طلاق در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۵٬۴۲۸ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۲ ژوئن ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۴۶: خط ۴۶:
==[[طلاق]] در [[جاهلیت]]==
==[[طلاق]] در [[جاهلیت]]==
در جاهلیت نیز طلاق با شیوه‌ها و انواعی وجود داشت که یکی از شیوه‌های یادشده همان طلاق رایج در [[شرایع]] [[توحیدی]] بود<ref>مجمع البیان، ج ۲، ص۱۰۳؛ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۰۲؛ التفسیر الکاشف، ج ۱، ص۳۴۶.</ref> که انحرافاتی در آن پدید آورده بودند؛ مانند اینکه طلاق یادشده شمار خاصی نداشت و مرد می‌توانست تا ۱۰۰۰ بار نیز همسرش را طلاق دهد<ref>التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۰۲؛ التفسیر الوسیط، زحیلی، ج ۱، ص۱۲۵.</ref>؛ به این صورت که شوهر همسرش را طلاق می‌داد و پیش از تمام شدن عده به او [[رجوع]] و این عمل را بارها تکرار می‌کرد، از این رو در [[صدر اسلام]] زنی به سبب طلاق و رجوع مکرر شوهر نزد [[پیامبر]] [[شکایت]] کرد که [[خداوند]] با [[نزول]] آیاتی طلاق با [[حق]] رجوع را تنها در دو طلاق منحصر دانست<ref>مجمع البیان، ج ۲، ص۱۰۳؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۷۶؛ احکام القرآن، ابن عربی، ج ۱، ص۲۵۷ - ۲۵۸.</ref>:{{متن قرآن|ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ}}<ref>{{متن قرآن|ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِۦ تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّـٰلِمُونَ}}«طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد و شما را روا نیست که از آنچه به آنان داده‌اید چیزی بازگیرید -مگر آنکه هر دو بیم کنند که احکام خداوند را بجا نیاورند- و اگر بیم داشتید که آن دو حدود خداوند را بجا نیاورند، در آنچه زن برای آزادی خود می‌دهد (و شوهر می‌ستاند) گناهی بر آن دو نیست؛ اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.</ref> و ضمن [[نهی]] مردان از نگه داشتن [[زنان]] به قصد اضرار، این عمل را [[ظلم]] و استهزای [[آیات الهی]] شمرد<ref>التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۱۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۵۶؛ الدر المنثور، ج ۱، ص۲۸۶.</ref>:{{متن قرآن|وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ...وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًۭا لِّتَعْتَدُوا۟ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُۥ وَلَا تَتَّخِذُوٓا۟ ءَايَـٰتِ ٱللَّهِ هُزُوًۭا}}<ref>{{متن قرآن|وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًۭا لِّتَعْتَدُوا۟ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُۥ وَلَا تَتَّخِذُوٓا۟ ءَايَـٰتِ ٱللَّهِ هُزُوًۭا وَٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَآ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنَ ٱلْكِتَـٰبِ وَٱلْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِۦ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭ}}«و چون زنان را طلاق دادید و به سرآمد عدّه خود نزدیک شدند، یا با شایستگی آنها را نگه دارید و یا به نیکی رها کنید و آنان را برای زیان رساندن نگه ندارید که (به آنها) ستم کنید و هر کس چنین کند، به خود ستم کرده است و آیات خداوند را به ریشخند نگیرید و نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید و (نیز) آنچه را از کتاب و حکمت برایتان فرستاده است که بدان اندرزتان می‌دهد؛ و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۳۱.</ref>. در [[شأن نزول آیه]] نقل شده است که در [[روزگار جاهلی]] شوهران [[زنان]] را [[طلاق]] می‌دادند. سپس با این توجیه که قصد آنان [[بازی]] و [[شوخی]] بوده به آنان [[رجوع]] می‌کردند<ref>التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۱۸؛ تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۵۶.</ref>. [[قرآن کریم]] در آیه‌ای دیگر [[مسلمانان]] را از [[سختگیری]] بر زنان به قصد پس‌گرفتن برخی [[اموال]] داده شده به آنان [[نهی]] کرده است<ref>جامع البیان، ج ۴، ص۴۰۸ - ۴۰۹؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۵۰؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۱۱.</ref>:{{متن قرآن|وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا۟ بِبَعْضِ مَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ}}<ref>{{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُوا۟ ٱلنِّسَآءَ كَرْهًۭا وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا۟ بِبَعْضِ مَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ إِلَّآ أَن يَأْتِينَ بِفَـٰحِشَةٍۢ مُّبَيِّنَةٍۢ وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَىٰٓ أَن تَكْرَهُوا۟ شَيْـًۭٔا وَيَجْعَلَ ٱللَّهُ فِيهِ خَيْرًۭا كَثِيرًۭا}}«ای [[مؤمنان]]! بر شما [[حلال]] نیست که از [[زنان]] بر خلاف میل آنان (با نگه داشتن در [[نکاح]] خود) [[میراث]] [[برید]] و برای آنکه (با [[طلاق]] [[خلع]]) برخی از آنچه بدیشان داده‌اید باز برید، با آنان [[سختگیری]] نکنید مگر آنکه به [[زشتکاری]] آشکاری دست یازیده باشند و با آنان شایسته [[رفتار]] کنید و اگر ایشان را نمی‌پسندید (بدانید) بسا چیزی را [[ناپسند]] می‌دارید و [[خداوند]] در آن خیری بسیار نهاده است» [[سوره]] نسا، [[آیه]] ۱۹.</ref> طبق نقلی، آیه به یکی از [[عادات]] [[قبیله قریش]] در [[دوران جاهلی]] اشاره دارد که زنان خود را مشروط به داشتن [[اجازه]] در [[ازدواج]] مجدد آنان طلاق می‌دادند و طبق این شرط، هنگام ازدواج مجدد [[همسران]]، از آنان اموالی می‌خواستند<ref>مجمع البیان، ج ۳، ص۴۷؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص۲۱۱؛ الدر المنثور، ج ۲، ص۱۳۲.</ref>. افزون بر این، در این دوران گاه مردانی که قصد ازدواج مجدد داشتند، زنان خود را به ارتکاب [[کارهای ناشایست]] متهم می‌کردند تا مَهْر آنان را تملک کنند<ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۱۳؛ تقریب القرآن الی الاذهان، ج ۱، ص۴۵۶.</ref>:{{متن قرآن|وَإِنْ أَرَدتُّمُ ٱسْتِبْدَالَ زَوْجٍۢ مَّكَانَ زَوْجٍۢ...فَلَا تَأْخُذُوا۟ مِنْهُ شَيْـًٔا أَتَأْخُذُونَهُۥ بُهْتَـٰنًۭا وَإِثْمًۭا مُّبِينًۭا}}<ref>«و اگر بر آن بودید که همسری جایگزین همسری (که دارید) کنید، و به یکی از ایشان دارایی فراوانی داده بوده‌اید، چیزی از آن را باز مگیرید، آیا با دروغ بافتن و گناهی آشکار آن را باز می‌ستانید!» سوره نسا، آیه ۲۰.</ref>. همچنین گاه زنان برای تسریع در ازدواج یا [[الحاق]] فرزند خود به شوهر جدید، [[حیض]] یا بارداری خود را [[کتمان]] می‌کردند<ref>جامع البیان، ج ۲، ص۶۰۹؛ مجمع البیان، ج ۲، ص۹۹؛ التفسیر الوسیط، زحیلی، ج ۱، ص۱۲۳.</ref> که [[قرآن]] آنان را از این کار نیز [[نهی]] کرده است:{{متن قرآن|وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ فِىٓ أَرْحَامِهِنَّ}}<ref>«و زنان طلاق داده باید تا سه پاکی (از حیض) خویشتن، انتظار کشند و اگر ایمان به خداوند و روز بازپسین دارند پنهان داشتن آنچه خداوند در زهدانشان آفریده است برای آنان روا نیست و اگر شوهرانشان سر آشتی دارند به باز آوردن آنان در این حال سزاوارترند و زنان را بر مردان، حقّ شایسته‌ای است چنان که مردان را بر زنان؛ و مردان را بر آنان، به پایه‌ای برتری است و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره بقره، آیه ۲۲۸.</ref> در روایتی نقل شده است که بر اساس [[عادت]] یادشده، مردی از [[قبیله اشجع]] پس از [[طلاق]] دادن همسرش، از [[ازدواج]] مجدد او و [[الحاق]] فرزندش به شوهر جدید اظهار [[نگرانی]] کرد که [[آیه]] یادشده نازل شد و [[زنان]] را از این عمل [[نهی]] کرد<ref>تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۱۸ - ۱۱۹.</ref>. از جمله طلاق‌های دیگر رایج در این عصر، طلاق ظِهار بود. در این‌گونه طلاق، شوهر با [[تشبیه]] [[همسر]] به مادر یا یکی از [[محارم]] نَسَبی یا سببی و با تعابیری همچون{{عربی|ظَهْرُکِ کَظَهْرِ أُمی أو أُخْتِی}} آمیزش با او را بر خود [[حرام]] می‌کرد. براین اساس در [[صدر اسلام]] همسر یکی از [[مسلمانان]] که با [[پیروی]] از [[قانون]] یادشده از سوی شوهرش ظهار شده بود، نزد پیامبراز این عمل [[شکایت]] کرد که [[آیات]] آغازین [[سوره مجادله]] فرود آمدند و ضمن [[نفی]] شباهت یادشده، این عمل را منکَر و [[قول زور]] شمردند<ref>جامع البیان، ج ۲۸، ص۹ - ۱۰؛ کنز العرفان، ج ۲، ص۲۸۸؛ المیزان، ج ۱۹، ص۱۷۸.</ref>: {{متن قرآن|قَدْ سَمِعَ ٱللَّهُ قَوْلَ ٱلَّتِى تُجَـٰدِلُكَ فِى زَوْجِهَا وَتَشْتَكِىٓ إِلَى ٱللَّهِ وَٱللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَآ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌۢ بَصِيرٌ * ٱلَّذِينَ يُظَـٰهِرُونَ مِنكُم مِّن نِّسَآئِهِم مَّا هُنَّ أُمَّهَـٰتِهِمْ إِنْ أُمَّهَـٰتُهُمْ إِلَّا ٱلَّـٰٓـِٔى وَلَدْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنكَرًۭا مِّنَ ٱلْقَوْلِ وَزُورًۭا وَإِنَّ ٱللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌۭ}}<ref>«خداوند، سخن زنی را که با تو درباره همسرش چالش داشت و به خداوند شکوه می‌کرد شنیده است و خداوند گفت و گوی شما را می‌شنود که خداوند، شنوایی بیناست * کسانی از شما که زنان خود را ظهار می‌کنند، آن زنان، مادران آنان نیستند، مادرانشان جز کسانی که آنان را زاده‌اند نمی‌باشند و اینان بی‌گمان سخنی ناپسند و نادرست می‌گویند و باری، خداوند به یقین در گذرنده‌ای آمرزنده است» سوره مجادله، آیه ۱-۲.</ref>. به نظر برخی، ظهار محکم‌ترین و شدیدترین گونه [[طلاق]] در [[جاهلیت]] بود که پس از وقوع آن، [[زن]] برای همیشه بر [[مرد]] [[حرام]] می‌شد<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۹، ص۲۶۲؛ الدر المنثور، ج ۶، ص۱۸۱.</ref>. (=> ظهار) [[طلاق]] دیگر رایج در این عصر، طلاق ایلاء بود<ref>روض الجنان، ج ۳، ص۲۵۵؛ عمدة القاری، ج ۲۰، ص۲۸۱؛ کشاف القناع، ج ۵، ص۴۰۹ - ۴۱۰.</ref> که بر پایه آن شوهرانی که به همسرانشان علاقه‌ای نداشتند و از سوی دیگر نمی‌خواستند همسرانشان با دیگری [[ازدواج]] کنند، [[سوگند]] یاد می‌کردند که برای یک یا دو سال یا همیشه با آنان آمیزش نکنند. این [[سنت]] در آغاز [[ظهور اسلام]] نیز رواج داشت که [[خداوند]] با [[نزول آیات]] ۲۲۶ و ۲۲۷ [[سوره بقره]] مدت سوگند یادشده را محدود به ۴ ماه و سپس ایلاء کنندگان را [[مکلف]] کرد تا به [[زندگی]] باز گردند یا [[همسر]] خود را طلاق دهند<ref>اسباب النزول، واحدی، ص۴۹؛ روض الجنان، ج ۳، ص۲۵۵؛ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۸۵.</ref>:{{متن قرآن|لِّلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِن نِّسَآئِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍۢ فَإِن فَآءُو فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ * وَإِنْ عَزَمُوا۟ ٱلطَّلَـٰقَ فَإِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭ}}<ref>«کسانی که سوگند می‌خورند با همسران خود آمیزش نکنند، باید چهار ماه انتظار کشند، پس اگر بازگشتند خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است * و اگر آهنگ طلاق کردند بی‌گمان خداوند شنوایی داناست» سوره بقره، آیه ۲۲۶-۲۲۷.</ref>. افزون بر این، در [[جاهلیت]] فرزندخوانده، فرزند [[حقیقی]] به شمار می‌رفت، از این رو در صورت ازدواج فرزندخوانده با زنی و طلاق دادن وی، آنان ازدواج با مطلَّقه او را [[حرام]] می‌شمردند. براین اساس، [[اسلام]] برای [[ابطال]] این سنت [[باطل]] [[جاهلی]] به [[پیامبر اکرم]] [[فرمان]] داد تا با مطلَّقه فرزندخوانده خود ازدواج کند<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص۱۶۴؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، ج ۲، ص۵۴۷.</ref>:{{متن قرآن|فَلَمَّا قَضَىٰ زَيْدٌۭ مِّنْهَا وَطَرًۭا زَوَّجْنَـٰكَهَا لِكَىْ لَا يَكُونَ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌۭ فِىٓ أَزْوَٰجِ أَدْعِيَآئِهِمْ إِذَا قَضَوْا۟ مِنْهُنَّ وَطَرًۭا وَكَانَ أَمْرُ ٱللَّهِ مَفْعُولًۭا}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که به کسی که خداوند و خود تو بدو نعمت رسانده بودید گفتی که: همسرت را برای خویش نگه دار (و طلاق مده) و از خداوند پروا کن و چیزی را که خداوند آشکار کننده آن بود در دل نگه می‌داشتی و از مردم می‌ترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر بود که از او بترسی و چون زید نیازی از او برآورد او را به همسری تو درآوردیم تا مؤمنان را در ازدواج با همسران (طلاق داده) پسرخواندگانشان چون نیازی را از آنان برآورده باشند تنگنایی نباشد و فرمان خداوند انجام‌یافتنی است» سوره احزاب، آیه ۳۷.</ref>. همچنین بر خلاف عموم [[زنان]] که در [[جاهلیت]] از [[حقوق]] خود [[محروم]] بودند، زنان خانواده‌های اشراف امتیازاتی ویژه‌ داشتند؛ مانند [[حق]] واگذاری [[اختیار]] [[طلاق]] به زنان در صورت [[ناخرسندی]] از شوهر یا [[بدرفتاری]] شوهران با آنان<ref>احکام الاسرة فی الجاهلیة و الاسلام، ص۱۳۰.</ref>. براین اساس، نقل شده که [[ماویه]] [[همسر]] حاتم طائی از شوهرش طلاق گرفت و با مردی دیگر [[ازدواج]] کرد<ref>الاغانی، ج ۱۷، ص۲۴۷؛ احکام الاسره فی الجاهلیة و الاسلام، ص۱۳۱.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[طلاق (مقاله)|مقاله «طلاق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۵۰۶.</ref>
در جاهلیت نیز طلاق با شیوه‌ها و انواعی وجود داشت که یکی از شیوه‌های یادشده همان طلاق رایج در [[شرایع]] [[توحیدی]] بود<ref>مجمع البیان، ج ۲، ص۱۰۳؛ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۰۲؛ التفسیر الکاشف، ج ۱، ص۳۴۶.</ref> که انحرافاتی در آن پدید آورده بودند؛ مانند اینکه طلاق یادشده شمار خاصی نداشت و مرد می‌توانست تا ۱۰۰۰ بار نیز همسرش را طلاق دهد<ref>التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۰۲؛ التفسیر الوسیط، زحیلی، ج ۱، ص۱۲۵.</ref>؛ به این صورت که شوهر همسرش را طلاق می‌داد و پیش از تمام شدن عده به او [[رجوع]] و این عمل را بارها تکرار می‌کرد، از این رو در [[صدر اسلام]] زنی به سبب طلاق و رجوع مکرر شوهر نزد [[پیامبر]] [[شکایت]] کرد که [[خداوند]] با [[نزول]] آیاتی طلاق با [[حق]] رجوع را تنها در دو طلاق منحصر دانست<ref>مجمع البیان، ج ۲، ص۱۰۳؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۷۶؛ احکام القرآن، ابن عربی، ج ۱، ص۲۵۷ - ۲۵۸.</ref>:{{متن قرآن|ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ}}<ref>{{متن قرآن|ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِۦ تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّـٰلِمُونَ}}«طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد و شما را روا نیست که از آنچه به آنان داده‌اید چیزی بازگیرید -مگر آنکه هر دو بیم کنند که احکام خداوند را بجا نیاورند- و اگر بیم داشتید که آن دو حدود خداوند را بجا نیاورند، در آنچه زن برای آزادی خود می‌دهد (و شوهر می‌ستاند) گناهی بر آن دو نیست؛ اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.</ref> و ضمن [[نهی]] مردان از نگه داشتن [[زنان]] به قصد اضرار، این عمل را [[ظلم]] و استهزای [[آیات الهی]] شمرد<ref>التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۱۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۵۶؛ الدر المنثور، ج ۱، ص۲۸۶.</ref>:{{متن قرآن|وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ...وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًۭا لِّتَعْتَدُوا۟ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُۥ وَلَا تَتَّخِذُوٓا۟ ءَايَـٰتِ ٱللَّهِ هُزُوًۭا}}<ref>{{متن قرآن|وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًۭا لِّتَعْتَدُوا۟ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُۥ وَلَا تَتَّخِذُوٓا۟ ءَايَـٰتِ ٱللَّهِ هُزُوًۭا وَٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَآ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنَ ٱلْكِتَـٰبِ وَٱلْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِۦ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭ}}«و چون زنان را طلاق دادید و به سرآمد عدّه خود نزدیک شدند، یا با شایستگی آنها را نگه دارید و یا به نیکی رها کنید و آنان را برای زیان رساندن نگه ندارید که (به آنها) ستم کنید و هر کس چنین کند، به خود ستم کرده است و آیات خداوند را به ریشخند نگیرید و نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید و (نیز) آنچه را از کتاب و حکمت برایتان فرستاده است که بدان اندرزتان می‌دهد؛ و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۳۱.</ref>. در [[شأن نزول آیه]] نقل شده است که در [[روزگار جاهلی]] شوهران [[زنان]] را [[طلاق]] می‌دادند. سپس با این توجیه که قصد آنان [[بازی]] و [[شوخی]] بوده به آنان [[رجوع]] می‌کردند<ref>التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۱۸؛ تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۵۶.</ref>. [[قرآن کریم]] در آیه‌ای دیگر [[مسلمانان]] را از [[سختگیری]] بر زنان به قصد پس‌گرفتن برخی [[اموال]] داده شده به آنان [[نهی]] کرده است<ref>جامع البیان، ج ۴، ص۴۰۸ - ۴۰۹؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۵۰؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۱۱.</ref>:{{متن قرآن|وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا۟ بِبَعْضِ مَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ}}<ref>{{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُوا۟ ٱلنِّسَآءَ كَرْهًۭا وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا۟ بِبَعْضِ مَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ إِلَّآ أَن يَأْتِينَ بِفَـٰحِشَةٍۢ مُّبَيِّنَةٍۢ وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَىٰٓ أَن تَكْرَهُوا۟ شَيْـًۭٔا وَيَجْعَلَ ٱللَّهُ فِيهِ خَيْرًۭا كَثِيرًۭا}}«ای [[مؤمنان]]! بر شما [[حلال]] نیست که از [[زنان]] بر خلاف میل آنان (با نگه داشتن در [[نکاح]] خود) [[میراث]] [[برید]] و برای آنکه (با [[طلاق]] [[خلع]]) برخی از آنچه بدیشان داده‌اید باز برید، با آنان [[سختگیری]] نکنید مگر آنکه به [[زشتکاری]] آشکاری دست یازیده باشند و با آنان شایسته [[رفتار]] کنید و اگر ایشان را نمی‌پسندید (بدانید) بسا چیزی را [[ناپسند]] می‌دارید و [[خداوند]] در آن خیری بسیار نهاده است» [[سوره]] نسا، [[آیه]] ۱۹.</ref> طبق نقلی، آیه به یکی از [[عادات]] [[قبیله قریش]] در [[دوران جاهلی]] اشاره دارد که زنان خود را مشروط به داشتن [[اجازه]] در [[ازدواج]] مجدد آنان طلاق می‌دادند و طبق این شرط، هنگام ازدواج مجدد [[همسران]]، از آنان اموالی می‌خواستند<ref>مجمع البیان، ج ۳، ص۴۷؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص۲۱۱؛ الدر المنثور، ج ۲، ص۱۳۲.</ref>. افزون بر این، در این دوران گاه مردانی که قصد ازدواج مجدد داشتند، زنان خود را به ارتکاب [[کارهای ناشایست]] متهم می‌کردند تا مَهْر آنان را تملک کنند<ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۱۳؛ تقریب القرآن الی الاذهان، ج ۱، ص۴۵۶.</ref>:{{متن قرآن|وَإِنْ أَرَدتُّمُ ٱسْتِبْدَالَ زَوْجٍۢ مَّكَانَ زَوْجٍۢ...فَلَا تَأْخُذُوا۟ مِنْهُ شَيْـًٔا أَتَأْخُذُونَهُۥ بُهْتَـٰنًۭا وَإِثْمًۭا مُّبِينًۭا}}<ref>«و اگر بر آن بودید که همسری جایگزین همسری (که دارید) کنید، و به یکی از ایشان دارایی فراوانی داده بوده‌اید، چیزی از آن را باز مگیرید، آیا با دروغ بافتن و گناهی آشکار آن را باز می‌ستانید!» سوره نسا، آیه ۲۰.</ref>. همچنین گاه زنان برای تسریع در ازدواج یا [[الحاق]] فرزند خود به شوهر جدید، [[حیض]] یا بارداری خود را [[کتمان]] می‌کردند<ref>جامع البیان، ج ۲، ص۶۰۹؛ مجمع البیان، ج ۲، ص۹۹؛ التفسیر الوسیط، زحیلی، ج ۱، ص۱۲۳.</ref> که [[قرآن]] آنان را از این کار نیز [[نهی]] کرده است:{{متن قرآن|وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ فِىٓ أَرْحَامِهِنَّ}}<ref>«و زنان طلاق داده باید تا سه پاکی (از حیض) خویشتن، انتظار کشند و اگر ایمان به خداوند و روز بازپسین دارند پنهان داشتن آنچه خداوند در زهدانشان آفریده است برای آنان روا نیست و اگر شوهرانشان سر آشتی دارند به باز آوردن آنان در این حال سزاوارترند و زنان را بر مردان، حقّ شایسته‌ای است چنان که مردان را بر زنان؛ و مردان را بر آنان، به پایه‌ای برتری است و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره بقره، آیه ۲۲۸.</ref> در روایتی نقل شده است که بر اساس [[عادت]] یادشده، مردی از [[قبیله اشجع]] پس از [[طلاق]] دادن همسرش، از [[ازدواج]] مجدد او و [[الحاق]] فرزندش به شوهر جدید اظهار [[نگرانی]] کرد که [[آیه]] یادشده نازل شد و [[زنان]] را از این عمل [[نهی]] کرد<ref>تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۱۸ - ۱۱۹.</ref>. از جمله طلاق‌های دیگر رایج در این عصر، طلاق ظِهار بود. در این‌گونه طلاق، شوهر با [[تشبیه]] [[همسر]] به مادر یا یکی از [[محارم]] نَسَبی یا سببی و با تعابیری همچون{{عربی|ظَهْرُکِ کَظَهْرِ أُمی أو أُخْتِی}} آمیزش با او را بر خود [[حرام]] می‌کرد. براین اساس در [[صدر اسلام]] همسر یکی از [[مسلمانان]] که با [[پیروی]] از [[قانون]] یادشده از سوی شوهرش ظهار شده بود، نزد پیامبراز این عمل [[شکایت]] کرد که [[آیات]] آغازین [[سوره مجادله]] فرود آمدند و ضمن [[نفی]] شباهت یادشده، این عمل را منکَر و [[قول زور]] شمردند<ref>جامع البیان، ج ۲۸، ص۹ - ۱۰؛ کنز العرفان، ج ۲، ص۲۸۸؛ المیزان، ج ۱۹، ص۱۷۸.</ref>: {{متن قرآن|قَدْ سَمِعَ ٱللَّهُ قَوْلَ ٱلَّتِى تُجَـٰدِلُكَ فِى زَوْجِهَا وَتَشْتَكِىٓ إِلَى ٱللَّهِ وَٱللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَآ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌۢ بَصِيرٌ * ٱلَّذِينَ يُظَـٰهِرُونَ مِنكُم مِّن نِّسَآئِهِم مَّا هُنَّ أُمَّهَـٰتِهِمْ إِنْ أُمَّهَـٰتُهُمْ إِلَّا ٱلَّـٰٓـِٔى وَلَدْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنكَرًۭا مِّنَ ٱلْقَوْلِ وَزُورًۭا وَإِنَّ ٱللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌۭ}}<ref>«خداوند، سخن زنی را که با تو درباره همسرش چالش داشت و به خداوند شکوه می‌کرد شنیده است و خداوند گفت و گوی شما را می‌شنود که خداوند، شنوایی بیناست * کسانی از شما که زنان خود را ظهار می‌کنند، آن زنان، مادران آنان نیستند، مادرانشان جز کسانی که آنان را زاده‌اند نمی‌باشند و اینان بی‌گمان سخنی ناپسند و نادرست می‌گویند و باری، خداوند به یقین در گذرنده‌ای آمرزنده است» سوره مجادله، آیه ۱-۲.</ref>. به نظر برخی، ظهار محکم‌ترین و شدیدترین گونه [[طلاق]] در [[جاهلیت]] بود که پس از وقوع آن، [[زن]] برای همیشه بر [[مرد]] [[حرام]] می‌شد<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۹، ص۲۶۲؛ الدر المنثور، ج ۶، ص۱۸۱.</ref>. (=> ظهار) [[طلاق]] دیگر رایج در این عصر، طلاق ایلاء بود<ref>روض الجنان، ج ۳، ص۲۵۵؛ عمدة القاری، ج ۲۰، ص۲۸۱؛ کشاف القناع، ج ۵، ص۴۰۹ - ۴۱۰.</ref> که بر پایه آن شوهرانی که به همسرانشان علاقه‌ای نداشتند و از سوی دیگر نمی‌خواستند همسرانشان با دیگری [[ازدواج]] کنند، [[سوگند]] یاد می‌کردند که برای یک یا دو سال یا همیشه با آنان آمیزش نکنند. این [[سنت]] در آغاز [[ظهور اسلام]] نیز رواج داشت که [[خداوند]] با [[نزول آیات]] ۲۲۶ و ۲۲۷ [[سوره بقره]] مدت سوگند یادشده را محدود به ۴ ماه و سپس ایلاء کنندگان را [[مکلف]] کرد تا به [[زندگی]] باز گردند یا [[همسر]] خود را طلاق دهند<ref>اسباب النزول، واحدی، ص۴۹؛ روض الجنان، ج ۳، ص۲۵۵؛ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۸۵.</ref>:{{متن قرآن|لِّلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِن نِّسَآئِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍۢ فَإِن فَآءُو فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ * وَإِنْ عَزَمُوا۟ ٱلطَّلَـٰقَ فَإِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭ}}<ref>«کسانی که سوگند می‌خورند با همسران خود آمیزش نکنند، باید چهار ماه انتظار کشند، پس اگر بازگشتند خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است * و اگر آهنگ طلاق کردند بی‌گمان خداوند شنوایی داناست» سوره بقره، آیه ۲۲۶-۲۲۷.</ref>. افزون بر این، در [[جاهلیت]] فرزندخوانده، فرزند [[حقیقی]] به شمار می‌رفت، از این رو در صورت ازدواج فرزندخوانده با زنی و طلاق دادن وی، آنان ازدواج با مطلَّقه او را [[حرام]] می‌شمردند. براین اساس، [[اسلام]] برای [[ابطال]] این سنت [[باطل]] [[جاهلی]] به [[پیامبر اکرم]] [[فرمان]] داد تا با مطلَّقه فرزندخوانده خود ازدواج کند<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص۱۶۴؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، ج ۲، ص۵۴۷.</ref>:{{متن قرآن|فَلَمَّا قَضَىٰ زَيْدٌۭ مِّنْهَا وَطَرًۭا زَوَّجْنَـٰكَهَا لِكَىْ لَا يَكُونَ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌۭ فِىٓ أَزْوَٰجِ أَدْعِيَآئِهِمْ إِذَا قَضَوْا۟ مِنْهُنَّ وَطَرًۭا وَكَانَ أَمْرُ ٱللَّهِ مَفْعُولًۭا}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که به کسی که خداوند و خود تو بدو نعمت رسانده بودید گفتی که: همسرت را برای خویش نگه دار (و طلاق مده) و از خداوند پروا کن و چیزی را که خداوند آشکار کننده آن بود در دل نگه می‌داشتی و از مردم می‌ترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر بود که از او بترسی و چون زید نیازی از او برآورد او را به همسری تو درآوردیم تا مؤمنان را در ازدواج با همسران (طلاق داده) پسرخواندگانشان چون نیازی را از آنان برآورده باشند تنگنایی نباشد و فرمان خداوند انجام‌یافتنی است» سوره احزاب، آیه ۳۷.</ref>. همچنین بر خلاف عموم [[زنان]] که در [[جاهلیت]] از [[حقوق]] خود [[محروم]] بودند، زنان خانواده‌های اشراف امتیازاتی ویژه‌ داشتند؛ مانند [[حق]] واگذاری [[اختیار]] [[طلاق]] به زنان در صورت [[ناخرسندی]] از شوهر یا [[بدرفتاری]] شوهران با آنان<ref>احکام الاسرة فی الجاهلیة و الاسلام، ص۱۳۰.</ref>. براین اساس، نقل شده که [[ماویه]] [[همسر]] حاتم طائی از شوهرش طلاق گرفت و با مردی دیگر [[ازدواج]] کرد<ref>الاغانی، ج ۱۷، ص۲۴۷؛ احکام الاسره فی الجاهلیة و الاسلام، ص۱۳۱.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[طلاق (مقاله)|مقاله «طلاق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۵۰۶.</ref>
== [[طلاق]] در [[اسلام]] ==
در اسلام نیز همانند [[شرایع الهی]] پیشین طلاق جایز شمرده شده و این عمل در میان [[پیروان]] این [[شریعت]] رایج بوده است؛ ولی اسلام [[سازش]] میان زوجین را اصل و جدایی و طلاق را کاری [[نکوهیده]] و پدیده‌ای عارضی می‌داند که تنها در موارد [[ضرورت]] باید به آن اقدام شود. در ذیل به عمده‌ترین توصیه‌های اسلام که نشان دهنده اصل یادشده‌اند اشاره می‌شود:
===تأکید بر سازش===
اسلام [[صلح]] و سازش در همه امور، از جمله [[اختلافات]] [[خانوادگی]] را بهتر از [[تفرقه]] و جدایی دانسته است:{{متن قرآن|وَٱلصُّلْحُ خَيْرٌۭ}}<ref>{{متن قرآن|وَإِنِ ٱمْرَأَةٌ خَافَتْ مِنۢ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًۭا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَآ أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًۭا وَٱلصُّلْحُ خَيْرٌۭ وَأُحْضِرَتِ ٱلْأَنفُسُ ٱلشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُوا۟ وَتَتَّقُوا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًۭا}}«و اگر زنی از کناره‌گیری یا رویگردانی شویش بیم دارد بر آن دو گناهی نیست که میان خود به سازشی شایسته برسند و سازش نیکوتر است و جان‌ها آز را در آستین دارند و اگر نکویی کنید و پرهیزگاری ورزید بی‌گمان خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره نسا، آیه ۱۲۸.</ref>، از این رو به شوهران توصیه کرده است که حتی با [[ناخرسندی]] از تداوم [[زندگی]] [[زناشویی]]، با [[همسران]] خود به [[شایستگی]] [[رفتار]] کنند؛ زیرا ممکن است [[خداوند]] در آنچه [[انسان]] [[ناپسند]] می‌شمارد خیر فراوان قرار دهد:{{متن قرآن|وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَىٰٓ أَن تَكْرَهُوا۟ شَيْـًۭٔا وَيَجْعَلَ ٱللَّهُ فِيهِ خَيْرًۭا كَثِيرًۭا}}<ref>«ای مؤمنان! بر شما حلال نیست که از زنان بر خلاف میل آنان (با نگه داشتن در نکاح خود) میراث برید و برای آنکه (با طلاق خلع) برخی از آنچه بدیشان داده‌اید باز برید، با آنان سختگیری نکنید مگر آنکه به زشتکاری آشکاری دست یازیده باشند و با آنان شایسته رفتار کنید و اگر ایشان را نمی‌پسندید (بدانید) بسا چیزی را ناپسند می‌دارید و خداوند در آن خیری بسیار نهاده است» سوره نسا، آیه ۱۹.</ref>؛ مانند اینکه [[کینه]] و [[نفرت]] موجود را به [[عشق]] و [[محبت]] بدل کند<ref>روح المعانی، ج ۲، ص۴۵۳؛ تقریب القرآن الی الاذهان، ج ۱، ص۴۵۷.</ref> یا فرزندانی شایسته از این [[زن]] به مرد عطا کند<ref>جامع البیان، ج ۴، ص۴۱۵؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۴۵.</ref> یا ضمن ثنای [[جمیل]] در [[دنیا]]، [[پاداش]] عظیم [[اخروی]] را نصیب شوهران گرداند<ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۱۲.</ref>. براین اساس، مردان در صورت [[اختلاف]] با [[همسر]] نباید فوراً از یکدیگر جدا شوند، بلکه شایسته است [[صبر]] پیشه کرده و جز در موارد [[ضرورت]]، همچون [[ترس]] بر [[جان]] یا [[مال]] یا [[دین]]، [[همسران]] خود را [[طلاق]] ندهند<ref>مجمع البیان، ج ۳، ص۴۸؛ مقتنیات الدرر، ج ۳، ص۷۱.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[طلاق (مقاله)|مقاله «طلاق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۵۰۹.</ref>
===[[مصالحه]] در [[حقوق]]===
[[اسلام]] جهت [[تحکیم]] پیوند [[خانوادگی]] و جلوگیری از [[گسستن]] آن به [[زنان]] توصیه کرده است که در صورت [[نشوز]] یا [[اعراض]] شوهران از [[زندگی]]، با آنان مصالحه کنند:{{متن قرآن|وَإِنِ ٱمْرَأَةٌ خَافَتْ مِنۢ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًۭا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَآ أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًۭا}}<ref>«و اگر زنی از کناره‌گیری یا رویگردانی شویش بیم دارد بر آن دو گناهی نیست که میان خود به سازشی شایسته برسند و سازش نیکوتر است و جان‌ها آز را در آستین دارند و اگر نکویی کنید و پرهیزگاری ورزید بی‌گمان خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره نسا، آیه ۱۲۸.</ref> مراد از نشوز و اعراض در [[آیه]]، [[سرکشی]]، [[طغیان]] و [[برتری‌طلبی]] مرد نسبت به زن و [[تمایل]] او به زنی دیگر به سبب [[پیری]] یا [[فقر]] همسر کنونی یا علل دیگر است<ref>جامع البیان، ج ۵، ص۴۱۳؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۲۰۴؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۹۲.</ref> که در این صورت زن می‌تواند از برخی یا همه حقوق خود بگذرد و مانع [[فروپاشی]] زندگی شود<ref>المیزان، ج ۵، ص۱۰۱.</ref>. طبق [[روایات]] متعدد، آیه درباره [[رافع بن خدیج]] یا ابن ابی‌سائب نازل شد که به سبب پیری همسر، قصد طلاق دادن زنان خود و زندگی با دیگری را داشتند که همسرانشان با گذشت از [[حق]] قَسْم (همخوابی) و برخی حقوق دیگر، با شوهران خود [[صلح]] کردند و به زندگی خود ادامه دادند<ref>مجمع البیان، ج ۳، ص۲۰۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۴۰۳؛ کنز العرفان، ج ۲، ص۲۱۷.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[طلاق (مقاله)|مقاله «طلاق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۵۰۹.</ref>
===[[تعیین]] [[داور]] [[خانوادگی]]===
در صورت شدت [[اختلاف]] زوجین و عدم رفع آن با [[کوشش]] خود آنان، [[اسلام]] سفارش کرده است تا از میان [[خویشاوندان]] [[زن]] و شوهر، داورانی برای [[سازش]] دادن آنان برگزیده شوند:{{متن قرآن|وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَٱبْعَثُوا۟ حَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهِۦ وَحَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهَآ}}<ref>سوره نسا، آیه ۳۵.</ref> که اگر داوران<ref>مجمع البیان، ج ۳، ص۸۱؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۹۴.</ref> یادشده یا زن و شوهر یا همه آنها<ref>التفسیر [[الکبیر]]، ج ۱۰، ص۹۴؛ [[المیزان]]، ج ۴، ص۳۴۶.</ref> قصد خیر و [[اصلاح]] داشته باشند، [[خداوند]] در پی این کوشش‌ها میان زن و شوهر سازش برقرار خواهد کرد:{{متن قرآن|إِن يُرِيدَآ إِصْلَـٰحًۭا يُوَفِّقِ ٱللَّهُ بَيْنَهُمَآ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًۭا}}<ref>سوره نسا، آیه ۳۵.</ref> مخاطب [[آیه]]، [[حاکمان]] یا همه [[مؤمنان]]، به ویژه مؤمنان [[صالح]] هستند<ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۹۲؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۳، ص۸۳.</ref>. توصیه به [[انتخاب]] داوران [[خانوادگی]] از این روست که داوران یادشده به [[اسرار]] و احوال درونی زن و شوهر آگاه‌تر و برای سازش دادن آنان دلسوزترند<ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۹۲؛ نمونه، ج ۳، ص۳۷۶.</ref>. در مورد اینکه [[داور]] خانوادگی افزون بر [[کوشش]] برای سازش، آیا [[حق]] جداکردن زوجین از یکدیگر را دارند یا نه، دیدگاه‌هایی متفاوت بیان شده‌اند.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[طلاق (مقاله)|مقاله «طلاق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۵۰۹.</ref>
===مبغوض شمردن [[طلاق]] و [[نهی]] از آن===
در نگاه [[اسلام]]، طلاق بدون [[ضرورت]]، کاری [[ناپسند]]<ref>مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص۲۷۹؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۲۲، ص۳.</ref> و مبغوض‌ترین [[حلال]] نزد خداست<ref>سنن ابن ماجه، ج ۱، ص۶۵۰؛ سنن ابی داود، ج ۱، ص۴۸۴؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۸.</ref> که وقوع آن [[عرش الهی]] را می‌لرزاند<ref>مکارم الاخلاق، ص۱۹۷؛ عوالئ اللئالی، ج ۲، ص۱۳۹؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۹.</ref> و [[طلب]] کننده بدون ضرورت آن از استشمام بوی [[بهشت]] [[محروم]] دانسته شده<ref>مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص۲۸۰؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۲۲، ص۴.</ref> و خانه‌ ویران شده با طلاق، مبغوض‌ترین [[خانه]]<ref>الکافی، ج ۵، ص۳۲۸؛ وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص۱۷.</ref> [[و]] مردی که فراوان طلاق دهد، نزد [[خدا]] مبغوض یا [[ملعون]] شمرده شده است<ref>الکافی، ج ۶، ص۵۵؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۸؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۲۲، ص۲.</ref>، از این رو در [[آیات قرآن]]:{{متن قرآن|وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِىٓ أَنْعَمَ ٱللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که به کسی که خداوند و خود تو بدو نعمت رسانده بودید گفتی که: همسرت را برای خویش نگه دار (و طلاق مده)» سوره احزاب، آیه ۳۷.</ref> و [[روایات]]<ref>وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۹؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۲۲، ص۳.</ref> به صراحت از [[طلاق]] دادن [[زنان]] [[نهی]] شده و تنها در موارد و افراد خاص طلاق روا شمرده شده است؛ مانند اینکه [[زن]] مرتکب فاحشه‌ای آشکار شود:{{متن قرآن|أَن يَأْتِينَ بِفَـٰحِشَةٍۢ مُّبَيِّنَةٍۢ}}<ref>سوره نسا، [[آیه]] ۱۹.</ref>. فاحشه آشکار در روایات، بیشتر به [[زنا]] [[تفسیر]] شده است<ref>من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص۴۹۹؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۲۲۰.</ref>. مورد دیگر، ارتکاب اعمالی همچون [[افشای اسرار]] و [[اذیت]] کردن شوهران<ref>مجمع البیان، ج ۱۰، ص۵۹؛ المیزان، ج ۱۹، ص۳۳۱.</ref> است که در صورت تداوم این عمل و [[توبه]] نکردن زن، طلاق دادن وی روا شمرده شده است:{{متن قرآن|وَإِذْ أَسَرَّ ٱلنَّبِىُّ إِلَىٰ بَعْضِ أَزْوَٰجِهِۦ حَدِيثًۭا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِۦ وَأَظْهَرَهُ ٱللَّهُ عَلَيْهِ...* إِن تَتُوبَآ إِلَى ٱللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِن تَظَـٰهَرَا عَلَيْهِ...* عَسَىٰ رَبُّهُۥٓ إِن طَلَّقَكُنَّ أَن يُبْدِلَهُۥٓ أَزْوَٰجًا خَيْرًۭا مِّنكُنَّ...}}<ref>«و آنگاه که پیامبر به یکی از همسرانش سخنی را، نهانی گفت و چون او آن را (به همسر دیگر) خبر داد و خداوند پیامبر را از آن آگاه کرد وی بخشی از آن را (به همسران خود) گفت و در (گفتن) بخشی دیگر خودداری ورزید، پس هنگامی که (پیامبر) آن (همسر رازگشا) را از این (امر) باخبر ساخت (همسر) گفت: چه کسی تو را از این (رازگشایی من) آگاه کرد؟ (پیامبر) گفت: خداوند دانای آگاه مرا با خبر ساخت * اگر شما دو زن به درگاه خداوند توبه کنید (بسی شایسته است)؛ چراکه به راستی دلتان برگشته است و اگر از هم در برابر پیامبر پشتیبانی کنید بی‌گمان خداوند و جبرئیل و (آن) مؤمن شایسته، یار اویند و فرشتگان هم پس از آن پشتیبان وی‌اند * بسا اگر شما را طلاق دهد پروردگار وی برای او همسرانی به از شما- چه بیوه چه دوشیزه- جایگزین فرماید که مسلمان، مؤمن، فرمانبردار، اهل توبه، اهل عبادت و روزه‌گیر باشند» سوره تحریم، آیه ۳-۵.</ref>. [[دنیاطلبی]] [[زنان]] و معادفراموشی آنان از دیگر موارد روا بودن [[طلاق]] است:{{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ قُل لِّأَزْوَٰجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًۭا جَمِيلًۭا * وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَٱلدَّارَ ٱلْـَٔاخِرَةَ فَإِنَّ ٱللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَـٰتِ مِنكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًۭا}}<ref>«ای [[پیامبر]]! به همسرانت بگو: اگر خواستار [[زندگی]] این [[جهان]] و آرایه‌های آن هستید بیایید شما را برخوردار سازم و با شیوه‌ای [[نیکو]] رهایتان کنم * و اگر [[خدا]] و پیامبرش و سرای واپسین را می‌خواهید، بی‌گمان [[خداوند]] برای [[نیکوکاران]] شما پاداشی سترگ آماده کرده است» [[سوره احزاب]]، [[آیه]] ۲۸-۲۹.</ref>. در [[روایات]] نیز طلاق زنانِ متهم به [[عمل ناشایست]]<ref>مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص۲۸۰؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۲۲، ص۲.</ref> یا زنان بداخلاق<ref>الکافی، ج ۶، ص۵۵ - ۵۶؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۸.</ref> یا زنان شوهرآزار<ref>وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۱۱ - ۱۳؛ بحار الانوار، ج ۹۰، ص۳۵۶.</ref> جایز شمرده شده است.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[طلاق (مقاله)|مقاله «طلاق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۵۱۰.</ref>
===سپردن [[اختیار]] طلاق به مردان===
خداوند به سبب برخورداری مردان از برخی ویژگی‌ها،‌تدبیر امور زندگی را به آنان سپرده است:{{متن قرآن|ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍۢ}}<ref>«مردان سرپرست زنانند بدان روی که خداوند برخی از آنان را بر برخی دیگر برتری داده است»سوره نسا، آیه ۳۴.</ref>. از جمله ویژگی‌های یادشده، فزونی [[عقل]]، [[علم]]، [[اندیشه]] و [[تدبیر]] [[نیک]]، قوت در کارهای سخت و [[آرامش]] در [[سختی‌ها]] و رخدادهای هولناک است<ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۸۷؛ زبدة التفاسیر، ج ۲، ص۵۸؛ المیزان، ج ۴، ص۲۱۵.</ref>. در مقابل، برخی اوصاف، همچون [[احساسات]] لطیف، [[عواطف]] رقیق، انس و [[محبت]] و [[رحمت]] و [[رأفت]] در زنان بیشتر است<ref>المیزان، ج ۴، ص۲۱۶.</ref>، از این رو خداوند امر مهم طلاق را به مردان واگذاشته است:{{متن قرآن|وَإِنْ عَزَمُوا۟ ٱلطَّلَـٰقَ فَإِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭ}}<ref>«و اگر آهنگ طلاق کردند بی‌گمان خداوند شنوایی داناست» سوره بقره، آیه ۲۲۷.</ref> تا [[زندگی]] [[زناشویی]] دوام یابد و چنانچه زمام [[طلاق]] به دست [[زنان]] داده شود، آنان به سبب [[صبر]] اندک، [[غلبه]] [[عواطف]] و [[احساسات]] و دیگر اوصاف زنانه، زودتر از مردان به جدایی اقدام می‌کنند و طلاق در [[جامعه]] رواج بیشتری می‌یابد<ref>دراسات فی ولایة الفقیه، ج ۱، ص۳۴۶؛ الفقه علی المذاهب الاربعه و مذهب اهل البیت، ج ۴، ص۴۴۹.</ref>. به‌گفته برخی، [[حکمت]] این امر آن است که بیشترین بار زندگی و [[تکالیف]] پس از طلاق، همچون پرداخت مَهْر و [[نفقه زن]] و [[فرزندان]] بر عهده مردان است، از این رو آنان درباره وقوع طلاق حساسیت بیشتری داشته و جز هنگام [[ضرورت]] به آن اقدام نمی‌کنند؛ اما این [[وظایف]] و [[تعهد]] در برابر آنها در زنان وجود ندارند<ref>التفسیر الوسیط، طنطاوی، ج ۱، ص۵۲۶.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[طلاق (مقاله)|مقاله «طلاق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۵۱۱.</ref>
===ایجاد محدودیت برای تحقق طلاق===
[[اسلام]] تحقق طلاق را آسان قرار نداده، بلکه برای آن قیود و شرایطی [[تشریع]] کرده است که هریک از آنها تحقق طلاق را به تأخیر انداخته و گاه مانع تحقق آن می‌شود. از شرایط یادشده آن است که طلاق زنی که با وی آمیزش شده، باید در حال [[پاکی]] [[زن]] باشد؛ آن‌هم پاکی‌ای که در آن با زن آمیزش نشده باشد:{{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ}}<ref>«ای پیامبر! چون زنان را طلاق می‌دهید، هنگام (آغاز) عده‌شان طلاق دهید و حساب عده را نگاه دارید» سوره طلاق، آیه۱.</ref>، از این رو طلاق زن در حال حیض یا نفاس یا پاکی‌ای که در آن با زن آمیزش شده صحیح نیست<ref>الام، ج ۵، ص۲۲۴؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۲۲۰.</ref>. افزون بر این، در اسلام طلاق به حضور دو [[شاهد]] [[عادل]] مشروط شده است<ref>مجمع البیان، ج ۱۰، ص۴۲؛ فقه القرآن، ج ۲، ص۱۶۲.</ref>:{{متن قرآن|فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ وَأَشْهِدُوا۟ ذَوَىْ عَدْلٍۢ مِّنكُمْ}}<ref>سوره طلاق، آیه ۲.</ref> و پیدا کردن دو شاهد با وصف [[عدالت]] که بسیاری از افراد آن را ندارند و اجرای طلاق در حضور آنان، سبب تأخیر و گاه عدم وقوع [[طلاق]] می‌گردد؛ به ویژه اینکه چنین شاهدانی اغلب به [[نصیحت]] زوجین و منصرف کردن آنان از طلاق می‌پردازند<ref>الطلاق ابغض الحلال، ص۱۲۴-۱۲۶.</ref>، از این رو در [[روایات]] [[اهل]] بیتطلاق بدون حضور دو [[شاهد]] [[عادل]] [[باطل]] شمرده شده و شوهران [[مأمور]] به [[رجوع]] دوباره به [[همسران]] خود شده‌اند<ref>الکافی، ج ۶، ص۶۰؛ من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص۴۹۷.</ref>. از دیگر شرایط [[طلاق]]، [[لزوم]] مُحَلِّل پس از طلاق سوم است:{{متن قرآن|فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُۥ مِنۢ بَعْدُ حَتَّىٰ تَنكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُۥ}}<ref>سوره بقره، آیه ۲۳۰.</ref> که این امر با توجه به برخی [[احکام]] خاص تحلیل، همچون وقوع [[نکاح]] دائم از سوی مُحَلِّل (شوهر دوم)، آمیزش مُحَلِّل با [[زن]] مطلَّقه<ref>الکافی، ج ۶، ص۷۶؛ من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص۵۰۰.</ref> و طلاق با [[رضایت]] زن از سوی مُحَلِّل، [[سدّ]] بزرگی در برابر طلاق مکرر [[زنان]] به شمار می‌رود<ref>الدر المنثور، ج ۱، ص۲۷۷؛ نمونه، ج ۲، ص۱۷۴.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[طلاق (مقاله)|مقاله «طلاق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۵۱۱.</ref>
===قراردادن عده و [[حق]] رجوع در طلاق===
[[اسلام]] پس از طلاق، زنان را [[مکلف]] کرده است به‌مدت سه [[پاکی]] عده نگه دارند:{{متن قرآن|وَٱلْمُطَلَّقَـٰتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَـٰثَةَ قُرُوٓءٍۢ}}<ref>«و زنان طلاق داده باید تا سه پاکی (از حیض) خویشتن، [[انتظار]] کشند و اگر ایمان به [[خداوند]] و [[روز بازپسین]] دارند پنهان داشتن آنچه خداوند در زهدانشان [[آفریده]] است برای آنان روا نیست» [[سوره بقره]]، آیه۲۲۸.</ref> و در این مدت به شوهران [[اجازه]] داده است تا بدون [[عقد]] مجدد به همسران مطلَّقه خود رجوع کنند<ref>کنز العرفان، ج ۲، ص۲۳۵؛ المیزان، ج ۱۹، ص۳۱۳.</ref>:{{متن قرآن|وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ}}<ref>«و چون زنان را طلاق دادید و به سرآمد عدّه خود نزدیک شدند، یا با شایستگی آنها را نگه دارید» سوره بقره، آیه ۲۳۱.</ref>. رجوع به زن را نیز با آسان‌ترین روش‌ها، همچون قصد رجوع و [[سخن گفتن]] مرد با زن، آمیزش جنسی با وی و مانند آنها محقق دانسته است<ref>الطلاق ابغض الحلال، ص۱۲۷ - ۱۲۸.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[طلاق (مقاله)|مقاله «طلاق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۵۱۲.</ref>
===سکونت مطلقه در [[خانه]] شوهر===
از دیگر [[آموزه‌های اسلام]] درباره طلاق آن است که [[قرآن]] هم به مردان [[فرمان]] داده است در [[زمان]] عده، همسران مطلَّقه خود را از خانه‌هایشان بیرون نکنند:{{متن قرآن|إِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا۟ ٱلْعِدَّةَ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ رَبَّكُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنۢ بُيُوتِهِنَّ}}<ref>«چون زنان را طلاق می‌دهید، هنگام (آغاز) عده‌شان طلاق دهید و حساب عده را نگاه دارید و از خداوند- پروردگارتان- پروا کنید؛ آنان را از خانه‌هاشان بیرون نرانید- و خود نیز بیرون نروند» سوره طلاق، آیه ۱.</ref>، هم به [[زنان]] سفارش کرده است که از [[خانه]] شوهر خارج نشوند:{{متن قرآن|وَلَا يَخْرُجْنَ}}<ref>سوره طلاق، آیه ۱.</ref>. در [[روایات اسلامی]] نیز افزون بر سفارش به خارج نشدن زنان مطلَّقه از خانه بی‌اجازه شوهر<ref>الکافی، ج ۶، ص۸۹؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۱۹۸.</ref>، به آنان توصیه شده است تا در مدت حضور در خانه شوهر، با [[سرمه کشیدن]] به [[چشم‌ها]] و رنگ کردن موها و استفاده از [[بوی خوش]] و [[پوشیدن]] لباس‌های [[نیک]]، خود را [[زینت]] کنند؛ شاید [[خدا]] رخداد و کاری را پدید آوَرَد:{{متن قرآن|لَا تَدْرِى لَعَلَّ ٱللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَٰلِكَ أَمْرًۭا}}<ref>«تو نمی‌دانی، شاید خداوند پس از آن فرمانی (تازه) پیش آورد» سوره طلاق، آیه ۱.</ref> <ref>الکافی، ج ۶، ص۹۲؛ تهذیب، ج ۸، ص۱۵۸.</ref> که بر پایه [[روایات]] یادشده و نظر [[مفسران]]، آن رخداد، پشیمان شدن شوهر از [[طلاق]] و بازگشت [[زن]] و شوهر به [[زندگی]] [[زناشویی]] است<ref>مجمع البیان، ج ۱۰، ص۴۱؛ [[التفسیر الکبیر]]، ج ۳۰، ص۳۳؛ [[المیزان]]، ج ۱۹، ص۳۱۳.</ref>؛ همچنین یاد کردن از شوهر پس از طلاق با تعبیر «همسرِ زن»:{{متن قرآن|أَزْوَٰجَهُنَّ}}<ref>سوره بقره، آیه ۲۳۲.</ref> و از [[مسکن]] زنان مطلَّقه به «خانه خودشان»:{{متن قرآن|بُيُوتِهِنَّ}} در [[آیات قرآن]]، نشانه دیگری است بر اینکه زنان مطلَّقه باید شوهر و خانه او را پس از طلاق، هنوز [[همسر]] [[و]] خانه خود بدانند و برای [[تحکیم]] پیوند پیشین بکوشند<ref>الطلاق ابغض الحلال، ص۱۳۰.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[طلاق (مقاله)|مقاله «طلاق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۵۱۲.</ref>
===تأکید بر [[تقوا]] و [[حدود الهی]] در طلاق===
[[قرآن]] مکرر و با تعابیر متعدد، زوجین و دیگران را در همه حالات زندگی و پیش یا پس یا هنگام طلاق به [[رعایت]] تقوا و حدود الهی [[مکلف]] کرده است. در آیاتی پس از بروز [[اختلاف]] میان زوجین، شوهر را به [[تحکیم]] پیوند [[زناشویی]] و [[رعایت]] [[تقوای الهی]] [[دعوت]] کرده:{{متن قرآن|أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَٱتَّقِ ٱللَّهَ}}<ref>سوره احزاب، آیه ۳۷.</ref> یا به [[اصلاح]] و [[رعایت]] [[تقوای الهی]] فراخوانده و از [[آمرزش خدا]] سخن به میان آورده است:{{متن قرآن|...وَإِن تُصْلِحُوا۟ وَتَتَّقُوا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورًۭا رَّحِيمًۭا}}<ref>سوره نسا، آیه ۱۲۹.</ref>؛ همچنین در آیاتی دیگر [[زن]] و شوهر را هنگام اجرای [[طلاق]] به رعایت [[تقوا]] [[مکلف]] کرده و [[خداوند]] را [[آگاه بر اعمال]] همگان دانسته:{{متن قرآن|وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ...وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭ}}<ref>«و چون زنان را طلاق دادید و به سرآمد عدّه خود نزدیک شدند، یا با شایستگی آنها را نگه دارید و یا به نیکی رها کنید و آنان را برای زیان رساندن نگه ندارید که (به آنها) ستم کنید و هر کس چنین کند، به خود ستم کرده است و آیات خداوند را به ریشخند نگیرید و نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید و (نیز) آنچه را از کتاب و حکمت برایتان فرستاده است که بدان اندرزتان می‌دهد؛ و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۳۱.</ref> و [[تعدی]] کنندگان از [[حدود الهی]] را از [[ظالمان]] شمرده است:{{متن قرآن|ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ...تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّـٰلِمُونَ}}<ref>«طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به [[شایستگی]] (با زن) [[زندگی]] یا (او را) به [[نیکی]] رها کرد و شما را روا نیست که از آنچه به آنان داده‌اید چیزی بازگیرید -مگر آنکه هر دو [[بیم]] کنند که [[احکام]] خداوند را بجا نیاورند- و اگر بیم داشتید که آن دو [[حدود]] خداوند را بجا نیاورند، در آنچه زن برای [[آزادی]] خود می‌دهد (و شوهر می‌ستاند) گناهی بر آن دو نیست؛ اینها احکام خداوند است از آنها [[تجاوز]] نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» [[سوره بقره]]، [[آیه]] ۲۲۹.</ref>. در آیاتی نیز زوجین را پس از اجرای طلاق به رعایت تقوا [[فرمان]] داده و از [[آگاهی]] [[خداوند]] به احوال همگان یاد کرده است:{{متن قرآن|وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ...وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭ}}<ref>«و چون زنان را طلاق دادید و به سرآمد عدّه خود نزدیک شدند، یا با شایستگی آنها را نگه دارید و یا به نیکی رها کنید و آنان را برای زیان رساندن نگه ندارید که (به آنها) ستم کنید و هر کس چنین کند، به خود ستم کرده است و آیات خداوند را به ریشخند نگیرید و نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید و (نیز) آنچه را از کتاب و حکمت برایتان فرستاده است که بدان اندرزتان می‌دهد؛ و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۳۱.</ref>. در آیه‌ای نیز پس از ذکر [[طلاق]] و برخی [[احکام]] آن، با یادآوری [[ایمان به خدا]] و [[روز جزا]]، این احکام را برگرفته از [[علم خداوند]] دانسته که سبب [[رشد]] و [[طهارت]] بیشتر [[انسان]] می‌شوند:{{متن قرآن|وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ...ذَٰلِكَ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ مِنكُمْ يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ ذَٰلِكُمْ أَزْكَىٰ لَكُمْ وَأَطْهَرُ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«و چون زنان را طلاق دادید و به سرآمد عدّه خویش رسیدند دیگر آنان را از زناشویی با شوهران دلخواه خود که با هم به شایستگی به سازش رسیده‌اند باز ندارید؛ هر کس از شما به خداوند و روز بازپسین ایمان داشته باشد بدین سخن اندرز داده می‌شود؛ این برای شما پاک‌تر و پاکیزه‌تر است و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۲۳۲.</ref>. تأکید بر [[رعایت]] [[تقوا]] و [[حدود الهی]] در سه [[زمان]] یادشده و یادآوری [[آگاهی]] [[خداوند]] از [[اعمال]] [[بندگان]] و توجه دادن همگان به اصل ایمان به خدا و [[قیامت]] سبب می‌شود [[زن]] و شوهر به [[وظایف الهی]] خویش برای تداوم [[زندگی]] [[زناشویی]] و عدم وقوع طلاق بکوشند و در صورت وقوع طلاق در موارد [[ضرورت]]، از [[ظلم]] و [[آزار]] و تضییع [[حقوق]] یکدیگر در هنگام طلاق و پس از آن بپرهیزند.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[طلاق (مقاله)|مقاله «طلاق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۵۱۳.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۳۷۲

ویرایش