وجوب عدل: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۳۸: | خط ۳۸: | ||
تقریب اول: [[ارسال رسل]] و انزال کتب با [[وجوب]] عمل و اتباع، ملازمت دارد. وقتی [[خداوند]] میفرماید: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ}} درمییابیم که این مطلب یک لازم بیّن یا مقدمه نهفته دارد. آن مقدمه نهفته و لازم بیّن، [[وجوب]] عمل و [[اطاعت]] از آنهاست. [[وجوب]] عمل به آنچه که [[انبیاء]] و [[رسل]] آوردند و محتوای کتب، لازم بیّن [[ارسال رسل]] و انزال کتب است. سخن [[انبیاء]] و [[رسل]] چیست؟ {{متن قرآن|فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ}}<ref>«پس، از خداوند پروا و از من فرمانبرداری کنید!» سوره آل عمران، آیه ۵۰.</ref> در [[سوره]] شعراء بیان شده است که خلاصه سخن [[انبیاء]] و [[رسل]] همین است. {{متن قرآن|إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ}}<ref>«من برای شما پیامبری امینم * پس، از خداوند پروا و از من فرمانبرداری کنید!» سوره شعراء، آیه ۱۰۷-۱۰۸.</ref>. کتب هم امر به [[اطاعت]] [[رسل]] کردهاند: {{متن قرآن|مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ}}<ref>«هر که از پیامبر فرمانبرداری کند بیگمان از خداوند فرمان برده است» سوره نساء، آیه ۸۰.</ref> در [[آیه]] دیگر است که: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ}}<ref>«و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند» سوره نساء، آیه ۶۴.</ref>. بنابراین، وقتی [[آیه شریفه]] مورد بحث میفرماید: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا}} یعنی: اینکه اینها را فرستادیم برای اینکه [[اطاعت]] شوند، امر و نهیشان نافذ باشد. بنابراین [[ارسال رسل]] و [[انزال کتب]] متضمن [[وجوب]] عمل و [[اطاعت]] از آنهاست. غایت [[ارسال رسل]] و [[انزال کتب]] چیست؟ {{متن قرآن|لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}} غایت است. معلوم است که ابرز مصادیق قیام به قسط، برپایی [[قسط]] [[حکومتی]] است؛ زیرا تمامی قسطهای دیگر، فرع این [[قسط]] است. اگر [[مردم]] قیام به قسط در [[تأسیس حکومت]] نداشته باشند و [[حکمت]]، [[حکومت]] عدلی نباشد، [[اقتصاد]]، [[فرهنگ]] و … چون ناشی و متأثر از [[حکومت]] است، [[جائر]] و غیر [[عدل]] خواهد شد. [[معروف]]، منکر و منکر، [[معروف]] خواهد شد. [[حاکم]] است که [[مردم]] و روابط بین [[مردم]] را شکل داده و تنظیم میکند. پس قیام به قسط جز با [[اقامه حکومت عدل]] «[[اسلامی]]» محقق نمیشود. بنابراین غایت [[وجوب اطاعت از رسل]] و کتب، همین [[اقامه حکومت عدل]] و [[قسط]] است. غایة الواجب، واجبة. غایت [[واجب]]، [[واجب]] است. بلکه غایت [[واجب]] از خود [[واجب]] مهمتر بوده و اولی است. میفرماید [[اطاعت]] [[رسل]] [[واجب]] است؛ چرا؟ برای قیام به قسط. بلکه دلالت این [[آیه]] بر [[وجوب اقامه حکومت قسط]] دلالت بالولایة است. اصل [[وجوب اطاعت انبیاء]]، به خاطر [[برپایی حکومت]] [[قسط و عدل]] است. [[پیام]] همه [[انبیاء]]، [[نوح]]، [[هود]]، [[شعیب]]، [[صالح]]، و … همین جمله بود: {{متن قرآن|فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ}} در [[آیه]] دیگر فرمود: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ}} همه [[ارسال رسل]] در {{متن قرآن|لِيُطَاعَ}} خلاصه شده است. همه [[ارسال رسل]] و [[انزال کتب]] برای [[اطاعت]] از [[رسول]] و ما فی الکتب است. [[اطاعت]] [[رسل]] و ما فی الکتب برای چیست؟ خود [[قرآن]] فرمود برای این است که {{متن قرآن|لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}} برای [[اقامه قسط]] توسط [[مردم]]. اهم، اولی و ابرز مصادیق [[قسط]]، اقامه حکومت [[قسط و عدل]] است. بلکه مصداقی که لا یتم القسط الا به همین قیام به قسط به وسیله تأسیس حکومت است. این بیان، وجوب تأسیس حکومت عدل را نه تنها ثابت میکند بلکه [[اولویت]] و اهم [[واجبات]] همه [[شرایع]] را برای همین اقامه حکومت عدل معرفی میکند. | تقریب اول: [[ارسال رسل]] و انزال کتب با [[وجوب]] عمل و اتباع، ملازمت دارد. وقتی [[خداوند]] میفرماید: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ}} درمییابیم که این مطلب یک لازم بیّن یا مقدمه نهفته دارد. آن مقدمه نهفته و لازم بیّن، [[وجوب]] عمل و [[اطاعت]] از آنهاست. [[وجوب]] عمل به آنچه که [[انبیاء]] و [[رسل]] آوردند و محتوای کتب، لازم بیّن [[ارسال رسل]] و انزال کتب است. سخن [[انبیاء]] و [[رسل]] چیست؟ {{متن قرآن|فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ}}<ref>«پس، از خداوند پروا و از من فرمانبرداری کنید!» سوره آل عمران، آیه ۵۰.</ref> در [[سوره]] شعراء بیان شده است که خلاصه سخن [[انبیاء]] و [[رسل]] همین است. {{متن قرآن|إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ}}<ref>«من برای شما پیامبری امینم * پس، از خداوند پروا و از من فرمانبرداری کنید!» سوره شعراء، آیه ۱۰۷-۱۰۸.</ref>. کتب هم امر به [[اطاعت]] [[رسل]] کردهاند: {{متن قرآن|مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ}}<ref>«هر که از پیامبر فرمانبرداری کند بیگمان از خداوند فرمان برده است» سوره نساء، آیه ۸۰.</ref> در [[آیه]] دیگر است که: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ}}<ref>«و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند» سوره نساء، آیه ۶۴.</ref>. بنابراین، وقتی [[آیه شریفه]] مورد بحث میفرماید: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا}} یعنی: اینکه اینها را فرستادیم برای اینکه [[اطاعت]] شوند، امر و نهیشان نافذ باشد. بنابراین [[ارسال رسل]] و [[انزال کتب]] متضمن [[وجوب]] عمل و [[اطاعت]] از آنهاست. غایت [[ارسال رسل]] و [[انزال کتب]] چیست؟ {{متن قرآن|لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}} غایت است. معلوم است که ابرز مصادیق قیام به قسط، برپایی [[قسط]] [[حکومتی]] است؛ زیرا تمامی قسطهای دیگر، فرع این [[قسط]] است. اگر [[مردم]] قیام به قسط در [[تأسیس حکومت]] نداشته باشند و [[حکمت]]، [[حکومت]] عدلی نباشد، [[اقتصاد]]، [[فرهنگ]] و … چون ناشی و متأثر از [[حکومت]] است، [[جائر]] و غیر [[عدل]] خواهد شد. [[معروف]]، منکر و منکر، [[معروف]] خواهد شد. [[حاکم]] است که [[مردم]] و روابط بین [[مردم]] را شکل داده و تنظیم میکند. پس قیام به قسط جز با [[اقامه حکومت عدل]] «[[اسلامی]]» محقق نمیشود. بنابراین غایت [[وجوب اطاعت از رسل]] و کتب، همین [[اقامه حکومت عدل]] و [[قسط]] است. غایة الواجب، واجبة. غایت [[واجب]]، [[واجب]] است. بلکه غایت [[واجب]] از خود [[واجب]] مهمتر بوده و اولی است. میفرماید [[اطاعت]] [[رسل]] [[واجب]] است؛ چرا؟ برای قیام به قسط. بلکه دلالت این [[آیه]] بر [[وجوب اقامه حکومت قسط]] دلالت بالولایة است. اصل [[وجوب اطاعت انبیاء]]، به خاطر [[برپایی حکومت]] [[قسط و عدل]] است. [[پیام]] همه [[انبیاء]]، [[نوح]]، [[هود]]، [[شعیب]]، [[صالح]]، و … همین جمله بود: {{متن قرآن|فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ}} در [[آیه]] دیگر فرمود: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ}} همه [[ارسال رسل]] در {{متن قرآن|لِيُطَاعَ}} خلاصه شده است. همه [[ارسال رسل]] و [[انزال کتب]] برای [[اطاعت]] از [[رسول]] و ما فی الکتب است. [[اطاعت]] [[رسل]] و ما فی الکتب برای چیست؟ خود [[قرآن]] فرمود برای این است که {{متن قرآن|لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}} برای [[اقامه قسط]] توسط [[مردم]]. اهم، اولی و ابرز مصادیق [[قسط]]، اقامه حکومت [[قسط و عدل]] است. بلکه مصداقی که لا یتم القسط الا به همین قیام به قسط به وسیله تأسیس حکومت است. این بیان، وجوب تأسیس حکومت عدل را نه تنها ثابت میکند بلکه [[اولویت]] و اهم [[واجبات]] همه [[شرایع]] را برای همین اقامه حکومت عدل معرفی میکند. | ||
تقریب دوم: خود [[آیه]] [[قیام قسط]] را نتیجه [[ارسال رسل]] و [[انزال کتب]] دانسته است. این امر بدین معناست که لولا قیام القسط، اگر قیام به قسط نمیبود، [[ارسال رسل]] و [[انزال کتب]]، عبث بود. هر عاقلی اگر بگوید من این کار را انجام دادم، برای تحقق این [[هدف]] و این [[هدف]] برای شخص [[عاقل]]، یک [[هدف]] غیر الزامی و غیر مهم بود، درمییابیم که فعلش هم عبث بوده است. وقتی [[خداوند]] میفرماید: [[ارسال رسل]] و [[انزال کتب]] برای [[قیام مردم به قسط]] است، یعنی قیام به قسط، [[واجب]] است. یعنی اگر بگوید [[ارسال رسل]] و [[انزال کتب]] را انجام دادیم اما قیام به قسط را از کسی نمیخواهیم، لازمهاش این است که [[ارسال رسل]] و [[انزال کتب]]، فعل بدون غایت و نتیجه بوده و [[عبث]] باشد. صدور فعل بدون [[هدف]] و غایت از [[حکیم]]، ممتنع است. بنابراین نفس عبارت [[آیه]]، دلالت بر [[وجوب]] قیام به قسط دارد؛ زیرا [[خداوند حکیم]]، غایت فعل خود را قیام به قسط معرفی فرموده است. عدم [[الزام]] به غایت فعل، مستلزم [[بیهدف بودن]] و [[عبثیت]] فعل است. | تقریب دوم: خود [[آیه]] [[قیام قسط]] را نتیجه [[ارسال رسل]] و [[انزال کتب]] دانسته است. این امر بدین معناست که لولا قیام القسط، اگر قیام به قسط نمیبود، [[ارسال رسل]] و [[انزال کتب]]، عبث بود. هر عاقلی اگر بگوید من این کار را انجام دادم، برای تحقق این [[هدف]] و این [[هدف]] برای شخص [[عاقل]]، یک [[هدف]] غیر الزامی و غیر مهم بود، درمییابیم که فعلش هم عبث بوده است. وقتی [[خداوند]] میفرماید: [[ارسال رسل]] و [[انزال کتب]] برای [[قیام مردم به قسط]] است، یعنی قیام به قسط، [[واجب]] است. یعنی اگر بگوید [[ارسال رسل]] و [[انزال کتب]] را انجام دادیم اما قیام به قسط را از کسی نمیخواهیم، لازمهاش این است که [[ارسال رسل]] و [[انزال کتب]]، فعل بدون غایت و نتیجه بوده و [[عبث]] باشد. صدور فعل بدون [[هدف]] و غایت از [[حکیم]]، ممتنع است. بنابراین نفس عبارت [[آیه]]، دلالت بر [[وجوب]] قیام به قسط دارد؛ زیرا [[خداوند حکیم]]، غایت فعل خود را قیام به قسط معرفی فرموده است. عدم [[الزام]] به غایت فعل، مستلزم [[بیهدف بودن]] و [[عبثیت]] فعل است<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۲ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام ج۲]].</ref>. | ||
== منابع == | == منابع == | ||