←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۹۷: | خط ۹۷: | ||
##'''طلاق خلع''': خلع طلاقی است که زن ناراضی از تداوم ازدواج، با دادن بخشی از حقوق خود از شوهر جدا میشود. دلیل [[مشروعیت]] آن [[آیه]] ۲۲۹ [[سوره بقره]] است که از جواز فدیه دادن زن و [[رهایی]] او یاد شده است<ref>المجموع، ج ۱۷، ص۳؛ المغنی، ج ۸، ص۱۷۲؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۵۵۵.</ref>:{{متن قرآن|ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ...وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِ}}<ref>«طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد و شما را روا نیست که از آنچه به آنان دادهاید چیزی بازگیرید -مگر آنکه هر دو بیم کنند که احکام خداوند را بجا نیاورند- و اگر بیم داشتید که آن دو حدود خداوند را بجا نیاورند، در آنچه زن برای آزادی خود میدهد (و شوهر میستاند) گناهی بر آن دو نیست؛ اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.</ref>. [[آیه]] درباره [[همسر]] [[ثابت بن قیس]] نازل شد که از ادامه [[زندگی]] با همسرش [[کراهت]] داشت، از این رو با آمدن نزد [[پیامبر]] و بخشیدن مَهْر خود از همسرش جدا شد<ref>مجمع البیان، ج ۲، ص۱۰۳؛ تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۳۹.</ref>. به [[اجماع]] و [[روایات]] نیز بر [[مشروعیت]] این [[طلاق]] [[استدلال]] شده است<ref>المغنی، ج ۸، ص۱۷۴؛ ریاض المسائل، ج ۱۱، ص۱۶۹.</ref>. به نظر [[فقیهان امامیه]] و برخی [[فقیهان]] [[اهل سنت]]، طلاق [[خلع]] در صورتی جایز است که [[زن]] از شوهر ناراضی بوده و [[نارضایتی]] او به ترک [[حدود الهی]] از سوی وی بینجامد. دلیل این امر افزون بر اجماع و روایات، آیه یادشده است که گرفتن [[اموال]] از زن تنها در صورت [[ترس]] از عدم [[اقامه حدود الهی]] جایز شمرده شده است<ref>الخلاف، ج ۴، ص۴۲۲-۴۱۹؛ المغنی، ج ۸، ص۱۷۷؛ ریاض المسائل، ج ۱۱، ص۱۸۰.</ref>:{{متن قرآن|فَإِنْ خِفْتُمْ... فَلَا جُنَاحَ...}} افزون بر این، خلع بدون نیاز و [[ضرورت]]، اضرار به زوجین و مخالف با [[مصالح]] [[نکاح]] و [[حرام]] است<ref>المغنی، ج ۸، ص۱۷۷.</ref>. در مقابل، برخی فقیهان اهل سنت با استناد به آیه ۴ [[سوره نساء]] که از [[حلال]] بودن [[تصرف]] در مهریه [[زنان]] در صورت [[رضایت]] آنان یاد کرده:{{متن قرآن|فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَىْءٍۢ مِّنْهُ نَفْسًۭا فَكُلُوهُ هَنِيٓـًۭٔا مَّرِيٓـًۭٔا}} و برخی [[ادله]] دیگر، خلع بدون [[حاجت]] و ضرورت را نیز جایز شمردهاند<ref>المجموع، ج ۱۷، ص۳؛ المغنی، ج ۸، ص۱۷۷.</ref>. همچنین فقیهان درباره مقدار اموال دریافتی مرد از زن [[اختلاف]] نظر دارند: فقیهان امامیه و برخی [[فقهای اهل سنت]] برآناند که مرد میتواند به مقدار مهر یا کمتر یا بیشتر از زن دریافت کند. دلیل این [[حکم]]، جمله {{متن قرآن|فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِۦ}}<ref>سوره بقره، آیه۲۲۹.</ref> است که عام بوده و همه مصادیق یادشده را دربرمیگیرد<ref>الخلاف، ج ۴، ص۴۲۵ - ۴۲۶؛ بدایة المجتهد، ج ۲، ص۵۴ - ۵۵؛ المغنی، ج ۸، ص۱۷۵ - ۱۷۶.</ref>. در مقابل، برخی فقیهان اهل سنت گرفتن افزون بر مقدار مهر را جایز ندانسته و برآناند که در صورت گرفتن [[مال]] افزون بر مهر، مرد باید آنها را به [[زن]] بازگرداند<ref>المجموع، ج ۱۷، ص۸؛ المغنی، ج ۸، ص۱۷۵.</ref>. در [[طلاق]] [[خلع]] [[زن]] باید با [[رضایت]] اموالش را به شوهر دهد<ref>{{متن قرآن|وَءَاتُوا۟ ٱلنِّسَآءَ صَدُقَـٰتِهِنَّ نِحْلَةًۭ فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَىْءٍۢ مِّنْهُ نَفْسًۭا فَكُلُوهُ هَنِيٓـًۭٔا مَّرِيٓـًۭٔا}}«و کابین زنان را با خشنودی به آنان بپردازید و اگر با خوشدلی چیزی از آن را به شما بخشیدند نوش و گوارا بخورید» سوره نسا، آیه ۴.</ref> <ref>ایضاح الفوائد، ج ۳، ص۳۷۷؛ مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۳۶۵.</ref>، از این رو در صورت قصد شوهر به [[ازدواج]] با دیگری و [[تمایل]] زن به تداوم [[زندگی]]، وی [[حق]] ندارد مَهْر یا دیگراموال داده شده به زن را از وی بازستاند{{متن قرآن|وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا}}<ref>سوره بقره، آیه ۲۲۹.</ref> <ref>ایضاح الفوائد، ج ۳، ص۳۷۷؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۸۶.</ref> و او را برای گرفتن [[اموال]] یادشده در معرض فشار و [[آزار]] قرار دهد:{{متن قرآن|وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا۟ بِبَعْضِ مَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ}}<ref>سوره نسا، آیه ۱۹.</ref> و در صورت تحقق این امر، شوهر مالک اموال یادشده نخواهد بود<ref>المجموع، ج ۱۷، ص۳؛ المغنی، ج ۸، ص۱۷۸.</ref>، مگر اینکه زن مرتکب فاحشهای آشکار شود که در این صورت در فشار قرار دادن او برای بخشیدن مهر جایز است<ref>مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۴۲۱؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۵۷۹.</ref>:{{متن قرآن|أَن يَأْتِينَ بِفَـٰحِشَةٍۢ مُّبَيِّنَةٍۢ}}<ref>سوره نسا، آیه ۱۹.</ref>. مراد از فاحشه آشکار به نظر بیشتر [[فقیهان]]، [[زنا]] یا هر [[جرم]] مستحق حد است؛ اما برخی آن را شامل ارتکاب همه [[گناهان]] دانستهاند<ref>مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۴۲۱؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۶۰۵.</ref>. | ##'''طلاق خلع''': خلع طلاقی است که زن ناراضی از تداوم ازدواج، با دادن بخشی از حقوق خود از شوهر جدا میشود. دلیل [[مشروعیت]] آن [[آیه]] ۲۲۹ [[سوره بقره]] است که از جواز فدیه دادن زن و [[رهایی]] او یاد شده است<ref>المجموع، ج ۱۷، ص۳؛ المغنی، ج ۸، ص۱۷۲؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۵۵۵.</ref>:{{متن قرآن|ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ...وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِ}}<ref>«طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد و شما را روا نیست که از آنچه به آنان دادهاید چیزی بازگیرید -مگر آنکه هر دو بیم کنند که احکام خداوند را بجا نیاورند- و اگر بیم داشتید که آن دو حدود خداوند را بجا نیاورند، در آنچه زن برای آزادی خود میدهد (و شوهر میستاند) گناهی بر آن دو نیست؛ اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.</ref>. [[آیه]] درباره [[همسر]] [[ثابت بن قیس]] نازل شد که از ادامه [[زندگی]] با همسرش [[کراهت]] داشت، از این رو با آمدن نزد [[پیامبر]] و بخشیدن مَهْر خود از همسرش جدا شد<ref>مجمع البیان، ج ۲، ص۱۰۳؛ تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۳۹.</ref>. به [[اجماع]] و [[روایات]] نیز بر [[مشروعیت]] این [[طلاق]] [[استدلال]] شده است<ref>المغنی، ج ۸، ص۱۷۴؛ ریاض المسائل، ج ۱۱، ص۱۶۹.</ref>. به نظر [[فقیهان امامیه]] و برخی [[فقیهان]] [[اهل سنت]]، طلاق [[خلع]] در صورتی جایز است که [[زن]] از شوهر ناراضی بوده و [[نارضایتی]] او به ترک [[حدود الهی]] از سوی وی بینجامد. دلیل این امر افزون بر اجماع و روایات، آیه یادشده است که گرفتن [[اموال]] از زن تنها در صورت [[ترس]] از عدم [[اقامه حدود الهی]] جایز شمرده شده است<ref>الخلاف، ج ۴، ص۴۲۲-۴۱۹؛ المغنی، ج ۸، ص۱۷۷؛ ریاض المسائل، ج ۱۱، ص۱۸۰.</ref>:{{متن قرآن|فَإِنْ خِفْتُمْ... فَلَا جُنَاحَ...}} افزون بر این، خلع بدون نیاز و [[ضرورت]]، اضرار به زوجین و مخالف با [[مصالح]] [[نکاح]] و [[حرام]] است<ref>المغنی، ج ۸، ص۱۷۷.</ref>. در مقابل، برخی فقیهان اهل سنت با استناد به آیه ۴ [[سوره نساء]] که از [[حلال]] بودن [[تصرف]] در مهریه [[زنان]] در صورت [[رضایت]] آنان یاد کرده:{{متن قرآن|فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَىْءٍۢ مِّنْهُ نَفْسًۭا فَكُلُوهُ هَنِيٓـًۭٔا مَّرِيٓـًۭٔا}} و برخی [[ادله]] دیگر، خلع بدون [[حاجت]] و ضرورت را نیز جایز شمردهاند<ref>المجموع، ج ۱۷، ص۳؛ المغنی، ج ۸، ص۱۷۷.</ref>. همچنین فقیهان درباره مقدار اموال دریافتی مرد از زن [[اختلاف]] نظر دارند: فقیهان امامیه و برخی [[فقهای اهل سنت]] برآناند که مرد میتواند به مقدار مهر یا کمتر یا بیشتر از زن دریافت کند. دلیل این [[حکم]]، جمله {{متن قرآن|فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِۦ}}<ref>سوره بقره، آیه۲۲۹.</ref> است که عام بوده و همه مصادیق یادشده را دربرمیگیرد<ref>الخلاف، ج ۴، ص۴۲۵ - ۴۲۶؛ بدایة المجتهد، ج ۲، ص۵۴ - ۵۵؛ المغنی، ج ۸، ص۱۷۵ - ۱۷۶.</ref>. در مقابل، برخی فقیهان اهل سنت گرفتن افزون بر مقدار مهر را جایز ندانسته و برآناند که در صورت گرفتن [[مال]] افزون بر مهر، مرد باید آنها را به [[زن]] بازگرداند<ref>المجموع، ج ۱۷، ص۸؛ المغنی، ج ۸، ص۱۷۵.</ref>. در [[طلاق]] [[خلع]] [[زن]] باید با [[رضایت]] اموالش را به شوهر دهد<ref>{{متن قرآن|وَءَاتُوا۟ ٱلنِّسَآءَ صَدُقَـٰتِهِنَّ نِحْلَةًۭ فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَىْءٍۢ مِّنْهُ نَفْسًۭا فَكُلُوهُ هَنِيٓـًۭٔا مَّرِيٓـًۭٔا}}«و کابین زنان را با خشنودی به آنان بپردازید و اگر با خوشدلی چیزی از آن را به شما بخشیدند نوش و گوارا بخورید» سوره نسا، آیه ۴.</ref> <ref>ایضاح الفوائد، ج ۳، ص۳۷۷؛ مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۳۶۵.</ref>، از این رو در صورت قصد شوهر به [[ازدواج]] با دیگری و [[تمایل]] زن به تداوم [[زندگی]]، وی [[حق]] ندارد مَهْر یا دیگراموال داده شده به زن را از وی بازستاند{{متن قرآن|وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا}}<ref>سوره بقره، آیه ۲۲۹.</ref> <ref>ایضاح الفوائد، ج ۳، ص۳۷۷؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۸۶.</ref> و او را برای گرفتن [[اموال]] یادشده در معرض فشار و [[آزار]] قرار دهد:{{متن قرآن|وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا۟ بِبَعْضِ مَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ}}<ref>سوره نسا، آیه ۱۹.</ref> و در صورت تحقق این امر، شوهر مالک اموال یادشده نخواهد بود<ref>المجموع، ج ۱۷، ص۳؛ المغنی، ج ۸، ص۱۷۸.</ref>، مگر اینکه زن مرتکب فاحشهای آشکار شود که در این صورت در فشار قرار دادن او برای بخشیدن مهر جایز است<ref>مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۴۲۱؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۵۷۹.</ref>:{{متن قرآن|أَن يَأْتِينَ بِفَـٰحِشَةٍۢ مُّبَيِّنَةٍۢ}}<ref>سوره نسا، آیه ۱۹.</ref>. مراد از فاحشه آشکار به نظر بیشتر [[فقیهان]]، [[زنا]] یا هر [[جرم]] مستحق حد است؛ اما برخی آن را شامل ارتکاب همه [[گناهان]] دانستهاند<ref>مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۴۲۱؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۶۰۵.</ref>. | ||
##'''[[طلاق]] مبارات''': مبارات همان طلاق [[خلع]] است؛ با این تفاوت که زن و شوهر هر دو از یکدیگر ناراضی هستند. دلیل [[مشروعیت]] این طلاق، [[آیه]] ۲۲۹ [[سوره بقره]]<ref>{{متن قرآن|ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِۦ تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّـٰلِمُونَ}}«طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد و شما را روا نیست که از آنچه به آنان دادهاید چیزی بازگیرید -مگر آنکه هر دو بیم کنند که احکام خداوند را بجا نیاورند- و اگر بیم داشتید که آن دو حدود خداوند را بجا نیاورند، در آنچه زن برای آزادی خود میدهد (و شوهر میستاند) گناهی بر آن دو نیست؛ اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.</ref> است که از [[ترس]] [[زن]] و شوهر نسبت به عدم [[رعایت]] [[حدود الهی]] به سبب [[اختلاف]] و [[ناخرسندی]] از یکدیگر یاد کرده است<ref>الحدائق، ج ۲۵، ص۵۷۰؛ ریاض المسائل، ج ۱۱، ص۱۶۹.</ref>:{{متن قرآن|فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِ}}. برخی [[ظهور آیه]] یادشده را در مبارات بیشتر از [[خلع]] دانستهاند؛ زیرا در [[آیه]] از [[خوف]] و [[کراهت]] هر دو یاد شده است که این امر از شروط [[طلاق]] مبارات است<ref>الحدائق، ج ۲۵، ص۵۷۰؛ نظام الطلاق، ص۴۰۹.</ref>، از این رو برخی [[فقیهان]] آیه یادشده را تنها مستند طلاق مبارات دانستهاند<ref>زبدة البیان، ص۶۰۷.</ref>. به [[روایات]] و [[اجماع]] نیز بر [[مشروعیت]] این طلاق استناد شده است<ref>ریاض المسائل، ج ۱۱، ص۱۶۹؛ جامع المدارک، ج ۴، ص۵۹۴.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[طلاق (مقاله)|مقاله «طلاق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۵۱۶.</ref> | ##'''[[طلاق]] مبارات''': مبارات همان طلاق [[خلع]] است؛ با این تفاوت که زن و شوهر هر دو از یکدیگر ناراضی هستند. دلیل [[مشروعیت]] این طلاق، [[آیه]] ۲۲۹ [[سوره بقره]]<ref>{{متن قرآن|ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِۦ تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّـٰلِمُونَ}}«طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد و شما را روا نیست که از آنچه به آنان دادهاید چیزی بازگیرید -مگر آنکه هر دو بیم کنند که احکام خداوند را بجا نیاورند- و اگر بیم داشتید که آن دو حدود خداوند را بجا نیاورند، در آنچه زن برای آزادی خود میدهد (و شوهر میستاند) گناهی بر آن دو نیست؛ اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.</ref> است که از [[ترس]] [[زن]] و شوهر نسبت به عدم [[رعایت]] [[حدود الهی]] به سبب [[اختلاف]] و [[ناخرسندی]] از یکدیگر یاد کرده است<ref>الحدائق، ج ۲۵، ص۵۷۰؛ ریاض المسائل، ج ۱۱، ص۱۶۹.</ref>:{{متن قرآن|فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِ}}. برخی [[ظهور آیه]] یادشده را در مبارات بیشتر از [[خلع]] دانستهاند؛ زیرا در [[آیه]] از [[خوف]] و [[کراهت]] هر دو یاد شده است که این امر از شروط [[طلاق]] مبارات است<ref>الحدائق، ج ۲۵، ص۵۷۰؛ نظام الطلاق، ص۴۰۹.</ref>، از این رو برخی [[فقیهان]] آیه یادشده را تنها مستند طلاق مبارات دانستهاند<ref>زبدة البیان، ص۶۰۷.</ref>. به [[روایات]] و [[اجماع]] نیز بر [[مشروعیت]] این طلاق استناد شده است<ref>ریاض المسائل، ج ۱۱، ص۱۶۹؛ جامع المدارک، ج ۴، ص۵۹۴.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[طلاق (مقاله)|مقاله «طلاق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۵۱۶.</ref> | ||
===شرایط [[طلاق]]=== | |||
برای تحقق طلاق شرایط متعددی برای طلاق دهنده، طلاق گیرنده، صیغه طلاق و نیز ایقاع آن ذکر شده که عمده آنها بدین شرحاند: | |||
====شرایط طلاق دهنده==== | |||
طلاق دهنده افزون بر [[بلوغ]] و [[عقل]]، باید [[اختیار]] داشته باشد<ref>جامع المدارک، ج ۴، ص۴۹۲؛ الفقه علی المذاهب الخمسه، ج ۲، ص۴۰۹.</ref>. بر پایه شرط اخیر، برخی، طلاق برده را نافذ ندانستهاند؛ زیرا [[قدرت]] انجام کاری بیاذن مولایش را ندارد<ref>نک: ریاض المسائل، ج ۱۰، ص۳۵۲؛ جواهر الکلام، ج ۳۰، ص۲۷۷.</ref>: {{متن قرآن|ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًا عَبْدًۭا مَّمْلُوكًۭا لَّا يَقْدِرُ عَلَىٰ شَىْءٍۢ}}<ref>«خداوند بندهای زرخرید را مثل میزند که توان هیچ کاری ندارد» سوره نحل، آیه ۷۵.</ref>. در [[روایات]] نیز با استناد به [[آیه]] یادشده [[حق]] اختیار طلاق از برده [[نفی]] و طلاق [[همسر]] او در اختیار مولای وی دانسته شده است<ref>تهذیب، ج ۷، ص۳۴۷؛ وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص۱۸۲، ۱۸۴.</ref>؛ اما مشهور [[فقیهان امامیه]] با استناد به احادیثی دیگر، اختیار طلاق نداشتن برده را منحصر در موردی دانستهاند که برده با [[اجازه]] مولا با [[کنیز]] او [[ازدواج]] کند و در غیر این صورت وی را دارای حق طلاق دانستهاند<ref>الحدائق، ج ۲۴، ص۲۸۸؛ ریاض المسائل، ج ۱۰، ص۳۵۱.</ref>؛ همچنین بر اساس شرط یادشده، طلاق مُکْرَه نافذ نیست. دلیل این [[حکم]]، افزون بر روایات و [[اجماع]]<ref>الحدائق، ج ۲۵، ص۱۵۸؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۰.</ref>، آیه ۱۰۶ [[سوره نحل]] است که [[کفر]] گفتن شخص مُکَره را مستحق [[کیفر]] ندانسته است<ref>فقه السنه، ج ۲، ص۲۴۸؛ الطلاق ابغض الحلال، ص۱۶۶ - ۱۶۷.</ref>:{{متن قرآن|مَن كَفَرَ بِٱللَّهِ مِنۢ بَعْدِ إِيمَـٰنِهِۦٓ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُۥ مُطْمَئِنٌّۢ بِٱلْإِيمَـٰنِ...فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌۭ}}<ref>«بر آن کسان که پس از ایمان به خداوند کفر ورزند- نه آن کسان که وادار (به اظهار کفر) شدهاند و دلشان به ایمان گرم است بلکه آن کسان که دل به کفر دهند- خشمی از خداوند خواهد بود و عذابی سترگ خواهند داشت» سوره نحل، آیه ۱۰۶.</ref>؛ با این [[استدلال]] که وقتی [[کفر]] گفتن در حال [[اکراه]] اثری نداشته باشد، [[سخن گفتن]] به [[طلاق]] به طریق اولی بیاثر خواهد بود<ref>الطلاق ابغض الحلال، ص۱۶۷.</ref>. از دیگر شرایط [[طلاق]] دهنده قصد است، از این رو طلاق از روی [[سهو]] یا غلط یا [[شوخی]] یا در حال [[خواب]] صحیح نیست<ref>المجموع، ج ۱۷، ص۱۰۰؛ جامع المدارک، ج ۴، ص۴۹۲؛ الفقه علی المذاهب الخمسه، ج ۲، ص۴۰۹.</ref>. دلیل این [[حکم]]، افزون بر [[روایات]]<ref>الحدائق، ج ۲۵، ص۱۶۶؛ جامع المدارک، ج ۴، ص۴۹۵.</ref>، [[آیه]] ۲۲۷ [[سوره بقره]] است که از وجود این حکم در طلاق یاد کرده است:{{متن قرآن|وَإِنْ عَزَمُوا۟ ٱلطَّلَـٰقَ فَإِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭ}}<ref>«و اگر آهنگ طلاق کردند بیگمان خداوند شنوایی داناست» سوره بقره، آیه ۲۲۷.</ref> <ref>المجموع، ج ۱۷، ص۱۰۰؛ نیل الاوطار، ج ۴، ص۱۰۹.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[طلاق (مقاله)|مقاله «طلاق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۵۱۸.</ref> | |||
====شرایط مطلقه==== | |||
مطلَّقه باید [[همسر]] فعلی مرد باشد، از این رو طلاق مملوک و [[زنان]] [[اجنبی]] یا طلاق همسر پیش از [[ازدواج]] نافذ نیست. دلیل این حکم به نظر برخی، آیه ۴۹ [[سوره احزاب]] است که از طلاق پس از ازدواج با همسر یاد کرده است<ref>احکام القرآن، جصاص، ج ۳، ص۴۷۳؛ نظام الطلاق، ص۴۱.</ref>:{{متن قرآن|إِذَا نَكَحْتُمُ ٱلْمُؤْمِنَـٰتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ}}<ref>سوره احزاب، آیه ۴۹.</ref>. به روایات و [[اجماع]] نیز بر این شرط [[استدلال]] شده است<ref>الحدائق، ج ۲۵، ص۱۷۳؛ ریاض المسائل، ج ۱۱، ص۴۵.</ref>. درمقابل، برخی [[فقیهان]] [[اهل سنت]] طلاق [[زن]] به شرط ازدواج با او را قبل از وقوع ازدواج جایز شمردهاند<ref>احکام القرآن، جصاص، ج ۳، ص۴۷۳؛ نیل الاوطار، ج ۷، ص۲۸.</ref>. شرط دیگر مطلَّقه، دائمی بودن همسر است، از این رو طلاق در مورد همسر موقت (مُتعه) جاری نمیشود<ref>جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۶۲؛ مهذب الاحکام، ج ۲۶، ص۱۶.</ref>. دلیل این حکم، افزون بر [[روایات اهل بیت]]، آیه ۲۳۰ سوره بقره است که در آن [[حلال]] شدن همسر سهطلاقه به ازدواج دائم وی با مردی دیگر و طلاق زن از سوی او مشروط شده است:{{متن قرآن|فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُۥ مِنۢ بَعْدُ حَتَّىٰ تَنكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُۥ فَإِن طَلَّقَهَا}}<ref>سوره بقره، آیه ۲۳۰.</ref> و در [[ازدواج موقت]] طلاقی وجود ندارد<ref>جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۶۲ - ۱۶۳؛ نظام الطلاق، ص۴۱ - ۴۲.</ref>. شرط سوم مطلَّقه آن است که از حیض و نفاس [[پاک]] باشد، از این رو [[طلاق]] [[همسر]] حائض و در حال نفاس صحیح نیست. دلیل این [[حکم]]، [[آیه]] {{متن قرآن|فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ}}<ref>سوره طلاق، آیه ۱.</ref> است که [[مؤمنان]] را به طلاق [[زنان]] در [[زمان]] عده [[فرمان]] داده است<ref>المغنی، ج ۸، ص۲۳۶؛ مفاتیح الشرایع، ج ۲، ص۳۱۴؛ جواهر الکلام، ج۳۲، ص۲۹ - ۳۰.</ref>؛ با این توضیح که «لام» در آیه به معنای «فی» است؛ یعنی زنان را در زمانی که صلاحیت عده دارند طلاق دهید و و زمان یادشده زمان [[طهارت]] [[زن]] است که در آن با وی آمیزش نشده است<ref>مجمع البیان، ج ۱۰، ص۳۸؛ نظام الطلاق، ص۴۵.</ref>. در [[روایات]]<ref>الکافی، ج ۶، ص۶۵؛ تهذیب، ج ۸، ص۲۶.</ref> و کلمات [[مفسران]] نیز آیه یادشده به طلاق زن در [[پاکی]] پس از حیض [[تفسیر]] شده است<ref>مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۳۵؛ انوار اللوامع، ج ۱۰، ص۲۶۵.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[طلاق (مقاله)|مقاله «طلاق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۵۱۹.</ref> | |||
====شرایط صیغه طلاق==== | |||
به نظر مشهور [[فقیهان امامیه]]، طلاق باید با الفاظ صریح در طلاق انجام شود و مصداق الفاظ یادشده لفظ «[[طالق]]» است که باید همراه با [[نیت]] طلاق گفته شود، از این رو طلاق با الفاظ غیر صریح و کنایی تحقق نمییابد<ref>المبسوط، طوسی، ج ۵، ص۲۵؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۲۰۲.</ref>. در مقابل، برخی [[فقهای اهل سنت]] لفظ صریح را الفاظی دانستهاند که طلاق بینیت نیز با آنها واقع میشود و آنها سه لفظ «طلاق»، «سَراح» و «فِراقْ» است. دلیل آنان بر صراحت این الفاظ در طلاق، کاربرد آنها در طلاق در [[قرآن کریم]] است<ref>المجموع، ج ۷، ص۹۶؛ المغنی، ج ۸، ص۲۶۴.</ref>:{{متن قرآن|وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ}}<ref>سوره بقره، آیه ۲۳۱-۲۳۲.</ref>؛ {{متن قرآن|وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحًۭا جَمِيلًۭا}}<ref>سوره احزاب، آیه ۴۹.</ref>؛ {{متن قرآن|وَإِن يَتَفَرَّقَا يُغْنِ ٱللَّهُ كُلًّۭا مِّن سَعَتِهِۦ}}<ref>سوره نسا، آیه ۱۳۰.</ref>. برخی فقیهان امامیه نیز الفاظ یادشده را صریح در طلاق دانستهاند<ref>نک: مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۷۸؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۲۰۲.</ref>؛ ولی برخی فقهای اهل سنت [[صراحت]] الفاظ «فراق» و «سَراح» را در [[طلاق]] به جهت استعمال آن در طلاق و غیر طلاق [[نفی]] کرده و برآناند که [[طلاق]] با الفاظ یادشده تنها با [[نیت]] واقع میشود<ref>بدائع الصنائع، ج ۳، ص۱۰۶؛ المغنی، ج ۸، ص۲۶۴.</ref>؛ همچنین در مورد تحقق طلاق با تعبیر کنایی: «مخیر قرار دادن [[زن]] بین [[انتخاب]] شوهر یا انتخاب خود» از سوی شوهر دو دیدگاه میان [[فقیهان]] [[اسلامی]] مطرح است: فقیهان [[اهل سنت]]<ref>المجموع، ج ۱۷، ص۱۰۹؛ المغنی، ج ۸، ص۲۹۸؛ نیل الاوطار، ج ۷، ص۲۸.</ref> و برخی [[فقیهان امامیه]]<ref>مختلف الشیعه، ج ۷، ص۳۳۹؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۲۱۷.</ref> طلاق را با تعبیر یادشده محقق دانستهاند. دلیل آنان، [[آیات]] ۲۸ - ۲۹ [[سوره احزاب]] است که در آن [[رسول خدا]] با همین تعبیر همسرانش را میان طلاق و تداوم [[زندگی]] مخیّر ساخت:{{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ قُل لِّأَزْوَٰجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًۭا جَمِيلًۭا * وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَٱلدَّارَ ٱلْـَٔاخِرَةَ فَإِنَّ ٱللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَـٰتِ مِنكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًۭا}}<ref>«ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر خواستار زندگی این جهان و آرایههای آن هستید بیایید شما را برخوردار سازم و با شیوهای نیکو رهایتان کنم * و اگر خدا و پیامبرش و سرای واپسین را میخواهید، بیگمان خداوند برای نیکوکاران شما پاداشی سترگ آماده کرده است» سوره احزاب، آیه ۲۹.</ref>. روایاتی از [[اهل بیت]] نیز مؤید این معنایند<ref>الحدائق، ج ۲۵، ص۲۱۹؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۷۱.</ref>. در مقابل، مشهور فقیهان امامیه با استناد به [[روایات]] و ادلهای دیگر، طلاق را با تعبیر کنایی یادشده صحیح ندانسته و آیات یادشده را از [[اختصاصات پیامبر]] شمرده و روایات موافق این دیدگاه را به جهت موافقت با روایات [[عامه]] بر [[تقیه]] حمل کردهاند<ref>الحدائق، ج ۲۵، ص۲۱۷ - ۲۲۶؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۷۱.</ref>. شرط دیگر صیغه طلاق مُنَجّز بودن آن است، از این رو طلاقی را که بر شرط مُعَلَّق شود، چه احتمال وقوع آن شرط باشد یا نباشد، [[باطل]] دانستهاند<ref>مهذب الاحکام، ج ۲۶، ص۳۲؛ تحریر الوسیله، ج ۲، ص۳۲۹.</ref>. دلیل این [[حکم]]، روایات و [[اجماع]] است<ref>الحدائق، ج ۲۵، ص۲۳۱ - ۲۳۲؛ نظام الطلاق، ص۹۲.</ref>. برخی [[فقیهان]] [[آیه]] ۱۲۹ [[سوره نساء]] را که در آن از معلَّق گذاشتن امر [[زنان]] [[نهی]] شده:{{متن قرآن|فَلَا تَمِيلُوا۟ كُلَّ ٱلْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَٱلْمُعَلَّقَةِ وَإِن تُصْلِحُوا۟ وَتَتَّقُوا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورًۭا رَّحِيمًۭا}} مؤید این شرط دانستهاند؛ با این [[استدلال]] که مشروط کردن [[طلاق]] [[زن]] به شرطی خاص، از مصادیق معلَّق گذاشتن [[سرنوشت]] زن است که [[آیه]] یادشده از آن نهی کرده است<ref>نظام الطلاق، ص۹۳.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[طلاق (مقاله)|مقاله «طلاق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۵۲۰.</ref> | |||
====شرایط ایقاع طلاق==== | |||
از شرایط [[واجب]] طلاق به نظر [[فقیهان امامیه]]، [[گواهی دادن]] دو [[شاهد]] است. دلیل این [[حکم]]، [[آیات]] ۱و۲ [[سوره طلاق]] است که مردان را به شاهد گرفتن هنگام طلاق [[همسران]] [[فرمان]] داده است:{{متن قرآن|... فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ... *...فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ وَأَشْهِدُوا۟ ذَوَىْ عَدْلٍۢ مِّنكُمْ...}} و امر در آیه بر [[وجوب]] دلالت میکند<ref>فقه القرآن، ج ۲، ص۱۶۵ – ۱۶۶؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۰۹.</ref>. در مقابل، [[فقیهان]] [[اهل سنت]] شاهد گرفتن هنگام طلاق را واجب نمیدانند<ref>الفتاوی الکبری، ج ۳، ص۲۹۶؛ فقه السنه، ج ۲، ص۲۵۷.</ref>؛ زیرا طلاق از [[حقوق]] مردان است و آنان برای [[اثبات حق]] خویش به [[گواه]] گرفتن نیاز ندارند. افزون بر این، معتقدند که از [[پیامبر]] و [[صحابه]] دلیلی بر [[لزوم]] شاهد در طلاق وارد نشده است<ref>فقه السنه، ج ۲، ص۲۵۷.</ref>. بیشتر آنان امر{{متن قرآن|وَأَشْهِدُوا۟}} در آیه مورد بحث را قید{{متن قرآن|فَأَمْسِكُوهُنَّ}} دانسته و شاهد گرفتن را در رجوعْ واجب<ref>المبسوط، سرخسی، ج ۶، ص۱۹؛ المجموع، ج ۱۷، ص۲۶۹؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص۱۵۷.</ref> و در طلاق [[مستحب]] شمردهاند<ref>التفسیر الکبیر، ج ۳۰، ص۳۳؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص۱۵۷ - ۱۵۸.</ref>. برخی از آنان نیز آن را قید هر دو دانسته و این شرط را در هر دو مستحب دانستهاند<ref>بدائع الصنائع، ج ۳، ص۱۸۱؛ البحر الرائق، ج ۴، ص۸۵.</ref>؛ ولی این دو نظر صحیح نیستند؛ زیرا اشهاد در آیه به{{متن قرآن|فَارِقُوهُنَّ}} که همان امضای طلاق است نزدیکتر است<ref>الخلاف، ج ۴، ص۴۵۴؛ کنز العرفان، ج ۲، ص۲۵۴.</ref>. از سوی دیگر{{متن قرآن|وَأَشْهِدُوا۟}} امر است و امر در [[وجوب]] ظهور دارد و حمل آن بر [[استحباب]] نیازمند قرینه است. افزون بر این، موضوع اصلی در این [[آیات]] [[طلاق]] است و مباحث دیگر مانند رجوعْ تبعی است، از این رو واسطه شدن آنها مانعی برای برداشت یادشده نخواهد بود. در [[روایات اهل بیت]] نیز [[گواه]] گرفتن در طلاق [[واجب]] شمرده شده است<ref>مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۳۷.</ref>. همچنین بر پایه [[آیه]] یادشده باید شاهدها دو نفر و [[مسلمان]] و [[عادل]] باشند:{{متن قرآن|ذَوَىْ عَدْلٍۢ مِّنكُمْ}}؛ زیرا [[قرآن]] افزون بر [[اسلام]] که از کلمه «مِنْکُمْ» استفاده میشود [[عدالت]] را نیز یاد کرده است، از این رو [[شهادت]] یک نفر، یا دو نفر [[غیر مسلمان]] یا [[مسلمانان]] [[فاسق]] پذیرفته نیست<ref>الحدائق، ج ۲۵، ص۲۵۱؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۰۹.</ref>. در روایات اهل بیت نیز بر شروط یادشده تأکید شده و [[مخالفت]] با آنها رد [[کتاب خدا]] شمرده شده است<ref>الکافی، ج ۶، ص۶۸؛ وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص۲۵.</ref>. در مقابل، برخی عدالت را شرط ندانسته و مسلمان بودن [[شاهدان]] را کافی دانستهاند<ref>الحدائق، ج ۲۵، ص۲۵۱؛ [[جواهر الکلام]]، ج ۳۲، ص۱۰۹.</ref>. درباره معنای عدالت و بیان مصداق آن نیز [[رأی]] [[فقیهان]] گوناگون است<ref>الحدائق، ج ۲۵، ص۲۵۳؛ مستند الشیعه، ج ۱۸، ص۱۰۱.</ref>. (=> عدالت، [[گواهی]]) همچنین بر پایه [[ظاهر آیه]] یادشده که از شاهدان با صیغه [[مذکر]] یادشده و [[روایات]] و [[اتفاق]] [[فقیهان امامیه]]، دو [[شاهد]] باید مرد باشند، از این رو شهادت [[زنان]] پذیرفته نیست<ref>الحدائق، ج ۲۵، ص۲۶۵؛ جواهر الکلام، ج ۳۲، ص۱۱۴.</ref>. در ادامه آیات یادشده، [[قرآن کریم]] به [[مؤمنان]] [[فرمان]] داده است شهادت را تنها برای [[خدا]] برپا دارند:{{متن قرآن|وَأَقِيمُوا۟ ٱلشَّهَـٰدَةَ لِلَّهِ}}<ref>سوره طلاق، آیه۲.</ref> و از شهادت برای [[خشنودی]] مشهودٌ له یا [[دشمنی]] و [[کینه]] با مشهودٌ علیه بپرهیزند<ref>زبدة البیان، ص۵۸۶؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۴۰.</ref>.<ref>[[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی، سید جعفر]]، [[طلاق (مقاله)|مقاله «طلاق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۵۲۱.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||