شبهات ختم نبوت در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن'
جز (جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن') |
|||
| خط ۲۸: | خط ۲۸: | ||
استبعاد نشود که این مسئله بسیار واضح است؛ خیر، با توجه به آداب و رسوم غلطی که در وجود [[اعراب]] [[رسوخ]] کرده بود، این مطلب هیچ امر دور از ذهنی نمیبود؛ زیرا مسائل سطحیتر از این امر باعث شد که عده زیادی فریفته [[مدعیان دروغین]] شوند و از خط [[هدایت الهی]] خارج گردند<ref>احسان علی خانی، نقد و بررسی خاتمیت از دیدگاه بهائیت، مرکز مدیریت حوزه علمیه، قم، سطح ۳، ص۷۲.</ref>. | استبعاد نشود که این مسئله بسیار واضح است؛ خیر، با توجه به آداب و رسوم غلطی که در وجود [[اعراب]] [[رسوخ]] کرده بود، این مطلب هیچ امر دور از ذهنی نمیبود؛ زیرا مسائل سطحیتر از این امر باعث شد که عده زیادی فریفته [[مدعیان دروغین]] شوند و از خط [[هدایت الهی]] خارج گردند<ref>احسان علی خانی، نقد و بررسی خاتمیت از دیدگاه بهائیت، مرکز مدیریت حوزه علمیه، قم، سطح ۳، ص۷۲.</ref>. | ||
تبیین دیگر از ارتباط صدر و ذیل چنین است که گرچه ارتباط ابوّت میان [[پیامبر]]{{صل}} و شما [[نفی]] گردید، | تبیین دیگر از ارتباط صدر و ذیل چنین است که گرچه ارتباط ابوّت میان [[پیامبر]]{{صل}} و شما [[نفی]] گردید، لکن او [[رسول خدا]] و [[خاتم پیامبران]] است و هدایت معنوی شما را به عهده دارد و چون پدری دلسوز، تمام توان خود را برای سعادتتان مبذول میدارد. | ||
در تفسیر نمونه چنین آمده است: صدر [[آیه]] ارتباط نسبی را به طور کلی قطع میکند و ذیل آیه ارتباط [[معنوی]] ناشی از [[رسالت]] و [[خاتمیت]] را [[اثبات]] مینماید و از اینجا پیوند صدر و ذیل روشن میشود. از این گذشته اشاره به این [[حقیقت]] نیز دارد که در عین حال، علاقه او فوق علاقه یک پدر به فرزند است؛ چراکه او [[رسول]] [[امت]] میباشد؛ آن هم رسولی که میداند بعد از او پیامبر دیگری نخواهد آمد و باید آنچه مورد نیاز است تا دامنه [[قیامت]]، برای آنها و با نهایت دلسوزی پیشبینی کند و البته [[خداوند]] عالم و [[آگاه]]، همه آنچه را در این زمینه لازم بوده از اصول و فروع و کلیات و جزئیات در تمام زمینهها در [[اختیار]] او گذارده و لذا در پایان آیه میفرماید: خداوند بر همه چیز عالم و آگاه بوده و هست {{متن قرآن|وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}<ref>ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۷، ص۳۳۷.</ref>. | در تفسیر نمونه چنین آمده است: صدر [[آیه]] ارتباط نسبی را به طور کلی قطع میکند و ذیل آیه ارتباط [[معنوی]] ناشی از [[رسالت]] و [[خاتمیت]] را [[اثبات]] مینماید و از اینجا پیوند صدر و ذیل روشن میشود. از این گذشته اشاره به این [[حقیقت]] نیز دارد که در عین حال، علاقه او فوق علاقه یک پدر به فرزند است؛ چراکه او [[رسول]] [[امت]] میباشد؛ آن هم رسولی که میداند بعد از او پیامبر دیگری نخواهد آمد و باید آنچه مورد نیاز است تا دامنه [[قیامت]]، برای آنها و با نهایت دلسوزی پیشبینی کند و البته [[خداوند]] عالم و [[آگاه]]، همه آنچه را در این زمینه لازم بوده از اصول و فروع و کلیات و جزئیات در تمام زمینهها در [[اختیار]] او گذارده و لذا در پایان آیه میفرماید: خداوند بر همه چیز عالم و آگاه بوده و هست {{متن قرآن|وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}<ref>ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۷، ص۳۳۷.</ref>. | ||
| خط ۷۳: | خط ۷۳: | ||
علاوه بر آن اگر واژه «خاتم» به معنای «زینت» باشد، باید این اصطلاح به هر چیزی که زینتدهنده است مانند هر کفش و کلاه و لباسی و یا فرش و وسایل تزیینی [[خانه]] اطلاق گردد در حالی که بطلان این مطلب، ناگفته پیداست. | علاوه بر آن اگر واژه «خاتم» به معنای «زینت» باشد، باید این اصطلاح به هر چیزی که زینتدهنده است مانند هر کفش و کلاه و لباسی و یا فرش و وسایل تزیینی [[خانه]] اطلاق گردد در حالی که بطلان این مطلب، ناگفته پیداست. | ||
پس اگر اشکال شود که «خاتم» در این آیه بر [[پیامبر]] اطلاق گردیده و از آن معنای «انگشتر» اراده شده است و این معنایی رایج و متعارف به شمار میرود در نتیجه با آیه مورد بحث، [[ختم نبوت]] و پایان [[رسالت]] را نمیتوان دریافت، چنین پاسخ میدهیم که هر چند واژه «خاتم» مجازاً در معنای «انگشتر» و به عنوان [[زینت]] به کار رفته، | پس اگر اشکال شود که «خاتم» در این آیه بر [[پیامبر]] اطلاق گردیده و از آن معنای «انگشتر» اراده شده است و این معنایی رایج و متعارف به شمار میرود در نتیجه با آیه مورد بحث، [[ختم نبوت]] و پایان [[رسالت]] را نمیتوان دریافت، چنین پاسخ میدهیم که هر چند واژه «خاتم» مجازاً در معنای «انگشتر» و به عنوان [[زینت]] به کار رفته، لکن این معنا در [[آیه]] مورد بحث، به [[دلایل]] ذیل، قابل نقض است: | ||
# اگر کسی بخواهد لغتی را در معنای غیرحقیقی به کار گیرد باید استعمال آن رایج بوده و لااقل [[استحسان]] [[عرفی]] داشته باشد. علاوه بر این، استعمال لفظ غیر ما وُضع له، نیازمند قرینه است تا مخلّ به مقصود نباشد و در اینجا نه تنها قرینهای بر استعمال لفظ در معنای زینت وجود ندارد، بلکه قراین همه برخلاف آن است. | # اگر کسی بخواهد لغتی را در معنای غیرحقیقی به کار گیرد باید استعمال آن رایج بوده و لااقل [[استحسان]] [[عرفی]] داشته باشد. علاوه بر این، استعمال لفظ غیر ما وُضع له، نیازمند قرینه است تا مخلّ به مقصود نباشد و در اینجا نه تنها قرینهای بر استعمال لفظ در معنای زینت وجود ندارد، بلکه قراین همه برخلاف آن است. | ||
# خاتم به فتح، به مُهری گفته میشده است که قدیم بر انگشتر اشخاص نقش میبسته و از آن برای [[تأیید]] باز نشدن نامه استفاده میکردند؛ لذا به علاقه سبب و مسبب، به انگشتری که با آن مهر زده میشده است، خاتم میگفتند. در عصر نزول و قرنها پس از آن نیز، مهر اصلی اشخاص، روی انگشترهای آنها بود و به وسیله آن، نامهها را مهر میکردند. به همین دلیل در حالات [[پیامبر]]{{صل}} آمده است که: {{متن حدیث|إِنَّ خَاتَمَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} كَانَ فِضَّةً نَقْشُهُ: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}}}<ref>عبدالله حمیری، قرب الاسناد، ص۶۴؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۷۸؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۶، ص۹۵.</ref> و یا {{متن حدیث|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}}}<ref>عباس قمی، سفینة البحار، ج۲، ص۵۵۶.</ref>. از این لحاظ که انگشتر، وسیله زینت است نیز به آن خاتم اطلاق میشده است، ولی این دلیل نمیشود که بدون قرینه از معنای اختتامی که در [[دل]] آن نهفته شده، رفع ید کنیم. طبق این بیان معنای [[تزیین]] برای کلمه «خاتَم»، از لوازم معنای اصلی است نه آنکه خود، معنای اصلی باشد و اگر الان این کلمه، در معنای انگشتری به کار میرود، به سبب کثرت استعمال است که باعث تجرید بعض معانی از لغت اصلی در محاورات عرفی امروزه شده است و نمیتوان آن را به عنوان خدشه بر بعض مطالب گذشته مطرح کرد. | # خاتم به فتح، به مُهری گفته میشده است که قدیم بر انگشتر اشخاص نقش میبسته و از آن برای [[تأیید]] باز نشدن نامه استفاده میکردند؛ لذا به علاقه سبب و مسبب، به انگشتری که با آن مهر زده میشده است، خاتم میگفتند. در عصر نزول و قرنها پس از آن نیز، مهر اصلی اشخاص، روی انگشترهای آنها بود و به وسیله آن، نامهها را مهر میکردند. به همین دلیل در حالات [[پیامبر]]{{صل}} آمده است که: {{متن حدیث|إِنَّ خَاتَمَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} كَانَ فِضَّةً نَقْشُهُ: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}}}<ref>عبدالله حمیری، قرب الاسناد، ص۶۴؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۷۸؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۶، ص۹۵.</ref> و یا {{متن حدیث|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}}}<ref>عباس قمی، سفینة البحار، ج۲، ص۵۵۶.</ref>. از این لحاظ که انگشتر، وسیله زینت است نیز به آن خاتم اطلاق میشده است، ولی این دلیل نمیشود که بدون قرینه از معنای اختتامی که در [[دل]] آن نهفته شده، رفع ید کنیم. طبق این بیان معنای [[تزیین]] برای کلمه «خاتَم»، از لوازم معنای اصلی است نه آنکه خود، معنای اصلی باشد و اگر الان این کلمه، در معنای انگشتری به کار میرود، به سبب کثرت استعمال است که باعث تجرید بعض معانی از لغت اصلی در محاورات عرفی امروزه شده است و نمیتوان آن را به عنوان خدشه بر بعض مطالب گذشته مطرح کرد. | ||
# معنای انگشتر از کلمه مورد بحث فی نفسه مشکلی ندارد، | # معنای انگشتر از کلمه مورد بحث فی نفسه مشکلی ندارد، لکن استفاده از این معنا درباره وجود نازنین [[حضرت ختمی مرتبت]]{{صل}} با ذوق سلیم سازگار نیست؛ زیرا این تعبیر که «حضرتش، انگشتر [[پیامبران]] است» تعبیر نادرستی است. | ||
در نتیجه، چنانچه تمام سخنان گذشته مبنی بر نقد این دیدگاه را کنار بگذاریم و بگوییم «خاتم» بر [[پیامبر]]{{صل}} اطلاق شده و از آن معنای «انگشتر» [[اراده]] شده است، چارهای نیست جز اینکه او را انگشتری دانست که سلسله [[انبیا]]{{عم}} به وسیلهاش [[مُهر]] خورده و نامههای [[رسالت]] پیامبران{{عم}} به سببش پایان یافته است<ref>ر.ک: محمد اسحاق عارفی شیرداغی، خاتمیت و پرسشهای نو، ج۱، ص۶۴-۶۳.</ref>.<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۵۰؛ [[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسشهای نو ج۱]]، ص ۶۲.</ref> | در نتیجه، چنانچه تمام سخنان گذشته مبنی بر نقد این دیدگاه را کنار بگذاریم و بگوییم «خاتم» بر [[پیامبر]]{{صل}} اطلاق شده و از آن معنای «انگشتر» [[اراده]] شده است، چارهای نیست جز اینکه او را انگشتری دانست که سلسله [[انبیا]]{{عم}} به وسیلهاش [[مُهر]] خورده و نامههای [[رسالت]] پیامبران{{عم}} به سببش پایان یافته است<ref>ر.ک: محمد اسحاق عارفی شیرداغی، خاتمیت و پرسشهای نو، ج۱، ص۶۴-۶۳.</ref>.<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۵۰؛ [[محمد اسحاق عارفی|عارفی، محمد اسحاق]]، [[خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ (کتاب)|خاتمیت و پرسشهای نو ج۱]]، ص ۶۲.</ref> | ||
| خط ۱۰۱: | خط ۱۰۱: | ||
روحی روشنی نیز در کتاب خاتمیت مینویسد: بزرگترین حجابی که مانع [[عرفان]] و ایقان [[مسلمین]] گردیده و آنها را از شاطی [[بحر]] عرفان و [[معرفت]] حضرت رحمان [[محروم]] کرده، کلمه {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} و حدیث {{متن حدیث|لَا نَبِيَّ بَعْدِي}} است؛ در صورتی که معنای آن نه آن چنان است که مسلمین پنداشتهاند و آیه [[قرآن مجید]] و [[احادیث]] به هیچ وجه دلالت بر عدم تجدید [[شریعت]] نمینماید<ref>روحی روشنی، خاتمیت، ص۵.</ref>. | روحی روشنی نیز در کتاب خاتمیت مینویسد: بزرگترین حجابی که مانع [[عرفان]] و ایقان [[مسلمین]] گردیده و آنها را از شاطی [[بحر]] عرفان و [[معرفت]] حضرت رحمان [[محروم]] کرده، کلمه {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} و حدیث {{متن حدیث|لَا نَبِيَّ بَعْدِي}} است؛ در صورتی که معنای آن نه آن چنان است که مسلمین پنداشتهاند و آیه [[قرآن مجید]] و [[احادیث]] به هیچ وجه دلالت بر عدم تجدید [[شریعت]] نمینماید<ref>روحی روشنی، خاتمیت، ص۵.</ref>. | ||
وی سپس با استناد به کتاب درج لئالی [[هدایت]] نوشته [[اشراق]] خاوری و فرائد گلپایگانی و کتاب [[تبیان]] و [[برهان]] احمد حمدی چنین نتیجه میگیرد که «[[نبی]]» در لغت به معنای «غیبگو» است؛ لذا به انبیایی اطلاق میشود که [[شریعت]] تازه نداشتند، | وی سپس با استناد به کتاب درج لئالی [[هدایت]] نوشته [[اشراق]] خاوری و فرائد گلپایگانی و کتاب [[تبیان]] و [[برهان]] احمد حمدی چنین نتیجه میگیرد که «[[نبی]]» در لغت به معنای «غیبگو» است؛ لذا به انبیایی اطلاق میشود که [[شریعت]] تازه نداشتند، لکن «[[رسول]]» در مورد پیغمبرانی کاربرد مییابد که مستقیماً به وسیله امواج [[روحانی]] و اشعه رحمانی با ذات منبع لا یدرک [[الهی]] ارتباط داشته و دارای کتاب و شریعت جدید میباشند. او در همین باره مینویسد: مقصود از «رسول» کسی است که من عندالله، [[مأمور]] [[تشریع]] [[شرع]] جدید باشد و «نبی» کسی است که مأمور ترویج و نگاهبانی شریعت قبل باشد؛ به عبارت دیگر «رسول» آن است که دارای کتاب باشد و «نبی» آن است که کتابی از طرف [[خدا]] بر او نازل نشود<ref>روحی روشنی، خاتمیت، ص۱۶.</ref>. | ||
وی، سپس با اشاره به [[آیه]] {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} و حدیث متواتر {{متن حدیث|لَا نَبِيَّ بَعْدِي}} نتیجه میگیرد که ظهور نبی صاحب شریعت و [[دین جدید]] [[نفی]] نشده است و [[کلام]] را این چنین ادامه میدهد: [[بعث]] رسول و نبی صاحب شریعت، ختم نشده، بل ظهور انبیای تابع و غیرمستقل که در [[خواب]] ملهم شوند، ختم گردیده است... بنابراین جمله {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} دلالت بر ختم و انقطاع بعث رسول ندارد؛ زیرا هر رسولی، نبی نیست تا از [[ختم نبوت]]، [[ختم رسالت]] هم لازم آید<ref>روحی روشنی، خاتمیت، ص۱۷.</ref>. | وی، سپس با اشاره به [[آیه]] {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} و حدیث متواتر {{متن حدیث|لَا نَبِيَّ بَعْدِي}} نتیجه میگیرد که ظهور نبی صاحب شریعت و [[دین جدید]] [[نفی]] نشده است و [[کلام]] را این چنین ادامه میدهد: [[بعث]] رسول و نبی صاحب شریعت، ختم نشده، بل ظهور انبیای تابع و غیرمستقل که در [[خواب]] ملهم شوند، ختم گردیده است... بنابراین جمله {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} دلالت بر ختم و انقطاع بعث رسول ندارد؛ زیرا هر رسولی، نبی نیست تا از [[ختم نبوت]]، [[ختم رسالت]] هم لازم آید<ref>روحی روشنی، خاتمیت، ص۱۷.</ref>. | ||
| خط ۱۷۶: | خط ۱۷۶: | ||
در این فرض، «[[ختم نبوت]]» بدون تردید «[[ختم رسالت]]» را در پی دارد؛ چراکه هر حکمی برای اعم ثابت شود، برای اخص نیز قابل [[اثبات]] است؛ پس با [[خاتمیت]] و [[اتمام نبوت]]، طومار رسالت نیز بسته خواهد شد. | در این فرض، «[[ختم نبوت]]» بدون تردید «[[ختم رسالت]]» را در پی دارد؛ چراکه هر حکمی برای اعم ثابت شود، برای اخص نیز قابل [[اثبات]] است؛ پس با [[خاتمیت]] و [[اتمام نبوت]]، طومار رسالت نیز بسته خواهد شد. | ||
۲. نسبت «نبی» و «رسول»، عموم و خصوص من وجه است. اطلاق «رسول» بر [[انسان]]<ref>{{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ}} «ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref> و غیر انسان<ref>{{متن قرآن|إِنَّ رُسُلَنَا يَكْتُبُونَ مَا تَمْكُرُونَ}} «بیگمان فرستادگان ما آنچه نیرنگ میورزید مینگارند» سوره یونس، آیه ۲۱.</ref> صورت میپذیرد، | ۲. نسبت «نبی» و «رسول»، عموم و خصوص من وجه است. اطلاق «رسول» بر [[انسان]]<ref>{{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ}} «ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref> و غیر انسان<ref>{{متن قرآن|إِنَّ رُسُلَنَا يَكْتُبُونَ مَا تَمْكُرُونَ}} «بیگمان فرستادگان ما آنچه نیرنگ میورزید مینگارند» سوره یونس، آیه ۲۱.</ref> صورت میپذیرد، لکن «نبی» تنها در مورد انسان به کار میرود؛ بنابراین از حیث اینکه واژه رسول حیطه گستردهتری دارد، نسبت به نبی عمومیت خواهد یافت، اما از آنجا که [[رسول]] صاحب ویژگیهای خاصی است<ref>{{متن قرآن|فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا}} «ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمیدیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست» سوره احزاب، آیه ۹.</ref> که در [[نبی]] یافت نمیشود، نبی، اعم گشته و رابطه میانشان، عموم و خصوص من وجه میگردد<ref>{{متن قرآن|يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا}} «و ای قوم من! از پروردگارتان آمرزش بخواهید و آنگاه به سوی او توبه آورید تا از آسمان بر شما بارانی یکریز فرستد و شما را نیرو بر نیرو بیفزاید و گناهکارانه رو مگردانید» سوره هود، آیه ۵۲.</ref>. | ||
باید خاطر نشان کرد که نسبت یاد شده میان واژگان نبی و رسول در [[آیه]] مورد بحث<ref>{{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref> تصویری ندارد؛ زیرا منظور «[[نبوت]]» و «[[رسالت]]» انسانهایی است که [[وحی الهی]] را دریافت میکنند و رسالت مربوط به [[فرشتگان]] و یا دیگر پدیدهها از محدوده بحث، خارج است، چون ثقل [[کلام]] در این است که [[ختم نبوت]] و [[انقطاع وحی]] درباره [[انسانها]] مستلزم [[ختم رسالت]] در این مورد است یا خیر؟ و نظر به دیگر موجودات در صورت سؤال وجود ندارد. | باید خاطر نشان کرد که نسبت یاد شده میان واژگان نبی و رسول در [[آیه]] مورد بحث<ref>{{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref> تصویری ندارد؛ زیرا منظور «[[نبوت]]» و «[[رسالت]]» انسانهایی است که [[وحی الهی]] را دریافت میکنند و رسالت مربوط به [[فرشتگان]] و یا دیگر پدیدهها از محدوده بحث، خارج است، چون ثقل [[کلام]] در این است که [[ختم نبوت]] و [[انقطاع وحی]] درباره [[انسانها]] مستلزم [[ختم رسالت]] در این مورد است یا خیر؟ و نظر به دیگر موجودات در صورت سؤال وجود ندارد. | ||
| خط ۲۰۳: | خط ۲۰۳: | ||
# تأکید شده که [[مقام رسالت]] نیز به واسطه آن وجود عزیز پایان پذیرفته است: | # تأکید شده که [[مقام رسالت]] نیز به واسطه آن وجود عزیز پایان پذیرفته است: | ||
## {{عربی|كما أنتم تقرئون في الكتاب بان الله لما ختم النبوة بحبيبه بشر - العباد بلقائه و كان ذلك حتم محتوم}}<ref>عبدالحمید اشراق خاوری، مائده آسمانی، مؤسسه ملی مطبوعات امری، ج۴، ص۲۶۰.</ref>؛ همان طور که شما در [[قرآن]] میخوانید، [[خدای بزرگ]] زمانی که [[نبوت]] را به وسیله حبیبش پایان بخشید، [[بندگان]] را به لقای خود [[بشارت]] داد و این، امری حتمی و قطعی است. | ## {{عربی|كما أنتم تقرئون في الكتاب بان الله لما ختم النبوة بحبيبه بشر - العباد بلقائه و كان ذلك حتم محتوم}}<ref>عبدالحمید اشراق خاوری، مائده آسمانی، مؤسسه ملی مطبوعات امری، ج۴، ص۲۶۰.</ref>؛ همان طور که شما در [[قرآن]] میخوانید، [[خدای بزرگ]] زمانی که [[نبوت]] را به وسیله حبیبش پایان بخشید، [[بندگان]] را به لقای خود [[بشارت]] داد و این، امری حتمی و قطعی است. | ||
## {{عربی|أعلم بأن هذه الجنة في يوم الله أعظم من كل الجنان و ألطف من حقايق الرضوان لان الله تبارك و تعالى بعد الذي ختم مقام النبوة في شأن حبيبه و صفيه و خيرته من خلقه كما نزل في ملكوت العزة؛ و لكنه رسول الله خاتم النبيين...}}<ref>حسین علی بهاء، جواهر الاسرار، ج۳، (مجموعه «آثار قلم أعلی»)، ص۴۸.</ref>؛ بدان که این [[بهشت]] در [[روز]] (متعلق به) [[خداوند]] از هر [[بهشتی]] بزرگتر و از [[حقایق]] [[رضوان]] لطیفتر است، چون خداوند - تبارک و تعالی - پس از آنکه [[مقام نبوت]] را در [[شأن]] حبیبش و برگزیده از خلقش ختم کرد همچنان که در [[ملکوت]] [[عزت]] ([[قرآن]]) نازل کرد | ## {{عربی|أعلم بأن هذه الجنة في يوم الله أعظم من كل الجنان و ألطف من حقايق الرضوان لان الله تبارك و تعالى بعد الذي ختم مقام النبوة في شأن حبيبه و صفيه و خيرته من خلقه كما نزل في ملكوت العزة؛ و لكنه رسول الله خاتم النبيين...}}<ref>حسین علی بهاء، جواهر الاسرار، ج۳، (مجموعه «آثار قلم أعلی»)، ص۴۸.</ref>؛ بدان که این [[بهشت]] در [[روز]] (متعلق به) [[خداوند]] از هر [[بهشتی]] بزرگتر و از [[حقایق]] [[رضوان]] لطیفتر است، چون خداوند - تبارک و تعالی - پس از آنکه [[مقام نبوت]] را در [[شأن]] حبیبش و برگزیده از خلقش ختم کرد همچنان که در [[ملکوت]] [[عزت]] ([[قرآن]]) نازل کرد لکن او [[رسول خدا]] و [[خاتم پیامبران]] است... . | ||
## {{عربی|لأن تبارك و تعالى بعد الذي ختم مقام النبوة في شأن حبيبه و صفيه و خيرته من خلقه كما نزل في ملكوت العزة و لكنه رسول الله خاتم النبيين وعد ابصار بلقائه يوم القيامة...}}<ref>حسین علی بهاء، جواهر الاسرار، ج۳، (مجموعه «آثار قلم أعلی»)، ص۴۹.</ref>؛ زیرا [[خدای تعالی]] بعد از آن که مقام نبوت را در شأن حبیب و برگزیده و بهترین فرد از بندگانش پایان بخشیده – همانطور که در ملکوت عزت نازل شده است و | ## {{عربی|لأن تبارك و تعالى بعد الذي ختم مقام النبوة في شأن حبيبه و صفيه و خيرته من خلقه كما نزل في ملكوت العزة و لكنه رسول الله خاتم النبيين وعد ابصار بلقائه يوم القيامة...}}<ref>حسین علی بهاء، جواهر الاسرار، ج۳، (مجموعه «آثار قلم أعلی»)، ص۴۹.</ref>؛ زیرا [[خدای تعالی]] بعد از آن که مقام نبوت را در شأن حبیب و برگزیده و بهترین فرد از بندگانش پایان بخشیده – همانطور که در ملکوت عزت نازل شده است و لکن محمد، رسول خدا و خاتم پیامبران است - دیدگان (بندگان) را به ملاقاتش [[وعده]] داده است... . | ||
## {{عربی|و أنه بعد الذي ظهر الله بسلطانه و ختم النبوة بمحمد رسول الله{{صل}} إذا يستدل بالإمامة}}<ref>عبدالحمید اشراق خاوری، مائده آسمانی، ج۱، ص۶۰.</ref>؛ بعد از آنکه خداوند، [[قدرت]] و [[برهان]] خویش را آشکار ساخت و نبوت را به «محمد» [[فرستاده خدا]] ختم نمود، آنگاه [[استدلال]] به [[امامت]] کرد... . | ## {{عربی|و أنه بعد الذي ظهر الله بسلطانه و ختم النبوة بمحمد رسول الله{{صل}} إذا يستدل بالإمامة}}<ref>عبدالحمید اشراق خاوری، مائده آسمانی، ج۱، ص۶۰.</ref>؛ بعد از آنکه خداوند، [[قدرت]] و [[برهان]] خویش را آشکار ساخت و نبوت را به «محمد» [[فرستاده خدا]] ختم نمود، آنگاه [[استدلال]] به [[امامت]] کرد... . | ||
| خط ۲۲۰: | خط ۲۲۰: | ||
مخالفان [[خاتمیت]]، علاوه بر اشکال بر [[آیه]] چهلم [[سوره احزاب]]<ref>{{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}} «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref> که دُرّ دلایل قرآنی در [[اثبات ختم نبوت]] و رسالت [[حضرت رسول اکرم]]{{صل}} است، با استمساک به برخی از [[آیات]] و [[روایات]] که به زعم خود، حاکی از استمرار نبوت و رسالت پس از پیامبر اسلام{{صل}} است، چنین برداشت میکنند که وعده خداوند آن است که پیامبرانی جدیدالظهور را به رسالت برگزیند پس ادعای [[اتمام نبوت]] و رسالت، ناتمام و قابل نقض میباشد. | مخالفان [[خاتمیت]]، علاوه بر اشکال بر [[آیه]] چهلم [[سوره احزاب]]<ref>{{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}} «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref> که دُرّ دلایل قرآنی در [[اثبات ختم نبوت]] و رسالت [[حضرت رسول اکرم]]{{صل}} است، با استمساک به برخی از [[آیات]] و [[روایات]] که به زعم خود، حاکی از استمرار نبوت و رسالت پس از پیامبر اسلام{{صل}} است، چنین برداشت میکنند که وعده خداوند آن است که پیامبرانی جدیدالظهور را به رسالت برگزیند پس ادعای [[اتمام نبوت]] و رسالت، ناتمام و قابل نقض میباشد. | ||
شبهات یاد شده پیش رو، تنها قسمتی از این ادعاهاست، | شبهات یاد شده پیش رو، تنها قسمتی از این ادعاهاست، لکن به دلیل توجه [[فرقه بهائیت]] به این ایرادات از گذشته تاکنون و مانور تبلیغاتی ایشان در برنامههای تلویزیونی و جزوات مربوط در استفاده از این آیات، اشکالات ذیل گلچین شده است. | ||
=== الف) [[شبهه]] تداوم نبوت با استناد به آیه ۳۵ [[سوره اعراف]] === | === الف) [[شبهه]] تداوم نبوت با استناد به آیه ۳۵ [[سوره اعراف]] === | ||
| خط ۲۴۶: | خط ۲۴۶: | ||
[[مفسران]] و دانشمندان [[علوم قرآن]] چون [[زجاج]]<ref>ابراهیم زجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۳، ص۳۳۴.</ref>، نحاس<ref>احمد بن محمد نحاس، اعراب القرآن، ج۲، ص۱۲۴.</ref>، [[شیخ الطائفه]]<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۹۲.</ref>، [[فخر رازی]]<ref>فخرالدین رازی، تفسیر مفاتیح الغیب، ج۱۴، ص۲۳۵.</ref>، [[ثعلبی]]<ref>احمد ثعلبی، الکشف و البیان، ج۴، ص۲۳۱.</ref>، [[طبرسی]]<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۶۴۱.</ref>، [[ابوالفتوح رازی]]<ref>ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان، ج۸، ص۱۷۹.</ref>، [[زمخشری]]<ref>محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۲، ص۱۰۲.</ref>، [[بیضاوی]]<ref>عبدالله بن محمد بیضاوی، انوارالتنزیل و اسرارالتأویل، ج۳، ص۱۲.</ref>، قاسمی<ref>محمد جمال الدین قاسمی، محاسن التأویل، ج۵، ص۵۱.</ref>، [[محمدجواد مغنیه]]<ref>محمدجواد مغنیه، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۳۲۴.</ref>، [[علامه طباطبائی]]<ref>سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۸۶.</ref>، [[ابن عاشور]]<ref>محمد طاهر بن عاشور، التحریر و التنویر، ج۸، ص۸۳.</ref>، محمود صافی<ref>محمود صافی، الجدول فی اعراب القرآن صرفه و بیانه، ج۸، ص۳۹۹.</ref> و... از کسانی هستند که آشکارا بر این نظرند. | [[مفسران]] و دانشمندان [[علوم قرآن]] چون [[زجاج]]<ref>ابراهیم زجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۳، ص۳۳۴.</ref>، نحاس<ref>احمد بن محمد نحاس، اعراب القرآن، ج۲، ص۱۲۴.</ref>، [[شیخ الطائفه]]<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۹۲.</ref>، [[فخر رازی]]<ref>فخرالدین رازی، تفسیر مفاتیح الغیب، ج۱۴، ص۲۳۵.</ref>، [[ثعلبی]]<ref>احمد ثعلبی، الکشف و البیان، ج۴، ص۲۳۱.</ref>، [[طبرسی]]<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۶۴۱.</ref>، [[ابوالفتوح رازی]]<ref>ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان، ج۸، ص۱۷۹.</ref>، [[زمخشری]]<ref>محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۲، ص۱۰۲.</ref>، [[بیضاوی]]<ref>عبدالله بن محمد بیضاوی، انوارالتنزیل و اسرارالتأویل، ج۳، ص۱۲.</ref>، قاسمی<ref>محمد جمال الدین قاسمی، محاسن التأویل، ج۵، ص۵۱.</ref>، [[محمدجواد مغنیه]]<ref>محمدجواد مغنیه، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۳۲۴.</ref>، [[علامه طباطبائی]]<ref>سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۸۶.</ref>، [[ابن عاشور]]<ref>محمد طاهر بن عاشور، التحریر و التنویر، ج۸، ص۸۳.</ref>، محمود صافی<ref>محمود صافی، الجدول فی اعراب القرآن صرفه و بیانه، ج۸، ص۳۹۹.</ref> و... از کسانی هستند که آشکارا بر این نظرند. | ||
ثانیاً: میدانیم که «إن شرطیه» نیازمند جمله شرط و جزاست. به [[اتفاق]] [[مفسران]] و دانشمندان [[علوم قرآن]]، جمله {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ}} شرط محسوب میگردد، | ثانیاً: میدانیم که «إن شرطیه» نیازمند جمله شرط و جزاست. به [[اتفاق]] [[مفسران]] و دانشمندان [[علوم قرآن]]، جمله {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ}} شرط محسوب میگردد، لکن در جمله جزا، [[اختلاف]] دیدگاه وجود دارد. | ||
بیشتر مفسران بر این باورند که جمله {{متن قرآن|فَمَنِ اتَّقَى}} و ما بعد آن جزای شرط است<ref>محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۸، ص۱۲۴؛ فضل بن حسن طبرسی، جوامع الجامع، ج۱، ص۴۳۵؛ محمد بن جزی غرناطی، التسهیل لعلوم التنزیل، ج۱، ص۲۸۷؛ علی بن محمد خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۲، ص۱۹۷؛ محمد بن علی شریف لاهیجی، تفسیر شریف لاهیجی، ج۲، ص۲۸؛ ملاقتح الله کاشانی، منهج الصادقین، ج۴، ص۲۶؛ سید محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۳۵۴؛ محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۲، ص۲۳۱؛ سیده نصرت امین، مخزن العرفان، ج۵، ص۲۰۰؛ محمد جواد مغنیه، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۳۲۴.</ref> و دلیلی وجود ندارد که شرط و جزا مربوط به [[زمان]] [[آینده]] باشد؛ زیرا در این قبیل [[آیات]]، [[هدف]] اصلی بیان ملازمه میان شرط و جزاست و اصلاً نظری به زمان نیست. مثلاً در [[آیه]] مزبور، هدف این است که بگوید [[سنت الهی]] بر این جاری شده است که کسانی را که از [[پیامبران]] و فرستادگان آنان [[اطاعت]] میکنند و از [[محرمات]] و [[گناهان]] پرهیز دارند و به [[فکر]] اصلاح عمل و نیات خود هستند، [[نجات]] بدهد و چنین اشخاصی در [[روز رستاخیز]] [[بیم]] و اندوهی ندارند و این است [[رفتار]] [[الهی]] با همه [[امتها]]، گذشته، چه حال و [[آینده]]. برای مثال، در کلاس درس، استاد به شاگردانش میگوید: ما با کسی حساب خصوصی نداریم هر کس تلاش کند، خوب درس بخواند و تکالیفش را مرتب انجام دهد، در امتحانات قبول خواهد شد و هر کس تنبلی پیشه کند، رد خواهد شد حتماً خواهید گفت معنایش این است که بین کوشش و قبول شدن و تنبلی کردن و ردشدن ملازمه است، بدون اینکه زمانی یا مکانی در آن قید شده باشد و همه از این جمله، این طور استفاده میکنند که خوب درس خواندن در هر [[زمان]] و مکانی با قبول شدن در [[امتحان]] ملازمه دارد. | بیشتر مفسران بر این باورند که جمله {{متن قرآن|فَمَنِ اتَّقَى}} و ما بعد آن جزای شرط است<ref>محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۸، ص۱۲۴؛ فضل بن حسن طبرسی، جوامع الجامع، ج۱، ص۴۳۵؛ محمد بن جزی غرناطی، التسهیل لعلوم التنزیل، ج۱، ص۲۸۷؛ علی بن محمد خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۲، ص۱۹۷؛ محمد بن علی شریف لاهیجی، تفسیر شریف لاهیجی، ج۲، ص۲۸؛ ملاقتح الله کاشانی، منهج الصادقین، ج۴، ص۲۶؛ سید محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۳۵۴؛ محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۲، ص۲۳۱؛ سیده نصرت امین، مخزن العرفان، ج۵، ص۲۰۰؛ محمد جواد مغنیه، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۳۲۴.</ref> و دلیلی وجود ندارد که شرط و جزا مربوط به [[زمان]] [[آینده]] باشد؛ زیرا در این قبیل [[آیات]]، [[هدف]] اصلی بیان ملازمه میان شرط و جزاست و اصلاً نظری به زمان نیست. مثلاً در [[آیه]] مزبور، هدف این است که بگوید [[سنت الهی]] بر این جاری شده است که کسانی را که از [[پیامبران]] و فرستادگان آنان [[اطاعت]] میکنند و از [[محرمات]] و [[گناهان]] پرهیز دارند و به [[فکر]] اصلاح عمل و نیات خود هستند، [[نجات]] بدهد و چنین اشخاصی در [[روز رستاخیز]] [[بیم]] و اندوهی ندارند و این است [[رفتار]] [[الهی]] با همه [[امتها]]، گذشته، چه حال و [[آینده]]. برای مثال، در کلاس درس، استاد به شاگردانش میگوید: ما با کسی حساب خصوصی نداریم هر کس تلاش کند، خوب درس بخواند و تکالیفش را مرتب انجام دهد، در امتحانات قبول خواهد شد و هر کس تنبلی پیشه کند، رد خواهد شد حتماً خواهید گفت معنایش این است که بین کوشش و قبول شدن و تنبلی کردن و ردشدن ملازمه است، بدون اینکه زمانی یا مکانی در آن قید شده باشد و همه از این جمله، این طور استفاده میکنند که خوب درس خواندن در هر [[زمان]] و مکانی با قبول شدن در [[امتحان]] ملازمه دارد. | ||
| خط ۳۲۸: | خط ۳۲۸: | ||
[[حسن مصطفوی]] در کتابش، واژه «روح» را چنین تعریف میدارد: تحقیق در معنای اصلی ماده «روح» این است که به معنای ظهور و جریان امر لطیف میباشد. از مصادیق آن، متجلی شدن [[فیض]] و پیدایش [[رحمت الهی]] و ظهور [[مقام نبوت]] و جریان [[وحی]] و [[نزول قرآن]] و... را میتوان نام برد<ref>حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۴، ص۲۷۰.</ref>. | [[حسن مصطفوی]] در کتابش، واژه «روح» را چنین تعریف میدارد: تحقیق در معنای اصلی ماده «روح» این است که به معنای ظهور و جریان امر لطیف میباشد. از مصادیق آن، متجلی شدن [[فیض]] و پیدایش [[رحمت الهی]] و ظهور [[مقام نبوت]] و جریان [[وحی]] و [[نزول قرآن]] و... را میتوان نام برد<ref>حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۴، ص۲۷۰.</ref>. | ||
در این که مراد از [[روح]] در [[آیه]] مورد بحث چیست، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد: «[[قرآن]]»<ref>محمد سبزواری نجفی، ارشاد الأذهان الی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۷۴.</ref>، «[[مقام نبوت]]»<ref>محمد جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۲۴، ص۳۳؛ سیدعبدالحسین طیب، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۳۶۲؛ سیدعباس سیدکریمی حسینی، تفسیر علیین، ج۱، ص۴۶۹.</ref>، «فرشته وحی»<ref>نصر بن محمد سمرقندی، بحرالعلوم، ج۳، ص۲۰۰؛ سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۳۱۸.</ref> و «[[رحمت]]»<ref>علی بن محمد ماوردی، النکت و العیون، ج۵، ص۱۴۷.</ref> از [[تفاسیر]] صورت گرفته در این زمینه است. | در این که مراد از [[روح]] در [[آیه]] مورد بحث چیست، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد: «[[قرآن]]»<ref>محمد سبزواری نجفی، ارشاد الأذهان الی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۷۴.</ref>، «[[مقام نبوت]]»<ref>محمد جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۲۴، ص۳۳؛ سیدعبدالحسین طیب، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۳۶۲؛ سیدعباس سیدکریمی حسینی، تفسیر علیین، ج۱، ص۴۶۹.</ref>، «فرشته وحی»<ref>نصر بن محمد سمرقندی، بحرالعلوم، ج۳، ص۲۰۰؛ سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۳۱۸.</ref> و «[[رحمت]]»<ref>علی بن محمد ماوردی، النکت و العیون، ج۵، ص۱۴۷.</ref> از [[تفاسیر]] صورت گرفته در این زمینه است. لکن بسیاری از [[مفسرین]] این واژه را «[[وحی]]»<ref>علی بن أحمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۴، ص۷؛ فخر الدین رازی، مفاتیح الغیب، ج۲۷، ص۴۹۹؛ ابن عربی، تفسیر ابن عربی، ج۲، ص۲۱۱؛ ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۱۷؛ محمد صادق تهرانی، البلاغ فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۶۸؛ حسین حسینی شاه عبدالعظیمی، تفسیر اثناعشری، ج۱۱، ص۲۹۰؛ محمدجواد مغنیه، التفسیر المبین، ج۱، ص۶۱۹؛ علیرضا میرزاخسروانی، تفسیر خسروی، ج۷، ص۲۸۰؛ سیدمحمدحسین فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، ج۲۰، ص۲۵؛ ناصر مکارم شیرازی، الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج۱۵، ص۲۲۰.</ref> معنا کردهاند. به این سبب که [[انسان]] با وحی از [[موت]] [[کفر]] [[نجات]] مییابد و داخل در حیات معنوی میشود<ref>عبدالله بن محمد قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج۱۶، ص۳۰۰.</ref> و یا به این دلیل که وحی، انسان را از موت [[جهالت]] نجات داده و به [[حیات]] [[معرفت]] رهنمون میدارد<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۶۲.</ref>. | ||
{{متن قرآن|مِنْ أَمْرِهِ}}: امر در لغت به دو صورت به کار رفته است: | {{متن قرآن|مِنْ أَمْرِهِ}}: امر در لغت به دو صورت به کار رفته است: | ||
| خط ۳۶۱: | خط ۳۶۱: | ||
۵. با توجه به توضیح واژه «[[أمر]]»، به دست آمد که هنگام نسبت این واژه به [[خداوند]]، منظور انتساب بدون دخالت عامل زمان و مکان به ذات باری تعالی است و این یکی از نکاتی است که [[بهائیت]] اشارهای بدان نداشتهاند! | ۵. با توجه به توضیح واژه «[[أمر]]»، به دست آمد که هنگام نسبت این واژه به [[خداوند]]، منظور انتساب بدون دخالت عامل زمان و مکان به ذات باری تعالی است و این یکی از نکاتی است که [[بهائیت]] اشارهای بدان نداشتهاند! | ||
[[علامه طباطبائی]] به [[زیبایی]]، درباره [[حقیقت]] [[روح]] و استناد آن به [[امر الهی]]، نگاشته است: [[خدای سبحان]] برای واضح گردانیدن حقیقت روح فرموده: {{متن قرآن|قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي}}<ref>«از تو درباره روح میپرسند بگو روح از امر پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکی ندادهاند» سوره اسراء، آیه ۸۵.</ref> و ظاهر از کلمه {{متن قرآن|مِنْ}} آن است که حقیقت جنس را معنا کند؛ هم چنان که این کلمه، در سایر [[آیات]] وارده در این باب [[بیانیه]] است همانند آیات: {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ}}<ref>«(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) میفرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.</ref>، {{متن قرآن|يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ}}<ref>«فرشتگان را با روح از (مبدأ) امر خویش بر هر کس از بندگانش که بخواهد فرو میفرستد که بیم دهید: هیچ خدایی جز من نیست بنابراین از من پروا کنید» سوره نحل، آیه ۲.</ref> و... در همه اینها، کلمه «من» میفهماند که روح از جنس و سنخ امر است. آنگاه امر را بیان کرده و میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}}<ref>«فرمان او جز این نیست که چون چیزی را بخواهد بدو میگوید: باش! بیدرنگ خواهد بود» سوره یس، آیه ۸۲.</ref> که میفهماند امر او کلمه {{متن قرآن|كُنْ}} است که ایجاد است که آن عبارت است از: «وجود هر چیز از جهت اسنادش به [[خدای تعالی]] و اینکه وجودش قائم به ذات است»... پس موجودات خارج با اینکه تدریجاً و با اسباب مادی موجود میگردند و منطبق بر [[زمان]] و مکانند، | [[علامه طباطبائی]] به [[زیبایی]]، درباره [[حقیقت]] [[روح]] و استناد آن به [[امر الهی]]، نگاشته است: [[خدای سبحان]] برای واضح گردانیدن حقیقت روح فرموده: {{متن قرآن|قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي}}<ref>«از تو درباره روح میپرسند بگو روح از امر پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکی ندادهاند» سوره اسراء، آیه ۸۵.</ref> و ظاهر از کلمه {{متن قرآن|مِنْ}} آن است که حقیقت جنس را معنا کند؛ هم چنان که این کلمه، در سایر [[آیات]] وارده در این باب [[بیانیه]] است همانند آیات: {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ}}<ref>«(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) میفرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.</ref>، {{متن قرآن|يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ}}<ref>«فرشتگان را با روح از (مبدأ) امر خویش بر هر کس از بندگانش که بخواهد فرو میفرستد که بیم دهید: هیچ خدایی جز من نیست بنابراین از من پروا کنید» سوره نحل، آیه ۲.</ref> و... در همه اینها، کلمه «من» میفهماند که روح از جنس و سنخ امر است. آنگاه امر را بیان کرده و میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}}<ref>«فرمان او جز این نیست که چون چیزی را بخواهد بدو میگوید: باش! بیدرنگ خواهد بود» سوره یس، آیه ۸۲.</ref> که میفهماند امر او کلمه {{متن قرآن|كُنْ}} است که ایجاد است که آن عبارت است از: «وجود هر چیز از جهت اسنادش به [[خدای تعالی]] و اینکه وجودش قائم به ذات است»... پس موجودات خارج با اینکه تدریجاً و با اسباب مادی موجود میگردند و منطبق بر [[زمان]] و مکانند، لکن جهتی دارند عاری از تدریج و خارج از دایره زمان و مکان و از این جهت [[امر خدا]] و قول و کلمه او، شمرده شدهاند...<ref>سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۱۹۶-۱۹۷.</ref>. | ||
۶. با وجود [[آیات]] و [[روایات]] فراوانی که بر [[خاتمیت]] [[رسول اکرم]]{{صل}} و جاودانگی شریعت اسلام دلالت دارند، چطور میتوان قول وارده از سوی صاحب فرائد و یا [[مفسرین]] بهائی را پذیرفت در حالی که با رجوع به [[تفاسیر]] اصیل و اقوال [[علما]] و دقت نظر در مفردات [[آیه]]، [[ضعف]] [[کلام]] ایشان به روشنی قابل مشاهده است! | ۶. با وجود [[آیات]] و [[روایات]] فراوانی که بر [[خاتمیت]] [[رسول اکرم]]{{صل}} و جاودانگی شریعت اسلام دلالت دارند، چطور میتوان قول وارده از سوی صاحب فرائد و یا [[مفسرین]] بهائی را پذیرفت در حالی که با رجوع به [[تفاسیر]] اصیل و اقوال [[علما]] و دقت نظر در مفردات [[آیه]]، [[ضعف]] [[کلام]] ایشان به روشنی قابل مشاهده است! | ||
| خط ۴۹۳: | خط ۴۹۳: | ||
۱. عدم توجه به دیدگاه مفسران: مفسران در تفسیر آیه مورد بحث، مقصود از «امر» را، «همه امور عالم»<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴؛ ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان، ج۱۵، ص۳۱۱؛ محمد سبزواری نجفی، ارشاد الأذهان الی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۲۱؛ محمد جواد نجفی خمینی، تفسیر آسان، ج۱۶، ص۳۳؛ سیدمحمدابراهیم بروجردی، تفسیر جامع، ج۵، ص۳۰۴؛ وهبة بن مصطفی زحیلی، التفسیر المنیر، ج٢١، ص۱۹۰؛ عبدالرحمن بن محمد ثعالبی، جواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۲۷.</ref>، «دستورهای [[حق]] (امرها و نهیها) و [[اعمال]] [[بندگان]]»<ref>ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج۴، ص۱۵۴؛ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۱۶۸؛ عبد علی عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج۴، ص۲۲۱؛ سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۸۸.</ref>، «[[شأن]]»<ref>سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۲۴۷؛ محمد بن عاشور، التحریر و التنویر، ج۲۱، ص۱۴۷؛ سیدمحمدحسین فضل الله، من وحی القرآن، ج۱۸، ص۲۲۴.</ref>، «[[وحی]]»<ref>فضل بن حسن طبرسی، جوامع الجامع، ج۳، ص۲۸۸؛ محمد بن علی شریف لاهیجی، تفسیر شریف لاهیجی، ج۳، ص۵۹۳؛ ابوالمحاسن جرجانی، جلاء الأذهان، ج۷، ص۲۸۲.</ref> و یا «[[قضاء]] [[تقدیرات الهی]]»<ref>نصر بن محمد سمرقندی، بحرالعلوم، ج۳، ص۳۳؛ محمد بن احمد قرطبی، جامع لأحکام القرآن، ج۱۴، ص۸۶؛ حسین حسینی شاه عبدالعظیمی، تفسیر اثنا عشری، ج۱۰، ص۳۷۵؛ سید محمد ابراهیم بروجردی، تفسیر جامع، ج۵، ص۳۰۴.</ref> دانستهاند و هیچ یک با [[تفسیر]] [[بهائیت]] از [[آیه]] همخوانی ندارد. | ۱. عدم توجه به دیدگاه مفسران: مفسران در تفسیر آیه مورد بحث، مقصود از «امر» را، «همه امور عالم»<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۲۹۴؛ ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان، ج۱۵، ص۳۱۱؛ محمد سبزواری نجفی، ارشاد الأذهان الی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۲۱؛ محمد جواد نجفی خمینی، تفسیر آسان، ج۱۶، ص۳۳؛ سیدمحمدابراهیم بروجردی، تفسیر جامع، ج۵، ص۳۰۴؛ وهبة بن مصطفی زحیلی، التفسیر المنیر، ج٢١، ص۱۹۰؛ عبدالرحمن بن محمد ثعالبی، جواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۲۷.</ref>، «دستورهای [[حق]] (امرها و نهیها) و [[اعمال]] [[بندگان]]»<ref>ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج۴، ص۱۵۴؛ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۱۶۸؛ عبد علی عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج۴، ص۲۲۱؛ سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۸۸.</ref>، «[[شأن]]»<ref>سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۲۴۷؛ محمد بن عاشور، التحریر و التنویر، ج۲۱، ص۱۴۷؛ سیدمحمدحسین فضل الله، من وحی القرآن، ج۱۸، ص۲۲۴.</ref>، «[[وحی]]»<ref>فضل بن حسن طبرسی، جوامع الجامع، ج۳، ص۲۸۸؛ محمد بن علی شریف لاهیجی، تفسیر شریف لاهیجی، ج۳، ص۵۹۳؛ ابوالمحاسن جرجانی، جلاء الأذهان، ج۷، ص۲۸۲.</ref> و یا «[[قضاء]] [[تقدیرات الهی]]»<ref>نصر بن محمد سمرقندی، بحرالعلوم، ج۳، ص۳۳؛ محمد بن احمد قرطبی، جامع لأحکام القرآن، ج۱۴، ص۸۶؛ حسین حسینی شاه عبدالعظیمی، تفسیر اثنا عشری، ج۱۰، ص۳۷۵؛ سید محمد ابراهیم بروجردی، تفسیر جامع، ج۵، ص۳۰۴.</ref> دانستهاند و هیچ یک با [[تفسیر]] [[بهائیت]] از [[آیه]] همخوانی ندارد. | ||
نمونهای از شرح آیه توسط [[مفسرین]] که برخی از آنان [[تدبیر امر]] را به وحی تفسیر کردهاند، | نمونهای از شرح آیه توسط [[مفسرین]] که برخی از آنان [[تدبیر امر]] را به وحی تفسیر کردهاند، لکن از آن، نزول [[شریعت]] و در نتیجه [[نسخ]] [[شریعت اسلامی]] را به دست نیاوردند، چنین است: | ||
# مقصود از تدبیر امر، وحی است که توسط [[جبرئیل]] از [[آسمان]] به [[زمین]] فرود میآید، پس از آن بالا میرود و آنچه را که از وحی قبول شده، یا با جبرئیل رد میشود و یا در روزی واقع میگردد که مسافت آن به [[سیر]] [[انسانی]] هزار سال طول میکشد؛ زیرا چنان که تحدید شده مسافت میان آسمان و زمین به قدر پانصد سال راه است. | # مقصود از تدبیر امر، وحی است که توسط [[جبرئیل]] از [[آسمان]] به [[زمین]] فرود میآید، پس از آن بالا میرود و آنچه را که از وحی قبول شده، یا با جبرئیل رد میشود و یا در روزی واقع میگردد که مسافت آن به [[سیر]] [[انسانی]] هزار سال طول میکشد؛ زیرا چنان که تحدید شده مسافت میان آسمان و زمین به قدر پانصد سال راه است. | ||
# منظور [[تدبیر]] تمام امور دنیاست و آنچه در [[ایامالله]] به سوی [[خداوند]] صعود و نزول میفرماید و نزد او هزار سال به حساب میآید و همه چیز نزد او ثابت است تا [[قیامت]] برپا شود. | # منظور [[تدبیر]] تمام امور دنیاست و آنچه در [[ایامالله]] به سوی [[خداوند]] صعود و نزول میفرماید و نزد او هزار سال به حساب میآید و همه چیز نزد او ثابت است تا [[قیامت]] برپا شود. | ||
| خط ۵۳۱: | خط ۵۳۱: | ||
از اشکالات اساسی صاحب فرائد و امثال او، دقت نکردن به زبان [[آیات]] قبل و بعد از آیه مورد سخن و بیتوجهی به اصول مهمه در باب [[تفسیر]]، [[تأویل]] و امثال آنچه در این [[شبهه]] و چه در [[شبهات]] مطروحه دیگر است. در شبهه وارده به [[آیه]] ۲۵ [[نور]] نیز نقدهای زیر قابل ذکر است: | از اشکالات اساسی صاحب فرائد و امثال او، دقت نکردن به زبان [[آیات]] قبل و بعد از آیه مورد سخن و بیتوجهی به اصول مهمه در باب [[تفسیر]]، [[تأویل]] و امثال آنچه در این [[شبهه]] و چه در [[شبهات]] مطروحه دیگر است. در شبهه وارده به [[آیه]] ۲۵ [[نور]] نیز نقدهای زیر قابل ذکر است: | ||
'''[[غفلت]] از سیاق آیه''': در [[زبان قرآن]] واژه «[[دین]]» تعاریف گوناگونی دارد<ref>کلمه دین در قرآن در معانی: «پاداش و جزا» [{{متن قرآن|مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ}} «مالک روز پاداش و کیفر» سوره فاتحه، آیه ۴، «طاعت و بندگی» [{{متن قرآن|دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ}} «خداوند را با پرستش خالصانه بخوانند» سوره یونس، آیه ۲۲، «مجموعه معارف و احکام الهی» [{{متن قرآن|لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ}} «تا دین آگاه شوند» سوره توبه، آیه ۱۲۲، «قانون و شریعت» [{{متن قرآن|لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ}} «در (کار) دین هیچ اکراهی نیست» سوره بقره، آیه ۲۵۶ و... کاربرد دارد. برای مطالعه بیشتر ر.ک: علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج۲، ص۳۷۹-۳۸۱.</ref>، | '''[[غفلت]] از سیاق آیه''': در [[زبان قرآن]] واژه «[[دین]]» تعاریف گوناگونی دارد<ref>کلمه دین در قرآن در معانی: «پاداش و جزا» [{{متن قرآن|مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ}} «مالک روز پاداش و کیفر» سوره فاتحه، آیه ۴، «طاعت و بندگی» [{{متن قرآن|دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ}} «خداوند را با پرستش خالصانه بخوانند» سوره یونس، آیه ۲۲، «مجموعه معارف و احکام الهی» [{{متن قرآن|لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ}} «تا دین آگاه شوند» سوره توبه، آیه ۱۲۲، «قانون و شریعت» [{{متن قرآن|لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ}} «در (کار) دین هیچ اکراهی نیست» سوره بقره، آیه ۲۵۶ و... کاربرد دارد. برای مطالعه بیشتر ر.ک: علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج۲، ص۳۷۹-۳۸۱.</ref>، لکن برای [[گزینش]] معنای صحیح آن در جملات [[قرآنی]] باید به قراین موجود چون محتوای [[آیات]] پیشین توجه داشت و این همان نقطه [[لغزش]] و [[اشتباه]]، در بیان شبهات [[خاتمیت]] است. حال نگاهی فراتر به آیه خواهیم داشت: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ * يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ * يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ}}<ref>«به راستی آنان که به زنان پاکدامن بیخبر مؤمن، تهمت (زنا) میزنند، در این جهان و در جهان واپسین لعنت شدهاند و آنان را عذابی سترگ خواهد بود * روزی که زبان و دست و پای آنها بدانچه میکردهاند به زیان آنها، گواهی میدهد * در آن روز، خداوند جزای راستین آنان را بیکم و کاست میدهد و خواهند دانست که خداوند همان حقّ آشکار است» سوره نور، آیه ۲۳-۲۵.</ref>. | ||
با در نظر گرفتن این آیات به خوبی روشن میشود که کلمه دین، در آیه سوم به معنای جزاست نه [[آیین]] و [[دین جدید]]. [[مفسران]] بزرگ نیز همسو با همین نظر، «دین» را به معنای [[پاداش]]<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۴۲۳؛ ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج۳، ص۴۲۷؛ قمی مشهدی، کنز الدقائق، ج۹، ص۲۷۱؛ جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج۵، ص۳۶؛ فخرالدین رازی، مفاتیح الغیب، ج۲۳، ص۳۵۴؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۷، ص۲۱۱؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۱۸، ص۸۴؛ ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان، ج۱۴، ص۱۱۴؛ ملا محسن فیض کاشانی، الأصفی فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۸۴۱؛ سید عبدالله شبر، تفسیر القرآن الکریم، ج۱، ص۳۴۰؛ محمد جواد مغنیه، الکاشف، ج۵، ص۴۱۰؛ سید محمد حسین فضل الله، من وحی القرآن، ج۱۶، ص۲۷۶؛ ملا فتح الله کاشانی، زبدة التفاسیر، ج۴، ص۴۹۱؛ محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۲۱؛ سید بن قطب، فی ظلال القرآن، ج۴، ص۲۵۰۵؛ سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص۹۵؛ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۴، ص۴۱۹.</ref> و صفت آن را هم «[[حق]]» دانستهاند<ref>فضل بن حسن طبرسی، جوامع الجامع، ج۳، ص۱۰۰؛ محمود زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۳، ص۲۲۳؛ محمد بن عاشور، التحریر و التنویر، ج۱۸، ص۱۵۴.</ref>. | با در نظر گرفتن این آیات به خوبی روشن میشود که کلمه دین، در آیه سوم به معنای جزاست نه [[آیین]] و [[دین جدید]]. [[مفسران]] بزرگ نیز همسو با همین نظر، «دین» را به معنای [[پاداش]]<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۴۲۳؛ ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج۳، ص۴۲۷؛ قمی مشهدی، کنز الدقائق، ج۹، ص۲۷۱؛ جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج۵، ص۳۶؛ فخرالدین رازی، مفاتیح الغیب، ج۲۳، ص۳۵۴؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۷، ص۲۱۱؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۱۸، ص۸۴؛ ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان، ج۱۴، ص۱۱۴؛ ملا محسن فیض کاشانی، الأصفی فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۸۴۱؛ سید عبدالله شبر، تفسیر القرآن الکریم، ج۱، ص۳۴۰؛ محمد جواد مغنیه، الکاشف، ج۵، ص۴۱۰؛ سید محمد حسین فضل الله، من وحی القرآن، ج۱۶، ص۲۷۶؛ ملا فتح الله کاشانی، زبدة التفاسیر، ج۴، ص۴۹۱؛ محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۲۱؛ سید بن قطب، فی ظلال القرآن، ج۴، ص۲۵۰۵؛ سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص۹۵؛ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۴، ص۴۱۹.</ref> و صفت آن را هم «[[حق]]» دانستهاند<ref>فضل بن حسن طبرسی، جوامع الجامع، ج۳، ص۱۰۰؛ محمود زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۳، ص۲۲۳؛ محمد بن عاشور، التحریر و التنویر، ج۱۸، ص۱۵۴.</ref>. | ||
| خط ۶۳۰: | خط ۶۳۰: | ||
=== جواب [[شبهه]] === | === جواب [[شبهه]] === | ||
درباره [[حدیث]] مذکور باید گفت: درست است که بر حضور [[حضرت عیسی]]{{ع}} در آخر این [[امت]] اشاره دارد، | درباره [[حدیث]] مذکور باید گفت: درست است که بر حضور [[حضرت عیسی]]{{ع}} در آخر این [[امت]] اشاره دارد، لکن [[قیام]] ایشان به [[شریعت]] تازه، از کجای حدیث قابل [[استنباط]] است؟ چراکه آمدن حضرت، در هر [[زمان]] و مکانی و [[همراهی]] ایشان با هر امتی نه عقلاً مستلزم شریعتی جدید است و نه شرعاً. | ||
همچنین از جهت [[عقلی]]: [[رسالت]] و آوردن شریعت از لوازم مقدمات شخصیه حضرت عیسی{{ع}} نیست تا گفته شود چون در زمانی حامل شریعت خاص بوده، اگر در مکان و زمان دیگری پیدا شد، لازم است باز هم [[داعی]] به شریعت مخصوص خود گردد و الا مسیح نخواهد بود! به طور مثال، اگر شخصی از جانب [[پادشاهی]]، سالهای قبل سِمَت سفارت داشته است و اکنون خبر دهند که همان شخص به سمت [[مشاور]] [[ولیعهد]] [[منصوب]] شده، آیا هیچ عاقلی چنین برداشت میکند که چون قبلاً [[سفیر]] بوده پس در مأموریت جدید هم، به همین [[پست]] مشغول میشود و گرنه همان شخص نخواهد بود؟ | همچنین از جهت [[عقلی]]: [[رسالت]] و آوردن شریعت از لوازم مقدمات شخصیه حضرت عیسی{{ع}} نیست تا گفته شود چون در زمانی حامل شریعت خاص بوده، اگر در مکان و زمان دیگری پیدا شد، لازم است باز هم [[داعی]] به شریعت مخصوص خود گردد و الا مسیح نخواهد بود! به طور مثال، اگر شخصی از جانب [[پادشاهی]]، سالهای قبل سِمَت سفارت داشته است و اکنون خبر دهند که همان شخص به سمت [[مشاور]] [[ولیعهد]] [[منصوب]] شده، آیا هیچ عاقلی چنین برداشت میکند که چون قبلاً [[سفیر]] بوده پس در مأموریت جدید هم، به همین [[پست]] مشغول میشود و گرنه همان شخص نخواهد بود؟ | ||
و نیز از جهت [[نقلی]]: آنچه در منابع دینی مسلم است این است که [[حضرت عیسی]]{{ع}} بیش از دو هزار سال قبل، از جانب [[خدای تعالی]] [[مأمور]] به آوردن شریعتی شد و بعد به [[حکمت الهی]] به [[آسمانها]] صعود کرد و تا [[بعثت]] [[حضرت رسول اکرم]]{{صل}} [[مردم]] به [[پیروی]] از [[آیین]] او [[مکلف]] بودند و | و نیز از جهت [[نقلی]]: آنچه در منابع دینی مسلم است این است که [[حضرت عیسی]]{{ع}} بیش از دو هزار سال قبل، از جانب [[خدای تعالی]] [[مأمور]] به آوردن شریعتی شد و بعد به [[حکمت الهی]] به [[آسمانها]] صعود کرد و تا [[بعثت]] [[حضرت رسول اکرم]]{{صل}} [[مردم]] به [[پیروی]] از [[آیین]] او [[مکلف]] بودند و لکن با ظهور [[دین اسلام]] و [[نبوت]] [[حضرت ختمی مرتبت]]{{صل}} [[شریعت]] [[عیسی]] [[نسخ]] گردید. | ||
نکته [[قطعی]] دیگر در [[روایات]] مربوط به نزول [[حضرت مسیح]]{{ع}} این است که وجود عزیزشان جمعهای در [[بیتالمقدس]] آنگاه که [[حضرت حجت]]{{ع}} آماده اقامه جماعت صبح میشوند، حاضر شده و پشت سر [[حضرت مهدی]]{{ع}} و بر اساس [[شریعت محمدی]]{{صل}} [[نماز]] [[اقتدا]] خواهند کرد. بدیهی است با [[عقل]] و [[خرد]] سازگاری ندارد که صاحب شریعتی، مردم را به شریعت خویش فرا بخواند، اما [[خوی]] تابع شریعت دیگری باشد و اعمالش را مطابق شریعتی غیر از خودش به جا آورد!<ref>عباس مهدویفرد، بهائیت، ص۱۶۳-۱۶۴.</ref>. در کتاب [[منتخب الأثر]] تعدادی [[روایت]] از منابع [[عامه]] و [[خاصه]] در این باره نقل شده است<ref>لطفالله صافی گلپایگانی، منتخب الأثر فی الامام الثانی عشر{{ع}}، ج۲، ص۳۰۰ -۳۰۳.</ref> که در اینجا به یک نمونه اکتفا میکنیم: | نکته [[قطعی]] دیگر در [[روایات]] مربوط به نزول [[حضرت مسیح]]{{ع}} این است که وجود عزیزشان جمعهای در [[بیتالمقدس]] آنگاه که [[حضرت حجت]]{{ع}} آماده اقامه جماعت صبح میشوند، حاضر شده و پشت سر [[حضرت مهدی]]{{ع}} و بر اساس [[شریعت محمدی]]{{صل}} [[نماز]] [[اقتدا]] خواهند کرد. بدیهی است با [[عقل]] و [[خرد]] سازگاری ندارد که صاحب شریعتی، مردم را به شریعت خویش فرا بخواند، اما [[خوی]] تابع شریعت دیگری باشد و اعمالش را مطابق شریعتی غیر از خودش به جا آورد!<ref>عباس مهدویفرد، بهائیت، ص۱۶۳-۱۶۴.</ref>. در کتاب [[منتخب الأثر]] تعدادی [[روایت]] از منابع [[عامه]] و [[خاصه]] در این باره نقل شده است<ref>لطفالله صافی گلپایگانی، منتخب الأثر فی الامام الثانی عشر{{ع}}، ج۲، ص۳۰۰ -۳۰۳.</ref> که در اینجا به یک نمونه اکتفا میکنیم: | ||