پرش به محتوا

تشبیه: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۷٬۰۵۱ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲ ژوئن ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۶۰: خط ۱۶۰:
حکایت مؤمنی که [[قرآن]] می‌خواند چون ترنجی است که بویی خوش دارد و مزه‌ای [[نیکو]]. و مؤمنی که قرآن نمی‌خواند، به خرما می‌‌ماند که شیرین است و فاقد [[بوی خوش]] و فاجری که قرآن می‌‌خواند، مثل پونه است که بویش خوش است و مزه‌اش تلخ، و فاجری که قرآن نمی‌خواند، چون حنظل<ref>هندوانه ابوجهل که نماد تلخی است. در زبان عرب گفته می‌شود: {{عربی|أَمَرُّ مِنَ اَلْحَنْظَلِ}}؛ یعنی تلخ‌تر از حنظل.</ref> تلخ است و بی‌بو.
حکایت مؤمنی که [[قرآن]] می‌خواند چون ترنجی است که بویی خوش دارد و مزه‌ای [[نیکو]]. و مؤمنی که قرآن نمی‌خواند، به خرما می‌‌ماند که شیرین است و فاقد [[بوی خوش]] و فاجری که قرآن می‌‌خواند، مثل پونه است که بویش خوش است و مزه‌اش تلخ، و فاجری که قرآن نمی‌خواند، چون حنظل<ref>هندوانه ابوجهل که نماد تلخی است. در زبان عرب گفته می‌شود: {{عربی|أَمَرُّ مِنَ اَلْحَنْظَلِ}}؛ یعنی تلخ‌تر از حنظل.</ref> تلخ است و بی‌بو.
مروری بر مجامع [[روایی]] [[فریقین]]، بسیاری از تشبیهات و تمثیلات [[نبوی]] را در ترسیم چهره [[مؤمن]] باز می‌‌نماید<ref>برای نمونه می‌‌توان به منابع زیر اشاره کرد: کافی، ج۲، ص۲۳۵، ح۱۶؛ ص۲۵۸، ح۲۵؛ وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۷۵؛ مستدرک الوسائل، ج۱، ص۳۵۴، ح۸۲۹/۳؛ ج۱۱، ص۲۸۹، ح۱۳۰۵۲؛ ج۱۲، ص۱۲۵، ح۱۳۶۹۵؛ بحارالانوار، ج۶۱، ص۲۳۸؛ ج۶۸، ص۴۲۲؛ ج۷۷، ص۳۳۹؛ ج۷۸، ص۱۸۷؛ روضةالواعظین، ج۲، ص۲۹۳؛ صحیح بخاری، ص۱۳۱۸، ح۷۴۶۶ (کتاب التوحید، باب ۳۱)؛ مسند احمد بن حنبل، ج۲، ص۵۲۳، ح۱۰۷۸۵؛ ج۴، ص۲۶۸، ح۱۸۳۸۱؛ المعجم الکبیر، ج۱۲، ص۳۴۲، ح۱۳۲۹۳؛ کنز العمال، ج۱، ص۱۴۷ تا ۱۴۹؛ ص۲۶۸، ح۷۶۱؛ ج۱۴، ص۶۶۲، ح۳۹۶۱۹؛ مسند ابی یعلی، ج۲، ص۳۵۷، ح۱۱۰۶؛ الجامع الصغیر، ج۲، ص۱۵۴ و ۱۵۵؛ مجمع الزوائد، ج۲، ص۲۹۳؛ شعب الایمان، ج۷، ص۱۴۳، ح۹۷۷۸؛ الترغیب والترهیب، ج۴، ص۱۱۷، ح۵۰۴۷.</ref>، اما دریغا که حوصله محدود این مقال مجال آن همه نیست.<ref>[[احمد کریمیان|کریمیان، احمد]]، [[نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا (کتاب)|نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا]]، ص ۱۵۵.</ref>
مروری بر مجامع [[روایی]] [[فریقین]]، بسیاری از تشبیهات و تمثیلات [[نبوی]] را در ترسیم چهره [[مؤمن]] باز می‌‌نماید<ref>برای نمونه می‌‌توان به منابع زیر اشاره کرد: کافی، ج۲، ص۲۳۵، ح۱۶؛ ص۲۵۸، ح۲۵؛ وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۷۵؛ مستدرک الوسائل، ج۱، ص۳۵۴، ح۸۲۹/۳؛ ج۱۱، ص۲۸۹، ح۱۳۰۵۲؛ ج۱۲، ص۱۲۵، ح۱۳۶۹۵؛ بحارالانوار، ج۶۱، ص۲۳۸؛ ج۶۸، ص۴۲۲؛ ج۷۷، ص۳۳۹؛ ج۷۸، ص۱۸۷؛ روضةالواعظین، ج۲، ص۲۹۳؛ صحیح بخاری، ص۱۳۱۸، ح۷۴۶۶ (کتاب التوحید، باب ۳۱)؛ مسند احمد بن حنبل، ج۲، ص۵۲۳، ح۱۰۷۸۵؛ ج۴، ص۲۶۸، ح۱۸۳۸۱؛ المعجم الکبیر، ج۱۲، ص۳۴۲، ح۱۳۲۹۳؛ کنز العمال، ج۱، ص۱۴۷ تا ۱۴۹؛ ص۲۶۸، ح۷۶۱؛ ج۱۴، ص۶۶۲، ح۳۹۶۱۹؛ مسند ابی یعلی، ج۲، ص۳۵۷، ح۱۱۰۶؛ الجامع الصغیر، ج۲، ص۱۵۴ و ۱۵۵؛ مجمع الزوائد، ج۲، ص۲۹۳؛ شعب الایمان، ج۷، ص۱۴۳، ح۹۷۷۸؛ الترغیب والترهیب، ج۴، ص۱۱۷، ح۵۰۴۷.</ref>، اما دریغا که حوصله محدود این مقال مجال آن همه نیست.<ref>[[احمد کریمیان|کریمیان، احمد]]، [[نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا (کتاب)|نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا]]، ص ۱۵۵.</ref>
===[[منافق]]===
چهره «منافق» در آیینه تمثیلات آن حضرت نیز دیدنی است.
روشن است که [[قرآن کریم]] به فراوانی از [[فتنه‌ها]] و خطرات [[منافقان]] سخن گفته و آنان را بسی خطرناک‌تر از [[مشرکان]] و [[کفار]] شمرده و یک [[سوره]] نیز به نام آنان رقم خورده است.
[[رسول خدا]]{{صل}} نیز طی ده سال [[دوران مدنی]] [[رسالت]]، همواره از سوی منافقان [[مدینه]] مورد [[توطئه]] و [[کینه]] و [[آزار]] و [[خصومت]] قرار می‌گرفت و با آن‌که هوشیارانه، [[رفتارها]] و فتنه‌های ایشان را زیر نظر داشت، همواره با [[صبر]] و [[متانت]]، آنان را [[تحمل]] می‌کرد و هرگز چوب [[اتهام]] را بر سر آنان فرود نیاورد و طشت [[رسوایی]] ایشان را نکوفت اما در عین حال، این روش موجب نمی‌شد تا آن حضرت با بیان رسا و تمثیلات آموزنده و جذاب خویش، خطر آنان را گوشزد نکند و بر شاکله [[شخصیت]] مرموز و آفت زده این گروه انگشت تأکید ننهد.
زمانی فرمود:
منافق در مَثل چون تنه کج درخت خرماست که چون صاحبش خواهد آن را در بخشی از ساختمان به کار گیرد، میسر نشود و چون به جایی دیگر برد تا از آن استفاده کند در آنجا نیز قرار نگیرد، پس به ناچار، آن را در [[آتش]] بسوزاند<ref>کافی، ج۲، ص۳۹۶.</ref>.
در تمثیلی دیگر، شخصیت متلون و مذبذب منافق و [[سرگردانی]] همراه با [[شک]] و [[دودلی]] وی را میان [[کفر]] و [[ایمان]]، چنین ترسیم فرمود:
حکایت [[مؤمن]] و منافق و [[کافر]] در مثل چنان است که چون این سه به رود پر آبی رسند، مؤمن خود را به آب می‌زند و به [[سلامت]] به آن سوی می‌رسد. در پی او منافق نیز وارد آب می‌شود و همین که نزدیک است در آن طرف [[ساحل]] به مؤمن رسد، کافر از آن سوی بانگ برمی‌‌دارد که من بر تو بیمناکم به سوی من بازگرد مؤمن نیز از دیگر جانب، وی را خطاب کند که او را رها کن و به سوی من بیا.
بدین ترتیب، منافق میان آن دو نفر بلاتکلیف و با [[شک و تردید]]، چندان به این سوی و آن سوی رود تا سرانجام [[مرگ]] وی را در کام خود کشد<ref>کنز العمال، ج۱، ص۱۷۲، ح۸۹۶ و جامع الاحادیث للسیوطی، ج۱۹، ص۳۸۶، ح۲۱۰۲۶. ضمنا در تفاسیر: سیوطی، الدر المنثور، ج۲، ص۷۲۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۴۴۰ و طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۹، ص۳۳۴ (ذیل آیه ۱۴۳ سوره نساء).</ref>.<ref>[[احمد کریمیان|کریمیان، احمد]]، [[نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا (کتاب)|نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا]]، ص ۱۶۱.</ref>
===مناسبات [[انسانی]]===
[[آموزه‌ها]] و تشبیهات [[نبوی]] در باب مناسبات و [[روابط انسانی]] [[مردم]] با یکدیگر و ارزش‌های بالقوه و استعدادهای فوق‌العاده‌ای که در کانِ وجودشان نهفته است از دیگر حیطه‌های جذاب این بخش محسوب می‌‌شود. روشن است که [[اسلام]] با ظهور خویش تمام امتیازات موهوم [[جاهلی]] را [[ابطال]] کرد و با اعلام منشور عزت‌آفرین {{متن قرآن|إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ}}<ref>«بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست» سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref> مناط [[فضیلت]] و [[برتری]] [[انسان‌ها]] را بر [[تقوای الهی]] قرار داد. این امر بیش از هرجا در [[سیرت]] گفتاری و [[رفتاری]] [[رسول خدا]]{{صل}} جلوه‌ای تمام و ظهوری به کمال یافت. می‌‌فرمود:
{{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ رَبِّكُمْ وَاحِدٌ وَ إِنَّ أَبَاكُمْ وَاحِدٌ، لَا فَضْلَ لِعَرَبِيٍّ عَلَى عَجَمِيٍّ، وَ لَا لِعَجَمِيٍّ عَلَى عَرَبِيٍّ، وَ لَا لِأَحْمَرَ عَلَى أَسْوَدَ، وَ لَا لِأَسْوَدَ عَلَى أَحْمَرَ إِلَّا بِالتَّقْوَى، قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: {{متن قرآن|إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ}}}}<ref>معدن الجواهر، ص۲۱؛ المعجم الاوسط، ج۵، ص۸۶، ح۴۷۴۹؛ مجمع الزوائد، ج۳، ص۲۶۶ و با اختلاف در بخشی از تعبیر بحارالانوار، ج۷۳، ص۳۴۸؛ تحف العقول، ص۳۰؛ جامع الاخبار، ص۱۸۳ (فصل ۱۴۱)؛ شرح النهج الحدیدی، ج۱، ص۱۲۸.</ref>؛
ای مردم همانا پروردگارتان واحد و پدرتان یکی است. هیچ [[عربی]] بر [[عجم]] و عجمی بر [[عرب]] امتیاز ندارد و هیچ سرخی از سیاه و سیاهی از سرخ [[برتر]] نیست جز با [[تقوا]]. [[خدای متعال]] فرموده است: همانا گرامی‌ترین شما نزد [[خدا]] [[پرهیزکارترین]] شماست.
در روایتی دیگر، حضرت با اشاره به اینکه [[مردمان]]، جمله [[فرزندان آدم]] و [[خلقت آدم]] از خاک است، بر اصل [[تساوی]] منشأ انسان‌ها و [[برابری حقوق]] آنان و بطلان امتیازات جاهلی تأکید می‌‌ورزد<ref>من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۶۳؛ وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۴۳؛ سنن ابی داود، ج۲، ص۷۵۲، ح۵۱۱۶؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵.</ref>.
در [[مقام عمل]] نیز [[برابری]] و [[مساوات]] را به [[زیباترین]] وجه در [[جامعه]] به نمایش گذارد و در [[اجرای قانون]] و [[رعایت حقوق]] میان [[فقیر]] و [[غنی]]، سیاه و سفید، و [[آزاد]] و برده فرقی قائل نمی‌شد.
چون زنی از اشراف مرتکب [[سرقت]] شد، [[فرمان]] [[مجازات]] داد، اما چون شماری از [[اصحاب]] به وساطت پرداختند از ایشان سخت برآشفت و فرمود: [[اقوام]] پیشین بدان سبب نابود شدند که [[فرودستان]] را مجازات می‌‌کردند و از [[جرم]] [[توانگران]] و اشراف درمی‌‌گذشتند<ref>مستدرک الوسائل، ج۱۸، ص۷، ح۲۱۸۳۵؛ صحیح مسلم، ص۷۵۷، ح۸ - (۱۶۸۸) (کتاب الحدود باب ۲)؛ الطبقات الکبری، ج۴، ص۵۲.</ref>.
در فعالیت‌های گروهی و تلاش‌های جمعی نیز [[پیامبر]]{{صل}} خویشتن را متمایز و [[برتر]] از دیگران نمی‌دید، بلکه دوش به دوش حاضران و فعال‌تر از همه، در [[غایت]] [[رنج]] و [[محنت]] کار می‌کرد.
هرگز این خاطره از [[حافظه]] [[تاریخ]] محو نخواهد شد که [[رسول خدا]]{{صل}} در ساخت [[مسجد مدینه]] و حفر طاقت‌فرسای [[خندق]] در اطراف آن [[شهر]]، چون کارگری سخت‌کوش و با [[نشاط]]، خشت و سنگ بر دوش می‌کشید و با دامن خویش خاک جابه‌جا می‌کرد<ref>بحارالانوار، ج۱۹، ص۱۲۸؛ ج۲۰، ص۱۹۹؛ صحیح البخاری، ص۶۹۲، ح۳۹۰۶ (کتاب مناقب الانصار، باب ۴۵ - هجرة النبی{{صل}})؛ المغازی الواقدی، ج۲، ص۴۴۹.</ref>.
زمانی که ناخواسته و غیر عمد بدن [[مسلمان]] [[بادیه‌نشینی]] را خراش افکند، خویشتن را [[تسلیم]] [[قصاص]] کرد و به او فرمود: مرا قصاص کن!...<ref>تنبیه الخواطر، ج۲، ص۵۹۴؛ تاریخ دمشق، ج۳۵، ص۲۱۵؛ سبل الهدی، ج۷، ص۶۸ (و نمونه‌های دیگری در همین زمینه).</ref>
آنچه بدان اشارت رفت، پرتوی از [[آفتاب]] فروزان [[سیرت]] [[پاک]] [[نبوی]] است که تفصیل آن مجالی دیگر می‌طلبد<ref>گفتنی است که تا پیش از انقلاب فرانسه (۱۷۸۹م) و ظهور لیبرالیسم که با شعار حقوق بشر (آزادی و برابری) به پیروزی رسید، اختلافات طبقاتی و تبعیضات قانونی در جوامع غربی به بدترین شکل رایج و جاری بود. قوانین جزایی و کیفری مربوط به اشراف، قدرتمندان و ارباب ثروت، جدای از قوانین حاکم بر توده مردم بود. ارتکاب یک جرم بر حسب آن‌که از چه کسی و از کدام طبقه اجتماعی سر زده باشد، کیفری ویژه داشت. (مبسوط این بحث و سایر مباحث مرتبط با آن را در کتاب «سیر آزادی در اروپا» اثر هارولد. ژ. لاسکی، ترجمه مقدم مراغه‌ای ببینید.)
اما دریغا که پیام خوش‌آهنگ لیبرالیسم و حقوق بشر برخاسته از حلقوم عصر روشنگری توانسته باشد گوش جان مردم جهان را بنوازد. مگر جنایات دولت لیبرال فرانسه، طی دوران یکصد و سی ساله استعمار الجزایر و مظالم کشور استعماری انگلیس در شبه قاره هند و ده‌ها سرزمین دیگر، که همه پس از عصر لیبرالیسم صورت پذیرفت، از حافظه تاریخ زدودنی است؟!
پس از جنگ جهانی دوم نیز آنچه به نام اعلامیه جهانی حقوق بشر از سوی مجمع عمومی سازمان ملل در تاریخ دهم دسامبر ۱۹۴۸م تصویب و منتشر شد، دست دولت‌های امپریالیست و دارنده حق وتو در شورای امنیت را در تجاوزهای نظامی و غارت و سرکوبی ملت‌های آزاد و مظلوم جهان گشود و با ادعای دفاع از دموکراسی و مبارزه با تروریسم همواره دست به نسل‌کشی و ارتکاب هولناک‌ترین جنایات تاریخی می‌زنند.
صرف‌نظر از جنایات مهیبی که پیش‌تر، شوروی سابق در افغانستان و ایالات متحده در ویتنام و بسیاری دیگر از نقاط جهان مرتکب شد، در سال‌های اخیر، اشغال نظامی افغانستان و عراق توسط آمریکا و کشتارهای هر روزه زنان و کودکان بی‌گناه این کشورها و احداث شکنجه‌گاه‌های بی‌سابقه در ابوغریب و گوانتانامو، کمترین عکس‌العمل مجامع بین‌المللی دفاع از حقوق بشر را موجب نشد.
اکنون که نویسنده این سطور را می‌نگارد (۱۳۸۷/۱۰/۲۳) هفده روز از کشتار بی‌رحمانه زنان و کودکان و مردم بی‌پناه و محروم نوار غزه در فلسطین اشغالی توسط رژیم صهیونیستی می‌گذرد. این جنایات ضد بشری که پس از محاصره‌ای طولانی در زمینه‌های غذایی، دارویی و قطع برق و انرژی غزه آغاز شده است با حمایت و کمک‌های مستقیم آمریکا و دولت‌های بزرگ اروپا و رضایت و سکوت سران خیانت‌پیشه و مزدور عرب صورت می‌گیرد و با آنکه رژیم اشغالگر در این جنگ نابرابر از بی‌سابقه‌ترین سلاح‌های کشتار جمعی و بمب‌های فسفری و خوشه‌ای و مواد خفه‌کننده علیه غیر نظامیان به فراوانی استفاده می‌کند مجامع رسمی بین‌الملل و سازمان‌های دفاع از حقوق بشر بدون اعتنا به اعتراض‌ها و خروش میلیون‌ها مردم سراسر جهان، با خونسردی، تمام دست بر دست نهاده و فریاد استمداد یک و نیم میلیون انسان بی‌پناه محاصره شده در حلقه آتش را به چیزی نمی‌گیرد!!</ref>.
بدین ترتیب، حضرت جرعه گوارای درس «[[برابری]] [[انسان‌ها]]» را در کام [[جان]] شیفتگان [[عزت]] و [[کرامت]] ریخت.
اما آنچه ذکرش در این [[مقام]] بایسته است، تمثیلی است که [[رسول خدا]]{{صل}} در [[آموزش]] [[حقیقت]] «[[تساوی حقوق]] [[انسان]]» به کار برده و آن را در دسترس [[فهم]] همگان قرار داده است.
حضرت در تعبیر [[زیبا]] و هنرمندانه خویش یکسان بودن [[شأن]] [[مردم]] در برابر [[قانون]] و تساوی حقوق ایشان در [[جامعه]] و برخورداری از امتیازات رایج را به دندانه‌های [[منظم]] و مساوی شانه مانند کرده و فرموده است:
{{متن حدیث|إِنَّ النَّاسَ مِنْ عَهْدِ آدَمَ إِلَى يَوْمِنَا هَذَا مِثْلُ أَسْنَانِ الْمُشْطِ لَا فَضْلَ لِلْعَرَبِيِّ عَلَى الْعَجَمِيِّ وَ لَا لِلْأَحْمَرِ عَلَى الْأَسْوَدِ إِلَّا بِالتَّقْوَى}}<ref>الاختصاص، ص۳۴۱؛ مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۸۹.</ref>؛
مردم از [[زمان]] [[آدم]] تا امروز چون دندانه‌های شانه یکساناند: هیچ [[عربی]] بر [[عجم]] و سرخی بر سیاه جز به [[تقوا]] [[برتری]] ندارد.
این [[حدیث]] در بسیاری از [[منابع روایی شیعه]] و [[سنی]] و گاه با اندک تفاوت در لفظ [[روایت]] شده است؛ از جمله:
{{متن حدیث|النَّاسُ كَأَسْنَانِ الْمُشْطِ}}<ref>من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۷۹؛ تاریخ دمشق، ج۵، ص۴۷۷ – ۴۷۸.</ref>؛ «مردم چون دندانه‌های شانه‌اند».
{{متن حدیث|النَّاسُ كَأَسْنَانِ الْمُشْطِ سَوَاءٌ}}<ref>من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۷۹؛ امتاع الاسماع، ج۲، ص۲۶۲.</ref>؛ «مردم مانند دندانه‌های شانه با هم برابرند».
نماد و جلوه این برابری و ظهور حقیقت این [[تساوی]]، در صفوف منظم و فشرده [[نماز جماعت]] تجلی می‌‌یابد و [[فقیر]] و [[غنی]]، عالم و عامی، همه و همه شانه به شانه هم در پیشگاه قدسی [[حق تعالی]] قامت می‌‌بندند.
[[ابن مسعود]] گوید:
[[پیامبر خدا]]{{صل}} به هنگام نماز جماعت با دستان خویش شانه‌های ما را منظم می‌کرد و می‌‌فرمود: {{متن حدیث|اسْتَوُوا وَ لَا تَخْتَلِفُوا فَتَخْتَلِفَ قُلُوبُكُمْ}}<ref>مستدرک الوسائل، ج۶، ص۵۰۷، ح۷۳۷۹/۱۲؛ صحیح مسلم، ص۲۱۸، ح۱۲۲ - (۴۳۲) (کتاب الصلاة، باب ۲۸ - تسویة الصفوف).</ref>؛
«منظم بایستید و پس و پیش قرار نگیرید که دل‌هاتان از هم می‌رمد».
در اینجا، اشاره‌ای کوتاه به [[رفتار]] تابناک پدر [[امت]]<ref>رسول خدا{{صل}} به علی{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|أَنَا وَ أَنْتَ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ}}؛ «من و تو پدران این امت هستیم». الأمالی للصدوق، ص۳۳۱، (مجلس ۵۳)؛ المناقب لابن شهرآشوب، ج۳، ص۱۰۵؛ روح المعانی، ج۱۱، ص۲۱۱ «ذیل آیه ۴۰ سوره احزاب»).</ref>، امیرالمؤمنین علی{{ع}}، این آیینه تمام‌نمای [[سیره]] [[پاک]] [[رسول خدا]]{{صل}} و تجسم عینی [[سیرت]] و [[سیاست]] [[نبوی]]، در [[حفظ]] [[تساوی حقوق]] «[[انسان‌ها]]» خالی از حسن و بهره نیست.
چون آن نگین [[ولایت]] به [[حکومت]] رسید، بر [[منبر]] شد و ضمن سخن فرمود:
«به [[خدا]] [[سوگند]]! مادام که نخل‌های یثرب به بار می‌‌نشیند، درهمی از حقوقتان را فرو نخواهم گذاشت».
در این میان، [[برادر]] وی، [[عقیل]]، برخاست و گفت: والله که تو در این [[شهر]] مرا با یک سیاه‌پوست بی‌ارزش یکسان قرار می‌دهی.
[[امام]] فرمود: بنشین. مگر در این مجلس، جز تو کسی نیست که سخن گوید؟ جز سابقه [[مسلمانی]] و [[تقوا]] چه تفاوت است میان تو و او؟<ref>تنبیه الخواطر، ج۲، ص۴۷۰؛ نهج السعاده، ج۱، ص۲۳۸.</ref>
عقیل، این [[مرد]] [[تنگدست]] و عیال‌وار، که [[بینایی]] خویش را از دست داده بود، همان است که چون از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} سهم بیشتری از [[بیت‌المال]] ‌طلبید، حضرت آهنی تفتیده به وی نمود<ref>ر.ک: [[نهج البلاغه]]، [[ترجمه]] شهیدی، [[خطبه ۲۲۴]]، ص۲۵۹؛ شرح النهج الحدیدی، ج۱۱، ص۲۴۵ – ۲۴۹.</ref>.
گفتنی است، زمانی که عقیل گذارَش به خطه [[شام]] افتاد، معاویه از وی درباره داستان آهن تفتیده پرسید.
عقیل گفت: چون دست [[روزگار]]، اوضاع معیشتم را دشوار ساخت، [[کودکان]] خود را که آثار [[فقر]] و [[بی‌نوایی]] بر آنان آشکار بود، گرد آوردم و نزد برادرم بردم و خواسته خویش را اظهار کردم. گفت: امشب بیا تا چیزی دهم. شامگاهان، یکی از [[فرزندان]] دستم را گرفت و مرا نزد علی برد. حضرت او را از من دور ساخت و به من گفت: بگیر. من که از سر [[حرص]] به وجد آمده بودم و به گمانم همیانی از درهم است، دست بدان گشودم، اما چون دستم سوزش آهن تفتیده را لمس کرد، چون گاو نعره برداشتم و خود را واپس کشیدم. فرمود: مادرت به عزایت بنشیند! این آهنی است که به [[آتش]] [[دنیا]] تفتیده است. اگر فردا من و تو را به زنجیرهای آتشین [[دوزخ]] کشند، چه توانیم کرد؟! سپس، این [[آیه]] بر لبانش جاری شد: {{متن قرآن|إِذِ الْأَغْلَالُ فِي أَعْنَاقِهِمْ وَالسَّلَاسِلُ يُسْحَبُونَ}}<ref>«آن هنگام که بندها و زنجیرها بر گردن‌هایشان (بر زمین) کشیده می‌شوند» سوره غافر، آیه ۷۱.</ref>؛<ref>شرح نهج البلاغة لابن ابی الحدید، ج۱۱، ص۲۵۳ – ۲۵۴.</ref>
آن [[امام]] [[متقین]] که هر یک از افراد [[بشر]] را با [[برادر دینی]] و یا هم نوع [[انسانی]] خویش می‌خواند<ref>{{متن حدیث|... فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ}}؛ نهج البلاغه، ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی، ص۳۲۶ (نامه ۵۳ به مالک اشتر).</ref>. هرگز میان ایشان [[تبعیض]] روانمی‌داشت و همگان را به عنوان آحاد انسانی دارای [[شئون]] و [[حقوق]] برابر می‌‌دید و می‌‌فرمود:
{{متن حدیث|النَّاسُ مِنْ جِهَةِ التِّمْثَالِ أَكْفَاءٌ *** أَبُوهُمْ آدَمُ وَ الْأُمُّ حَوَّاءُ
... فَإِنْ يَكُنْ فِي أَصِلِهِمْ شَرَفٌ *** يُفَاخِرُونَ بِهِ فَالطِّينُ وَ الْمَاءُ}}<ref>عبود احمد الخزرجی، روائع الحکم فی اشعار الامام علی بن ابی طالب{{ع}}، ص۲۱۰.</ref>
[[مردمان]] جملگی همتای یکدیگرند؛ پدرشان [[آدم]] است و مادرشان [[حوا]]. چنانچه در اصل و تبارشان امتیازی، باشد آب و [[گِل]] باید بدان [[افتخار]] کند.
روزی هنگام [[تقسیم بیت‌المال]] که به هر یک از [[مردم]] سه دینار می‌‌پرداخت، مردی از [[انصار]] آمد و سه دینار ستاند و در پی او، [[غلام سیاه]] چرده‌ای نیز سه دینار گرفت. [[مرد]] [[انصاری]] از این [[تساوی]] برآشفت و گفت: ای [[امیرالمؤمنین]]! آیا مرا با این [[غلام]] که دیروز آزادش کرده‌ام برابر قرار می‌دهی؟!
فرمود: «من در [[کتاب خدا]]، تفاوتی میان [[فرزندان]] اسماعیل و اسحاق نمی‌بینم»<ref>الکافی، ج۸، ص۶۹.</ref>.
در رویداد مشابهی دیگر که در کار [[تقسیم غنایم]] بود، دو [[زن]] [[عرب]] و [[غیر عرب]]، نزد وی آمدند و حضرت، به هر یک (همچون دیگران) ۲۵ درهم وجه نقد و قدری غذا داد. زن عرب، زبان به [[اعتراض]] گشود که ‌ای [[امیر مؤمنان]]! من زنی عرب هستم و او عجمی است.
فرمود: «من در این باره امتیازی برای فرزندان اسماعیل نسبت به [[اولاد]] اسحاق نمی‌بینم»<ref>وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۰۷؛ الغارات، ج۱، ص۷۰؛ النهج الحدیدی، ج۲، ص۲۰۰.</ref>.
باری این تساوی و [[برابری]] میان مردم، تاحیطه مسئولیت‌های متقابل [[اجتماعی]] نیز دامن می‌کشد. [[نظارت همگانی]] [[امر به معروف و نهی از منکر]] مختص گروه ویژه‌ای از [[مردم]] نیست، بل هر که [[مکلف]] به انجام [[فرایض]] [[شرعی]] است، مشمول این [[حکم]] نیز هست.
[[تمثیل]] معروف [[رسول خدا]]{{صل}} در این باره بسیار روشن و گویاست؛ فرمود:
{{متن حدیث|كُلُّكُم رَاعٍ وَ كُلَّكُمْ مَسْؤُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ...}}<ref>منیة المرید، ص۲۲۸؛ بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۸؛ صحیح البخاری، ص۱۶۹، ح۸۳۹ (کتاب الجمعة، باب ۱۱).</ref>؛
شما جملگی در مَثل چون شبانید و همه [[مسئول]] رمه خویش.
«مردم» در نگاه حضرت، منبع و منشأ [[اقتدار]] [[جامعه]] و سرچشمه [[فیاض]] استعدادهای الهی‌اند و [[کشف]] و استخراج و بهره‌وری از این کانِ بی‌پایان، بر عهده همه کسانی است که زمام [[هدایت]] جامعه را در دست دارند.
[[پیامبر]]{{صل}} می‌‌فرمود:
{{متن حدیث|النَّاسُ مَعَادِنُ كَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ}}<ref>من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۸۰؛ صحیح مسلم، ص۱۱۱۹، ح۲۸۳۹ (کتاب البر والصلة، باب ۴۹).</ref>؛
مردم معادنی چون کان‌های طلا و نقره‌اند.
چنان‌که پیداست، وجه شبه میان [[معادن]] «[[انسانی]]» و «طبیعی» در [[ارزش]]، کثرت، تنوع و پوشیدگی آنهاست.
در روایتی دیگر، همین مردم، جمله عیال خداوندند و محبوب‌ترین آنان نزد [[خدا]]، سودمندترین ایشان نسبت به عیال او هستند: {{متن حدیث|الْخَلْقُ كُلُّهُمْ عِيَالُ اللَّهِ وَ أَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَيْهِ أَنْفَعُهُمْ لِعِيَالِهِ}}<ref>وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۳۴۴؛ کنزالعمال، ج۶، ص۳۶۰، ح۱۶۰۵۶.</ref>.
این «[[تشبیه]] [[بلیغ]]» که به حذف وجه شبه و ادات تشبیه بیان شده است، رساترین تعبیر در ارزش و اهمیت «[[خدمت به خلق]]» است، آن هم نه [[بالاصاله]]، بلکه به سبب انتساب [[خلق]] به [[خالق]].
با این همه توصیه و تأکید به [[تساوی حقوق]] مردم و [[خدمتگزاری]] و [[حرمت]] به ایشان، [[حساب]] هم‌نشین خوب و بد از هم جداست و ایشان در تمثیلی آموزنده چنین فرموده است:
«هم‌نشین خوب، چون [[عطار]] است که اگر از [[عطر]] خویش تو را ندهد، رایحه خوش آن در تو آویزد و [[همنشین]] بد مثل آهنگر است که اگر شرار [[آتش]] آن تو را نسوزد، بوی بد آن تو را بیازارد»<ref>جامع الاخبار، ص۱۸۳ (فصل ۱۴۱) و صحیح مسلم، ص۱۱۱۶، ح۲۶۲۸ (کتاب البر، باب ۴۵).</ref>.<ref>[[احمد کریمیان|کریمیان، احمد]]، [[نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا (کتاب)|نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا]]، ص ۱۶۳.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۲۹

ویرایش