|
|
| خط ۳۸: |
خط ۳۸: |
| در [[تاریخ]] نقل شده: یکی از افسران طرفدار [[دولت عباسی]] به نام مفلح درگیری شدیدی پیدا کرد با مردم قم که از ارکان طرفداران [[امام]] بودند و عملاً بزرگان و اعیانی در بین آنها وجود داشت، از مردم قم افراد زیادی را کشت و آن سال مصادف با اولین سال امامت امام عسکری{{ع}} بود<ref>کشف الغمه، ج۳، ص۲۰۷.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام حسن عسکری (کتاب)|مظلومیت امام حسن عسکری]]، ص ۷.</ref> | | در [[تاریخ]] نقل شده: یکی از افسران طرفدار [[دولت عباسی]] به نام مفلح درگیری شدیدی پیدا کرد با مردم قم که از ارکان طرفداران [[امام]] بودند و عملاً بزرگان و اعیانی در بین آنها وجود داشت، از مردم قم افراد زیادی را کشت و آن سال مصادف با اولین سال امامت امام عسکری{{ع}} بود<ref>کشف الغمه، ج۳، ص۲۰۷.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام حسن عسکری (کتاب)|مظلومیت امام حسن عسکری]]، ص ۷.</ref> |
|
| |
|
| ==امام عسکری{{ع}} در عصر خلافت مستعین== | | == امام عسکری{{ع}} در عصر خلافت مستعین == |
| {{ع}} امام عسکری در [[عصر حضور]] پدر بزرگوارش [[امام هادی]]{{ع}} بسیار مورد [[بغض]] و [[کینه]] [[مستعین]] قرار داشت و [[امام]] از [[رفتار]] این [[حاکم ظالم]] و [[هوسران]] دلی پر [[خون]] داشت. در شیوهها و برخوردهایش نسبت به [[امام عسکری]]{{ع}} [[عناد]] و [[انتقام]] خود را نشان میداد. | | {{اصلی|امام حسن عسکری در زمان مستعین عباسی}} |
| [[احمد بن حارث قزوینی]] گوید: من با پدرم در [[سامرا]] بودم و پدرم دامپزشک اصطبل [[امام حسن عسکری]]{{ع}} بود. [[مستعین]] [[خلیفه عباسی]] استری داشت که در [[زیبایی]] و بزرگی مانند نداشت ولی از سواری دادن و لجام و زین گرفتن [[سرپیچی]] میکرد. رامکنندگان چهارپایان بر سرش ریخته بودند و چارهای برای سواری او نیافته بودند. یکی از [[نزدیکان]] [[خلیفه]] به او گفت: یا [[امیرالمؤمنین]] چرا پیش حسن بن الرضا نمیفرستی که بیاید یا سوار این استر میشود و یا اینکه استر او را میکشد (و تو از او راحت شوی)؟! خلیفه نزد آن حضرت فرستاد و پدرم نیز با آن حضرت رفت، من هم به دنبال پدرم رفتم. چون حضرت وارد [[خانه]] خلیفه شد نگاهی به استر کرده که در [[صحن]] خانه ایستاده بود، پس نزد آن استر رفت و دست بر کپلش گذاشت، من نگاه کردم دیدم استر عرق زیادی کرد به طوری که عرق از آن استر میریخت، آنگاه حضرت پیش مستعین رفته و [[سلام]] کرد و مستعین خوشآمد گفته جا باز کرد و نزدیک خود او را نشانیده گفت:ای [[ابا محمد]] این استر را دهنه بزن حضرت به پدرم گفت: ای [[غلام]] استر را دهنه بزن، مستعین: گفت شما خود دهنهاش کن، حضرت رو لباسی خود را که در برداشت بر [[زمین]] گذارده برخاست استر را دهنه کرده به جای خویش بازگشت و نشست. مستعین گفت: ای ابا محمد زینش کن! [[حضرت]] به پدرم فرمود: ای غلام استر را زین کن. مستعین گفت: شما خودت آن را زین کن، حضرت دوباره برخاست استر را زین کرد. مستعین گفت: میتوانی سوار آن شوی؟ امام فرمود: آری و بیآنکه استر [[سرکشی]] کند حضرت سوارش شده در میان خانه دوانید، آنگاه به هروله رفتنش انداخت و به خوبی راه رفت، آنگاه برگشته پیاده شد. [[مستعین]] گفت: چگونه استری بود؟ فرمود: مانندش را در [[زیبایی]] و خوشراهی ندیدم<ref>ارشاد، ج۲، ص۳۱۴؛ اصول کافی، ج۲، ص۴۳۷؛ انوار البهیه، ص۳۴۹.</ref>.
| | امام عسکری{{ع}} در عصر حضور پدر بزرگوارش [[امام هادی]]{{ع}} بسیار مورد [[بغض]] و [[کینه]] [[مستعین]] قرار داشت و حضرت از [[رفتار]] این [[حاکم ظالم]] و هوسران دلی پر [[خون]] داشت. در شیوهها و برخوردهایش نسبت به [[امام عسکری]]{{ع}} [[عناد]] و [[انتقام]] خود را نشان میداد. |
|
| |
|
| [[بیتالمال]] [[مسلمین]] قبل از آنکه از مسلمین باشد جزء [[اموال]] و متصرفات [[خلفا]] به شمار میرفت چه در [[حکومت امویان]] و چه در [[زمامداری]] غاصبانه [[عباسیان]] بیتالمال، [[مال]] شخصی [[حکام]] بود و یکی از عمده [[خون]] دلهایی که [[ائمه دین]] از دست [[خلفای جور]] میخوردند [[تصرف]] عدوانی و غاصبانه [[خلفا]] بود، در عصر [[امامت امام عسکری]]{{ع}} این ولنگاری در [[مستعین]] مشهود بود. هنگامی که مستعین [[سامرا]] را ترک کرد همراه خود پانصد هزار دینار داشت در صندوق اختصاصی مادر مستعین یک ملیون دینار و در [[خزانه]] اختصاصی عباس فرزند مستعین نیز ششصد هزار دینار وجود داشت<ref>ابن اثیر، ج۷، ص۱۴۳.</ref>.
| | مستعین به [[دلایل]] مختلف نسبت به [[امام عسکری]]{{ع}} روحیه [[کینهورزی]] داشت: |
| مستعین به [[دلایل]] مختلف نسبت به [[امام عسکری]]{{ع}} [[روحیه]] [[کینهورزی]] داشت. اولاً: فضل و [[کرامت]]، [[علم]] و [[توانایی فکری]] [[امام]] در تمام محافل پیچیده بود. در تمام محافل [[مسلمین]] با احترامی عمیق به حضرت مینگریستند همچنین بخشی از [[مسلمانان]] به [[امامت]] و [[سروری]] ایشان [[معتقد]] بودند. ثانیاً: گروهی از [[سخنچینان]] و [[جاسوسان]] و [[کارگزاران]] برای خودشیرینی و نزدیک شدن به [[دستگاه حکومت]]، به [[سعایت]] از امام میپرداختند و گزارشاتی را رد میکردند مبنی بر اینکه حضرت [[اموال]] فراوانی نزد خود جمع کرده و قصد [[قیام بر ضد حکومت]] [[عباسی]] را دارد که موجب [[هراس]] مستعین از امام شده بود. ثالثاً: یکی دیگر از عوامل [[کینه]] مستعین به امام، [[خوف]] از فرزندشان [[امام عصر]]{{ع}} بود که [[پیامبر]] به وجود حضرتش نوید داده بود. خوف وجود [[عباسیان]] را فراگرفته بود، چون [[مهدی موعود]] را نابودکننده [[حکومت]] [[ظالمانه]] خود میدانستند لذا [[دشمنی]] امام عسکری{{ع}} را در سینه پرورانده بودند و ایشان و خانوادهاش را شدیداً تحت نظر گرفته بودند. به همین منظور کسانی از [[زنان]] را گماشته بودند تا از [[زمان]] ولادت امام عصر باخبر شوند و او را دستگیر کنند. این [[کینهها]] در [[دل]] مستعین آنچنان پرورده شد که سرانجام منجر به [[دستگیری]] و [[حبس]] امام عسکری{{ع}} انجامید. | | # اولاً: فضل و [[کرامت]]، [[علم]] و [[توانایی فکری]] [[امام]] در تمام محافل پیچیده بود. در تمام محافل [[مسلمین]] با احترامی عمیق به حضرت مینگریستند همچنین بخشی از [[مسلمانان]] به [[امامت]] و سروری ایشان [[معتقد]] بودند. |
| | | # ثانیاً: گروهی از [[سخنچینان]] و [[جاسوسان]] و [[کارگزاران]] برای خودشیرینی و نزدیک شدن به [[دستگاه حکومت]]، به [[سعایت]] از امام میپرداختند و گزارشاتی را رد میکردند مبنی بر اینکه حضرت [[اموال]] فراوانی نزد خود جمع کرده و قصد [[قیام بر ضد حکومت]] عباسی را دارد که موجب [[هراس]] مستعین از امام شده بود. |
| مستعین به مأموران خود دستور [[بازداشت امام]] [[عسکری]]{{ع}} را داد و او را در [[زندان]] «علی اوتامش» که از سختترین [[دشمنان]] [[اهلبیت]] بود حبس کرد و [[فرمان]] داد بر امام [[سختگیری]] کنند لکن دم مسیحایی [[امام]] در کالبد او [[روح]] دیگری دمید و بر اثر [[ارشاد]] حضرت [[کینهها]] را از خود دور کرد و به [[راه راست]] [[هدایت]] شد، تا آنجا که برای [[فروتنی]] گونه بر خاک میگذاشت و در چشم حضرت نمینگریست و ایمانش [[قوی]] شد<ref>اصول کافی، ج۱، ص۵۰۸.</ref>.
| | # ثالثاً: یکی دیگر از عوامل [[کینه]] مستعین به امام، [[خوف]] از فرزندشان [[امام عصر]]{{ع}} بود که [[پیامبر]] به وجود حضرتش نوید داده بود. خوف وجود [[عباسیان]] را فراگرفته بود، چون [[مهدی موعود]] را نابودکننده [[حکومت]] [[ظالمانه]] خود میدانستند لذا [[دشمنی]] امام عسکری{{ع}} را در سینه پرورانده بودند و ایشان و خانوادهاش را شدیداً تحت نظر گرفته بودند. به همین منظور کسانی از [[زنان]] را گماشته بودند تا از [[زمان]] ولادت امام عصر باخبر شوند و او را دستگیر کنند. این [[کینهها]] در [[دل]] مستعین آنچنان پرورده شد که سرانجام منجر به دستگیری و [[حبس]] امام عسکری{{ع}} انجامید<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام حسن عسکری (کتاب)|مظلومیت امام حسن عسکری]]، ص ۸.</ref>. |
| در مجمع الدعوات به نقل از کتاب [[اوصیاء]] [[علی بن محمد بن زیاد صیمری]] گفته هنگامی که [[مستعین]] [[خلیفه عباسی]] تصمیم خطرناکی را درباره [[حضرت عسکری]] گرفت و دستور داد سعید حاجب او را به [[کوفه]] ببرد و در بین راه نسبت به آن حضرت کاری که دستور داده بود انجام دهد. این خبر به [[شیعیان]] رسید، خیلی ناراحت شدند. [[محمد بن عبدالله]] و هیثم بن سبابه نامهای برای [[امام]] نوشتند که از جریانی مطلع شدهایم که بسیار موجب [[ناراحتی]] و [[اندوه]] ما شده است و خیلی نگرانمان نموده. امام{{ع}} در [[جواب]] آنها نوشت پس از سه [[روز]] [[فرج]] به شما میرسد. در روز سوم مستعین [[خلع]] شد و [[معتز]] به جای او نشست، همانطوری که فرموده بود به وقوع پیوست<ref>بحارالانوار، ج۵۰، ص۳۱۲.</ref>.
| |
| [[عمرو بن محمد بن ریان صیمری]] گفت: وارد شدم پیش [[ابواحمد]] [[عبیدالله بن عبدالله بن طاهر]] در دستش [[نامه]] حضرت عسکری{{ع}} بود که نوشته بود: من از [[خدا]] چندین مرتبه تقاضا در مورد این [[ستمگر]] (مستعین) کردهام؛ که پس از سه روز گرفتار خواهد شد، روز سوم او را خلع کردند و آن [[جریانها]] اتفاق افتاد تا کشته شد. [[ترکها]] از او رویگردان شدند و از او ترسیدند و او را خلع کردند و معتز به سعید حاجب دستور داد او را در [[زندان]] کشتند<ref>بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۴۸.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام حسن عسکری (کتاب)|مظلومیت امام حسن عسکری]]، ص ۸.</ref>
| |
|
| |
|
| ==امام عسکری{{ع}} در عصر خلافت معتز== | | ==امام عسکری{{ع}} در عصر خلافت معتز== |