اصول آموزشی: تفاوت میان نسخه‌ها

۴۰٬۱۴۹ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۳ ژوئن ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۰۱: خط ۲۰۱:
#تناسب محتوا با شرایط فراگیر یادگیری را از حالت نظری صرف و اغلب بی‌فایده و یا کم‌فایده، به یادگیری مفید تبدیل می‌کند؛ به عبارت دیگر [[انسان]] را از [[علم]] غیر مفید [[نجات]] می‌دهد و او را از [[علم نافع]] بهره‌مند می‌سازد؛ چون مراد از شرایط فراگیر تنها موقعیت کلاسی او نیست بلکه وضعیت کاری و [[زندگی]] روزمره او نیز در نظر است؛ ازاین‌رو [[آموزش]] مبتنی بر این اصل از [[آموزش]] محتواهایی که هیچ ارتباطی با [[زندگی]] دانش‌آموز ندارد، [[پرهیز]] می‌کند.
#تناسب محتوا با شرایط فراگیر یادگیری را از حالت نظری صرف و اغلب بی‌فایده و یا کم‌فایده، به یادگیری مفید تبدیل می‌کند؛ به عبارت دیگر [[انسان]] را از [[علم]] غیر مفید [[نجات]] می‌دهد و او را از [[علم نافع]] بهره‌مند می‌سازد؛ چون مراد از شرایط فراگیر تنها موقعیت کلاسی او نیست بلکه وضعیت کاری و [[زندگی]] روزمره او نیز در نظر است؛ ازاین‌رو [[آموزش]] مبتنی بر این اصل از [[آموزش]] محتواهایی که هیچ ارتباطی با [[زندگی]] دانش‌آموز ندارد، [[پرهیز]] می‌کند.
#با [[رعایت]] این اصل در آموزش، به دنبال آموزش نظری آموزش عملی نیز تحقق خواهد یافت و اگر در عمل ایرادی نیز [[مشاهده]] شد، بیان و رفع خواهد شد و در نتیجه، [[یادگیری]] عمیق و در سطح [[فهم]] و یا حتی عمل تحقق خواهد پذیرفت.<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۶۱.</ref>
#با [[رعایت]] این اصل در آموزش، به دنبال آموزش نظری آموزش عملی نیز تحقق خواهد یافت و اگر در عمل ایرادی نیز [[مشاهده]] شد، بیان و رفع خواهد شد و در نتیجه، [[یادگیری]] عمیق و در سطح [[فهم]] و یا حتی عمل تحقق خواهد پذیرفت.<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۶۱.</ref>
==اصل [[عمل‌گرایی]] و کاربرد [[آموزه‌ها]] در عمل==
از دیگر [[اصول آموزشی]] در [[سیره معصومان]]{{عم}} اصل عمل‌گرایی است؛ به این معنا که تلاش آن بزرگواران بر این بوده که مطالب [[آموزشی]]، برای عمل آموخته شوند و به آن بینجامند. تکیه بر این اصل را می‌توان از دو جهت توجیه کرد: [[تربیتی]] و آموزشی جهت تربیتی - که در بحث‌های پیشین نیز بدان اشاره شد - آن است که [[علمی]] که در عمل به کار دانش‌آموز یا دیگران نیاید نه‌تنها بی‌فایده است که باری بر دوش دارنده آن خواهد بود و باید از آن [[پرهیز]] کرد. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|كُلُّ عِلْمٍ وَبَالٌ عَلَى صَاحِبِهِ إِلَّا مَنْ عَمِلَ بِهِ}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۳۸.</ref>؛ «هر علمی، باری است بر دوش عالم، مگر اینکه به آن عمل کند».
[[حضرت علی]]{{ع}} نیز فرمود:
{{متن حدیث|عِلْمٌ بِلَا عَمَلٍ حُجَّةٌ لِلَّهِ عَلَى الْعَبْدِ}}<ref>شرح غررالحکم، حدیث ۶۲۹۶.</ref>؛ «[[علم بدون عمل]]، دلیل و مدرکی برای [[خدا]] علیه [[بندگان]] است».
همچنین در [[روایت]] دیگری آمده است:
«مردی از پیامبر{{صل}} پرسید: چه چیز [[حجت]] [[جهل]] را از من برمی‌دارد؟ پیامبر{{صل}} فرمود: [[علم]]؛ پرسید: چه چیز حجت علم را از من برمی‌دارد؟ فرمود: عمل»<ref>{{متن حدیث|عَنْ عَلِيٍّ{{ع}}: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} قَالَ: مَا يَنْفِي عَنِّي حُجَّةَ الْجَهْلِ؟ قَالَ: الْعِلْمُ، قَالَ: فَمَا يَنْفِي عَنِّي حُجَّةَ الْعِلْمِ؟ قَالَ: الْعَمَلُ}} (مجموعة ورام، ص۷۲).</ref>.
یادآوری این نکته لازم است که اگر دلیل [[رعایت]] این اصل، یا بخشی از آن، تربیتی بود، سبب نمی‌شود که آن را اصل آموزشی ندانیم؛ زیرا ممکن است اصلی، هم در [[آموزش]] اصل باشد و هم در [[تربیت]]؛ یعنی نسبت بین اصول آموزشی و [[اصول تربیتی]]، عموم من وجه است. برخی از اصل‌ها تنها آموزشی است، برخی تنها تربیتی و برخی هم آموزشی و هم تربیتی. اصل عمل‌گرایی هم از اصول آموزشی و هم تربیتی است؛ زیرا هم در آموزش [[کارایی]] دارد و هم در تربیت.
بخشی از [[حکمت]] [[اصرار]] بر عمل به آموزه‌ها، می‌تواند این باشد که عمل به آموزه‌ها نقش مؤثری در [[یادگیری]] و به خاطرسپاری آنها دارد. کاربرد [[آموزه‌ها]] در عمل، افزون بر اینکه مرور دوباره آنهاست، نوعی [[یادگیری]] یا [[آموزش]] عملی نیز محسوب می‌شود؛ ازاین‌رو در تکمیل یادگیری و یادسپاری و عمق بخشیدن به آموزش بسیار مؤثر است. [[امام صادق]]{{ع}} فرمود:
{{متن حدیث|الْعِلْمُ مَقْرُونٌ إِلَى الْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ مَنْ عَمِلَ عَلِمَ وَ الْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَ إِلَّا ارْتَحَلَ}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۴۰.</ref>؛ «[[علم]] با عمل همراه است، کسی که بداند عمل می‌کند و کسی که عمل کند، خواهد دانست، علم، عمل را ندا می‌کند؛ اگر پاسخ داد می‌ماند وگرنه، رخت برمی‌بندد».
گذشته از آن، عمل به [[آموزه‌ها]] نوعی کارورزی نیز محسوب می‌شود:
«[[عربی]] [[بادیه‌نشین]] از [[ابوبکر]] پرسید: در حال [[احرام]] چند تخم شترمرغ به دستم رسید آنها را خورده‌ام، وظیفه‌ام چیست؟ ابوبکر از پاسخ بازماند و به عمر حواله کرد. او نیز از پاسخ بازماند و آن را به عبدالرحمن واگذارد، عبدالرحمن نیز از پاسخ عاجز ماند. همگی نزد علی{{ع}} رفتند تا آنان را به پاسخ درست [[هدایت]] کند. [[اعرابی]] سؤال خود را مطرح کرد. [[امام]] به حسن و حسین{{ع}} اشاره کرد و فرمود: از هرکدام از این دو [[نوجوان]] خواستی بپرس! اعرابی مسأله خود را از [[امام حسن]]{{ع}} پرسید. امام به او فرمود: آیا شتر داری؟ گفت: آری: فرمود به تعداد تخم‌های شترمرغ که خورده‌ای شتران خود را در معرض فحول قرار ده، هرچه از آنها به عمل آمد آن را به بیت‌الله [[هدیه]] کن. در این هنگام [[امام علی]]{{ع}} به امام حسن{{ع}} فرمود: فرزندم ممکن است شتر بچه نیاورد. امام حسن{{ع}} پاسخ داد: اگر شتر بنابر احتمال بچه نیاورد تخم شترمرغ نیز ممکن است جوجه نشود»<ref>{{متن حدیث|سَأَلَ أَعْرَابِيٌّ أَبَا بَكْرٍ، فَقَالَ: إِنِّي أَصَبْتُ بَيْضَ نَعَامٍ فَشَوَيْتُهُ وَ أَكَلْتُهُ وَ أَنَا مُحْرِمٌ، فَمَا يَجِبُ عَلَيَّ؟ فَقَالَ لَهُ: يَا أَعْرَابِيُّ أَشْكَلْتَ عَلَيَّ فِي قَضِيَّتِكَ، فَدَلَّهُ عَلَى عُمَرَ وَ دَلَّهُ عُمَرُ عَلَى عَبْدِ الرَّحْمَنِ، فَلَمَّا عَجَزُوا قَالُوا عَلَيْكَ بِالْأَصْلَعِ. فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}}: سَلْ أَيَّ الْغُلَامَيْنِ شِئْتَ. فَقَالَ الْحَسَنُ{{ع}}: يَا أَعْرَابِيُّ! أَ لَكَ إِبِلٌ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: فَاعْمِدْ إِلَى عَدَدِ مَا أَكَلْتَ مِنَ الْبَيْضِ نُوقاً فَاضْرِبْهُنَّ بِالْفُحُولِ فَمَا فَصَلَ مِنْهَا فَأَهْدِهِ إِلَى بَيْتِ اللَّهِ الْعَتِيقِ الَّذِي حَجَجْتَ إِلَيْهِ. فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}}: إِنَّ مِنَ النُّوقِ السَّلُوبَ وَ مِنْهَا مَا يُزْلِقُ، فَقَالَ: إِنْ يَكُنْ مِنَ النُّوقِ السَّلُوبُ وَ مَا يُزْلِقُ فَإِنَّ مِنَ الْبَيْضِ مَا يَمْرُقُ}} ([[مناقب آل ابی‌طالب]]، ج۳، ص۱۷۷).</ref>.
در این [[سیره]] گرچه ممکن است [[هدف]] اصلی و اولی علی{{ع}} از ارجاع [[اعرابی]] به فرزندش، کارورزی حسن و حسین{{ع}} نباشد ولی این فایده را دارد و نوعی کارورزی برای آنان محسوب می‌شود؛ زیرا آنان هنوز در سنین [[نوجوانی]] و حتی [[کودکی]] بودند. چون این داستان در [[زمان]] [[حیات]] [[ابوبکر]] بوده است و در آن [[زمان عمر]] [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{ع}} - حداکثر - از ده سال بیشتر نبود؛ البته برای [[معصوم]] سن ملاک نیست، ولی با این حال تا به [[مقام امامت]] نرسیده‌اند رفتارهای آنان به صورت عادی و طبیعی است و می‌توان این ارجاع را در راستای نوعی کارورزی نیز توجیه کرد.
[[راز]] اینکه در [[روایات]] و [[سیره معصومان]]{{عم}} این اندازه بر عمل کردن به [[علم]] تأکید شده افزون بر کارورزی و جنبه‌های [[آموزشی]] آن این است که بر اساس [[جهان‌بینی اسلامی]] آنچه برای [[انسان]] ماندگار است و در [[جهان آخرت]] برای او سودمند است، عمل انسان خواهد بود و جز عمل چیزی نمی‌ماند. علی{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|الْمَرْءُ لَا يَصْحَبُهُ إِلَّا الْعَمَلُ}}<ref>شرح غررالحکم، حدیث ۹۹۹.</ref>؛ «چیزی جز عمل انسان را [[همراهی]] نخواهد کرد». عمل است که [[شخصیت انسان]] را شکل می‌دهد و [[حقیقت]] او را می‌سازد. [[علمی]] که به عمل نینجامد هیچ تأثیری در شخصیت انسان نمی‌گذارد؛ بنابراین [[ارزش]] [[علم ذاتی]] نیست بلکه غیری است و گاه ممکن است به [[ضد ارزش]] تبدیل شود؛ البته چون معمولاً علم در انسان تأثیر می‌گذارد، همواره برای آن ارزش قائلند. علمی که به عمل نینجامد تنها در یک صورت برای انسان مفید است و در جهان آخرت ارزش خواهد داشت و آن در صورتی است که از راه [[نوشتن]] و یا [[آموزش دادن]] به دیگران به [[ارث]] گذاشته شود که این نیز نوعی عمل است؛ [[امام رضا]]{{ع}} فرمود: «[[ثواب]] هفت چیز پس از [[مرگ]] برای [[بنده]] نوشته می‌شود: مردی که درختی بکارد، یا چاهی را حفر کند یا چشمه‌ای را جاری سازد یا مسجدی را بسازد یا کتابی را بنویسد، یا [[علمی]] را به [[ارث]] بگذارد، یا فرزند صالحی را باقی بگذارد که پس از [[مرگ]] برای او [[طلب مغفرت]] کند»<ref>{{متن حدیث|سَبْعَةُ أَسْبَابٍ يُكْتَبُ لِلْعَبْدِ ثَوَابُهَا بَعْدَ وَفَاتِهِ: رَجُلٌ غَرَسَ نَخْلًا أَوْ حَفَرَ بِئْراً أَوْ أَجْرَى نَهَراً أَوْ بَنَى مَسْجِداً أَوْ كَتَبَ مُصْحَفاً أَوْ وَرِثَ عِلْماً أَوْ خَلَّفَ وَلَداً صَالِحاً يَسْتَغْفِرُ لَهُ بَعْدَ وَفَاتِهِ}} (مجموعة ورام، ص۴۲۹).</ref>.
بنابراین، [[ارزش]] [[علم]] به [[هدایتگری]] و راهنمای عمل بودن آن است. علی{{ع}} می‌فرماید:
{{متن حدیث|الْعِلْمُ قَائِدٌ وَ الْعَمَلُ سَائِقٌ...}}<ref>بحارالانوار، ج۷۸، ص۴۵.</ref>؛ «علم [[راهبر]] و راهنماست و از جلو، [[انسان]] را [[هدایت]] می‌کند و عمل، راننده‌ای است که از پشت انسان را به جلو می‌راند.»...
[[امام صادق]]{{ع}} نیز فرمود:
{{متن حدیث|أَشَدُّ النَّاسِ عَذَاباً عَالِمٌ لَا يَنْتَفِعُ مِنْ عِلْمِهِ بِشَيْ‏ءٍ}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۳۸.</ref>؛ «بیشترین [[عذاب]] [در [[قیامت]]] از آنِ عالمی است که از علم خود هیچ بهره‌ای نگرفته باشد».
مراد از علم در این [[روایات]] به احتمال [[قوی]] [[علم دین]] و یا علمی است که ندانستن آن موجب ضرر می‌شود. امیرالمؤمنین علی{{ع}} فرمود:
{{متن حدیث|تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ فَإِنَّ تَعَلُّمَهُ حَسَنَةٌ... بِالْعِلْمِ يُطَاعُ اللَّهُ وَ يُعْبَدُ، وَ بِالْعِلْمِ يُعْرَفُ اللَّهُ وَ يُوَحَّدُ، وَ بِالْعِلْمِ تُوصَلُ الْأَرْحَامُ، وَ بِهِ يُعْرَفُ الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ، وَ الْعِلْمُ إِمَامُ الْعَقْلِ وَ الْعَقْلُ تَابِعُهُ...}}<ref>بحارالانوار، ج۱، ص۱۶۶.</ref>؛ «علم را بیاموزید؛ زیرا [[آموختن علم]] [[حسنه]] است... به علم، [[خدا]] [[اطاعت]] و [[عبادت]] می‌شود، به [[علم خدا]] شناخته [[و]] یگانه پنداشته می‌شود، به علم [[صله رحم]] می‌شود به [[علم حلال و حرام]] شناخته می‌شود، و علم جلودار [[عقل]] است و عقل دنباله‌رو علم.»...
از این [[روایت]] استفاده می‌شود که مراد از علم در اینجا علم دین است؛ در سایر روایات نیز مراد از علم بیشتر علم دین است، مگر اینکه دلیلی بر اعم بودن آن وجود داشته باشد؛ همچنین در برخی [[روایات]] تصریح شده که سه نوع [[علم]] بیشتر نداریم، بقیه «فضل» است نه «علم»؛ یعنی چیزهایی است که دانستن آنها بهتر است.
[[پیامبر]]{{صل}} فرمود: «علم سه نوع است: ۱. نشانه‌ای محکم][[علم توحید]] یا [[اعتقادات]][؛ یا ۲. فریضه‌ای معتدلانه]علم [[احکام]][، ۳. سنتی که برپا داشته شود][[علم اخلاق]][؛ و غیر آن فضل است»<ref>{{متن حدیث|إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ: آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ}} (کافی، ج۱، ص۳۲).</ref>.
هر سه موردی که در این [[روایت]] ذکر شده، از [[علوم دینی]] است. بنابراین، مراد از علم در این روایات [[علم دینی]] است و اصل [[آموزشی]] در آن، این است که در عمل به کار آید؛ پس این اصل آموزشی به [[آموزش]] [[دینی]] اختصاص دارد و در آموزش‌های غیر دینی نیز [[عمل‌گرایی]] می‌تواند یک اصل باشد؛ زیرا [[ارزش]] علم به [[هدایتگری]] آن است؛ یعنی علم راهنمای عمل [[انسان]] است؛ پس اگر به عمل نینجامد چندان فایده‌ای ندارد جز اینکه [[عطش]] و [[حس]] [[کنجکاوی]] انسان را ارضا می‌کند و شاید از این جهت باشد که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} - در [[روایت]] پیشین - غیر از سه علم [[[اعتقادات]]، [[اخلاق]] و احکام] را فضل نامید، نه علم.
[[معصومان]]{{عم}} همواره از [[علمی]] که به عمل نینجامد، به [[خدا]] پناه می‌بردند و دیگران را نیز بدان هشدار می‌دادند. [[علی بن هاشم بن البرید]] از پدرش نقل می‌کند: مردی نزد [[علی بن الحسین]]{{ع}} آمد و مسائلی را پرسید. [[امام]] پاسخ داد. بار دیگر آمد تا از مانند آن مسائل بپرسد، امام{{ع}} فرمود:
{{متن حدیث|مَكْتُوبٌ فِي الْإِنْجِيلِ: لَا تَطْلُبُوا عِلْمَ مَا لَا تَعْلَمُونَ وَ لَمَّا تَعْمَلُوا بِمَا عَلِمْتُمْ، فَإِنَّ الْعِلْمَ إِذَا لَمْ يُعْمَلْ بِهِ لَمْ يَزْدَدْ صَاحِبُهُ إِلَّا كُفْراً وَ لَمْ يَزْدَدْ مِنَ اللَّهِ إِلَّا بُعْداً}}<ref>کافی، ج۱، ص۴۴، ح۴.</ref>؛ «در [[انجیل]] نوشته است: [[دانش]] آنچه را که نمی‌دانید [[طلب]] نکنید تا وقتی به آنچه می‌دانید عمل کرده باشید؛ زیرا اگر به علم عمل نشود، چیزی جز [[کفر]] و [[دوری از خدا]] به صاحبش نمی‌افزاید».
چنان‌که در این [[سیره]] [[مشاهده]] می‌شود، [[امام]] حتی [[آموزش]] نمی‌دهد مگر اینکه به آموزه‌های گذشته عمل شود. البته در این [[سیره]] با توجه به بعد [[تربیتی]] عمل است که [[امام]] بر عمل [[اصرار]] دارد،، در عین حال این تأکید بر عمل، آثار [[آموزشی]] نیز دارد.
در [[روایت]] دیگری آمده است: مردی نزد [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} آمد و از امام خواست او را به یکی از [[امور خیر]] که به آن [[نجات]] یابد توصیه کند. امام{{ع}} فرمود: «ای [[انسان]] بشنو سپس بفهم و پس از آن [[یقین]] کن و سپس به کار بند و بدان که [[مردم]] سه دسته‌اند: [[زاهد]] و [[صابر]] و [[راغب]].»..<ref>{{متن حدیث|جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَوْصِنِي بِوَجْهٍ مِنْ وُجُوهِ الْبِرِّ أَنْجُو بِهِ. فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}}: أَيُّهَا الْإِنْسَانُ! اسْمَعْ! ثُمَّ اسْتَفْهِمْ، ثُمَّ اسْتَيْقِنْ، ثُمَّ اسْتَعْمِلْ، وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّاسَ ثَلَاثَةٌ: زَاهِدٌ وَ صَابِرٌ وَ رَاغِبٌ، أَمَّا الزَّاهِدُ فَقَدْ خَرَجَتِ الْأَحْزَانُ وَ الْأَفْرَاحُ مِنْ قَلْبِهِ فَلَا يَفْرَحُ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الدُّنْيَا وَ لَا يَأْسَفُ عَلَى شَيْ‏ءٍ مِنْهَا فَاتَهُ فَهُوَ مُسْتَرِيحٌ، وَ أَمَّا الصَّابِرُ فَإِنَّهُ يَتَمَنَّاهَا بِقَلْبِهِ فَإِذَا نَالَ عَنْهَا أَلْجَمَ نَفْسَهُ مِنْهَا لِسُوءِ عَاقِبَتِهَا وَ شَنَآنِهَا، لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَى قَلْبِهِ لَعَجِبْتَ مِنْ عِفَّتِهِ وَ تَوَاضُعِهِ وَ حَزْمِهِ، وَ أَمَّا الرَّاغِبُ فَلَا يُبَالِي مِنْ أَيْنَ جَاءَتْهُ الدُّنْيَا، مِنْ حِلِّهَا أَوْ مِنْ حَرَامِهَا، وَ لَا يُبَالِي مَا دَنَّسَ فِيهِ عِرْضَهُ، وَ أَهْلَكَ نَفْسَهُ وَ أَذْهَبَ مُرُوَّتَهُ، فَهُمْ فِي غَمْرَةٍ يَضْطَرِبُونَ}} (مجموعة ورام، ص۴۸۰).</ref>.
در روایت دیگری آمده است: «[[هشام بن حکم]] از [[امام صادق]]{{ع}} درباره اسم‌های [[خدا]] و مشتقات آن پرسید. امام پاسخ او را داد سپس فرمود: هشام! آیا به گونه‌ای فهمیدی که با آن بتوانی [[دشمنان]] ما و [[ملحدان]] به خدا را رد کنی؟ هشام عرض کرد: آری؛ امام فرمود: خدا آن را به حال تو سودمند گرداند و تو را [[ثابت‌قدم]] بدارد»<ref>{{متن حدیث|وَ قَدْ سَأَلَهُ [هِشَامُ بْنُ الْحَكَمِ، عَنِ الصَّادِقِ{{ع}}] عَنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اشْتِقَاقِهَا، فَأَجَابَهُ{{ع}} ثُمَّ قَالَ لَهُ: أَ فَهِمْتَ يَا هِشَامُ فَهْماً تَدْفَعُ بِهِ أَعْدَاءَنَا الْمُلْحِدِينَ مَعَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؟ قَالَ الشَّيْخُ: نَعَمْ، قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}:‏ نَفَعَكَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ وَ ثَبَّتَكَ}} (بحارالانوار، ج۱۰، ص۲۹۵).</ref>.<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۶۴.</ref>
==اصل عینیت==
از دیگر [[اصول آموزشی]] محسوس و ملموس کردن و عینیت بخشی به [[آموزه‌ها]]، به ویژه آموزه‌های نظری و [[ذهنی]] است. [[انسان‌ها]] بیشتر آموزه‌های خود را از راه حواس ظاهر می‌گیرند و همواره با حواس ظاهر سر و کار دارند؛ ازاین‌رو اگر [[آموزش]] از راه حواس صورت گیرد ساده‌تر و زودتر آموخته می‌شود. [[معصومان]]{{عم}} همواره تلاششان بر این بود که محتوای [[آموزشی]] خود را در قالب [[محسوسات]] برای شاگردان خود بیان کنند.
سماعه می‌گوید: شخصی از [[ابوحنیفه]] از {{متن حدیث|لَا شَيْ‏ء}} پرسید. ابوحنیفه از پاسخ عاجز ماند و گفت با این قاطر به سراغ [[امام رافضه]]] [[امام صادق]]{{ع}}[برو و آن را به او به {{متن حدیث|لَا شَيْ‏ء}} بفروش. آن شخص افسار قاطر را گرفت و نزد [[امام صادق]]{{ع}} آمد. [[امام]] فرمود: ابوحنیفه تو را [[مأمور]] فروش این قاطر کرده است؟
آری؛
به چند؟
به {{متن حدیث|لَا شَيْ‏ء}}؛
چه می‌گویی؟
[[حقیقت]] را می‌گویم]آنچه ابوحنیفه گفته است[؛
امام فرمود: آن را از تو به {{متن حدیث|لَا شَيْ‏ء}} خریدم و به غلامش فرمود: آن را به آغل ببر. [[محمد بن الحسن]]] مأمور ابوحنیفه[مدتی [[منتظر]] ثمن ماند، اما خبری نشد. به امام عرض کرد: فدایت شوم بهای قاطر چه شد؟ امام فرمود: فردا بیا تا آن را به تو بدهم. محمد بن الحسن نزد ابوحنیفه رفت و مطلب را گزارش کرد. ابوحنیفه خوشحال شد و فردا برای گرفتن بهای قاطر نزد امام آمد.
امام فرمود: برای گرفتن بهای قاطر آمدی؟
آری؛
ثمن آن {{متن حدیث|لَا شَيْ‏ء}} است؟
آری؛
امام بر چهارپا سوار شد و به همراه ابوحنیفه به صحرا رفتند. وقتی [[آفتاب]] برآمد. امام به سرابی که مانند آب در یک مایلی جریان داشت اشاره کرد و به ابوحنیفه فرمود: چه می‌بینی؟ عرض کرد: آب. وقتی یک مایل را پیمودند دیدند باز آن آب در یک مایلی آنهاست و از آنان دور می‌شود. در این هنگام [[امام]] فرمود: بهای قاطر را بگیر که [[خدا]] در [[قرآن]] می‌فرماید: «مانند سرابی در بیابان که [[تشنه]] آن را آب می‌پندارد و وقتی به سوی آن می‌آید، چیزی را نمی‌یابد و [[خدا]] را حاضر می‌بیند»<ref>{{متن قرآن|كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ}} «و کردارهای کافران چون سرابی است در بیابانی خشک که تشنه آن را آب می‌پندارد تا چون بدان رسد آن را چیزی نیابد و (کافر) خداوند را نزد آن (کارهای خویش) فرا می‌یابد» سوره نور، آیه ۳۹.</ref>.<ref>{{متن حدیث|عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا حَنِيفَةَ عَنِ اللَّاشَيْ‏ءِ وَ عَنِ الَّذِي لَا يَقْبَلُ اللَّهُ غَيْرَهُ. فَعَجَزَ عَنْ لَا شَيْ‏ءٍ، فَقَالَ: اذْهَبْ بِهَذِهِ الْبَغْلَةِ إِلَى إِمَامِ الرَّافِضَةِ فَبِعْهَا مِنْهُ بِلَا شَيْ‏ءٍ وَ اقْبِضِ الثَّمَنَ، فَأَخَذَ بِعِذَارِهَا وَ أَتَى بِهَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: اسْتَأْمِرْ أَبَا حَنِيفَةَ فِي بَيْعِ هَذِهِ الْبَغْلَةِ؟ قَالَ: فَأَمَرَنِي بِبَيْعِهَا، قَالَ: بِكَمْ؟ قَالَ: بِلَا شَيْ‏ءٍ، قَالَ: لَا مَا تَقُولُ؟! قَالَ: الْحَقَّ أَقُولُ، فَقَالَ: قَدِ اشْتَرَيْتُهَا مِنْكَ بِلَا شَيْ‏ءٍ، قَالَ: وَ أَمَرَ غُلَامَهُ أَنْ يُدْخِلَهُ الْمَرْبِطَ، قَالَ: فَبَقِيَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ سَاعَةً يَنْتَظِرُ الثَّمَنَ، فَلَمَّا أَبْطَأَ الثَّمَنُ قَالَ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، الثَّمَنَ؟ قَالَ: الْمِيعَادُ إِذَا كَانَ الْغَدَاةُ فَرَجَعَ إِلَى أَبِي حَنِيفَةَ فَأَخْبَرَهُ فَسُرَّ بِذَلِكَ فَرِيضَةً مِنْهُ، فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ وَافَى أَبُو حَنِيفَةَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: جِئْتَ لِتَقْبِضَ ثَمَنَ الْبَغْلَةِ لَا شَيْ‏ءَ؟ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ: وَ لَا شَيْ‏ءَ ثَمَنُهَا؟ قَالَ: نَعَمْ،‏ فَرَكِبَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} الْبَغْلَةَ وَ رَكِبَ أَبُو حَنِيفَةَ بَعْضَ الدَّوَابِّ فَتَصَحَّرَا جَمِيعاً فَلَمَّا ارْتَفَعَ النَّهَارُ نَظَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} إِلَى السَّرَابِ يَجْرِي قَدِ ارْتَفَعَ كَأَنَّهُ الْمَاءُ الْجَارِي، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: يَا أَبَا حَنِيفَةَ مَا ذَا عِنْدَ الْمِيلِ كَأَنَّهُ يَجْرِي؟ قَالَ: ذَاكَ الْمَاءُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، فَلَمَّا وَافَيَا الْمِيلَ وَجَدَاهُ أَمَامَهُمَا فَتَبَاعَدَ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: اقْبِضْ ثَمَنَ الْبَغْلِ، قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: {{متن قرآن|كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ}}}} ([[بحارالانوار]]، ج۴۷، ص۲۳۹).</ref>
در این [[سیره]] نیز [[امام صادق]]{{ع}} برای نشان دادن {{متن حدیث|لَا شَيْ‏ء}} که معنایی عدمی دارد و به معنای «هیچ» است، به [[محسوسات]] [[متوسل]] شد.
همراه کردن [[آموزش]] با اموری که به [[راحتی]] فراموش نمی‌شوند و یا [[انسان]] با آنها زیاد سروکار دارد به گونه‌ای که هرگاه به آن امر برخورد کرد بی‌درنگ محتوای [[آموزشی]] را به یاد خواهد آورد؛ نیز نوعی عینیت‌بخشی به آموزه‌هاست؛ از جمله، این امور عبارتند از: ارائه آموزش در مکان‌های خاص یا به سبک ویژه و یا همراه کردن آن با چیزی که دیر فراموش می‌شود و یا دانش‌آموز با آن زیاد در ارتباط است؛ همچنین استفاده از ابزارهای آموزشی نیز می‌تواند تا حدی به [[آموزه‌ها]] عینیت ببخشد. در [[سیره معصومان]]{{عم}}، استفاده از برخی از این امور [[مشاهده]] می‌شود که ظاهر آنها از اتفاقی نبودن آنها حکایت دارد؛ یعنی [[معصومان]]{{عم}} با [[علم]] و توجه به تأثیر این‌گونه امور در [[یادگیری]] و یادسپاری، از آنها استفاده کرده‌اند.
[[علی بن جعفر]] از [[امام کاظم]]{{ع}} نقل می‌کند که فرمود: «پدرم، دستم را گرفت و فرمود: فرزندم! پدرم [[محمد بن علی]]{{ع}} دستم را گرفت، چنان‌که من دست تو را گرفتم، و فرمود: پدرم [[علی بن الحسین]]{{ع}} دستم را گرفت و فرمود: فرزندم! [[کار نیک]] را نسبت به هر کس که آن را از تو [[طلب]] کند انجام ده؛ پس اگر او شایسته [[خدمت]] بود که [[حق]] به حق‌دار رسیده است و اگر او شایسته نبود، دست‌کم تو شایسته آن کار بوده‌ای و اگر مردی، درحالی‌که در سمت راست تو ایستاده است، تو را [[ناسزا]] گفت و به سمت چپ تو رفت و از تو [[عذرخواهی]] کرد، عذر او را بپذیر»<ref>{{متن حدیث|عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ{{ع}} قَالَ: أَخَذَ أَبِي{{ع}} بِيَدِي ثُمَّ قَالَ: يَا بُنَيَّ! إِنَّ أَبِي مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ{{ع}} أَخَذَ بِيَدِي كَمَا أَخَذْتُ بِيَدِكَ وَ قَالَ: وَ إِنَّ أَبِي عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ{{ع}} أَخَذَ بِيَدِي وَ قَالَ: يَا بُنَيَّ! افْعَلِ الْخَيْرَ إِلَى كُلِّ مَنْ طَلَبَهُ مِنْكَ فَإِنْ كَانَ مِنْ أَهْلِهِ فَقَدْ أَصَبْتَ مَوْضِعَهُ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ بِأَهْلٍ كُنْتَ أَنْتَ أَهْلَهُ وَ إِنْ شَتَمَكَ رَجُلٌ عَنْ يَمِينِكَ ثُمَّ تَحَوَّلَ إِلَى يَسَارِكَ وَ اعْتَذَرَ إِلَيْكَ فَاقْبَلْ مِنْهُ}} (مجموعة ورام، ص۴۶۶).</ref>.
در این [[سیره]]، [[امام سجاد]]{{ع}} دست فرزند خود - [[امام باقر]]{{ع}} - را می‌گیرد و در آن حال و با کیفیت خاص، این مطلب را به او [[آموزش]] می‌دهد. امام باقر{{ع}} نیز درحالی‌که مطلب را به همان کیفیت خاص به فرزندش - [[امام صادق]]{{ع}} - آموزش می‌داد، کیفیت آموزش پدرش را نیز یادآور شد؛ همچین امام صادق{{ع}} نیز به همان سبک، فرزندش - [[امام کاظم]]{{ع}} - را آموزش داد. محتوایی که به این سبک آموزش داده شود، هرگز فراموش شدنی نیست و یا - دست‌کم - بسیار دیر فراموش می‌شود و اگر فراموش هم بشود، به [[راحتی]] یادآوری می‌شود؛ زیرا آموزش به همراه [[رفتاری]] خاص صورت گرفته و چون معمولاً [[رفتار]] زوتر یادگرفته و دیرتر فراموش می‌شود، [[یادگیری]] ساده‌تر صورت می‌گیرد؛ از سوی دیگر نوع رفتار نیز محبت‌آمیز است و این نیز در یادگیری بهتر و آسان‌تر تأثیر می‌گذارد. گذشته از آنها، بیان کیفیت آموزش [[پدران]] توسط [[امامان]] [[باقر]]، صادق و کاظم{{ع}} نیز خود عامل مؤثری در یادگیری و به خاطرسپاری بهتر خواهد بود.
امام صادق{{ع}} نیز می‌فرماید: [[پیامبر خدا]]{{صل}} روزی در بیابان خشک و بی‌آب و علفی توقف کرد و به [[اصحاب]] فرمود: بروید هیزم بیاورید! اصحاب گفتند: یا [[رسول‌الله]]! در این بیابان هیزم پیدا نمی‌شود. [[پیامبر]] فرمود: هر کس به اندازه‌ای که می‌تواند هرچند کم هیزم جمع‌آوری کند. اصحاب در بیابان به دنبال هیزم گشتند و هر کس مقداری هیزم آورد و بر روی هم انباشتند و به صورت پشته‌ای از هیزم درآمد. پیامبر فرمود: [[گناهان]] نیز این‌گونه جمع می‌شود؛ سپس فرمود: {{متن حدیث|إِيَّاكُمْ وَ الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ...}}؛ «از گناهان کوچک بپرهیزد. برای هر نفر مأموری هست که گناهان را می‌نویسد و این [[گناهان]] رفته رفته مانند این هیزم‌ها پشته می‌شود»<ref>{{متن حدیث|قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} نَزَلَ بِأَرْضٍ قَرْعَاءَ فَقَالَ لِأَصْحَابِهِ: ائْتُوا بِحَطَبٍ، فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ! نَحْنُ بِأَرْضٍ قَرْعَاءَ مَا بِهَا مِنْ حَطَبٍ، قَالَ: فَلْيَأْتِ كُلُّ إِنْسَانٍ بِمَا قَدَرَ عَلَيْهِ، فَجَاءُوا بِهِ حَتَّى رَمَوْا بَيْنَ يَدَيْهِ، بَعْضَهُ عَلَى بَعْضٍ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: هَكَذَا تَجْتَمِعُ الذُّنُوبُ، ثُمَّ قَالَ: إِيَّاكُمْ وَ الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ...}} (کافی، ج۲، ص۲۸۸).</ref>.
در این [[سیره پیامبر]]{{صل}} برای عینی کردن این [[حقیقت]] که [[گناه]] گرچه کم و کوچک باشد، ولی در اثر تکرار، زیاد و بزرگ می‌شود، [[اصحاب]] را برای جمع‌آوری هیزم در بیابان خشک و بی‌آب و علف [[مأمور]] ساخت تا این حقیقت را به صورت عینی و محسوس، به آنان نشان دهد.
[[کمیل بن زیاد نخعی]] نیز می‌گوید: «[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} دستم را گرفت و به بیابان برد؛ چون به صحرا رسید آهی کشید و فرمود: [[کمیل]]! این [[دل‌ها]] ظرف است، بهترین آنها نگاه‌دارنده‌ترین آنهاست؛ پس به خاطر بسپار آنچه را به تو می‌گویم»<ref>{{متن حدیث|قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ: أَخَذَ بِيَدِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ{{ع}} فَأَخْرَجَنِي إِلَى الْجَبَّانِ، فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ ثُمَّ قَالَ: يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ! إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا، فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ...}} (نهج‌البلاغه، حکمت ۱۴۷).</ref>.
در ادامه [[امام]]{{ع}} مطالب مهمی را برای وی بیان کرد؛ از جمله اهمیت [[علم]] و [[دانش]] و [[برتری]] آن بر [[مال]] و مانند آنها. در این [[سیره]] نیز امام{{ع}} خواست با بیرون بردن کمیل از [[منزل]] و [[شهر]] به بیابان و صحرا این خاطره و مطالب [[آموزشی]] آن همواره در [[ذهن]] کمیل باقی بماند و [[شاهد]] آن این است که امام ابتدا از ظرف بودن ذهن ([[قلب]]) و بهترین آنها که نگاه‌دارنده‌ترین آنهاست سخن به میان آورد؛ یعنی، امام، هم به کمیل توصیه می‌کند که آنها را در [[حافظه]] خود نگاه دارد و هم خود روشی را در پیش می‌گیرد که در این نگاه‌دارندگی مؤثر باشد.
استفاده از [[تمثیل]] و [[تشبیه]] نیز در راستای تحقق این اصل آموزشی است. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[دین]] را به درختی [[استوار]] و در حال [[رشد]]، [[تشبیه]] می‌کند که [[ایمان]]، اصل آن و [[زکات]]، فرع آن و [[نماز]]، آب آن و [[روزه]]، ریشه‌های آن و [[اخلاق نیک]]، برگ آن،...، و دوری از [[محرمات]] میوه آن است؛ سپس می‌فرماید: «همان‌گونه که درخت جز با میوه [[پاکیزه]] کامل نمی‌شود، [[ایمان]] نیز جز با دوری از محرمات کامل نمی‌گردد»<ref>{{متن حدیث|عَنِ النَّبِيِّ{{صل}} أَنَّهُ قَالَ: أَلَا إِنَّ مَثَلَ هَذَا الدِّينِ كَمَثَلِ شَجَرَةٍ نَابِتَةٍ ثَابِتَةٍ، الْإِيمَانُ أَصْلُهَا وَ الزَّكَاةُ فَرْعُهَا، وَ الصَّلَاةُ مَاؤُهَا، وَ الصِّيَامُ عُرُوقُهَا، وَ حُسْنُ‏ الْخُلُقِ وَرَقُهَا، وَ الْإِخَاءُ فِي الدِّينِ لِقَاحُهَا، وَ الْحَيَاءُ لِحَاؤُهَا، وَ الْكَفُّ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ ثَمَرَتُهَا، فَكَمَا لَا تَكْمُلُ الشَّجَرَةُ إِلَّا بِثَمَرَةٍ طَيِّبَةٍ كَذَلِكَ لَا يَكْمُلُ الْإِيمَانُ إِلَّا بِالْكَفِّ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ}} (مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۲۷۹).</ref>.
[[امام علی]]{{ع}} نیز در روایتی [[دنیا]] را به ماری [[تشبیه]] می‌کند که وقتی آن را لمس می‌کنید، نرم و لطیف ولی نیشش دردناک است...<ref>{{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّمَا مَثَلُ الدُّنْيَا مَثَلُ الْحَيَّةِ لَيِّنٌ مَسُّهَا شَدِيدٌ نَهْشُهَا...}} (ارشاد، ج۱، ص۲۲۷).</ref>.<ref>[[سید علی حسینی‌زاده|حسینی‌زاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی]]، ص ۶۹.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۵۳

ویرایش