جز
جایگزینی متن - 'فروعات' به 'فروع'
جز (جایگزینی متن - '،-' به ' -') |
جز (جایگزینی متن - 'فروعات' به 'فروع') |
||
| (یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱۲: | خط ۱۲: | ||
در نسب این [[قوم]] -که در منابع از [[مردمان]] آن با نسبت «[[لخمی]]» یاد میشود -<ref>سمعانی، الانساب، ج۱۱، ص۲۱۰؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۱۳۰.</ref>[[اختلاف]] است. در حالی که بیشتر [[نسبشناسان]] [[عرب]]، قبیلۀ لخم را از بطون کهلان و از [[نسل]] بنی سبأ گفتهاند<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۳-۱۳۵؛ حسن بن احمد همدانی، الإکلیل من أخبار الیمن و أنساب حمیر، ص۱؛ ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۲.</ref> و نسبشان را به «[[لخم بن عدی بن عمرو بن سبأ]]»<ref>ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۱۶۱؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۱۹۱.</ref> و یا به نقلی دیگر به شخصی به نام «مالک بن عدی بن حارث بن مُرة بن أدد بن زید بن یشجب بن عریب بن زید بن کهلان» معروف به «لخم» رساندهاند<ref>ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۲؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۵۱؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۳۸۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳ ص۱۳۰. ابن کلبی در کتاب خود از او با نام «عفیر» یاد کرده است. (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۵)</ref>، در مقابل اما، برخی نسبشناسان عرب –از جمله نسابه [[مضر]] -<ref>ر.ک: قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۰۶.</ref> از نسب مضری (عدنانی) بنی لخم و برادرش [[جذام]] خبر داده<ref>ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷؛ یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۲۹؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۰۶.</ref>، جهت [[اثبات]] [[اندیشه]] خود، به اشعاری از برخی بزرگان عرب استناد جستهاند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷؛ یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۳۰.</ref>. این گروه، خود به چند [[فرقه]] اند: برخی لخم و برادرانش جذام و عامله را از [[فرزندان]] عمرو بن أسدة بن خزیمة بن مدرکة بن إلیاس بن [[مضر]] گفته<ref>ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷.</ref>، بعضی هم، ایشان را از [[فرزندان]] اسدة بن خزیمة بن مدرکة بن إلیاس بن مضر بن نزار بن معد -[[برادر]] [[کنانه]]- به شمار آوردهاند<ref>مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸-۹؛ یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۲۹. این قول -که روح بن زنباع، زعیم بنی جذام در فلسطین در دوران دولت اموی نیز، از طرفداران شاخص و شناخته شده آنهاست - در همان ابتدای امر نیز، موافقانی (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۹، ص۲۱۴-۲۱۵.) و مخالفانی داشته؛ که ناتل بن قیس، -بزرگ جذام در شام، که در آن زمان سن و سالی از او گذشته بود - از جمله این مخالفان بود. وی از سخن روح بن زنباع جوان، سخت برآشفت و ضمن کذّاب خواندن او، با رد این انتساب، دودمان خود بنی جذام –برادر لخم- را قحطانی معرفی کرده است. (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۰۳؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۹، ص۲۱۴-۲۱۵.)</ref>. [[زمخشری]] (محمود بن عمر، [[مفسر]]، لغوی، نحوی، ادیب، [[محدّث]]، [[فقیه]] [[حنفی]] و [[متکلم]] مشهور معتزلی قرنهای پنجم و ششم) هم، به نقل از بعضی [[نسبشناسان]]، از انتساب این [[طایفه]] به [[اولاد]] اراشة بن مر بن ادَّ بن طابخة بن إلیاس خبر داده است<ref>زمخشری، الفائق فی غریب الحدیث، ج۳، ص۲۹۰.</ref>. همچنین، در وجه [[تسمیه]] ایشان به بنی لخم، اقوال متعددی مطرح شده است که مشهورترین آن قولی است مستند به روایتی افسانـهای، که در آن مالک بن عدی، طی مشاجـرهای با [[برادر]] خود عمرو، وی را مجـروح<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۱۶۲؛ نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۰۳.</ref>، و یکی از انگشتانش را قطع کرد<ref>نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۰۳.</ref>. از اینرو، از آن پس، مالک را لخم (لطمه زننده) و عمرو بن عدی را جذام (قطع شده و مجروح شده) خواندهاند<ref>مقریزی در توصیف و توجیه این نامگذاری چنین عنوان شده که «لخم و جذام دو برادر بودند. نام لخم، مالک بود. در علت نامگذاری این دو به لخم و جذام چنین گفته شده: که این دو برادر به نزاع با هم برخاستند. جذام با دندانش، انگشت برادرش را قطع کرد، و بخاطر این «قطع کردن»، «جذام» نامیده شد. و لخم را از این جهت لخم گفتند که به صورت برادرش لطمه زد و چشمش را از کاسه بیرون کشید و از این رو به خاطر این «لطمه زدن»، «لخم» نامیده شد. در وجه تسمیه این دو دلایل دیگری هم ذکر شده است». (مقریزی، البیان والاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۱) در برخی منابع، این ضربت زننده، پسر عموی جذام بن عدی معرفی شده است. (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۰۱)</ref>. | در نسب این [[قوم]] -که در منابع از [[مردمان]] آن با نسبت «[[لخمی]]» یاد میشود -<ref>سمعانی، الانساب، ج۱۱، ص۲۱۰؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۱۳۰.</ref>[[اختلاف]] است. در حالی که بیشتر [[نسبشناسان]] [[عرب]]، قبیلۀ لخم را از بطون کهلان و از [[نسل]] بنی سبأ گفتهاند<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۳-۱۳۵؛ حسن بن احمد همدانی، الإکلیل من أخبار الیمن و أنساب حمیر، ص۱؛ ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۲.</ref> و نسبشان را به «[[لخم بن عدی بن عمرو بن سبأ]]»<ref>ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۱۶۱؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۱۹۱.</ref> و یا به نقلی دیگر به شخصی به نام «مالک بن عدی بن حارث بن مُرة بن أدد بن زید بن یشجب بن عریب بن زید بن کهلان» معروف به «لخم» رساندهاند<ref>ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۲؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۵۱؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۳۸۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳ ص۱۳۰. ابن کلبی در کتاب خود از او با نام «عفیر» یاد کرده است. (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۵)</ref>، در مقابل اما، برخی نسبشناسان عرب –از جمله نسابه [[مضر]] -<ref>ر.ک: قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۰۶.</ref> از نسب مضری (عدنانی) بنی لخم و برادرش [[جذام]] خبر داده<ref>ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷؛ یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۲۹؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۰۶.</ref>، جهت [[اثبات]] [[اندیشه]] خود، به اشعاری از برخی بزرگان عرب استناد جستهاند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷؛ یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۳۰.</ref>. این گروه، خود به چند [[فرقه]] اند: برخی لخم و برادرانش جذام و عامله را از [[فرزندان]] عمرو بن أسدة بن خزیمة بن مدرکة بن إلیاس بن [[مضر]] گفته<ref>ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷.</ref>، بعضی هم، ایشان را از [[فرزندان]] اسدة بن خزیمة بن مدرکة بن إلیاس بن مضر بن نزار بن معد -[[برادر]] [[کنانه]]- به شمار آوردهاند<ref>مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸-۹؛ یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۲۹. این قول -که روح بن زنباع، زعیم بنی جذام در فلسطین در دوران دولت اموی نیز، از طرفداران شاخص و شناخته شده آنهاست - در همان ابتدای امر نیز، موافقانی (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۹، ص۲۱۴-۲۱۵.) و مخالفانی داشته؛ که ناتل بن قیس، -بزرگ جذام در شام، که در آن زمان سن و سالی از او گذشته بود - از جمله این مخالفان بود. وی از سخن روح بن زنباع جوان، سخت برآشفت و ضمن کذّاب خواندن او، با رد این انتساب، دودمان خود بنی جذام –برادر لخم- را قحطانی معرفی کرده است. (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۰۳؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۹، ص۲۱۴-۲۱۵.)</ref>. [[زمخشری]] (محمود بن عمر، [[مفسر]]، لغوی، نحوی، ادیب، [[محدّث]]، [[فقیه]] [[حنفی]] و [[متکلم]] مشهور معتزلی قرنهای پنجم و ششم) هم، به نقل از بعضی [[نسبشناسان]]، از انتساب این [[طایفه]] به [[اولاد]] اراشة بن مر بن ادَّ بن طابخة بن إلیاس خبر داده است<ref>زمخشری، الفائق فی غریب الحدیث، ج۳، ص۲۹۰.</ref>. همچنین، در وجه [[تسمیه]] ایشان به بنی لخم، اقوال متعددی مطرح شده است که مشهورترین آن قولی است مستند به روایتی افسانـهای، که در آن مالک بن عدی، طی مشاجـرهای با [[برادر]] خود عمرو، وی را مجـروح<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۱۶۲؛ نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۰۳.</ref>، و یکی از انگشتانش را قطع کرد<ref>نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۰۳.</ref>. از اینرو، از آن پس، مالک را لخم (لطمه زننده) و عمرو بن عدی را جذام (قطع شده و مجروح شده) خواندهاند<ref>مقریزی در توصیف و توجیه این نامگذاری چنین عنوان شده که «لخم و جذام دو برادر بودند. نام لخم، مالک بود. در علت نامگذاری این دو به لخم و جذام چنین گفته شده: که این دو برادر به نزاع با هم برخاستند. جذام با دندانش، انگشت برادرش را قطع کرد، و بخاطر این «قطع کردن»، «جذام» نامیده شد. و لخم را از این جهت لخم گفتند که به صورت برادرش لطمه زد و چشمش را از کاسه بیرون کشید و از این رو به خاطر این «لطمه زدن»، «لخم» نامیده شد. در وجه تسمیه این دو دلایل دیگری هم ذکر شده است». (مقریزی، البیان والاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۱) در برخی منابع، این ضربت زننده، پسر عموی جذام بن عدی معرفی شده است. (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۰۱)</ref>. | ||
برخی منابع، نام مادر [[لخم]] و برادرانش [[جذام]] و عامله را «رقاش بنت همدان» گفتهاند<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۵؛ حسن بن احمد همدانی، الإکلیل من أخبار الیمن و أنساب حمیر، ص۱. قلقشندی از او با نام «رقاش بنت فارس بن همدان» یاد کرده است. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۵۸)</ref>. لخم، فرزندانی به نام جزیله، نماره<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۰۶؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۴۹؛ ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۲. ابن حزم بنا بر نقلی نام نماره، را نماره عنوان کرده است. (ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۲)</ref>، [[بحر]] و درج<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۰۶.</ref> داشت که تمامی شعب و | برخی منابع، نام مادر [[لخم]] و برادرانش [[جذام]] و عامله را «رقاش بنت همدان» گفتهاند<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۵؛ حسن بن احمد همدانی، الإکلیل من أخبار الیمن و أنساب حمیر، ص۱. قلقشندی از او با نام «رقاش بنت فارس بن همدان» یاد کرده است. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۵۸)</ref>. لخم، فرزندانی به نام جزیله، نماره<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۰۶؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۴۹؛ ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۲. ابن حزم بنا بر نقلی نام نماره، را نماره عنوان کرده است. (ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۲)</ref>، [[بحر]] و درج<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۰۶.</ref> داشت که تمامی شعب و فروع [[طایفه]] بنی لخم از [[نسل]] جزیله و نماره متفرع گردیدهاند<ref>نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۰۴. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۳۷۶.</ref>. از مهمترین فروع بنی لخم میتوان از [[بنی یثیع بن ازده]]<ref>ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۹۹؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۱، ص۲۹۷؛ سمعانی، الانساب، ج۱۳، ص۴۸۲-۴۸۳.</ref>، بنی حدس (حرس) بن اریش<ref>ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۷۴؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۱، ص۵۲۲؛ سمعانی، الانساب، ج۴، ص۱۲۱.</ref>، [[بنی علی بن رباح]]<ref>ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۳۴.</ref> [[بنی نمارة بن لخم]]<ref>ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۴۹؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۴، ص۱۹۹۷؛ سمعانی، الانساب، ج۱۳، ص۱۷۷.</ref>، [[بنی سعد]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۱۱.</ref>، [[بنی نصر بن ربیعه]]<ref>ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۷.</ref>، [[بنی ذعر بن حجر]]<ref>ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۷.</ref>، [[بنی حوامه بن عمرط]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۱۱.</ref>، [[بنی شجاع]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۱۲.</ref>، [[بنی زمیمه]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۱۲.</ref>، [[بنی صیاد]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۱۱.</ref>، [[بنی سماک]]<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۵، ص۳۶۵.</ref>، [[بنی حداف]]<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۵، ص۳۶۶.</ref>، [[بنی راشده]]<ref>ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۷؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۵۸؛ نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۰۵.</ref>، [[بنی جعده]]<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۵، ص۳۶۵.</ref>، [[بنی عدی]]<ref>ابن درید، الاشتقاق، ص۳۷۷؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۵۸؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۵، ص۳۶۵.</ref>، [[بنی عمرط]]<ref>ابن [[درید]]، الاشتقاق، ص۳۷۸؛ نویری، نهایه الارب فی [[فنون]] الادب، ج۲، ص۳۰۵.</ref> [[بنی بحر]]<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۵، ص۳۶۵.</ref>، [[بنی سعد بن زر]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۱۱.</ref>، [[بنی حواته بن زر]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۱۱.</ref>، [[بنی قیس]]<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۰۳؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۵، ص۳۶۵.</ref>، [[بنی عمرو]]<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۵، ص۳۶۵.</ref>، [[بنی الدار]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۰۶؛ ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۱۰۲.</ref>، [[بنی یشکر بن جزیله]]<ref>ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۴۹؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۵۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۲۶۶.</ref>، [[بنی قرقر بن کعب]]<ref>نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۰۷.</ref>، [[بنی بر بن کعب]]<ref>نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۰۷.</ref>، [[بنی مرقش بن کعب]]<ref>نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۰۷.</ref>، جمار<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۱۲۵.</ref>، [[بنی امان]]<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۸۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۴۱.</ref>، [[بنی حجر بن جزیله]]<ref>نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۰۷.</ref>، [[بنی غنم]]<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۱۰۲؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۵۸.</ref>، [[بنی صدر]]<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۳۷؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۰۰.</ref>، [[بنی حماس]]<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۹۳.</ref>، [[بنی جعده]] که خود، شامل قبایلی چون: بنی مسعود، بنی جریر، بنی زبیر، بنی ثمال و بنی نضار بودند<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۹۳؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۷.</ref>، بنی اذب بن جزیله<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۱۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۳.</ref>، [[بنی ملیح]]<ref>بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۱۷.</ref>، بنی معمر<ref>بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی [[الیمن]] و قبائلهم)، ج۴، ص۵۰۴.</ref>، بنی کتامه<ref>بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۳.</ref> و.... یاد کرد<ref>مطالعه بیشتر: قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، کل کتاب؛ نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۰۵-۳۰۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱،۲،۳؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱،۲،۳،۴.</ref>. | ||
در حال حاضر، بقایایی از این [[قوم]] در برخی کشورهای [[عربی]] بهویژه [[فلسطین]] باقی ماندهاند که از جمله مهمترین آنان میتوان از [[طوایف]] المساعید در غور، بنی نبهان در [[بئر]] السّبع، تمیمیون –از [[فرزندان]] [[تمیم بن مالک]] داری [[صحابی]]- که در بلاد [[الخلیل]]، [[نابلس]]، بئر السبع و [[کرک]] (مجالی) و... متفرقاند، و نیز، غنیمات -از طوایف بنی غنیم (غنم)- از ساکنان منطقه مأدبا در فلسطین نام برد<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | در حال حاضر، بقایایی از این [[قوم]] در برخی کشورهای [[عربی]] بهویژه [[فلسطین]] باقی ماندهاند که از جمله مهمترین آنان میتوان از [[طوایف]] المساعید در غور، بنی نبهان در [[بئر]] السّبع، تمیمیون –از [[فرزندان]] [[تمیم بن مالک]] داری [[صحابی]]- که در بلاد [[الخلیل]]، [[نابلس]]، بئر السبع و [[کرک]] (مجالی) و... متفرقاند، و نیز، غنیمات -از طوایف بنی غنیم (غنم)- از ساکنان منطقه مأدبا در فلسطین نام برد<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | ||
| خط ۶۳: | خط ۶۳: | ||
===دیگر [[اقوام]] [[بنی لخم]]=== | ===دیگر [[اقوام]] [[بنی لخم]]=== | ||
همانگونه که گفته شد بنی لخم پس از تخریب [[سد مأرب]]، جلای [[وطن]] کرده، سوای از [[حیره]]، مناطق مختلفی از جمله [[حجاز]] و [[شام]] و [[فلسطین]] را [[منزل]] و مأوای خود قرار دادند. | همانگونه که گفته شد بنی لخم پس از تخریب [[سد مأرب]]، جلای [[وطن]] کرده، سوای از [[حیره]]، مناطق مختلفی از جمله [[حجاز]] و [[شام]] و [[فلسطین]] را [[منزل]] و مأوای خود قرار دادند. لکن از این دسته از [[لخمیها]] و [[تاریخ]] [[جاهلی]] آنها جز اندکی، اطلاع چندانی در دست نیست. در شمار این [[اخبار]] اندک میتوان به [[همراهی]] ایشان با تبع اصغر در [[کشورگشایی]] هایش اشاره کرد. آنان بر اساس [[روایات]] [[افسانه]] ای با تبع [[اسعد]] ابوکرب معروف به «تبع اصغر» –فرمانروای بزرگ [[حمیر]]- همراه با مردمانی از [[ازد]] و [[جذام]] و عامله و [[قضاعه]] در [[لشکرکشی]] به حیره<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۶۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۲۷۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۶۱.</ref> و نیز [[فتوحات]] او تا [[سرزمین]] چین مشارکت داشتند<ref>مجهول، مجمل التواریخ و القصص، ص۱۶۰.</ref>. [[نبرد]] جاهلی «[[یوم]] الذنائب» و [[حمله]] [[غسان]] علیه لخم و [[نجران]] هم از دیگر اخبار عمده این [[قوم]] در این عصر گزارش شده است<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۴۶۴.</ref>. علاوه بر ستیزههای جاهلی که غالب تاریخ جاهلی [[قبایل عرب]] را به خود اختصاص داده است، اخبار برخی حلفها نیز بخش مهمی از اخبار جاهلی [[قبایل]] را تشکیل میداده است که از جمله آنها میتوان از [[پیمان]] [[حاطب بن ابی بلتعه لخمی]] با [[بنی اسد بن عبدالعزی قریشی]]<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۴۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۸۳؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۶۰-۶۱.</ref> و به نقلی [[زبیر بن عوام]] یاد کرد<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۱۱. ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۶۷۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۱۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۳۲.</ref>. از ازدواجهای جاهلی این قوم که در واقع کارکردی مشابه پیمانهای میان قبیلگی داشتند و پشتوانهای برای [[استحکام]] روابط فیما بین [[قبائل]]، و بخشی از برنامههای هر [[قبیله]] ای در [[حفظ]] [[بقاء]] و صیانت از [[منافع]] خود محسوب میشدند هم میتوان به [[ازدواج]] درّه بنت نصر بن ربیعة بن لخم با ربیعة بن شکامه از [[بنی اشرس بن کنده]]<ref>ابن کلبی، [[نسب]] معد و [[الیمن]] [[الکبیر]]، ج۱، ص۱۸۹.</ref> اشاره کرد. ضمن این که پیوند سببی سلمی بنت حارث بن مالک بن غنم لخمی -از مادربزرگهای [[پیامبر]]{{صل}}- با [[قریش]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۵.</ref> و نیز [[ازدواج]] زنی از [[بنی لخم]] با [[امیة بن عبدشمس]]، هم، از دیگر ازدواجهای [[جاهلی]] این [[قوم]] با مردانی از قریش گزارش شدهاند<ref>ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۳۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۲.</ref>. [[مصاحبت]] برخی از [[مردمان]] این قوم از جمله عودة بن عمم بن نماره با [[مالک بن ذعر]] –کارگزار [[یوسف نبی]]{{ع}}- و [[همراهی]] او به هنگام خروج ایشان از جبّ<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۰۹.</ref> نیز از دیگر [[اخبار]] دوران جاهلی بنی لخم است که باید بدان پرداخت. ضمن این که حضور این قوم در جمع [[لشکریان]] زنوبیا -[[ملکه]] تدمر- که در منابع [[عرب]] از او با نام «زبّاء» هم، از دیگر اخبار مهم این قوم در محدوده [[شام]] است. آنان همراه با مردان [[قبایل]] [[بنی سلیح]] و [[بنیکلب]]، ضمن حضور در جمع این [[سپاه]]، نبردی را با امپراطور [[روم]] گالیانوس (۲۵۳- ۲۶۸ م) آغاز کردند که نتیجهاش [[پیروزی]] [[ارتش]] تدمر بر سپاه روم بود<ref>بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۴۲.</ref>. | ||
از جهت [[اعتقادی]] و باورهای مذهبی، بنی لخم ساکن شام و [[حجاز]] نیز مانند غالب [[اعراب جاهلی]] [[بتپرست]] بودند و به [[پرستش]] مظاهر طبیعی [[اشتغال]] داشتند. آنان در شام بتی به نام «اُقَیصِر» داشتند که همراه با قبایل [[قضاعه]]، [[عامله]] و [[غسان]] به پرستش آن مشغول بودند<ref>ابن کلبی، الاصنام، ص۳۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۳۸.</ref>. آنها به سوی این [[بت]] [[حج]] به جا میآوردند و سرهایشان را نزد آن میتراشیدند<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۳۸؛ عمر رضا کحّاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۷۴.</ref>. با این حال، ارتباط قبایل شمال [[عربستان]] از جمله [[جذام]] و لخم با بیزانس و مراودات گسترده ای که [[مردم]] این [[قوم]] با [[شامیان]] داشتند، باعث گرویدن برخی از آنان به [[نصرانیت]] -از جمله [[تمیم بن اوس بن خارجه لخمی]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۹۳.</ref> شده بود<ref>ر.ک: [[جاحظ]]، [[الحیوان]]، ج۷، ص۲۱۶؛ [[ابن کثیر]]، [[البدایه و النهایه]]، ج۲، ص۱۶۰؛ [[ابن خلدون]]، [[تاریخ]]، ج۲، ص۲۶۹.</ref>، ضمن این که گزارشی هم از [[یهودی]] بودن برخی از لخمیهای ساکن صفوریّه<ref>صفوریّه منطقه ای است از نواحی اردن در شام نزدیک طبریه. (حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۴۱۴)</ref> در دست است.<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۳۱۹.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | از جهت [[اعتقادی]] و باورهای مذهبی، بنی لخم ساکن شام و [[حجاز]] نیز مانند غالب [[اعراب جاهلی]] [[بتپرست]] بودند و به [[پرستش]] مظاهر طبیعی [[اشتغال]] داشتند. آنان در شام بتی به نام «اُقَیصِر» داشتند که همراه با قبایل [[قضاعه]]، [[عامله]] و [[غسان]] به پرستش آن مشغول بودند<ref>ابن کلبی، الاصنام، ص۳۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۳۸.</ref>. آنها به سوی این [[بت]] [[حج]] به جا میآوردند و سرهایشان را نزد آن میتراشیدند<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۳۸؛ عمر رضا کحّاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۷۴.</ref>. با این حال، ارتباط قبایل شمال [[عربستان]] از جمله [[جذام]] و لخم با بیزانس و مراودات گسترده ای که [[مردم]] این [[قوم]] با [[شامیان]] داشتند، باعث گرویدن برخی از آنان به [[نصرانیت]] -از جمله [[تمیم بن اوس بن خارجه لخمی]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۹۳.</ref> شده بود<ref>ر.ک: [[جاحظ]]، [[الحیوان]]، ج۷، ص۲۱۶؛ [[ابن کثیر]]، [[البدایه و النهایه]]، ج۲، ص۱۶۰؛ [[ابن خلدون]]، [[تاریخ]]، ج۲، ص۲۶۹.</ref>، ضمن این که گزارشی هم از [[یهودی]] بودن برخی از لخمیهای ساکن صفوریّه<ref>صفوریّه منطقه ای است از نواحی اردن در شام نزدیک طبریه. (حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۴۱۴)</ref> در دست است.<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۳۱۹.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | ||