برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
| (۶ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۶: |
خط ۶: |
| }} | | }} |
|
| |
|
| == مقدمه == | | == معناشناسی == |
| | صدق از مادۀ «ص - د - ق» به معنای [[صلابت]] و [[قوّت]] در گفتار و غیر آن است<ref>تهذیب اللغه، ج ۸، ص۲۷۶؛ لسان العرب، ج ۱۰، ص۱۹۵، «صدق».</ref> و کاربرد آن در [[شجاعت]]<ref>تهذیب اللغه، ج ۸، ص۲۷۶؛ لسان العرب، ج ۱۰، ص۱۹۶.</ref> به جهت معنای صلابت است و کاربرد آن در برابر [[کذب]]<ref>العین، ج ۵، ص۵۶؛ لسان العرب، ج ۱۰، ص۱۹۳، «صدق».</ref> به جهت قوّت در ذات [[صدق]] است<ref>معجم مقاییس اللغه، ج ۳، ص۳۳۹؛ العین، ج ۵، ص۵۶، «صدق»؛ التحقیق، ج ۶، ص۲۱۴.</ref>؛ زیرا کذب معنای [[سستی]] و بطلان را دربر دارد<ref>معجم مقاییس اللغه، ج ۳، ص۳۳۹.</ref> برخی نیز اصل در معنای «صدق» را ثَبات دانستهاند<ref>اقرب الموارد، ج ۳، ص۱۸۹، «صدق».</ref>؛ نیز به گفته برخی، اصل در معنای واژه صدق، تمامیّت و [[صحت]] است و صلابت از لوازم تمامیّت و صحت است و این معنا به حسب کاربستهای آن متفاوت است، چنان که [[صدق در اعتقاد]] به معنای مطابقت آن با [[حق]]، و صدق در اظهار اعتقاد، به دور بودن از [[نفاق]]، و [[صدق در گفتار]]، مطابقت آن با واقع، و [[صدق در قول]] انشایی به معنای مطابقت [[قلب]] و [[نیّت]] با آنچه انشاء شده، و صدق در عمل، تمام بودن آن از همه جهات و شرایط است<ref>التحقیق، ج ۶، ص۲۱۴- ۲۱۷، «صدق».</ref>. بر اساس این رویکرد، صدق فضیلتی است [[راسخ]] در [[نفس انسان]] که به موجب آن ظاهر با [[باطن]]، و اقوال و نیّات با [[افعال]] و احوال مطابق و هماهنگاند<ref>مصباح الهدایه، ص۳۴۴.</ref>. به رغم کاربرد واژه صدق در معنای قول، اعتقاد و عمل از سوی بسیاری از واژهپژوهان، عدّهای کاربرد کلمه صدق را تنها در گفتار خبری دانسته<ref>نک: مفردات، ص۴۷۸، «صدق».</ref> و شرط در صدق سخن را مطابقت گفتار با اعتقاد [[باطنی]] و مُخْبَرٌعنه میدانند<ref>مفردات، ص۴۷۸.</ref> و چنانچه هریک از این دو قید نباشد، صدق کامل تحقق نخواهد یافت<ref>مفردات، ص۴۷۸.</ref>، از این رو گفته شده معنای شایع [[صدق]]، مطابقت آن در [[اثبات]] و [[نفی]] با واقع و نفس الامر است<ref>الکلیات، ص۵۵۶؛ شرح اسماء الحسنى، ص۱۷۵-۱۷۶، «صدق».</ref>. واژه صدق در [[علوم]] گوناگون کاربست یکسانی ندارد، از این رو [[متکلمان اسلامی]] بحث خود را بر [[صدق در گفتار]] متمرکز کرده و [[صدق]] را گاه صفت [[کلام]] و گاه صفت [[متکلم]] دانستهاند<ref>شرح باب حادی عشر، ص۱۲۶-۱۲۷؛ شرح المصطلحات الکلامیه، ص۱۸۴ - ۱۸۵.</ref>. در [[اندیشه]] [[فلسفی]]، گاه صدق به مطابق بودن خبر با واقع معنا شده<ref>تفسیر صدر المتألهین، ج ۲، ص۱۴۲ - ۱۴۵.</ref> و گاه صادق به معنای امر متصوَّر، متخیَّل و معقولی دانسته شده که وجود عینی آن مطابق با وجودش در نفس فاعلِ تصور و تخیل و [[تعقّل]] است<ref>شرح المصطلحات الفلسفیه، ص۱۷۳.</ref>. در [[عرفان]]، ضمن تأکید بر اینکه صدق امری وجودی و [[کذب]] امری عدمی است، صدق را وجود محض و کذب را عدم محض دانستهاند که میان آن دو هیچ نسبتی نیست<ref>الفتوحات المكیه، ج ۱۲، ص۴۲۸ - ۴۲۹.</ref>. واژه صدق در منابع [[اخلاقی]] در چند معنا به کار رفته است<ref>المحجة البیضاء، ج ۸، ص۱۴۱-۱۴۵؛ کیمیای سعادت، ج ۲، ص۴۷۷.</ref>: ۱. صدق در سخن؛ ۲. صدق در [[نیّت]] که بازگشت آن به [[اخلاص]] است؛ ۳. [[صدق در عزم]] به معنای تصمیم بر کار و [[پایبندی]] به انجام دادن آن؛ ۴. صدق در [[وفا]] به [[عزم]]؛ ۵. صدق در عمل به معنای تصمیم بر انجام دادن کار و منصرف نشدن از آن پیش از اتمام عمل<ref>التفسیر الکبیر، ج ۷، ص۱۶۷.</ref>. صدق در عمل، [[کوشش]] در مطابقت ظاهر و [[باطن]] [[اعمال]] است؛ زیرا ظاهر اعمال نباید با باطن آن منافات داشته باشد<ref>مقامات القلب، ص۲۹۸.</ref>. [[علمای اخلاق]] از صدق، به [[برترین]] درجات و [[مقامات]] در [[دین]] تعبیر کردهاند؛ مانند صدق در [[صبر]]، [[شکر]]، [[خوف و رجا]]، [[زهد]]، [[رضا]]، [[حبّ]] و [[توکّل]] که هرکس به این [[حقایق]] و لوازم و آثار آنها متّصف باشد [[صدّیق]] است و آن کس که فقط به این امور متصف باشد، بدون لوازم و آثار آن او کاذب است<ref>المحجة البیضاء، ج ۸، ص۱۴۵؛ جامع السعادات، ج ۲، ص۲۵۶-۲۵۸.</ref>. گفته شده پایینترین مرحله صدق، [[مخالفت]] نداشتن هر یک از زبان و [[قلب]] با یکدیگر است<ref>مصباح الشریعه، ص۳۵.</ref>. موارد کاربرد کلمه [[صدق]] شامل سه حوزه گفتار، [[اعتقاد]] و عمل است. دیدگاه بسیاری از واژهشناسان هم [[مؤیّد]] همین تقسیم است<ref>مفردات، ص۴۷۹؛ التحقیق، ج ۶، ص۲۱۵؛ قاموس قرآن، ج ۴، ص۱۱۶، «صدق».</ref>. کاربستهای واژه صدق و مشتقات آن در [[قرآن]] به وضوح دلالت دارد که بسیاری از موارد کاربرد آن درباره [[صدق]] در عمل است، از این رو بررسی واژه صدق در این مقاله تنها در حوزه [[صدق در گفتار]] نیست، بلکه گفتار، [[عقیده]] و عمل هر سه را دربرمیگیرد. |
| | |
| | واژه صدق و مشتقات آن ۱۵۵ بار در ۴۹ [[سوره]] و ۱۴۴ [[آیه]] از [[قرآن]] به کار رفته و با توجه به متعلَّق آن، به معنای متناسب آن آمده است. کلمه «صِدّیق» صیغه مبالغه و از مشتقات واژه صدق، به معنای بسیار راستگوست و به کسی گفته میشود که به سبب عادت به [[راستگویی]]، [[دروغ]] نمیگوید<ref>مفردات، ص۴۷۸ - ۴۷۹؛ مجمع البحرین، ج ۵، ص۱۹۹، «صدق».</ref>. از پیامبرانی مانند ابراهیم<ref>{{متن قرآن|وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَـٰبِ إِبْرَٰهِيمَ إِنَّهُۥ كَانَ صِدِّيقًۭا نَّبِيًّا}}«و در این کتاب از ابراهیم یاد کن که او پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۴۱.</ref>، [[ادریس]]<ref>{{متن قرآن|وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَـٰبِ إِدْرِيسَ إِنَّهُۥ كَانَ صِدِّيقًۭا نَّبِيًّۭا}}«و در این کتاب، ادریس را یاد کن که پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۵۶.</ref> و یوسف<ref>{{متن قرآن|يُوسُفُ أَيُّهَا ٱلصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِى سَبْعِ بَقَرَٰتٍۢ سِمَانٍۢ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌۭ وَسَبْعِ سُنۢبُلَـٰتٍ خُضْرٍۢ وَأُخَرَ يَابِسَـٰتٍۢ لَّعَلِّىٓ أَرْجِعُ إِلَى ٱلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ}}«یوسف، ای (یار) راستگو! درباره (خواب دیدن) هفت گاو فربه که هفت گاو لاغر آنها را میخورند و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشک دیگر نظرت را به ما بگو باشد که من نزد مردم برگردم شاید که (به تعبیر آن) دانا گردند» سوره یوسف، آیه ۴۶.</ref> نیز با عنوان «صِدّیق» و از کسانی که به [[خدا]] و [[پیامبران]] [[ایمان]] آوردهاند با عنوان {{متن قرآن|الصِّدِّیقُون}}<ref>{{متن قرآن|وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦٓ أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلصِّدِّيقُونَ وَٱلشُّهَدَآءُ عِندَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَكَذَّبُوا۟ بِـَٔايَـٰتِنَآ أُو۟لَـٰٓئِكَ أَصْحَـٰبُ ٱلْجَحِيمِ}}«و کسانی که به خداوند و پیامبرانش ایمان آوردهاند، نزد پروردگار خویش همان راستگویان و شهیدانند؛ آنان راست پاداش و فروغشان؛ و آن کسان که کافر شدند و آیات ما را دروغ شمردند دوزخیاند» سوره حدید، آیه ۱۹.</ref> و نیز از مریم<ref>{{متن قرآن|مَّا ٱلْمَسِيحُ ٱبْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌۭ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ ٱلرُّسُلُ وَأُمُّهُۥ صِدِّيقَةٌۭ كَانَا يَأْكُلَانِ ٱلطَّعَامَ ٱنظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ ٱلْـَٔايَـٰتِ ثُمَّ ٱنظُرْ أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ}}«مسیح پسر مریم جز پیامبری نبود که پیش از او (نیز) پیامبران (بسیار) گذشتند و مادر او زنی بسیار راستکردار بود؛ هر دو غذا میخوردند؛ بنگر چگونه آیات (خویش) را برای آنان روشن میداریم سپس بنگر به کجا باز گردانده میشوند!» سوره مائده، آیه ۷۵.</ref> با عنوان {{متن قرآن|صِدِّیقه}} یاد شده است. |
| | |
| | واژه «صَدَقَه» از دیگر مشتقات این واژه است که در [[قرآن]] آمده<ref>{{متن قرآن|إِنَّمَا ٱلصَّدَقَـٰتُ لِلْفُقَرَآءِ وَٱلْمَسَـٰكِينِ وَٱلْعَـٰمِلِينَ عَلَيْهَا وَٱلْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِى ٱلرِّقَابِ وَٱلْغَـٰرِمِينَ وَفِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱبْنِ ٱلسَّبِيلِ فَرِيضَةًۭ مِّنَ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌۭ}}«زکات، تنها از آن تهیدستان و بیچارگان و مأموران (دریافت) آنها و دلجوییشدگان و در راه (آزادی) بردگان و از آن وامداران و (هزینه) در راه خداوند و از آن در راهماندگان است که از سوی خداوند واجب گردیده است و خداوند دانایی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۶۰. * {{متن قرآن|خُذْ مِنْ أَمْوَٰلِهِمْ صَدَقَةًۭ تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَوٰتَكَ سَكَنٌۭ لَّهُمْ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}«از داراییهای آنان زکاتی بردار که با آن آنها را پاک میداری و پاکیزه میگردانی و برای آنها (به نیکی) دعا کن که دعای تو (مایه) آرامش آنان است و خداوند شنوایی داناست» سوره توبه، آیه ۱۰۳.</ref> و به معنای پرداخت [[مال]] در امر [[مستحب]] به قصد نزدیک شدن به خداست و قصد [[صدقه]] دهنده [[اثبات]] [[صدق در کردار]] خویش است<ref>مفردات، ص۴۸۱.</ref> و در وجه تسمیه آن گفته شده که [[بنده]] با آن، [[صدق]] [[عبودیّت]] خویش را اظهار میکند. |
| | |
| | «صَدْقَة»، «صُدْقَه» و «صَدُقَه» مهریه [[همسر]]<ref>اقرب الموارد، ج ۳، ص۱۹۰، «صدق».</ref> و جمع آن در قرآن «صَدُقات» آمده است<ref>{{متن قرآن|وَءَاتُوا۟ ٱلنِّسَآءَ صَدُقَـٰتِهِنَّ نِحْلَةًۭ فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَىْءٍۢ مِّنْهُ نَفْسًۭا فَكُلُوهُ هَنِيٓـًۭٔا مَّرِيٓـًۭٔا}}«و کابین زنان را با خشنودی به آنان بپردازید و اگر با خوشدلی چیزی از آن را به شما بخشیدند نوش و گوارا بخورید» سوره نسا، آیه ۴.</ref> مهریه [[زنان]] از این رو «صَداق» نیز نامیده شده که بر [[صداقت]] در [[دوستی]] دلالت دارد<ref>الکلیات، ص۵۵۶.</ref>. در این مقاله، افزون بر واژه [[صدق]] و مشتقّات آن از برخی واژگان ترکیبی مانند {{متن قرآن|قَوْل الحَقّ}} ([[سخن راست]])<ref>تفسیر لاهیجی، ج ۱، ص۷۷۷.</ref> و «قول سَدید» (سخنی موافق با [[شرع]] و [[حق]])<ref>مجمع البحرین، ج ۳، ص۶۶.</ref> و برخی جملات دیگر استفاده شده است؛ نیز از واژگانی همچون [[حقّ]]، [[عهد]]، [[وفا]]، [[عدل]]؛ نیز [[ایمان]] که در برخی کاربردهای [[قرآنی]] آن با مفهوم صدق و [[راستی]] [[قرابت]] معنایی فراوانی دارد. |
| | |
| | حق در لغت به معنای ثابت و انکارناپذیر است و در اصطلاح به معنای [[مطابق با واقع]]<ref>معجم الفروق اللغویه، ص۱۹۳.</ref>. این واژه در [[قرآن]] بنا بر نقلی به ۱۲<ref>الوجوه و النظائر، ص۴۶۰ - ۴۶۱.</ref> یا ۳۰ معنا<ref>وجوه القرآن، ص۱۸۷.</ref> از جمله صدق و راستی آمده است. در [[آیات]] {{متن قرآن|فَیَکُونُ قَوْلُهُ الْحَق}}<ref>{{متن قرآن|وَهُوَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِٱلْحَقِّ وَيَوْمَ يَقُولُ كُن فَيَكُونُ قَوْلُهُ ٱلْحَقُّ وَلَهُ ٱلْمُلْكُ يَوْمَ يُنفَخُ فِى ٱلصُّورِ عَـٰلِمُ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَـٰدَةِ وَهُوَ ٱلْحَكِيمُ ٱلْخَبِيرُ}}«و اوست آن کس که آسمانها و زمین را به درستی آفرید و روزی که فرماید: باش! بیدرنگ خواهد بود، گفتار او راستین است و روزی که در «صور» دمند فرمانفرمایی از آن اوست؛ دانای نهان و آشکار است و او فرزانه آگاه است» سوره انعام، آیه ۷۳.</ref> و {{متن قرآن|إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ}}<ref>«آگاه باشید که به راستی هرچه در آسمانها و زمین است از آن خداوند است؛ آگاه باشید که بیگمان وعده خداوند راستین است امّا بیشتر آنان نمیدانند» سوره یونس، آیه ۵۵.</ref>حق به همین معناست<ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷]]، ص ۱۶۷.</ref>. |
| | |
| | == گستره [[صدق]] == |
| | [[قرآن کریم]] صدق را در دو عرصه [[ایمان]] و عمل مطرح کرده است. در برخی [[آیات]]، [[صداقت]] در [[اعمال]] را از اوصاف مؤمنان شمرده است<ref>مجمع البیان، ج ۱، ص۴۷۳.</ref>: {{متن قرآن|ٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَآ إِنَّنَآ ءَامَنَّا فَٱغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ * ٱلصَّـٰبِرِينَ وَٱلصَّـٰدِقِينَ...}}<ref>سوره آل عمران، آیه ۱۶-۱۷.</ref>. گفته شده مراد از صدق در این [[آیه]]، یکی بودن زبان در خفا و آشکار<ref>روض الجنان، ج ۴، ص۲۱۷؛ روح المعانی، ج ۲، ص۹۹.</ref> و صداقت در گفتار است<ref>المیزان، ج ۳، ص۱۱۲.</ref>، به گفته علّامه طباطبایی ذیل آیه{{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ مِيثَـٰقَهُمْ... * لِّيَسْـَٔلَ ٱلصَّـٰدِقِينَ عَن صِدْقِهِمْ...}}<ref>سوره احزاب، آیه ۷-۸.</ref>. سؤال از صدق [[صادقان]] در این آیه، این است که صدق [[باطنی]] خود را اظهار کنند و در مرحله گفتار و [[کردار]]، آن را با [[عمل صالح]] خویش در [[دنیا]] نمایش دهند، [زیرا [[عمل صالح]] مساوی است با [[تطابق گفتار و کردار]] با صدق باطنی]. جای این ظهور دنیاست، نه [[آخرت]]؛ نیز معلوم میشود که اخذ [[میثاق]] (گرفتن [[پیمان]] از [[آدمیان]]) پیش از دنیا بوده، چنانکه آیات مربوط به [[عالم ذر]] نیز بر آن دلالت دارد، خدای متعالی پیش از آنکه [[انسانها]] را به نشأه دنیا آورد، از ایشان پیمانهاییگرفت: {{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنۢ بَنِىٓ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا۟ بَلَىٰ...}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زادههای آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهی گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی میدهیم؛ مبادا که در رستخیز بگویید ما از این ناآگاه بودیم» سوره اعراف، آیه ۱۷۲.</ref> <ref>المیزان، ج ۱۶، ص۲۷۹.</ref>.گفته شده درباره صدق گویندگان{{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}} [[پرسش]] میشود که آیا از روی [[آگاهی]] و [[اخلاص]] یا از روی [[غفلت]] و [[نادانی]] و برای غیرخدا گفتهاند<ref>كشف الأسرار، ج ۸، ص۹.</ref>. بر پایه نقلی، در [[قیامت]] [[خداوند]] از صدق و [[راستگویی]] مؤمنانی میپرسد که به [[عهد]] خود [[وفا]] کردند. [[پیامبران]] [[شهادت]] میدهند که آنان در [[پیمان]] خود [[راستگو]] و [[مؤمن]] بودند، یا مقصود این است که آنچه را [[امّتها]] در پاسخ [[پرسشها]] میگویند [[درستی]] و نادرستی آنها از پیامبران پرسیده میشود<ref>جوامع الجامع، ج ۳، ص۳۰۲.</ref>. از سوی دیگر [[قرآن کریم]] از [[صدق]] در [[ایمان]] سخن گفته است و [[ایمانی]] را [[صادقانه]] میداند که تنها گفتار زبانی نیست، بلکه با عمل همراه است و این، معیاری است برای [[شناخت]] [[مؤمنان راستین]] از [[دروغگویان]] متظاهر به [[اسلام]]. بر اساس گزارش [[آیات قرآن]] برای [[اثبات]] [[صداقت]] و جداسازی صف [[راستگویان]] از دروغگویان، [[انسانها]] با [[بلا]] و [[مشکلات]] آزموده می شوند: {{متن قرآن|أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ أَن يُتْرَكُوٓا۟ أَن يَقُولُوٓا۟ ءَامَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ صَدَقُوا۟ وَلَيَعْلَمَنَّ ٱلْكَـٰذِبِينَ}}<ref>«آیا مردم پنداشتهاند همان بگویند ایمان آوردهایم وانهاده میشوند و آنان را نمیآزمایند؟ * و بیگمان پیشینیان آنان را (نیز) آزمودهایم، و همانا خداوند راستگویان را خوب میشناسد و دروغگویان را (نیز) نیک میشناسد» سوره عنکبوت، آیه ۲-۳.</ref>. آشکار شدن [[میزان]] [[راستگویی]] مدّعیان ایمان، [[فلسفه]] پیمان گرفتن از [[انبیا]] و [[برانگیختن]] آنهاست: {{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ مِيثَـٰقَهُمْ وَمِنكَ وَمِن نُّوحٍۢ وَإِبْرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَى ٱبْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَـٰقًا غَلِيظًۭا * لِّيَسْـَٔلَ ٱلصَّـٰدِقِينَ عَن صِدْقِهِمْ وَأَعَدَّ لِلْكَـٰفِرِينَ عَذَابًا أَلِيمًۭا}}<ref>سوره احزاب، آیه ۷-۸.</ref>. از [[روایات]] و نقل [[مفسران]] برمیآید که نزول آیه ۹۳ [[سوره آلعمران]] درباره [[یهود]] است<ref>مجمع البیان، ج ۲، ص۷۹۴؛ زاد المسیر، ج ۱، ص۳۰۴.</ref> که در گفتوگوهای خود به [[پیامبر]] میگفتند با اینکه گوشت و شیر شتر در [[آیین]] ابراهیم [[حرام]] بوده، او چگونه آنها را [[حلال]] میداند و با این حال، از آیین ابراهیم سخن میگوید. [[خداوند]] پاسخ میدهد که همه طعامها بر [[بنیاسرائیل]] حلال بودند، مگر آنها که پیش از نزول [[تورات]]، [[اسرائیل]] بر خود [[حرام]] کرده بود. بگو اگر راست میگویید [[تورات]] را بیاورید و آن را بخوانید: {{متن قرآن|كُلُّ ٱلطَّعَامِ كَانَ حِلًّۭا لِّبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ إِلَّا مَا حَرَّمَ إِسْرَٰٓءِيلُ عَلَىٰ نَفْسِهِۦ مِن قَبْلِ أَن تُنَزَّلَ ٱلتَّوْرَىٰةُ قُلْ فَأْتُوا۟ بِٱلتَّوْرَىٰةِ فَٱتْلُوهَآ إِن كُنتُمْ صَـٰدِقِينَ}}<ref>«همه [[خوردنیها]] برای [[بنی اسرائیل]] [[حلال]] بود جز آنچه [[اسرائیل]] (یعقوب) پیش از آنکه تورات فرو فرستاده شود، بر خویش حرام کرده بود، بگو: اگر راست میگویید تورات را بیاورید و آن را بخوانید» [[سوره]] [[عمران]]، [[آیه]] ۹۳.</ref>.<ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷]]، ص ۱۶۹.</ref> |
| | |
| | == سفارش به [[صدق]] == |
| | به چند نمونه از سفارش به صدق در [[قرآن کریم]] اشاره میکنیم: |
| | # [[خدا]] به [[مؤمنان]] سفارش می کند [[تقوا]] پیشه کنند و سخن درست و [[استوار]] بگویند: {{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَقُولُوا۟ قَوْلًۭا سَدِيدًۭا}}<ref>«ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و سخنی استوار بگویید» سوره احزاب، آیه ۷۰.</ref>. مراد از «قول سدید» سخنی است که از [[دروغ]] و بیهودهگویی [[پاک]]، و ظاهرش با باطنش هماهنگ باشد<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص۵۸۴؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۲۵۳.</ref>. در آیهای دیگر به مؤمنان [[فرمان]] میدهد تقوا پیشه کنند و همراه [[راستگویان]] باشند: {{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَكُونُوا۟ مَعَ ٱلصَّـٰدِقِينَ}}<ref>«ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید!» سوره توبه، آیه ۱۱۹.</ref>. در روایات تفسیری مصادیقی همچون علی، [[امامان معصوم]] و دیگر راستگویان برای{{متن قرآن|ٱلصَّـٰدِقِينَ}} بیان شدهاند<ref>نور الثقلین، ج ۲، ص۲۸۰.</ref>. |
| | # ابراهیم از خدا خواست برای او در میان [[امّت]] های [[آینده]]، زبان صدق و ذکر خیری قرار دهد: {{متن قرآن|وَٱجْعَل لِّى لِسَانَ صِدْقٍۢ فِى ٱلْـَٔاخِرِينَ}}<ref>«و برای من در میان آیندگان، نامی نیکو بر جای بگذار» سوره شعرا، آیه ۸۴.</ref>. اضافه «لسان» به «صدق» اختصاص را میرساند؛ بدین معنا که جز به [[راستی]] سخن نگویند. مقصود از «[[لسان صدق]]» این است که خدا در آینده به او [[فرزندی]] دهد که مانند خود ابراهیم زبان او هم زبان صدق باشد و منویّات او را بگوید<ref>المیزان، ج ۱۵، ص۲۸۶.</ref>. |
| | # [[خداوند]] به [[پیامبر اکرم]] سفارش میکند از خدا بخواهد [[توفیق]] ورود [[صادقانه]] به کار و خروج صادقانه از آن را به او عطا کند: {{متن قرآن|وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِى مُدْخَلَ صِدْقٍۢ وَأَخْرِجْنِى مُخْرَجَ صِدْقٍۢ}}<ref>«و بگو: پروردگارا مرا با درآوردنی درست (به هر کار) در آور و با بیرون بردنی درست (از هر کار) بیرون بر و از نزد خویش برای من برهانی یاریگر بگمار!» سوره اسرا، آیه ۸۰.</ref>. در این [[آیه]] «ادخال به کار» و «[[اخراج]] از کار» به صدق اضافه شده تا ورود به هر امری و خروج از آن، به [[صدق]] متصف و دارای [[حقیقت]] باشد؛ بدین معنا که [[صدق]] و واقعیت در تمامی ورود و خروجهایش دیده شود و سراپای وجودش را فرا گیرد: چیزی بگوید که به آن عمل میکند و کاری کند که همان را میگوید، و این، مقام صدّیقین است<ref>المیزان، ج ۱۳، ص۱۷۶.</ref>. |
| | # اهمیت و سفارش به صدق آنجا روشن میشود که بر اساس [[آیات قرآن]]، منشأ صدق [[انبیای الهی]] همچون ابراهیم، اسحاق و [[یعقوب]] [[عنایت الهی]] بوده است: {{متن قرآن|وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَـٰبِ إِبْرَٰهِيمَ... * فَلَمَّا ٱعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَهَبْنَا لَهُۥٓ إِسْحَـٰقَ وَيَعْقُوبَ وَكُلًّۭا جَعَلْنَا نَبِيًّۭا * وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّۭا}}<ref>«و در این کتاب از ابراهیم یاد کن که او پیامبری بسیار راستگو بود * پس چون از آنان و آنچه به جای خداوند میپرستیدند کناره گرفت، اسحاق و (نوهاش) یعقوب را بدو بخشیدیم و همه را پیامبر کردیم * و به آنان از بخشایش خویش ارزانی داشتیم و برای آنان نام و آوازه نیکوی بلندی پدید آوردیم» سوره مریم، آیه ۴۱ و ۴۹-۵۰.</ref>. گفته شده مراد از {{متن قرآن|لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّۭا}} ذکر خیر میان [[مردم]] است. اضافه شدن کلمه «لسان» به صدق به معنای ثنای نیکویی است که در آن [[دروغ]] نباشد<ref>المیزان، ج ۱۴، ص۶۲.</ref>.<ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷]]، ص ۱۷۰.</ref> |
| | |
| | == [[صدق]] از [[صفات خداوند]]، [[قرآن]] و [[پیامبران]] == |
| | === صدق از صفات خداوند === |
| | در دستهبندی [[اسماء و صفات]] [[خداوند]] در [[منابع کلامی]]، «صادق» از اسماء و صفات ثبوتیه خداست<ref>شرح باب حادی عشر، ص۱۸.</ref>. [[متکلمان]] [[عدلیه]]، از آنجا که تکلم را از [[صفات فعلی خدا]] و صدق را از اوصاف [[کلام]] شمردهاند، صفت صدق را از جمله [[صفات ثبوتیه]] فعلیه [[خدا]] شناساندهاند؛ برخلاف [[متکلمان اشعری]] که صدق را از [[صفات ذاتی]] خدا میدانند<ref>كفایة الموحدین، ج ۱، ص۳۳۴؛ الالهیات، ص۲۲۱ - ۲۲۳.</ref>. در برخی [[آیات]]، وصف «صادق» برای خدا در نقل سرگذشت [[اقوام]] پیشین یاد شده است: {{متن قرآن|وَعَلَى ٱلَّذِينَ هَادُوا۟ حَرَّمْنَا كُلَّ ذِى ظُفُرٍۢ وَمِنَ ٱلْبَقَرِ وَٱلْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَآ إِلَّا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَآ أَوِ ٱلْحَوَايَآ أَوْ مَا ٱخْتَلَطَ بِعَظْمٍۢ ذَٰلِكَ جَزَيْنَـٰهُم بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصَـٰدِقُونَ}}<ref>«و بر یهودیان هر (جاندار) ناخنداری را حرام کردیم و از گاو و گوسفند پیه آنها را بر آنها حرام کردیم جز آنچه بر گرده و روده دارند و یا همراه استخوانهاست؛ بدین گونه آنان را برای افزونجوییشان کیفر دادیم و بیگمان ما راستگفتاریم» سوره انعام، آیه ۱۴۶.</ref>. در برخی آیات نیز از خدا با تعبیر «أَصْدَق» در بیان رخدادهای [[قیامت]] یاد شده است: {{متن قرآن|..لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَـٰمَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ ٱللَّهِ حَدِيثًۭا}}<ref>«خداوند است که جز او هیچ خدایی نیست؛ بیگمان (او) شما را به (هنگام) رستخیز که در (برپایی) آن تردیدی نیست فراهم میآورد و از خداوند راستگوتر کیست؟» سوره نسا، آیه ۸۷.</ref>. بر خلاف [[منافقان]] و بیماردلان که میپندارند خدا و پیامبرش به آنان جز وعدههای [[دروغین]] ندادهاند<ref>{{متن قرآن|وَإِذْ يَقُولُ ٱلْمُنَـٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ مَّا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ إِلَّا غُرُورًۭا}}«و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده ندادهاند؛» سوره احزاب، آیه ۱۲.</ref>، [[باور]] به [[صادق بودن]] خدا از [[ویژگیهای مؤمنان]] است<ref>{{متن قرآن|وَلَمَّا رَءَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلْأَحْزَابَ قَالُوا۟ هَـٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّآ إِيمَـٰنًۭا وَتَسْلِيمًۭا}}«و چون [[مؤمنان]] دستهها (ی [[مشرک]]) را دیدند گفتند: این همان است که [[خداوند]] و فرستاده او به ما [[وعده]] دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر [[ایمان]] و [[فرمانبرداری]] آنان نیفزود» [[سوره احزاب]]، [[آیه]] ۲۲.</ref>؛ بهگونهای که [[اعتقاد]] به [[صداقت]] [[خدا]] را ازضروریات [[دین اسلام]] برشمردهاند<ref>حق الیقین، ص۵۷.</ref>. برخی بر این باورند که خدا خود را «اصدق» نامیده و ملاک [[فضیلت]] و کمال را در صداقت دانسته، تا بر [[ضرورت]] وجود صداقت در هر بندهای دلالت کند<ref>الاسنى فى شرح اسماء الله الحسنى، ص۴۱۷، ۴۵۶-۴۵۷.</ref>. از موارد [[صدق]] خدا صدق او در عمل به وعدههایی است که به [[پیامبر]] داده است: {{متن قرآن|لَّقَدْ صَدَقَ ٱللَّهُ رَسُولَهُ ٱلرُّءْيَا بِٱلْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ ٱلْمَسْجِدَ ٱلْحَرَامَ إِن شَآءَ ٱللَّهُ...}}<ref>«خداوند، به حق رؤیای پیامبرش را راست گردانیده است؛ شما اگر خداوند بخواهد با ایمنی، در حالی که سرهای خود را تراشیده و موها را کوتاه کردهاید، بیآنکه بهراسید به مسجد الحرام وارد میشوید بنابراین او چیزی را میدانست که شما نمیدانید، از این رو پیش از آن پیروزی نزدیکی پدید آورد» سوره فتح، آیه ۲۷.</ref> مؤمنان صدر اسلام هنگام مشاهده [[امدادهای غیبی]] در [[جنگ]]، صدق و [[راستگویی]] خدا را تصدیق میکردند: {{متن قرآن|وَلَمَّا رَءَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلْأَحْزَابَ قَالُوا۟ هَـٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ...}}<ref>«و چون مؤمنان دستهها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.</ref>. [[کافران]] نیز در [[قیامت]] صدق [[وعده خدا]] را تصدیق خواهند کرد: {{متن قرآن|قَالُوا۟ يَـٰوَيْلَنَا مَنۢ بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا هَـٰذَا مَا وَعَدَ ٱلرَّحْمَـٰنُ وَصَدَقَ ٱلْمُرْسَلُونَ}}<ref>«میگویند: وای بر ما چه کسی ما را از خوابگاههامان برانگیخت؟ این همان است که (خداوند) بخشنده وعده کرده است و پیامبران درست گفتهاند» سوره یس، آیه ۵۲.</ref>.<ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷]]، ص ۱۷۱.</ref> |
| | |
| | === [[صدق]] از صفات قرآن === |
| | [[مفسران]] [[اختلاف]] ندارند که مراد از «صدق» در [[آیه]] {{متن قرآن|وَٱلَّذِى جَآءَ بِٱلصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ}}<ref>«و آنان که راستی آورند و آن را باور دارند پرهیزگارند» سوره زمر، آیه ۳۳.</ref> [[قرآن]] است<ref>ال[[تبیان]]، ج ۹، ص۲۶.</ref>. گرچه درباره تعبیر {{متن قرآن|وَٱلَّذِى جَآءَ بِٱلصِّدْقِ}}<ref>کسی که آورنده صدق است.</ref>اختلاف نظر هست و به گفته گروهی از مفسران متقدم، مراد [[پیامبر]] است که قرآن را آورده و [[مؤمنان]] او را تصدیق کردهاند و او در [[دنیا]] و [[آخرت]] [[حجت]] بر [[مردم]] است؛ نیز گفته شده مراد از آن [[جبرئیل]] است که قرآن را نازل و محمد آن را تصدیق کرده و پذیرفته است<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص۷۷۷.</ref>. مراد از صدق قرآن، [[راستگویی]] در بیان [[اخبار]]، [[احکام]] و معارف و مطابقت آن با [[میزان]] [[عدل]] و [[حق]] است: {{متن قرآن|وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًۭا...}}<ref>سوره انعام، آیه ۱۱۵.</ref>. درباره مراد از «کلمه» در این آیه، نظر یکسانی وجود ندارد، گرچه میان چند احتمال گفته شده (قرآن، [[آیین خدا]] یا [[وعده]] [[پیروزی]] به پیامبر) منافاتی نیست و آیه میتواند ناظر به همه آنها باشد؛ لیکن با توجه به اینکه در [[آیات]] پیشین، سخن از قرآن در میان بوده، معنای نخست مناسبتر به نظر میرسد<ref>نمونه، ج ۵، ص۴۱۱.</ref>.<ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷]]، ص ۱۷۲.</ref> |
| | |
| | === صدق از [[صفات پیامبران]] === |
| | صدق، زمینهساز [[رشد]] و [[تعالی انسان]] و دستیابی او به [[مقامات معنوی]] و به [[مقام رسالت]] است، چنانکه [[خداوند]] درباره [[ادریس]] چنین گزارش میکند که از ادریس یاد کن، او [[پیامبری]] بسیار [[راستگو]] بود: {{متن قرآن|وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَـٰبِ إِدْرِيسَ إِنَّهُۥ كَانَ صِدِّيقًۭا نَّبِيًّۭا}}<ref>«و در این کتاب، ادریس را یاد کن که پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۵۶.</ref>. {{متن قرآن|صِديق}} در این آیه اشاره به حدّ اعلایصدق و ملاک در دستیابی ادریس به [[مقام]] [[نبوّت]] است<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۱، ص۵۵۰؛ روحالمعانى، ج ۸، ص۴۱۳.</ref>. ادریس از [[اسباط]] [[شیث]] و نخستین کس از [[فرزندان آدم]] است که به او [[نبوّت]] داده شد<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص۱۱۷.</ref> و نخستین [[پیامبری]] است که در [[قرآن]] از وی با عنوان{{متن قرآن|صِديق}} یاد شده است، چنانکه [[خدا]] در وصف ابراهیم پیش از یادکرد از [[نبوّت]] وی، از [[صداقت]] او سخن گفته است: {{متن قرآن|وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَـٰبِ إِبْرَٰهِيمَ إِنَّهُۥ كَانَ صِدِّيقًۭا نَّبِيًّا}}<ref>«و در این کتاب از ابراهیم یاد کن که او پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۴۱.</ref>. برپایه گزارش این [[آیه]]، [[صدق]] سبب [[تکریم]] و یاد شدن از ابراهیم در قرآن است. در [[تفسیر]] این آیه گفته شده که صدق و [[راستی]]، همچنین تصدیق [[آیات]] و معجزات [[الهی]] از صفات برجسته و ستوده شده و ملاک [[وظیفه]] خطیر نبوّت است<ref>البحر المحیط، ج ۷، ص۲۶۸.</ref>. درباره دیگر [[پیامبران]]، همچون اسحاق و [[یعقوب]] نیز سخن از «[[لسان صدق]]» آنان به میان آمده است:<ref>{{متن قرآن|فَلَمَّا ٱعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَهَبْنَا لَهُۥٓ إِسْحَـٰقَ وَيَعْقُوبَ وَكُلًّۭا جَعَلْنَا نَبِيًّۭا * وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّۭا}}«پس چون از آنان و آنچه به جای خداوند میپرستیدند کناره گرفت، اسحاق و (نوهاش) یعقوب را بدو بخشیدیم و همه را پیامبر کردیم * و به آنان از بخشایش خویش ارزانی داشتیم و برای آنان نام و آوازه نیکوی بلندی پدید آوردیم» سوره مریم، آیه ۴۹-۵۰.</ref>؛ نیز خدا از [[پیامبر اکرم]] میخواهد در کتاب آسمانی خود از اسماعیل یاد کند که از اوصاف برجسته او صدق در عمل به [[وعده]] بود: {{متن قرآن|وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَـٰبِ إِسْمَـٰعِيلَ إِنَّهُۥ كَانَ صَادِقَ ٱلْوَعْدِ}}<ref>«و در این کتاب، اسماعیل را یاد کن که او درستپیمان و فرستادهای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۴.</ref>. ابراهیم از خدا خواست در میان امّتهای بعد از خودش، گویندگان [[راستگویی]] برای استمرار رسالتش قرار دهد: {{متن قرآن|وَٱتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَٰهِيمَ * وَٱجْعَل لِّى لِسَانَ صِدْقٍۢ فِى ٱلْـَٔاخِرِينَ}}<ref>«و برای آنان داستان ابراهیم را بخوان! * و برای من در میان آیندگان، نامی نیکو بر جای بگذار» سوره شعرا، آیه ۶۹و۸۴.</ref>. برخی [[مفسّران]]، «[[لسان صدق]]» را به انسانهای صادق ([[پیامبران الهی]]) [[تفسیر]] کرده و آن را با [[آیه]]{{متن قرآن|وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِى ٱلْـَٔاخِرِينَ}}<ref>«و در میان آیندگان از وی (نامی نیکو) بر جای نهادیم» سوره صافات، آیه ۱۰۸.</ref> همخوان دانستهاند<ref>المیزان، ج ۱۵، ص۳۷.</ref>؛ نیز گفته شده مقصود از درخواست ابراهیم در این آیه، درخواست [[به نیکی یاد کردن]] از وی در میان [[امت]] ها و آیندگان است، چنانکه [[خداوند]] دعای او را [[مستجاب]] کرد؛ بهگونهای که [[یهودیان]] و [[نصارا]] و بیشتر [[امتها]] از او به [[نیکی]] یاد میکنند؛ نیز گفته شده ابراهیم از [[خدا]] خواست تا از [[فرزندان]] او کسی را قرار دهد که [[حق]] را برپا دارد و [[مردم]] را به سوی خدا فراخواند و او همان [[پیامبر اکرم]] است<ref>التبیان، ج ۸، ص۳۴.</ref>. بهگفته برخی، مقصود از «[[لسان صدق]]» درخواست فرزند صالحی از میان آخرین امت است که به [[راستی]] زبان بگشاید و به حق [[قیام]] کند که او همان [[رسول اکرم]] است<ref>مجمعالبیان، ج ۷، ص۳۰۴.</ref>. بهگفته برخی، درخواست «[[صدق]]» در این آیه کنایه از درخواست محبوب شدن و رغبت به اوست؛ زیرا با تحقق صدق، محبوبیت و رغبت به وی محقق میشود<ref>التحریر والتنویر، ج ۱۹، ص۱۵۶.</ref>. [[صداقت]] در میان [[معارف دینی]] چنان اهمیتی دارد که گفته شده هر [[پیامبری]] باید صادق باشد<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۱، ص۵۴۲.</ref>. بر پایه روایتی، خدا هیچ پیامبری را به [[رسالت]] برنینگیخت مگر به سبب [[راستگویی]] در گفتار<ref>الکافی، ج ۲، ص۱۰۴؛ مرآة العقول، ج ۸، ص۱۸۰.</ref>.<ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷]]، ص ۱۷۲.</ref> |
| | |
| | === صدق از صفات پیامبر اکرم{{صل}} === |
| | [[قرآن کریم]] در یادکرد از پیامبر اکرم یکی از صفات وی را صدق و راستگویی بیان میکند. [[مؤمنان]] نیز در هنگامه رویارویی با [[سپاه]] [[دشمن]] در [[جنگ احزاب]]، صدق خدا و [[رسول]] او و تحقق [[وعده]] آنها را تصدیق کردند: {{متن قرآن|وَلَمَّا رَءَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلْأَحْزَابَ قَالُوا۟ هَـٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُ...}}<ref>«و چون مؤمنان دستهها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.</ref>؛ همچنین [[خداوند]] بر [[راستگویی]] [[پیامبر اکرم]] نسبت به نزول وحی تأکید دارد: {{متن قرآن|وَٱلنَّجْمِ إِذَا هَوَىٰ * مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَىٰ * وَمَا يَنطِقُ عَنِ ٱلْهَوَىٰٓ * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌۭ يُوحَىٰ}}<ref>«سوگند به ستاره چون فرو افتد؛ * که همنشین شما گمراه و بیراه نیست * و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید * آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود» سوره نجم، آیه ۱-۴.</ref>. بر اساس نقل مورخان، حتی مخالفان سرسخت [[پیامبر]] به [[صدق]] و [[راستی]] او در دعوتش [[باور]] داشتند، چنان که از [[ابوجهل]] پس از مصافحهاش با [[رسول خدا]] پرسیدند چرا با پیامبر [[مصافحه]] کردی؟ و او پاسخ داد که به [[خدا]] [[سوگند]] میدانم که او پیامبر و صادق است<ref>الصافی، ج ۲، ص۱۱۶.</ref>. بر پایه نقلی دیگر، ابوجهل به پیامبر گفت ما تو را [[تکذیب]] نمی کنیم، بلکه رهاورد تو را تکذیب میکنیم. [[آیه]] ۳۳ [[سوره انعام]] درباره این رخداد نازل شد<ref>تفسیر ابن أبی حاتم، ج ۴، ص۱۲۸۲؛ الدر المنثور، ج ۳، ص۹.</ref>؛ نیز نقل شده است که در [[روز]] [[جنگ بدر]]، [[اخنس بن شریق]] به ابوجهل گفت: اکنون که کسی سخن ما را نمیشنود، بگو محمد راستگوست یا [[دروغگو]]؟ ابوجهل گفت: به خدا سوگند او راست میگوید و هرگز [[دروغ]] نگفته است؛ ولی چنانچه ما او را تصدیق کنیم، باید از وی [[پیروی]] کنیم و ما هرگز از [[بنیعبدمناف]] پیروی نکردهایم؛ بدین سبب آیه ۳۳ سوره انعام درباره آنها نازل و یادآور شد که ما میدانیم گفتههای [[مشرکان]] تو را [[اندوهگین]] میکند و این سخنان در [[حقیقت]] تکذیب تو نیست، بلکه آنها [[آیات خدا]] را [[انکار]] میکنند: {{متن قرآن|قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُۥ لَيَحْزُنُكَ ٱلَّذِى يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَـٰكِنَّ ٱلظَّـٰلِمِينَ بِـَٔايَـٰتِ ٱللَّهِ يَجْحَدُونَ}}<ref>«ما خوب میدانیم که آنچه میگویند تو را اندوهناک میگرداند؛ (امّا) به راستی آنان تو را دروغزن نمیشمارند بلکه این ستمگران آیات خداوند را انکار میکنند» سوره انعام، آیه ۳۳.</ref> <ref>مجمع البیان، ج ۴، ص۴۵۵.</ref>. بر پایه نقلی دیگر، این [[آیه]] درباره حارث بن عامر بن نوفل بن عبد مناف نازل شد. وی در دیدار با [[کافران]]، [[رسول خدا]] را ساحر، [[شاعر]] و مجنون میخواند و هنگام تنهایی با [[خانواده]] خویش به [[صدق]] [[پیامبر]] اعتراف میکرد<ref>كشف الأسرار، ج ۳، ص۳۳۹.</ref>.<ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷]]، ص ۱۷۴.</ref> |
| | |
| | == همراهی با صادقان == |
| | در میان [[آموزههای دینی]] اهمیت [[صدق]] بهگونهای است که [[خداوند]] به [[مؤمنان]] [[فرمان]] میدهد [[تقوا]] پیشه کنند و با [[راستگویان]] باشند: {{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَكُونُوا۟ مَعَ ٱلصَّـٰدِقِينَ}}<ref>«ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید!» سوره توبه، آیه ۱۱۹.</ref>. فرمان به همراهی با صادقین بهگونه مطلق و بدون شرط نشان میدهد که مقصود از صدق در آن، محدود به معنای لغوی و خاص صدق نیست. خداوند به مؤمنان سفارش میکند تقوا پیشه کرده، از [[صادقان]] در گفتار و کردارشان [[پیروی]] کنند و این، بسی [[برتر]] از آن است که گفته شود شما نیز مانند [[صادقین]] به وصف صدق متصف باشید<ref>المیزان، ج ۹، ص۴۰۲.</ref>. بر اساس روایتی این [[آیه]]، درباره [[علی بن ابی طالب]]<ref>تفسیر فرات کوفی، ص۱۷۴؛ الدر المنثور، ج ۳، ص۲۹۰.</ref> نازل شد و بر پایه نقلی دیگر از [[امام محمد باقر]] مقصود از صادقین در {{متن قرآن|كُونُوا۟ مَعَ ٱلصَّـٰدِقِينَ}} [[امام علی]] و [[اصحاب]] اوست<ref>تفسیر فرات کوفی، ص۱۷۳؛ مجمع البیان، ج ۵، ص۱۲۲.</ref>. [[رسول خدا]] در پاسخ به [[پرسش]] [[سلمان]] درباره معنای این آیه فرمود به همه مؤمنان فرمان داده شده تا با راستگویان باشند و مراد از «الصَّادِقِینَ» علی و [[جانشینان]] من پس از او تا [[روز قیامت]] است<ref>نور الثقلین، ج ۲، ص۲۸۱.</ref>. بر پایه نقلی دیگر، مقصود [[آلمحمد]]<ref>مجمع البیان، ج ۵، ص۱۲۲.</ref> و بر پایه روایتی مقصود از صادقین [[ائمه]] و تصدیق کنندگان [[وجوب اطاعت از ائمه]] است<ref>الصافی، ج ۲، ص۳۸۸.</ref> یا آنکه معنای آن عام است و مقصود از آن تصدیق کننده [[حق]] است<ref>نور الثقلین، ج ۲، ص۲۸۱.</ref>؛ نیز بر اساس نقلی، آیه به معنای [[همراهی]] با [[انبیا]] و [[صدّیقان]] در [[بهشت]] است که با [[اعمال صالح]] در [[دنیا]] حاصل میشود<ref>مجمع البیان، ج ۵، ص۱۲۲.</ref>؛ نیز گفته شده صادقین در این آیه کسانی هستند که خداوند در آیه ۲۳ [[سوره احزاب]] از آنان یاد کرده است: {{متن قرآن|مِّنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌۭ صَدَقُوا۟ مَا عَـٰهَدُوا۟ ٱللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُۥ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا۟ تَبْدِيلًۭا}}<ref>«از [[مؤمنان]]، کسانی هستند که به پیمانی که با [[خداوند]] بستند [[وفا]] کردند؛ برخی از آنان [[پیمان]] خویش را به جای آوردند و برخی [[چشم به راه]] دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» [[سوره احزاب]]، [[آیه]] ۲۳.</ref>. مقصود از {{متن قرآن|مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُۥ}} [[حمزة بن عبدالمطلب]] و [[جعفربن ابیطالب]] و مراد از {{متن قرآن|مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ}} [[علی بن ابیطالب]] است<ref>التبیان، ج ۵، ص۳۱۸.</ref>.<ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷]]، ص ۱۷۴.</ref> |
| | |
| | == آثار و پیامدهای [[صدق]] == |
| | [[راستگویان]] به پاس صداقتشان در [[آخرت]] از [[پاداشهای الهی]] بهرهمند خواهند شد: {{متن قرآن|قَالَ ٱللَّهُ هَـٰذَا يَوْمُ يَنفَعُ ٱلصَّـٰدِقِينَ صِدْقُهُمْ}}<ref>سوره مائده، آیه ۱۱۹.</ref> به گفته [[مفسران]]، مراد از {{متن قرآن|يَوْمُ يَنفَعُ}} در این آیه، بیهیچ اختلافی [[روز قیامت]] است<ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۲، ص۴۶۸.</ref>؛ نیز بر اساس آیه ۸ سوره احزاب در [[قیامت]] راستگویان از [[پاداش]] صدق خویش بهرهمند میشوند و [[کافران]] به عذابی سخت گرفتار خواهند شد: {{متن قرآن|لِّيَسْـَٔلَ ٱلصَّـٰدِقِينَ عَن صِدْقِهِمْ وَأَعَدَّ لِلْكَـٰفِرِينَ عَذَابًا أَلِيمًۭا}}<ref>«تا (به فرجام، خداوند) از راستی راستگویان بپرسد و برای کافران عذابی دردناک آماده کرده است» سوره احزاب، آیه ۸.</ref>. به فرموده [[امام صادق]] از انگیزه و [[هدف]] [[راستگویی]] [[انسانها]] پرسیده می شود و در برابر آن پاداش داده می شوند<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص۵۳۱؛ جوامع الجامع، ج ۳، ص۳۰۲.</ref>. درباره [[پرسش]] از صدق راستگویان همچنین گفته شده است مقصود از «[[صادقین]]» [[انبیاء]]، و مقصود از پرسش از صدق راستگویان در قیامت، پرسش از [[پیامبران]] است که امتهایشان چه کردند<ref>روح المعانى، ج ۱۱، ص۱۵۳ -۱۵۴.</ref>. [[قرآن کریم]] برخورداری راستگویان از پاداشهای [[آخرتی]] را [[برتر]] از سرمایههای مادی [[دنیا]] میداند<ref>{{متن قرآن|زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ ٱلشَّهَوَٰتِ مِنَ ٱلنِّسَآءِ وَٱلْبَنِينَ وَٱلْقَنَـٰطِيرِ ٱلْمُقَنطَرَةِ مِنَ ٱلذَّهَبِ وَٱلْفِضَّةِ وَٱلْخَيْلِ ٱلْمُسَوَّمَةِ وَٱلْأَنْعَـٰمِ وَٱلْحَرْثِ ذَٰلِكَ مَتَـٰعُ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَٱللَّهُ عِندَهُۥ حُسْنُ ٱلْمَـَٔابِ}}«دوستداری خواستنیها از زنان و فرزندان و داراییهای فراوان انباشته از زر و سیم و اسبهای نشاندار و چارپایان و کشتزاران، برای مردم آراستگی یافته است؛ اینها سرمایه زندگی نزدیکتر (در این جهان) است و خداوند است که نکوفرجامی، (تنها) نزد او است» سوره عمران، آیه ۱۴.</ref>؛ نیز در [[آیات]] ۲۳ - ۲۴ [[سوره احزاب]] تصریح میکند که [[خدا]] [[راستگویان]] (مؤمنانی که با خدا [[پیمان]] بسته و به آن [[وفا]] کردند) را به سبب [[راستی]] گفتارشان [[پاداش]] میدهد. بر اساس [[آیات قرآن]]، آثار و پیامدهای [[صدق]] در [[دنیا]] و [[آخرت]] عبارتاند از: |
| | # '''اصلاح اعمال''': صدق و راستی افزون بر آنکه خود نیکوست، زمینه ساز [[اصلاح]] دیگر اعمال آدمی نیز میشود. [[خداوند]] به [[مؤمنان]] [[فرمان]] میدهد [[تقوا]] پیشه کرده و سخن [[حق]] بگویند؛ زیرا تقوا و [[صدق در گفتار]] موجب اصلاح دیگر [[اعمال]] می شود: {{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَقُولُوا۟ قَوْلًۭا سَدِيدًۭا * يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَـٰلَكُمْ}}<ref>سوره احزاب، آیه ۷۰-۷۱.</ref>. مراد از «قول سدید» در این [[آیه]] [[سخن راست]] است<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص۵۸۴؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۲۵۳.</ref>؛ بدین معنا که خدا از مؤمنان میخواهد درباره [[پیامبر]] و مؤمنان سخن حق و راست بگویند<ref>جامعالبیان، ج ۲۲، ص۳۸.</ref>. از دیگر معانی آن، سخنی است که ظاهر آن با باطنش یکی باشد<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۲۵۳؛ المیزان، ج ۱۶، ص۳۴۷.</ref>. این آیه «اصلاح اعمال» را نتیجه «قول سدید» دانسته است؛ زیرا وقتی [[نفس آدمی]] به راستی و به گفتار سدید عادت کرد، [[دروغ]] و سخن [[لغو]] نمیگوید و در چنین شرایطی اعمال آدمی [[صالح]] میشوند<ref>المیزان، ج ۱۶، ص۳۴۷.</ref>. |
| | # '''[[آمرزش گناهان]]''': از دیگر آثار صدق، برخورداری از [[آمرزش الهی]] است: {{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَقُولُوا۟ قَوْلًۭا سَدِيدًۭا *...وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ}}<ref>سوره احزاب، آیه ۷۰-۷۱.</ref>. آیه {{متن قرآن|إِنَّ ٱلْحَسَنَـٰتِ يُذْهِبْنَ ٱلسَّيِّـَٔاتِ}}<ref>سوره هود، آیه ۱۱۴.</ref> نیز مؤید همین مطلب است. بر پایه روایتی، [[رسول خدا]] هرگز بر [[منبر]] ننشست، جز اینکه [[آیه]] ۱۱۴ [[سوره هود]] را [[تلاوت]] کرد<ref>الدر المنثور، ج ۵، ص۲۲۴.</ref>. |
| | # '''برخورداری از [[نعمت]]''': [[خداوند]] در یادکرد از برخورداران از [[نعمتهای الهی]]، پس از [[پیامبران]]، از [[راستگویان]] یاد میکند: {{متن قرآن|وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ مَعَ ٱلَّذِينَ أَنْعَمَ ٱللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ وَٱلصِّدِّيقِينَ وَٱلشُّهَدَآءِ وَٱلصَّـٰلِحِينَ وَحَسُنَ أُو۟لَـٰٓئِكَ رَفِيقًۭا}}<ref>«و آنان که از خداوند و [[پیامبر]] [[فرمان]] برند با کسانی که خداوند به آنان نعمت داده است از پیامبران و راستکرداران و [[شهیدان]] و [[شایستگان]] خواهند بود و آنان همراهانی نیکویند» [[سوره]] نسا، آیه ۶۹.</ref>. یادکرد نام «[[صدیقین]]» در ردیف نام پیامبران و [[شهدا]] بیانگر جایگاه آنان است. گرچه برای صدیقین در این آیه مصادیقی خاص، مانند علی<ref>البرهان، ج ۲، ص۱۲۵.</ref> و دیگران<ref>الكشاف، ج ۱، ص۵۳۰.</ref> بیان شدهاند، معنای آیه عام و مراد از «صدیقین» در آن، [[اهل]] [[صدق در گفتار]] و عمل است<ref>جوامع الجامع، ج ۱، ص۲۶۸.</ref>. گفته شده از این رو [[خدا]] پس از یادکرد از [[انبیا]]، از راستگویان یاد کرده که آنان پس از پیامبران [[برترین]] مردماند<ref>كشف الأسرار، ج ۲، ص۵۷۳.</ref>. |
| | # '''[[خشنودی خدا]]''': بهرهمندی از خشنودی خدا در [[قیامت]] از پاداشهایراستگویان [[موحّد]] در دنیاست<ref>تفسیر ابن كثیر، ج ۳، ص۲۱۱؛ البحر المدید، ج ۲، ص۹۴.</ref>: {{متن قرآن|قَالَ ٱللَّهُ هَـٰذَا يَوْمُ يَنفَعُ ٱلصَّـٰدِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّـٰتٌۭ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَـٰرُ خَـٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًۭا رَّضِىَ ٱللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا۟ عَنْهُ ذَٰلِكَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ}}<ref>«خداوند فرمود: این روزی است که راستگویی راستگویان به آنان سود خواهد داد، آنان بوستانهایی خواهند داشت که از بن آنها جویبارها روان است، هماره در آنها جاودانند، خداوند از آنان خشنود است و آنان از خداوند خشنودند؛ این است رستگاری سترگ» سوره مائده، آیه ۱۱۹.</ref>. در این آیه خشنودی خدا نه تنها به [[صدق]] راستگویان<ref>زاد المسیر، ج ۱، ص۶۰۶؛ البحر المحیط، ج ۴، ص۴۲۳.</ref>، به خود آنان تعلق گرفته است و [[خشنودی خدا]] نشان میدهد که غرض از خلقتآنان حاصل شده است، چنانکه در [[آیه]]{{متن قرآن|وَمَا خَلَقْتُ ٱلْجِنَّ وَٱلْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ}}<ref>«و پریان و آدمیان را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند» سوره ذاریات، آیه ۵۶.</ref> غرض [[آفرینش انسان]]، [[عبودیت]] او بیان شده است<ref>تفسیر ابن أبی حاتم، ج ۱۰، ص۳۳۱۳؛ المیزان، ج ۶، ص۲۵۲.</ref>. در [[آیات]] ۱۵ – ۱۷ [[سوره آلعمران]] نیز به خشنودی خدا از [[راستگویان]] تصریح شده است: {{متن قرآن|لِلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّـٰتٌۭ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَـٰرُ خَـٰلِدِينَ فِيهَا وَأَزْوَٰجٌۭ مُّطَهَّرَةٌۭ وَرِضْوَٰنٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ... * ٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَآ... * ٱلصَّـٰبِرِينَ وَٱلصَّـٰدِقِينَ...}}. |
| | # '''[[خشنودی]] راستگویان از [[خدا]]''': [[خداوند]] [[بندگان]] راستگوی خویش را در [[آخرت]] چنان از ثوابها و [[نعمتهای بهشتی]] بهرهمند میکند که آنها از خدا [[خشنود]] میشوند و این پاداش [[الهی]] همان [[سعادت]] و [[رستگاری]] بزرگ است: {{متن قرآن|قَالَ ٱللَّهُ هَـٰذَا يَوْمُ يَنفَعُ ٱلصَّـٰدِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّـٰتٌۭ...رَّضِىَ ٱللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا۟ عَنْهُ ذَٰلِكَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ}}<ref>«خداوند فرمود: این روزی است که راستگویی راستگویان به آنان سود خواهد داد، آنان بوستانهایی خواهند داشت که از بن آنها جویبارها روان است، هماره در آنها جاودانند، خداوند از آنان خشنود است و آنان از خداوند خشنودند؛ این است رستگاری سترگ» سوره مائده، آیه ۱۱۹.</ref> |
| | # '''[[بهشت]]''': بهشت جاویدان در [[قیامت]] بهره راستگویان است: {{متن قرآن|قَالَ ٱللَّهُ هَـٰذَا يَوْمُ يَنفَعُ ٱلصَّـٰدِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّـٰتٌۭ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَـٰرُ خَـٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًۭا}}<ref>«خداوند فرمود: این روزی است که راستگویی راستگویان به آنان سود خواهد داد، آنان بوستانهایی خواهند داشت که از بن آنها جویبارها روان است، هماره در آنها جاودانند، خداوند از آنان خشنود است و آنان از خداوند خشنودند؛ این است رستگاری سترگ» سوره مائده، آیه ۱۱۹.</ref> مردان و [[زنان]] [[راستگو]] در [[دنیا]] نیز [[اجر]] بزرگی دارند: {{متن قرآن|...وَٱلصَّـٰدِقِينَ وَٱلصَّـٰدِقَـٰتِ... أَعَدَّ ٱللَّهُ لَهُم... وَأَجْرًا عَظِيمًۭا}}<ref>سوره احزاب، آیه ۳۵.</ref>. برخی گفتهاند مراد از [[اجر]] عظیم، [[بهشت]] در [[آخرت]] است<ref>تفسیر سمرقندی، ج ۳، ص۶۱؛ تفسیر ابن كثیر، ج ۶، ص۳۷۵.</ref>. در [[روایات]]، [[صدق]] نیکیای شناسانده شده است که [[انسان]] را به بهشت [[هدایت]] میکند<ref>صحیح مسلم، ج ۸، ص۲۹؛ کنزالعمّال، ج ۳، ص۳۴۵.</ref>. |
| | # '''[[آمرزش]]''': مردان و [[زنان]] [[راستگو]] در [[قیامت]] از [[آمرزش الهی]] بهره مندخواهند شد: {{متن قرآن|...وَٱلصَّـٰدِقِينَ وَٱلصَّـٰدِقَـٰتِ... أَعَدَّ ٱللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةًۭ}}<ref>سوره احزاب، آیه ۳۵.</ref>. مراد از «صدق» در این [[آیه]]، نیّتها، اقوال و [[افعال]]<ref>البحر المدید، ج ۴، ص۴۳۰.</ref> و مطابقت آنها با واقع است<ref>المیزان، ج ۱۶، ص۳۱۴.</ref>. |
| | # '''برخورداری از [[همسران]] [[پاکیزه]]''': از دیگر پاداشهای صدق در آخرت بهرهمند شدن [[راستگویان]] از همسران پاکیزه بهشتی است: {{متن قرآن|وَأَزْوَٰجٌۭ مُّطَهَّرَةٌۭ... * ٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَآ... * ٱلصَّـٰبِرِينَ وَٱلصَّـٰدِقِينَ...}}<ref>سوره آل عمران، آیه ۱۵-۱۷.</ref>؛ همسرانی که از همه [[صفات نکوهیده]] و [[عیب]] و نقصهای [[خلقت]] پیراستهاند و [[خُلق و خوی]] آنان با طبیعت انسان هماهنگ است<ref>مواهب الرحمان، ج ۵، ص۱۱۷.</ref>.<ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷]]، ص ۱۷۵.</ref> |
| | |
| | == نشانههای صدق در [[ایمان]] == |
| | صدق مؤمنان راستین با نشانههایی شناخته میشود: |
| | # '''[[ایمان به خدا]] و [[پیامبر]]{{صل}}''': در برابر ادّعای ایمان از سوی [[اعراب]] [[بادیهنشین]]، [[خداوند]] ایمان پیراسته از هرگونه [[شک و تردید]] به [[خدا]] و پیامبرش را از نشانه های [[صداقت]] [[مؤمنان]] بیان میکند: {{متن قرآن|إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا۟ وَجَـٰهَدُوا۟ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّـٰدِقُونَ}}<ref>«تنها مؤمنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان آوردهاند سپس تردید نورزیدهاند و با داراییها و جانهایشان در راه خداوند جهاد کردهاند، آنانند که راستگویند» سوره حجرات، آیه ۱۵.</ref>. مقصود این است که ایمان آنان مانند ایمان برخی اعراب تنها زبانی نیست<ref>تفسیر ابن كثیر، ج ۷، ص۳۶۴.</ref>؛ نیز در [[آیات]] ۱۷۷ [[سوره بقره]] و ۱۸ [[سوره آلعمران]]، [[صداقت]] و [[راستگویی]] [[مؤمنان]]، به [[ایمان]] آنان به [[خدا]] مشروط شده است. |
| | # '''[[ایمان به آخرت]]''': از دیگر نشانه های [[راستگویان]]، ایمان به آخرت است: {{متن قرآن|...وَلَـٰكِنَّ ٱلْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَٱلْمَلَـٰٓئِكَةِ وَٱلْكِتَـٰبِ... أُو۟لَـٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُوا۟}}<ref>«نیکی آن نیست که روی را سوی خاور و باختر بگردانید، بلکه نیکی (از آن) کسی است که به خداوند و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب (آسمانی) و پیامبران ایمان آورد و دارایی را با دوست داشتنش به نزدیکان و یتیمان و بیچارگان و به راهماندگان و کمکخواهان و در راه (آزادی) بردگان ببخشد و نماز برپا دارد و زکات پردازد و (نیکی از آن) آنان (است) که چون پیمان بندند وفا کنند؛ و به ویژه شکیبایان در سختی و رنج و در هنگامه کارزار، آنها راستگویند و آنانند که به راستی پرهیزگارند» سوره بقره، آیه ۱۷۷.</ref>. |
| | # '''ایمان به انبیا''': ایمان به تمامی [[انبیا]]، [[نشانه]] راستگویی در ادعای ایمان است: {{متن قرآن|وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦٓ أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلصِّدِّيقُونَ...}}<ref>«و کسانی که به [[خداوند]] و پیامبرانش ایمان آوردهاند، نزد [[پروردگار]] خویش همان راستگویان و شهیدانند؛ آنان راست [[پاداش]] و فروغشان؛ و آن کسان که [[کافر]] شدند و آیات ما را [[دروغ]] شمردند دوزخیاند» [[سوره حدید]]، [[آیه]] ۱۹.</ref>؛ {{متن قرآن|ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَٱلْمَلَـٰٓئِكَةِ وَٱلْكِتَـٰبِ وَٱلنَّبِيِّـۧنَ}}<ref>سوره بقره، آیه ۱۷۷.</ref>. آیه اخیر تعریضی بر [[باور]] [[یهود]] و نصاراست که هر یک بهگونهای به همه انبیا باور ندارد<ref>التحریر و التنویر، ج ۲۷، ص۳۵۸.</ref>. |
| | # '''[[یاری رساندن]] به خدا و [[پیامبر]]{{صل}}''': از نشانههای راستگویی در ادعای ایمان، یاری رساندن به خدا و پیامبر است: {{متن قرآن|لِلْفُقَرَآءِ ٱلْمُهَـٰجِرِينَ ٱلَّذِينَ أُخْرِجُوا۟ مِن دِيَـٰرِهِمْ وَأَمْوَٰلِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًۭا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضْوَٰنًۭا وَيَنصُرُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّـٰدِقُونَ}}<ref>«(بخشی از این غنیمتها) برای مستمندان مهاجری است که از خانهها و داراییهای خود، رانده شدهاند در حالی که بخشش و خشنودییی از خداوند را میجویند و خداوند و پیامبرش را یاری میکنند؛ آنانند که راستگویند» سوره حشر، آیه ۸.</ref>. |
| | # '''[[اخلاص]] در عمل''': از نشانههای [[صداقت]] در [[ایمان]]، اخلاص در عمل است: {{متن قرآن|لِلْفُقَرَآءِ ٱلْمُهَـٰجِرِينَ ٱلَّذِينَ أُخْرِجُوا۟ مِن دِيَـٰرِهِمْ وَأَمْوَٰلِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًۭا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضْوَٰنًۭا...أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّـٰدِقُونَ}}<ref>«(بخشی از این غنیمتها) برای مستمندان مهاجری است که از خانهها و داراییهای خود، رانده شدهاند در حالی که بخشش و خشنودییی از خداوند را میجویند و خداوند و پیامبرش را یاری میکنند؛ آنانند که راستگویند» سوره حشر، آیه ۸.</ref> کسانی که هجرتشان برای [[خشنودی خدا]] بودهراستگویان واقعیاند<ref>تفسیر لاهیجی، ج ۴، ص۴۳۴.</ref>. |
| | # '''[[جهاد با مال]] و [[جان]]''': [[ایثار]] [[مال]] و جان و [[جهاد در راه خدا]]، همگام با [[ایمان ثابت]]، [[نشانه]] [[راستگویی]] [[مؤمنان]] در [[ادعای ایمان]] است: {{متن قرآن|إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا۟ وَجَـٰهَدُوا۟ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّـٰدِقُونَ}}<ref>«تنها مؤمنانند که به [[خداوند]] و پیامبرش ایمان آوردهاند سپس تردید نورزیدهاند و با [[داراییها]] و جانهایشان در راه خداوند [[جهاد]] کردهاند، آنانند که راستگویند» [[سوره حجرات]]، [[آیه]] ۱۵.</ref>. یادکرد از جهاد پس از [[ایمان به خدا]] و [[پیامبر]]، برای [[تشویق]] مؤمنان به جهاد، و بیان [[برتری]] مؤمنان [[جهادگر]] بر دیگر مؤمنان است<ref>التحریر و التنویر، ج ۲۶، ص۲۲۳.</ref> و نشان میدهد که ایمان تنها به گفتار نیست<ref>تفسیر ابن كثیر، ج ۷، ص۳۶۴.</ref>. بر پایه نقل [[مفسران]]، هنگام نزول این آیه، مدّعیان ایمان نزد [[رسول خدا]] رفتند و [[سوگند]] یاد کردند که در ایمان آوردنشان صداقت دارند<ref>مجمع البیان، ج ۹، ص۲۰۸؛ الوجیز فی تفسیر القرآن العزیز، ج ۳، ص۲۳۱.</ref>. بر اساس آیه ۱۷۷ [[سوره بقره]] از نشانه های صداقت در ایمان، [[انفاق مال]] به [[خویشاوندان]]، [[یتیمان]]، بینوایان، در راهمانده، گدایان و در راه آزادی بردگان است: {{متن قرآن|...وَلَـٰكِنَّ ٱلْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَٱلْمَلَـٰٓئِكَةِ وَٱلْكِتَـٰبِ وَٱلنَّبِيِّـۧنَ وَءَاتَى ٱلْمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ ذَوِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَـٰمَىٰ وَٱلْمَسَـٰكِينَ وَٱبْنَ ٱلسَّبِيلِ وَٱلسَّآئِلِينَ وَفِى ٱلرِّقَابِ..}}<ref>سوره بقره، آیه ۱۷۷.</ref>. |
| | # '''اقامه نماز و [[پرداخت زکات]]''': بر پا داشتن [[نماز]] و پرداخت زکات از نشانههای [[صداقت]] در [[ایمان]] است: {{متن قرآن|وَلَـٰكِنَّ ٱلْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ... وَأَقَامَ ٱلصَّلَوٰةَ... أُو۟لَـٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُوا۟}}<ref>سوره بقره، آیه ۱۷۷.</ref>. |
| | # '''پذیرش [[داوری]] [[پیامبر]]{{صل}}''': پذیرش داوری [[پیامبر اکرم]] در رفع خصومتها، نشان [[راستگویی]] در [[ادعای ایمان]] است: {{متن قرآن|وَيَقُولُونَ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَبِٱلرَّسُولِ... * إِذَا دُعُوٓا۟ إِلَى ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَن يَقُولُوا۟ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا...}}<ref>سوره نور، آیه ۴۷ و ۵۱.</ref>. |
| | # '''[[وفا به عهد]] و [[پیمان]]''': صداقت در [[وفا]] به عهدی که [[مؤمنان]] با [[خدا]] بسته و بر پایه آن برای [[شهادت در راه خدا]] آمادهاند، نشانه [[صدق]] در ایمان آنان است: {{متن قرآن|مِّنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌۭ صَدَقُوا۟ مَا عَـٰهَدُوا۟ ٱللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُۥ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا۟ تَبْدِيلًۭا}}<ref>«از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با [[خداوند]] بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی [[چشم به راه]] دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» [[سوره احزاب]]، [[آیه]] ۲۳.</ref>. به گفته [[مفسران]]، این آیه درباره کسانی فرود آمد که در جنگهایی چون [[بدر]] و [[اُحد]] شرکت داشتند، ولی [[شهید]] نشدند؛ مانند [[حمزه سید الشهدا]]<ref>جامع البیان، ج ۲۱، ص۹۲- ۹۳؛ التبیان، ج ۸، ص۳۲۹.</ref>؛ لیکن مفهوم آیه عام است و به این [[شأن نزول]] منحصر نمی شود و آیه ۱۷۷ [[سوره بقره]] [[گواه]] آن است: {{متن قرآن|وَٱلْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ... اُو۟لَـٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُوا۟}}<ref>سوره بقره، آیه ۱۷۷.</ref>. |
| | # '''[[شکر نعمت]] [[اسلام]]''': منّت نگذاشتن برای [[قبول اسلام]] و [[شکرگزاری]] به درگاه [[خداوند]]، به سبب [[نعمت]] اسلام، از نشانههای [[راستگویی]] [[مؤمنان]] است: {{متن قرآن|يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا۟ قُل لَّا تَمُنُّوا۟ عَلَىَّ إِسْلَـٰمَكُم بَلِ ٱللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَىٰكُمْ لِلْإِيمَـٰنِ إِن كُنتُمْ صَـٰدِقِينَ}}<ref>«بر تو منّت مینهند که اسلام آوردهاند؛ بگو: برای اسلامتان بر من منّت ننهید، بلکه این خداوند است که بر شما منّت مینهد که شما را به ایمان رهنمون شده است، اگر راست میگویید» سوره حجرات، آیه ۱۷.</ref>. |
| | # '''[[صبر]]''': [[شکیبایی]] در [[بینوایی]] و [[تنگدستی]] و تحمل [[رنج]] به هنگام [[کارزار]] نیز از نشانههای راستگویی مؤمنان در ایمانشان است: {{متن قرآن|وَلَـٰكِنَّ ٱلْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ... وَٱلصَّـٰبِرِينَ فِى ٱلْبَأْسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ وَحِينَ ٱلْبَأْسِ أُو۟لَـٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُوا۟}}<ref>سوره بقره، آیه ۱۷۷.</ref>. |
| | # '''[[خشنودی خدا]]''': کسب خشنودی خدا از دیگر نشانههای [[راستگویان]] است: {{متن قرآن|لِلْفُقَرَآءِ ٱلْمُهَـٰجِرِينَ ٱلَّذِينَ أُخْرِجُوا۟ مِن دِيَـٰرِهِمْ وَأَمْوَٰلِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًۭا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضْوَٰنًۭا وَيَنصُرُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّـٰدِقُونَ}}<ref>«(بخشی از این غنیمتها) برای مستمندان مهاجری است که از خانهها و داراییهای خود، رانده شدهاند در حالی که بخشش و خشنودییی از خداوند را میجویند و خداوند و پیامبرش را یاری میکنند؛ آنانند که راستگویند» سوره حشر، آیه ۸.</ref>. |
| | # '''در خواست [[آمرزش]] و [[نجات]] از [[دوزخ]]''': از نشانههای [[صادقان]]، درخواست آمرزش از [[خدا]]: {{متن قرآن|ٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَآ إِنَّنَآ ءَامَنَّا فَٱغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ * وَٱلصَّـٰدِقِينَ}}<ref>«آنان که میگویند: پروردگارا! به [[راستی]] ما [[ایمان]] آوردهایم پس، از [[گناهان]] ما درگذر و ما را از [[عذاب دوزخ]] نگاه دار!» [[سوره]] [[عمران]]، [[آیه]] ۱۶-۱۷.</ref> و درخواست [[رهایی]] از [[آتش دوزخ]] است: {{متن قرآن|ٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَآ إِنَّنَآ ءَامَنَّا... عَذَابَ ٱلنَّارِ * وَٱلصَّـٰدِقِينَ}}<ref>«آنان که میگویند: پروردگارا! به راستی ما ایمان آوردهایم پس، از گناهان ما درگذر و ما را از عذاب دوزخ نگاه دار!» سوره عمران، آیه ۱۶.</ref>.<ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷]]، ص ۱۷۷.</ref> |
| | |
| | == صدق در نبوت == |
| مراد تأکید بر [[راستگویی]] و اهمیت آن در [[نبوت]] و اعتماد به سخنان [[وحی]] است؛ زیرا برای همه این [[انبیا]] این توقع مخاطبان را مطرح میکند و به [[پیامبر]] یاد آوری میکند که آنان وقتی توقع خود را میآورند میگویند: «{{متن قرآن|إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ}}<ref>«و اگر در آنچه بر بنده خود فرو فرستادهایم تردیدی دارید، چنانچه راست میگویید سورهای همگون آن بیاورید و (در این کار) گواهان خود را (نیز) در برابر خداوند، فرا خوانید» سوره بقره، آیه ۲۳.</ref> جدا از این که [[مقام صدق]] از [[مقامات]] رفیع [[مؤمنان]] پس از گذر از مراحل است: {{متن قرآن|أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ}}<ref>«تنها مؤمنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان آوردهاند سپس تردید نورزیدهاند و با داراییها و جانهایشان در راه خداوند جهاد کردهاند، آنانند که راستگویند» سوره حجرات، آیه ۱۵.</ref>؛ | | مراد تأکید بر [[راستگویی]] و اهمیت آن در [[نبوت]] و اعتماد به سخنان [[وحی]] است؛ زیرا برای همه این [[انبیا]] این توقع مخاطبان را مطرح میکند و به [[پیامبر]] یاد آوری میکند که آنان وقتی توقع خود را میآورند میگویند: «{{متن قرآن|إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ}}<ref>«و اگر در آنچه بر بنده خود فرو فرستادهایم تردیدی دارید، چنانچه راست میگویید سورهای همگون آن بیاورید و (در این کار) گواهان خود را (نیز) در برابر خداوند، فرا خوانید» سوره بقره، آیه ۲۳.</ref> جدا از این که [[مقام صدق]] از [[مقامات]] رفیع [[مؤمنان]] پس از گذر از مراحل است: {{متن قرآن|أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ}}<ref>«تنها مؤمنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان آوردهاند سپس تردید نورزیدهاند و با داراییها و جانهایشان در راه خداوند جهاد کردهاند، آنانند که راستگویند» سوره حجرات، آیه ۱۵.</ref>؛ |
| # {{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا}}<ref>«و در این کتاب، اسماعیل را یاد کن که او درستپیمان و فرستادهای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۴.</ref>؛ | | # {{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا}}<ref>«و در این کتاب، اسماعیل را یاد کن که او درستپیمان و فرستادهای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۴.</ref>؛ |
| خط ۳۴: |
خط ۹۸: |
| # {{متن قرآن|أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ هَذَا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَذِكْرُ مَنْ قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ}}<ref>«یا به جای او خدایانی برگزیدند؟ بگو دلیلتان را بیاورید، این یادکرد همراهان من و یادکرد کسان پیش از من است؛ بلکه بیشتر آنان حق را نمیشناسند بنابراین (از آن) رو گردانند» سوره انبیاء، آیه ۲۴.</ref>. | | # {{متن قرآن|أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ هَذَا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَذِكْرُ مَنْ قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ}}<ref>«یا به جای او خدایانی برگزیدند؟ بگو دلیلتان را بیاورید، این یادکرد همراهان من و یادکرد کسان پیش از من است؛ بلکه بیشتر آنان حق را نمیشناسند بنابراین (از آن) رو گردانند» سوره انبیاء، آیه ۲۴.</ref>. |
|
| |
|
| == نکات == | | === نکات آیات فوق === |
| در [[آیات]] فوق این موضوعات مطرح گردیده است: | | در [[آیات]] فوق این موضوعات مطرح گردیده است: |
| # [[پیامبر اکرم]] [[مأمور]] یادآوری و [[بزرگداشت]] [[اسماعیل]] صادق الوعد در [[قرآن]]، به سبب [[اثبات]] راستگوئی او در [[وعده]] و در مقام عمل: {{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ}}<ref>«و در این کتاب، اسماعیل را یاد کن که او درستپیمان و فرستادهای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۴.</ref>. | | # [[پیامبر اکرم]] [[مأمور]] یادآوری و [[بزرگداشت]] [[اسماعیل]] صادق الوعد در [[قرآن]]، به سبب [[اثبات]] راستگوئی او در [[وعده]] و در مقام عمل: {{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ}}<ref>«و در این کتاب، اسماعیل را یاد کن که او درستپیمان و فرستادهای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۴.</ref>. |
| خط ۴۸: |
خط ۱۱۲: |
| # [[تأیید]] و تأکید [[خداوند]] بر راستگوئی [[پیامبر اکرم]] در نزول وحی بر او: {{متن قرآن|مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى * وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى}}<ref>«که همنشین شما گمراه و بیراه نیست * و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید * آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود» سوره نجم، آیه ۲-۴.</ref>. | | # [[تأیید]] و تأکید [[خداوند]] بر راستگوئی [[پیامبر اکرم]] در نزول وحی بر او: {{متن قرآن|مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى * وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى}}<ref>«که همنشین شما گمراه و بیراه نیست * و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید * آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود» سوره نجم، آیه ۲-۴.</ref>. |
| # [[خداوند]] به [[پیامبر]] میفرماید به [[اهل کتاب]] که مدعی هستند [[بهشت]] در انحصار آنها است و [[مشرکان]] که خدایان را میپرستند بگو [[دلیل]] و [[برهان]]، ملاک راستگوئی، در [[اندیشه]] و [[اعتقاد]] است: {{متن قرآن|وَقَالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ}}<ref>«و گفتند هرگز کسی جز یهودی و مسیحی به بهشت در نمیآید، این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست میگویید هر برهانی دارید بیاورید» سوره بقره، آیه ۱۱۱.</ref>.... {{متن قرآن|أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ}}<ref>«یا به جای او خدایانی برگزیدند؟ بگو دلیلتان را بیاورید، این یادکرد همراهان من و یادکرد کسان پیش از من است؛ بلکه بیشتر آنان حق را نمیشناسند بنابراین (از آن) رو گردانند» سوره انبیاء، آیه ۲۴.</ref>.<ref>[[محمد جعفر سعیدیانفر|سعیدیانفر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱]]، ص ۶۰۶.</ref> | | # [[خداوند]] به [[پیامبر]] میفرماید به [[اهل کتاب]] که مدعی هستند [[بهشت]] در انحصار آنها است و [[مشرکان]] که خدایان را میپرستند بگو [[دلیل]] و [[برهان]]، ملاک راستگوئی، در [[اندیشه]] و [[اعتقاد]] است: {{متن قرآن|وَقَالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ}}<ref>«و گفتند هرگز کسی جز یهودی و مسیحی به بهشت در نمیآید، این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست میگویید هر برهانی دارید بیاورید» سوره بقره، آیه ۱۱۱.</ref>.... {{متن قرآن|أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ}}<ref>«یا به جای او خدایانی برگزیدند؟ بگو دلیلتان را بیاورید، این یادکرد همراهان من و یادکرد کسان پیش از من است؛ بلکه بیشتر آنان حق را نمیشناسند بنابراین (از آن) رو گردانند» سوره انبیاء، آیه ۲۴.</ref>.<ref>[[محمد جعفر سعیدیانفر|سعیدیانفر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱]]، ص ۶۰۶.</ref> |
|
| |
| ==[[راستگو]] در گفتار و [[وعده]]==
| |
| صادق اسم فاعل از ریشه «ص ـ د ـ ق» و به معنای راستگوست<ref>لغت نامه، ج ۱۰، ص۱۴۷۸۰، «صادق».</ref>. مفهوم [[صدق]] در برابر [[کذب]]<ref>العین، ج ۵، ص۵۶؛ لسان العرب، ج ۱۰، ص۱۹۳، «صدق».</ref>، بر قوت و [[استحکام]] چیزی دلالت دارد؛ گفتار باشد یا غیر آن<ref>معجم مقاییس اللغه، ج ۳، ص۳۳۹؛ نک: اشتقاق اسماء اللّه، ص۲۹۰.</ref>، گرچه برخی کاربرد اصلی آن را در گفتار خبری میدانند<ref>مفردات، ص۴۷۸، «صدق».</ref>. به گفته فرّاء، صدق، [[قوّت]] خبر و کذب، [[ضعف]] خبر است<ref>نک: اشتقاق اسماءالله، ص۲۹۰.</ref>. صدق گاه صفت [[کلام]] و گاه صفت [[متکلم]] است و در صورت نخست، به معنای [[هماهنگی]] خبر با واقع و در صورت دوم اِخبار از چیزی است که [[مطابق با واقع]] است<ref>شرح باب حادی عشر، ص۱۲۶-۱۲۷؛ شرح الاسماء الحسنی، ص۱۲۲؛ نیز نک: غایة المرام، ص۲۰۴، «پاورقی».</ref> و مقصود از واقع، وجود فینفسه اشیاست که به تخیل و اختراع [[وهم]] وابسته نیست و اصطلاحاً «وجود در نفس الامر» نامیده میشود و در این [[تفسیر]] برای نفس الامر، «امر» به معنای شیء است<ref>تفسیر صدرالمتألهین، ج ۲، ص۱۴۲؛ شرح المنظومه، ص۵۴، «قسمت حکمت»؛ شرح الاسماء الحسنی، ص۱۲۲.</ref>. با توجه به اینکه مطابقت از باب مفاعله و دوسویه است، هنگام مطابقت خبر و [[اعتقاد]] با واقع، واقع نیز با آنها مطابقت دارد و از جهت نخست (مطابقت خبر و اعتقاد با واقع) خبر و اعتقاد، «صدق» و از جهت دوم (مطابقت واقع با خبر و اعتقاد)، «[[حق]]» نامیده میشوند<ref>الحاشیه علی تهذیب المنطق، ص۱۰.</ref>. برخی بر این باورند که صدق تام در جایی است که گفتار شخص با [[عقیده باطنی]] وی و همچنین با واقع هماهنگ باشد<ref>تجلیات فی اسماءالله الحسنی، ص۲۴۳.</ref>. در دیدگاه [[حکما]] نفس الامر، [[عقل فعال]] است و «امر» در برابر «[[خلق]]» و مقصود از وجود در نفس الامر، وجود در [[عالم امر]]، یعنی عالَم مجرد است؛ زیرا عقل فعال به نظر آنان عالم تجرد است که همان [[لوح محفوظ]] و صورت [[علم الهی]] است که با دست [[قدرت الهی]] صورت همه موجودات در آن نوشته شده است<ref>تفسیر صدرالمتألهین، ج ۲، ص۱۴۳-۱۴۶؛ شرح المنظومه، ص۵۴-۵۵، «قسمت حکمت».</ref>. بنابراین دیدگاه، [[صدق]] به معنای مطابقت خبر با صورت [[علم خدا]] و [[حق]] نیز عین [[علم خدا]] به اشیاست؛ آنگونه که باید<ref>تفسیر صدرالمتألهین، ج ۲، ص۱۴۶.</ref>. صادق از [[اسمای حسنای الهی]] و در دستهبندی [[اسماء]] و صفات، از اسمای ثبوتیه است و در [[منابع کلامی]] از آن بحث میشود<ref>کشف المراد، ص۳۱۵؛ شرح باب حادی عشر، ص۱۸.</ref> و اطلاق آن بر [[خداوند]] به جهت اِخبار [[خدا]] از وجود [[واقعی]] و فینفسه اشیاست<ref>شرح الاسماء الحسنی، ص۱۲۲.</ref>. صادق از [[صفات ذاتیه]] نیز به شمار میآید، به این معنا که به مضمون [[کلامی]] بازمیگردد که خداوند [[متکلم]] به آن [[کلام]] است<ref>الاسنی فی شرح اسماء الله الحسنی، ص۴۵۶.</ref>؛ همچنین [[صدق]] از [[صفات ثبوتیه]] فعلیه خداست که در سخن او و نیز در وفای او به [[عهد]] و وعدههایش<ref>اسماء الله الحسنی، ص۲۹۰.</ref> ظهور مییابد؛ بهرغم آنکه [[کافران]] و [[منافقان]] [[پیامبران]] را [[تکذیب]] کرده و به [[قرآن]] و دیگر [[کتابهای آسمانی]] نسبت [[کذب]] و [[افتراء]] میدادند و آنها را افسانههای پیشینیان میدانستند<ref>کفایة الموحدین، ج ۱، ص۳۳۴.</ref>. [[قرآن کریم]] در موارد متعدد از «صادق» بودن خدا<ref>{{متن قرآن|وَعَلَى الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلَّا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ}} «و بر یهودیان هر (جاندار) ناخنداری را حرام کردیم و از گاو و گوسفند پیه آنها را بر آنها حرام کردیم جز آنچه بر گرده و روده دارند و یا همراه استخوانهاست؛ بدین گونه آنان را برای افزونجوییشان کیفر دادیم و بیگمان ما راستگفتاریم» سوره انعام، آیه ۱۴۶.</ref>، نیز از «اَصْدَق» بودن او در کلام خود خبر داده و اعتراف به صدق خداوند در [[وعده]] خویش را از [[ویژگیهای مؤمنان]]<ref>{{متن قرآن|وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا}} «و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده ندادهاند؛» سوره احزاب، آیه ۱۲.</ref> و [[انکار]] آن را ویژگی منافقان دانسته است.<ref>{{متن قرآن|وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا}} «و چون [[مؤمنان]] دستهها (ی [[مشرک]]) را دیدند گفتند: این همان است که [[خداوند]] و فرستاده او به ما [[وعده]] دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر [[ایمان]] و فرمانبرداری آنان نیفزود» [[سوره احزاب]]، [[آیه]] ۲۲.</ref> دستهای از [[آیات]] بر [[صادق بودن]] [[خدا]] در عمل به [[عهد]] و وعده خود<ref>{{متن قرآن|وَقَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْدًا فَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ}} «و گفتند آتش (دوزخ) جز چند روزی، به ما نمیرسد، بگو: آیا از خداوند پیمانی گرفتهاید- (اگر گرفته باشید) خداوند هرگز پیمان خود را نمیشکند- یا اینکه چیزی را که نمیدانید بر خداوند میبندید؟» سوره بقره، آیه ۸۰.</ref>، نیز [[صدق]] وی در گزارش از سرگذشت [[اقوام]] پیشین و رخدادهای [[قیامت]]<ref>{{متن قرآن|وَعَلَى الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلَّا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ}} «و بر یهودیان هر (جاندار) ناخنداری را حرام کردیم و از گاو و گوسفند پیه آنها را بر آنها حرام کردیم جز آنچه بر گرده و روده دارند و یا همراه استخوانهاست؛ بدین گونه آنان را برای افزونجوییشان کیفر دادیم و بیگمان ما راستگفتاریم» سوره انعام، آیه ۱۴۶.</ref> تأکید کردهاند؛ همچنین میتوان همه تأکیدهای [[قرآن]] درباره [[وجود خدا]]<ref>{{متن قرآن|قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرَكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى قَالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا تُرِيدُونَ أَنْ تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ}} «پیامبرانشان گفتند: آیا درباره خداوند- آفریننده آسمانها و زمین- تردیدی هست؟ او شما را فرا میخواند تا برخی از گناهانتان را بیامرزد و (مرگ) شما را تا مدّتی معیّن پس افکند؛ گفتند: شما (نیز) جز بشری مانند ما نیستید که میخواهید ما را از آنچه پدرانمان میپرستیدند، باز دارید؛ بنابراین برهانی روشن برای ما بیاورید» سوره ابراهیم، آیه ۱۰.</ref> ارسال رسل<ref>{{متن قرآن|وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ}} «و ما [[پیامبر]]ان را جز نویدبخش و بیمدهنده نمیفرستیم پس کسانی که [[ایمان]] آورند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه [[اندوهگین]] میگردند» [[سوره انعام]]، [[آیه]] ۴۸.</ref> و [[نزول وحی]] بر ایشان<ref>{{متن قرآن|إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا}} «ما به تو همانگونه وحی فرستادیم که به نوح و پیامبران پس از وی، و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی فرستادیم و به داوود زبور دادیم» سوره نساء، آیه ۱۶۳.</ref> را بهگونهای در راستای تأکید بر صفت [[صدق]] [[خدا]] دانست که در برابر [[شک]]، [[کفر]]، [[انکار]] و [[تکذیب]] قرار میگیرند.<ref>[[سید رضا اسحاقنیا تربتی|اسحاقنیا تربتی، سید رضا]]، [[صادق / اسماء و صفات (مقاله)|مقاله «صادق / اسماء و صفات»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۷.</ref>
| |
|
| |
| ==تبیین صدق==
| |
| درباره [[تفسیر]] صدق خبر، اقوال گوناگونی وجود دارد. برخی آن را به مطابقت خبر با واقع تفسیر کردهاند<ref>مختصر المعانی، ص۳۰.</ref>. البته خبر باید بهگونهای باشد که قصد [[متکلم]] نسبت به مضمون آن روشن باشد و لُغَزگونه و [[گمراهکننده]] نباشد<ref>رسائل المرتضی، ج ۴، ص۲۹۷.</ref>. برخی نیز به جای [[مطابقت با واقع]]، صدق خبر را در [[اعتقاد]] گوینده خبر به مطابقت خبرش با واقع دانستهاند؛ خواه خبر [[مطابق با واقع]] باشد یا نباشد و به آیه نخست [[سوره منافقون]]، [[استدلال]] کردهاند؛ با این توضیح که [[خداوند]] [[منافقان]] را در این گفته [[مطابق واقع]] خویش به پیامبر{{صل}} که آن [[حضرت رسول]] خداست تکذیب کرده است، چون به آن اعتقاد نداشتند: {{متن قرآن|إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ}}<ref>«چون منافقان نزد تو میآیند، میگویند: گواهی میدهیم که بیگمان تو فرستاده خدایی و خداوند میداند که تو به راستی فرستاده اویی و خداوند گواهی میدهد که منافقان، سخت دروغگویند» سوره منافقون، آیه ۱.</ref>.
| |
|
| |
| پاسخ این [[استدلال]] آن است که [[تکذیب]] [[الهی]] درباره این سخن ایشان نیست که به [[پیامبر]]{{صل}} میگفتند وی [[رسول]] خداست، بلکه [[انکار]] [[شهادت]] آنهاست<ref>مختصر المعانی، ص۳۱.</ref>؛ زیرا شهادت، اِخبار از تحقق [[علم]] است و آنان به [[حقانیت رسول خدا]] که به وسیلۀ [[برهان]] و نیز تقلید حاصل میشود، علم نداشتند؛ زیرا برهان، [[شأن]] صاحبان علم و [[درایت]]، و [[تقلید]] نیز ویژگی کسانی است که از [[صفای قلب]] برخوردارند و از آنرو که [[منافقان]] هیچیک از این دو ویژگی را ندارند، شهادت آنان برخاسته از [[جهل]]، [[عناد]] و [[استکبار]] و مورد تکذیب خداست<ref>تفسیر صدرالمتألهین، ج ۲، ص۱۴۶.</ref>. برخی دیگر [[صدق]] خبر را مطابقت آن با واقع همراه [[اعتقاد]] گوینده به مطابقت آن با واقع و [[کذب]] را نقطه مقابل صدق دانستهاند. بر این اساس، برخلاف دو [[تفسیر]] پیشین، خبر منحصر در صدق و کذب نبوده و میان آنها واسطه، یعنی خبری است که نه صدق و نه کذب باشد. دلیل این تفسیر آن است که [[خداوند]] از زبان [[کافران]]، اِخبار پیامبر{{صل}} از [[حشر]] و [[نشر]] را در دو صورت [[افتراء]] و اِخبار در حال [[جنون]] [[حصر]] کرده: {{متن قرآن|أَفْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَمْ بِهِ جِنَّةٌ بَلِ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ فِي الْعَذَابِ وَالضَّلَالِ الْبَعِيدِ}}<ref>«پس آیا بر خداوند دروغی بسته یا دیوانه است؟ (هیچ یک)؛ بلکه کسانی که به جهان واپسین ایمان ندارند در عذاب و گمراهی ژرفند» سوره سبأ، آیه ۸.</ref> و معلوم است که مقصود از صورت دوم کذب نیست، چون قسیم کذب قرار داده شده و نیز صدق نیست؛ زیرا آنان صدق پیامبر{{صل}} را [[باور]] نداشتند.
| |
|
| |
| در پاسخ استدلال یادشده گفتهاند معنای «أم بِهِ جِنَّةٌ» عدم افتراست و علت تعبیر از آن به جنون این است که [[افتراء]] درباره [[مجنون]] صادق نیست؛ زیرا افتراء، [[کذب]] عمدی است و مجنون تعمّد ندارد، بنابراین «أم بِهِ جِنَّةٌ» قسیم کذب نیست، بلکه قسیم افتراست که قسمی از مطلق [[کذب]] است و در نتیجه [[آیه]] به تقسیم [[خبر کاذب]] به دو قسم عمدی و غیرعمدی ناظر است؛ نه تقسیم خبر مطلق که در [[استدلال]] آمده است<ref>مختصر المعانی، ص۳۲.</ref>. با توجه به پاسخهای یادشده از [[ادله]] در دو قول اخیر، تنها مطابقت خبر با واقع در [[صدق]] آن کافی است؛ خواه گوینده خبر مطابقت آن با واقع را [[باور]] داشته و اعتقادش [[حق]] باشد یا نه.<ref>[[سید رضا اسحاقنیا تربتی|اسحاقنیا تربتی، سید رضا]]، [[صادق / اسماء و صفات (مقاله)|مقاله «صادق / اسماء و صفات»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۹.</ref>
| |
|
| |
| ==مبدا بودن [[خدا]] برای [[صدق]] و [[حق]]==
| |
| مبدأ بودن خدا برای صدق و حق از این روست که صدق و [[حقانیت]] قول و [[اعتقاد]] و عمل، به مطابقت آنها با [[سنت]] جاری در وجود است و آن وجود فعل خداست و در [[حقیقت]]، حقانیت قول و اعتقاد و عمل به [[مشیت]] و [[اراده]] اوست<ref>المیزان، ج ۱۰، ص۵۷.</ref>، چنانکه در [[آیه]] {{متن قرآن|الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ}}<ref>«حق از (آن) پروردگار توست پس هیچگاه از دو دلان مباش!» سوره بقره، آیه ۱۴۷.</ref> به مبدأ بودن [[خداوند]] برای حق تصریح شده است. آیه یادشده از بدیعترین بیانهای [[قرآنی]] است؛ زیرا «حق» در آن به جای «مع» با «مِن» ابتدائیه همراه شده است، چون در تعبیر نخست، شائبه [[شرک]] و در حقیقت نسبت دادن عجز به خداوند هست؛ توضیح آنکه [[انسان]]، سخنان حق و قضایای ثابت در نفس الامر را از [[واقعیت]] وجود خارجی بهدست میآورد، هرچند آن سخنان و قضایا [[قطعی]] و تغییرناپذیرند و تمام وجود از آنِ خداست<ref>المیزان، ج ۳، ص۲۱۳.</ref> و در وجود، [[کذب]] نیست، چنانکه در عدم، صدق نیست. صدق، وجود محض است که با عدم نسبتی ندارد و کذب، عدم محض است که با وجود نسبتی ندارد<ref>الفتوحات المکیه، ج ۱۲، ص۴۲۹.</ref>. بنابراین خدا افزون بر آنکه ذاتش حق است، مبدأ هر حقی است که جز خود اوست و هر حقی به وی منتهی میشود، چنانکه مبدأ هر چیزی است<ref>المیزان، ج ۳، ص۲۱۳؛ ج ۱۶، ص۷۳.</ref> و هر صدق و صادقی از سوی اوست.<ref>الاسنی فی شرح اسماء الله الحسنی، ص۴۵۶.</ref><ref>[[سید رضا اسحاقنیا تربتی|اسحاقنیا تربتی، سید رضا]]، [[صادق / اسماء و صفات (مقاله)|مقاله «صادق / اسماء و صفات»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۲۰.</ref>
| |
|
| |
| ==تبیین [[صادق بودن]] [[خدا]]==
| |
| خدا در همه [[افعال]] و اقوال و [[اعمال]] و [[اراده]] و [[مشیت]] خود، صادق و مصدَّق و مصدِّق است<ref>اسماء الحسنی، ص۱۶۸.</ref>، چنانکه در [[آیه]] ۱۱۵ [[سوره انعام]] / ۶ کلمات خدا را از نظر [[صدق]] و [[اعتدال]] و [[عدالت]]، تمام و [[بینقص]] و تبدیلناپذیر دانسته است: «و تَمَّت کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدقًا و عَدلًا لا مُبَدِّلَ لِکَلِم ٰ تِهِ و هُوَ السَّمیعُ العَلیم». [[مفسران]] مراد از «کلمه» را [[کلام خدا]] یا بهگونه خاص، [[قرآن]]<ref>برای نمونه نک: مجمع البیان، ج ۴، ص۵۴۷؛ الاصفی، ج ۱، ص۳۴۱؛ اطیب البیان، ج ۵، ص۱۸۰.</ref> و برخی نیز [[اسلام]] دانستهاند<ref>ارشاد الاذهان، ص۱۴۷؛ من وحی القرآن، ج ۹، ص۲۸۷.</ref>. صدق بودن آن به معنای [[مطابقت با واقع]] بوده که با [[واقعیت]] و [[حقانیت]] تلازم دارد و [[حق]] بودن آن نیز با ثبوت مطلق و دائمی بودن آن ملازم است<ref>تفسیر روشن، ج ۸، ص۱۴۵.</ref>. خدا همانگونه که در اِخبار صادق است: {{متن قرآن|وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا}}<ref>«و از خداوند راستگفتارتر کیست؟» سوره نساء، آیه ۱۲۲.</ref> ـ قیل در آیه به معنای قول است<ref>جامع البیان، ج ۵، ص۱۸۴.</ref> ـ در وعدههای خویش نیز صادق است: {{متن قرآن|الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ}}<ref> سوره زمر، آیه ۷۴.</ref>؛ {{متن قرآن|وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِيثًا}}<ref>«و از خداوند راستگوتر کیست؟» سوره نساء، آیه ۸۷.</ref><ref>مجمع البیان، ج ۳، ص۱۳۲.</ref>؛ مانند [[وعده]] [[بهشت]] به [[پرهیزگاران]]<ref>{{متن قرآن|مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَائِمٌ وَظِلُّهَا تِلْكَ عُقْبَى الَّذِينَ اتَّقَوْا وَعُقْبَى الْكَافِرِينَ النَّارُ}} «چگونگی بهشتی که به پرهیزگاران وعده دادهاند، (این است که) نهرها از بن آن جاری است، میوهها و سایههایش ماندنی است، این فرجام پرهیزگاران است و فرجام کافران دوزخ است» سوره رعد، آیه ۳۵.</ref> و [[رحمت]] و [[مغفرت]] توبهکنندگان<ref>{{متن قرآن|فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا}}«و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده است» سوره نوح، آیه ۱۰.</ref> و [[تقرب]] به [[اولیاء]] و [[مؤمنان]] و وصال و [[لقاء]] به [[عارفان]] و [[موحدان]]<ref>تجلیات فی اسماء الله الحسنی، ص۲۴۳.</ref>؛ زیرا [[کذب]] و [[خلف وعده]] بر [[خدا]] محال است و اخلال در ثوابی نیز که برخود [[واجب]] کرده جایز نیست<ref>التبیان، ج ۳، ص۳۳۶؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۲۱۷.</ref>: {{متن قرآن|إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ}}<ref>«که بیگمان آنچه به شما نوید میدهند، راستین است» سوره ذاریات، آیه ۵.</ref>، چنانکه خدا به وعدهای که به [[پیامبران]] درباره [[نجات]] ایشان داده، [[وفا]] کرده است: {{متن قرآن|ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَيْنَاهُمْ وَمَنْ نَشَاءُ وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ}}<ref>«سپس به وعده خود درباره آنان وفا کردیم و آنان و هر که را میخواستیم رهایی بخشیدیم و گزافکاران را نابود کردیم» سوره انبیاء، آیه ۹.</ref> بر این اساس، خدا به وعدهای که به [[مؤمنان]] درباره [[پیروزی بر دشمن]] داده بود، در [[جنگ بدر]] و مرحله آغازین [[جنگ اُحُد]] عمل کرد: {{متن قرآن|وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ}}<ref>«و به راستی خداوند به وعده خود وفا کرد که (در جنگ احد) به اذن وی آنان را از میان برداشتید؛» سوره آل عمران، آیه ۱۵۲.</ref>؛ همچنین رؤیای [[صادقانه]] [[رسول خدا]] دربارۀ ورود با [[امنیت]] به [[مسجدالحرام]] را با [[صلح حدیبیه]] محقق ساخت: {{متن قرآن|لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ}}<ref>«خداوند، به حق رؤیای پیامبرش را راست گردانیده است؛ شما اگر خداوند بخواهد با ایمنی، در حالی که سرهای خود را تراشیده و موها را کوتاه کردهاید، بیآنکه بهراسید به مسجد الحرام وارد میشوید بنابراین او چیزی را میدانست که شما نمیدانید، از این رو پیش از آن پیروزی نزدیکی پدید آورد» سوره فتح، آیه ۲۷.</ref> در دو مورد از [[وعدههای الهی]]، [[صدق]] به صورت [[تفضیلی]] (أصدق) آمده و مفادش این است که کسی از خدا راستگوتر نیست<ref>المنار، ج ۵، ص۳۱۷.</ref>: یکی درباره گردآوری [[انسانها]] در [[روز قیامت]] که در وقوع آن هیچ تردیدی نیست بعد از بیان اینکه معبودی جز خدا نیست: {{متن قرآن|اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِيثًا}}<ref>«خداوند است که جز او هیچ خدایی نیست؛ بیگمان (او) شما را به (هنگام) رستخیز که در (برپایی) آن تردیدی نیست فراهم میآورد و از خداوند راستگوتر کیست؟» سوره نساء، آیه ۸۷.</ref> و دیگری در رساندن مؤمنانِ دارای [[عمل صالح]] به [[بهشت]] جاویدی که زیر درختان آن نهرها جاریاند: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا}}<ref>«و کسانی را که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند، به بوستانهایی درخواهیم آورد که از بن آنها جویباران روان است، هماره در آنها جاودانند، بنا به وعده راستین خداوند و از خداوند راستگفتارتر کیست؟» سوره نساء، آیه ۱۲۲.</ref> برخی مراد از این [[تفضیل]] را کیفی دانستهاند؛ بدین معنا که سخن [[خدا]] در سنجش با سخنان راست دیگران [[حقایق]] را جامعتر آشکار و ابعاد گوناگون یک [[واقعیت]] را کاملتر بیان میکند<ref>آموزش کلام اسلامی، ج ۱، ص۲۸۱.</ref>. در بیان دیگر، مراد از تفضیل در [[آیات]] یادشده کمّی و بدین معناست که کسی بیشتر از خدا یا مساوی با او در خبرها و وعدههایش [[راستگویی]] نکرده است؛ زیرا [[صدق]] به معنای [[مطابقت با واقع]] است و تفاوت کیفی در آن فرض ندارد<ref>روح المعانی، ج ۳، ص۱۰۲.</ref>. به [[باور]] برخی صاحبنظران، بیشترین تأکید [[قرآن]] بر [[صادق بودن]] خدا در [[وعده]] خود به [[بندگان]] است و از آنجا که در حسن صدق وعده شکی نیست، میتوان «صادق الوعد» را از [[اسمای حسنای الهی]] بهشمار آورد، بر خلاف «صادق الوعید» که [[حسنی]] ندارد و نمیتوان آن را از اسمای خدا به [[حساب]] آورد، بلکه صرفاً میتوان خدا را «ذاالوعید» خواند<ref>شرح الاسماء، سبزواری، ص۲۷۳.</ref>. البته در قرآن درباره [[محروم]] ساختن [[یهودیان]] از پرندگان و پیه گاو و گوسفند به عنوان [[مجازات]] [[ستم]] ایشان، صفت صادق به کار رفته است<ref>اسماء و صفات الهی در قرآن، ص۷۴۸.</ref>: {{متن قرآن|ذَلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ}}<ref>«بدین گونه آنان را برای افزونجوییشان کیفر دادیم و بیگمان ما راستگفتاریم» سوره انعام، آیه ۱۴۶.</ref> برخی در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|مَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ}}<ref>«سخن نزد من دگرگون نمیگردد و من با بندگان، ستمکاره نیستم» سوره ق، آیه ۲۹.</ref> گفتهاند در [[وعده]] و [[وعید]] [[خدا]] تبدیل راه نمییابد<ref>مواهب علیه، ص۱۱۷۰؛ فتح القدیر، ج ۵، ص۹۱؛ التحریر و التنویر، ج ۲۶، ص۲۶۳.</ref>. [[مؤمنان]] در [[دنیا]] و [[آخرت]] به [[صدق]] [[وعدههای الهی]] [[شهادت]] میدهند، چنانکه در [[جنگ احزاب]]، مؤمنان هنگام دیدن [[لشکر]] [[کافران]] گفتند: این همان [[جنگی]] است که خدا و [[رسول]] از پیش به ما وعده داده بودند و خدا و رسول راست گفتند و آنان را جز [[ایمان]] و [[طاعت]] نیفزود: {{متن قرآن|وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا}}<ref>«و چون مؤمنان دستهها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.</ref> در [[بهشت]] نیز هنگام تحقق وعدهای که خدا به ایشان داده بود تا آنان را [[وارث]] [[سرزمین]] بهشت کند، به [[ستایش]] وی میپردازند: {{متن قرآن|وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ}}<ref>«و میگویند: سپاس خداوند را که وعده خود را بر ما راست گرداند و این سرزمین را به ما به میراث داد، هر جای بهشت که بخواهیم جای میگیریم و پاداش اهل کردار، نیکوست» سوره زمر، آیه ۷۴.</ref> شاید بتوان [[راز]] تأکید [[قرآن]] بر [[صادق بودن]] خدا را [[دعوت]] [[انسانها]] به ایمان و تقویت [[روح امید]] در آنان دانست تا به اقتضای [[وعده الهی]] [[اقدام به عمل]] کرده و از روش [[توحیدی]] [[حضرت ابراهیم]] [[پیروی]] و از [[کفر]] و [[مخالفت]] با [[اوامر الهی]] دوری کنند و به وعدههای [[دروغین]] و [[آرزوهای دور و دراز]] [[باطل]] و شیطانیِ بیحقیقت [[دل]] نبندند<ref>جامع البیان، ج ۵، ص۱۸۴.</ref>: {{متن قرآن|قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ}}<ref>«بگو خداوند راست فرموده است؛ بنابراین از آیین ابراهیم درستآیین پیروی کنید و او از مشرکان نبود» سوره آل عمران، آیه ۹۵.</ref>.<ref>[[سید رضا اسحاقنیا تربتی|اسحاقنیا تربتی، سید رضا]]، [[صادق / اسماء و صفات (مقاله)|مقاله «صادق / اسماء و صفات»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۲۰.</ref>
| |
|
| |
| ==[[اثبات صدق خداوند]]==
| |
| [[خدا]] باید در همه اقوال و [[افعال]] خویش صادق باشد<ref>الاسنی فی شرح اسماء الله الحسنی، ص۴۵۶.</ref>. [[متکلمان]] و [[مفسران]] برای اثبات این مدعا استدلالهای گوناگونی دارند که عمدتاً بر دو محور صفت جمالی [[علم الهی]] و صفت جلالی انتفای [[قبح]] و [[نقص]] از خداوند هستند<ref>تفسیر بیضاوی، ج ۱، ص۳۶۸؛ ارشاد الطالبین، ص۲۲۱؛ الالهیات، ج ۱، ص۲۲۱-۲۲۳.</ref>. درباره محور نخست گفتهاند: در [[کلام]] غیر خدا صدق و نیز [[کذب]] عمدی یا برخاسته از [[جهل]] و [[سهو]] محتمل است؛ لیکن [[کلام خدا]] و خبرهای او از گذشته و [[آینده]] ناشی از [[علم]] محیط او بر همه اشیاست<ref>نک: روض الجنان، ج ۶، ص۴۴؛ نک: تفسیر مراغی، ج ۸، ص۵۹.</ref> و از این رو خدا [[خطا]] نمیکند و دچار [[فراموشی]] نمیشود: {{متن قرآن|قَالَ عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّي فِي كِتَابٍ لَا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنْسَى}}<ref>«گفت: دانش آن در کتابی نزد پروردگار من است؛ پروردگارم نه بیراه میشود و نه فراموش میکند» سوره طه، آیه ۵۲.</ref> بنابراین گزارش کسی بر خبر وی ترجیح ندارد، چون احتمال صادق نبودن خبر خداوند به جهت نقص در علم داده نمیشود<ref>المنار، ج ۵، ص۳۱۷.</ref>. درباره محور دوم نیز گفتهاند کذبْ [[قبیح]] و نشان نقص است و از آنجا که خداوند از ارتکاب قبیح و نقص [[منزه]] است، صفت صدق برای او ثابت میشود<ref>روض الجنان، ج ۶، ص۴۴؛ تفسیر مراغی، ج ۸، ص۵۹.</ref>؛ نیز گفتهاند برای [[دروغگویی]] خداوند غرضی تصور نمیشود یا وی نیازی به دروغگویی ندارد، چون از جهانیان [[بینیاز]] است<ref>المنار، ج ۵، ص۳۱۷.</ref>: {{متن قرآن|فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ}}<ref>«بیگمان خداوند از جهانیان بینیاز است» سوره آل عمران، آیه ۹۷.</ref> [[دروغگو]] با [[دروغ گفتن]] در پی [[جلب منفعت]] یا دفع ضرری از خویش است، در حالی که خدا [[خالق]] ضرر و نفع است<ref>جامع البیان، ج ۵، ص۱۲۱.</ref>. متکلمان در [[اثبات]] صفت [[صدق]] برای [[خدا]] گاه از راههایی دیگر، همچون خبر دادن [[شرع]] از صدق خدا و منافات [[کذب]] با [[مصلحت]] عالَم<ref>الالهیات، ج ۱، ص۲۲۱-۲۲۳.</ref>، نیز [[حکمت الهی]]<ref>کشف المراد، ص۳۱۵.</ref> استفاده کردهاند.
| |
|
| |
| گفتنی است که [[اشاعره]] با توجه به [[انکار]] [[حسن و قبح عقلی]]، از راه [[علم خداوند]] به [[واقعیات]]، [[صادق بودن]] وی را [[قطعی]] میدانند<ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۲۱۷.</ref>.<ref>[[سید رضا اسحاقنیا تربتی|اسحاقنیا تربتی، سید رضا]]، [[صادق / اسماء و صفات (مقاله)|مقاله «صادق / اسماء و صفات»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۲۲.</ref>
| |
|
| |
| ==[[راستی در گفتار]]، عمل و [[اعتقاد]]==
| |
| صدقاز مادۀ «ص - د - ق» به معنای [[صلابت]] و [[قوّت]] در گفتار و غیر آن است<ref>تهذیب اللغه، ج ۸، ص۲۷۶؛ لسان العرب، ج ۱۰، ص۱۹۵، «صدق».</ref> و کاربرد آن در [[شجاعت]]<ref>تهذیب اللغه، ج ۸، ص۲۷۶؛ لسان العرب، ج ۱۰، ص۱۹۶.</ref> به جهت معنای صلابت است و کاربرد آن در برابر [[کذب]]<ref>العین، ج ۵، ص۵۶؛ لسان العرب، ج ۱۰، ص۱۹۳، «صدق».</ref> به جهت قوّت در [[ذات]] [[صدق]] است<ref>معجم مقاییس اللغه، ج ۳، ص۳۳۹؛ العین، ج ۵، ص۵۶، «صدق»؛ التحقیق، ج ۶، ص۲۱۴.</ref>؛ زیرا کذب معنای [[سستی]] و بطلان را دربر دارد<ref>معجم مقاییس اللغه، ج ۳، ص۳۳۹.</ref> برخی نیز اصل در معنای «صدق» را ثَبات دانستهاند<ref>اقرب الموارد، ج ۳، ص۱۸۹، «صدق».</ref>؛ نیز به گفته برخی، اصل در معنای واژه صدق، تمامیّت و [[صحت]] است و صلابت از لوازم تمامیّت و صحت است و این معنا به حسب کاربستهای آن متفاوت است، چنان که [[صدق در اعتقاد]] به معنای مطابقت آن با [[حق]]، و صدق در اظهار اعتقاد، به دور بودن از [[نفاق]]، و [[صدق در گفتار]]، مطابقت آن با واقع، و [[صدق در قول]] انشایی به معنای مطابقت [[قلب]] و [[نیّت]] با آنچه انشاء شده، و صدق در عمل، تمام بودن آن از همه جهات و شرایط است<ref>التحقیق، ج ۶، ص۲۱۴- ۲۱۷، «صدق».</ref>. بر اساس این رویکرد، صدق فضیلتی است [[راسخ]] در [[نفس انسان]] که به موجب آن ظاهر با [[باطن]]، و اقوال و نیّات با [[افعال]] و احوال مطابق و هماهنگاند<ref>مصباح الهدایه، ص۳۴۴.</ref>. به رغم کاربرد واژه صدق در معنای قول، اعتقاد و عمل از سوی بسیاری از واژهپژوهان، عدّهای کاربرد کلمه صدق را تنها در گفتار خبری دانسته<ref>نک: مفردات، ص۴۷۸، «صدق».</ref> و شرط در صدق سخن را مطابقت گفتار با اعتقاد [[باطنی]] و مُخْبَرٌعنه میدانند<ref>مفردات، ص۴۷۸.</ref> و چنانچه هریک از این دو قید نباشد، صدق کامل تحقق نخواهد یافت<ref>مفردات، ص۴۷۸.</ref>، از این رو گفته شده معنای شایع [[صدق]]، مطابقت آن در [[اثبات]] و [[نفی]] با واقع و نفس الامر است<ref>الکلیات، ص۵۵۶؛ شرح اسماء الحسنى، ص۱۷۵-۱۷۶، «صدق».</ref>. واژه صدق در [[علوم]] گوناگون کاربست یکسانی ندارد، از این رو [[متکلمان اسلامی]] بحث خود را بر [[صدق در گفتار]] متمرکز کرده و [[صدق]] را گاه صفت [[کلام]] و گاه صفت [[متکلم]] دانستهاند<ref>شرح باب حادی عشر، ص۱۲۶-۱۲۷؛ شرح المصطلحات الکلامیه، ص۱۸۴ - ۱۸۵.</ref>. در [[اندیشه]] [[فلسفی]]، گاه صدق به مطابق بودن خبر با واقع معنا شده<ref>تفسیر صدر المتألهین، ج ۲، ص۱۴۲ - ۱۴۵.</ref> و گاه صادق به معنای امر متصوَّر، متخیَّل و معقولی دانسته شده که وجود عینی آن مطابق با وجودش در نفس فاعلِ تصور و تخیل و [[تعقّل]] است<ref>شرح المصطلحات الفلسفیه، ص۱۷۳.</ref>. در [[عرفان]]، ضمن تأکید بر اینکه صدق امری وجودی و [[کذب]] امری عدمی است، صدق را وجود محض و کذب را عدم محض دانستهاند که میان آن دو هیچ نسبتی نیست<ref>الفتوحات المكیه، ج ۱۲، ص۴۲۸ - ۴۲۹.</ref>. واژه صدق در منابع [[اخلاقی]] در چند معنا به کار رفته است<ref>المحجة البیضاء، ج ۸، ص۱۴۱-۱۴۵؛ کیمیای سعادت، ج ۲، ص۴۷۷.</ref>: ۱. صدق در سخن؛ ۲. صدق در [[نیّت]] که بازگشت آن به [[اخلاص]] است؛ ۳. [[صدق در عزم]] به معنای تصمیم بر کار و [[پایبندی]] به انجام دادن آن؛ ۴. صدق در [[وفا]] به [[عزم]]؛ ۵. صدق در عمل به معنای تصمیم بر انجام دادن کار و منصرف نشدن از آن پیش از اتمام عمل<ref>التفسیر الکبیر، ج ۷، ص۱۶۷.</ref>. صدق در عمل، [[کوشش]] در مطابقت ظاهر و [[باطن]] [[اعمال]] است؛ زیرا ظاهر اعمال نباید با باطن آن منافات داشته باشد<ref>مقامات القلب، ص۲۹۸.</ref>. [[علمای اخلاق]] از صدق، به [[برترین]] درجات و [[مقامات]] در [[دین]] تعبیر کردهاند؛ مانند صدق در [[صبر]]، [[شکر]]، [[خوف و رجا]]، [[زهد]]، [[رضا]]، [[حبّ]] و [[توکّل]] که هرکس به این [[حقایق]] و لوازم و آثار آنها متّصف باشد [[صدّیق]] است و آن کس که فقط به این امور متصف باشد، بدون لوازم و آثار آن او کاذب است<ref>المحجة البیضاء، ج ۸، ص۱۴۵؛ جامع السعادات، ج ۲، ص۲۵۶-۲۵۸.</ref>. گفته شده پایینترین مرحله صدق، [[مخالفت]] نداشتن هر یک از زبان و [[قلب]] با یکدیگر است<ref>مصباح الشریعه، ص۳۵.</ref>. موارد کاربرد کلمه [[صدق]] شامل سه حوزه گفتار، [[اعتقاد]] و عمل است. دیدگاه بسیاری از واژهشناسان هم [[مؤیّد]] همین تقسیم است<ref>مفردات، ص۴۷۹؛ التحقیق، ج ۶، ص۲۱۵؛ قاموس قرآن، ج ۴، ص۱۱۶، «صدق».</ref>. کاربستهای واژه صدق و مشتقات آن در [[قرآن]] به وضوح دلالت دارد که بسیاری از موارد کاربرد آن درباره [[صدق]] در عمل است، از این رو بررسی واژه صدق در این مقاله تنها در حوزه [[صدق در گفتار]] نیست، بلکه گفتار، [[عقیده]] و عمل هر سه را دربرمیگیرد.
| |
|
| |
| واژه صدق و مشتقات آن ۱۵۵ بار در ۴۹ [[سوره]] و ۱۴۴ [[آیه]] از [[قرآن]] به کار رفته و با توجه به متعلَّق آن، به معنای متناسب آن آمده است. کلمه «صِدّیق» صیغه [[مبالغه]] و از مشتقات واژه صدق، به معنای بسیار راستگوست و به کسی گفته میشود که به سبب [[عادت]] به [[راستگویی]]، [[دروغ]] نمیگوید<ref>مفردات، ص۴۷۸ - ۴۷۹؛ مجمع البحرین، ج ۵، ص۱۹۹، «صدق».</ref>. از پیامبرانی مانند ابراهیم<ref>{{متن قرآن|وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَـٰبِ إِبْرَٰهِيمَ إِنَّهُۥ كَانَ صِدِّيقًۭا نَّبِيًّا}}«و در این کتاب از ابراهیم یاد کن که او پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۴۱.</ref>، [[ادریس]]<ref>{{متن قرآن|وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَـٰبِ إِدْرِيسَ إِنَّهُۥ كَانَ صِدِّيقًۭا نَّبِيًّۭا}}«و در این کتاب، ادریس را یاد کن که پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۵۶.</ref> و یوسف<ref>{{متن قرآن|يُوسُفُ أَيُّهَا ٱلصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِى سَبْعِ بَقَرَٰتٍۢ سِمَانٍۢ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌۭ وَسَبْعِ سُنۢبُلَـٰتٍ خُضْرٍۢ وَأُخَرَ يَابِسَـٰتٍۢ لَّعَلِّىٓ أَرْجِعُ إِلَى ٱلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ}}«یوسف، ای (یار) راستگو! درباره (خواب دیدن) هفت گاو فربه که هفت گاو لاغر آنها را میخورند و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشک دیگر نظرت را به ما بگو باشد که من نزد مردم برگردم شاید که (به تعبیر آن) دانا گردند» سوره یوسف، آیه ۴۶.</ref> نیز با عنوان «صِدّیق» و از کسانی که به [[خدا]] و [[پیامبران]] [[ایمان]] آوردهاند با عنوان {{متن قرآن|الصِّدِّیقُون}}<ref>{{متن قرآن|وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦٓ أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلصِّدِّيقُونَ وَٱلشُّهَدَآءُ عِندَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَكَذَّبُوا۟ بِـَٔايَـٰتِنَآ أُو۟لَـٰٓئِكَ أَصْحَـٰبُ ٱلْجَحِيمِ}}«و کسانی که به خداوند و پیامبرانش ایمان آوردهاند، نزد پروردگار خویش همان راستگویان و شهیدانند؛ آنان راست پاداش و فروغشان؛ و آن کسان که کافر شدند و آیات ما را دروغ شمردند دوزخیاند» سوره حدید، آیه ۱۹.</ref> و نیز از مریم<ref>{{متن قرآن|مَّا ٱلْمَسِيحُ ٱبْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌۭ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ ٱلرُّسُلُ وَأُمُّهُۥ صِدِّيقَةٌۭ كَانَا يَأْكُلَانِ ٱلطَّعَامَ ٱنظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ ٱلْـَٔايَـٰتِ ثُمَّ ٱنظُرْ أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ}}«مسیح پسر مریم جز پیامبری نبود که پیش از او (نیز) پیامبران (بسیار) گذشتند و مادر او زنی بسیار راستکردار بود؛ هر دو غذا میخوردند؛ بنگر چگونه آیات (خویش) را برای آنان روشن میداریم سپس بنگر به کجا باز گردانده میشوند!» سوره مائده، آیه ۷۵.</ref> با عنوان {{متن قرآن|صِدِّیقه}} یاد شده است.
| |
|
| |
| واژه «صَدَقَه» از دیگر مشتقات این واژه است که در [[قرآن]] آمده<ref>{{متن قرآن|إِنَّمَا ٱلصَّدَقَـٰتُ لِلْفُقَرَآءِ وَٱلْمَسَـٰكِينِ وَٱلْعَـٰمِلِينَ عَلَيْهَا وَٱلْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِى ٱلرِّقَابِ وَٱلْغَـٰرِمِينَ وَفِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱبْنِ ٱلسَّبِيلِ فَرِيضَةًۭ مِّنَ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌۭ}}«زکات، تنها از آن تهیدستان و بیچارگان و مأموران (دریافت) آنها و دلجوییشدگان و در راه (آزادی) بردگان و از آن وامداران و (هزینه) در راه خداوند و از آن در راهماندگان است که از سوی خداوند واجب گردیده است و خداوند دانایی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۶۰. * {{متن قرآن|خُذْ مِنْ أَمْوَٰلِهِمْ صَدَقَةًۭ تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَوٰتَكَ سَكَنٌۭ لَّهُمْ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}«از داراییهای آنان زکاتی بردار که با آن آنها را پاک میداری و پاکیزه میگردانی و برای آنها (به نیکی) دعا کن که دعای تو (مایه) آرامش آنان است و خداوند شنوایی داناست» سوره توبه، آیه ۱۰۳.</ref> و به معنای پرداخت [[مال]] در امر [[مستحب]] به قصد نزدیک شدن به خداست و قصد [[صدقه]] دهنده [[اثبات]] [[صدق در کردار]] خویش است<ref>مفردات، ص۴۸۱.</ref> و در وجه [[تسمیه]] آن گفته شده که [[بنده]] با آن، [[صدق]] [[عبودیّت]] خویش را اظهار میکند.
| |
|
| |
| «صَدْقَة»، «صُدْقَه» و «صَدُقَه» مهریه [[همسر]]<ref>اقرب الموارد، ج ۳، ص۱۹۰، «صدق».</ref> و جمع آن در قرآن «صَدُقات» آمده است<ref>{{متن قرآن|وَءَاتُوا۟ ٱلنِّسَآءَ صَدُقَـٰتِهِنَّ نِحْلَةًۭ فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَىْءٍۢ مِّنْهُ نَفْسًۭا فَكُلُوهُ هَنِيٓـًۭٔا مَّرِيٓـًۭٔا}}«و کابین زنان را با خشنودی به آنان بپردازید و اگر با خوشدلی چیزی از آن را به شما بخشیدند نوش و گوارا بخورید» سوره نسا، آیه ۴.</ref> مهریه [[زنان]] از این رو «صَداق» نیز نامیده شده که بر [[صداقت]] در [[دوستی]] دلالت دارد<ref>الکلیات، ص۵۵۶.</ref>. در این مقاله، افزون بر واژه [[صدق]] و مشتقّات آن از برخی واژگان ترکیبی مانند {{متن قرآن|قَوْل الحَقّ}} ([[سخن راست]])<ref>تفسیر لاهیجی، ج ۱، ص۷۷۷.</ref> و «قول سَدید» (سخنی موافق با [[شرع]] و [[حق]])<ref>مجمع البحرین، ج ۳، ص۶۶.</ref> و برخی جملات دیگر استفاده شده است؛ نیز از واژگانی همچون [[حقّ]]، [[عهد]]، [[وفا]]، [[عدل]]؛ نیز [[ایمان]] که در برخی کاربردهای [[قرآنی]] آن با مفهوم صدق و [[راستی]] [[قرابت]] معنایی فراوانی دارد.
| |
|
| |
| حق در لغت به معنای ثابت و انکارناپذیر است و در اصطلاح به معنای [[مطابق با واقع]]<ref>معجم الفروق اللغویه، ص۱۹۳.</ref>. این واژه در [[قرآن]] بنا بر نقلی به ۱۲<ref>الوجوه و النظائر، ص۴۶۰ - ۴۶۱.</ref> یا ۳۰ معنا<ref>وجوه القرآن، ص۱۸۷.</ref> از جمله صدق و راستی آمده است. در [[آیات]] {{متن قرآن|فَیَکُونُ قَوْلُهُ الْحَق}}<ref>{{متن قرآن|وَهُوَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِٱلْحَقِّ وَيَوْمَ يَقُولُ كُن فَيَكُونُ قَوْلُهُ ٱلْحَقُّ وَلَهُ ٱلْمُلْكُ يَوْمَ يُنفَخُ فِى ٱلصُّورِ عَـٰلِمُ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَـٰدَةِ وَهُوَ ٱلْحَكِيمُ ٱلْخَبِيرُ}}«و اوست آن کس که آسمانها و زمین را به درستی آفرید و روزی که فرماید: باش! بیدرنگ خواهد بود، گفتار او راستین است و روزی که در «صور» دمند فرمانفرمایی از آن اوست؛ دانای نهان و آشکار است و او فرزانه آگاه است» سوره انعام، آیه ۷۳.</ref> و {{متن قرآن|إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ}}<ref>«آگاه باشید که به راستی هرچه در آسمانها و زمین است از آن خداوند است؛ آگاه باشید که بیگمان وعده خداوند راستین است امّا بیشتر آنان نمیدانند» سوره یونس، آیه ۵۵.</ref>حق به همین معناست.<ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۶۷.</ref>
| |
|
| |
| ==گستره [[صدق]]==
| |
| [[قرآن کریم]] صدق را در دو عرصه [[ایمان]] و عمل مطرح کرده است. در برخی [[آیات]]، [[صداقت]] در [[اعمال]] را از اوصاف مؤمنان شمرده است<ref>مجمع البیان، ج ۱، ص۴۷۳.</ref>: {{متن قرآن|ٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَآ إِنَّنَآ ءَامَنَّا فَٱغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ * ٱلصَّـٰبِرِينَ وَٱلصَّـٰدِقِينَ...}}<ref>سوره آل عمران، آیه ۱۶-۱۷.</ref>. گفته شده مراد از صدق در این [[آیه]]، یکی بودن زبان در خفا و آشکار<ref>روض الجنان، ج ۴، ص۲۱۷؛ روح المعانی، ج ۲، ص۹۹.</ref> و صداقت در گفتار است<ref>المیزان، ج ۳، ص۱۱۲.</ref>، به گفته علّامه طباطبایی ذیل آیه{{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ مِيثَـٰقَهُمْ... * لِّيَسْـَٔلَ ٱلصَّـٰدِقِينَ عَن صِدْقِهِمْ...}}<ref>سوره احزاب، آیه ۷-۸.</ref>. سؤال از صدق [[صادقان]] در این آیه، این است که صدق [[باطنی]] خود را اظهار کنند و در مرحله گفتار و [[کردار]]، آن را با [[عمل صالح]] خویش در [[دنیا]] نمایش دهند، [زیرا [[عمل صالح]] مساوی است با [[تطابق گفتار و کردار]] با صدق باطنی]. جای این ظهور دنیاست، نه [[آخرت]]؛ نیز معلوم میشود که اخذ [[میثاق]] (گرفتن [[پیمان]] از [[آدمیان]]) پیش از دنیا بوده، چنانکه آیات مربوط به [[عالم ذر]] نیز بر آن دلالت دارد، خدای متعالی پیش از آنکه [[انسانها]] را به نشأه دنیا آورد، از ایشان پیمانهاییگرفت: {{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنۢ بَنِىٓ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا۟ بَلَىٰ...}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زادههای آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهی گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی میدهیم؛ مبادا که در رستخیز بگویید ما از این ناآگاه بودیم» سوره اعراف، آیه ۱۷۲.</ref> <ref>المیزان، ج ۱۶، ص۲۷۹.</ref>.گفته شده درباره صدق گویندگان{{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}} [[پرسش]] میشود که آیا از روی [[آگاهی]] و [[اخلاص]] یا از روی [[غفلت]] و [[نادانی]] و برای غیرخدا گفتهاند<ref>كشف الأسرار، ج ۸، ص۹.</ref>. بر پایه نقلی، در [[قیامت]] [[خداوند]] از صدق و [[راستگویی]] مؤمنانی میپرسد که به [[عهد]] خود [[وفا]] کردند. [[پیامبران]] [[شهادت]] میدهند که آنان در [[پیمان]] خود [[راستگو]] و [[مؤمن]] بودند، یا مقصود این است که آنچه را [[امّتها]] در پاسخ [[پرسشها]] میگویند [[درستی]] و نادرستی آنها از پیامبران پرسیده میشود<ref>جوامع الجامع، ج ۳، ص۳۰۲.</ref>. از سوی دیگر [[قرآن کریم]] از [[صدق]] در [[ایمان]] سخن گفته است و [[ایمانی]] را [[صادقانه]] میداند که تنها گفتار زبانی نیست، بلکه با عمل همراه است و این، معیاری است برای [[شناخت]] [[مؤمنان راستین]] از [[دروغگویان]] متظاهر به [[اسلام]]. بر اساس گزارش [[آیات قرآن]] برای [[اثبات]] [[صداقت]] و جداسازی صف [[راستگویان]] از دروغگویان، [[انسانها]] با [[بلا]] و [[مشکلات]] آزموده می شوند: {{متن قرآن|أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ أَن يُتْرَكُوٓا۟ أَن يَقُولُوٓا۟ ءَامَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ صَدَقُوا۟ وَلَيَعْلَمَنَّ ٱلْكَـٰذِبِينَ}}<ref>«آیا مردم پنداشتهاند همان بگویند ایمان آوردهایم وانهاده میشوند و آنان را نمیآزمایند؟ * و بیگمان پیشینیان آنان را (نیز) آزمودهایم، و همانا خداوند راستگویان را خوب میشناسد و دروغگویان را (نیز) نیک میشناسد» سوره عنکبوت، آیه ۲-۳.</ref>. آشکار شدن [[میزان]] [[راستگویی]] مدّعیان ایمان، [[فلسفه]] پیمان گرفتن از [[انبیا]] و [[برانگیختن]] آنهاست: {{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ مِيثَـٰقَهُمْ وَمِنكَ وَمِن نُّوحٍۢ وَإِبْرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَى ٱبْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَـٰقًا غَلِيظًۭا * لِّيَسْـَٔلَ ٱلصَّـٰدِقِينَ عَن صِدْقِهِمْ وَأَعَدَّ لِلْكَـٰفِرِينَ عَذَابًا أَلِيمًۭا}}<ref>سوره احزاب، آیه ۷-۸.</ref>. از [[روایات]] و نقل [[مفسران]] برمیآید که [[نزول آیه]] ۹۳ [[سوره آلعمران]] درباره [[یهود]] است<ref>مجمع البیان، ج ۲، ص۷۹۴؛ زاد المسیر، ج ۱، ص۳۰۴.</ref> که در گفتوگوهای خود به [[پیامبر]] میگفتند با اینکه گوشت و شیر شتر در [[آیین]] ابراهیم [[حرام]] بوده، او چگونه آنها را [[حلال]] میداند و با این حال، از آیین ابراهیم سخن میگوید. [[خداوند]] پاسخ میدهد که همه طعامها بر [[بنیاسرائیل]] حلال بودند، مگر آنها که پیش از [[نزول]] [[تورات]]، [[اسرائیل]] بر خود [[حرام]] کرده بود. بگو اگر راست میگویید [[تورات]] را بیاورید و آن را بخوانید: {{متن قرآن|كُلُّ ٱلطَّعَامِ كَانَ حِلًّۭا لِّبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ إِلَّا مَا حَرَّمَ إِسْرَٰٓءِيلُ عَلَىٰ نَفْسِهِۦ مِن قَبْلِ أَن تُنَزَّلَ ٱلتَّوْرَىٰةُ قُلْ فَأْتُوا۟ بِٱلتَّوْرَىٰةِ فَٱتْلُوهَآ إِن كُنتُمْ صَـٰدِقِينَ}}<ref>«همه [[خوردنیها]] برای [[بنی اسرائیل]] [[حلال]] بود جز آنچه [[اسرائیل]] (یعقوب) پیش از آنکه تورات فرو فرستاده شود، بر خویش حرام کرده بود، بگو: اگر راست میگویید تورات را بیاورید و آن را بخوانید» [[سوره]] [[عمران]]، [[آیه]] ۹۳.</ref><ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۶۹.</ref>
| |
|
| |
| ==سفارش به [[صدق]]==
| |
| به چند نمونه از سفارش به صدق در [[قرآن کریم]] اشاره میکنیم:
| |
| # [[خدا]] به [[مؤمنان]] سفارش می کند [[تقوا]] پیشه کنند و سخن درست و [[استوار]] بگویند: {{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَقُولُوا۟ قَوْلًۭا سَدِيدًۭا}}<ref>«ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و سخنی استوار بگویید» سوره احزاب، آیه ۷۰.</ref>. مراد از «قول سدید» سخنی است که از [[دروغ]] و [[بیهودهگویی]] [[پاک]]، و ظاهرش با باطنش هماهنگ باشد<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص۵۸۴؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۲۵۳.</ref>. در آیهای دیگر به مؤمنان [[فرمان]] میدهد تقوا پیشه کنند و همراه [[راستگویان]] باشند: {{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَكُونُوا۟ مَعَ ٱلصَّـٰدِقِينَ}}<ref>«ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید!» سوره توبه، آیه ۱۱۹.</ref>. در [[روایات تفسیری]] مصادیقی همچون علی، [[امامان معصوم]] و دیگر راستگویان برای{{متن قرآن|ٱلصَّـٰدِقِينَ}} بیان شدهاند<ref>نور الثقلین، ج ۲، ص۲۸۰.</ref>.
| |
| # ابراهیم از خدا خواست برای او در میان [[امّت]] های [[آینده]]، زبان صدق و ذکر خیری قرار دهد: {{متن قرآن|وَٱجْعَل لِّى لِسَانَ صِدْقٍۢ فِى ٱلْـَٔاخِرِينَ}}<ref>«و برای من در میان آیندگان، نامی نیکو بر جای بگذار» سوره شعرا، آیه ۸۴.</ref>. اضافه «لسان» به «صدق» اختصاص را میرساند؛ بدین معنا که جز به [[راستی]] سخن نگویند. مقصود از «[[لسان صدق]]» این است که خدا در آینده به او [[فرزندی]] دهد که مانند خود ابراهیم زبان او هم زبان صدق باشد و منویّات او را بگوید<ref>المیزان، ج ۱۵، ص۲۸۶.</ref>.
| |
| # [[خداوند]] به [[پیامبر اکرم]] سفارش میکند از خدا بخواهد [[توفیق]] ورود [[صادقانه]] به کار و خروج صادقانه از آن را به او عطا کند: {{متن قرآن|وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِى مُدْخَلَ صِدْقٍۢ وَأَخْرِجْنِى مُخْرَجَ صِدْقٍۢ}}<ref>«و بگو: پروردگارا مرا با درآوردنی درست (به هر کار) در آور و با بیرون بردنی درست (از هر کار) بیرون بر و از نزد خویش برای من برهانی یاریگر بگمار!» سوره اسرا، آیه ۸۰.</ref>. در این [[آیه]] «ادخال به کار» و «[[اخراج]] از کار» به صدق اضافه شده تا ورود به هر امری و خروج از آن، به [[صدق]] متصف و دارای [[حقیقت]] باشد؛ بدین معنا که [[صدق]] و [[واقعیت]] در تمامی ورود و خروجهایش دیده شود و سراپای وجودش را فرا گیرد: چیزی بگوید که به آن عمل میکند و کاری کند که همان را میگوید، و این، [[مقام صدّیقین]] است<ref>المیزان، ج ۱۳، ص۱۷۶.</ref>.
| |
| #اهمیت و سفارش به صدق آنجا روشن میشود که بر اساس [[آیات قرآن]]، منشأ صدق [[انبیای الهی]] همچون ابراهیم، اسحاق و [[یعقوب]] [[عنایت الهی]] بوده است: {{متن قرآن|وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَـٰبِ إِبْرَٰهِيمَ... * فَلَمَّا ٱعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَهَبْنَا لَهُۥٓ إِسْحَـٰقَ وَيَعْقُوبَ وَكُلًّۭا جَعَلْنَا نَبِيًّۭا * وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّۭا}}<ref>«و در این کتاب از ابراهیم یاد کن که او پیامبری بسیار راستگو بود * پس چون از آنان و آنچه به جای خداوند میپرستیدند کناره گرفت، اسحاق و (نوهاش) یعقوب را بدو بخشیدیم و همه را پیامبر کردیم * و به آنان از بخشایش خویش ارزانی داشتیم و برای آنان نام و آوازه نیکوی بلندی پدید آوردیم» سوره مریم، آیه ۴۱ و ۴۹-۵۰.</ref>. گفته شده مراد از {{متن قرآن|لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّۭا}} ذکر خیر میان [[مردم]] است. اضافه شدن کلمه «لسان» به صدق به معنای ثنای نیکویی است که در آن [[دروغ]] نباشد<ref>المیزان، ج ۱۴، ص۶۲.</ref>.<ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۷۰.</ref>
| |
|
| |
| ==[[صدق]] از [[صفات خداوند]]، [[قرآن]] و [[پیامبران]]==
| |
| ===صدق از صفات خداوند===
| |
| در دستهبندی [[اسماء و صفات]] [[خداوند]] در [[منابع کلامی]]، «صادق» از اسماء و صفات ثبوتیه خداست<ref>شرح باب حادی عشر، ص۱۸.</ref>. [[متکلمان]] [[عدلیه]]، از آنجا که تکلم را از [[صفات فعلی خدا]] و صدق را از اوصاف [[کلام]] شمردهاند، صفت صدق را از جمله [[صفات ثبوتیه]] فعلیه [[خدا]] شناساندهاند؛ برخلاف [[متکلمان اشعری]] که صدق را از [[صفات ذاتی]] خدا میدانند<ref>كفایة الموحدین، ج ۱، ص۳۳۴؛ الالهیات، ص۲۲۱ - ۲۲۳.</ref>. در برخی [[آیات]]، وصف «صادق» برای خدا در نقل سرگذشت [[اقوام]] پیشین یاد شده است: {{متن قرآن|وَعَلَى ٱلَّذِينَ هَادُوا۟ حَرَّمْنَا كُلَّ ذِى ظُفُرٍۢ وَمِنَ ٱلْبَقَرِ وَٱلْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَآ إِلَّا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَآ أَوِ ٱلْحَوَايَآ أَوْ مَا ٱخْتَلَطَ بِعَظْمٍۢ ذَٰلِكَ جَزَيْنَـٰهُم بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصَـٰدِقُونَ}}<ref>«و بر یهودیان هر (جاندار) ناخنداری را حرام کردیم و از گاو و گوسفند پیه آنها را بر آنها حرام کردیم جز آنچه بر گرده و روده دارند و یا همراه استخوانهاست؛ بدین گونه آنان را برای افزونجوییشان کیفر دادیم و بیگمان ما راستگفتاریم» سوره انعام، آیه ۱۴۶.</ref>. در برخی آیات نیز از خدا با تعبیر «أَصْدَق» در بیان رخدادهای [[قیامت]] یاد شده است: {{متن قرآن|..لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَـٰمَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ ٱللَّهِ حَدِيثًۭا}}<ref>«خداوند است که جز او هیچ خدایی نیست؛ بیگمان (او) شما را به (هنگام) رستخیز که در (برپایی) آن تردیدی نیست فراهم میآورد و از خداوند راستگوتر کیست؟» سوره نسا، آیه ۸۷.</ref>. بر خلاف [[منافقان]] و [[بیماردلان]] که میپندارند خدا و پیامبرش به آنان جز وعدههای [[دروغین]] ندادهاند<ref>{{متن قرآن|وَإِذْ يَقُولُ ٱلْمُنَـٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ مَّا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ إِلَّا غُرُورًۭا}}«و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده ندادهاند؛» سوره احزاب، آیه ۱۲.</ref>، [[باور]] به [[صادق بودن]] خدا از [[ویژگیهای مؤمنان]] است<ref>{{متن قرآن|وَلَمَّا رَءَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلْأَحْزَابَ قَالُوا۟ هَـٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّآ إِيمَـٰنًۭا وَتَسْلِيمًۭا}}«و چون [[مؤمنان]] دستهها (ی [[مشرک]]) را دیدند گفتند: این همان است که [[خداوند]] و فرستاده او به ما [[وعده]] دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر [[ایمان]] و [[فرمانبرداری]] آنان نیفزود» [[سوره احزاب]]، [[آیه]] ۲۲.</ref>؛ بهگونهای که [[اعتقاد]] به [[صداقت]] [[خدا]] را ازضروریات [[دین اسلام]] برشمردهاند<ref>حق الیقین، ص۵۷.</ref>. برخی بر این باورند که خدا خود را «اصدق» نامیده و ملاک [[فضیلت]] و کمال را در صداقت دانسته، تا بر [[ضرورت]] وجود صداقت در هر بندهای دلالت کند<ref>الاسنى فى شرح اسماء الله الحسنى، ص۴۱۷، ۴۵۶-۴۵۷.</ref>. از موارد [[صدق]] خدا صدق او در عمل به وعدههایی است که به [[پیامبر]] داده است: {{متن قرآن|لَّقَدْ صَدَقَ ٱللَّهُ رَسُولَهُ ٱلرُّءْيَا بِٱلْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ ٱلْمَسْجِدَ ٱلْحَرَامَ إِن شَآءَ ٱللَّهُ...}}<ref>«خداوند، به حق رؤیای پیامبرش را راست گردانیده است؛ شما اگر خداوند بخواهد با ایمنی، در حالی که سرهای خود را تراشیده و موها را کوتاه کردهاید، بیآنکه بهراسید به مسجد الحرام وارد میشوید بنابراین او چیزی را میدانست که شما نمیدانید، از این رو پیش از آن پیروزی نزدیکی پدید آورد» سوره فتح، آیه ۲۷.</ref> مؤمنان [[صدر اسلام]] هنگام [[مشاهده]] [[امدادهای غیبی]] در [[جنگ]]، صدق و [[راستگویی]] خدا را [[تصدیق]] میکردند: {{متن قرآن|وَلَمَّا رَءَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلْأَحْزَابَ قَالُوا۟ هَـٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ...}}<ref>«و چون مؤمنان دستهها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.</ref>. [[کافران]] نیز در [[قیامت]] صدق [[وعده خدا]] را تصدیق خواهند کرد: {{متن قرآن|قَالُوا۟ يَـٰوَيْلَنَا مَنۢ بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا هَـٰذَا مَا وَعَدَ ٱلرَّحْمَـٰنُ وَصَدَقَ ٱلْمُرْسَلُونَ}}<ref>«میگویند: وای بر ما چه کسی ما را از خوابگاههامان برانگیخت؟ این همان است که (خداوند) بخشنده وعده کرده است و پیامبران درست گفتهاند» سوره یس، آیه ۵۲.</ref>.<ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۷۱.</ref>
| |
|
| |
| ===[[صدق]] از [[صفات قرآن]]===
| |
| [[مفسران]] [[اختلاف]] ندارند که مراد از «صدق» در [[آیه]] {{متن قرآن|وَٱلَّذِى جَآءَ بِٱلصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ}}<ref>«و آنان که راستی آورند و آن را باور دارند پرهیزگارند» سوره زمر، آیه ۳۳.</ref> [[قرآن]] است<ref>ال[[تبیان]]، ج ۹، ص۲۶.</ref>. گرچه درباره تعبیر {{متن قرآن|وَٱلَّذِى جَآءَ بِٱلصِّدْقِ}}<ref>کسی که آورنده صدق است.</ref>اختلاف نظر هست و به گفته گروهی از مفسران متقدم، مراد [[پیامبر]] است که قرآن را آورده و [[مؤمنان]] او را [[تصدیق]] کردهاند و او در [[دنیا]] و [[آخرت]] [[حجت]] بر [[مردم]] است؛ نیز گفته شده مراد از آن [[جبرئیل]] است که قرآن را نازل و محمد آن را تصدیق کرده و پذیرفته است<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص۷۷۷.</ref>. مراد از صدق قرآن، [[راستگویی]] در بیان [[اخبار]]، [[احکام]] و [[معارف]] و مطابقت آن با [[میزان]] [[عدل]] و [[حق]] است: {{متن قرآن|وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًۭا...}}<ref>سوره انعام، آیه ۱۱۵.</ref>. درباره مراد از «کلمه» در این آیه، نظر یکسانی وجود ندارد، گرچه میان چند احتمال گفته شده (قرآن، [[آیین خدا]] یا [[وعده]] [[پیروزی]] به پیامبر) منافاتی نیست و آیه میتواند ناظر به همه آنها باشد؛ لیکن با توجه به اینکه در [[آیات]] پیشین، سخن از قرآن در میان بوده، معنای نخست مناسبتر به نظر میرسد<ref>نمونه، ج ۵، ص۴۱۱.</ref>.<ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۷۲.</ref>
| |
|
| |
| ===صدق از [[صفات پیامبران]]===
| |
| صدق، زمینهساز [[رشد]] و [[تعالی انسان]] و دستیابی او به [[مقامات معنوی]] و به [[مقام رسالت]] است، چنانکه [[خداوند]] درباره [[ادریس]] چنین گزارش میکند که از ادریس یاد کن، او [[پیامبری]] بسیار [[راستگو]] بود: {{متن قرآن|وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَـٰبِ إِدْرِيسَ إِنَّهُۥ كَانَ صِدِّيقًۭا نَّبِيًّۭا}}<ref>«و در این کتاب، ادریس را یاد کن که پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۵۶.</ref>. {{متن قرآن|صِديق}} در این آیه اشاره به حدّ اعلایصدق و ملاک در دستیابی ادریس به [[مقام]] [[نبوّت]] است<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۱، ص۵۵۰؛ روحالمعانى، ج ۸، ص۴۱۳.</ref>. ادریس از [[اسباط]] [[شیث]] و نخستین کس از [[فرزندان آدم]] است که به او [[نبوّت]] داده شد<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص۱۱۷.</ref> و نخستین [[پیامبری]] است که در [[قرآن]] از وی با عنوان{{متن قرآن|صِديق}} یاد شده است، چنانکه [[خدا]] در وصف ابراهیم پیش از یادکرد از [[نبوّت]] وی، از [[صداقت]] او سخن گفته است: {{متن قرآن|وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَـٰبِ إِبْرَٰهِيمَ إِنَّهُۥ كَانَ صِدِّيقًۭا نَّبِيًّا}}<ref>«و در این کتاب از ابراهیم یاد کن که او پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۴۱.</ref>. برپایه گزارش این [[آیه]]، [[صدق]] سبب [[تکریم]] و یاد شدن از ابراهیم در قرآن است. در [[تفسیر]] این آیه گفته شده که صدق و [[راستی]]، همچنین [[تصدیق]] [[آیات]] و [[معجز]]ات [[الهی]] از صفات برجسته و [[ستوده]] شده و ملاک [[وظیفه]] خطیر نبوّت است<ref>البحر المحیط، ج ۷، ص۲۶۸.</ref>. درباره دیگر [[پیامبران]]، همچون اسحاق و [[یعقوب]] نیز سخن از «[[لسان صدق]]» آنان به میان آمده است:<ref>{{متن قرآن|فَلَمَّا ٱعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَهَبْنَا لَهُۥٓ إِسْحَـٰقَ وَيَعْقُوبَ وَكُلًّۭا جَعَلْنَا نَبِيًّۭا * وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّۭا}}«پس چون از آنان و آنچه به جای خداوند میپرستیدند کناره گرفت، اسحاق و (نوهاش) یعقوب را بدو بخشیدیم و همه را پیامبر کردیم * و به آنان از بخشایش خویش ارزانی داشتیم و برای آنان نام و آوازه نیکوی بلندی پدید آوردیم» سوره مریم، آیه ۴۹-۵۰.</ref>؛ نیز خدا از [[پیامبر اکرم]] میخواهد در کتاب آسمانی خود از اسماعیل یاد کند که از اوصاف برجسته او صدق در عمل به [[وعده]] بود: {{متن قرآن|وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَـٰبِ إِسْمَـٰعِيلَ إِنَّهُۥ كَانَ صَادِقَ ٱلْوَعْدِ}}<ref>«و در این کتاب، اسماعیل را یاد کن که او درستپیمان و فرستادهای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۴.</ref>. ابراهیم از خدا خواست در میان امّتهای بعد از خودش، گویندگان [[راستگویی]] برای استمرار رسالتش قرار دهد: {{متن قرآن|وَٱتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَٰهِيمَ * وَٱجْعَل لِّى لِسَانَ صِدْقٍۢ فِى ٱلْـَٔاخِرِينَ}}<ref>«و برای آنان داستان ابراهیم را بخوان! * و برای من در میان آیندگان، نامی نیکو بر جای بگذار» سوره شعرا، آیه ۶۹و۸۴.</ref>. برخی [[مفسّران]]، «[[لسان صدق]]» را به انسانهای صادق ([[پیامبران الهی]]) [[تفسیر]] کرده و آن را با [[آیه]]{{متن قرآن|وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِى ٱلْـَٔاخِرِينَ}}<ref>«و در میان آیندگان از وی (نامی نیکو) بر جای نهادیم» سوره صافات، آیه ۱۰۸.</ref> همخوان دانستهاند<ref>المیزان، ج ۱۵، ص۳۷.</ref>؛ نیز گفته شده مقصود از درخواست ابراهیم در این آیه، درخواست [[به نیکی یاد کردن]] از وی در میان [[امت]] ها و آیندگان است، چنانکه [[خداوند]] دعای او را [[مستجاب]] کرد؛ بهگونهای که [[یهودیان]] و [[نصارا]] و بیشتر [[امتها]] از او به [[نیکی]] یاد میکنند؛ نیز گفته شده ابراهیم از [[خدا]] خواست تا از [[فرزندان]] او کسی را قرار دهد که [[حق]] را برپا دارد و [[مردم]] را به سوی خدا فراخواند و او همان [[پیامبر اکرم]] است<ref>التبیان، ج ۸، ص۳۴.</ref>. بهگفته برخی، مقصود از «[[لسان صدق]]» درخواست فرزند صالحی از میان آخرین امت است که به [[راستی]] زبان بگشاید و به حق [[قیام]] کند که او همان [[رسول اکرم]] است<ref>مجمعالبیان، ج ۷، ص۳۰۴.</ref>. بهگفته برخی، درخواست «[[صدق]]» در این آیه کنایه از درخواست محبوب شدن و [[رغبت]] به اوست؛ زیرا با تحقق صدق، [[محبوبیت]] و رغبت به وی محقق میشود<ref>التحریر والتنویر، ج ۱۹، ص۱۵۶.</ref>. [[صداقت]] در میان [[معارف دینی]] چنان اهمیتی دارد که گفته شده هر [[پیامبری]] باید صادق باشد<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۱، ص۵۴۲.</ref>. بر پایه روایتی، خدا هیچ پیامبری را به [[رسالت]] برنینگیخت مگر به سبب [[راستگویی]] در گفتار<ref>الکافی، ج ۲، ص۱۰۴؛ مرآة العقول، ج ۸، ص۱۸۰.</ref>.<ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۷۲.</ref>
| |
|
| |
| ===صدق از [[صفات پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}}===
| |
| [[قرآن کریم]] در یادکرد از پیامبر اکرم یکی از صفات وی را صدق و راستگویی بیان میکند. [[مؤمنان]] نیز در هنگامه [[رویارویی]] با [[سپاه]] [[دشمن]] در [[جنگ احزاب]]، صدق خدا و [[رسول]] او و تحقق [[وعده]] آنها را [[تصدیق]] کردند: {{متن قرآن|وَلَمَّا رَءَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلْأَحْزَابَ قَالُوا۟ هَـٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُ...}}<ref>«و چون مؤمنان دستهها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.</ref>؛ همچنین [[خداوند]] بر [[راستگویی]] [[پیامبر اکرم]] نسبت به [[نزول وحی]] تأکید دارد: {{متن قرآن|وَٱلنَّجْمِ إِذَا هَوَىٰ * مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَىٰ * وَمَا يَنطِقُ عَنِ ٱلْهَوَىٰٓ * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌۭ يُوحَىٰ}}<ref>«سوگند به ستاره چون فرو افتد؛ * که همنشین شما گمراه و بیراه نیست * و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید * آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود» سوره نجم، آیه ۱-۴.</ref>. بر اساس نقل [[مورخان]]، حتی مخالفان سرسخت [[پیامبر]] به [[صدق]] و [[راستی]] او در دعوتش [[باور]] داشتند، چنان که از [[ابوجهل]] پس از مصافحهاش با [[رسول خدا]] پرسیدند چرا با پیامبر [[مصافحه]] کردی؟ و او پاسخ داد که به [[خدا]] [[سوگند]] میدانم که او پیامبر و صادق است<ref>الصافی، ج ۲، ص۱۱۶.</ref>. بر پایه نقلی دیگر، ابوجهل به پیامبر گفت ما تو را [[تکذیب]] نمی کنیم، بلکه رهاورد تو را تکذیب میکنیم. [[آیه]] ۳۳ [[سوره انعام]] درباره این رخداد نازل شد<ref>تفسیر ابن أبی حاتم، ج ۴، ص۱۲۸۲؛ الدر المنثور، ج ۳، ص۹.</ref>؛ نیز نقل شده است که در [[روز]] [[جنگ بدر]]، [[اخنس بن شریق]] به ابوجهل گفت: اکنون که کسی سخن ما را نمیشنود، بگو محمد راستگوست یا [[دروغگو]]؟ ابوجهل گفت: به خدا سوگند او راست میگوید و هرگز [[دروغ]] نگفته است؛ ولی چنانچه ما او را [[تصدیق]] کنیم، باید از وی [[پیروی]] کنیم و ما هرگز از [[بنیعبدمناف]] پیروی نکردهایم؛ بدین سبب آیه ۳۳ سوره انعام درباره آنها نازل و یادآور شد که ما میدانیم گفتههای [[مشرکان]] تو را [[اندوهگین]] میکند و این سخنان در [[حقیقت]] تکذیب تو نیست، بلکه آنها [[آیات خدا]] را [[انکار]] میکنند: {{متن قرآن|قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُۥ لَيَحْزُنُكَ ٱلَّذِى يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَـٰكِنَّ ٱلظَّـٰلِمِينَ بِـَٔايَـٰتِ ٱللَّهِ يَجْحَدُونَ}}<ref>«ما خوب میدانیم که آنچه میگویند تو را اندوهناک میگرداند؛ (امّا) به راستی آنان تو را دروغزن نمیشمارند بلکه این ستمگران آیات خداوند را انکار میکنند» سوره انعام، آیه ۳۳.</ref> <ref>مجمع البیان، ج ۴، ص۴۵۵.</ref>. بر پایه نقلی دیگر، این [[آیه]] درباره حارث بن عامر بن [[نوفل]] بن [[عبد مناف]] نازل شد. وی در دیدار با [[کافران]]، [[رسول خدا]] را ساحر، [[شاعر]] و [[مجنون]] میخواند و هنگام [[تنهایی]] با [[خانواده]] خویش به [[صدق]] [[پیامبر]] اعتراف میکرد<ref>كشف الأسرار، ج ۳، ص۳۳۹.</ref>.<ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۷۴.</ref>
| |
|
| |
| ==[[همراهی با صادقان]]==
| |
| در میان [[آموزههای دینی]] اهمیت [[صدق]] بهگونهای است که [[خداوند]] به [[مؤمنان]] [[فرمان]] میدهد [[تقوا]] پیشه کنند و با [[راستگویان]] باشند: {{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَكُونُوا۟ مَعَ ٱلصَّـٰدِقِينَ}}<ref>«ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید!» سوره توبه، آیه ۱۱۹.</ref>. فرمان به [[همراهی با صادقین]] بهگونه مطلق و بدون شرط نشان میدهد که مقصود از صدق در آن، محدود به معنای لغوی و خاص صدق نیست. خداوند به مؤمنان سفارش میکند تقوا پیشه کرده، از [[صادقان]] در گفتار و کردارشان [[پیروی]] کنند و این، بسی [[برتر]] از آن است که گفته شود شما نیز مانند [[صادقین]] به وصف صدق متصف باشید<ref>المیزان، ج ۹، ص۴۰۲.</ref>. بر اساس روایتی این [[آیه]]، درباره [[علی بن ابی طالب]]<ref>تفسیر فرات کوفی، ص۱۷۴؛ الدر المنثور، ج ۳، ص۲۹۰.</ref> نازل شد و بر پایه نقلی دیگر از [[امام محمد باقر]] مقصود از صادقین در {{متن قرآن|كُونُوا۟ مَعَ ٱلصَّـٰدِقِينَ}} [[امام علی]] و [[اصحاب]] اوست<ref>تفسیر فرات کوفی، ص۱۷۳؛ مجمع البیان، ج ۵، ص۱۲۲.</ref>. [[رسول خدا]] در پاسخ به [[پرسش]] [[سلمان]] درباره معنای این آیه فرمود به همه مؤمنان فرمان داده شده تا با راستگویان باشند و مراد از «الصَّادِقِینَ» علی و [[جانشینان]] من پس از او تا [[روز قیامت]] است<ref>نور الثقلین، ج ۲، ص۲۸۱.</ref>. بر پایه نقلی دیگر، مقصود [[آلمحمد]]<ref>مجمع البیان، ج ۵، ص۱۲۲.</ref> و بر پایه روایتی مقصود از صادقین [[ائمه]] و [[تصدیق]] کنندگان [[وجوب اطاعت از ائمه]] است<ref>الصافی، ج ۲، ص۳۸۸.</ref> یا آنکه معنای آن عام است و مقصود از آن تصدیق کننده [[حق]] است<ref>نور الثقلین، ج ۲، ص۲۸۱.</ref>؛ نیز بر اساس نقلی، آیه به معنای [[همراهی]] با [[انبیا]] و [[صدّیقان]] در [[بهشت]] است که با [[اعمال صالح]] در [[دنیا]] حاصل میشود<ref>مجمع البیان، ج ۵، ص۱۲۲.</ref>؛ نیز گفته شده صادقین در این آیه کسانی هستند که خداوند در آیه ۲۳ [[سوره احزاب]] از آنان یاد کرده است: {{متن قرآن|مِّنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌۭ صَدَقُوا۟ مَا عَـٰهَدُوا۟ ٱللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُۥ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا۟ تَبْدِيلًۭا}}<ref>«از [[مؤمنان]]، کسانی هستند که به پیمانی که با [[خداوند]] بستند [[وفا]] کردند؛ برخی از آنان [[پیمان]] خویش را به جای آوردند و برخی [[چشم به راه]] دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» [[سوره احزاب]]، [[آیه]] ۲۳.</ref>. مقصود از {{متن قرآن|مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُۥ}} [[حمزة بن عبدالمطلب]] و [[جعفربن ابیطالب]] و مراد از {{متن قرآن|مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ}} [[علی بن ابیطالب]] است<ref>التبیان، ج ۵، ص۳۱۸.</ref>.<ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۷۴.</ref>
| |
|
| |
| ==آثار و پیامدهای [[صدق]]==
| |
| [[راستگویان]] به [[پاس]] صداقتشان در [[آخرت]] از [[پاداشهای الهی]] بهرهمند خواهند شد: {{متن قرآن|قَالَ ٱللَّهُ هَـٰذَا يَوْمُ يَنفَعُ ٱلصَّـٰدِقِينَ صِدْقُهُمْ}}<ref>سوره مائده، آیه ۱۱۹.</ref> به گفته [[مفسران]]، مراد از {{متن قرآن|يَوْمُ يَنفَعُ}} در این آیه، بیهیچ اختلافی [[روز قیامت]] است<ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۲، ص۴۶۸.</ref>؛ نیز بر اساس آیه ۸ سوره احزاب در [[قیامت]] راستگویان از [[پاداش]] صدق خویش بهرهمند میشوند و [[کافران]] به عذابی سخت گرفتار خواهند شد: {{متن قرآن|لِّيَسْـَٔلَ ٱلصَّـٰدِقِينَ عَن صِدْقِهِمْ وَأَعَدَّ لِلْكَـٰفِرِينَ عَذَابًا أَلِيمًۭا}}<ref>«تا (به فرجام، خداوند) از راستی راستگویان بپرسد و برای کافران عذابی دردناک آماده کرده است» سوره احزاب، آیه ۸.</ref>. به فرموده [[امام صادق]] از انگیزه و [[هدف]] [[راستگویی]] [[انسانها]] پرسیده می شود و در برابر آن پاداش داده می شوند<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص۵۳۱؛ جوامع الجامع، ج ۳، ص۳۰۲.</ref>. درباره [[پرسش]] از صدق راستگویان همچنین گفته شده است مقصود از «[[صادقین]]» [[انبیاء]]، و مقصود از پرسش از صدق راستگویان در قیامت، پرسش از [[پیامبران]] است که امتهایشان چه کردند<ref>روح المعانى، ج ۱۱، ص۱۵۳ -۱۵۴.</ref>. [[قرآن کریم]] برخورداری راستگویان از پاداشهای [[آخرتی]] را [[برتر]] از سرمایههای مادی [[دنیا]] میداند<ref>{{متن قرآن|زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ ٱلشَّهَوَٰتِ مِنَ ٱلنِّسَآءِ وَٱلْبَنِينَ وَٱلْقَنَـٰطِيرِ ٱلْمُقَنطَرَةِ مِنَ ٱلذَّهَبِ وَٱلْفِضَّةِ وَٱلْخَيْلِ ٱلْمُسَوَّمَةِ وَٱلْأَنْعَـٰمِ وَٱلْحَرْثِ ذَٰلِكَ مَتَـٰعُ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَٱللَّهُ عِندَهُۥ حُسْنُ ٱلْمَـَٔابِ}}«دوستداری خواستنیها از زنان و فرزندان و داراییهای فراوان انباشته از زر و سیم و اسبهای نشاندار و چارپایان و کشتزاران، برای مردم آراستگی یافته است؛ اینها سرمایه زندگی نزدیکتر (در این جهان) است و خداوند است که نکوفرجامی، (تنها) نزد او است» سوره عمران، آیه ۱۴.</ref>؛ نیز در [[آیات]] ۲۳ - ۲۴ [[سوره احزاب]] تصریح میکند که [[خدا]] [[راستگویان]] (مؤمنانی که با خدا [[پیمان]] بسته و به آن [[وفا]] کردند) را به سبب [[راستی]] گفتارشان [[پاداش]] میدهد. بر اساس [[آیات قرآن]]، آثار و پیامدهای [[صدق]] در [[دنیا]] و [[آخرت]] عبارتاند از:
| |
| #'''[[اصلاح اعمال]]''': صدق و راستی افزون بر آنکه خود نیکوست، زمینه ساز [[اصلاح]] دیگر [[اعمال آدمی]] نیز میشود. [[خداوند]] به [[مؤمنان]] [[فرمان]] میدهد [[تقوا]] پیشه کرده و سخن [[حق]] بگویند؛ زیرا تقوا و [[صدق در گفتار]] موجب اصلاح دیگر [[اعمال]] می شود: {{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَقُولُوا۟ قَوْلًۭا سَدِيدًۭا * يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَـٰلَكُمْ}}<ref>سوره احزاب، آیه ۷۰-۷۱.</ref>. مراد از «قول سدید» در این [[آیه]] [[سخن راست]] است<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص۵۸۴؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۲۵۳.</ref>؛ بدین معنا که خدا از مؤمنان میخواهد درباره [[پیامبر]] و مؤمنان سخن حق و راست بگویند<ref>جامعالبیان، ج ۲۲، ص۳۸.</ref>. از دیگر معانی آن، سخنی است که ظاهر آن با باطنش یکی باشد<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۲۵۳؛ المیزان، ج ۱۶، ص۳۴۷.</ref>. این آیه «اصلاح اعمال» را نتیجه «قول سدید» دانسته است؛ زیرا وقتی [[نفس آدمی]] به راستی و به گفتار سدید [[عادت]] کرد، [[دروغ]] و سخن [[لغو]] نمیگوید و در چنین شرایطی اعمال آدمی [[صالح]] میشوند<ref>المیزان، ج ۱۶، ص۳۴۷.</ref>.
| |
| #'''[[آمرزش گناهان]]''': از دیگر [[آثار صدق]]، برخورداری از [[آمرزش الهی]] است: {{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَقُولُوا۟ قَوْلًۭا سَدِيدًۭا *...وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ}}<ref>سوره احزاب، آیه ۷۰-۷۱.</ref>. آیه {{متن قرآن|إِنَّ ٱلْحَسَنَـٰتِ يُذْهِبْنَ ٱلسَّيِّـَٔاتِ}}<ref>سوره هود، آیه ۱۱۴.</ref> نیز مؤید همین مطلب است. بر پایه روایتی، [[رسول خدا]] هرگز بر [[منبر]] ننشست، جز اینکه [[آیه]] ۱۱۴ [[سوره هود]] را [[تلاوت]] کرد<ref>الدر المنثور، ج ۵، ص۲۲۴.</ref>.
| |
| #'''برخورداری از [[نعمت]]''': [[خداوند]] در یادکرد از برخورداران از [[نعمتهای الهی]]، پس از [[پیامبران]]، از [[راستگویان]] یاد میکند: {{متن قرآن|وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ مَعَ ٱلَّذِينَ أَنْعَمَ ٱللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ وَٱلصِّدِّيقِينَ وَٱلشُّهَدَآءِ وَٱلصَّـٰلِحِينَ وَحَسُنَ أُو۟لَـٰٓئِكَ رَفِيقًۭا}}<ref>«و آنان که از خداوند و [[پیامبر]] [[فرمان]] برند با کسانی که خداوند به آنان نعمت داده است از پیامبران و راستکرداران و [[شهیدان]] و [[شایستگان]] خواهند بود و آنان همراهانی نیکویند» [[سوره]] نسا، آیه ۶۹.</ref>. یادکرد نام «[[صدیقین]]» در ردیف نام پیامبران و [[شهدا]] بیانگر جایگاه آنان است. گرچه برای صدیقین در این آیه مصادیقی خاص، مانند علی<ref>البرهان، ج ۲، ص۱۲۵.</ref> و دیگران<ref>الكشاف، ج ۱، ص۵۳۰.</ref> بیان شدهاند، معنای آیه عام و مراد از «صدیقین» در آن، [[اهل]] [[صدق در گفتار]] و عمل است<ref>جوامع الجامع، ج ۱، ص۲۶۸.</ref>. گفته شده از این رو [[خدا]] پس از یادکرد از [[انبیا]]، از راستگویان یاد کرده که آنان پس از پیامبران [[برترین]] مردماند<ref>كشف الأسرار، ج ۲، ص۵۷۳.</ref>.
| |
| #'''[[خشنودی خدا]]''': بهرهمندی از خشنودی خدا در [[قیامت]] از پاداشهایراستگویان [[موحّد]] در دنیاست<ref>تفسیر ابن كثیر، ج ۳، ص۲۱۱؛ البحر المدید، ج ۲، ص۹۴.</ref>: {{متن قرآن|قَالَ ٱللَّهُ هَـٰذَا يَوْمُ يَنفَعُ ٱلصَّـٰدِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّـٰتٌۭ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَـٰرُ خَـٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًۭا رَّضِىَ ٱللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا۟ عَنْهُ ذَٰلِكَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ}}<ref>«خداوند فرمود: این روزی است که راستگویی راستگویان به آنان سود خواهد داد، آنان بوستانهایی خواهند داشت که از بن آنها جویبارها روان است، هماره در آنها جاودانند، خداوند از آنان خشنود است و آنان از خداوند خشنودند؛ این است رستگاری سترگ» سوره مائده، آیه ۱۱۹.</ref>. در این آیه خشنودی خدا نه تنها به [[صدق]] راستگویان<ref>زاد المسیر، ج ۱، ص۶۰۶؛ البحر المحیط، ج ۴، ص۴۲۳.</ref>، به خود آنان تعلق گرفته است و [[خشنودی خدا]] نشان میدهد که غرض از خلقتآنان حاصل شده است، چنانکه در [[آیه]]{{متن قرآن|وَمَا خَلَقْتُ ٱلْجِنَّ وَٱلْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ}}<ref>«و پریان و آدمیان را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند» سوره ذاریات، آیه ۵۶.</ref> غرض [[آفرینش انسان]]، [[عبودیت]] او بیان شده است<ref>تفسیر ابن أبی حاتم، ج ۱۰، ص۳۳۱۳؛ المیزان، ج ۶، ص۲۵۲.</ref>. در [[آیات]] ۱۵ – ۱۷ [[سوره آلعمران]] نیز به خشنودی خدا از [[راستگویان]] تصریح شده است: {{متن قرآن|لِلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّـٰتٌۭ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَـٰرُ خَـٰلِدِينَ فِيهَا وَأَزْوَٰجٌۭ مُّطَهَّرَةٌۭ وَرِضْوَٰنٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ... * ٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَآ... * ٱلصَّـٰبِرِينَ وَٱلصَّـٰدِقِينَ...}}.
| |
| #'''[[خشنودی]] راستگویان از [[خدا]]''': [[خداوند]] [[بندگان]] راستگوی خویش را در [[آخرت]] چنان از ثوابها و [[نعمتهای بهشتی]] بهرهمند میکند که آنها از خدا [[خشنود]] میشوند و این پاداش [[الهی]] همان [[سعادت]] و [[رستگاری]] بزرگ است: {{متن قرآن|قَالَ ٱللَّهُ هَـٰذَا يَوْمُ يَنفَعُ ٱلصَّـٰدِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّـٰتٌۭ...رَّضِىَ ٱللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا۟ عَنْهُ ذَٰلِكَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ}}<ref>«خداوند فرمود: این روزی است که راستگویی راستگویان به آنان سود خواهد داد، آنان بوستانهایی خواهند داشت که از بن آنها جویبارها روان است، هماره در آنها جاودانند، خداوند از آنان خشنود است و آنان از خداوند خشنودند؛ این است رستگاری سترگ» سوره مائده، آیه ۱۱۹.</ref>
| |
| #'''[[بهشت]]''': بهشت جاویدان در [[قیامت]] بهره راستگویان است: {{متن قرآن|قَالَ ٱللَّهُ هَـٰذَا يَوْمُ يَنفَعُ ٱلصَّـٰدِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّـٰتٌۭ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَـٰرُ خَـٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًۭا}}<ref>«خداوند فرمود: این روزی است که راستگویی راستگویان به آنان سود خواهد داد، آنان بوستانهایی خواهند داشت که از بن آنها جویبارها روان است، هماره در آنها جاودانند، خداوند از آنان خشنود است و آنان از خداوند خشنودند؛ این است رستگاری سترگ» سوره مائده، آیه ۱۱۹.</ref> مردان و [[زنان]] [[راستگو]] در [[دنیا]] نیز [[اجر]] بزرگی دارند: {{متن قرآن|...وَٱلصَّـٰدِقِينَ وَٱلصَّـٰدِقَـٰتِ... أَعَدَّ ٱللَّهُ لَهُم... وَأَجْرًا عَظِيمًۭا}}<ref>سوره احزاب، آیه ۳۵.</ref>. برخی گفتهاند مراد از [[اجر]] عظیم، [[بهشت]] در [[آخرت]] است<ref>تفسیر سمرقندی، ج ۳، ص۶۱؛ تفسیر ابن كثیر، ج ۶، ص۳۷۵.</ref>. در [[روایات]]، [[صدق]] نیکیای شناسانده شده است که [[انسان]] را به بهشت [[هدایت]] میکند<ref>صحیح مسلم، ج ۸، ص۲۹؛ کنزالعمّال، ج ۳، ص۳۴۵.</ref>.
| |
| #'''[[آمرزش]]''': مردان و [[زنان]] [[راستگو]] در [[قیامت]] از [[آمرزش الهی]] بهره مندخواهند شد: {{متن قرآن|...وَٱلصَّـٰدِقِينَ وَٱلصَّـٰدِقَـٰتِ... أَعَدَّ ٱللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةًۭ}}<ref>سوره احزاب، آیه ۳۵.</ref>. مراد از «صدق» در این [[آیه]]، نیّتها، اقوال و [[افعال]]<ref>البحر المدید، ج ۴، ص۴۳۰.</ref> و مطابقت آنها با واقع است<ref>المیزان، ج ۱۶، ص۳۱۴.</ref>.
| |
| #'''برخورداری از [[همسران]] [[پاکیزه]]''': از دیگر پاداشهای صدق در آخرت بهرهمند شدن [[راستگویان]] از همسران پاکیزه [[بهشتی]] است: {{متن قرآن|وَأَزْوَٰجٌۭ مُّطَهَّرَةٌۭ... * ٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَآ... * ٱلصَّـٰبِرِينَ وَٱلصَّـٰدِقِينَ...}}<ref>سوره آل عمران، آیه ۱۵-۱۷.</ref>؛ همسرانی که از همه [[صفات نکوهیده]] و [[عیب]] و نقصهای [[خلقت]] پیراستهاند و [[خُلق و خوی]] آنان با [[طبیعت انسان]] هماهنگ است<ref>مواهب الرحمان، ج ۵، ص۱۱۷.</ref>.<ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۷۵.</ref>
| |
|
| |
| ==نشانههای صدق در [[ایمان]]==
| |
| صدق [[مؤمنان راستین]] با نشانههایی شناخته میشود:
| |
| #'''[[ایمان به خدا]] و [[پیامبر]]{{صل}}''': در برابر ادّعای ایمان از سوی [[اعراب]] [[بادیهنشین]]، [[خداوند]] ایمان پیراسته از هرگونه [[شک و تردید]] به [[خدا]] و پیامبرش را از نشانه های [[صداقت]] [[مؤمنان]] بیان میکند: {{متن قرآن|إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا۟ وَجَـٰهَدُوا۟ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّـٰدِقُونَ}}<ref>«تنها مؤمنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان آوردهاند سپس تردید نورزیدهاند و با داراییها و جانهایشان در راه خداوند جهاد کردهاند، آنانند که راستگویند» سوره حجرات، آیه ۱۵.</ref>. مقصود این است که ایمان آنان مانند ایمان برخی اعراب تنها زبانی نیست<ref>تفسیر ابن كثیر، ج ۷، ص۳۶۴.</ref>؛ نیز در [[آیات]] ۱۷۷ [[سوره بقره]] و ۱۸ [[سوره آلعمران]]، [[صداقت]] و [[راستگویی]] [[مؤمنان]]، به [[ایمان]] آنان به [[خدا]] مشروط شده است.
| |
| #'''[[ایمان به آخرت]]''': از دیگر نشانه های [[راستگویان]]، ایمان به آخرت است: {{متن قرآن|...وَلَـٰكِنَّ ٱلْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَٱلْمَلَـٰٓئِكَةِ وَٱلْكِتَـٰبِ... أُو۟لَـٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُوا۟}}<ref>«نیکی آن نیست که روی را سوی خاور و باختر بگردانید، بلکه نیکی (از آن) کسی است که به خداوند و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب (آسمانی) و پیامبران ایمان آورد و دارایی را با دوست داشتنش به نزدیکان و یتیمان و بیچارگان و به راهماندگان و کمکخواهان و در راه (آزادی) بردگان ببخشد و نماز برپا دارد و زکات پردازد و (نیکی از آن) آنان (است) که چون پیمان بندند وفا کنند؛ و به ویژه شکیبایان در سختی و رنج و در هنگامه کارزار، آنها راستگویند و آنانند که به راستی پرهیزگارند» سوره بقره، آیه ۱۷۷.</ref>.
| |
| #'''[[ایمان به انبیا]]''': ایمان به تمامی [[انبیا]]، [[نشانه]] راستگویی در [[ادعای ایمان]] است: {{متن قرآن|وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦٓ أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلصِّدِّيقُونَ...}}<ref>«و کسانی که به [[خداوند]] و پیامبرانش ایمان آوردهاند، نزد [[پروردگار]] خویش همان راستگویان و شهیدانند؛ آنان راست [[پاداش]] و فروغشان؛ و آن کسان که [[کافر]] شدند و آیات ما را [[دروغ]] شمردند دوزخیاند» [[سوره حدید]]، [[آیه]] ۱۹.</ref>؛ {{متن قرآن|ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَٱلْمَلَـٰٓئِكَةِ وَٱلْكِتَـٰبِ وَٱلنَّبِيِّـۧنَ}}<ref>سوره بقره، آیه ۱۷۷.</ref>. آیه اخیر تعریضی بر [[باور]] [[یهود]] و نصاراست که هر یک بهگونهای به همه انبیا باور ندارد<ref>التحریر و التنویر، ج ۲۷، ص۳۵۸.</ref>.
| |
| #'''[[یاری رساندن]] به خدا و [[پیامبر]]{{صل}}''': از نشانههای راستگویی در ادعای ایمان، یاری رساندن به خدا و پیامبر است: {{متن قرآن|لِلْفُقَرَآءِ ٱلْمُهَـٰجِرِينَ ٱلَّذِينَ أُخْرِجُوا۟ مِن دِيَـٰرِهِمْ وَأَمْوَٰلِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًۭا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضْوَٰنًۭا وَيَنصُرُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّـٰدِقُونَ}}<ref>«(بخشی از این غنیمتها) برای مستمندان مهاجری است که از خانهها و داراییهای خود، رانده شدهاند در حالی که بخشش و خشنودییی از خداوند را میجویند و خداوند و پیامبرش را یاری میکنند؛ آنانند که راستگویند» سوره حشر، آیه ۸.</ref>.
| |
| #'''[[اخلاص]] در عمل''': از نشانههای [[صداقت]] در [[ایمان]]، اخلاص در عمل است: {{متن قرآن|لِلْفُقَرَآءِ ٱلْمُهَـٰجِرِينَ ٱلَّذِينَ أُخْرِجُوا۟ مِن دِيَـٰرِهِمْ وَأَمْوَٰلِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًۭا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضْوَٰنًۭا...أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّـٰدِقُونَ}}<ref>«(بخشی از این غنیمتها) برای مستمندان مهاجری است که از خانهها و داراییهای خود، رانده شدهاند در حالی که بخشش و خشنودییی از خداوند را میجویند و خداوند و پیامبرش را یاری میکنند؛ آنانند که راستگویند» سوره حشر، آیه ۸.</ref> کسانی که هجرتشان برای [[خشنودی خدا]] بودهراستگویان واقعیاند<ref>تفسیر لاهیجی، ج ۴، ص۴۳۴.</ref>.
| |
| #'''[[جهاد با مال]] و [[جان]]''': [[ایثار]] [[مال]] و جان و [[جهاد در راه خدا]]، همگام با [[ایمان ثابت]]، [[نشانه]] [[راستگویی]] [[مؤمنان]] در [[ادعای ایمان]] است: {{متن قرآن|إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا۟ وَجَـٰهَدُوا۟ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّـٰدِقُونَ}}<ref>«تنها مؤمنانند که به [[خداوند]] و پیامبرش ایمان آوردهاند سپس تردید نورزیدهاند و با [[داراییها]] و جانهایشان در راه خداوند [[جهاد]] کردهاند، آنانند که راستگویند» [[سوره حجرات]]، [[آیه]] ۱۵.</ref>. یادکرد از جهاد پس از [[ایمان به خدا]] و [[پیامبر]]، برای [[تشویق]] مؤمنان به جهاد، و بیان [[برتری]] مؤمنان [[جهادگر]] بر دیگر مؤمنان است<ref>التحریر و التنویر، ج ۲۶، ص۲۲۳.</ref> و نشان میدهد که ایمان تنها به گفتار نیست<ref>تفسیر ابن كثیر، ج ۷، ص۳۶۴.</ref>. بر پایه نقل [[مفسران]]، هنگام [[نزول]] این آیه، مدّعیان ایمان نزد [[رسول خدا]] رفتند و [[سوگند]] یاد کردند که در ایمان آوردنشان صداقت دارند<ref>مجمع البیان، ج ۹، ص۲۰۸؛ الوجیز فی تفسیر القرآن العزیز، ج ۳، ص۲۳۱.</ref>. بر اساس آیه ۱۷۷ [[سوره بقره]] از نشانه های صداقت در ایمان، [[انفاق مال]] به [[خویشاوندان]]، [[یتیمان]]، بینوایان، در راهمانده، گدایان و در راه [[آزادی بردگان]] است: {{متن قرآن|...وَلَـٰكِنَّ ٱلْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَٱلْمَلَـٰٓئِكَةِ وَٱلْكِتَـٰبِ وَٱلنَّبِيِّـۧنَ وَءَاتَى ٱلْمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ ذَوِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَـٰمَىٰ وَٱلْمَسَـٰكِينَ وَٱبْنَ ٱلسَّبِيلِ وَٱلسَّآئِلِينَ وَفِى ٱلرِّقَابِ..}}<ref>سوره بقره، آیه ۱۷۷.</ref>.
| |
| #'''[[اقامه نماز]] و [[پرداخت زکات]]''': بر پا داشتن [[نماز]] و پرداخت زکات از نشانههای [[صداقت]] در [[ایمان]] است: {{متن قرآن|وَلَـٰكِنَّ ٱلْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ... وَأَقَامَ ٱلصَّلَوٰةَ... أُو۟لَـٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُوا۟}}<ref>سوره بقره، آیه ۱۷۷.</ref>.
| |
| #'''پذیرش [[داوری]] [[پیامبر]]{{صل}}''': پذیرش داوری [[پیامبر اکرم]] در رفع خصومتها، نشان [[راستگویی]] در [[ادعای ایمان]] است: {{متن قرآن|وَيَقُولُونَ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَبِٱلرَّسُولِ... * إِذَا دُعُوٓا۟ إِلَى ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَن يَقُولُوا۟ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا...}}<ref>سوره نور، آیه ۴۷ و ۵۱.</ref>.
| |
| #'''[[وفا به عهد]] و [[پیمان]]''': صداقت در [[وفا]] به عهدی که [[مؤمنان]] با [[خدا]] بسته و بر پایه آن برای [[شهادت در راه خدا]] آمادهاند، نشانه [[صدق]] در ایمان آنان است: {{متن قرآن|مِّنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌۭ صَدَقُوا۟ مَا عَـٰهَدُوا۟ ٱللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُۥ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا۟ تَبْدِيلًۭا}}<ref>«از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با [[خداوند]] بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی [[چشم به راه]] دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» [[سوره احزاب]]، [[آیه]] ۲۳.</ref>. به گفته [[مفسران]]، این آیه درباره کسانی فرود آمد که در جنگهایی چون [[بدر]] و [[اُحد]] شرکت داشتند، ولی [[شهید]] نشدند؛ مانند [[حمزه سید الشهدا]]<ref>جامع البیان، ج ۲۱، ص۹۲- ۹۳؛ التبیان، ج ۸، ص۳۲۹.</ref>؛ لیکن مفهوم آیه عام است و به این [[شأن نزول]] منحصر نمی شود و آیه ۱۷۷ [[سوره بقره]] [[گواه]] آن است: {{متن قرآن|وَٱلْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ... اُو۟لَـٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُوا۟}}<ref>سوره بقره، آیه ۱۷۷.</ref>.
| |
| #'''[[شکر نعمت]] [[اسلام]]''': [[منّت]] نگذاشتن برای [[قبول اسلام]] و [[شکرگزاری]] به درگاه [[خداوند]]، به سبب [[نعمت]] اسلام، از نشانههای [[راستگویی]] [[مؤمنان]] است: {{متن قرآن|يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا۟ قُل لَّا تَمُنُّوا۟ عَلَىَّ إِسْلَـٰمَكُم بَلِ ٱللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَىٰكُمْ لِلْإِيمَـٰنِ إِن كُنتُمْ صَـٰدِقِينَ}}<ref>«بر تو منّت مینهند که اسلام آوردهاند؛ بگو: برای اسلامتان بر من منّت ننهید، بلکه این خداوند است که بر شما منّت مینهد که شما را به ایمان رهنمون شده است، اگر راست میگویید» سوره حجرات، آیه ۱۷.</ref>.
| |
| #'''[[صبر]]''': [[شکیبایی]] در [[بینوایی]] و [[تنگدستی]] و [[تحمل]] [[رنج]] به هنگام [[کارزار]] نیز از نشانههای راستگویی مؤمنان در ایمانشان است: {{متن قرآن|وَلَـٰكِنَّ ٱلْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ... وَٱلصَّـٰبِرِينَ فِى ٱلْبَأْسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ وَحِينَ ٱلْبَأْسِ أُو۟لَـٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُوا۟}}<ref>سوره بقره، آیه ۱۷۷.</ref>.
| |
| #'''[[خشنودی خدا]]''': کسب خشنودی خدا از دیگر نشانههای [[راستگویان]] است: {{متن قرآن|لِلْفُقَرَآءِ ٱلْمُهَـٰجِرِينَ ٱلَّذِينَ أُخْرِجُوا۟ مِن دِيَـٰرِهِمْ وَأَمْوَٰلِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًۭا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضْوَٰنًۭا وَيَنصُرُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّـٰدِقُونَ}}<ref>«(بخشی از این غنیمتها) برای مستمندان مهاجری است که از خانهها و داراییهای خود، رانده شدهاند در حالی که بخشش و خشنودییی از خداوند را میجویند و خداوند و پیامبرش را یاری میکنند؛ آنانند که راستگویند» سوره حشر، آیه ۸.</ref>.
| |
| #'''در خواست [[آمرزش]] و [[نجات]] از [[دوزخ]]''': از نشانههای [[صادقان]]، درخواست آمرزش از [[خدا]]: {{متن قرآن|ٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَآ إِنَّنَآ ءَامَنَّا فَٱغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ * وَٱلصَّـٰدِقِينَ}}<ref>«آنان که میگویند: پروردگارا! به [[راستی]] ما [[ایمان]] آوردهایم پس، از [[گناهان]] ما درگذر و ما را از [[عذاب دوزخ]] نگاه دار!» [[سوره]] [[عمران]]، [[آیه]] ۱۶-۱۷.</ref> و درخواست [[رهایی]] از [[آتش دوزخ]] است: {{متن قرآن|ٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَآ إِنَّنَآ ءَامَنَّا... عَذَابَ ٱلنَّارِ * وَٱلصَّـٰدِقِينَ}}<ref>«آنان که میگویند: پروردگارا! به راستی ما ایمان آوردهایم پس، از گناهان ما درگذر و ما را از عذاب دوزخ نگاه دار!» سوره عمران، آیه ۱۶.</ref>.<ref>[[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۷۷.</ref>
| |
|
| |
|
| == منابع == | | == منابع == |
| {{منابع}} | | {{منابع}} |
| # [[پرونده:55210091.jpg|22px]] [[محمد جعفر سعیدیانفر|سعیدیانفر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|'''فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱''']] | | # [[پرونده:55210091.jpg|22px]] [[محمد جعفر سعیدیانفر|سعیدیانفر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|'''فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱''']] |
| # [[پرونده:13681050.jpg|22px]] [[سید رضا اسحاقنیا تربتی|اسحاقنیا تربتی، سید رضا]]، [[صادق / اسماء و صفات (مقاله)|مقاله «صادق / اسماء و صفات»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|'''دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷''']]
| |
| # [[پرونده:13681050.jpg|22px]] [[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|'''دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷''']] | | # [[پرونده:13681050.jpg|22px]] [[لطفالله خراسانی|خراسانی، لطفالله]]، [[صدق (مقاله)|مقاله «صدق»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|'''دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷''']] |
| {{پایان منابع}} | | {{پایان منابع}} |