقاف، آیه ۳۵؛ {{متن قرآن|وَمَا لَنَآ أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَى ٱللَّهِ وَقَدْ هَدَىٰنَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَىٰ مَآ ءَاذَيْتُمُونَا وَعَلَى ٱللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ ٱلْمُتَوَكِّلُونَ}} «و چرا بر خداوند توکّل نکنیم حال آنکه راهمان را به ما نشان داده است؟ و بی‌گمان بر آزاری که می‌دهیدمان شکیبایی پیشه می‌کنیم و توکّل‌کنندگان باید تنها بر خداوند توکّل کنند» سوره ابراهیم، آیه ۱۲.</ref> در برخى [[دعاها]] صفت [[صبر]] به [[خدا]] نسبت یافته است<ref>المقام الاسنى، ص۹۲؛ المصباح، ص۲۵۴؛ بحارالانوار، ج ۹۱، ص۳۹۱.</ref> که احتمالاً به معناى [[حلم]] است.


[[مفسران]] در [[تفسیر]] [[حلیم]] سخنان گوناگونى دارند؛ مانند کسى که دیر [[غضب]] مى‌کند<ref>جامع البيان، ج ۱۲، ص۱۰۴؛ التفسير الكبير، ج ۱۶، ص۲۱۱.</ref>، از خطاى دیگران مى‌گذرد و بر [[آزار]] آنان صبر مى‌کند<ref>تفسير قرطبى، ج ۸، ص۱۷۵؛ فتح القدير، ج ۲، ص۴۱۱.</ref> و تا آنجا که [[حکمت]] اقتضا دارد<ref>التبيان، ج ۵، ص۳۱۰.</ref> در [[انتقام]] گرفتن [[شتاب]] نمى‌ورزد<ref>الصافى، ج ۲، ص۴۶۱؛ الميزان، ج ۱۰، ص۳۲۶.</ref> و پیش از فرا رسیدن وقت کار با داشتن [[قدرت]]، در انجام دادن آن [[عجله]] نمى‌کند<ref>التبيان، ج ۸، ص۵۱۵؛ مجمع البيان، ج ۸، ص۳۲۱.</ref>. در تبیین معناى حلم مى‌توان چنین گفت: [[انسان]] در رویارویى با [[ناملایمات]] یا فورا ناخشنودى خود را با غضب نشان مى‌دهد؛ یا [[آرامش]] خود را [[حفظ]] مى‌کند و با آنکه بر دفع آن ناملایم قدرت دارد، با خردورزى به سنجش اوضاع و چاره‌جویى مى‌پردازد که دومى اصطلاحا حلم نامیده مى‌شود، بنابراین در معناى حلم سه نکته نهفته است: خویشتندارى؛ خردورزى یا حکمت؛ قدرت بر دفع ناملایم. شیخ طوسى در تعریف حلم مى‌نویسد: حلم، مهلت دادن به مقتضاى حکمت است و صفتى [[ممدوح]] و خدا در برابر معصیتکاران حلیم است، با اینکه بر [[تعجیل]] [[عقوبت]] آنها توان دارد<ref>التبيان، ج ۵، ص۳۱۰.</ref>. در این تعریف، هر سه معناى [[حکمت]]، [[قدرت]] و خویشتندارى که تأخیر در عقوبت نتیجه آن است، آمده است. در احادیثى چند نیز که به تعریف [[حلم]] پرداخته‌اند به این سه نکته تأکید شده است<ref>براى نمونه رك: ميزان الحكمه، ج ۱، ص۶۸۶، ۶۸۸.</ref>. در [[روایات]] بسیارى اهمیت و [[ارزش]] حلم بیان<ref>الكافى، ج ۲، ص۱۱۱ ـ ۱۱۲.</ref> و از آن با اوصافى مانند [[وزیر]] [[علم]]<ref>الكافى، ج ۱، ص۴۸.</ref> و [[زینت]]<ref>عيون الحكم، ص۵۱.</ref> و ثمره<ref>عيون الحكم، ص۲۳.</ref> آن و لازمِ [[عبادت]]<ref>الكافى، ج ۲، ص۱۱۱؛ بحارالانوار، ج ۶۸، ص۴۰۳.</ref> و [[عقل]]<ref>مسند الامام الرضا، ج ۱، ص۲۶۵.</ref> یاد شده است.
[[مفسران]] در [[تفسیر]] [[حلیم]] سخنان گوناگونى دارند؛ مانند کسى که دیر [[غضب]] مى‌کند<ref>جامع البيان، ج ۱۲، ص۱۰۴؛ التفسير الكبير، ج ۱۶، ص۲۱۱.</ref>، از خطاى دیگران مى‌گذرد و بر [[آزار]] آنان صبر مى‌کند<ref>تفسير قرطبى، ج ۸، ص۱۷۵؛ فتح القدير، ج ۲، ص۴۱۱.</ref> و تا آنجا که [[حکمت]] اقتضا دارد<ref>التبيان، ج ۵، ص۳۱۰.</ref> در [[انتقام]] گرفتن [[شتاب]] نمى‌ورزد<ref>الصافى، ج ۲، ص۴۶۱؛ الميزان، ج ۱۰، ص۳۲۶.</ref> و پیش از فرا رسیدن وقت کار با داشتن [[قدرت]]، در انجام دادن آن [[عجله]] نمى‌کند<ref>التبيان، ج ۸، ص۵۱۵؛ مجمع البيان، ج ۸، ص۳۲۱.</ref>. در تبیین معناى حلم مى‌توان چنین گفت: [[انسان]] در رویارویى با [[ناملایمات]] یا فورا ناخشنودى خود را با غضب نشان مى‌دهد؛ یا [[آرامش]] خود را [[حفظ]] مى‌کند و با آنکه بر دفع آن ناملایم قدرت دارد، با خردورزى به سنجش اوضاع و چاره‌جویى مى‌پردازد که دومى اصطلاحا حلم نامیده مى‌شود، بنابراین در معناى حلم سه نکته نهفته است: خویشتندارى؛ خردورزى یا حکمت؛ قدرت بر دفع ناملایم. شیخ طوسى در تعریف حلم مى‌نویسد: حلم، مهلت دادن به مقتضاى حکمت است و صفتى [[ممدوح]] و خدا در برابر معصیتکاران حلیم است، با اینکه بر [[تعجیل]] [[عقوبت]] آنها توان دارد<ref>التبيان، ج ۵، ص۳۱۰.</ref>. در این تعریف، هر سه معناى [[حکمت]]، [[قدرت]] و خویشتندارى که تأخیر در عقوبت نتیجه آن است، آمده است. در احادیثى چند نیز که به تعریف [[حلم]] پرداخته‌اند به این سه نکته تأکید شده است<ref>براى نمونه رك: ميزان الحكمه، ج ۱، ص۶۸۶، ۶۸۸.</ref>. در [[روایات]] بسیارى اهمیت و [[ارزش]] حلم بیان<ref>الكافى، ج ۲، ص۱۱۱ ـ ۱۱۲.</ref> و از آن با اوصافى مانند [[وزیر]] [[علم]]<ref>الكافى، ج ۱، ص۴۸.</ref> و [[زینت]]<ref>عيون الحكم، ص۵۱.</ref> و ثمره<ref>عيون الحكم، ص۲۳.</ref> آن و لازمِ [[عبادت]]<ref>الكافى، ج ۲، ص۱۱۱؛ بحارالانوار، ج ۶۸، ص۴۰۳.</ref> و [[عقل]]<ref>مسند الامام الرضا، ج ۱، ص۲۶۵.</ref> یاد شده است.
۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش