عصر امام رضا: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۴ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۲: خط ۲:
| موضوع مرتبط = امام رضا
| موضوع مرتبط = امام رضا
| عنوان مدخل  =  
| عنوان مدخل  =  
| مداخل مرتبط = [[عصر امام رضا در تاریخ اسلامی]]
| مداخل مرتبط =  
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}
خط ۲۸: خط ۲۸:
[[هارون الرشید]] حمایت و [[احترام]] بی‌دریغ خود را نثار عالمانی می‌کرد که [[تمایلات]] او را در نظر گرفته، بدان تن می‌دادند و با آن همراه می‌شدند، اما [[عالمان]] بزرگ و ارجمند و [[امامان]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} را که با هواها و [[خواسته‌ها]] و [[امیال]] او همراه نبودند، به [[زندان]] می‌افکند یا در محاصره قرار می‌داد. نکته‌ای که ذیلا می‌آید، خود بهترین [[گواه]] بر این امر و دلیل حمایت بی‌پایان هارون از چنین عالمانی است.
[[هارون الرشید]] حمایت و [[احترام]] بی‌دریغ خود را نثار عالمانی می‌کرد که [[تمایلات]] او را در نظر گرفته، بدان تن می‌دادند و با آن همراه می‌شدند، اما [[عالمان]] بزرگ و ارجمند و [[امامان]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} را که با هواها و [[خواسته‌ها]] و [[امیال]] او همراه نبودند، به [[زندان]] می‌افکند یا در محاصره قرار می‌داد. نکته‌ای که ذیلا می‌آید، خود بهترین [[گواه]] بر این امر و دلیل حمایت بی‌پایان هارون از چنین عالمانی است.


«هارون بر دست «ابو معاویه» آب می‌ریخت. در همین حال از ابو معاویه پرسید: می‌دانی چه کسی آب بر دست تو می‌ریزد؟
«هارون بر دست «ابو معاویه» آب می‌ریخت. در همین حال از ابو معاویه پرسید: می‌دانی چه کسی آب بر دست تو می‌ریزد؟ ابو معاویه که نابینا بود گفت: نه. هارون گفت: این منم که آب بر دستانت می‌ریزم. ابو معاویه گفت: یا امیر المؤمنین، تویی؟ هارون گفت: آری، و این کار من برای [[گرامیداشت]] [[دانش]] است!»<ref>تاریخ بغداد، ج۱۴، ص۸.</ref>.
ابو معاویه که نابینا بود گفت: نه. هارون گفت: این منم که آب بر دستانت می‌ریزم. ابو معاویه گفت: یا امیر المؤمنین، تویی؟ هارون گفت: آری، و این کار من برای [[گرامیداشت]] [[دانش]] است!»<ref>تاریخ بغداد، ج۱۴، ص۸.</ref>.


هارون همچنین [[اندیشه‌ها]] و آرایی را که به حکومتش قدسیت و [[مشروعیت]] می‌بخشیدند، زیر چتر حمایت خود می‌گرفت. یکی از [[شاعران]] [[آخرت]] به [[دنیا]] فروخته، چهار [[بیت]] درباره او سرود و در آن ابیات، او را «[[امین]] [[اللّه]]» خواند. هارون دستور داد تا برای هر بیت، هزار دینار به او بدهند، آن گاه گفت: «اگر بر اشعارت‌ می‌افزودی، به [[یقین]] ما نیز بر [[دهش]] خود می‌افزودیم».
هارون همچنین [[اندیشه‌ها]] و آرایی را که به حکومتش قدسیت و [[مشروعیت]] می‌بخشیدند، زیر چتر حمایت خود می‌گرفت. یکی از [[شاعران]] [[آخرت]] به [[دنیا]] فروخته، چهار [[بیت]] درباره او سرود و در آن ابیات، او را «[[امین]] [[اللّه]]» خواند. هارون دستور داد تا برای هر بیت، هزار دینار به او بدهند، آن گاه گفت: «اگر بر اشعارت‌ می‌افزودی، به [[یقین]] ما نیز بر [[دهش]] خود می‌افزودیم».
خط ۴۸: خط ۴۷:
[[مأمون]] در ظاهر به‌عنوان نشر [[فرهنگ]] و در [[باطن]] برای ایجاد جریان‌هایی جدید که بتوانند در برابر [[مکتب اهل‌بیت]]{{عم}} بایستند، [[فرمان]] داد تا کتاب‌های [[فلسفی]] را از یونانی به عربی ترجمه کنند<ref>مأثر الإنافة فی معالم الخلافه، ج۱، ص۲۰۹.</ref>. پرواضح است که این اقدام به انتشار [[افکار]] و آرا و اصطلاحاتی منطقی و فرضیه‌های ذهنی دور از واقعیت می‌انجامید که در نهایت خواسته [[خلیفه]] را تأمین می‌کرد.
[[مأمون]] در ظاهر به‌عنوان نشر [[فرهنگ]] و در [[باطن]] برای ایجاد جریان‌هایی جدید که بتوانند در برابر [[مکتب اهل‌بیت]]{{عم}} بایستند، [[فرمان]] داد تا کتاب‌های [[فلسفی]] را از یونانی به عربی ترجمه کنند<ref>مأثر الإنافة فی معالم الخلافه، ج۱، ص۲۰۹.</ref>. پرواضح است که این اقدام به انتشار [[افکار]] و آرا و اصطلاحاتی منطقی و فرضیه‌های ذهنی دور از واقعیت می‌انجامید که در نهایت خواسته [[خلیفه]] را تأمین می‌کرد.


در [[روزگار]] [[عباسیان]]، فتوای به رأی و [[تفسیر به رأی]] فزونی گرفت و «[[قیاس]]» [[باطل]] که براساس قیاس حکمی فرعی با [[حکم]] فرعی دیگری مبتنی بود، رواج یافت. مفتیان نیز خواسته و [[تمایلات]] [[حاکمان]] را در فتوای خویش لحاظ می‌کردند. از «[[ابن مبارک]]» نقل شده است که می‌گفت: «چون [[هارون الرشید]] به [[خلافت]] رسید، شیفته یکی از [[کنیزکان]] پدرش [[مهدی]] شد. از او تقاضای کامجویی کرد، اما کنیزک نپذیرفته، گفت: شایسته تو نیستم (برای تو [[حلال]] نیستم)؛ زیرا پدرت با من همخوابه شده است.
در [[روزگار]] [[عباسیان]]، فتوای به رأی و [[تفسیر به رأی]] فزونی گرفت و «[[قیاس]]» [[باطل]] که براساس قیاس حکمی فرعی با [[حکم]] فرعی دیگری مبتنی بود، رواج یافت. مفتیان نیز خواسته و [[تمایلات]] [[حاکمان]] را در فتوای خویش لحاظ می‌کردند. از «[[ابن مبارک]]» نقل شده است که می‌گفت: «چون [[هارون الرشید]] به [[خلافت]] رسید، شیفته یکی از [[کنیزکان]] پدرش [[مهدی]] شد. از او تقاضای کامجویی کرد، اما کنیزک نپذیرفته، گفت: شایسته تو نیستم (برای تو [[حلال]] نیستم)؛ زیرا پدرت با من همخوابه شده است. [[هارون]] که به شدت دلداده او شده بود، از «ابو یوسف مفتی‌» پرسید: در این زمینه حکمی و فتوایی داری؟ او در پاسخ گفت: ای [[امیر المؤمنین]]، آیا هرچیزی را که کنیزکی بگوید شایسته تصدیق است؟ گفته او را نپذیر که در گفته‌اش [[درستکار]] و [[امین]] نیست».


[[هارون]] که به شدت دلداده او شده بود، از «ابو یوسف مفتی‌» پرسید: در این زمینه حکمی و فتوایی داری؟ او در پاسخ گفت: ای [[امیر المؤمنین]]، آیا هرچیزی را که کنیزکی بگوید شایسته تصدیق است؟ گفته او را نپذیر که در گفته‌اش [[درستکار]] و [[امین]] نیست».
ابن مبارک می‌گوید: «نمی‌دانم از کدام یک و از چه چیز در شگفت باشم، از این خلیفه‌ که خود را صاحب اختیار [[جان]] و [[مال]] [[مسلمانان]] دانسته، اما خود را ناچار می‌بیند که [[حرمت]] حریم پدر را بشکند یا از آن کنیزک که از امیرالمؤمنین دوری می‌کند و یا از این [[فقیه]] مفتی و [[قاضی]] روی [[زمین]] که به خلیفه‌ می‌گوید: حریم حرمت پدرت را بشکن و کام [[دل]] برگیر و [[گناه]] آن را بر گردن من انداز؟»<ref>تاریخ الخلفاء، ص۲۳۳.</ref>.
 
ابن مبارک می‌گوید: «نمی‌دانم از کدام یک و از چه چیز در شگفت باشم، از این خلیفه‌ که خود را صاحب اختیار [[جان]] و [[مال]] [[مسلمانان]] دانسته، اما خود را ناچار می‌بیند که [[حرمت]] حریم پدر را بشکند یا از آن کنیزک که از امیر المؤمنین دوری می‌کند و یا از این [[فقیه]] مفتی و [[قاضی]] روی [[زمین]] که به خلیفه‌ می‌گوید: حریم حرمت پدرت را بشکن و کام [[دل]] برگیر و [[گناه]] آن را بر گردن من انداز؟»<ref>تاریخ الخلفاء، ص۲۳۳.</ref>.


نیز از «‌عبدالله بن یوسف» نقل شده است که گفت: «هارون الرشید به ابو یوسف گفت: کنیزکی خریده‌ام و می‌خواهم پیش از استبراء (دیدن [[خون]] حیض و [[اطمینان]] از عدم بارداری) با او درآمیزم. آیا راه‌حلی برای این مسأله داری؟ ابو یوسف گفت: آری. او را به یکی از [[فرزندان]] خود ببخش، سپس او را به همسری بگیر»<ref>تاریخ الخلفاء، ص۲۳۳.</ref>.
نیز از «‌عبدالله بن یوسف» نقل شده است که گفت: «هارون الرشید به ابو یوسف گفت: کنیزکی خریده‌ام و می‌خواهم پیش از استبراء (دیدن [[خون]] حیض و [[اطمینان]] از عدم بارداری) با او درآمیزم. آیا راه‌حلی برای این مسأله داری؟ ابو یوسف گفت: آری. او را به یکی از [[فرزندان]] خود ببخش، سپس او را به همسری بگیر»<ref>تاریخ الخلفاء، ص۲۳۳.</ref>.
خط ۷۱: خط ۶۸:
وضعیت [[عامه]] مسلمانان در آن عصر این‌گونه بود، اما [[کارگزاران]] و [[نزدیکان]] خلیفه، از [[دهش]] و بخشش‌های او بهره‌مند بودند، تا جایی که دارایی والی هارون در [[خراسان]] به هشتاد میلیون رسیده بود<ref>تاریخ طبری، ج۸، ص۳۲۴.</ref>. ثروتی که از هارون برجای ماند فراتر از تصور بود. او یکصد میلیون دینار نقد و معادل یکصد میلیون و پانزده هزار دینار، کالا، جواهر، ستور و... از خود برجای گذاشت<ref>تاریخ الخلفاء، ص۲۳۷.</ref>.
وضعیت [[عامه]] مسلمانان در آن عصر این‌گونه بود، اما [[کارگزاران]] و [[نزدیکان]] خلیفه، از [[دهش]] و بخشش‌های او بهره‌مند بودند، تا جایی که دارایی والی هارون در [[خراسان]] به هشتاد میلیون رسیده بود<ref>تاریخ طبری، ج۸، ص۳۲۴.</ref>. ثروتی که از هارون برجای ماند فراتر از تصور بود. او یکصد میلیون دینار نقد و معادل یکصد میلیون و پانزده هزار دینار، کالا، جواهر، ستور و... از خود برجای گذاشت<ref>تاریخ الخلفاء، ص۲۳۷.</ref>.


[[فرزندان]] هارون در اشرافیگری و [[چپاول]] [[اموال مسلمانان]]، راه پدرشان هارون را دنبال کردند. [[محمد امین]] عمارتی ساخت و آن را با فرشی زربفت و ابریشمین که آن را از حریر و دیبا پر کرده بودند، مفروش کرد<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۳۹۲.</ref>.
[[فرزندان]] هارون در اشرافیگری و [[چپاول]] [[اموال مسلمانان]]، راه پدرشان هارون را دنبال کردند. [[محمد امین]] عمارتی ساخت و آن را با فرشی زربفت و ابریشمین که آن را از حریر و دیبا پر کرده بودند، مفروش کرد<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۳۹۲.</ref>. او بی‌اعتنا به [[فقر]] و فلاکت مسلمانان، [[بیت المال]] ایشان را به [[بازی]] گرفته، هر گونه و در هر راهی که می‌خواست، بی‌محابا [[خرج]] می‌کرد. روزی ماهی کوچکی برای او صید کردند. او یک جفت گوشواره طلا که هریک به دانه‌ای مروارید مزین شده بود به گوش آن موجود کوچک کرد<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۳۹۴.</ref>. او اموال مسلمانان را خرج خوشگذرانی‌ها و همنشینان خود و خواجگان می‌کرد<ref>الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۹۴.</ref>.
 
او بی‌اعتنا به [[فقر]] و فلاکت مسلمانان، [[بیت المال]] ایشان را به [[بازی]] گرفته، هر گونه و در هر راهی که می‌خواست، بی‌محابا [[خرج]] می‌کرد. روزی ماهی کوچکی برای او صید کردند. او یک جفت گوشواره طلا که هریک به دانه‌ای مروارید مزین شده بود به گوش آن موجود کوچک کرد<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۳۹۴.</ref>. او اموال مسلمانان را خرج خوشگذرانی‌ها و همنشینان خود و خواجگان می‌کرد<ref>الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۹۴.</ref>.


[[مأمون]] نیز از این قافله عقب نمانده، [[اموال]] فراوان و بی‌شماری [[هزینه]] عروسی خود کرد و دستور داد تا [[خراج]] یک سال فارس و [[اهواز]] به پدر همسرش داده شود<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۴۴۳.</ref>.
[[مأمون]] نیز از این قافله عقب نمانده، [[اموال]] فراوان و بی‌شماری [[هزینه]] عروسی خود کرد و دستور داد تا [[خراج]] یک سال فارس و [[اهواز]] به پدر همسرش داده شود<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۴۴۳.</ref>.
خط ۱۰۵: خط ۱۰۰:
[[خلقت]] سقما طويلا *** جعلت ذاك تراثي}}‌.</ref> میگساری از دیگر سرگرمی‌های هارون بود که به شدت بدان [[آلوده]] شده بود. به دلیل همین [[اشتیاق]]، گاهی خود جام‌های می‌‌را به دست ندیمان خود می‌داد<ref>حیاة الإمام علی بن موسی الرضا، ج۲، ص۲۳۴.</ref>.
[[خلقت]] سقما طويلا *** جعلت ذاك تراثي}}‌.</ref> میگساری از دیگر سرگرمی‌های هارون بود که به شدت بدان [[آلوده]] شده بود. به دلیل همین [[اشتیاق]]، گاهی خود جام‌های می‌‌را به دست ندیمان خود می‌داد<ref>حیاة الإمام علی بن موسی الرضا، ج۲، ص۲۳۴.</ref>.


از سرگرمی‌های هارون تشکیل مجالس [[خنده]] و تفریح و لطیفه‌گویی بود و به همین منظور، «[[ابن ابی مریم مدنی]]» را برای مجالس [[شادی]] خود برگزید.
از سرگرمی‌های هارون تشکیل مجالس [[خنده]] و تفریح و لطیفه‌گویی بود و به همین منظور، «[[ابن ابی مریم مدنی]]» را برای مجالس [[شادی]] خود برگزید. هارون، دوری او را برنتافته و از همزبانی‌اش ملول نمی‌شد. این علاقه [[قلبی]] و دلبستگی هارون به ابن ابی مریم به جایی رسید که در کاخ خود خانه‌ای برای او در نظر گرفت و او را در شمار افراد [[خانواده]]، اطرافیان و [[غلامان]] خود درآورد<ref>تاریخ طبری، ج۸، ص۳۴۹.</ref>.
 
هارون، دوری او را برنتافته و از همزبانی‌اش ملول نمی‌شد. این علاقه [[قلبی]] و دلبستگی هارون به ابن ابی مریم به جایی رسید که در کاخ خود خانه‌ای برای او در نظر گرفت و او را در شمار افراد [[خانواده]]، اطرافیان و [[غلامان]] خود درآورد<ref>تاریخ طبری، ج۸، ص۳۴۹.</ref>.


هارون از به کار بردن الفاظ رکیک و مستهجن توسط مجلسیان خود رنجه نمی‌شد، بلکه آن را نشاط‌افزا می‌شمرد. «روزی «[[عباس بن محمد]]» ظرفی سفالین پر از [[مشک]] و عبیر به هارون پیشکش کرد. هارون آن را به «ابن ابی مریم» داد. عباس ناراحت شده، به ابن ابی مریم گفت: مادرش بدکاره باشد، اگر از آن بر غیر مقعدش بمالد. هارون از واکنش عباس خندید. ابن ابی مریم دست درون ظرف سفالین کرده، از محتویات ظرف برداشته، بر عورت و همه اندام خود مالید، سپس به [[غلام]] خود دستور داد تا باقی‌مانده مشک و عبیر را نزد همسرش برده، از قول ابن ابی مریم‌ به او بگوید: از محتویات ظرف به شرمگاه خود بمال تا بیایم و... هارون از شنیدن این عبارت‌های رکیک یکسره می‌خندید و به پاس این شیرین‌کاری ابن ابی مریم‌ یک صد هزار درهم به او داد»<ref>تاریخ طبری، ج۸، ص۳۴۹- ۳۵۰.</ref>.
هارون از به کار بردن الفاظ رکیک و مستهجن توسط مجلسیان خود رنجه نمی‌شد، بلکه آن را نشاط‌افزا می‌شمرد. «روزی «[[عباس بن محمد]]» ظرفی سفالین پر از [[مشک]] و عبیر به هارون پیشکش کرد. هارون آن را به «ابن ابی مریم» داد. عباس ناراحت شده، به ابن ابی مریم گفت: مادرش بدکاره باشد، اگر از آن بر غیر مقعدش بمالد. هارون از واکنش عباس خندید. ابن ابی مریم دست درون ظرف سفالین کرده، از محتویات ظرف برداشته، بر عورت و همه اندام خود مالید، سپس به [[غلام]] خود دستور داد تا باقی‌مانده مشک و عبیر را نزد همسرش برده، از قول ابن ابی مریم‌ به او بگوید: از محتویات ظرف به شرمگاه خود بمال تا بیایم و... هارون از شنیدن این عبارت‌های رکیک یکسره می‌خندید و به پاس این شیرین‌کاری ابن ابی مریم‌ یک صد هزار درهم به او داد»<ref>تاریخ طبری، ج۸، ص۳۴۹- ۳۵۰.</ref>.
خط ۱۱۳: خط ۱۰۶:
زمانی که [[محمد امین]] زمام [[خلافت]] را در دست گرفت، خواجگانی خرید و در [[دوستی]] و [[ستایش]] آنان، [[زیاده‌روی]] کرده، آنان را همدم خلوت شبانه‌روز خود نمود... و برای ایشان مقرری معین نمود. او کسانی را به [[شهرها]] فرستاد تا دلقکان و نمایشگران را برای او گرد آورند و آنها را در شمار درباریان و خاصان خود درآورده، ماهانه‌ای برای آنان مقرر کرد. او با فراهم آوردن چنین مجموعه‌ای‌ از [[برادران]] و [[خانواده]] خود دوری جست و ایشان و سرداران سپاه خود را [[خوار]] و کوچک گرداند. آنچه از جواهر که در [[بیت المال]] بود و آنچه نزد خود داشت میان خواجگان، ندیمان و هم‌صحبتان خود تقسیم کرد و [[فرمان]] داد تا جاهایی را برای تفریح و مواقع خلوت و سرگرمی او ساز کنند. به فرمان محمد، پنج کشتی تفریحی به شکل‌های: شیر، فیل، عقاب، مار و اسب ساخته و به دجله انداخته شد. او برای ساخت این کشتی‌ها [[ثروت]] هنگفتی [[هزینه]] کرد<ref>الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۹۳- ۲۹۴.</ref>.
زمانی که [[محمد امین]] زمام [[خلافت]] را در دست گرفت، خواجگانی خرید و در [[دوستی]] و [[ستایش]] آنان، [[زیاده‌روی]] کرده، آنان را همدم خلوت شبانه‌روز خود نمود... و برای ایشان مقرری معین نمود. او کسانی را به [[شهرها]] فرستاد تا دلقکان و نمایشگران را برای او گرد آورند و آنها را در شمار درباریان و خاصان خود درآورده، ماهانه‌ای برای آنان مقرر کرد. او با فراهم آوردن چنین مجموعه‌ای‌ از [[برادران]] و [[خانواده]] خود دوری جست و ایشان و سرداران سپاه خود را [[خوار]] و کوچک گرداند. آنچه از جواهر که در [[بیت المال]] بود و آنچه نزد خود داشت میان خواجگان، ندیمان و هم‌صحبتان خود تقسیم کرد و [[فرمان]] داد تا جاهایی را برای تفریح و مواقع خلوت و سرگرمی او ساز کنند. به فرمان محمد، پنج کشتی تفریحی به شکل‌های: شیر، فیل، عقاب، مار و اسب ساخته و به دجله انداخته شد. او برای ساخت این کشتی‌ها [[ثروت]] هنگفتی [[هزینه]] کرد<ref>الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۹۳- ۲۹۴.</ref>.


بنا به فرمان محمد امین در جایگاهی (سکویی) در فضای باز، گرانبهاترین فرش‌ها گسترانده شد، جام‌ها و ظرف‌های زرین و سیمین و جواهرات فراوانی در آنجا فراهم آمد. آن‌گاه [[امین]] به [[سرپرست]] کنیزکان خود دستور داد تا یک صد کنیز نوازنده و خواننده را در نظر گیرد، سپس ده تن ده تن درحالی‌که عود در دست داشته، همخوانی می‌کنند، نزد وی بروند...<ref>الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۹۵.</ref>.
بنا به فرمان محمد امین در جایگاهی (سکویی) در فضای باز، گران‌بهاترین فرش‌ها گسترانده شد، جام‌ها و ظرف‌های زرین و سیمین و جواهرات فراوانی در آنجا فراهم آمد. آن‌گاه [[امین]] به [[سرپرست]] کنیزکان خود دستور داد تا یک صد کنیز نوازنده و خواننده را در نظر گیرد، سپس ده تن ده تن درحالی‌که عود در دست داشته، همخوانی می‌کنند، نزد وی بروند...<ref>الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۹۵.</ref>.
 
هنگامی که در [[خراسان]] و در حضور «[[فضل بن سهل]]» نام امین برده شد، فضل گفت: «چگونه کشتن امین روا نباشد؟ در حالی‌که [[شاعر]] او در حضورش چنین سروده است: «هان، مرا می‌‌بده، و آن هنگام که جام به دستم می‌دهی، به من بگو که: این می‌‌است تا [[لذت]] [[نوشیدن]] آن با لذت شنیدن نام آن درهم آمیزد.


و چون پر کردن جام، به‌طور آشکارا ممکن باشد؛ آن را پنهانی به من مده»<ref>الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۹۵:
هنگامی که در [[خراسان]] و در حضور «[[فضل بن سهل]]» نام امین برده شد، فضل گفت: «چگونه کشتن امین روا نباشد؟ در حالی‌که [[شاعر]] او در حضورش چنین سروده است: «هان، مرا می‌‌بده، و آن هنگام که جام به دستم می‌دهی، به من بگو که: این می‌‌است تا [[لذت]] [[نوشیدن]] آن با لذت شنیدن نام آن درهم آمیزد. و چون پر کردن جام، به‌طور آشکارا ممکن باشد؛ آن را پنهانی به من مده»<ref>الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۹۵:
{{عربی|ألا فاسقني خمرا *** و قل لي هي الخمر
{{عربی|ألا فاسقني خمرا *** و قل لي هي الخمر
و لا تسقني سرّا *** إذا أمكن الجهر}}.</ref>.
و لا تسقني سرّا *** إذا أمكن الجهر}}.</ref>.
«[[ابن اثیر]]» امین را این‌چنین معرفی می‌کند: «در [[سیره]] او چیزی‌که شایان ذکر باشد، مانند: [[بردباری]]، [[دادگری]]، [[تجربه]] حکومت‌داری‌ نیافته‌ایم»<ref>الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۹۵.</ref>.
«[[ابن اثیر]]» امین را این‌چنین معرفی می‌کند: «در [[سیره]] او چیزی‌که شایان ذکر باشد، مانند: [[بردباری]]، [[دادگری]]، [[تجربه]] حکومت‌داری‌ نیافته‌ایم»<ref>الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۹۵.</ref>.


‌عبدالله [[مأمون]] در این میدان از پدرش [[هارون]] و برادرش امین عقب نمانده، در زمینه خوشگذرانی، تفریح، علاقه‌مندی به طرب و عمله طرب راه آن دو را درپیش گرفت. «اسحاق بن [[ابراهیم بن میمون]]» می‌گوید: «در میان [[خلق]] [[خدا]] کسی یافت نمی‌شد که همانند مأمون، شیفته و دلباخته [[زنان]] باشد»<ref>العقد الفرید، ج۸، ص۱۵۶.</ref>.
‌عبدالله [[مأمون]] در این میدان از پدرش [[هارون]] و برادرش امین عقب نمانده، در زمینه خوشگذرانی، تفریح، علاقه‌مندی به طرب و عمله طرب راه آن دو را درپیش گرفت. «اسحاق بن [[ابراهیم بن میمون]]» می‌گوید: «در میان [[خلق]] [[خدا]] کسی یافت نمی‌شد که همانند مأمون، شیفته و دلباخته [[زنان]] باشد»<ref>العقد الفرید، ج۸، ص۱۵۶.</ref>. او هم‌پیاله ندیمان خود می‌شد و آن‌قدر شراب می‌نوشیدند که از خود بی‌خود می‌شدند»<ref>الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۴۳۷.</ref>. نیز به چند طریق نقل شده و در روایت‌های زیادی آمده است که: «مأمون میگساری می‌کرد»<ref>تاریخ الخلفاء، ص۲۶۰.</ref>. «مأمون شب‌ها را با کنیزکان و آوازه‌خوانان به میگساری به صبح می‌رساند.
 
او هم‌پیاله ندیمان خود می‌شد و آن‌قدر شراب می‌نوشیدند که از خود بی‌خود می‌شدند»<ref>الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۴۳۷.</ref>.
 
نیز به چند طریق نقل شده و در روایت‌های زیادی آمده است که: «مأمون میگساری می‌کرد»<ref>تاریخ الخلفاء، ص۲۶۰.</ref>. «مأمون شب‌ها را با کنیزکان و آوازه‌خوانان به میگساری به صبح می‌رساند.


در یکی از همین شب‌ها «[[محمد بن حامد]]» در کنار مأمون ایستاده بود و مأمون شراب می‌خورد. در همین‌حال «عریب» به خواندن آواز پرداخت. مأمون از اینکه «عریب» بی‌مقدمه شروع به خواندن کرده بود، بهت‌زده شد. محمد بن حامد که متوجه بهت مأمون شد، گفت: سرورم، با بوسه‌ای او را وادار به خواندن کردم... مأمون گفت:... پس من، کنیز خود «عریب» را به همسری محمد بن حامد درآورده، چهارصد درهم از [[مال]] خویش کابین او قرار دادم... عریب همچنان تا سپیده‌دم برای مأمون آواز خواند و ابن حامد بر در سرا ایستاده بود»<ref>تاریخ الخلفاء، ص۲۶۰.</ref>.
در یکی از همین شب‌ها «[[محمد بن حامد]]» در کنار مأمون ایستاده بود و مأمون شراب می‌خورد. در همین‌حال «عریب» به خواندن آواز پرداخت. مأمون از اینکه «عریب» بی‌مقدمه شروع به خواندن کرده بود، بهت‌زده شد. محمد بن حامد که متوجه بهت مأمون شد، گفت: سرورم، با بوسه‌ای او را وادار به خواندن کردم... مأمون گفت:... پس من، کنیز خود «عریب» را به همسری محمد بن حامد درآورده، چهارصد درهم از [[مال]] خویش کابین او قرار دادم... عریب همچنان تا سپیده‌دم برای مأمون آواز خواند و ابن حامد بر در سرا ایستاده بود»<ref>تاریخ الخلفاء، ص۲۶۰.</ref>.
خط ۱۳۴: خط ۱۲۱:
انحراف اخلاقی میان [[نزدیکان]] [[حاکمان]] امری شایع بود. در آغاز [[حکومت]] [[مأمون]] برخی از سپاهیان و [[شرطه]] [[بغداد]] و [[کرخ]]، آشکارا به [[فسق]] و [[فجور]] پرداخته، راهزنی کرده و در انظار همگان، پسران و زنان را می‌ربودند... آنان در قالب گروهی به روستاها رفته... و هرچه می‌توانستند از [[اموال]] و [[دارایی]] [[مردم]] به [[ستم]] می‌گرفتند و کسی را یارای آن نبود که مانع آنان شود،؛ چراکه اینان اطرافیان [[سلطان]] ([[خلیفه]]) و مایه [[توانمندی]] و [[اقتدار]] او بودند.
انحراف اخلاقی میان [[نزدیکان]] [[حاکمان]] امری شایع بود. در آغاز [[حکومت]] [[مأمون]] برخی از سپاهیان و [[شرطه]] [[بغداد]] و [[کرخ]]، آشکارا به [[فسق]] و [[فجور]] پرداخته، راهزنی کرده و در انظار همگان، پسران و زنان را می‌ربودند... آنان در قالب گروهی به روستاها رفته... و هرچه می‌توانستند از [[اموال]] و [[دارایی]] [[مردم]] به [[ستم]] می‌گرفتند و کسی را یارای آن نبود که مانع آنان شود،؛ چراکه اینان اطرافیان [[سلطان]] ([[خلیفه]]) و مایه [[توانمندی]] و [[اقتدار]] او بودند.


با تأملی در [[تاریخ]]، می‌بینیم [[جاهلیت]] [[منسوخ]] شده توسط [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، در [[روزگار]] [[حاکمیت]] مدعیان [[جانشینی]] آن حضرت احیا و حمایت شد، تا جایی که حافظان [[جان]] و [[مال]] مردم، خود [[غارتگران]] بوده و قاضیانی که باید از [[مفاسد اخلاقی]] جلوگیری کنند، به [[پاس]] شکستن حرمت [[دین]] و [[آلوده]] شدن به پلیدی‌ها و ترویج آن، [[پاداش]] می‌گرفتند و تمام این جنایات در [[سایه]] حکومت [[خلیفة اللّه]] - البته به [[گمان]] خودشان- صورت می‌گرفت<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۱۰۱.</ref>.
با تأملی در [[تاریخ]]، می‌بینیم [[جاهلیت]] [[منسوخ]] شده توسط [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، در [[روزگار]] [[حاکمیت]] مدعیان [[جانشینی]] آن حضرت احیا و حمایت شد، تا جایی که حافظان [[جان]] و [[مال]] مردم، خود [[غارتگران]] بوده و قاضیانی که باید از [[مفاسد اخلاقی]] جلوگیری کنند، به پاس شکستن حرمت [[دین]] و [[آلوده]] شدن به پلیدی‌ها و ترویج آن، [[پاداش]] می‌گرفتند و تمام این جنایات در [[سایه]] حکومت [[خلیفة اللّه]] - البته به [[گمان]] خودشان- صورت می‌گرفت<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۱۰۱.</ref>.


=== انحراف سیاسی ===
=== انحراف سیاسی ===
خط ۱۴۵: خط ۱۳۲:
در چنین شرایطی که اوضاع به نفع هارون نبود، او ناچار به خودداری از برخورد مستقیم با [[امام رضا]]{{ع}} بود. از این‌رو از شیوه‌های سابق خود در برخورد با امام رضا{{ع}} استفاده نکرده، از تن دادن به تحریکات و پیشنهادهای کسانی که او را به کشتن [[امام رضا]]{{ع}} برمی‌انگیختند سرباز می‌زد. البته باید به این امر توجه داشت که امام رضا{{ع}} در عرصه سیاست و [[فعالیت‌های سیاسی]] روشی برگزید که هارون را خلع سلاح کرده، بهانه‌ای به دست او نمی‌داد و در گزارش [[جاسوسان]]، هیچ اشاره‌ای به فعالیت چشم‌گیر [[سیاسی]] از سوی امام رضا{{ع}} نمی‌شد. به همین دلیل، [[حکومت]] هارون، در مقایسه با دیگر [[حاکمان عباسی]] [[رفتار]] آرام‌تر و مسالمت‌آمیزتری با [[امام]]{{ع}} داشت، اما با این حال حکومت او با ویژگی‌های زیر مشخص شده است:
در چنین شرایطی که اوضاع به نفع هارون نبود، او ناچار به خودداری از برخورد مستقیم با [[امام رضا]]{{ع}} بود. از این‌رو از شیوه‌های سابق خود در برخورد با امام رضا{{ع}} استفاده نکرده، از تن دادن به تحریکات و پیشنهادهای کسانی که او را به کشتن [[امام رضا]]{{ع}} برمی‌انگیختند سرباز می‌زد. البته باید به این امر توجه داشت که امام رضا{{ع}} در عرصه سیاست و [[فعالیت‌های سیاسی]] روشی برگزید که هارون را خلع سلاح کرده، بهانه‌ای به دست او نمی‌داد و در گزارش [[جاسوسان]]، هیچ اشاره‌ای به فعالیت چشم‌گیر [[سیاسی]] از سوی امام رضا{{ع}} نمی‌شد. به همین دلیل، [[حکومت]] هارون، در مقایسه با دیگر [[حاکمان عباسی]] [[رفتار]] آرام‌تر و مسالمت‌آمیزتری با [[امام]]{{ع}} داشت، اما با این حال حکومت او با ویژگی‌های زیر مشخص شده است:


نخست: '''ارعاب''': [[هارون الرشید]] همانند [[خاندان]] [[بنی امیه]] و دیگر [[عباسیان]] نه براساس [[وصیت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به حکومت رسید و [[مسلمانان]] و «[[اهل حل و عقد]]» - که نظریه مطرح آن [[روزگار]] بود و اینکه اینان می‌توانستند کسی را [[نصب]] یا عزل کنند ـ نیز او را [[انتخاب]] نکرده بودند، بلکه از طریق [[ولایت‌عهدی]] و تعیین از سوی [[خلیفه]] پیشین به حکومت رسید. همین [[احساس]] او سبب شد تا به هر وسیله‌ای که می‌تواند حکومت خود را تثبیت کند.
نخست: '''ارعاب''': [[هارون الرشید]] همانند [[خاندان]] [[بنی امیه]] و دیگر [[عباسیان]] نه براساس [[وصیت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به حکومت رسید و [[مسلمانان]] و «[[اهل حل و عقد]]» - که نظریه مطرح آن [[روزگار]] بود و اینکه اینان می‌توانستند کسی را [[نصب]] یا عزل کنند ـ نیز او را [[انتخاب]] نکرده بودند، بلکه از طریق [[ولایت‌عهدی]] و تعیین از سوی [[خلیفه]] پیشین به حکومت رسید. همین [[احساس]] او سبب شد تا به هر وسیله‌ای که می‌تواند حکومت خود را تثبیت کند. از همین‌رو هارون از دو روش ارعاب و تطمیع برای [[استوار]] کردن حکومت خود بهره می‌جست و هیچ [[اعتراض]] مسالمت‌آمیزی را تحمل نمی‌کرد و به هیچ نصیحتی یا [[امر به معروف]] و [[نهی]] از منکری گوش فرا نداده، آن را برنمی‌تابید. او مشغول خواندن [[خطبه]] بود که کسی برخاسته، خطاب به او این [[آیه]] را خواند: {{متن قرآن|كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ}}<ref>«نزد خداوند، بسیار ناپسند است که چیزی را بگویید که (خود) انجام نمی‌دهید» سوره صف، آیه ۳.</ref>. هارون که در پاسخ این اعتراض [[ناتوان]] مانده بود، دستور داد تا او را یکصد تازیانه بزنند<ref>العقد الفرید، ج۱، ص۵۱.</ref>.
 
از همین‌رو هارون از دو روش ارعاب و تطمیع برای [[استوار]] کردن حکومت خود بهره می‌جست و هیچ [[اعتراض]] مسالمت‌آمیزی را تحمل نمی‌کرد و به هیچ نصیحتی یا [[امر به معروف]] و [[نهی]] از منکری گوش فرا نداده، آن را برنمی‌تابید. او مشغول خواندن [[خطبه]] بود که کسی برخاسته، خطاب به او این [[آیه]] را خواند: {{متن قرآن|كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ}}<ref>«نزد خداوند، بسیار ناپسند است که چیزی را بگویید که (خود) انجام نمی‌دهید» سوره صف، آیه ۳.</ref>. هارون که در پاسخ این اعتراض [[ناتوان]] مانده بود، دستور داد تا او را یکصد تازیانه بزنند<ref>العقد الفرید، ج۱، ص۵۱.</ref>.


در سال ۱۸۸ق. هارون الرشید، یکی از [[نزدیکان]] «[[احمد بن عیسی علوی]]» را دستگیر کرده، آن‌چنان او را تازیانه‌ زد تا اینکه [[جان]] سپرد. [[جرم]] این [[مرد]] کهنسال ـ که بیش از نود سال از عمرش سپری شده بود ـ این بود که جای پنهان شده «[[احمد بن عیسی علوی]]» را به [[هارون]] نگفت<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۲۳.</ref>.
در سال ۱۸۸ق. هارون الرشید، یکی از [[نزدیکان]] «[[احمد بن عیسی علوی]]» را دستگیر کرده، آن‌چنان او را تازیانه‌ زد تا اینکه [[جان]] سپرد. [[جرم]] این [[مرد]] کهنسال ـ که بیش از نود سال از عمرش سپری شده بود ـ این بود که جای پنهان شده «[[احمد بن عیسی علوی]]» را به [[هارون]] نگفت<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۲۳.</ref>.
خط ۱۵۵: خط ۱۴۰:
این نکته قابل [[تأمل]] است که هارون هرچند علویان را در معرض ارعاب، [[تهدید]] و [[کشتار]] قرار داده بود، اما تصمیم به کشتن امام [[رضا]]{{ع}} نگرفت، بلکه به تهدید و [[برنامه‌ریزی]] برای کشتن امام{{ع}} البته بدون قصد اجرای آن بسنده کرد.
این نکته قابل [[تأمل]] است که هارون هرچند علویان را در معرض ارعاب، [[تهدید]] و [[کشتار]] قرار داده بود، اما تصمیم به کشتن امام [[رضا]]{{ع}} نگرفت، بلکه به تهدید و [[برنامه‌ریزی]] برای کشتن امام{{ع}} البته بدون قصد اجرای آن بسنده کرد.


در یکی از موضع‌گیری‌های خود نسبت به [[امام رضا]]{{ع}} گفت: «امسال به [[مکه]] خواهم رفت و [[علی بن موسی]] را گرفته، نزد پدرش می‌فرستم (او را می‌کشم)».
در یکی از موضع‌گیری‌های خود نسبت به [[امام رضا]]{{ع}} گفت: «امسال به [[مکه]] خواهم رفت و [[علی بن موسی]] را گرفته، نزد پدرش می‌فرستم (او را می‌کشم)». زمانی که این خبر را به امام رضا{{ع}} رساندند، فرمود: او به من صدمه نخواهد زد<ref>اثبات الوصیه، ص۱۷۴.</ref>.


زمانی که این خبر را به امام رضا{{ع}} رساندند، فرمود: او به من صدمه نخواهد زد<ref>اثبات الوصیه، ص۱۷۴.</ref>.
یک بار که امام رضا{{ع}} از سوی [[هارون الرشید]] احضار شده بود، به همراهان خود فرمود: او (هارون) مرا برای اجرای [[اندیشه]] شوم خود و بلایی سترگ فرا خوانده است، اما به [[خدا]] [[سوگند]]، او نمی‌تواند کاری که بر من ناگوار باشد در [[حق]] من انجام دهد. چون امام رضا{{ع}} بر هارون وارد شد، هارون او را گرامی داشته، از حضرتش خواست تا نیاز خانواده‌اش را بنویسد و به [[خلیفه]] بدهد و چون از نزد هارون بیرون شد، هارون گفت: «من چیزی را می‌خواستم و [[خداوند]] چیز دیگری‌ خواست و آنچه خداوند خواست خیر بود»<ref>بحار الانوار، ج۴۹، ص۱۱۶ (به نقل از: مهج الدعوات).</ref>.
یک بار که امام رضا{{ع}} از سوی [[هارون الرشید]] احضار شده بود، به همراهان خود فرمود: او (هارون) مرا برای اجرای [[اندیشه]] شوم خود و بلایی سترگ فرا خوانده است، اما به [[خدا]] [[سوگند]]، او نمی‌تواند کاری که بر من ناگوار باشد در [[حق]] من انجام دهد.
 
چون امام رضا{{ع}} بر هارون وارد شد، هارون او را گرامی داشته، از حضرتش خواست تا نیاز خانواده‌اش را بنویسد و به [[خلیفه]] بدهد و چون از نزد هارون بیرون شد، هارون گفت: «من چیزی را می‌خواستم و [[خداوند]] چیز دیگری‌ خواست و آنچه خداوند خواست خیر بود»<ref>بحار الانوار، ج۴۹، ص۱۱۶ (به نقل از: مهج الدعوات).</ref>.


امام رضا{{ع}} همچنان از سوی [[جاسوسان]] [[هارون]] زیرنظر بوده، آنان گفتار، [[رفتار]] و دیدارهای او را به اطلاع هارون می‌رساندند. از این‌رو امام رضا{{ع}} چنان برخوردی محتاطانه داشت تا [[مأمون]] از جانب او تهدیدی و خطری [[احساس]] نکند.
امام رضا{{ع}} همچنان از سوی [[جاسوسان]] [[هارون]] زیرنظر بوده، آنان گفتار، [[رفتار]] و دیدارهای او را به اطلاع هارون می‌رساندند. از این‌رو امام رضا{{ع}} چنان برخوردی محتاطانه داشت تا [[مأمون]] از جانب او تهدیدی و خطری [[احساس]] نکند.
خط ۱۷۸: خط ۱۶۰:
دومین شورش «ابو الخصیب» از دیگر رخدادهای این سال بود. او توانست بر «نسا»، «ابیورد»، «[[طوس]]» و «[[نیشابور]]» چیره شود. سپس به سوی «[[مرو]]» و «[[سرخس]]» لشکرکشی کرد و کار او بالا گرفت. این شورش در سال ۱۸۶ق. و پس از کشته شدن هزاران تن از دو طرف سرکوب شد<ref>تاریخ طبری، ج۸، ص۲۷۲- ۲۷۳.</ref>.
دومین شورش «ابو الخصیب» از دیگر رخدادهای این سال بود. او توانست بر «نسا»، «ابیورد»، «[[طوس]]» و «[[نیشابور]]» چیره شود. سپس به سوی «[[مرو]]» و «[[سرخس]]» لشکرکشی کرد و کار او بالا گرفت. این شورش در سال ۱۸۶ق. و پس از کشته شدن هزاران تن از دو طرف سرکوب شد<ref>تاریخ طبری، ج۸، ص۲۷۲- ۲۷۳.</ref>.


سال ۱۸۷ق. سال گسترش شکاف در جبهه داخلی بود؛ زیرا هارون الرشید «[[برمکیان]]» را که [[ارکان حکومت]] و پایه‌گذاران آن بوده<ref>تاریخ طبری، ج۸، ص۲۸۷.</ref> و در سرکوب [[دشمنان]] و مخالفان [[عباسیان]] نقشی چشم‌گیر داشتند، از دم تیغ گذراند.
سال ۱۸۷ق. سال گسترش شکاف در جبهه داخلی بود؛ زیرا هارون الرشید «[[برمکیان]]» را که [[ارکان حکومت]] و پایه‌گذاران آن بوده<ref>تاریخ طبری، ج۸، ص۲۸۷.</ref> و در سرکوب [[دشمنان]] و مخالفان [[عباسیان]] نقشی چشم‌گیر داشتند، از دم تیغ گذراند. در همین سال [[هارون بن عبد الملک بن صالح بن علی عباسی]] را به [[زندان]] افکند،؛ چراکه پسرش علیه او [[سعایت]] کرده، مدعی بود که او در پی دست‌یابی به [[خلافت]] و مدعی آن است<ref>الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۸۰.</ref>.
 
در همین سال [[هارون بن عبد الملک بن صالح بن علی عباسی]] را به [[زندان]] افکند،؛ چراکه پسرش علیه او [[سعایت]] کرده، مدعی بود که او در پی دست‌یابی به [[خلافت]] و مدعی آن است<ref>الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۸۰.</ref>.


«[[ابراهیم بن عثمان بن نهیک]]» که به [[خونخواهی]] برمکیان [[قیام]] کرده بود، در همین سال و به دست [[هارون]] کشته شد<ref>الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۸۶.</ref>. سال ۱۸۹ق. شاهد رفتن هارون به [[ری]] بود،؛ چراکه به او اطلاع داده شد «[[علی بن عیسی بن ماهان]]» [[والی خراسان]]، علیه او [[پرچم]] [[مخالفت]] برافراشته است و از دیگرسو ارتباط هارون با [[مردم خراسان]] قطع شده بود و او می‌بایست به دیدار آنان برود. پس از چهار ماه و در حالی‌که والی خراسان همچنان در منصب خود بود، هارون به [[بغداد]] بازگشت<ref>الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۹۱- ۱۹۲.</ref>.
«[[ابراهیم بن عثمان بن نهیک]]» که به [[خونخواهی]] برمکیان [[قیام]] کرده بود، در همین سال و به دست [[هارون]] کشته شد<ref>الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۸۶.</ref>. سال ۱۸۹ق. شاهد رفتن هارون به [[ری]] بود،؛ چراکه به او اطلاع داده شد «[[علی بن عیسی بن ماهان]]» [[والی خراسان]]، علیه او [[پرچم]] [[مخالفت]] برافراشته است و از دیگرسو ارتباط هارون با [[مردم خراسان]] قطع شده بود و او می‌بایست به دیدار آنان برود. پس از چهار ماه و در حالی‌که والی خراسان همچنان در منصب خود بود، هارون به [[بغداد]] بازگشت<ref>الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۹۱- ۱۹۲.</ref>.


هارون شتابان و بی‌تأمل متصدیان دستگاه‌های حساس دولتی را عزل می‌کرد. به‌عنوان مثال، منصب [[فرماندهی]] [[شرطه]] را به هشت تن سپرد و به هر بهانه‌ای‌ یکی را عزل و دیگری را جای او می‌نشاند<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۲۹.</ref>.
هارون شتابان و بی‌تأمل متصدیان دستگاه‌های حساس دولتی را عزل می‌کرد. به‌عنوان مثال، منصب [[فرماندهی]] [[شرطه]] را به هشت تن سپرد و به هر بهانه‌ای‌ یکی را عزل و دیگری را جای او می‌نشاند<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۲۹.</ref>. این [[سیاست]] غلط و ناکارآمد هارون به [[سست]] و کمرنگ شدن رابطه [[امت]] و [[حاکم]] انجامید و او را منفور همگان کرد. زمانی که [[هارون الرشید]] در [[مکه]] از کنار «[[فضیل بن عیاض]]» گذشت، فضیل گفت: «[[مردم]]، این مرد را ناخوش داشته، از او گریزانند»<ref>تاریخ بغداد، ج۱۴، ص۲.</ref>.
 
این [[سیاست]] غلط و ناکارآمد هارون به [[سست]] و کمرنگ شدن رابطه [[امت]] و [[حاکم]] انجامید و او را منفور همگان کرد. زمانی که [[هارون الرشید]] در [[مکه]] از کنار «[[فضیل بن عیاض]]» گذشت، فضیل گفت: «[[مردم]]، این مرد را ناخوش داشته، از او گریزانند»<ref>تاریخ بغداد، ج۱۴، ص۲.</ref>.


به یک سخن اوضاع سیاسی‌ای که هارون با آن دست و پنجه نرم می‌کرد، سبب شده بود تا از کشتن امام [[رضا]]{{ع}} چشم‌پوشی کند؛ زیرا روزگاری از کشتن پدرش در [[زندان]] نمی‌گذشت. از سوی دیگر در [[روزگار]] [[امام رضا]]{{ع}} از [[قیام‌های علویان]] - که اگر وجود داشت، به یقین، امام رضا{{ع}} [[مسئول]] پیامدهای آن شناخته می‌شد- خبری نبود. امام رضا{{ع}} در این دوره به [[اصلاح]] آرام اوضاع موجود می‌پرداخت که از آن جمله، تفهیم و بیان مفاهیم مسالمت‌آمیز [[سیاسی]] به دور از اعتراض‌های آشکار بود<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۱۰۷.</ref>.
به یک سخن اوضاع سیاسی‌ای که هارون با آن دست و پنجه نرم می‌کرد، سبب شده بود تا از کشتن امام [[رضا]]{{ع}} چشم‌پوشی کند؛ زیرا روزگاری از کشتن پدرش در [[زندان]] نمی‌گذشت. از سوی دیگر در [[روزگار]] [[امام رضا]]{{ع}} از [[قیام‌های علویان]] - که اگر وجود داشت، به یقین، امام رضا{{ع}} [[مسئول]] پیامدهای آن شناخته می‌شد- خبری نبود. امام رضا{{ع}} در این دوره به [[اصلاح]] آرام اوضاع موجود می‌پرداخت که از آن جمله، تفهیم و بیان مفاهیم مسالمت‌آمیز [[سیاسی]] به دور از اعتراض‌های آشکار بود<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۱۰۷.</ref>.
خط ۱۹۳: خط ۱۷۱:
امام رضا{{ع}} پنج سال از [[دوران امامت]] خود را (۱۹۳- ۱۹۸ق.) با [[محمد امین]] معاصر بود. در این دوره محمد امین علیه امام رضا{{ع}} به‌ویژه و [[اهل‌بیت]]{{عم}} به‌طور عموم اقدامی نکرد و در صدد کشتن او و دیگر [[علویان]] برنیامد. تاریخ‌نگاران حتی لفظی از او نقل نکرده‌اند که از آن چنین تصمیمی استشمام شود. البته این تصور دور از ذهن نیست که اوضاع و شرایطی که امین در آن قرار گرفته بود، [[اجازه]] چنین اقدامی را به او نمی‌داد. او در آغاز حکومتش با برادرش ‌عبدالله [[مأمون]] دچار چالش و [[نزاع]] شد که در نهایت به تجزیه [[سرزمین‌های اسلامی]] به دو بخش انجامید. هریک از آن دو با تمام [[تشکیلات اداری]] ـ نظامی و [[یاران]] و [[پیروان]] و اموالی که به آنها می‌رسید بر یک بخش از گستره [[اسلامی]] [[فرمان]] می‌راند.
امام رضا{{ع}} پنج سال از [[دوران امامت]] خود را (۱۹۳- ۱۹۸ق.) با [[محمد امین]] معاصر بود. در این دوره محمد امین علیه امام رضا{{ع}} به‌ویژه و [[اهل‌بیت]]{{عم}} به‌طور عموم اقدامی نکرد و در صدد کشتن او و دیگر [[علویان]] برنیامد. تاریخ‌نگاران حتی لفظی از او نقل نکرده‌اند که از آن چنین تصمیمی استشمام شود. البته این تصور دور از ذهن نیست که اوضاع و شرایطی که امین در آن قرار گرفته بود، [[اجازه]] چنین اقدامی را به او نمی‌داد. او در آغاز حکومتش با برادرش ‌عبدالله [[مأمون]] دچار چالش و [[نزاع]] شد که در نهایت به تجزیه [[سرزمین‌های اسلامی]] به دو بخش انجامید. هریک از آن دو با تمام [[تشکیلات اداری]] ـ نظامی و [[یاران]] و [[پیروان]] و اموالی که به آنها می‌رسید بر یک بخش از گستره [[اسلامی]] [[فرمان]] می‌راند.


در سال ۱۹۴ق. مردم «حمص» علیه [[حکومت عباسیان]] سر به [[شورش]] برداشتند. [[فرمانده سپاه]] امین پس از کشتن بزرگان حمص و [[زندانی]] کردن مردم آن سامان، به [[آتش]] کشیدن نواحی و اطراف آن و به یک سخن، به بهای [[جان]] بسیاری از مردم و نابودی [[اقتصاد]] آن منطقه توانست شورش مردم حمص را سرکوب کند.
در سال ۱۹۴ق. مردم «حمص» علیه [[حکومت عباسیان]] سر به [[شورش]] برداشتند. [[فرمانده سپاه]] امین پس از کشتن بزرگان حمص و [[زندانی]] کردن مردم آن سامان، به [[آتش]] کشیدن نواحی و اطراف آن و به یک سخن، به بهای [[جان]] بسیاری از مردم و نابودی [[اقتصاد]] آن منطقه توانست شورش مردم حمص را سرکوب کند. در همین سال امین فرمان داد تا خطیبان [[ولایت‌عهدی]] فرزندش «[[موسی]]» را بر فراز [[منبرها]] اعلام کنند. آن‌گاه از مأمون خواست تا موسی را در ولایت‌عهدی بر خود مقدم دارد، اما مأمون نپذیرفت.
 
در همین سال امین فرمان داد تا خطیبان [[ولایت‌عهدی]] فرزندش «[[موسی]]» را بر فراز [[منبرها]] اعلام کنند. آن‌گاه از مأمون خواست تا موسی را در ولایت‌عهدی بر خود مقدم دارد، اما مأمون نپذیرفت.


در سال ۱۹۵ق. امین به منظور [[جنگ]] با برادرش مأمون سپاهی به [[خراسان]] گسیل داشت که [[سپاه]] او با [[شکست]] روبرو شد، اما امین تا سال ۱۹۷ق. کار لشکرکشی به خراسان را دنبال کرد، ولی هیچگاه سپاه امین نتوانست بر خراسان چیره شود و هربار شکست خورده بازگشت. سپاه مأمون، [[لشکر]] شکست خورده امین را تا [[بغداد]] دنبال کرده، مدت یک سال بغداد را در محاصره کامل خود درآورد.
در سال ۱۹۵ق. امین به منظور [[جنگ]] با برادرش مأمون سپاهی به [[خراسان]] گسیل داشت که [[سپاه]] او با [[شکست]] روبرو شد، اما امین تا سال ۱۹۷ق. کار لشکرکشی به خراسان را دنبال کرد، ولی هیچگاه سپاه امین نتوانست بر خراسان چیره شود و هربار شکست خورده بازگشت. سپاه مأمون، [[لشکر]] شکست خورده امین را تا [[بغداد]] دنبال کرده، مدت یک سال بغداد را در محاصره کامل خود درآورد.
خط ۲۴۴: خط ۲۲۰:
امام رضا{{ع}} با [[درک]] و [[شناخت]] کاملی که از [[دشمن]] و توطئه‌های او داشت راه چاره را در آن دید تا به منظور از میان برداشتن واقفیه و اندیشه [[پلید]] آنان، به طور آشکار با این جریان برخورد کند. از این‌رو حضرتش، در برابر [[یاران]] و [[اصحاب]] خود، واقفیه را [[لعنت]] کرده، فرمود: خدای آنان را لعنت کند که دروغی بس بزرگ پرداخته و ساخته‌اند<ref>رجال کشی، ص۴۵۸، حدیث ۸۶۸.</ref>.
امام رضا{{ع}} با [[درک]] و [[شناخت]] کاملی که از [[دشمن]] و توطئه‌های او داشت راه چاره را در آن دید تا به منظور از میان برداشتن واقفیه و اندیشه [[پلید]] آنان، به طور آشکار با این جریان برخورد کند. از این‌رو حضرتش، در برابر [[یاران]] و [[اصحاب]] خود، واقفیه را [[لعنت]] کرده، فرمود: خدای آنان را لعنت کند که دروغی بس بزرگ پرداخته و ساخته‌اند<ref>رجال کشی، ص۴۵۸، حدیث ۸۶۸.</ref>.


آن‌گاه امام رضا{{ع}} دوستان و شیعیان و دیگر [[مسلمانان]] را از مراوده و [[معاشرت]] با واقفیه منع کرد، باشد که آنان از [[عقاید]] ناسالم خود دست کشیده، عقب‌نشینی کنند. یک بار امام رضا{{ع}} به «[[محمد بن عاصم]]» فرمود: شنیده‌ام که با واقفیه مجالست داری؟ محمد گفت: فدایت گردم، آری، اما مخالف آنان هستم. [[امام]]{{ع}} فرمود: با آنان [[همنشینی]] مکن»<ref>رجال کشی، ص۴۵۷، حدیث ۸۶۴.</ref>.
آن‌گاه امام رضا{{ع}} دوستان و شیعیان و دیگر [[مسلمانان]] را از مراوده و [[معاشرت]] با واقفیه منع کرد، باشد که آنان از [[عقاید]] ناسالم خود دست کشیده، عقب‌نشینی کنند. یک بار امام رضا{{ع}} به «[[محمد بن عاصم]]» فرمود: شنیده‌ام که با واقفیه مجالست داری؟ محمد گفت: فدایت گردم، آری، اما مخالف آنان هستم. [[امام]]{{ع}} فرمود: با آنان [[همنشینی]] مکن»<ref>رجال کشی، ص۴۵۷، حدیث ۸۶۴.</ref>. امام رضا{{ع}} در پاسخ شخصی که درباره واقفیه پرسیده بود، فرمود: [[واقفی]] از حق دوری جسته و بر [[گناه]] پای‌فشاری می‌کند و اگر با این حال بمیرد جایگاهش [[دوزخ]] است که فرجامی بس بد است<ref>رجال کشی، ص۴۵۵، حدیث ۸۶۰.</ref>.


امام رضا{{ع}} در پاسخ شخصی که درباره واقفیه پرسیده بود، فرمود: [[واقفی]] از حق دوری جسته و بر [[گناه]] پای‌فشاری می‌کند و اگر با این حال بمیرد جایگاهش [[دوزخ]] است که فرجامی بس بد است<ref>رجال کشی، ص۴۵۵، حدیث ۸۶۰.</ref>.
همچنین حضرتش مسلمانان را از دادن [[زکات]] به واقفیه منع فرمود. «[[یونس بن یعقوب]]» می‌گوید: «به [[ابو الحسن]] [[رضا]]{{ع}} گفتم: [[اجازه]] دارم‌ به کسانی که معتقدند پدرت همچنان زنده است زکات بدهم؟ امام{{ع}} فرمود: به ایشان زکات‌ ندهید که آنان [[کافر]]، [[مشرک]] و [[زندیق]] می‌باشند<ref>رجال کشی، ص۴۵۶، حدیث ۸۶۲.</ref>.


همچنین حضرتش مسلمانان را از دادن [[زکات]] به واقفیه منع فرمود. «[[یونس بن یعقوب]]» می‌گوید: «به [[ابو الحسن]] [[رضا]]{{ع}} گفتم: [[اجازه]] دارم‌ به کسانی که معتقدند پدرت همچنان زنده است زکات بدهم؟ امام{{ع}} فرمود: به ایشان زکات‌ ندهید که آنان [[کافر]]، [[مشرک]] و [[زندیق]] می‌باشند<ref>رجال کشی، ص۴۵۶، حدیث ۸۶۲.</ref>.
بدین ترتیب [[امام رضا]]{{ع}} توانست از فعالیت و گسترش [[افکار]] آنان در میان [[یاران]] و [[دوستان]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} جلوگیری کند، اما [[دنیاپرستان]] و [[پیروان]] [[امیال نفسانی]] این [[اندیشه]] نادرست و ویرانگر را پذیرفتند تا بتوانند آن را دستاویزی برای رسیدن به مطامع خود سازند.
بدین ترتیب [[امام رضا]]{{ع}} توانست از فعالیت و گسترش [[افکار]] آنان در میان [[یاران]] و [[دوستان]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} جلوگیری کند، اما [[دنیاپرستان]] و [[پیروان]] [[امیال نفسانی]] این [[اندیشه]] نادرست و ویرانگر را پذیرفتند تا بتوانند آن را دستاویزی برای رسیدن به مطامع خود سازند.


خط ۲۵۵: خط ۲۳۰:
امام رضا{{ع}} حد توحید را چنین بیان فرموده است: {{متن حدیث|حَسْبُنَا شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَحَداً صَمَداً لَمْ يَتَّخِذْ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً، قَيُّوماً سَمِيعاً بَصِيراً قَوِيّاً قَائِماً بَاقِياً نُوراً، عَالِماً لَا يَجْهَلُ، قَادِراً لَا يَعْجِزُ، غَنِيّاً لَا يَحْتَاجُ، عَدْلًا لَا يَجُورُ، خَلَقَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ، لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‌ءٌ، لَا شِبْهَ لَهُ، وَ لَا ضِدَّ، وَ لَا نِدَّ وَ لَا كُفْوَ}}<ref>تحف العقول، ص۳۱۰.</ref>؛ در [[اقرار به یگانگی خداوند]] همین ما را بس است که [[گواهی]] می‌دهیم: خدایی جز [[خدای یگانه]] نیست که [[صمد]] است و [[همسر]] و [[فرزندی]] نگزیده، پاینده، شنوا، [[بینا]]، [[قوی]]، ماندگار و [[نور]] است. [[دانایی]] که [[نادانی]] در او راه نیابد، [[توانایی]] است که [[ناتوان]] نشود، [[بی‌نیازی]] است که نیازمند نگردد، [[دادگری]] است که [[ستم]] روا ندارد و [[خالق]] همه چیز است و مانند و شبیهی، ضد و شریکی و همتایی ندارد. سپس [[امام رضا]]{{ع}} کسانی را که درباره [[توحید خداوند]] سخن گفته‌اند، به سه دسته تقسیم کرده، فرمود: [[مردم]] در [[توحید]]، سه راه پیموده‌اند: گروهی آن را [[نفی]]، کرده، گروهی با [[تشبیه]] [[خداوند]] به اشیاء یا اشخاصی، او را [[اثبات]] کرده و گروهی [[یگانگی خدا]] را بدون تشبیه اثبات کرده‌اند. بنابراین، نفی خداوند و اثبات او با تشبیه روا نباشد و [[راه راست]] در راه سوم؛ یعنی [[اثبات وجود خداوند]] بدون تشبیه او به موجودات‌ است<ref>بحار الانوار، ج۳، ص۲۶۳.</ref>.
امام رضا{{ع}} حد توحید را چنین بیان فرموده است: {{متن حدیث|حَسْبُنَا شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَحَداً صَمَداً لَمْ يَتَّخِذْ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً، قَيُّوماً سَمِيعاً بَصِيراً قَوِيّاً قَائِماً بَاقِياً نُوراً، عَالِماً لَا يَجْهَلُ، قَادِراً لَا يَعْجِزُ، غَنِيّاً لَا يَحْتَاجُ، عَدْلًا لَا يَجُورُ، خَلَقَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ، لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‌ءٌ، لَا شِبْهَ لَهُ، وَ لَا ضِدَّ، وَ لَا نِدَّ وَ لَا كُفْوَ}}<ref>تحف العقول، ص۳۱۰.</ref>؛ در [[اقرار به یگانگی خداوند]] همین ما را بس است که [[گواهی]] می‌دهیم: خدایی جز [[خدای یگانه]] نیست که [[صمد]] است و [[همسر]] و [[فرزندی]] نگزیده، پاینده، شنوا، [[بینا]]، [[قوی]]، ماندگار و [[نور]] است. [[دانایی]] که [[نادانی]] در او راه نیابد، [[توانایی]] است که [[ناتوان]] نشود، [[بی‌نیازی]] است که نیازمند نگردد، [[دادگری]] است که [[ستم]] روا ندارد و [[خالق]] همه چیز است و مانند و شبیهی، ضد و شریکی و همتایی ندارد. سپس [[امام رضا]]{{ع}} کسانی را که درباره [[توحید خداوند]] سخن گفته‌اند، به سه دسته تقسیم کرده، فرمود: [[مردم]] در [[توحید]]، سه راه پیموده‌اند: گروهی آن را [[نفی]]، کرده، گروهی با [[تشبیه]] [[خداوند]] به اشیاء یا اشخاصی، او را [[اثبات]] کرده و گروهی [[یگانگی خدا]] را بدون تشبیه اثبات کرده‌اند. بنابراین، نفی خداوند و اثبات او با تشبیه روا نباشد و [[راه راست]] در راه سوم؛ یعنی [[اثبات وجود خداوند]] بدون تشبیه او به موجودات‌ است<ref>بحار الانوار، ج۳، ص۲۶۳.</ref>.


از امام رضا{{ع}} درباره «[[جبر]]» و «[[اختیار]]» پرسیده شد: «آیا خداوند [[بندگان]] را به کارهایی که در توانشان نباشد [[مکلف]] می‌کند؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: او دادگرتر از آن است که چنین ستمی بر آنان روا دارد. سؤال شد: آیا بندگان می‌توانند هرچه بخواهند بکنند؟
از امام رضا{{ع}} درباره «[[جبر]]» و «[[اختیار]]» پرسیده شد: «آیا خداوند [[بندگان]] را به کارهایی که در توانشان نباشد [[مکلف]] می‌کند؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: او دادگرتر از آن است که چنین ستمی بر آنان روا دارد. سؤال شد: آیا بندگان می‌توانند هرچه بخواهند بکنند؟ امام{{ع}} پاسخ داد: آنان ناتوانتر از آن هستند که هرچه بخواهند بکنند»<ref>الوافی بالوفیات، ج۲۲، ص۲۴۹.</ref>.
 
امام{{ع}} پاسخ داد: آنان ناتوانتر از آن هستند که هرچه بخواهند بکنند»<ref>الوافی بالوفیات، ج۲۲، ص۲۴۹.</ref>.
بدین ترتیب می‌بینیم که نشر [[افکار]] [[اسلامی]]، اصلی اساسی و ابزاری کارآمد در [[اصلاح]] [[فکری]] [[جامعه]] است؛ زیرا [[اندیشه]]، نظریه و [[قانون‌گذاری]] [[باطل]] از میان برداشته، [[قانون]]، اندیشه و نظریه صحیح جایگزین آنها می‌کند و این همان چیزی است که [[مصلحان]] [[حقیقی]] در راه ایفای آن، هر [[سختی]] را به [[جان]] خریده‌اند.
بدین ترتیب می‌بینیم که نشر [[افکار]] [[اسلامی]]، اصلی اساسی و ابزاری کارآمد در [[اصلاح]] [[فکری]] [[جامعه]] است؛ زیرا [[اندیشه]]، نظریه و [[قانون‌گذاری]] [[باطل]] از میان برداشته، [[قانون]]، اندیشه و نظریه صحیح جایگزین آنها می‌کند و این همان چیزی است که [[مصلحان]] [[حقیقی]] در راه ایفای آن، هر [[سختی]] را به [[جان]] خریده‌اند.


خط ۲۷۹: خط ۲۵۲:
آنچه از زبان امام رضا{{ع}} ذیلا نقل می‌شود، نشان می‌دهد که چگونه [[حاکمان]] [[اموال مسلمانان]] را به [[غارت]] برده و بی‌هیچ محدودیتی و مانعی [[شرعی]] آنها را صرف هوس‌های خود می‌کردند. [[حضرت رضا]]{{ع}} به منظور رویارویی با چپاولگری‌های [[حاکمان جور]] از [[مردم]] می‌خواست تا [[خمس]] [[اموال]] خود را به [[امامان بر حق]] برسانند و از دادن آن به حاکمی که [[منصب خلافت]] را [[غصب]] کرده و به ناحق بر آن تکیه زده، خودداری کنند. آن حضرت در پاسخ یکی از [[بازرگانان]] فارس نوشت: بدان‌که‌ تصرف در [[مالی]] جایز و رواست که از راهی که [[خداوند]] روا داشته به دست آید. خمس، ما را بر ادای بدهی و هزینه زندگی [[خانواده]] و موالی‌مان [[یاری]] می‌دهد و به وسیله آن‌ [[بخشش]] کرده، آبروی خویش را در برابر آن کس که از [[یورش]] او [[بیم]] داریم، [[حفظ]] می‌کنیم، پس آن را از ما دریغ مکنید. [[آگاه]] باشید که‌ دادن خمس کلید روزی شما و مایه [[پاک]] شدن گناهانتان است<ref>وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۳۸ (به نقل از: کافی، ج۱، ص۴۶۰).</ref>.
آنچه از زبان امام رضا{{ع}} ذیلا نقل می‌شود، نشان می‌دهد که چگونه [[حاکمان]] [[اموال مسلمانان]] را به [[غارت]] برده و بی‌هیچ محدودیتی و مانعی [[شرعی]] آنها را صرف هوس‌های خود می‌کردند. [[حضرت رضا]]{{ع}} به منظور رویارویی با چپاولگری‌های [[حاکمان جور]] از [[مردم]] می‌خواست تا [[خمس]] [[اموال]] خود را به [[امامان بر حق]] برسانند و از دادن آن به حاکمی که [[منصب خلافت]] را [[غصب]] کرده و به ناحق بر آن تکیه زده، خودداری کنند. آن حضرت در پاسخ یکی از [[بازرگانان]] فارس نوشت: بدان‌که‌ تصرف در [[مالی]] جایز و رواست که از راهی که [[خداوند]] روا داشته به دست آید. خمس، ما را بر ادای بدهی و هزینه زندگی [[خانواده]] و موالی‌مان [[یاری]] می‌دهد و به وسیله آن‌ [[بخشش]] کرده، آبروی خویش را در برابر آن کس که از [[یورش]] او [[بیم]] داریم، [[حفظ]] می‌کنیم، پس آن را از ما دریغ مکنید. [[آگاه]] باشید که‌ دادن خمس کلید روزی شما و مایه [[پاک]] شدن گناهانتان است<ref>وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۳۸ (به نقل از: کافی، ج۱، ص۴۶۰).</ref>.


آن حضرت مردم را به [[همراهی]] و [[همیاری]] [[اقتصادی]] فراخوانده، بدان تشویق و ترغیب می‌کرد. او در این‌باره فرموده است: [[سخاوتمند]] از خوان مردم می‌خورد تا مردم نیز از خوان او بخورند<ref>فرائد السمطین، ج۲، ص۲۲۳.</ref>.
آن حضرت مردم را به [[همراهی]] و [[همیاری]] [[اقتصادی]] فراخوانده، بدان تشویق و ترغیب می‌کرد. او در این‌باره فرموده است: [[سخاوتمند]] از خوان مردم می‌خورد تا مردم نیز از خوان او بخورند<ref>فرائد السمطین، ج۲، ص۲۲۳.</ref>. یکبار [[امام رضا]]{{ع}} به [[علی بن یقطین]] فرمود: تأمین نیازهای [[زندگی]] [[کاهلی]] و خانواده‌اش را تضمین کن تا من [[بهشت]] را برای تو تضمین کنم<ref>رجال کشی، ص۴۳۵، حدیث ۸۲۰.</ref>.
 
یکبار [[امام رضا]]{{ع}} به [[علی بن یقطین]] فرمود: تأمین نیازهای [[زندگی]] [[کاهلی]] و خانواده‌اش را تضمین کن تا من [[بهشت]] را برای تو تضمین کنم<ref>رجال کشی، ص۴۳۵، حدیث ۸۲۰.</ref>.


[[امام رضا]]{{ع}} با [[اسراف]] سخت [[مخالفت]] می‌کرد. از «[[یاسر خادم]]» نقل است که می‌گفت: «روزی [[غلامان]] مشغول خوردن میوه بودند، اما میوه‌ها را نیم خورده دور می‌انداختند. [[امام]] [[رضا]]{{ع}} که این صحنه را می‌دید، به آنان فرمود: سبحان [[اللّه]]، اگر شما از این میوه‌ها [[سیر]] و بی‌نیاز شده‌اید، هستند کسانی که بدان نیازمند باشند<ref>کافی، ج۶، ص۲۹۷.</ref>.
[[امام رضا]]{{ع}} با [[اسراف]] سخت [[مخالفت]] می‌کرد. از «[[یاسر خادم]]» نقل است که می‌گفت: «روزی [[غلامان]] مشغول خوردن میوه بودند، اما میوه‌ها را نیم خورده دور می‌انداختند. [[امام]] [[رضا]]{{ع}} که این صحنه را می‌دید، به آنان فرمود: سبحان [[اللّه]]، اگر شما از این میوه‌ها [[سیر]] و بی‌نیاز شده‌اید، هستند کسانی که بدان نیازمند باشند<ref>کافی، ج۶، ص۲۹۷.</ref>.
خط ۲۹۱: خط ۲۶۲:
از دیگر مواردی که [[امام رضا]]{{ع}} با آن سخت [[مبارزه]] می‌کرد، تصوف و برداشت‌های غلط و مفاهیم نادرستی بود که از [[زهد]] ارائه می‌شد؛ همان چیزی که پایه‌گذاران آن، از حمایت‌های بی‌دریغ حاکمان بهره‌مند بودند،؛ چراکه با این مکتب‌های [[گمراه‌کننده]] [[مردم]] را سرگرم کرده، از عرصه [[سیاست]] و اقتصاد و نیز از مطالبات‌شان و فراخوان به ایجاد [[تعادل]] اقتصادی، دور می‌کردند. با اندک تأملی در [[زندگی]] این مکتب‌سازان می‌بینیم که برخلاف ادعاهایی که داشتند و مردم را بدان فرامی‌خواندند، خود از خوان رنگین حاکمان می‌خورند و از [[اموال]] به یغما رفته [[مسلمانان]] که در دست خلیفگان بود برخوردار بودند، آن‌سان که گویی هرگز مفهوم زهد و تصوف را نشناخته و این واژه‌ها را نشنیده‌اند. همین مدعیان با آن [[رفاه]] و آسایشی که به [[برکت]] «جعل» خود بدان دست‌یافته بودند، بر امام رضا{{ع}} خرده می‌گرفتند و چنین وانمود می‌کردند که از [[دنیا]] [[دل]] بریده‌اند. از دیگرسو با درنگ در زندگی امام رضا{{ع}} او را سرآمد زاهدان واقعی می‌یابیم،؛ چراکه حضرتش در [[خانه]] خود و دور از چشم اغیار، در تابستان بر [[حصیر]] می‌نشست و در زمستان، فرشی از مو ی بز زیرانداز خود کرده، هماره جامه‌های [[خشن]] پشمی بر تن می‌کرد و چون به میان [[مردم]] می‌رفت لباس‌های گرانبها و فاخر می‌پوشید<ref>عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۷۸.</ref>.
از دیگر مواردی که [[امام رضا]]{{ع}} با آن سخت [[مبارزه]] می‌کرد، تصوف و برداشت‌های غلط و مفاهیم نادرستی بود که از [[زهد]] ارائه می‌شد؛ همان چیزی که پایه‌گذاران آن، از حمایت‌های بی‌دریغ حاکمان بهره‌مند بودند،؛ چراکه با این مکتب‌های [[گمراه‌کننده]] [[مردم]] را سرگرم کرده، از عرصه [[سیاست]] و اقتصاد و نیز از مطالبات‌شان و فراخوان به ایجاد [[تعادل]] اقتصادی، دور می‌کردند. با اندک تأملی در [[زندگی]] این مکتب‌سازان می‌بینیم که برخلاف ادعاهایی که داشتند و مردم را بدان فرامی‌خواندند، خود از خوان رنگین حاکمان می‌خورند و از [[اموال]] به یغما رفته [[مسلمانان]] که در دست خلیفگان بود برخوردار بودند، آن‌سان که گویی هرگز مفهوم زهد و تصوف را نشناخته و این واژه‌ها را نشنیده‌اند. همین مدعیان با آن [[رفاه]] و آسایشی که به [[برکت]] «جعل» خود بدان دست‌یافته بودند، بر امام رضا{{ع}} خرده می‌گرفتند و چنین وانمود می‌کردند که از [[دنیا]] [[دل]] بریده‌اند. از دیگرسو با درنگ در زندگی امام رضا{{ع}} او را سرآمد زاهدان واقعی می‌یابیم،؛ چراکه حضرتش در [[خانه]] خود و دور از چشم اغیار، در تابستان بر [[حصیر]] می‌نشست و در زمستان، فرشی از مو ی بز زیرانداز خود کرده، هماره جامه‌های [[خشن]] پشمی بر تن می‌کرد و چون به میان [[مردم]] می‌رفت لباس‌های گرانبها و فاخر می‌پوشید<ref>عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۷۸.</ref>.


جمعی از صوفیان بر [[امام رضا]]{{ع}} وارد شده، به حضرتش گفتند: «[[امامت]] از آن کسانی است که خوراکی خشک و ناگوار بخورند، [[جامه]] خشن بپوشند، بر الاغ سوار شوند و به دیدار [[بیماران]] بروند!
جمعی از صوفیان بر [[امام رضا]]{{ع}} وارد شده، به حضرتش گفتند: «[[امامت]] از آن کسانی است که خوراکی خشک و ناگوار بخورند، [[جامه]] خشن بپوشند، بر الاغ سوار شوند و به دیدار [[بیماران]] بروند! [[امام رضا]]{{ع}} به آنان فرمود: یوسف{{ع}} [[پیامبر]] بود، اما [[لباس]] دیبای زربفت بر تن می‌کرد، بر بالش‌های [[فرعون]] تکیه می‌زد و [[فرمان]] می‌راند. آنچه از امام خواسته شده است [[دادگری]] است و چون سخن گوید [[راستی]] در پیش گیرد و آن‌گاه که [[قضاوت]] کند دادگری ورزد و زمانی که [[وعده]] دهد بدان عمل کند. و بدانید که‌ [[خداوند]] لباسی و خوراکی را [[حرام]] نکرده است<ref>کشف الغمه، ج۳، ص۱۰۳ (به نقل از: آبی، نثر الدرر)؛ الفصول المهمه، ص۲۵۴.</ref>.
 
[[امام]] [[رضا]]{{ع}} به آنان فرمود: یوسف{{ع}} [[پیامبر]] بود، اما [[لباس]] دیبای زربفت بر تن می‌کرد، بر بالش‌های [[فرعون]] تکیه می‌زد و [[فرمان]] می‌راند. آنچه از امام خواسته شده است [[دادگری]] است و چون سخن گوید [[راستی]] در پیش گیرد و آن‌گاه که [[قضاوت]] کند دادگری ورزد و زمانی که [[وعده]] دهد بدان عمل کند. و بدانید که‌ [[خداوند]] لباسی و خوراکی را [[حرام]] نکرده است<ref>کشف الغمه، ج۳، ص۱۰۳ (به نقل از: آبی، نثر الدرر)؛ الفصول المهمه، ص۲۵۴.</ref>.


بدین ترتیب، امام رضا{{ع}} با [[نفی]] و مردود خواندن مفاهیم نادرست [[زهد]]، گام در میدان مبارزه‌ای نهاد که طرف دیگر [[مبارزه]]، [[حاکمان]] و [[قدرتمندان]] حامی [[نشر]] این [[باورها]] بودند و به مخترعان این مفاهیم [[اجازه]] فعالیت و ترویج این باورهای غلط را می‌دادند<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۱۲۷.</ref>.
بدین ترتیب، امام رضا{{ع}} با [[نفی]] و مردود خواندن مفاهیم نادرست [[زهد]]، گام در میدان مبارزه‌ای نهاد که طرف دیگر [[مبارزه]]، [[حاکمان]] و [[قدرتمندان]] حامی [[نشر]] این [[باورها]] بودند و به مخترعان این مفاهیم [[اجازه]] فعالیت و ترویج این باورهای غلط را می‌دادند<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۱۲۷.</ref>.
خط ۳۱۰: خط ۲۷۹:
بدین ترتیب و پیش از اینکه [[حاکمان عباسی]] بتوانند از نشر احادیثی که درباره اخلاق پیامبر{{صل}} رسیده بود، جلوگیری کنند، امام رضا{{ع}} با این [[روایات]] و به‌طور مسالمت‌آمیز مردم را با [[حقیقت]] و ماهیت خلق‌وخوی حاکمان عباسی آشنا کرد.
بدین ترتیب و پیش از اینکه [[حاکمان عباسی]] بتوانند از نشر احادیثی که درباره اخلاق پیامبر{{صل}} رسیده بود، جلوگیری کنند، امام رضا{{ع}} با این [[روایات]] و به‌طور مسالمت‌آمیز مردم را با [[حقیقت]] و ماهیت خلق‌وخوی حاکمان عباسی آشنا کرد.


دوم: '''امام رضا{{ع}} الگویی کامل''': از آنجا که [[امام]]{{ع}} الگویی کامل و شایسته [[پیروی]] است، امام رضا{{ع}} بر اساس [[ارزش‌ها]] و معیارهای ثابت، [[وظیفه]] خود را به‌عنوان [[الگو]] و نمونه عالی ایفا کرده، عالیترین نمونه [[اخلاق اسلامی]] را به [[مسلمانان]] ارائه نمود. او در [[راستی]] گفتار، [[امانتداری]]، [[وفای به عهد]]، [[فروتنی]]، [[احترام به دیگران]]، توجه و عنایت به امور مسلمانان و برآوردن نیازهای آنان صدرنشین بود. حضرتش به صورت عملی به [[اصلاح]] [[فساد]] [[حاکم]] بر روابط میان مردم می‌پرداخت. از جمله اقدام‌های عملی امام{{ع}} در این زمینه داستان زیر است: «روزی امام رضا{{ع}} خوانی گسترانده، [[غلامان]] خود را از سیاه و دیگر نژادها فراخوانده، بر همان خوان در کنار خود نشاند. به امام{{ع}} گفتند: خوب بود خوانی جداگانه برای اینان می‌گستراندی! امام{{ع}} در پاسخ فرمود: خدای - تبارک و تعالی- یکی و خدای همگان‌ است و مادر مان [[حوا]] یکی است و پدر مان [[آدم]]{{ع}}‌ یکی است و هرکس براساس کردارش [[کیفر]] می‌شود، یا [[پاداش]] می‌گیرد<ref>بحار الانوار، ج۴۹، ص۱۰۲ (به نقل از: فروع کافی).</ref>.
دوم: '''امام رضا{{ع}} الگویی کامل''': از آنجا که [[امام]]{{ع}} الگویی کامل و شایسته [[پیروی]] است، امام رضا{{ع}} بر اساس [[ارزش‌ها]] و معیارهای ثابت، [[وظیفه]] خود را به‌عنوان [[الگو]] و نمونه عالی ایفا کرده، عالیترین نمونه [[اخلاق اسلامی]] را به [[مسلمانان]] ارائه نمود. او در [[راستی]] گفتار، [[امانتداری]]، [[وفای به عهد]]، [[فروتنی]]، [[احترام به دیگران]]، توجه و عنایت به امور مسلمانان و برآوردن نیازهای آنان صدرنشین بود. حضرتش به صورت عملی به [[اصلاح]] [[فساد]] [[حاکم]] بر روابط میان مردم می‌پرداخت. از جمله اقدام‌های عملی امام{{ع}} در این زمینه داستان زیر است: «روزی امام رضا{{ع}} خوانی گسترانده، [[غلامان]] خود را از سیاه و دیگر نژادها فراخوانده، بر همان خوان در کنار خود نشاند. به امام{{ع}} گفتند: خوب بود خوانی جداگانه برای اینان می‌گستراندی! امام{{ع}} در پاسخ فرمود: خدای ـ تبارک و تعالی ـ یکی و خدای همگان‌ است و مادر مان [[حوا]] یکی است و پدر مان [[آدم]]{{ع}}‌ یکی است و هرکس براساس کردارش [[کیفر]] می‌شود، یا [[پاداش]] می‌گیرد<ref>بحار الانوار، ج۴۹، ص۱۰۲ (به نقل از: فروع کافی).</ref>.


امام رضا{{ع}} حتی غلامان خود را [[تکریم]] و [[احترام]] می‌کرد و تا زمانی که غلامان مشغول خوردن غذا بودند آنان را به کاری نمی‌گمارد. حضرتش به خادمان خود فرمود: اگر مشغول خوردن غذا بودید و من نزد شما حاضر شدم برای من برنخیزید تا اینکه خود از خوردن غذا دست بکشید<ref>اعلام الوری، ج۲، ص۶۴؛ کشف الغمه، ج۳، ص۱۰۶ (به نقل از: اعلام الوری، ج۲، ص۶۴)؛ مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۳۸۹.</ref>.
امام رضا{{ع}} حتی غلامان خود را [[تکریم]] و [[احترام]] می‌کرد و تا زمانی که غلامان مشغول خوردن غذا بودند آنان را به کاری نمی‌گمارد. حضرتش به خادمان خود فرمود: اگر مشغول خوردن غذا بودید و من نزد شما حاضر شدم برای من برنخیزید تا اینکه خود از خوردن غذا دست بکشید<ref>اعلام الوری، ج۲، ص۶۴؛ کشف الغمه، ج۳، ص۱۰۶ (به نقل از: اعلام الوری، ج۲، ص۶۴)؛ مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۳۸۹.</ref>.
خط ۳۲۷: خط ۲۹۶:
سوم: '''[[دعوت]] به [[مکارم اخلاق]]''': [[امام رضا]]{{ع}} هماره [[امت]] را به [[تمسک]] به والایی‌های [[اخلاقی]] فرامی‌خواند و با بیان و نشر احادیث [[رسول خدا]]{{صل}} این اصل را در میان امت نهادینه می‌کرد؛ احادیثی که [[منش]] و [[رفتار]] سلیم را برای [[مسلمانان]] ترسیم می‌کرد. در این باب مواردی را نقل می‌کنیم: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: هرکس [[کار نیک]] خود را پنهان دارد، هفتاد برابر [[پاداش]] گیرد و هرکس بدی دیگران‌ را برملا سازد رانده شده از [[رحمت الهی]] و نظر مردم‌ است و هرکس آن را پنهان دارد آمرزیده شود<ref>اصول کافی، ج۲، ص۴۲۸.</ref> و فرمود: [[خداوند]] مرا به‌عنوان و همراه [[رحمت]] فرستاد، نه برای [[آزردن]] [[خلق]] [[خدا]]<ref>اصول کافی، ج۲، ص۱۵۹.</ref> و نیز پیامبر اکرم{{صل}} فرمود: وعده‌ای که [[مؤمن]] می‌دهد همانند نذری است که باید بدان عمل کند، ولی ترک آن‌ [[کفاره]] ندارد<ref>کشف الغمه، ج۳، ص۵۸. این روایت را«جنابذی» از پیامبر{{صل}} نقل کرده است.</ref>.
سوم: '''[[دعوت]] به [[مکارم اخلاق]]''': [[امام رضا]]{{ع}} هماره [[امت]] را به [[تمسک]] به والایی‌های [[اخلاقی]] فرامی‌خواند و با بیان و نشر احادیث [[رسول خدا]]{{صل}} این اصل را در میان امت نهادینه می‌کرد؛ احادیثی که [[منش]] و [[رفتار]] سلیم را برای [[مسلمانان]] ترسیم می‌کرد. در این باب مواردی را نقل می‌کنیم: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: هرکس [[کار نیک]] خود را پنهان دارد، هفتاد برابر [[پاداش]] گیرد و هرکس بدی دیگران‌ را برملا سازد رانده شده از [[رحمت الهی]] و نظر مردم‌ است و هرکس آن را پنهان دارد آمرزیده شود<ref>اصول کافی، ج۲، ص۴۲۸.</ref> و فرمود: [[خداوند]] مرا به‌عنوان و همراه [[رحمت]] فرستاد، نه برای [[آزردن]] [[خلق]] [[خدا]]<ref>اصول کافی، ج۲، ص۱۵۹.</ref> و نیز پیامبر اکرم{{صل}} فرمود: وعده‌ای که [[مؤمن]] می‌دهد همانند نذری است که باید بدان عمل کند، ولی ترک آن‌ [[کفاره]] ندارد<ref>کشف الغمه، ج۳، ص۵۸. این روایت را«جنابذی» از پیامبر{{صل}} نقل کرده است.</ref>.


حضرت [[علی بن موسی الرضا]]{{ع}} [[جامعه اسلامی]] را به آمیخته شدن با [[ارزش‌ها]] و معیارهای [[اسلامی]]، [[سنت‌های الهی]] و شیوه [[رفتاری]] پیامبر اکرم{{صل}} و اولیای خداوند فرامی‌خواند.
حضرت [[علی بن موسی الرضا]]{{ع}} [[جامعه اسلامی]] را به آمیخته شدن با [[ارزش‌ها]] و معیارهای [[اسلامی]]، [[سنت‌های الهی]] و شیوه [[رفتاری]] پیامبر اکرم{{صل}} و اولیای خداوند فرامی‌خواند. او در این‌باره فرموده است: زمانی مؤمن، مؤمن واقعی‌ است که از سه خصلت برخوردار باشد: خصلتی از خداوند، خصلتی از [[پیامبر خدا]] و خصلتی از [[ولی خدا]]. پس با داشتن‌ خصلت خداوندی کارهای خود را از [[مردم]] پنهان دارد و با داشتن‌ خصلت [[پیامبر]] او، با [[مردم]] راه [[مدارا]] و مهربانی‌ در پیش گیرد و با داشتن‌ خصلت [[ولی خدا]] در سختی‌ها [[شکیبایی]] ورزد که چنین کسی [[مؤمن]] است‌<ref>اصول کافی، ج۲، ص۲۴۲.</ref>.
 
او در این‌باره فرموده است: زمانی مؤمن، مؤمن واقعی‌ است که از سه خصلت برخوردار باشد: خصلتی از خداوند، خصلتی از [[پیامبر خدا]] و خصلتی از [[ولی خدا]]. پس با داشتن‌ خصلت خداوندی کارهای خود را از [[مردم]] پنهان دارد و با داشتن‌ خصلت [[پیامبر]] او، با [[مردم]] راه [[مدارا]] و مهربانی‌ در پیش گیرد و با داشتن‌ خصلت [[ولی خدا]] در سختی‌ها [[شکیبایی]] ورزد که چنین کسی [[مؤمن]] است‌<ref>اصول کافی، ج۲، ص۲۴۲.</ref>.


[[امام رضا]]{{ع}} همچنین حدود [[فروتنی]] را به‌عنوان یک حرکت [[رفتاری]] فراگیر که از فرد آغاز شده، [[جامعه]] را فرامی‌گیرد، ترسیم کرده، فرمود: فروتنی مراتبی دارد، از جمله: [[انسان]] قدر و [[منزلت]] خود را بشناسد و با دلی [[پاک]] خود را در آن جایگاه قرار دهد، همان‌گونه با [[مردم]] باشد که [[دوست]] دارد با وی [[رفتار]] کنند، اگر از کسی بدی دید آن بدی را با خوبی بزداید، [[خشم]] خود را فروبخورد و از مردم درگذرد که [[خداوند]] [[نیکوکاران]] را دوست می‌دارد<ref>اصول کافی، ج۲، ص۱۲۴.</ref>.
[[امام رضا]]{{ع}} همچنین حدود [[فروتنی]] را به‌عنوان یک حرکت [[رفتاری]] فراگیر که از فرد آغاز شده، [[جامعه]] را فرامی‌گیرد، ترسیم کرده، فرمود: فروتنی مراتبی دارد، از جمله: [[انسان]] قدر و [[منزلت]] خود را بشناسد و با دلی [[پاک]] خود را در آن جایگاه قرار دهد، همان‌گونه با [[مردم]] باشد که [[دوست]] دارد با وی [[رفتار]] کنند، اگر از کسی بدی دید آن بدی را با خوبی بزداید، [[خشم]] خود را فروبخورد و از مردم درگذرد که [[خداوند]] [[نیکوکاران]] را دوست می‌دارد<ref>اصول کافی، ج۲، ص۱۲۴.</ref>.
خط ۳۳۵: خط ۳۰۲:
[[امام علی بن موسی الرضا]]{{ع}} برای رسیدن به اهداف خود در [[اصلاح جامعه]]، از مثل‌ها و داستان‌های نیکوکاران بهره می‌جست تا اصل [[اصلاحات]] در ذهن و [[جان]] مردم نقش بسته، از خاطره‌ها محو نشود. از جمله آن داستان‌ها ماجرای زیر است: [[امام]]{{ع}} فرمود: «مردی از [[بنی اسرائیل]] چهل سال خداوند ـ تبارک و تعالی ـ را [[عبادت]] کرد، اما عبادتش مقبول درگاه خداوند واقع نشد. با خود اندیشید: هر چه بر تو رود از توست، پس جز تو کسی در این حرمان دخیل نیست. خداوند به او [[وحی]] ([[الهام]]) فرمود: این خودنکوهی، از عبادت چهل سال [[برتر]] است»<ref>قرب الاسناد، ص۳۹۲.</ref>.
[[امام علی بن موسی الرضا]]{{ع}} برای رسیدن به اهداف خود در [[اصلاح جامعه]]، از مثل‌ها و داستان‌های نیکوکاران بهره می‌جست تا اصل [[اصلاحات]] در ذهن و [[جان]] مردم نقش بسته، از خاطره‌ها محو نشود. از جمله آن داستان‌ها ماجرای زیر است: [[امام]]{{ع}} فرمود: «مردی از [[بنی اسرائیل]] چهل سال خداوند ـ تبارک و تعالی ـ را [[عبادت]] کرد، اما عبادتش مقبول درگاه خداوند واقع نشد. با خود اندیشید: هر چه بر تو رود از توست، پس جز تو کسی در این حرمان دخیل نیست. خداوند به او [[وحی]] ([[الهام]]) فرمود: این خودنکوهی، از عبادت چهل سال [[برتر]] است»<ref>قرب الاسناد، ص۳۹۲.</ref>.


از آنجا که [[شعر]] تأثیری فوق العاده و سریع بر [[احساسات]] و عملکردها می‌گذارد، امام رضا{{ع}} از آن به‌عنوان وسیله‌ای برای [[اصلاح]] [[اخلاق]] جامعه سود می‌برد. در یکی از سروده‌های حضرت در زمینه [[روابط اجتماعی]] آمده است: «پوزش و عذر برادرت را در خطایش بپذیر؛ و [[عیب]] و بدی او را بپوشان و چون [[سفیه]] و [[نادان]] بر تو [[بهتان]] زند خویشتن‌دار باش‌؛ و نیز در برابر تلخی [[روزگار]] [[صبوری]] پیشه کن.
از آنجا که [[شعر]] تأثیری فوق العاده و سریع بر [[احساسات]] و عملکردها می‌گذارد، امام رضا{{ع}} از آن به‌عنوان وسیله‌ای برای [[اصلاح]] [[اخلاق]] جامعه سود می‌برد. در یکی از سروده‌های حضرت در زمینه [[روابط اجتماعی]] آمده است: «پوزش و عذر برادرت را در خطایش بپذیر؛ و [[عیب]] و بدی او را بپوشان و چون [[سفیه]] و [[نادان]] بر تو [[بهتان]] زند خویشتن‌دار باش‌؛ و نیز در برابر تلخی [[روزگار]] [[صبوری]] پیشه کن. و بزرگوارانه از دادن پاسخ به بدکاری بدکاران‌ درگذر؛ و [[ستمگر]] را به حسابرس او (خداوند) واگذار»<ref>عیون [[اخبار]] [[الرضا]]، ج۲، ص۱۸۶، [[حدیث]] ۴؛ [[کشف الغمه]]، ج۳، ص۵۹ و ۱۱۹؛ [[اعلام الوری]]، ج۲، ص۶۹: {{متن حدیث|أَعْذِرْ أَخَاكَ عَلَى ذُنُوبِهِ *** وَ اسْتُرْ وَ غَطِّ عَلَى عُيُوبِهِ
 
و بزرگوارانه از دادن پاسخ به بدکاری بدکاران‌ درگذر؛ و [[ستمگر]] را به حسابرس او (خداوند) واگذار»<ref>عیون [[اخبار]] [[الرضا]]، ج۲، ص۱۸۶، [[حدیث]] ۴؛ [[کشف الغمه]]، ج۳، ص۵۹ و ۱۱۹؛ [[اعلام الوری]]، ج۲، ص۶۹: {{متن حدیث|أَعْذِرْ أَخَاكَ عَلَى ذُنُوبِهِ *** وَ اسْتُرْ وَ غَطِّ عَلَى عُيُوبِهِ
وَ اصْبِرْ عَلَى بُهْتِ السَّفِيهِ *** وَ لِلزَّمَانِ عَلَى خُطُوبِهِ
وَ اصْبِرْ عَلَى بُهْتِ السَّفِيهِ *** وَ لِلزَّمَانِ عَلَى خُطُوبِهِ
وَ دَعِ الْجَوَابَ تَفَضُّلًا *** وَ كِلِ الظَّلُومَ إِلَى حَسِيبِهِ}}.</ref>.
وَ دَعِ الْجَوَابَ تَفَضُّلًا *** وَ كِلِ الظَّلُومَ إِلَى حَسِيبِهِ}}.</ref>.
خط ۳۸۴: خط ۳۴۹:
# خط فکری بود. این خط، به [[دانش‌اندوزی]] و گسترش آن و ایفای وظیفه [[امر به معروف و نهی از منکر]] به‌طور مسالمت‌آمیز می‌پرداخت؛
# خط فکری بود. این خط، به [[دانش‌اندوزی]] و گسترش آن و ایفای وظیفه [[امر به معروف و نهی از منکر]] به‌طور مسالمت‌آمیز می‌پرداخت؛
# خط رویارویی و [[مقاومت]] بود. این خط وظیفه داشت تا با به‌کارگیری [[زور]] به منظور [[جلوگیری از انحراف]] [[حکومت‌ها]] از شیوه اصیل [[اسلامی]] و مبانی [[حاکمیت]] آن، علیه حاکمیت‌های [[ستمگر]] [[اعلان]] [[قیام]] کند که با تأملی دقیق در روش و [[منش]] [[رفتاری]] امامان معصوم{{عم}} این مطلب برای ما آشکار می‌شود.
# خط رویارویی و [[مقاومت]] بود. این خط وظیفه داشت تا با به‌کارگیری [[زور]] به منظور [[جلوگیری از انحراف]] [[حکومت‌ها]] از شیوه اصیل [[اسلامی]] و مبانی [[حاکمیت]] آن، علیه حاکمیت‌های [[ستمگر]] [[اعلان]] [[قیام]] کند که با تأملی دقیق در روش و [[منش]] [[رفتاری]] امامان معصوم{{عم}} این مطلب برای ما آشکار می‌شود.
پس از به شهادت رسیدن [[امام حسین]]{{ع}} و به [[اسارت]] بردن خاندانش، [[امام زین العابدین]]{{ع}} از همین روش [[پیروی]] کرد،؛ چراکه شرایط [[سیاسی]] دگرگون شده بود و از دیگرسو [[پایگاه مردمی]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} فزونی یافته و کسانی به یاری امام [[زین العابدین]]{{ع}} برخاسته، در شمار [[پیروان]] او درآمدند که از جایگاه و توان متفاوتی برخوردار بودند.
پس از به شهادت رسیدن [[امام حسین]]{{ع}} و به [[اسارت]] بردن خاندانش، [[امام زین العابدین]]{{ع}} از همین روش [[پیروی]] کرد،؛ چراکه شرایط [[سیاسی]] دگرگون شده بود و از دیگرسو [[پایگاه مردمی]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} فزونی یافته و کسانی به یاری امام [[زین العابدین]]{{ع}} برخاسته، در شمار [[پیروان]] او درآمدند که از جایگاه و توان متفاوتی برخوردار بودند.


در [[روزگار]] [[امامت امام زین العابدین]]{{ع}} «[[توابین]]» به [[رهبری]] «مختار ثقفی» به [[خون‌خواهی امام حسین]]{{ع}} و [[شهیدان کربلا]] [[قیام]] کردند، و در حالی‌که این [[جنبش]] از حمایت [[امام سجاد]]{{ع}} برخوردار بود، اما [[حاکمیت]] [[اموی]]، هیچ ردپا و دلیلی مبنی بر ارتباط امام سجاد{{ع}} با این جنبش به‌دست نیاورد. زمانی که «[[محمد بن حنفیه]]» عموی امام سجاد{{ع}} درباره این قیام و حمایت از آن با امام سجاد گفت‌وگو کرد، حضرت فرمود: {{متن حدیث|يَا عَمِّ، لَوْ أَنَّ عَبْدًا زَنْجِيًّا تَعَصَّبَ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ، لَوَجَبَ عَلَى النَّاسِ مُؤَازَرَتُهُ، وَ قَدْ وَلَّيْتُكَ هَذَا الْأَمْرَ، فَاصْنَعْ مَا شِئْتَ}}<ref>بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۶۳- ۳۴۶ (به نقل از: جعفر بن نماحلی، «رساله ذوب النّضار فی شرح الثار» که نویسنده، آن را از پدرش «[[محمد بن نماحلی]]» نقل کرده است).</ref>؛ ای عمو، اگر برده‌ای سیاه در راه حمایت از ما پای‌ورزی کند، بر همگان [[واجب]] است از او حمایت و پشتیبانی کنند. من این کار را به تو می‌سپارم. هرچه می‌خواهی انجام ده.
در [[روزگار]] [[امامت امام زین العابدین]]{{ع}} «[[توابین]]» به [[رهبری]] «مختار ثقفی» به [[خون‌خواهی امام حسین]]{{ع}} و [[شهیدان کربلا]] [[قیام]] کردند، و در حالی‌که این [[جنبش]] از حمایت [[امام سجاد]]{{ع}} برخوردار بود، اما [[حاکمیت]] [[اموی]]، هیچ ردپا و دلیلی مبنی بر ارتباط امام سجاد{{ع}} با این جنبش به‌دست نیاورد. زمانی که «[[محمد بن حنفیه]]» عموی امام سجاد{{ع}} درباره این قیام و حمایت از آن با امام سجاد گفت‌وگو کرد، حضرت فرمود: {{متن حدیث|يَا عَمِّ، لَوْ أَنَّ عَبْدًا زَنْجِيًّا تَعَصَّبَ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ، لَوَجَبَ عَلَى النَّاسِ مُؤَازَرَتُهُ، وَ قَدْ وَلَّيْتُكَ هَذَا الْأَمْرَ، فَاصْنَعْ مَا شِئْتَ}}<ref>بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۶۳- ۳۴۶ (به نقل از: جعفر بن نماحلی، «رساله ذوب النّضار فی شرح الثار» که نویسنده، آن را از پدرش «[[محمد بن نماحلی]]» نقل کرده است).</ref>؛ ای عمو، اگر برده‌ای سیاه در راه حمایت از ما پای‌ورزی کند، بر همگان [[واجب]] است از او حمایت و پشتیبانی کنند. من این کار را به تو می‌سپارم. هرچه می‌خواهی انجام ده.


در این ماجرا اصل [[پنهان‌کاری]] کاملا لحاظ شده بود و تنها اندکی از پیروان [[اهل‌بیت]]{{عم}} از آن [[آگاهی]] یافتند. زمانی که جماعتی به دیدار «محمد بن حنفیه» رفتند، او آنان را به [[همراهی]] با مختار و مشارکت در قیام او فراخواند. او همچنین نامه‌ای به «[[ابراهیم اشتر]]» فرزند «[[مالک اشتر]]» نگاشته، او را به پیوستن به [[قیام مختار]] [[تشویق]] و ترغیب می‌کرد<ref>الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۱۴- ۲۱۵.</ref>.
در این ماجرا اصل [[پنهان‌کاری]] کاملا لحاظ شده بود و تنها اندکی از پیروان [[اهل‌بیت]]{{عم}} از آن [[آگاهی]] یافتند. زمانی که جماعتی به دیدار «محمد بن حنفیه» رفتند، او آنان را به [[همراهی]] با مختار و مشارکت در قیام او فراخواند. او همچنین نامه‌ای به «[[ابراهیم اشتر]]» فرزند «[[مالک اشتر]]» نگاشته، او را به پیوستن به [[قیام مختار]] [[تشویق]] و ترغیب می‌کرد<ref>الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۱۴- ۲۱۵.</ref> و هنگامی که «‌[[عبدالله بن زبیر]]» محمد بن حنفیه را محاصره و او را به [[مرگ]] و سوزاندن [[تهدید]] کرده بود، محمد طی نامه‌ای از مختار درخواست یاری کرد و مختار سپاهی گسیل داشته، محمد را از آن تنگنا [[نجات]] داد<ref>الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۵۰- ۲۵۱.</ref>.
 
و هنگامی که «‌[[عبدالله بن زبیر]]» محمد بن حنفیه را محاصره و او را به [[مرگ]] و سوزاندن [[تهدید]] کرده بود، محمد طی نامه‌ای از مختار درخواست یاری کرد و مختار سپاهی گسیل داشته، محمد را از آن تنگنا [[نجات]] داد<ref>الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۵۰- ۲۵۱.</ref>.


از این ماجرا بدون هر ابهامی درمی‌یابیم که امام سجاد{{ع}} محمد بن حنفیه را به‌عنوان [[رهبر]] و فرمانده جناح نظامی تعیین کرده، بدو [[اختیار]] داده بود تا به طور مستقیم و مستقل و بدون دخالت [[امام]]{{ع}} دستورهای نظامی را صادر کند.
از این ماجرا بدون هر ابهامی درمی‌یابیم که امام سجاد{{ع}} محمد بن حنفیه را به‌عنوان [[رهبر]] و فرمانده جناح نظامی تعیین کرده، بدو [[اختیار]] داده بود تا به طور مستقیم و مستقل و بدون دخالت [[امام]]{{ع}} دستورهای نظامی را صادر کند.


پس از آن‌که [[سلطه]] [[امویان]] بر [[عراق]]، [[حجاز]] و برخی [[سرزمین‌های اسلامی]] به پایان رسید و مختار بر آنها چیره شد، [[امام زین العابدین]]{{ع}} در حضور برخی از [[نزدیکان]] مختار، با این عبارت، مختار را ستوده، فرمود: [[ستایش]] خدایی را سزاست که عنایت کرد تا [[شاهد]] [[خون‌خواهی]] از دشمنانم باشم و [[خداوند]] مختار را [[پاداش]] خیر دهد<ref>رجال کشی، ص۱۲۷، حدیث ۲۰۳.</ref>.
پس از آن‌که [[سلطه]] [[امویان]] بر [[عراق]]، [[حجاز]] و برخی [[سرزمین‌های اسلامی]] به پایان رسید و مختار بر آنها چیره شد، [[امام زین العابدین]]{{ع}} در حضور برخی از [[نزدیکان]] مختار، با این عبارت، مختار را ستوده، فرمود: [[ستایش]] خدایی را سزاست که عنایت کرد تا [[شاهد]] [[خون‌خواهی]] از دشمنانم باشم و [[خداوند]] مختار را [[پاداش]] خیر دهد<ref>رجال کشی، ص۱۲۷، حدیث ۲۰۳.</ref>. در همان هنگام که [[امام]]{{ع}} به‌طور غیرمستقیم [[قیام مختار]] را [[هدایت]] می‌کرد، [[عالمان]] و [[فقیهان]] و راویانی به [[جامعه اسلامی]] ارائه کرد که: «‌[[عبدالله بن الحسن]]»، «[[زهری]]» «[[عمرو بن دینار]]»، «[[علی بن زید بن جدعان]]» و «[[یحیی بن ام الطویل]]» از آن جمله بودند<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۹۱.</ref>.
 
در همان هنگام که [[امام]]{{ع}} به‌طور غیرمستقیم [[قیام مختار]] را [[هدایت]] می‌کرد، [[عالمان]] و [[فقیهان]] و راویانی به [[جامعه اسلامی]] ارائه کرد که: «‌[[عبدالله بن الحسن]]»، «[[زهری]]» «[[عمرو بن دینار]]»، «[[علی بن زید بن جدعان]]» و «[[یحیی بن ام الطویل]]» از آن جمله بودند<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۹۱.</ref>.


[[امام سجاد]]{{ع}} همچنان در [[تدارک]] [[رهبری]] [[آینده]] بود. او فرزندش امام «[[محمد باقر]]»{{ع}} را به [[امامت]] و راهبری [[عامه]] و فرزند دیگرش «زید» را برای قیام مسلحانه علیه [[حاکمان غاصب]] آماده کرد.
[[امام سجاد]]{{ع}} همچنان در [[تدارک]] [[رهبری]] [[آینده]] بود. او فرزندش امام «[[محمد باقر]]»{{ع}} را به [[امامت]] و راهبری [[عامه]] و فرزند دیگرش «زید» را برای قیام مسلحانه علیه [[حاکمان غاصب]] آماده کرد.


در [[روزگار]] [[امامت امام باقر]]{{ع}}، زید نزد [[امام باقر]]{{ع}} رفته از حضرتش [[اجازه]] خواست. امام در پاسخ فرمود: ای زید، این کار را مکن،؛ چراکه می‌ترسم برون [[کوفه]] کشته و به دار آویخته شوی.
در [[روزگار]] [[امامت امام باقر]]{{ع}}، زید نزد [[امام باقر]]{{ع}} رفته از حضرتش [[اجازه]] خواست. امام در پاسخ فرمود: ای زید، این کار را مکن،؛ چراکه می‌ترسم برون [[کوفه]] کشته و به دار آویخته شوی. زید نیز از امام باقر{{ع}} [[فرمان]] برده، از [[قیام]] در روزگار آن حضرت خودداری کرد<ref>الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۸۱.</ref>.
 
زید نیز از امام باقر{{ع}} [[فرمان]] برده، از [[قیام]] در روزگار آن حضرت خودداری کرد<ref>الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۸۱.</ref>.


[[زید بن علی]]{{ع}} امامت برادرش امام باقر{{ع}} و امامت برادرزاده‌اش [[امام صادق]]{{ع}} را پذیرفته، بدان گردن نهاده بود. او در [[شعر]] زیر به [[پیروی]] خود از دو امام [[بزرگوار]] اشاره کرده، سروده است:
[[زید بن علی]]{{ع}} امامت برادرش امام باقر{{ع}} و امامت برادرزاده‌اش [[امام صادق]]{{ع}} را پذیرفته، بدان گردن نهاده بود. او در [[شعر]] زیر به [[پیروی]] خود از دو امام [[بزرگوار]] اشاره کرده، سروده است:
خط ۴۱۲: خط ۳۷۲:
تصریح امام باقر{{ع}} به [[یاری کردن]] زید، بهترین [[گواه]] بر این مطلب است که [[امامان معصوم]]{{ع}} غیرمستقیم خط نظامی را راهبری می‌کردند. آن حضرت درباره [[قیام]] و [[سرنوشت]] زید، فرموده است: به [[یقین]] برادرم [[زید بن علی]] قیام می‌کند و در راه [[حق]] کشته خواهد شد، پس [[بدا]] به حال کسی که او را تنها گذارد. بدا به حال کسی که با او بجنگد. بدا به حال کسی که او را بکشد<ref>خوارزمی، مقتل الحسین، ج۲، ص۱۱۳.</ref>.
تصریح امام باقر{{ع}} به [[یاری کردن]] زید، بهترین [[گواه]] بر این مطلب است که [[امامان معصوم]]{{ع}} غیرمستقیم خط نظامی را راهبری می‌کردند. آن حضرت درباره [[قیام]] و [[سرنوشت]] زید، فرموده است: به [[یقین]] برادرم [[زید بن علی]] قیام می‌کند و در راه [[حق]] کشته خواهد شد، پس [[بدا]] به حال کسی که او را تنها گذارد. بدا به حال کسی که با او بجنگد. بدا به حال کسی که او را بکشد<ref>خوارزمی، مقتل الحسین، ج۲، ص۱۱۳.</ref>.


در [[روزگار]] [[امام صادق]]{{ع}} و پیش از [[قیام زید]]، گروهی به دیدار امام{{ع}} رفته، از آن حضرت درباره [[بیعت]] با زید پرسیدند، حضرت فرمود: «با او بیعت کنید»<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۵۳.</ref>.
در [[روزگار]] [[امام صادق]]{{ع}} و پیش از [[قیام زید]]، گروهی به دیدار امام{{ع}} رفته، از آن حضرت درباره [[بیعت]] با زید پرسیدند، حضرت فرمود: «با او بیعت کنید»<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۵۳.</ref>. امام صادق{{ع}} هماره می‌فرمود: خدای مرا در [[پاداش]] کشتگان و صاحبان‌ آن [[خون‌ها]] [[شریک]] گرداند. به [[خدا]] [[سوگند]]، عمویم زید و [[یاران]] او همانند [[علی بن ابی طالب]] و یاران او در همان راه گام نهادند و چون آنها [[شهید]] شدند<ref>الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۳.</ref>.
 
امام صادق{{ع}} هماره می‌فرمود: خدای مرا در [[پاداش]] کشتگان و صاحبان‌ آن [[خون‌ها]] [[شریک]] گرداند. به [[خدا]] [[سوگند]]، عمویم زید و [[یاران]] او همانند [[علی بن ابی طالب]] و یاران او در همان راه گام نهادند و چون آنها [[شهید]] شدند<ref>الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۳.</ref>.


[[انقلابیون]] با در نظر گرفتن [[شرایط حاکم]] بر [[جامعه]]، در [[دعوت]] خویش هرگز از [[امام]] موردنظر خود به‌طور صریح نام نمی‌بردند، بلکه از او با {{متن حدیث|الرِّضَى مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ{{صل}}}} (فرد مورد [[رضایت]]، از [[آل محمد]]{{صل}}) نام می‌بردند. امام{{ع}} هماره یاران خود را از قیام با کسانی که پیوند [[فکری]] و [[ایمانی]] با حضرت نداشتند برحذر می‌داشت و می‌فرمود: {{متن حدیث|إِنْ أَتَاكُمْ آتٍ مِنَّا فَانْظُرُوا عَلَى أَيِّ شَيْ‌ءٍ تَخْرُجُونَ؟ وَ لَا تَقُولُوا: خَرَجَ زَيْدٌ، فَإِنَّ زَيْداً كَانَ عَالِماً وَ كَانَ صَدُوقاً، وَ لَمْ يَدْعُكُمْ إِلَى نَفْسِهِ، إِنَّمَا دَعَاكُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ{{صل}} وَ لَوْ ظَهَرَ لَوَفَى بِمَا دَعَاكُمْ إِلَيْهِ...}}<ref>فروع کافی، ج۸، ص۲۶۴.</ref>؛ اگر کسی از خاندان‌ ما نزد شما آمد و شما را به قیام فراخواند درنگ کنید و ببینید می‌خواهید برای چه قیام کنید، مبادا بگویید: زید قیام کرد و این نیز از همان [[خاندان]] است و باید در کنار او قیام کنیم. بدانید که‌ زید عالم و [[راستگو]] بود. او شما را به بیعت با خویش نخواند بلکه به پذیرش‌ «[[رضا]] از آل محمد{{صل}}» فرا خواند و اگر [[پیروز]] می‌شد به [[یقین]] به [[وعده]] خود [[وفا]] می‌کرد.
[[انقلابیون]] با در نظر گرفتن [[شرایط حاکم]] بر [[جامعه]]، در [[دعوت]] خویش هرگز از [[امام]] موردنظر خود به‌طور صریح نام نمی‌بردند، بلکه از او با {{متن حدیث|الرِّضَى مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ{{صل}}}} (فرد مورد [[رضایت]]، از [[آل محمد]]{{صل}}) نام می‌بردند. امام{{ع}} هماره یاران خود را از قیام با کسانی که پیوند [[فکری]] و [[ایمانی]] با حضرت نداشتند برحذر می‌داشت و می‌فرمود: {{متن حدیث|إِنْ أَتَاكُمْ آتٍ مِنَّا فَانْظُرُوا عَلَى أَيِّ شَيْ‌ءٍ تَخْرُجُونَ؟ وَ لَا تَقُولُوا: خَرَجَ زَيْدٌ، فَإِنَّ زَيْداً كَانَ عَالِماً وَ كَانَ صَدُوقاً، وَ لَمْ يَدْعُكُمْ إِلَى نَفْسِهِ، إِنَّمَا دَعَاكُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ{{صل}} وَ لَوْ ظَهَرَ لَوَفَى بِمَا دَعَاكُمْ إِلَيْهِ...}}<ref>فروع کافی، ج۸، ص۲۶۴.</ref>؛ اگر کسی از خاندان‌ ما نزد شما آمد و شما را به قیام فراخواند درنگ کنید و ببینید می‌خواهید برای چه قیام کنید، مبادا بگویید: زید قیام کرد و این نیز از همان [[خاندان]] است و باید در کنار او قیام کنیم. بدانید که‌ زید عالم و [[راستگو]] بود. او شما را به بیعت با خویش نخواند بلکه به پذیرش‌ «[[رضا]] از آل محمد{{صل}}» فرا خواند و اگر [[پیروز]] می‌شد به [[یقین]] به [[وعده]] خود [[وفا]] می‌کرد.
خط ۴۳۷: خط ۳۹۵:
اصرار [[مأمون]] به [[امام رضا]]{{ع}} مبنی بر پذیرش منصب [[ولایت‌عهدی]]، خود بهترین [[گواهی]] است که مأمون از [[جنبش]] [[علویان]] بسیار بیمناک شده بود و نیز می‌دانست که با پذیرش منصب ولایت‌عهدی از سوی امام رضا{{ع}}، گامی بود برای احاطه بر جنبش‌هایی که [[الگو]] و [[رهبری]] خویش را در امام رضا{{ع}} می‌دیدند، علویان نیز، توجیه و بهانه خود را در [[مبارزه]] علیه [[حکومتی]] که [[امام]]{{ع}} ولایت‌عهدی آن را پذیرفته بود از دست می‌دادند<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۱۴۲.</ref>.
اصرار [[مأمون]] به [[امام رضا]]{{ع}} مبنی بر پذیرش منصب [[ولایت‌عهدی]]، خود بهترین [[گواهی]] است که مأمون از [[جنبش]] [[علویان]] بسیار بیمناک شده بود و نیز می‌دانست که با پذیرش منصب ولایت‌عهدی از سوی امام رضا{{ع}}، گامی بود برای احاطه بر جنبش‌هایی که [[الگو]] و [[رهبری]] خویش را در امام رضا{{ع}} می‌دیدند، علویان نیز، توجیه و بهانه خود را در [[مبارزه]] علیه [[حکومتی]] که [[امام]]{{ع}} ولایت‌عهدی آن را پذیرفته بود از دست می‌دادند<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۱۴۲.</ref>.


== نقش [[سیاسی]] امام رضا{{ع}} در [[روزگار]] [[هارون]] و [[امین]] ==
=== نقش [[سیاسی]] امام رضا{{ع}} در [[روزگار]] [[هارون]] و [[امین]] ===
فضای نسبتا باز سیاسی و فراهم شدن زمینه برای ایجاد و [[توسعه]] [[پایگاه مردمی]] و [[مسلح]] کردن آنان به [[اندیشه]] سالم سیاسی همسو با دیدگاه [[اهل‌بیت]]{{عم}} و نیز بسیج نیروها و توانمندی‌ها برای موضع‌گیری بایسته در موقعیت مناسب، فرصتی بود که امام رضا{{ع}} از آن بهره جست. از همین‌رو می‌بینیم که در روزگار هارون و امین و به دلیل فراهم نشدن امکانات مادی، علویان دست به [[انقلاب]] و قیامی نزدند.
فضای نسبتا باز سیاسی و فراهم شدن زمینه برای ایجاد و [[توسعه]] [[پایگاه مردمی]] و [[مسلح]] کردن آنان به [[اندیشه]] سالم سیاسی همسو با دیدگاه [[اهل‌بیت]]{{عم}} و نیز بسیج نیروها و توانمندی‌ها برای موضع‌گیری بایسته در موقعیت مناسب، فرصتی بود که امام رضا{{ع}} از آن بهره جست. از همین‌رو می‌بینیم که در روزگار هارون و امین و به دلیل فراهم نشدن امکانات مادی، علویان دست به [[انقلاب]] و قیامی نزدند.


خط ۴۶۷: خط ۴۲۵:
همچنین امام رضا{{ع}} آرزوی قرار گرفتن در شمار [[یاران امام حسین]]{{ع}} را در [[دل‌ها]] می‌پروراند و [[امت]] را بدان ترغیب می‌کرد،؛ چراکه این اقدام [[امام رضا]]{{ع}} در [[حقیقت]] [[روح]] [[جهادی]] و انقلابی علیه [[فساد]] [[حاکم]] را بالا می‌برد. او در این زمینه فرمود: اگر بخواهی به [[ثواب]] و [[پاداش]] کسانی که با [[امام حسین]]{{ع}} بودند و در کنار او [[شهید]] شدند نایل شوی، هرگاه او (حسین) را به یاد آوردی، بگو: ای کاش با شما می‌بودم تا به [[رستگاری]] سترگ دست می‌یافتم<ref>بحار الانوار، ج۴۴، ص۲۹۹.</ref>.
همچنین امام رضا{{ع}} آرزوی قرار گرفتن در شمار [[یاران امام حسین]]{{ع}} را در [[دل‌ها]] می‌پروراند و [[امت]] را بدان ترغیب می‌کرد،؛ چراکه این اقدام [[امام رضا]]{{ع}} در [[حقیقت]] [[روح]] [[جهادی]] و انقلابی علیه [[فساد]] [[حاکم]] را بالا می‌برد. او در این زمینه فرمود: اگر بخواهی به [[ثواب]] و [[پاداش]] کسانی که با [[امام حسین]]{{ع}} بودند و در کنار او [[شهید]] شدند نایل شوی، هرگاه او (حسین) را به یاد آوردی، بگو: ای کاش با شما می‌بودم تا به [[رستگاری]] سترگ دست می‌یافتم<ref>بحار الانوار، ج۴۴، ص۲۹۹.</ref>.


امام رضا{{ع}} [[مردم]] را به [[زیارت]] [[حضرت امام حسین]]{{ع}} [[تشویق]] می‌کرد تا آنان از موضع‌گیری دلیرانه حضرت بهره معنوی گرفته، با حضرتش [[پیمان]] ببندند که هماره [[انحراف]]، [[ستم]] و [[سرکشی]] را [[نفی]] کرده با آن در [[ستیز]] باشند.
امام رضا{{ع}} [[مردم]] را به [[زیارت]] [[حضرت امام حسین]]{{ع}} [[تشویق]] می‌کرد تا آنان از موضع‌گیری دلیرانه حضرت بهره معنوی گرفته، با حضرتش [[پیمان]] ببندند که هماره [[انحراف]]، [[ستم]] و [[سرکشی]] را [[نفی]] کرده با آن در [[ستیز]] باشند. [[امام]]{{ع}} درباره [[زیارت امام حسین]]{{ع}} فرموده است: {{متن حدیث|زِيَارَةُ قَبْرِ الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ تَعْدِلُ عُمْرَةً مَبْرُورَةً مُتَقَبَّلَةً}}<ref>بحار الانوار، ج۹۸، ص۲۹؛ مبسوط، ج۲، ص۱۰۱ (به نقل از: ابن قولویه، کامل الزیارات، ص۱۵۴؛ صدوق، ثواب الاعمال، ص۱۱۱- ۱۱۵).</ref>؛ [[زیارت قبر امام حسین]] ـ که [[درود]] [[خداوند]] بر او باد ـ هم‌سنگ عمره‌ای پذیرفته شده است.
 
[[امام]]{{ع}} درباره [[زیارت امام حسین]]{{ع}} فرموده است: {{متن حدیث|زِيَارَةُ قَبْرِ الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ تَعْدِلُ عُمْرَةً مَبْرُورَةً مُتَقَبَّلَةً}}<ref>بحار الانوار، ج۹۸، ص۲۹؛ مبسوط، ج۲، ص۱۰۱ (به نقل از: ابن قولویه، کامل الزیارات، ص۱۵۴؛ صدوق، ثواب الاعمال، ص۱۱۱- ۱۱۵).</ref>؛ [[زیارت قبر امام حسین]] - که [[درود]] [[خداوند]] بر او باد- هم‌سنگ عمره‌ای پذیرفته شده است.


فراخوان برای برگزاری [[عزاداری]] [[سید الشهداء]] و نیز [[زیارت قبر]] آن حضرت، به منزله معارضه و [[مبارزه]] مسالمت‌آمیز بود و از دیگرسو وسیله‌ای بود تا در اسرع وقت [[یاران]] و [[دوستداران]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} را بدون اینکه از سوی [[حاکمیت]] مورد تعقیب و [[تهدید]] قرار گیرند، گرد آورد،؛ چراکه آنان برای زیارت امام حسین{{ع}} یا برگزاری [[سوگواری]] آن حضرت تجمع می‌کردند و به ظاهر هدفی جز زیارت و سوگواری نداشتند. سرانجام همین گردهمایی‌ها به بار نشست و تمام آنهایی که بعدها علیه [[مأمون]] شوریدند، از کنار [[قبر امام حسین]]{{ع}} [[قیام]] خود را [[اعلان]] کردند<ref>بحار الانوار، ج۱۰، ص۳۵۱.</ref>.
فراخوان برای برگزاری [[عزاداری]] [[سید الشهداء]] و نیز [[زیارت قبر]] آن حضرت، به منزله معارضه و [[مبارزه]] مسالمت‌آمیز بود و از دیگرسو وسیله‌ای بود تا در اسرع وقت [[یاران]] و [[دوستداران]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} را بدون اینکه از سوی [[حاکمیت]] مورد تعقیب و [[تهدید]] قرار گیرند، گرد آورد،؛ چراکه آنان برای زیارت امام حسین{{ع}} یا برگزاری [[سوگواری]] آن حضرت تجمع می‌کردند و به ظاهر هدفی جز زیارت و سوگواری نداشتند. سرانجام همین گردهمایی‌ها به بار نشست و تمام آنهایی که بعدها علیه [[مأمون]] شوریدند، از کنار [[قبر امام حسین]]{{ع}} [[قیام]] خود را [[اعلان]] کردند<ref>بحار الانوار، ج۱۰، ص۳۵۱.</ref>.
۱۲۹٬۶۸۱

ویرایش