قلب در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن'
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
جز (جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن')
 
خط ۷۵: خط ۷۵:
'''نکته نخست''': در قرآن به واژه‌هایی مانند صدر، [[روح]]، نفس و فؤاد برمی‌خوریم که با [[قلب]] تشابه دارند و گویا همردیف آن تلقی می‌شوند. مناسب است اندکی به معانی این واژه‌ها توجه کنیم.
'''نکته نخست''': در قرآن به واژه‌هایی مانند صدر، [[روح]]، نفس و فؤاد برمی‌خوریم که با [[قلب]] تشابه دارند و گویا همردیف آن تلقی می‌شوند. مناسب است اندکی به معانی این واژه‌ها توجه کنیم.


صدر: در اصل به معنای سینه بوده، سپس به آغاز و قسمت مقدم و اعلای هر شیء اطلاق شده است؛ مثل صدر مجلس به معنای بالای مجلس، صدر [[کلام]] به معنای آغاز سخن یا صدر [[نهار]] به معنای اول [[روز]]. گاه در عرف لغت و قرآن، صدر بر قلب نیز اطلاق می‌شود؛ از آن جهت که قلب، مهم‌ترین بعد وجودی [[آدمی]] است<ref>راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۲۷۶.</ref>. بنابراین، صدر به معنای [[نفس انسانی]] به کار می‌رود؛ مانند: «پروردگارا! شرح صدرم عطا فرما»<ref>{{متن قرآن|رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي}} «(موسی) گفت: پروردگارا! سینه‌ام را گشایش بخش» سوره طه، آیه ۲۵.</ref>. در یکی از [[آیات قرآن]]، صدر، ظرف برای قلب دانسته شده که در اینجا مجاز در [[اسناد]] است<ref>علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۳۸۹.</ref>: «این [[کافران]] را [[چشم سر]] گرچه [[کور]] نیست؛ لیکن چشم [[باطن]] و دیده [[دل‌ها]] کور است»<ref>{{متن قرآن|فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ}} «زیرا (تنها) چشم‌ها نابینا نمی‌شوند بلکه آن دل‌ها که درون سینه‌ها جا دارند (نیز) نابینا می‌گردند» سوره حج، آیه ۴۶.</ref>.
صدر: در اصل به معنای سینه بوده، سپس به آغاز و قسمت مقدم و اعلای هر شیء اطلاق شده است؛ مثل صدر مجلس به معنای بالای مجلس، صدر [[کلام]] به معنای آغاز سخن یا صدر [[نهار]] به معنای اول [[روز]]. گاه در عرف لغت و قرآن، صدر بر قلب نیز اطلاق می‌شود؛ از آن جهت که قلب، مهم‌ترین بعد وجودی [[آدمی]] است<ref>راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۲۷۶.</ref>. بنابراین، صدر به معنای [[نفس انسانی]] به کار می‌رود؛ مانند: «پروردگارا! شرح صدرم عطا فرما»<ref>{{متن قرآن|رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي}} «(موسی) گفت: پروردگارا! سینه‌ام را گشایش بخش» سوره طه، آیه ۲۵.</ref>. در یکی از [[آیات قرآن]]، صدر، ظرف برای قلب دانسته شده که در اینجا مجاز در [[اسناد]] است<ref>علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۳۸۹.</ref>: «این [[کافران]] را [[چشم سر]] گرچه [[کور]] نیست؛ لکن چشم [[باطن]] و دیده [[دل‌ها]] کور است»<ref>{{متن قرآن|فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ}} «زیرا (تنها) چشم‌ها نابینا نمی‌شوند بلکه آن دل‌ها که درون سینه‌ها جا دارند (نیز) نابینا می‌گردند» سوره حج، آیه ۴۶.</ref>.
روح: این واژه در اصل به معنای تنفس است؛ در صورتی که روح و روح از یک ریشه باشند. از آنجا که میان تنفس و بقای [[حیات]] [[ارتباط]] نزدیکی وجود دارد، روح به معنای [[جان]] و [[نفس آدمی]] اطلاق شده است<ref>راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۲۰۵.</ref>.
روح: این واژه در اصل به معنای تنفس است؛ در صورتی که روح و روح از یک ریشه باشند. از آنجا که میان تنفس و بقای [[حیات]] [[ارتباط]] نزدیکی وجود دارد، روح به معنای [[جان]] و [[نفس آدمی]] اطلاق شده است<ref>راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۲۰۵.</ref>.


خط ۹۹: خط ۹۹:
[[قرآن]] این [[واقعیت]] طبیعی را نیز [[تأیید]] کرده است. از سوی دیگر، نعمت‌های [[دنیا]] معمولاً انحصاری و بسیاری از آنها اختصاصی است؛ چنان‌که [[مالکیت‌ها]]، ریاست‌ها و... محل [[نزاع]] قرار می‌گیرند؛ از این رو گفته‌اند، دنیا محل [[تنازع]] و [[تزاحم]] است؛ زیرا از یک طرف [[اختیار]] هر نعمتی فقط در یک نفر قرار می‌گیرد و از طرف دیگر، هر [[انسانی]] [[نعمت]] را فقط برای خود می‌خواهد.
[[قرآن]] این [[واقعیت]] طبیعی را نیز [[تأیید]] کرده است. از سوی دیگر، نعمت‌های [[دنیا]] معمولاً انحصاری و بسیاری از آنها اختصاصی است؛ چنان‌که [[مالکیت‌ها]]، ریاست‌ها و... محل [[نزاع]] قرار می‌گیرند؛ از این رو گفته‌اند، دنیا محل [[تنازع]] و [[تزاحم]] است؛ زیرا از یک طرف [[اختیار]] هر نعمتی فقط در یک نفر قرار می‌گیرد و از طرف دیگر، هر [[انسانی]] [[نعمت]] را فقط برای خود می‌خواهد.
حاصل این دو اصل (حب ذات و اختصاصی بودن دنیا) این می‌شود که به طور طبیعی میان [[انسان‌ها]]، [[کشمکش]]، چالش و نزاع باشد. حال اگر امر مورد نزاع، مهم نباشد و دو طرف نزاع، [[اهل]] گذشت باشند، مسئله چندان جدی نمی‌شود؛ اما معمولاً این چنین نیست و [[اختلاف]] و نزاع امری معمول و مستمر خواهد بود. قرآن بر این امر نیز مهر [[تأیید]] گذاشته است؛
حاصل این دو اصل (حب ذات و اختصاصی بودن دنیا) این می‌شود که به طور طبیعی میان [[انسان‌ها]]، [[کشمکش]]، چالش و نزاع باشد. حال اگر امر مورد نزاع، مهم نباشد و دو طرف نزاع، [[اهل]] گذشت باشند، مسئله چندان جدی نمی‌شود؛ اما معمولاً این چنین نیست و [[اختلاف]] و نزاع امری معمول و مستمر خواهد بود. قرآن بر این امر نیز مهر [[تأیید]] گذاشته است؛
لیکن دائم همه [[اقوام]] و [[ملل]] [[دنیا]] با هم در [[اختلاف]] خواهند بود؛ مگر آن کس که [[خدا]] به [[رحمت]] و [[لطف]] خاص [[هدایت]] کند، و برای همین [[آفریده]] شدند<ref>{{متن قرآن|وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ * إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ}} «و اگر پروردگارت می‌خواست مردم را امّتی یگانه می‌کرد؛ و آنان هماره اختلاف می‌ورزند * جز کسانی که پروردگارت (بر آنان) بخشایش آورد و آنها را برای همین (بخشایش) آفرید؛» سوره هود، آیه ۱۱۸-۱۱۹.</ref>.
لکن دائم همه [[اقوام]] و [[ملل]] [[دنیا]] با هم در [[اختلاف]] خواهند بود؛ مگر آن کس که [[خدا]] به [[رحمت]] و [[لطف]] خاص [[هدایت]] کند، و برای همین [[آفریده]] شدند<ref>{{متن قرآن|وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ * إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ}} «و اگر پروردگارت می‌خواست مردم را امّتی یگانه می‌کرد؛ و آنان هماره اختلاف می‌ورزند * جز کسانی که پروردگارت (بر آنان) بخشایش آورد و آنها را برای همین (بخشایش) آفرید؛» سوره هود، آیه ۱۱۸-۱۱۹.</ref>.


در این جا پرسشی بسیار جدی رخ می‌نماید و آن اینکه [[آفریدگار]] [[انسان]] برای این پدیده شوم چه تدبیری اندیشیده است. از آنجا که از میان دو اصل پیش گفته، اصل نخست [[فطری]] است و [[امور فطری]] [[تغییر]] و تبدیل نمی‌پذیرد: «هیچ تغییری در [[خلقت]] خدا نباید داد»<ref>{{متن قرآن|لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ}} «هیچ دگرگونی در آفرینش خداوند راه ندارد» سوره روم، آیه ۳۰.</ref>، به طور طبیعی باید به اصل دوم توجه کرد؛ لذا بهترین [[شیوه]] آن است که دنیا را از اهمیت انداخت و این هنگامی ممکن است که امر مهم‌تری برای انسان مطرح شود و پیدا است که [[حضرت حق]] و نیز [[قیامت]] در مقایسه با دنیا اهمیت بیش‌تری دارند؛ چنان‌که [[امیر مؤمنان]]{{ع}} در [[خطبه متقین]] فرمود: {{متن حدیث|عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۸۴، ص۶۱۲.</ref>. در یک جمله، یگانه راه کاهش اختلاف و [[تنازع]]، توجه به [[دین]] و [[دینداری]] است و این همان است که [[صاحب شریعت]] بر آن تأکید ورزید و از [[نعمت‌های بزرگ الهی]] شمرد و از این طریق [[دل‌ها]] را به یکدیگر نزدیک و میان قلب‌ها [[الفت]] برقرار ساخت. به [[راستی]] برای کاهش اختلاف، هیچ راهی پیش روی انسان جز [[تمسک]] به دین و [[ریسمان الهی]] وجود ندارد و این یکی از مهم‌ترین کارکردهای [[اجتماعی]] دین است:
در این جا پرسشی بسیار جدی رخ می‌نماید و آن اینکه [[آفریدگار]] [[انسان]] برای این پدیده شوم چه تدبیری اندیشیده است. از آنجا که از میان دو اصل پیش گفته، اصل نخست [[فطری]] است و [[امور فطری]] [[تغییر]] و تبدیل نمی‌پذیرد: «هیچ تغییری در [[خلقت]] خدا نباید داد»<ref>{{متن قرآن|لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ}} «هیچ دگرگونی در آفرینش خداوند راه ندارد» سوره روم، آیه ۳۰.</ref>، به طور طبیعی باید به اصل دوم توجه کرد؛ لذا بهترین [[شیوه]] آن است که دنیا را از اهمیت انداخت و این هنگامی ممکن است که امر مهم‌تری برای انسان مطرح شود و پیدا است که [[حضرت حق]] و نیز [[قیامت]] در مقایسه با دنیا اهمیت بیش‌تری دارند؛ چنان‌که [[امیر مؤمنان]]{{ع}} در [[خطبه متقین]] فرمود: {{متن حدیث|عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۸۴، ص۶۱۲.</ref>. در یک جمله، یگانه راه کاهش اختلاف و [[تنازع]]، توجه به [[دین]] و [[دینداری]] است و این همان است که [[صاحب شریعت]] بر آن تأکید ورزید و از [[نعمت‌های بزرگ الهی]] شمرد و از این طریق [[دل‌ها]] را به یکدیگر نزدیک و میان قلب‌ها [[الفت]] برقرار ساخت. به [[راستی]] برای کاهش اختلاف، هیچ راهی پیش روی انسان جز [[تمسک]] به دین و [[ریسمان الهی]] وجود ندارد و این یکی از مهم‌ترین کارکردهای [[اجتماعی]] دین است:
۲۲۴٬۸۳۲

ویرایش