صحابه در قرآن: تفاوت میان نسخهها
←جستارهای وابسته
(←صحابه) |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۳۱۴: | خط ۳۱۴: | ||
آیه ۱۰ [[سوره عنکبوت]] نیز صحابهای را که براثر [[شکنجه]] و [[آزار]]، [[مشرک]] میشوند، [[نکوهیده]] که چرا آنان [[عذاب]] زودگذر [[دنیوی]] را همانند عذاب همیشگی [[الهی]] میانگارند و در نتیجه به [[شرک]] روی میآورند: {{متن قرآن|وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ فَإِذَآ أُوذِىَ فِى ٱللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ ٱلنَّاسِ كَعَذَابِ ٱللَّهِ...}}<ref>«و برخی از مردم کسانی هستند که میگویند: به خداوند ایمان آوردهایم آنگاه چون در راه خداوند، آزاری ببینند گزند مردم را همچون عذاب خداوند میانگارند و اگر از سوی پروردگارت امدادی برسد میگویند: بیگمان ما با شما بودهایم؛ آیا خداوند به آنچه جهانیان در دل د» سوره عنکبوت، آیه ۱۰.</ref>. در [[شأن نزول]] این [[آیه]]، [[شکنجه]] [[عیاش بن ابیربیعه]] به دست برادرانش و [[ارتداد]] او و بازگشتش از [[مدینه]] به [[مکه]] گزارش شده است<ref>مجمع البیان، ج ۷، ص۴۲۹.</ref>. در گزارش [[ابنعباس]] شکنجه [[مشرکان]] بهگونهای وصف شده که نشان میدهد عدهای بر اثر آن ناچار به ارتداد شدند<ref>انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۲۲-۲۲۳.</ref>. به گزارش [[منابع تاریخی]]، در کنار بسیاری از مسلمانانی که هرگونه شکنجه را [[تحمل]] میکردند، کسانی هم بودند که توان تحمل [[آزار مشرکان]] را نداشتند و از همین رو [[مرتد]] میشدند<ref>السیرة النبویه، ج ۱، ص۳۱۷.</ref>، چنانکه در گزارش [[ابناسحاق]] از شکنجه [[مسلمانان]] به این گروه نیز اشاره شده است<ref>السیرة النبویه، ج ۱، ص۳۱۷.</ref>. از منظر [[قرآن کریم]]، سستایمانان [[بیماردل]] کسانی هستند که پیشنهاد بازگشت به [[کفر]] را به [[سرعت]] میپذیرند. بر اساس آیه ۱۴ [[سوره احزاب]]، گروهی از مسلمانان که هنگام [[هجوم]] [[دشمن]] و محاصره مدینه در [[جنگ احزاب]] به خانههای خود بازگشتند، [[ضعف ایمان]] آنان بهگونهای بود که اگر افرادی از اطراف مدینه به آنها هجوم میآوردند و پیشنهاد کفر میدادند، پس از درنگی کوتاه میپذیرفتند: {{متن قرآن|وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا۟ ٱلْفِتْنَةَ لَـَٔاتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا۟ بِهَآ إِلَّا يَسِيرًۭا}}<ref>«و اگر بر آنان از پیرامون آن (شهر) درمیآمدند سپس از آنان (گرویدن به) آشوب (شرک) را میخواستند بدان سوی میرفتند و در آن (شهر) جز اندکی درنگ نمیکردند» سوره احزاب، آیه ۱۴.</ref>. بسیاری از [[مفسران]]، مراد از «[[فتنه]]»در این [[آیه]] را [[ارتداد]] دانستهاند<ref>جامع البیان، ج ۲۱، ص ۸۷؛ المیزان، ج ۱۶، ص۲۸۶.</ref>. براساس [[روایات شأن نزول]]، [[آیات]] پرشماری درباره برخی از [[صحابه]] [[مرتد]] نازل شدهاند؛ از جمله آیات ۸۶ - ۸۹ [[سوره آلعمران]] درباره [[حارث بن سوید]]<ref>جامع البیان، ج ۳، ص۲۴۱.</ref>، آیه ۹۳ [[سوره انعام]] درباره [[عبدالله بن سعد بن ابیسرح]]<ref>تفسیر قرطبی، ج ۷، ص۴۰.</ref>، آیه ۹۷ [[سوره نساء]] درباره [[قیس بن فاکه]]، [[حارث بن زمعه]]، [[قیس بن ولید]] و [[علی بن امیة بن خلف]]<ref>مجمع البیان، ج ۳، ص۱۵۰.</ref>، آیه ۱۱۰ [[سوره نحل]] درباره [[عیاش بن ابیربیعه]]<ref>مجمع البیان، ج ۶، ص۵۹۸.</ref>، آیه ۲۵۶ [[سوره بقره]] درباره پسران [[ابوالحصین]] که [[رسول خدا]]{{صل}}آنها را «نخستین مرتدشدگان» معرفی کرد<ref>جامع البیان، ج ۳، ص۱۰-۱۱؛ مجمع البیان، ج ۲، ص۶۳۰.</ref>، آیه ۹۳ سوره نساء درباره مقیس بن صبابه [[کنانی]]<ref>جامع البیان، ج ۵، ص۱۳۷.</ref>، آیه ۱۱۵ سوره نساء درباره [[شبیر بن ابیرق]]<ref>مجمع البیان، ج ۳، ص۱۶۹.</ref> و آیه ۲۷ [[سوره فرقان]] درباره [[عقبة بن ابیمعیط]]<ref>التحریر والتنویر، ج ۱۹، ص۳۸.</ref>. شایان ذکر است که برخی از این [[مسلمانان]] پس از ارتداد، از [[مدینه]] به [[مکه]] گریختند و شماری از آنان نیز [[توفیق]] [[توبه]] یافتند. کلبی نام شماری از بزرگان مکه، مانند [[سلمة بن هشام]] و [[ولید بن عقبه]] را یاد کرده که پس از [[پذیرش اسلام]] مرتد شدند<ref>انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۲۳-۲۲۴.</ref>.<ref>[[علی خراسانی|خراسانی، علی]]، [[صحابه (مقاله)|مقاله «صحابه»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۱۶.</ref> | آیه ۱۰ [[سوره عنکبوت]] نیز صحابهای را که براثر [[شکنجه]] و [[آزار]]، [[مشرک]] میشوند، [[نکوهیده]] که چرا آنان [[عذاب]] زودگذر [[دنیوی]] را همانند عذاب همیشگی [[الهی]] میانگارند و در نتیجه به [[شرک]] روی میآورند: {{متن قرآن|وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ فَإِذَآ أُوذِىَ فِى ٱللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ ٱلنَّاسِ كَعَذَابِ ٱللَّهِ...}}<ref>«و برخی از مردم کسانی هستند که میگویند: به خداوند ایمان آوردهایم آنگاه چون در راه خداوند، آزاری ببینند گزند مردم را همچون عذاب خداوند میانگارند و اگر از سوی پروردگارت امدادی برسد میگویند: بیگمان ما با شما بودهایم؛ آیا خداوند به آنچه جهانیان در دل د» سوره عنکبوت، آیه ۱۰.</ref>. در [[شأن نزول]] این [[آیه]]، [[شکنجه]] [[عیاش بن ابیربیعه]] به دست برادرانش و [[ارتداد]] او و بازگشتش از [[مدینه]] به [[مکه]] گزارش شده است<ref>مجمع البیان، ج ۷، ص۴۲۹.</ref>. در گزارش [[ابنعباس]] شکنجه [[مشرکان]] بهگونهای وصف شده که نشان میدهد عدهای بر اثر آن ناچار به ارتداد شدند<ref>انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۲۲-۲۲۳.</ref>. به گزارش [[منابع تاریخی]]، در کنار بسیاری از مسلمانانی که هرگونه شکنجه را [[تحمل]] میکردند، کسانی هم بودند که توان تحمل [[آزار مشرکان]] را نداشتند و از همین رو [[مرتد]] میشدند<ref>السیرة النبویه، ج ۱، ص۳۱۷.</ref>، چنانکه در گزارش [[ابناسحاق]] از شکنجه [[مسلمانان]] به این گروه نیز اشاره شده است<ref>السیرة النبویه، ج ۱، ص۳۱۷.</ref>. از منظر [[قرآن کریم]]، سستایمانان [[بیماردل]] کسانی هستند که پیشنهاد بازگشت به [[کفر]] را به [[سرعت]] میپذیرند. بر اساس آیه ۱۴ [[سوره احزاب]]، گروهی از مسلمانان که هنگام [[هجوم]] [[دشمن]] و محاصره مدینه در [[جنگ احزاب]] به خانههای خود بازگشتند، [[ضعف ایمان]] آنان بهگونهای بود که اگر افرادی از اطراف مدینه به آنها هجوم میآوردند و پیشنهاد کفر میدادند، پس از درنگی کوتاه میپذیرفتند: {{متن قرآن|وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا۟ ٱلْفِتْنَةَ لَـَٔاتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا۟ بِهَآ إِلَّا يَسِيرًۭا}}<ref>«و اگر بر آنان از پیرامون آن (شهر) درمیآمدند سپس از آنان (گرویدن به) آشوب (شرک) را میخواستند بدان سوی میرفتند و در آن (شهر) جز اندکی درنگ نمیکردند» سوره احزاب، آیه ۱۴.</ref>. بسیاری از [[مفسران]]، مراد از «[[فتنه]]»در این [[آیه]] را [[ارتداد]] دانستهاند<ref>جامع البیان، ج ۲۱، ص ۸۷؛ المیزان، ج ۱۶، ص۲۸۶.</ref>. براساس [[روایات شأن نزول]]، [[آیات]] پرشماری درباره برخی از [[صحابه]] [[مرتد]] نازل شدهاند؛ از جمله آیات ۸۶ - ۸۹ [[سوره آلعمران]] درباره [[حارث بن سوید]]<ref>جامع البیان، ج ۳، ص۲۴۱.</ref>، آیه ۹۳ [[سوره انعام]] درباره [[عبدالله بن سعد بن ابیسرح]]<ref>تفسیر قرطبی، ج ۷، ص۴۰.</ref>، آیه ۹۷ [[سوره نساء]] درباره [[قیس بن فاکه]]، [[حارث بن زمعه]]، [[قیس بن ولید]] و [[علی بن امیة بن خلف]]<ref>مجمع البیان، ج ۳، ص۱۵۰.</ref>، آیه ۱۱۰ [[سوره نحل]] درباره [[عیاش بن ابیربیعه]]<ref>مجمع البیان، ج ۶، ص۵۹۸.</ref>، آیه ۲۵۶ [[سوره بقره]] درباره پسران [[ابوالحصین]] که [[رسول خدا]]{{صل}}آنها را «نخستین مرتدشدگان» معرفی کرد<ref>جامع البیان، ج ۳، ص۱۰-۱۱؛ مجمع البیان، ج ۲، ص۶۳۰.</ref>، آیه ۹۳ سوره نساء درباره مقیس بن صبابه [[کنانی]]<ref>جامع البیان، ج ۵، ص۱۳۷.</ref>، آیه ۱۱۵ سوره نساء درباره [[شبیر بن ابیرق]]<ref>مجمع البیان، ج ۳، ص۱۶۹.</ref> و آیه ۲۷ [[سوره فرقان]] درباره [[عقبة بن ابیمعیط]]<ref>التحریر والتنویر، ج ۱۹، ص۳۸.</ref>. شایان ذکر است که برخی از این [[مسلمانان]] پس از ارتداد، از [[مدینه]] به [[مکه]] گریختند و شماری از آنان نیز [[توفیق]] [[توبه]] یافتند. کلبی نام شماری از بزرگان مکه، مانند [[سلمة بن هشام]] و [[ولید بن عقبه]] را یاد کرده که پس از [[پذیرش اسلام]] مرتد شدند<ref>انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۲۳-۲۲۴.</ref>.<ref>[[علی خراسانی|خراسانی، علی]]، [[صحابه (مقاله)|مقاله «صحابه»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۱۶.</ref> | ||
==هجرت صحابه== | |||
هجرت [[مسلمانان]] در آغاز شکلگیری [[اسلام]] اقدامی بود که هم در برطرف شدن فشارها و [[آزار مشرکان]]، هم در مصونیت آنان از [[بازگشت به جاهلیت]] نقش داشت و هم عاملی برای گسترش و صدور اسلام به دیگر مناطق بود<ref>السیرة النبویه، ج ۱، ص۳۲۰؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۵۵.</ref>. هجرت صحابه از جهاتی قابل بحث است: مقصد هجرت، [[حکم]] هجرت، استقبال [[انصار]] از [[مهاجران]] و [[تحکیم]] روابط مهاجران و انصار. | |||
===هجرت به حبشه=== | |||
نخستین هجرت گروهی صحابه، هجرت به حبشه بود. بر اساس [[روایات شأن نزول]]، [[آیات]] ۴۱ - ۴۲ [[سوره نحل]] به این اقدام مسلمانان اشاره دارد و آن را «هجرت در [[راه خدا]]» دانسته است: {{متن قرآن|وَٱلَّذِينَ هَاجَرُوا۟ فِى ٱللَّهِ مِنۢ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا۟ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِى ٱلدُّنْيَا حَسَنَةًۭ وَلَأَجْرُ ٱلْـَٔاخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَ * ٱلَّذِينَ صَبَرُوا۟ وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ}}<ref>«و کسانی را که پس از ستم دیدن در راه خداوند هجرت کردند در این جهان در جایی نیکو جا میدهیم و پاداش دنیای واپسین بزرگتر است اگر میدانستند * همانان که شکیب ورزیدند و بر پروردگارشان توکّل میکنند» سوره نحل، آیه ۴۱-۴۲.</ref>. این [[آیه]] به صراحت از ستمی حکایت میکند که در هجرت صحابۀ نخستین نقش داشته است. [[قرآن کریم]] در این دو آیه به مسلمانانِ [[ستمکشیده]] [[وعده]] میدهد که آنان را در سرزمینی [[نیکو]] جای دهد و البته از [[اجر]] [[آخرت]] که به مراتب بزرگتر است نیز برخوردار خواهند بود. همه [[مورخان]] از کوچیدن صحابه به [[حبشه]] با عنوان «هجرت» نام بردهاند. براساس گزارش [[منابع تاریخی]]، مسلمانان با اشاره [[رسول خدا]]{{صل}} به حبشه هجرت کردند<ref>الطبقات، ج ۱، ص۲۰۴.</ref>. [[جعفر بن ابیطالب]] [[رهبر]] مهاجران نیز در دربار [[نجاشی]] فشار [[مشرکان]] برای بازگرداندن مسلمانان از اسلام را، علت [[مهاجرت]] اعلام کرد<ref>السیرة النبویه، ج ۱، ص۳۳۶.</ref>. به گزارش [[ابناسحاق]]، وقتی رسول خدا{{صل}} [[مشاهده]] کرد نمیتواند از صحابه و یارانش [[دفاع]] کند و خود با [[اذن خداوند]] و [[حمایت]] [[ابوطالب]] از [[شکنجه]] مشرکان در [[امان]] است، به آنان فرمود تا به [[حبشه]] [[هجرت]] کنند و [[مسلمانان]] برای [[حفظ دین]] خود و [[ترس]] از فتنۀ [[بازگشت به جاهلیت]] به حبشه رفتند و این [[نخستین هجرت در اسلام]] است<ref>السیرة النبویه، ج ۱، ص۳۲۱-۳۲۲.</ref>. [[رسول خدا]]{{صل}} نیز از این [[حرکت]] به «هجرت» تعبیر کرد و برای [[صحابیان]] مهاجر خود چنین [[دعا]] کرد: «خدایا! هجرت [[اصحاب]] مرا بپذیر و آنان را به [[جاهلیت]] بازمگردان»<ref>انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۵۵.</ref>. براساس گزارشهای [[تاریخی]]، [[صحابه رسول خدا]]{{صل}} دو بار به حبشه هجرت کردند: بار نخست در [[رجب]] [[سال پنجم بعثت]] بود<ref>انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۵۶؛ الکامل، ج ۲، ص۷۸.</ref> و براساس [[اختلاف]] نقلها عدد آنان میان ۱۲ تا ۱۷ مرد و [[زن]] [[مسلمان]] و [[عثمان بن مظعون]] [[امیر]] آنان بود<ref>السیرة النبویه، ج ۱، ص۳۲۱-۳۲۲.</ref>. براساس این گزارش، مسلمانان ماههای [[شعبان]] و [[رمضان]] را در حبشه ماندند و در این [[زمان]] [[شایعه]] مسلمان شدن [[مکیان]] در ماجرای [[غرانیق]] به [[گوش]] [[مهاجران]] رسید و آنان به [[مکه]] بازگشتند و با [[دروغ]] بودن خبر روبهرو شدند<ref>السیرة النبویه، ج ۱، ص۳۲۱-۳۲۲.</ref> و پس از مدتی که [[تاریخ]] آن دقیقاً روشن نیست، هجرت دوم با حضور [[جعفر بن ابیطالب]] روی داد. شمار مهاجران را در این هجرت بیش از ۸۰ نفر دانستهاند<ref>المنتظم، ج ۲، ص۳۷۴-۳۷۶.</ref>. به نقل [[ابنعباس]]، [[آیه]] ۱۰ [[سوره زمر]]: {{متن قرآن|وَأَرْضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةٌ إِنَّمَا يُوَفَّى ٱلصَّـٰبِرُونَ أَجْرَهُم بِغَيْرِ حِسَابٍۢ}}<ref>«بگو: ای بندگان من که ایمان آوردهاید، از پروردگارتان پروا کنید! برای کسانی که در این جهان، نیکی ورزند نیکی خواهد بود و زمین خداوند پهناور است؛ جز این نیست که پاداش شکیبایان را بیشمار، تمام دهند» سوره زمر، آیه ۱۰.</ref> درباره جعفر و مهاجران حبشه نازل شده که در [[راه خدا]] هجرت و [[صبوری]] کردند<ref>تفسیر قرطبی، ج۱۵، ص۲۴۰.</ref>؛ همچنین ابنعباس [[روایت]] کرده است که آیه {{متن قرآن|وَٱلَّذِينَ هَاجَرُوا۟ فِى ٱللَّهِ مِنۢ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا۟}}<ref>«و کسانی را که پس از ستم دیدن در راه خداوند هجرت کردند در این جهان در جایی نیکو جا میدهیم و پاداش دنیای واپسین بزرگتر است اگر میدانستند» سوره نحل، آیه ۴۱.</ref> درباره جعفر، علی و [[عبدالله بن عقیل]] نازل شده است<ref>شواهد التنزیل، ج ۱، ص۴۳۱.</ref>. براساس برخی روایتهای [[شأن]] نزولی، [[آیات]] ۵۲ - ۵۴ [[سوره قصص]] نیز درباره مسیحیانی از [[حبشه]] است که به دست [[مهاجران]] به [[اسلام]] گرویدند و نزد [[رسول خدا]] آمدند و [[اموال]] خود را برای تقسیم میان [[مسلمانان]] [[تهیدست]] به آن حضرت تقدیم کردند؛ همچنین در جریان همین [[هجرت]]، [[جعفر بن ابیطالب]] که [[رهبری]] مهاجران را بر عهده داشت<ref>الطبقات، ج ۴، ص۲۵-۲۸.</ref>، به درخواست [[نجاشی]] آیاتی از [[سوره مریم]] را [[تلاوت]] کرد که بیانگر [[طهارت]] [[مریم]] از اتهامات [[یهود]] و [[پیامبری]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} بودند، این آیات اثری عمیق بر نجاشی گذاشتند و به [[درستی]] آنها اعتراف کرد<ref>السیرة النبویه، ج ۱، ص۳۳۴.</ref>.<ref>[[علی خراسانی|خراسانی، علی]]، [[صحابه (مقاله)|مقاله «صحابه»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۱۸.</ref> | |||
===هجرت به مدینه=== | |||
با [[پیمان عقبه]] دوم میان رسول خدا{{صل}} و یثربیان و [[تعهد]] آنان به [[حمایت]] و [[دفاع از پیامبر]] و اسلام در همه شرایط<ref>انساب الاشراف، ج ۱، ص۳۰۳.</ref>، زمینه هجرت به مدینه فراهم شد و بیشتر [[صحابه]] به شکل گروهی به [[مدینه]] هجرت کردند<ref>تاریخ طبری، ج ۲، ص۳۶۹.</ref>. [[مشرکان قریش]] تا جایی که [[قدرت]] داشتند، با [[غل و زنجیر]] کردن یا [[زندانی]] کردن برخی مسلمانان از هجرت آنان جلوگیری کردند<ref>السیرة النبویه، ج ۲، ص۴۷۴.</ref>. براساس [[روایات شأن نزول]]، [[آیه]] ۱۱۰ [[سوره نحل]] به مسلمانانی اشاره دارد که [[قریش]] مانع هجرت آنان شد و پس از [[تحمل]] سختیهای فراوان [[مهاجرت]] کردند<ref>التبیان، ج ۳، ص ۳۰۶.</ref>: {{متن قرآن|ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هَاجَرُوا۟ مِنۢ بَعْدِ مَا فُتِنُوا۟ ثُمَّ جَـٰهَدُوا۟ وَصَبَرُوٓا۟ إِنَّ رَبَّكَ مِنۢ بَعْدِهَا لَغَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ}}<ref>«سپس پروردگارت برای آنان که پس از آزار دیدن هجرت گزیدند آنگاه جهاد کردند و شکیبایی ورزیدند، بیگمان پس از آن آمرزندهای بخشاینده است» سوره نحل، آیه ۱۱۰.</ref>. در این میان صحابهای هم بودند که [[همسر]] و فرزندانشان با هجرت آنان [[مخالفت]] کردند. براساس برخی روایات شأن نزول، آیه ۱۴ [[سوره تغابن]] به چنین کسانی اشاره دارد و از آنها خواسته است تا از چنین [[همسران]] و فرزندانی که در [[حقیقت]] [[دشمن]] آنها هستند، [[حذر]] کنند: {{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِنَّ مِنْ أَزْوَٰجِكُمْ وَأَوْلَـٰدِكُمْ عَدُوًّۭا لَّكُمْ فَٱحْذَرُوهُمْ...}}<ref>«ای مؤمنان! برخی از همسران و فرزندانتان دشمن شمایند پس، از آنان دوری گزینید و اگر درگذرید و ببخشایید و چشم بپوشید بیگمان خداوند (نیز) آمرزندهای بخشاینده است» سوره تغابن، آیه ۱۴.</ref> <ref>مجمع البیان، ج ۱۰، ص۴۵۱؛ تفسیر ثعلبی، ج ۹، ص۳۲۹.</ref>. در شرایطی که به جز چند نفر، از جمله [[رسول خدا]]{{صل}} و علی{{ع}} و [[ابوبکر]]، همه [[صحابه]] [[هجرت]] کرده بودند، [[قریش]]، که از [[گسترش اسلام]] در یثرب و [[ناامن]] شدن مسیر [[تجاری]] خود به [[شام]] [[واهمه]] داشت، در [[دارالندوه]] گرد آمدند و مصمم شدند که برای یکسره کردن کار [[اسلام]]، افرادی از همه [[طوایف]] قریش و ازجمله [[ابولهب]] از [[بنیهاشم]]،شبانه رسول خدا را به [[قتل]] رسانند<ref>السیرة الحلبیه، ج ۲، ص۲۵؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۳۰۷.</ref>. [[قرآن کریم]] در [[آیه]] ۳۰ [[سوره انفال]] از این ماجرا و تصمیم گزارش میکند: {{متن قرآن|وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ ٱللَّهُ وَٱللَّهُ خَيْرُ ٱلْمَـٰكِرِينَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که کافران با تو نیرنگ میباختند تا تو را بازداشت کنند یا بکشند یا بیرون رانند، آنان نیرنگ میباختند و خداوند تدبیر میکرد و خداوند بهترین تدبیر کنندگان است» سوره انفال، آیه ۳۰.</ref>. براساس منابع، رسول خدا{{صل}} از طریق [[جبرئیل]] از این [[توطئه]] [[آگاه]] و از [[خوابیدن]] در [[خانه]] در شب [[موعود]] منع شد<ref>السیرة النبویه، ج ۲، ص۴۸۲.</ref>. در این شب پرخطر، [[صحابی رسول خدا]]{{صل}} علی{{ع}} در جای آن حضرت خوابید و بُرد [[یمانی]] سبز رنگ رسول خدا{{صل}} را روی خود کشید تا مردان مراقب قریش مطمئن باشند که [[پیامبر]] در چنگ آنان است<ref>تاریخ طبری، ج ۱، ص۳۷۲؛ السیرة النبویه، ج ۱، ص۴۸۳.</ref>. صبحگاه که علی{{ع}} از جای خود برخاست،جنگجویان قریش دریافتند که رسول خدا از دسترس آنان خارج شده است. | |||
بر اساس [[روایات شأن نزول]]، آیه {{متن قرآن|وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ٱبْتِغَآءَ مَرْضَاتِ ٱللَّهِ}}<ref>«و از مردم کسی است که در به دست آوردن خشنودی خداوند از جان میگذرد و خداوند به بندگان مهربان است» سوره بقره، آیه ۲۰۷.</ref> درباره [[جانفشانی]] [[صحابی رسول خدا]] علی{{ع}} در رابطه با همین شب (لیلة المبیت) نازل شده است<ref>التبیان، ج ۲، ص۱۸۳.</ref>. [[روایات شأن نزول]] از [[همراهی]] [[ابوبکر]] با [[رسول خدا]] در [[غار ثور]] خبر دادهاند<ref>شواهد التنزیل، ج ۱، ص۱۲۵-۱۲۸؛ الدر المنثور، ج ۱، ص۲۴۰.</ref>. [[قرآن کریم]] از [[نگرانی]] همراه رسول خدا از [[عاقبت]] کار و [[دلداری]] آن حضرت از او، گزارش کرده است: {{متن قرآن|إِذْ أَخْرَجَهُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ثَانِىَ ٱثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِى ٱلْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَـٰحِبِهِۦ لَا تَحْزَنْ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَا}}<ref>«اگر او را یاری ندهید بیگمان خداوند یاریش کرده است هنگامی که کافران او را که یکی از دو نفر بود (از مکّه) بیرون راندند، آنگاه که آن دو در غار بودند همان هنگام که به همراهش میگفت: مهراس که خداوند با ماست و خداوند آرامش خود را بر او فرو فرستاد و وی را با سپاهی که آنان را نمیدیدید پشتیبانی کرد و سخن کافران را فروتر نهاد و سخن خداوند است که فراتر است و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۴۰.</ref>.<ref>[[علی خراسانی|خراسانی، علی]]، [[صحابه (مقاله)|مقاله «صحابه»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۱۹.</ref> | |||
===وجوب هجرت صحابه به مدینه=== | |||
پس از استقرار رسول خدا{{صل}} در مدینه و ایجاد مرکزی برای [[مسلمانان]] در این [[شهر]]،هجرت صحابه به این شهر لازم و دارای اهمیت فراوان بوده است، از همین رو قرآن کریم در شماری از [[آیات]] در کنار [[ایمان به خدا]] و [[جهاد]]، از هجرت یاد میکند و صحابه را به سبب هجرت در [[راه خدا]] میستاید؛ از جمله، [[مؤمنان]] [[مهاجر]] و [[مجاهد]] را [[امیدوار]] به [[رحمت الهی]] میشناساند: {{متن قرآن|إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَٱلَّذِينَ هَاجَرُوا۟ وَجَـٰهَدُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أُو۟لَـٰٓئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ}}<ref>«بیگمان کسانی که ایمان آوردند و در راه خداوند هجرت و جهاد کردند، به بخشایش خداوند امید دارند و خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره بقره، آیه ۲۱۸.</ref>؛ نیز آنان را بلندپایه و [[رستگار]] شناسانده است: {{متن قرآن|ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَهَاجَرُوا۟ وَجَـٰهَدُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ ٱللَّهِ وَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلْفَآئِزُونَ}}<ref>«آنان که ایمان آوردهاند و هجرت کردهاند و در راه خداوند با مال و جان خود، جهاد ورزیدهاند، نزد خداوند بلند پایگاهترند و آنانند که رستگارند» سوره توبه، آیه ۲۰.</ref>. [[ستایش]] از [[صحابه مهاجر]] از آنروست که آنان با ترک [[خانه]] و [[خانواده]] و [[سرمایه]] خود، [[آزار]] و اذیتهایی را در [[راه خدا]] [[تحمل]] کردند: {{متن قرآن|فَٱلَّذِينَ هَاجَرُوا۟ وَأُخْرِجُوا۟ مِن دِيَـٰرِهِمْ وَأُوذُوا۟ فِى سَبِيلِى وَقَـٰتَلُوا۟ وَقُتِلُوا۟ لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّـَٔاتِهِمْ}}<ref>سوره آلعمران، آیه ۱۹۵.</ref>. برخی [[آیات]] هم ضمن [[تجلیل]] از [[هجرت]] [[صحابه]] به [[مدینه]]، به بیان [[شکنجهها]] و آزار آنان پیش از هجرت میپردازد و آنان را به استقرار در جایگاهی [[نیکو]] (مدینه) و نیز [[پاداش]] [[آخرت]] [[وعده]] میدهد: {{متن قرآن|وَٱلَّذِينَ هَاجَرُوا۟ فِى ٱللَّهِ مِنۢ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا۟ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِى ٱلدُّنْيَا حَسَنَةًۭ وَلَأَجْرُ ٱلْـَٔاخِرَةِ أَكْبَرُ}}<ref>«و کسانی را که پس از ستم دیدن در راه خداوند هجرت کردند در این جهان در جایی نیکو جا میدهیم و پاداش دنیای واپسین بزرگتر است اگر میدانستند» سوره نحل، آیه ۴۱.</ref>. به نظر میرسد اهمیت هجرت صحابه به مدینه از آن رو بوده است که با تشکیل [[نظام سیاسی اسلامی]] در مدینه، زمینههای [[دگرگونی]] [[فرهنگی]] و [[تربیتی]] و [[تأسی]] به [[رسول خدا]] به عنوان [[رهبر جامعه اسلامی]]، برای صحابه در [[جامعه]] نوبنیاد مدینه فراهم میگردید و از سویی [[جبهه]] [[مسلمانان]] برای [[رویارویی]] با [[دشمن]] و [[دفاع]] از [[حکومت اسلامی]] مدینه تقویت میشد. این اهمیت بهگونهای بوده است که [[سبقت]] صحابه در اقدام به هجرت، آنان را در رتبه و شأنی بالاتر قرار میداد، از همین رو صحابه مهاجر به مدینه را بر اساس سبقت هجرت طبقهبندی کردهاند<ref>نک: صحابة رسول الله، ص۱۰۳.</ref>. با این حال از ظاهر برخی [[آیات قرآن کریم]] برمیآید که شماری از مسلمانان به رغم [[پذیرش اسلام]]، در [[مکه]] و در کنار [[کافران]] مانده و [[هجرت]] نکردهاند. محتوا و از جمله نکوهشهای موجود در این [[آیات]] بهگونهای است که ظهور قابل توجهی در [[وجوب]] هجرت دارد. [[قرآن کریم]] هشدار میدهد که با چنین کسانی [[دوستی]] نکنید، مگر اینکه در [[راه خدا]] هجرت کنند: {{متن قرآن|فَلَا تَتَّخِذُوا۟ مِنْهُمْ أَوْلِيَآءَ حَتَّىٰ يُهَاجِرُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ}}<ref>سوره نساء، آیه ۸۹.</ref>. [[آیه]] ۷۲ [[سوره انفال]] نیز [[مؤمنان]] را به [[مهاجران]] و کسانی قسمت کرده که هجرت نکردند و دوستی و [[ولایت]] را تنها میان مؤمنان [[مهاجر]] میداند و ولایت [[مسلمانان]] غیر مهاجر را به هجرت آنها مشروط کرده است: {{متن قرآن|إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَهَاجَرُوا۟ وَجَـٰهَدُوا۟ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ ءَاوَوا۟ وَّنَصَرُوٓا۟ أُو۟لَـٰٓئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍۢ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَلَمْ يُهَاجِرُوا۟...}}<ref>«کسانی که ایمان آورده و هجرت گزیدهاند و در راه خداوند با مال و جانشان جهاد کردهاند و کسانی که (به آنان) پناه داده و یاری رساندهاند دوستان یکدیگرند و کسانی که ایمان آورده و هجرت نکردهاند شما را با آنان هیچ پیوندی نیست تا آنکه هجرت گزینند و اگر از شما در دین یاری بجویند باید یاری کنید مگر در برابر گروهی که میان شما و آنان پیمانی است و خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست» سوره انفال، آیه ۷۲.</ref> | |||
از آیه ۹۷ [[سوره نساء]] نیز بهروشنی برمیآید کسانی که از هجرت سرباز زدهاند، به خود [[ستم]] کرده و بهانه آنان به دلیل گستردگی سرزمینهای قابل هجرت پذیرفته نیست و بنا به گزارش [[قرآن]]، جایگاه چنین کسانی [[دوزخ]] است: {{متن قرآن|إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلْمَلَـٰٓئِكَةُ ظَالِمِىٓ أَنفُسِهِمْ قَالُوا۟ فِيمَ كُنتُمْ قَالُوا۟ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِى ٱلْأَرْضِ قَالُوٓا۟ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةًۭ فَتُهَاجِرُوا۟ فِيهَا فَأُو۟لَـٰٓئِكَ مَأْوَىٰهُمْ جَهَنَّمُ وَسَآءَتْ مَصِيرًا}}<ref>«از کسانی که فرشتگان جانشان را در حال ستم به خویش میگیرند، میپرسند: در چه حال بودهاید؟ میگویند: ما ناتوان شمردهشدگان روی زمین بودهایم. میگویند: آیا زمین خداوند (آنقدر) فراخ نبود که در آن هجرت کنید؟ بنابراین، سرای (پایانی) اینان دوزخ است و بد پایانهای است» سوره نساء، آیه ۹۷.</ref>. در ادامه در [[آیه]] ۹۸ [[سوره نساء]] تنها عذر صحابهای پذیرفتنی شمرده شده است که حقیقتاً مستضعفاند و هیچگونه برای [[هجرت]] توان ندارند: {{متن قرآن|إِلَّا ٱلْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ ٱلرِّجَالِ وَٱلنِّسَآءِ وَٱلْوِلْدَٰنِ لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةًۭ وَلَا يَهْتَدُونَ سَبِيلًۭا}}<ref>«بجز آن مردان و زنان و کودکان ناتوان شمرده شدهای که نه چارهای میتوانند اندیشید و نه راه به جایی دارند» سوره نساء، آیه ۹۸.</ref>. براساس [[روایت]] [[سدّی]]، هنگام [[اسارت]] [[عباس بن عبدالمطلب]] و برادرزادهاش در [[بدر]]، [[رسول خدا]]{{صل}} [[آزادی]] آنها را در گرو پرداخت فدیه دانست. عباس از [[اقامه نماز]] به سوی [[کعبه]] و [[اسلام]] خود و همراهان خبر داد و رسول خدا{{صل}} برای ناموجه شمردن اقامت او در [[مکه]]، آیه{{متن قرآن|أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةًۭ}} را [[تلاوت]] کرد<ref>الدرالمنثور، ج ۲، ص۲۰۶.</ref>. [[مفسران]] از این [[آیات]] [[حکم]] [[وجوب]] هجرت را استفاده کردهاند<ref>احکام القرآن، ج ۳، ص۲۲۸.</ref>. براساس برخی گزارشها در طول سالهای پس از هجرت و پیش از [[فتح مکه]]، کسانی که به اسلام میگرویدند، افزون بر اسلام، بر هجرت و [[جهاد]] نیز [[بیعت]] میکردند<ref>مسند احمد، ج ۳، ص۴۲۹.</ref>؛ همچنین بر پایه برخی گزارشهای [[تاریخی]]، شماری از [[صحابه]] برای [[زندگی]] در خارج [[مدینه]] از رسول خدا{{صل}} [[اذن]] گرفتهاند<ref>الطبقات، ج ۱، ص۲۲۲؛ مجمع الزوائد، ج ۵، ص۲۵۳.</ref>. در خصوص وجوب [[هجرت به مدینه]] و [[حرمت]] ترک آن، اصطلاح «[[اعرابی]]» هم شکل گرفت. مراد از اعرابی، صحابیای است که از [[وظیفه]] هجرت [[تخلف]] کرده و راهیِ [[بادیه]] و به تعبیری گرفتار «تعرّب بعد الهجره» شده است. بر پایه روایتی، رسول خدا [[برگزیدن]] بادیه پس از هجرت را از [[گناهان کبیره]] برشمرده<ref>الکافی، ج ۲، ص۲۷۷؛ لسان العرب، ج ۱، ص۵۸۷، «عرب».</ref> و در روایتی دیگر چنین کسانی [[لعنت]] شدهاند<ref>المصنف، عبدالرزاق، ج ۳، ص۱۴۴.</ref>. گفتنی است که برخی تعرّب بعد الهجره را در حکم [[ارتداد]] به شمار آوردهاند<ref>المصنف، عبدالرزاق، ج ۳، ص۱۴۴؛ لسان العرب، ج ۱، ص۵۸۷.</ref>. شایان گفتن است که براساس [[روایت]] مشهور {{متن قرآن|لاهِجْرَةَ بَعْدَ الْفَتْحِ}}<ref>السرائر، ج ۳، ص۲۵؛ جامع المقاصد، ج ۳، ص۳۷۴.</ref>، رفتن به [[مدینه]] پس از [[فتح مکه]]، [[هجرت]] و فضیلتی به شمار نمیآمده است، از این رو پذیرش این روایت، برای شماری از [[صحابه]] - که پس از فتح مکه [[ایمان]] آورده و در مدینه سکنا گزیدهاند ـ خوشایند نبوده است. به نقلی، هنگامی که [[ابوسعید خدری]]، روایت یاد شده را در حضور [[مروان بن حکم]] خواند، [[مروان]] او را [[دروغگو]] خواند و حتی خواست او را بزند<ref>دلائل النبوه، ج ۵، ص۱۰۹.</ref>.<ref>[[علی خراسانی|خراسانی، علی]]، [[صحابه (مقاله)|مقاله «صحابه»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۲۰.</ref> | |||
===استقبال انصار از مهاجران=== | |||
[[قرآن کریم]] در کنار [[ستایش]] از [[صحابیان]] [[مهاجر]] از [[پناه دادن]] و [[یاری]] صحابیان انصار نیز به [[نیکی]] یاد کرده است. در [[آیه]] ۷۲ [[سوره انفال]] ضمن ستایش از مهاجران و انصار از وجود [[ولایت]] میان آنان خبر میدهد: {{متن قرآن|إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَهَاجَرُوا۟ وَجَـٰهَدُوا۟ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ ءَاوَوا۟ وَّنَصَرُوٓا۟ أُو۟لَـٰٓئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْض..}}<ref>«کسانی که ایمان آورده و هجرت گزیدهاند و در راه خداوند با مال و جانشان جهاد کردهاند و کسانی که (به آنان) پناه داده و یاری رساندهاند دوستان یکدیگرند و کسانی که ایمان آورده و هجرت نکردهاند شما را با آنان هیچ پیوندی نیست تا آنکه هجرت گزینند و اگر از شما در دین یاری بجویند باید یاری کنید مگر در برابر گروهی که میان شما و آنان پیمانی است و خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست» سوره انفال، آیه ۷۲.</ref> و در آیه ۷۴ دوباره مهاجران و انصار را [[ستوده]] و ایمان آنان را [[راستین]] معرفی کرده است: {{متن قرآن|وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَهَاجَرُوا۟ وَجَـٰهَدُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ ءَاوَوا۟ وَّنَصَرُوٓا۟ أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُؤْمِنُونَ حَقًّۭا لَّهُم مَّغْفِرَةٌۭ وَرِزْقٌۭ كَرِيمٌۭ}}<ref>«و کسانی که ایمان آورده و هجرت گزیده و در راه خداوند جهاد کردهاند و کسانی که (به آنان) پناه داده و یاری رساندهاند به راستی مؤمناند؛ آنان آمرزش و روزی ارجمندی دارند» سوره انفال، آیه ۷۴.</ref>. | |||
[[انصار]] چنانکه از ریشه «ن - ص- ر» برمیآید<ref>معجم الفروق اللغویه، ص۵۴۰، «نصر».</ref>، [[مهاجران]] را در [[رویارویی با دشمنان]] ([[قریش]] و دیگر [[مشرکان]]) [[یاری]] کرده و به آنان پناه دادند و کاستیهای آنان را جبران کردند و [[دارایی]] [[خانه]] خود را در [[اختیار]] مهاجران نهادند<ref>الطبقات، ج ۱۳، ص۳۹۶، ۵۲۳.</ref>؛ نیز آنان را در محصولات [[کشاورزی]] خود [[شریک]] کرده و برخی زمینهای اطراف منازل خود را به [[پیامبر]] بخشیدند<ref>انساب الاشراف، ج ۱، ص۳۸۹-۳۹۰.</ref>. به گزارش ابنسوده، انصار در [[رقابت]] با یکدیگر بر اساس قرعه، [[حمایت]] از خانوادههای [[مهاجر]] را بر عهده میگرفتند<ref>الطبقات، ج ۸، ص۳۳۶.</ref>. در همین باره [[قرآن]] از انصار میخواهد از محصولات مرغوب خود به آنها [[انفاق]] کنند: {{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَنفِقُوا۟ مِن طَيِّبَـٰتِ مَا كَسَبْتُمْ وَمِمَّآ أَخْرَجْنَا لَكُم مِّنَ ٱلْأَرْضِ...}}<ref>«ای مؤمنان! از دستاوردهای پاکیزه خود و آنچه ما از زمین برای شما بر میآوریم ببخشید و بر آن نباشید که از نامرغوبهای آنها ببخشید در حالی که خود نیز آنها را جز با چشمپوشی نسبت به آنها نمیستاندید؛ و بدانید که خداوند بینیازی ستوده است» سوره بقره، آیه ۲۶۷.</ref> [[حمایت مالی]] انصار از مهاجران تا [[غزوه بنی نضیر]] در [[سال چهارم هجرت]] ادامه داشت. پس از [[تبعید]] [[بنینضیر]] از [[مدینه]]، [[اراضی]] مرغوب و آبهای آنها بر اساس [[حکم]] قرآن در اختیار [[رسول خدا]] قرار گرفت و آن [[حضرت]] از انصار خواست یکی از دو راه را برگزینند: نخست آنکه روابط مهاجر و انصار همچنان باقی بماند و بخشی از زمینهای بنینضیر میان مهاجر و انصار قسمت شود. دوم آنکه بخشی از [[زمینها]] تنها در میان مهاجران قسمت شود و در مقابل، مهاجران آنچه را از انصار ستاندهاند به آنها پس دهند؛ اما انصار از رسول خدا{{صل}} خواستند آن زمینها را میان مهاجران قسمت کند و مهاجران نیز همچنان در [[اموال]] آنها شریک بمانند<ref>تاریخ المدینه، ج ۲، ص۴۸۹.</ref>. بر اساس گزارش [[قرآن کریم]]، انصار مهاجران را [[دوست]] دارند و در آنچه به [[مهاجران]] داده شده است [[احساس نیاز]] نمیکنند و حتی در استفاده از [[اموال]] خود، [[مهاجران]] را بر خودشان مقدم میدارند، اگرچه خود به [[سختی]] به آن نیازمند باشند: {{متن قرآن|وَٱلَّذِينَ تَبَوَّءُو ٱلدَّارَ وَٱلْإِيمَـٰنَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِى صُدُورِهِمْ حَاجَةًۭ مِّمَّآ أُوتُوا۟ وَيُؤْثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌۭ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِۦ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ}}<ref>«و (نیز برای) کسانی است که پیش از (آمدن) مهاجران، در خانه (های مدینه) و (پایگاه) ایمان، جای داشتهاند؛ کسانی را که به سوی آنان هجرت کردهاند، دوست میدارند و در دل به آنچه به مهاجران دادهاند، چشمداشتی ندارند و (آنان را) بر خویش برمیگزینند هر چند خود نیازمند باشند. و کسانی که از آزمندی جان خویش در امانند، رستگارند» سوره حشر، آیه ۹.</ref>. در ماجرای [[تنش]] میان یکی از مهاجران با فردی از [[انصار]] در [[غزوه]] بنی المصطلق در [[سال ششم هجری]] و میانداری عبدالله بن اُبَیّ و [[تهدید]] به [[اخراج]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و مهاجران از [[مدینه]] که در [[آیات]] ۷ - ۱۰ [[سوره منافقون]] گزارش شده است و ورود [[پیامبر]] به ماجرا، انصار جانب [[رسول خدا]] را گرفتند و عبدالله بن اُبَیّ را [[نکوهش]] کردند<ref>سبل الهدی، ج ۳، ص۴۱۸.</ref>.<ref>[[علی خراسانی|خراسانی، علی]]، [[صحابه (مقاله)|مقاله «صحابه»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۲۲.</ref> | |||
===پیمان برادری میان صحابه=== | |||
برقرار ساختن [[پیمان]] [[مؤاخات]] ([[برادری]]) میان صحابه به صورت دو به دو، از نخستین اقدامهای رسول خدا{{صل}} پس از [[هجرت به مدینه]] بود. [[ابناسحاق]] از [[عقد اخوت]] میان مهاجران و انصار یاد کرده است<ref>السیرة النبویه، ج ۱، ص۵۰۴.</ref>. بهگفته [[بلاذری]]، هیچ مهاجری بدون [[برادر]] وانهاده نشد<ref>انساب الاشراف، ج ۱، ص۳۱۹.</ref>. از برخی گزارشهای [[تاریخی]] هم برمیآید که پیمان خواهری نیز میان برخی [[صحابیات]] برقرار شد<ref>الاستیعاب، ج ۱، ص۴۰.</ref>. چنانکه برخی [[مورخان]] گفتهاند، بهنظر میرسد عقد اخوت دو بار انجام شده است: یک بار در [[مکه]] پیش از [[هجرت]] و دیگربار در مدینه میان [[مهاجر]] و انصار<ref>الطبقات، ج ۱، ص۲۳۸؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۳۱۸.</ref>. این [[پیمانها]] چنان مستحکم بوده که یکی از آثار آنها ایجاد توارث بوده است<ref>الطبقات، ج ۳، ص۴۳۸؛ امتاع الاسماع، ج ۱، ص۶۹.</ref>. روایتی از [[امام باقر]]{{ع}} نیز مؤید برقراری توارث با [[مؤاخات]] بوده است<ref>مجمع البیان، ج ۴، ص۸۶۲-۸۶۵.</ref>. با [[نزول آیه]]{{متن قرآن| وَأُو۟لُوا۟ ٱلْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَىٰ بِبَعْضٍۢ فِى كِتَـٰبِ ٱللَّهِ}}<ref>«و کسانی که پس از آن ایمان آورده و هجرت گزیده و همراه شما جهاد کردهاند از شمایند و در کتاب خداوند خویشاوندان (در ارثبری) نسبت به همدیگر (از دیگران) سزاوارترند؛ بیگمان خداوند به هر چیزی داناست» سوره انفال، آیه ۷۵.</ref>[[حکم]] توارث با مؤاخات [[نسخ]] شد و توارث بر پایه [[خویشاوندی]] نهاده شد<ref>الطبقات، ج ۳، ص۴۳۸؛ الدر المنثور، ج ۴، ص۱۱۷.</ref>. با این حال، اصل مؤاخات باقی ماند و بر اساس [[آیه]] ۱۰ [[سوره حجرات]]: {{متن قرآن|إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌۭ}} که در [[سال نهم هجری]] نازل شد، بر [[اخوت]] تمامی [[مؤمنان]] و [[صحابه]] با یکدیگر تأکید شد. در اهمیت [[عقد]] مؤاخات در شرایط نخستین سال [[هجرت]] گفتهاند که [[رسول خدا]] با ورود به [[مدینه]] میان [[اصحاب]] خود [[عقد برادری]] بست تا [[وحشت]] [[غربت]] را از میان آنان بردارد و آنان را با یکدیگر مأنوس و برخی را [[یاور]] برخی دیگر کند؛ اما زمانی که [[اسلام]] [[عزت]] یافت و [[دلها]] با یکدیگر انس یافتند و وحشت از میان رفت، [[خداوند]] آیه اولوا الارحام را نازل کرد و همه مؤمنان را با یکدیگر [[برادر]] ساخت<ref>الروض الانف، ج ۲، ص۲۵۲؛ سبل الهدی، ج ۲، ص۱۰۴.</ref>.<ref>[[علی خراسانی|خراسانی، علی]]، [[صحابه (مقاله)|مقاله «صحابه»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۱۲۳.</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||